正在加载视频...

视频加载失败

تست دستگاه فرز باطری‌خور با سر چرخشی لعنتی دوتا جای باطری داره که کم نیاره چقدر این دستگاه عالی و کار راه بندازه دمشون گرم همیشه چیزهای عالی میسازن

12,433 次观看 • 10 个月前 •via X (Twitter)

0 条评论

暂无评论

原始帖子的评论将显示在这里

相关视频

سی سال از روزی که ساخت کنترلر و ماشین فرز پنج‌محور را شروع کردیم گذشته است. مسیر از همان اول روشن بود، اما ابزار و تجربه‌مان نه. قدم‌به‌قدم پیش رفتیم، با نمونه‌هایی که هنوز خام بودند و هر ایرادشان را باید با صبر و تکرار می‌فهمیدیم. بیست سال پیش، یکی از همان ماشین‌هایی را که با دست‌های خودمان ساخته بودیم، در غرفه‌مان در نمایشگاه روشن کردیم؛ کنترلر و ماشین، هر دو کار خودمان. همان‌جا بود که حجم واقعی مقاومت را دیدیم: از تمسخر تا برچسب‌های «وارداتی است»، «فریب است»، «نمی‌توانید». تشویق هم پیدا می‌شد، اما صدای غالب همیشه شک بود و بی‌اعتمادی. مسیر اما ادامه داشت؛ با هزینه‌های سنگین، با آزمون‌های تکراری، و با سماجتی که گاهی فقط خودمان می‌فهمیدیمش. امروز ایستاده‌ایم کنار نتیجه‌ همان مسیر طولانی: دستگاه و کنترلی که هم‌سطح بهترین‌هاست. ما پیشرفت کردیم، بسیار بهتر، ولی هنوز هم هر روز می‌شنویم: «وارداتی است»، «فریب است»، «نمی‌توانید»... #ساخت_ایران

Arthur Hovsepian

16,669 次观看 • 9 个月前

«بنزین» منتشر شد. میان ما و جمهوری اسلامی یک دریای خون فاصله است؛ از پشت‌بام مدرسه علوی تا امروز، دهه‌هاست می‌کشند، سرکوب می‌کنند، زندان می‌کنند و آینده نسل‌های ایران را می‌سوزانند؛ طوری آدم می‌کشند که انگار فردایی در کار نیست، انگار هیچ روزی قرار نیست پاسخ‌گوی این همه خون باشند. اما فردا می‌رسد... روزی می‌رسد که «بنزین» می‌شویم؛ بنزین بر بساطی که برای ایران پهن کرده‌اید و ریش و ریشه شما را می‌سوزانیم. ریشه‌های رژیمی را که با سرکوب و خون مردم قد کشیده، از تن ایران عزیزمان بیرون می‌کشیم و بساط جمهوری اسلامی و نهادهای وابسته به آن را برای همیشه جمع می‌کنیم. کاری می‌کنیم که دیگر هیچ کودک ایرانی آینده‌اش با آخوند، سپاه، بسیج و دستگاه سرکوب تباه نشود. روزی که این رژیم اهریمنی کنار برود، باید بساط نهاد روحانیت و نهادهای مفت‌خوار وابسته به آن نیز برچیده شود. یک بار برای همیشه کاری می‌کنیم که کشورمان تا ابد از گزند این اهریمنان مصون بماند. و آن روز دور و دیر نیست!

Hamed Fard 🇮🇷

22,129 次观看 • 7 天前

پسر این حسن عباسی چقدر بیشعوره!! یعنی دروغ هم میخواد بگه کاملاً کودکانه و ساده‌لوحانه میگه! مرتیکه احمق سیستم تونلی مترو تهران اکثراً براساس حفاری افقی دستگاه حفر تونل و بارگذاری سگمنت ۷ قسمتی و تزریق بتن پشت این سگمنت‌هاست متر به متر و ۳ شیفت با دستگاه کندن تونل دراز و طولانی به قطر تونل!!! و بعدها در وسعت قطر عرضی این تونل دایره مانند، با عرشه‌گذاری و ریل گذاری محل عبور دو قطار در کنار هم قرار میگیره و از زیر عرشه کابلهای برق و مخابرات و شبکه و دیتا و آتشنشانی و اضطراری و.. رد میشه تونلهایی که تو میگی رو راهسازی و‌جاده‌سازی میسازه که از اول کف تونل مسطح هست و قوس نعل اسبی به شیوه اتریشی و آلمانی با بتن مسلح و.... روی کف مسلح و صاف میسازن و متر به متر پیش میرن با حفاری تونل متحرک شبیه حفاری معادن مثل تونل کندوان و تونل رسالت و تونل توحید و... شما ۳پاهی‌ها ممکنه در سواحل و شهرهای جنوبی و اطرافش تونلهای متعدد نعل اسبی ساخته باشین ولی زیر جزایر نهایت تونلهایی مثل تونل حماس ساختین و بین جزایر هم توانایی ساختن تونل واقعی و بزرگ ندارین چون تکنولوژیش رو ندارین و امکاناتش رو هم ندارین در این مورد داری بلوف و لاف میزنی،مشخصه مرتیکه اسگل

امیرآریان‌ ارجمند♕𓃬☼

22,826 次观看 • 2 个月前

پیام: «یه مزدور قاتل رو میخوام معرفی کنم ولی تریبونی ندارم و کسی هم نمیشناسم که تو این راه کمکم کنه: دکتر ایوب توکلیان متخصص طب اورژانس بیمارستان سوانح طالقانی مشهد. یه کثافت عرزشی تمام عیار. ۱۸ام روز اول فراخوان شاهزاده، ساعت ۱۰ونیم شب بود که سیل بچه‌های مجروح و تیر خورده سمت بیمارستان ما اومد، اورژانس بیمارستان دریای خون بود و جای سوزن انداختن نبود. این عوضی اون شب کشیک بود. به چشم میدیدم و میشنیدم که CPR بچه‌هامون که هنوز علائم حیاتی ضعیفی داشتن رو زودتر از موعد ختم اعلام میکرد و میگفت بذارین این کثافتا بمیرن تا دیگه آشوب درست نکنن و آمبولانسامون رو آتیش نزنن (البته که بچه‌های پرستار به حرفش گوش نمیکردن). موردی که خودم با چشمای خودم شاهدش بودم یه پسر ۱۵ یا ۱۶ ساله بود که گلوله جنگی به ران پا خورده بود و شریان فمورال رو پاره کرده بود. از پاش مثل آبشار خون میریخت. پدرش جلوی این آشغال التماس میکرد که به داد بچم برس ولی این میگفت اول برین تشکیل پرونده بدین بعد من میام ویزیت میکنم!!!! تو روزهای عادی و روتین مریض اورژانس که میاد اول به سرعت اقدامات درمانی شروع میشه و وقتی اوضاع استیبل شد از همراهی میخوان کارای تشکیل پرونده و بستری رو انجام بده. اون طفلک بخاطر خونریزی زیاد و شوک هموراژیک جاویدنام شد. وسط اون جهنم با همراهای بچه‌هامون بخاطر حجاب درگیر میشد. با دستای خودش با تصمیمای خودش اون شب دست کم ۲۰ تا ۳۰ نفر از بچه‌هامون رو کشت. این کثافت از اون حرومیایی که کف خیابون به سمت بچه‌هامون تیراندازی کردن هیچی کم نداره. این هم بگم که این آشغال به کلّاش و شیاد بودن هم معروفه. روی پیشونی جای مهر داره ولی بخاطر پول و کارانه‌ای که به پزشکا تعلق میگیره هر کار کثافتی که فکرش رو بکنین انجام میده. نمونه بارزش اینه که واسه مریضی که به اصطلاح اکسپایر شده و فوت شده و عملیات احیا و CPR تموم شده میاد چست تیوب میذاره، یا میاد cvلاین میگیره یا میاد خون تزریق میکنه. باور کنین که میاد به جسد خون تزریق میکنه فقط بخاطر اینکه توی پرونده بیمار کد ثبت بشه و بتونه پول بیشتری بگیره حتی از کسی که فوت شده. اسمش رو سرچ کنین تو آپارات هم یه ویدئو ۵۰ دقیقه‌ای هست که رفته صداوسیما نمیدونم چه برنامه‌ای هست که مصاحبه میکنه و هممون رو تروریست و فریب خورده خطاب میکنه. دقیقا خزعبلاتی که ج‌ا داره جار میزنه. توی بخش هم همیشه با همکارا یا بیمارا و همراهاشون درگیره بحاطر حجاب و مسائل اعتقادی. این کثافت امروز هم شیفت بود. حق این عوضی نیس که راست راست راه بره درحالیکه دستش به خون بچه‌هامون آغشته‌اس.»

ـــه

140,868 次观看 • 8 个月前

پنج شنبه بعد ازظهر #تهران پنجشنبه است، آخرین روز سال. سالی که برای ما خیلی سخت و طولانی گذشت. سالی که جنگ دیدیم، داغ دیدیم، هزاران هموطن و جوان به خاک سپردیم و دوباره #جنگ دیدیم. رفتم تجریش. راستش تجریش سال‌هاست منو رها نمی‌کنه. هر وقت دلتنگ می‌شم، هر وقت می‌ترسم، هر وقت هیجان دارم یا وقتی دنبال چیزی می‌گردم که می‌دونم جای دیگه پیدا نمی‌شه، میرم تجریش. #تجریش همیشه شور زندگی داشت، اما امروز یک چیزی کم بود.. نه اینکه نباشه، نه… فقط مثل قبل نبود. پاساژ قائم با اون همه نور و طلا و زرق و برقش ساکت‌تر از همیشه بود. طلافروشی‌ها بیشترشون بسته، دو طبقه طلا تقریباً خاموش. مغازه‌ها خلوت، فروشنده‌ها نشسته و منتظر، با نگاه‌هایی که معلوم نبود پر امیدند یا خستگی یا یاس و انتظار اما بیرون، دستفروش‌ها هنوز نفس می‌کشیدند،و همانها نوروز را زنده نگه داشته بودند. گل‌ها همه جا بودند، سبزه، سنبل، ماهی قرمز، شب بو و بیدمشک.. نوروز پخش شده بود در خیابان. عطر شب‌بو در هوا پیچیده بود، همان بویی که همیشه قبل از سال نو می‌آید و دل آدم را آرام می‌کند. کف خیابان مثل همیشه خیس بود، برگ‌های خیس گل ها زیر پا له می‌شدند و اگر حواست نبود، یک لحظه می‌لغزیدی. مثل همیشه… خیسی زمین بخشی از تجریش همیشه زنذه است.. محدوده پر از نیروهای امنیتی بود. امامزاده صالح همان‌جا، سر جایش بود. مردم می‌آمدند و می‌رفتند، نذری‌فروش‌ها، نمک‌فروش‌ها، آن‌هایی که صدا می‌زدند «بیا چایی بخر»، همه بودند، انگار یک تکه از زمان آنجا هیچ‌وقت تغییر نمی‌کند. کنار ورودی، تره‌بار کوچک پر از ماهی‌ و بوی گندش بود و سبزی پلویی که بوی عید می‌داد. میوه‌فروشی‌ها مثل همیشه برق می‌زدند، ترشی‌فروش‌ها سر جایشان بودند، مردم ایستاده بودند، باقالی می‌خریدند، سیر می‌خریدند، همه جا بوی سیر می‌آمد و عجیب اینکه امروز این بو آزارم نمی‌داد، شاید چون همه چیز بوی عید می‌داد، حتی غم‌های این مردم شریف که همیشه برای زندگی شرافتمندانه جنگیده‌اند با هر قدمی که برمی‌داشتم، خاطره‌ها از جلوی چشمم رد می‌شدند. سال‌های نو، خنده‌ها، شلوغی‌ها، خریدها، هیجان‌ها، همه مثل فیلمی که روی دور تند جلو می‌رود. رسیدم به آب‌انار‌فروشی، همان که با دستگاه قدیمی و همیشه کمی کثیفش آب‌نار خنک درست می‌کند. ترش، خوشمزه، پر از حس زندگی. یک جرعه که می‌خوری، می‌فهمی هنوز زندگی هست. از کنار آدم‌ها رد می‌شدم، چشم در چشم می‌شدیم و لبخندهای کوتاه، خسته اما واقعی رد و بدل می‌شد. یک جور همدلی خاموش بین همه بود، انگار همه می‌دانستند سال سختی گذشت اما امید هنوز ایستاده‌ هرچند زخمی و بیمار تجریش امروز همزمان هم زنده بود و هم خسته، هم پر از نوروز و هم پر از ترس، هم امید داشت و هم داغ. و من میان این همه حس متضاد فقط راه می‌رفتم و فکر می‌کردم چقدر عجیب است که آدم می‌تواند همزمان هم دلش بخواهد سال نو شروع شود و هم از آن بترسد. هم دلش کنج امن خانه اش را بخواهد هم هیاهوی خیابان هم امیدوار باشد و هم بترسد… چه سالی را زندگی‌ کردیم..

Golshan

31,832 次观看 • 6 个月前

کاش دختری داشتم مثل نیکا؛ آگاه، جسور و دلیر؛ شخصیتی که می‌تواند نقشه راه ما باشد. «چقدر قشنگه، چقدر ناز و بلنده، دیگه وقتشه پُر بشی تو آسمونا»، نیکا به زیبایی واژه‌ها را ادا می‌کند و در کودکی چنان تصویری در ذهن‌مان می‌سازد که تجسم واقعی «زندگی» است، صدها بار ویدیو را نگاه کرده‌ام، صدایش، تصویرش، دستان کوچکش، چشم‌های زیبایش، جز‌به‌جز آنچه که می‌بینم روایت زندگی است، روایتی که حکومت با آن سر ستیز دارد. به آن دختر زیبا، جسور و آگاه که نگاه می‌کنم گویی شعار «زن، زندگی، آزادی» را از او گرفته‌اند و او ترجمان حقیقی این شعار است‌. رها از خط قرمزهای حکومت می‌خواند، مستقل است کار می‌کند و زندگیش را با تمام سختی‌ها با آن سن کم آنگونه که دوست دارد و انتخاب کرده می‌سازد. صاحب آن لبخندهایِ زیبا دیگر در میان ما نیست، دشمنان زندگی، مرگ او را رقم زدند، زندگی را از او گرفتند اما نتوانستند او را نیست کنند، مهرش در قلب تک‌تک‌مان زنده است، صداش بیشتر از هر زمانی شنیده می‌شود، «سلطان قلب‌ها» را با صدای دل‌نشینش بازخوانی می‌کند و بر قلب میلیون‌ها ایرانی می‌نشیند؛ می‌دانم آرزوها و خواسته‌هایش آینده ما را خواهد ساخت، آگاهی، جسارت و دلیریش نقشه راه ما خواهد بود. از معدود دفعاتی است که می‌گویم کاش دختری داشتم مثل نیکا. دختر باهوش و زیبا دوستت داریم و همیشه به‌یادت هستیم. و امیدوارم مراسمی که لایقش هستی برایت برگزار کنیم. مادر، خواهر و خاله‌ات همیشه یاد تو رو زنده نگه می‌دارند و ما کنارشان هستیم و فراموش نمی‌کنیم آنچه را با تو کردند. پی‌نوشت: هر صدا و تصویری از بچه‌های ایران که برای آزادی و آبادیش کشته‌شدند، غم و اندوهی آمیخه با خشم در دلم می‌کارد، گویی قلبم مچاله می‌شود و بغض خفه‌ام می‌کند، اما نگاه می‌کنم و می‌بینم که آنها چه کردند؟، و اگر امروز بودند از ما می‌خواستند عقب نکشیم، پیش برویم و راه‌شان را ادامه دهیم و یادشان را گرامی داریم. #نیکا_شاکرمی

Hossein Ronaghi

144,786 次观看 • 3 年前