正在加载视频...

视频加载失败

تنها چهار جزیره دنیا،ساحل نقره‌ای دارند. خجالت میکشم اینو مینویسم، ۹۰درصد خاک نقره‌ای سواحل اکلیلی هرمز، در نوروز امسال توسط گردشگران غارت شد. اون یک مشت خاک توی شیشه،یک ماه دیگه میریزید دور، اما یکی از استثنائی‌ترین زیباییهای ایران به یک قدمی نابود رسید. #سقوط_فرهنگی #انقلاب_ملی

56,309 次观看 • 3 年前 •via X (Twitter)

10 条评论

عالیجناب سیب زمینی ذغالی 的头像
عالیجناب سیب زمینی ذغالی3 年前

ناموسا دیگه پشمامم ریخته 😐

حشاشین⁦ 的头像
حشاشین⁦3 年前

بغض کردم. چرا اینجوری شدیم؟

همون ببری خانوم 的头像
همون ببری خانوم3 年前

مشکل ما فراتر از نظام و دیکاتوریه! فقر فرهنگی و بی شعوری محیط زیستی کشورو به نابودی کشونده! حتی در بین جوان هلی دهه هفتادی هشتادی که ادعای فهم و سوادشون میشه این موارد بیشتر دیده میشه

fatemeh 的头像
fatemeh3 年前

یکی از مسائلی که حکومت به عمد به آنها نپرداخته، مسئله فقر فرهنگی است، بعد از پیروزی باید فرهنگ خیلی چیزها در مردم جا بیوفته، مثل فرهنگ گردشگری، البته حکومت به عمد نظارت نمیکنه و همه چی در کشور رها شده #مهسا_امینی

Pars@turk 的头像
Pars@turk3 年前

@spielerischh فقط یک چیز زیاد داریم اونم ادعا هست فرهنگ که خیلی وقته نداریم🤦🏻‍♂️🤦🏻‍♂️🤦🏻‍♂️🤦🏻‍♂️🤦🏻‍♂️🤦🏻‍♂️🤦🏻‍♂️ با تک تک اینها که حرف بزنی هر کدام فکر میکنند فاضلی هستند توی این کره خاکی ایران که سهل براشون🤦🏻‍♂️🤦🏻‍♂️🤦🏻‍♂️🤦🏻‍♂️🤦🏻‍♂️

آیت‌الله پنگه‌به‌قین 的头像
آیت‌الله پنگه‌به‌قین3 年前

نیرو دارن بزارن اماکن توریستی تذکر حجاب بده ولی نیرو ندارن بزارن اینجاها به مردم آگاهی بده که این کار غلطه. هی تف به کونت آخوند که باعث نابودی همه چیز تویی

Aria 的头像
Aria3 年前

شاید مردم بتوانند نهایت یک تن ببرن ولی سپاه روزانه داره۵۰ تن میفروشه به کشورهای حاشیه خلیج فارس

حشاشین⁦ 的头像
حشاشین⁦3 年前

این یک ساحل کوچیکه که اونقدر خاک نداره.

ژروم Arijan. 🇺🇦 的头像
ژروم Arijan. 🇺🇦3 年前

خداوند به پهلوی ها کمک کنه 🙏……….. چه قومی را تحویل می‌گیرد دلم به حال خودمان میسوزد …….🥲

sogol 的头像
sogol3 年前

اخه چرا ؟؟؟؟؟؟!!! مگه ارزش مالی داره ؟؟ نداره ،والا نداره…حتی اگه داشته باشم چرا باید این کارو بکنید؟ دست به دست آخوندا دادید که ایران رو ویرون کنید لا مثبا!!!!!!! #رضاشاه روحت شاد ..کجایی که ایران بهت احتیاج داره

相关视频

«لیلا» منتشر شد. اگر می‌دانستیم چه آینده‌ای در انتظار ماست، حتی یک لحظه هم در برانداختن رژیم اسلامی تعلل نمی‌کردیم. تصور کنید روزی را که پاسپورت ایرانی، نشانه‌ای از اعتبار و احترام در جهان باشد. روزی که پول ملی ما ارزشمند شود و سفره‌های مردم پر از امید. روزی که دنیا ما را نه با آخوند و ترور، که با تاریخ، فرهنگ و دوستی بشناسد. هیچ فیلترینگی، هیچ دیواری میان ما و جهان وجود نداشته باشد. روزی که با افتخار به پرچم سرزمین‌مان نگاه کنیم و بدانیم این پرچم، نماد تاریخ ما و آینده‌ای درخشان است. روزی که رضاشاه دوم سکاندار کشور باشد، نه یک آخوند کودن. فکر کن پیکر شاهنشاه و والاحضرت شاهدخت لیلا پهلوی که امروز در خاک بیگانه به امانت سپرده شده‌اند، به ایران برگردند. آن روز، دور نیست. اما رسیدن به آن، تنها یک تصمیم می‌خواهد: اینکه دیگر سکوت نکنیم. به آن لحظه فکر کن… تصورش کن. این اثر یادبودی است برای والاحضرت شاهدخت لیلا پهلوی. کاش زنده بودند و می‌دیدند مردم دیگر مردم پنجاه‌وهفت نیستند. دیگر خبری از «مرگ بر شاه» نیست. یک ایران یک‌صدا می‌گوید: «جاوید شاه». کاش بودند و دل شکسته‌شان التیام پیدا می‌کرد. #بپاخیزیم #جاویدشاه

Hamed Fard 🇮🇷

137,112 次观看 • 11 个月前

به مناسبت نفرت‌پراکنیهای اخیر علیه #کومه‌له متن زیر را که حدود یک ماه پیش‌در سالگرد جان باختن فواد مصطفی سلطانی از بنیانگزاران و رهبران کومه‌له منتشر کرده بودم باز نشر می‌كنم. *** امروز ۴۶مین سالگرد جان باختن فواد مصطفی سلطانی – #کاک_فواد - است. او از بنیانگذاران جریان چپ رادیکالی در #کوردستان بود که در اواخر دهه ۱۳۴۰ توسط ‌جمعی از روشنفکران #کورد شکل گرفت و در ۲۶ بهمن ۱۳۵۷ فعالیت علنی خود را با نام «سازمان انقلابی زحمتکشان کردستان ایران» - یا به اختصار #کومه‌له - اعلام کرد و طی مدت کوتاهی به یک جریان توده‌ای پر نفوذ در سراسر کوردستان بدل شد. کاک فواد از رهبران اعتصاب زندانیان سیاسی در زندانهای #ساواک در اواسط دهه ۱۳۵۰ بود. او پس از آزادی از زندان در ماههای منتهی به #انقلاب_۵۷ نقشی تعیین کننده در سازماندهی توده‌ای در کوردستان ایفا کرد که حاصلش‌ شکل‌گیری تشکلهای دموکراتیک دیگر نظیر «جمعیت زنان»، «جمعیت معلمان»، «جمعیت دفاع از حقوق و آزادیهای زحمتکشان» و «اتحادیه دهقانان» در مناطق مخلتف کوردستان بود. ‌«اتحادیه دهقانان مریوان» نقش مهمی در مقاومت در برابر تحرکات جریانات ارتجاعی مذهبی و فئودالهای منطقه برای تصاحب زمین ایفا کرد. کاک فواد همچنین از طراحان اصلی #کوچ_تاریخی_مریوان در اعتراض‌ به استقرار نیروهای سرکوبگر سپاه پاسداران در مریوان در تابستان ۱۳۵۸ بود. وی همچنین نقش‌ مهمی در در تشکیل اولین واحدهای #پیشمرگه_کومه‌له و نیز آماده شدن مردم و احزاب سیاسی کوردستان برای مقابله با اولین یورش‌ نظامی وحشیانه ج.ا به کردستان در سال ۱۳۵۸ ایفا کرد. کاک فواد در ۹ شهریور ۱۳۵۸حین یک ماموریت و در نبردی نابرابر با نیروهای ج.ا در اطراف #مریوان جان باخت. چند روز پیشتر دو برادر وی، حسین و امین، در مریوان اعدام شده بودند. کمتر از دو سال بعد، دو برادر دیگر کاک فواد، ماجد و امجد مصطفی سلطانی، در #تبریز اعدام شدند. خواهر کاک فواد، ملکه مصطفی سلطانی، از اولین پیشمرگان زن در کومه‌له بود. همسر ملکه، دکتر #جعفر_شفیعی، از اعضای رهبری کومه‌له بود که طی حادثه‌ای در پاییز ۱۳۶۷ جان باخت. تنها فرزند ملکه، «به‌یان» (سحر) نیز سالها بعد در سوئد جان باخت. ملکه مصطفی سلطانی اخیرا کتاب خاطرات خود را به زبان #کوردی منتشر کرده که منبع مهمی برای آگاهی از تحولات کردستان در یک دهه بعد از انقلاب است. ترجمه فارسی این کتاب در دست تهیه است. گروه موسیقی #بانگه‌واز (فراخوان) سرودی با نام «فواد فرزند آتش‌ و خون» در رثا کاک فواد منتشر کرد که در کوردستان بسیار محبوبیت یافت. سرود با صدای هنرمند سرشناس و پیشمرگ پیشین کومه‌له، نجمه غلامی، اجرا شده است. ترجمه آزاد من از اشعار این سرود در پایین آمده است. یاد کاک فواد گرامی باد! *** فواد فرزند آتش‌ و خون بذر انقلاب بود در خاک وطن شیرانه مقابل اشغالگر ایستاد همچو سنگر چه‌گوارای کردستان بود در هر عرصه‌‌ آماده بود یک دم در اتحادیه دهقانان یک دم در جمع زحمتکشان یک دم در سنگر، یک دم در روستا عرق ریزان همدوش دهقان کیست همچو او تندر باشد؟ کوردستان در سوگش‌ اینگونه باشد؟ نه تنها کوردستان،تمام ایران خشمگین و ماتم باران برای فوادی که سنگر است یادش در دلهامان رهبرست یک دم در اتحادیه دهقانان یک دم در جمع زحمتکشان یک دم در سنگر، یک دم در روستا عرق ریزان همدوش دهقان انقلابی زحمتکشان چراغ‌ راه، دل خون چکان بیایید یاران، مویه کنان اینگونه به سوگش‌ بنشینیم کاک فواد، شهید کاردان انقلابی پاک و پرتوان سوگند که جایت را پر می‌کنیم سنگرت را رها نمی‌کنیم اما سنگرها پُرند ای یاران همچون گلها در بهاران کوه و کمر پر از پیشمرگ است نصیب دشمن تنها مرگ است یک دم در اتحادیه دهقانان یک دم در جمع زحمتکشان یک دم در سنگر، یک دم در روستا عرق ریزان همدوش دهقان ...

Kamran Matin

18,982 次观看 • 10 个月前

«من» منتشر شد. بن‌بست امید؛ یا ما می‌مانیم یا جمهوری اسلامی امروز در دانشگاه‌های ایران، پشت چهره‌های جوان و پرشور، اضطرابی سنگین پنهان است. دانشجویانی که با هزینه و تلاش بسیار درس می‌خوانند، اما هر صبح با همان پرسش تکراری و تلخ بیدار می‌شوند: «آیا آینده‌ای دارم؟» در ساختاری که شایسته‌سالاری نابود و اقتصاد به مرز فروپاشی رسیده، مدرک تحصیلی دیگر نه سپر است و نه تضمین؛ تنها یک کاغذ تنها مانده در بازاری که سال‌هاست خشک شده است. اما این پرسش فقط در ذهن دانشجو نمی‌چرخد. جوانی که تازه سربازی‌اش تمام شده، کارگری که ماه‌هاست حقوقش عقب افتاده، پرستاری که با اضافه‌کاری‌های فرساینده هم از پس هزینه‌ها برنمی‌آید، مغازه‌داری که هر روز شاهد سقوط مشتریانش است، همه در سکوت همین سؤال را نجوا می‌کنند: «آیا این همه تلاش نتیجه‌ای هم خواهد داشت؟» «آیا آینده‌ای در این کشور دارم؟» و درست در همین زمان، ضربه‌ی دوم وارد می‌شود: فرو ریختن رؤیای مهاجرت. سال‌ها دانشجو با خود می‌گفت: «اگر نشد، می‌روم.» اما حالا دنیا دارد پیام دیگری می‌دهد. سیاست‌های مهاجرتی سخت‌تر شده، ویزاها محدودتر، هزینه‌ها سرسام‌آور، و بسیاری از کشورها عملاً درهای خود را بسته‌اند. رویای «رفتن» از یک مسیر نجات، به دیواری بلند و سرد تبدیل شده است. امروز هزاران جوان و صدها هزار نفر از اقشار مختلف جامعه با یک واقعیت مشترک روبه‌رو هستند: نه در داخل امیدی هست، نه رو به خارج راهی باز. در این نقطه باید حقیقت را بی‌پرده گفت: تا رژیم اسلامی هست، آینده‌ای وجود ندارد. اصولاً جمهوری اسلامی همه ما را بی آینده کرده است. این ساختار بقای خود را در نابودی فرصت‌های مردم می‌بیند و کشور را تا لبه‌ی بی‌بازگشت برده است. معادله ساده است: میان «ایران» و «رژیم اسلامی»، تنها یکی می‌تواند بماند. وقتی راه مهاجرت بسته است و سکوت هم به نابودی تدریجی ختم می‌شود، تنها گزینهٔ باقی‌مانده بازپس‌گیری خانه است. آینده‌ی دانشجویان، آینده‌ی کارگران، آینده‌ی جوانان و آینده‌ی این خاک، همگی به یک ارادهٔ جمعی برای پایان دادن به این تباهی گره خورده است. باید اکنون کاری کرد؛ پیش از آنکه ایران در سایهٔ سنگین رژیم اسلامی گم شود.

Hamed Fard 🇮🇷

45,234 次观看 • 9 个月前

یک ویدیو و چند نکته: ۱- یک ویدیوی خصوصی که غیرعامدانه و به اشتباه توسط یکی از اعضای گروه منتشر شد، دستمایهٰ حمله به سالن تیاتری دی ویتا، برای کنسل کردن اجرا و دیگر حواشی شد. قبل از هر چیز بابت به کار بردن کلمات رکیک در آن ویدیو صمیمانه عذرخواهی میکنم. سالیان سال با نوجوانان کار کردم و زبان بی‌پروای این نسل به من هم سرایت کرده. اتفاقاتی که در طول این چهار سال از سر گذراندم و البته کشتار دیماه و در ارتباط بودن بی‌وقفه (تا همین امروز) با هزاران مجروح و مصدوم، روانم را چون هر ایرانی دیگری بیش از پیش تحت فشار قرار داده. به خودم قول داده‌ام که رکاکت کلامم را کمتر کنم. ۲- دیگر از پرداختن به هر مسئله‌ای غیر از آزادی ایران خودداری خواهم کرد و حالا به زبان فارسی مینویسم که توهین من به فلسطینیان کار خوبی نبود و هر چند از حساب‌های کاربری من منتشر نشده باز هم از دیده شدنش، شرمنده م. میتوانستم صرفا حماس را دشنام دهم. توییت عذرخواهی به انگلیسی را پاک کردم چون دیکته شده بود و غیرصادقانه و به اصرار و خواستهٰ سالن نمایش منتشر شد. ۳- اجرا نه تنها کنسل نشد بلکه مدیر تیاتر محکم پاسخ داد که “به هیچ وجه صحنه را از هنرمندی که از درد ایرانیان و جنایات رژیم حرف میزند، نخواهیم گرفت.” بلونیا، چپ ترین شهر ایتالیاست و خب همهٰ آنان که به تیاتر ایمیل زده بودند یا همینجا من رو تهدید به دیپورت و مجازات کردند، آرمانی مهمتر از ایران داشتند و دارند!!! عرزشی و سایبری رژیم هم با چپهای محور مقاومت، هم‌صدا شدند. ۴- در شب سوم اجرا، گروهی از ایرانیان میهن‌پرست به محل نمایش آمدند تا هم از من محافظت کنند و هم به ایتالیاییها بفهمانند که پرشمارند. آنچه که چپ ایرانی تنها هیاهو یا ادعایش را دارد. حتی یک نفرشان برای نمونه در سالن حاضر نشد اما ۷۰۰ ایمیل در طول یک روز به سالن فرستادند که به گفتهٰ مدیر تیاتر اکثراً از طرف رژیم یا بات بودند. ۵- همیشه میگفتم، تیاتر کار میکنم که شعار ندهم. شما چپ های بی‌وطن و چشم و گوش بسته بر صدا و تصویر جنایت‌های رفته بر مردم گروگان گرفته شدهٰ ایران و خواسته هاشان، من رو مجبور کردید که برای اولین بار بر صحنه م شعار دهم تا بدانید که من رادیکال تر از همیشه تا نابودی رژیم و آزادی مردم ایران خواهم جنگید. عجیب‌ ترین شب زندگی ۲۸ ساله‌م بر صحنهٰ تیاتر! ۶-در جنبش “زن،زندگی، آزادی” از هر آنچه داشتم گذشتم تا به مبارزه بپردازم. هر چند مدتهاست که میدانیم اما لازم است تا اعلام برائت کامل خودم را اعلام کنم و به یقین به شما میگویم که این جنبش مدتهاست که توسط رژیم مصادره شده. اصرار شما بر نفهمیدن یا اذعان نکردن، تنها یک معنی دارد. ۷- من پاکباخته و سینه‌سوخته م. مرا از دیپورت و کنسل کردن نترسانید! هزینهٰ ماهیانهٰ زیست من، ۱۵۰۰ یوروست. حتی از دانشجویانم هم کمتر. چیزی برای از دست دادن ندارم! هیچ چیز! ایران آزاد خواهد شد و همه به خانه هامان باز خواهیم گشت اما راستش نمیدانم چه برخوردی از سوی مردم زیر تیغ و دار و بمب با شما بی‌وطنها خواهد شد. آیا شما هم لیاقت بهره بردن از ایران آزاد را دارید؟ آنها که در ایران مبارزه میکنند یا چشم‌به‌راه کمک برای درمان هستند مصرانه از من خواستند که پا پس نکشم و همان خواهم کرد! جانم فدای ایران و هر آنکه برای براندازی رژیم قدمی برمیدارد! #جاویدشاه #پاینده_ایران

Ashkan Khatibi 🇮🇷

128,101 次观看 • 5 个月前

تاریخ را نباید تحریف کرد؛ به‌ویژه وقتی قرار است بر ویرانه‌های یک نظام استبدادی، آینده‌ای متفاوت بسازیم. در تازه‌ترین مصاحبه‌اش با بنیاد دفاع از دموکراسی‌ها (FDD)، شاهزاده رضا پهلوی از ترورهای برون‌مرزی جمهوری اسلامی سخن می‌گوید و در خلال اظهاراتش چنین می‌گوید: «قاسملو را داشتیم که رهبر حزب کردی بود و در میکونوس ترور شد که یک کلاب شبانه در برلین است». اما این روایت نه‌تنها نادرست، بلکه توهین‌آمیز است؛ هم به حقیقت تاریخی، هم به حافظه‌ی جمعی ملت ایران، و به‌ویژه به جامعه‌ی کرد ایرانی که دهه‌ها برای دیده‌شدن، شنیده‌شدن، و پذیرفته‌شدن در ساختار سیاسی ایران مبارزه کرده است. دکتر عبدالرحمن قاسملو، دبیرکل وقت حزب دموکرات کردستان ایران، نه در برلین و نه در کلاب شبانه‌ای به‌نام «میکونوس»، بلکه در وین، پایتخت اتریش، در سال ۱۹۸۹ توسط جمهوری اسلامی ترور شد. در پی آن جنایت، جمهوری اسلامی توانست محمدجعفر صحرارودی، متهم اصلی پرونده را به ایران بازگرداند و دولت اتریش نیز این جنایت را بی‌هیچ پیگیری جدی حقوقی رها کرد. چهار سال بعد، در ۱۹۹۲، دکتر صادق شرفکندی، جانشین قاسملو، به همراه همایون اردلان، فتاح عبدلی و نوری دهکردی، در رستورانی به‌نام «میکونوس» در برلین ترور شدند. اما این بار، مسیر متفاوتی رقم خورد: دادگاه تاریخی میکونوس برگزار شد و برای نخستین‌بار در یک دادگاه اروپایی، مقامات ارشد جمهوری اسلامی به‌عنوان آمران یک عملیات تروریستی معرفی شدند. آلمان به‌جای مماشات، راه مسئولیت‌پذیری و مقاومت حقوقی در برابر تروریسم دولتی را در پیش گرفت. یکی در سایه‌ی سکوت و سازش گم شد؛ دیگری در پرتو عدالت، تاریخ‌ساز گشت. یکی در وین به فراموشی سپرده شد، دیگری در برلین به حافظه‌ی سیاسی ملت پیوست. بنابراین، بله، «جای ترور» مهم است. چون نوع مواجهه با آن، نشانه‌ی رویکرد کشورها در برابر تروریسم، عدالت، و حق حیات مخالفان سیاسی است. اما مسئله فقط یک اشتباه جغرافیایی یا لفظی نیست. این سخن از زبان کسی آمده که مدعی‌ست نماینده‌ی وحدت ملی، نماد آشتی ملی، و گزینه‌ی گذار به آینده‌ای بهتر برای ایران است. حال تصور کنید یک شهروند کرد ایرانی، که نسل‌ها با سرکوب، تبعیض و حذف مواجه بوده، چنین سخنی را می‌شنود. این اشتباه کوچک نیست؛ نشانه‌ی ناآگاهی‌ای‌ست که عمقش از ندانستن تاریخ فراتر می‌رود. من بارها گفته‌ام: اگر قرار است اپوزیسیون بتواند رهبری سیاسی کشور را به‌دست بگیرد، باید سه ویژگی بنیادی داشته باشد: ۱. علاقه‌مندی و شناخت دقیق و جزئی از تاریخ ایران و اقوام آن، ۲. توانایی سیاسی و سازمانی، ۳. و شبکه‌سازی مؤثر در سطح ملی و بین‌المللی. آیا چنین اظهاراتی نشانه‌ای از این صلاحیت‌هاست؟ آیا کسی که هنوز نمی‌داند قاسملو کجا و چگونه کشته شد، می‌تواند نماد وحدت ایران آینده باشد؟ بیایید صادق باشیم. ایران یک ملت متکثر است. سرزمینی‌ست با زبان‌ها، فرهنگ‌ها و هویت‌های گوناگون که قرن‌ها در کنار هم زیسته‌اند. کردها، بلوچ‌ها، عرب‌ها، ترک‌ها، ترکمن‌ها، لرها، گیلک‌ها و دیگر اقوام، نه فقط در جمهوری اسلامی، بلکه در تاریخ معاصر ایران، بارها به حاشیه رانده شده‌اند. اگر واقعاً به «تمامیت ارضی» ایران باور داریم ـ که من شخصاً آن را یک اصل بنیادین می‌دانم ـ باید نخست به دلایل میل به جدایی گوش بسپاریم. جدایی‌طلبی، بی‌دلیل پدید نمی‌آید. نتیجه‌ی طولانی‌مدت طرد، تحقیر و نادیده‌گرفتن است. تکرار روایت‌هایی نظیر اینکه «رهبران کرد در کلاب شبانه ترور شدند»، نه‌تنها خلاف واقع است، بلکه حامل همان نگاه تحقیرآمیزی‌ست که این اقوام را از ایران رسمی رانده است. ما نیازمند صداقت، شجاعت، و مسئولیت‌پذیری در برابر گذشته هستیم. آشتی ملی، پروژه‌ای تزئینی نیست. مفهومی‌ست عمیق، اخلاقی، و نیازمند شجاعت تاریخی. اگر قرار است روزی در این سرزمین از آشتی سخن بگوییم، باید پیش از آن به رسمیت بشناسیم که چه کسانی خاموش شدند، چه صداهایی به حاشیه رانده شد، و چه مردمانی هنوز احساس «شهروند درجه دو» بودن دارند. آشتی ملی با فراموشی ممکن نیست؛ با یادآوری، با شنیدن، و با جبران ممکن است. و تنها در این صورت است که می‌توان دوباره از ایران برای همه‌ی ایرانیان سخن گفت.

Shahin Modarres

32,358 次观看 • 1 年前

فولاد یک ملت، روایت ذوب آهن آریامهر شوربختانه ساعاتی پیش به صنعت فولاد ایران حمله شد. در آغاز دهۀ ۱۳۴۰ ایران عطش توسعه داشت و یکی از کمبودهای اصلی‌اش برای توسعه آهن و فولاد بود. دیگر یک چیز بر شاه و دولتمردان حوزۀ اقتصاد و توسعه مسجل شده بود: آمریکایی‌ها تمایلی نداشتند در این زمینه به ایران کمک کنند ــ و به زودی معلوم شد حتی حاضر به کارشکنی هم بودند. ایران روی نقشۀ ژئوپولتیک دنیا در جبهۀ غرب بود و طبعاً برای ساخت کارخانۀ ذوب‌آهن و فولاد به متحدان غربی مراجعه می‌کرد. اما آمریکایی‌ها نه تنها پای معامله نمی‌آمدند، بلکه می‌کوشیدند ایران را از ورود به این صنعت منصرف کنند. ایران وقتی دید آمریکایی‌ها پای کار نمی‌آیند، تلاش کرد از بانک جهانی کمک بگیرد، اما به نظر آمریکا بانک جهانی را هم از کمک به ایران بازداشت. بهتر است اول نگاهی بیندازیم به سابقۀ صنعت ذوب‌آهن در ایران... در سال‌های پایانی حاکمیت رضاشاه ایران با کمپانیِ آلمانیِ «کروپ» که آن زمان بزرگ‌ترین تولیدکنندۀ فولاد در جهان بود به توافق رسید تا یک کارخانۀ ذوب‌آهن در کرج با ظرفیت تولید سالانه پنجاه هزار تن بسازد. از بد روزگار جنگ جهانی درگرفت و کارخانه نیمه‌کاره ‌ماند. متفقین تجهیزات کارخانه را در راه ایران توقیف کردند. (بقایای ساختمان نیمه‌کارۀ این کارخانه هنوز در کرج هست.) وقتی دکتر عالیخانیِ جوان و خوشفکر در اواخر سال ۱۳۴۱ به عنوان وزیر اقتصاد وارد کابینۀ تازه‌تأسیسِ اسدالله علم شد، مصمم بود یک کارخانۀ ذوب‌آهن با ظرفیت اولیۀ سالانه ۵۰۰ هزار تن تأسیس کند. با توجه به عدم همکاری آمریکا و سابقۀ همکاری با شرکت کروپ، قرار شد مدیر شرکت کروپ به ایران بیاید تا توافقی سر بگیرد. مدیر کروپ ۲۴ ساعت قبل از عزیمت به تهران سفر خود را کنسل کرد. علیقلی اردلان، سفیر ایران در آلمان (همان کسی که در زمستان ۵۷ واپسین وزیر دربار شاه هم بود)، پرس‌وجو کرد و فهمید باز هم دست آمریکایی‌ها در میان است و مدیر کروپ را از آمدن به ایران منصرف کرده‌اند. به این ترتیب شاه به این جمع‌بندی رسید برای ساخت ذوب‌آهن از شوروی کمک بگیرد ــ چیزی که می‌توانست آمریکا را خشمگین و بیمناک کند. بدترین خبری که می‌توانست به گوش آمریکایی‌ها برسد همین بود که ایران نه تنها ذوب‌آهن می‌سازد، بلکه این کار را هم به رقیب اصلی آمریکا سپرده است! پروژۀ سختی در پیش بود. همه می‌دانستند که چنین ایده‌ای به این آسانی‌ها سر نمی‌گیرد. از طرفی شاه هرگز نمی‌خواست خودش شخصاً از شوروی درخواست کمک کند (بعید نبود خبر آن به گوش آمریکایی‌ها برسد). خرداد ۴۴ شاه به شوروی سفر کرد؛ آن زمان خروشچِف، جانشین استالین، تازه از قدرت کنار رفته بود و برژنف مرد شمارۀ یک شوروی شده بود. شوروی که مشتاق بود به هر قیمتی در ایرانِ متحدِ آمریکا جا پا باز کند، آماده بود تا به مطالبات نامنتظرۀ ایرانی‌ها تن دهد. مقامات پایین‌تر هماهنگ کردند تا خود برژنف به شاه پیشنهاد بدهد دولت شوروی در زمینۀ آهن و فولاد به ایران کمک کند. شاه هم بدون اینکه خوشحالی‌اش را از این پیشنهاد بروز دهد، پاسخ داد بررسی می‌کنیم. اما نیاز به بررسی نبود، ایران مشتاق و آماده بود. سریع یک هیئت مذاکره‌کننده در وزارت اقتصاد تشکیل شد و مذاکرات شروع شد. اما نه به این راحتی! حدود پانزده نفر با وسواس برای این مذاکرات تعیین شدند. سوابق همۀ آنها از جهت امنیتی کامل بررسی شد و موظف شدند با نهایت رازداری در مذاکرات شرکت کنند. در مدت مذاکرات نیز ــ که یک ماه طول کشید ــ محل کار و خطوط تلفن آنها دقیق کنترل می‌شد تا اطلاع دربارۀ مذاکرۀ ایران با نمایندگان شوروی درز نکند. در نهایت قرارداد برای احداث ذوب‌آهن، ماشین‌سازی و لوله‌کشی گاز در آستانۀ انعقاد بود که گویا مِیِر (Armin H. Meyer) سفیر آمریکا در ایران، بو برده بود مذاکراتی در وزارت اقتصاد جریان دارد. بی‌درنگ با معاون وزیر اقتصاد، محمد یگانه، تماس می‌گیرد و او را به مهمانی شام دعوت می‌کند. یگانه پیش از پاسخ دادن به سفیر با عالیخانی مشورت می‌کند. از این لحظه شطرنجی سرعتی میان وزارت اقتصاد و سفیر آمریکا درمی‌گیرد... با تیزهوشی محمد یگانه، هم خود او و هم دو مقام دیگر، یعنی عالیخانی (وزیر اقتصاد) و اصفیاء (رئیس سازمان برنامه) که در مذاکرات نقش داشتند، به مهمانی سفیر می‌روند. اما دو ساعت قبل از مهمانی قرارداد با طرف شوروری را امضا می‌کنند و خبر آن را به روزنامه‌ها می‌دهند. کار تمام بود! در مهمانی، عالیخانی به سفیر می‌گوید با شوروی برای ساخت ذوب‌آهن قرارداد بستیم و رنگ از رخسار سفیر می‌رود... اما تازه عالیخانی از موضع طلبکار به سفیر می‌گوید: «ما که اول از شما خیلی کمک خواستیم، خودتان کمک نکردید!» این اتفاق تغییر بزرگی در مناسبات تجاری ایران ایجاد کرد. تقریباً همۀ دولت‌های غربی فهمیدند ایران مصمم به توسعه است و از آن پس به تعبیر عامیانه، برای آمدن به ایران ناز نمی‌کردند، زیرا می‌دانستند خطر بزرگ‌تر این است که شوروی یا یکی دیگر از اعضای بلوک شرق مثل چکسلواکی یا رومانی جای آن‌ها را بگیرد ــ چنانکه برای ساخت تراکتور ایران ابتدا سراغ رومانی رفت. به این ترتیب، آنها هم یک معاملۀ خوب را از دست می‌دادند و هم بازار ایران را می‌باختند. رفتار غربی‌ها از آن پس عوض شد، اما این عصیانگری را آمریکایی‌ها تا حد زیادی به پای عالیخانی نوشتند و بعدها چوبش را خورد. عالیخانی ــ که سال ۴۱ آمده بود ــ تا ۴۸ در وزارت اقتصاد بود و دورۀ درخشانی را در توسعۀ زیرساخت‌های توسعه رقم زد. سقوط عالیخانی مجموعه‌ای از دلایل را داشت: بسیاری به او حسادت می‌کردند و برخی به دیدۀ رقیب به او می‌نگریستند. دسیسه‌های رقیبان داخلی، زیاده‌خواهی نزدیکان دربار برای کسب پروژه‌های دلخواهشان، رفتار ناسیونالیستیِ او در تجارت خارجی و در نهایت مناعت‌طبعش در نهایت باعث شد عالیخانی استعفا دهد. اما در اینجا حتماً باید از یک تکنوکراتِ کاردان دیگر هم نام ببرم که برنامه‌ریزی و اجرای بسیاری از پروژه‌های سازندگی در دهۀ چهل بر دوش او بود: محمد یگانه. قطعاً یگانه یکی از بهترین مدیرانی است که ایران به خود دیده است. یگانه متولد زنجان بود، پدر و مادرش هر دو اهل تبریز بودند (فامیل قبلی پدرش شکرچی بود). یگانه در میانۀ دهۀ ۱۳۲۰ به آمریکا رفت و اقتصاد خواند و با شایستگی و بدون وابستگی به کسی کارمند و کارشناس سازمان ملل شد. تخصص او در ابتدا نفت بود. همان زمان درگیری ایران با شرکت نفت انگلیس اوج گرفته بود و در پی شکایت انگلستان پروندۀ ایران در شورای امنیت مطرح شده بود. مصدق برای دفاع از حق ایران به آمریکا رفت. برای سخنرانی مصدق یک متنِ سیاسی و پروپاگاندیستی تهیه شده بود که بسیار ضعیف بود. محمد یگانه که در نفت تخصص داشت، با دو همکارش از سر میهن‌دوستی و بدون اینکه وظیفه‌ای داشته باشد یک متن حقوقی درخشان تنظیم کرد و مصدق عین همان متن را در شورای امنیت خواند (یگانه آن زمان ۳۰ سال داشت). وقتی نمایندۀ انگلستان پاسخ مصدق را داد، باز یگانه و همکارانش تا صبح بیدار ماندند و جواب حقوقی دقیقی برای مصدق آماده کردند (نتیجه این شد که پروندۀ ایران به لاهه ارجاع شد). یگانه در سازمان ملل می‌درخشید و در حوزۀ صنعتی‌سازی و توسعۀ کشورهای جهان سوم تخصص داشت. وقتی برای مأموریت به تونس رفت، رئیس‌جمهور تونس گفته بود یگانه از همۀ تونسی‌ها تونسی‌تر است؛ آن‌قدر که سختکوش بود و وجدان کاری داشت. اما جذب او به دولت ایران کار عالیخانی بود. پیش از آن هم در دولت مصدق تمایلاتی برای جذب او وجود داشت، اما نشد و ده سال بعد، در ۱۳۴۳ او در وزارت اقتصاد معاونت توسعه را بر عهده گرفت و در این مقام سه کار عمده کرد: تقویت بخش خصوصی، ایجاد صنایع مادر با منابع دولتی و کمک بین‌المللی و کمک به صنایع کوچک. یگانه در سال‌های بعد هم وزیر آبادانی شد و هم وزیر اقتصاد و دارایی. اما یکی از بهترین دوره‌های خدمت او در مقام ریاست بانک مرکزی بود (۵۲ تا ۵۴). او در مبارزه با فساد بسیار بی‌تعارف بود و در برابر دربار هم می‌ایستاد ــ و شگفت‌آور اذیت‌هایی است که از جانب ساواک می‌دید (پسرخواهرش در شلوغی دانشگاه پلی‌تکنیک بازداشت شده بود و ساواک وقتی فهمید آن پسر خواهرزادۀ یگانه ست، سال‌ها او را در زندان نگه داشت تا دست‌کم یک گروی خوب از یگانه داشته باشد ــ گرچه یگانه باز هم باج نمی‌داد). و در پایان، شاید باید از منظری کنایی ــ و نه خرافی ــ یادی هم از حافظ شیرازی کنیم که در سرنوشت محمد یگانه نقش مهمی داشت. محمد در اوایل دهه بیست در تهران حقوق می‌خواند. همان زمان پیشه‌وری و یارانش در آذربایجان اعلام خودمختاری کرده بودند. نصرت‌الله جهانشاه‌لو، از اعضای مهم حزب توده که معاون پیشه‌وری شد، همشهری و دوست محمد یگانه بود. او بسیار کوشید یگانه را جذب فرقۀ دموکرات کند و از او می‌خواست دادستان زنجان شود. یگانه تمایلی به همکاری نداشت، اما بابت خانواده و بستگان خود، به ویژه بابت پدرش که بورژوا و تولیدکننده بود، نگران بود. مانده بود به این همکاری تن دهد یا نه. روزی که می‌رفت درخواست جهانشاه‌لو را قبول کند، مادرش با دیوان حافظ در دست، دنبال او دوید و در تاریک‌وروشنِ دالان خانه دیوان را دست او داد. گفت تفأل زده است. یگانه غزل را خواند؛ جواب روشن بود: «گفتم که خطا کردی و تقدیر نه این بود!» تصمیمش را گرفت؛ از دادستانی انصراف داد و چندی بعد تنها راه برای رهایی از این فشار را در مهاجرت دید. این شد که در آن مسیر دیگر افتاد ــ مسیری که یک ایستگاه آن چانه زدن با روس‌ها و تأسیس کارخانۀ ذوب‌آهن بود. متن از مهدی تدینی ویدیو از منوتو

فلات ایران

65,316 次观看 • 5 个月前

ویدیویی از نخستین لحظات گرفتار آمدن برزین حمزه‌زاده، کودک جانباخته کُرد در دست دو نیروی امنیتی جمهوری اسلامی ایران. همانگونه که در تصاویر مشهود است، یکی از کودکان معترض موفق به فرار می‌شود و برزین در حالی که روی زمین افتاده توسط دو مامور حکومتی برزین روی زمین کشیده می‌شود. در نهایت ماموران قادر به انداختن بزرین به داخل خودرو نیستند و تا سررسیدن نیروی کمکی جدید، با تهدید و ارعاب نگه می‌دارند. در این فاصله، یک شهروند عابر نیز قصد مداخله دارد که با تهدید ماموران، در نهایت محل را ترک می‌کند. طبق تازه‌ترین یافته‌ها از جزئیات قتل حکومتی برزین حمزه‌زاده، کودک جانباخته اهل سردشت، برزین پس از آزادی برای دوستان نزدیکش، از آنچه در بازداشتگاه بر او گذشته، روایت می‌کند که حین بازداشت با دست‌وپای گره‌زده، مورد ضرب‌وشتم مداوم قرار گرفته و مجاری ادراری او در قسمت آلت تناسلی‌‌اش، تا ساعت‌ها بسته شده است. او ادامه داده که در حالت کم‌آبی شدید بدن آب آلوده به او خورانده شده و پس از بروز علائم شدید بیماری، پس از احساس درد شدید از ناحیه شکم، از بیم جانباختنش در بازداشتگاه نهادهای امنیتی، آزاد شده بود. وی پس از چند روز به مراکز درمانی ارومیه و از آنجا به دلیل وخامت حالش، به بیمارستاتی در تهران مراجعه کرده. در تهران تشخیص پزشکان از علائم، بیماری "اختلال خودایمنی" بوده و راه‌ درمانی احتمالی، دیالیز توصیه شده است. پزشکان تاکید کرده‌اند که اختلالی در این سطح، بدون وجود زمینه عوامل ژنتیکی و وراثتی، بسیار دور از تصور است و تنها می‌تواند ناشی از فشارهای مستمر و شدید جسمی و روانی باشد. برزین حمزه‌زاده اوایل آذر ماه ١٤٠١، در جریان جنبش ژن، ژیان، ئازادی در حالی که تنها پانزده سال سن داشت، توسط نیروهای امنیتی جمهوری اسلامی ایران بازداشت و به مدت یک هفته شکنجه شد. عوارض فیزیکی این شکنجه به حدی بود که تمام زندگی‌اش را مختل کرد. او بارها برای درمان کلیه‌هایش که با ضربات ماموران حکومتی از کار افتاده بودند؛ به پزشک مراجعه کرد، اما در نهایت سه‌شنبه ١٢ دی ماه سال جاری تحت عملیات جراحی، در بیمارستان خمینی ارومیه جان سپرد.

Hengaw Organization for Human Rights

80,358 次观看 • 2 年前

دونالد ترامپ، رئیس جمهور آمریکا در تازه‌ترین واکنش به مذاکرات ایران و آمریکا در عمان گفت:‌ «گفت‌وگوهای بسیار خوبی داشتیم و به نظر می‌رسد که ایران می‌خواهد به توافق برسد.» آقای ترامپ،‌ هنگام سفر به اقامتگاه مارالاگو در پالم بیچ ایالت فلوریدا در هواپیمای مخصوص رئیس جمهور آمریکا و در پاسخ به خبرنگاران این اظهارات را مطرح کرد. او ادامه داد که «باید ببینیم این توافق چه خواهد بود. اما فکر می‌کنم ایران به‌شدت به دنبال توافق است، همان‌طور که باید هم باشد. دفعه قبل شاید تصمیم داشتند که این کار را نکنند، اما فکر می‌کنم حالا نظرشان تغییر کرده است. باید ببینیم توافق چه خواهد بود و به طور قطع با دفعه قبل متفاوت خواهد بود.» آقای ترامپ بار دیگر تاکید کرد: «ما یک ناوگان بزرگ داریم؛ یک نیروی دریایی بسیار بزرگ که به آن سمت در حال حرکت است و به‌زودی به آنجا خواهد رسید. بنابراین خواهیم دید اوضاع چگونه پیش می‌رود.» او در پاسخ به خبرنگاری در مورد این که تا کی آقای ترامپ صبر خواهد کرد گفت: «ما زمان زیادی در اختیار داریم. اگر ونزوئلا را به خاطر داشته باشید، مدتی صبر کردیم و عجله‌ای نداشتیم.» آقای ترامپ همچنین گفت: «اوایل هفته آینده دوباره دیدار خواهیم داشت و آن‌ها می‌خواهند به توافق برسند؛ همان‌طور که باید هم خواهان توافق باشند. شما پیامدهای عدم توافق را می‌دانید؛ پیامدها روشن است. بنابراین باید دید چه اتفاقی می‌افتد. این دیدار با یکی از مقام‌های بسیار عالی‌رتبه ایران انجام شد و خواهیم دید نتیجه آن چه خواهد بود. در ضمن، اگر امکان‌پذیر باشد، بسیار مایل هستم که این اتفاق بیفتد.» رئیس جمهور آمریکا همچنین در مورد شرایط توافق می‌گوید: «در وهله نخست، هیچ سلاح هسته‌ای نباید وجود داشته باشد. اگر می‌توانستیم دو سال پیش به چنین توافقی برسیم، احتمالا آن توافق انجام می‌شد، اما آن‌ها حاضر به پذیرش آن نبودند. اکنون حاضر هستند و حتی آمادگی دارند بیش از یک سال یا یک سال و نیم پیش، امتیاز بدهند.» او افزود: «با این حال، باید توجه داشت که ما دقیقا تنها یک سال است که این روند را دنبال می‌کنیم و چند ماه پس از آغاز این دوره ریاست‌جمهوری وارد این مسیر شدیم.»

BBC NEWS فارسی

22,642 次观看 • 6 个月前

اگه دنبال تراپی هستید ببینید: موعود شمخانی برادر زاده علی شمخانی،معاون منطقه آزاد اروند، دزد انقلابی و رانت خور ولایی در حال زوزه کشیدن موعود شمخانی کیست؟ #موعود_شمخانی هم دیگر برادرزاده علی شمخانی است. او معاون فنی سازمان منطقه آزاد اروند بوده است. نام او در پرونده #متروپل_آبادان نیز به دلیل همکاری‌هایش با حسین عبدالباقی مالک ساختمان متروپل رسانه‌ای شد. اردیبهشت ماه ۱۴۰۳ ایران بریفینگ در خبری اختصاصی از بازداشت موعود شمخانی در جریان رسیدگی به یک پرونده فساد مالی خبر داد: ایران بریفینگ ساعاتی پیش در خبری اختصاصی مطلع شده است موعود شمخانی معاون فنی و امور زیربنایی سازمان منطقه آزاد اروند و برادرزاده #علی_شمخانی در آبادان بازداشت شد. ضابطان قوه قضائیه (سازمان اطلاعات سپاه پاسداران) از روزهای گذشته درگیر کشف و بررسی فساد مالی و‌ اختلاسی در حجم تقریبی ۱۳۰ هزار میلیارد تومان در #منطقه_آزاد_اروند هستند. نهایتا در کمتر از ۷۶ ساعت بازپرس پرونده ، برای وی وثیقه‌ای به مبلغ ۵ میلیارد تومان صادر کرده که ظاهرا در اولین ساعات اداری دوشنبه ۱۰ اردیبهشت ۱۴۰۳ تودیع شده و این به معنای آن است که او آزاد شده . موعود شمخانی پیشتر نیز در سال ۱۳۹۴ به دلیل همکاری آقای با آقای حسین عبدالباقی، مالک ساختمان فروریخته متروپل آبادان که به مرگ ۴۳ نفر انجامید «تنها برای ساعاتی» بازداشت شده بود. علی شمخانی در سال ۱۳۳۴ در شهر اهواز ایران به دنیا آمده است. خانواده او به زبان عربی صحبت می‌کردند و او نیز در طول تحصیلات ابتدایی و متوسطه‌اش در همان منطقه تحصیل کرد. سپس به دانشگاه جندی شاپور اهواز رفت و تحصیلات خود را در رشته مهندسی کشاورزی آغاز کرد اما تنها سه ماه بعد به دلیل فعالیت‌های سیاسی بر ضد حکومت پهلوی توسط کمیته ضد خرابکاری ساواک دستگیر شد، این اتفاق باعث شد تا در زندان با مبارزان دیگری همچون محسن رضایی و غلامعلی رشید آشنا شود و گروه مسلحانه منصورون را برای مبارزه مسلحانه علیه حکومت پهلوی تشکیل دهند. پس از پیروزی انقلاب اسلامی،ابتدا به کمیته انقلاب اسلامی پیوست و سپس با تأسیس سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، از جمله اولین اعضا و موسسان آن بود، علی شمخانی خود گفته است تا پیش از انقلاب در اهواز در یک تعمیرگاه دوچرخه سازی شاگرد بوده است. سایت اصولگرای صراط نیوز یک‌هفته پیش از بازداست موعود نوشت: آقای ‘موعود. ش’ در تهران در مراسم عروسی دختر عموی خود که فرزند یکی از عالی مقامان امنیتی است در یک هتل مجلل به تازگی حضور داشته است.

Amir Farshad EBRAHIMI

87,865 次观看 • 5 个月前

روایت رسمی این بود که آن‌ها یک هیئت تجاری نروژی هستند. از نظر فنی درست بود، چون اهل منطقه نوردیک بودند و صحبت از تجارت هم در میان بود. اما در عین حال هفت فوت قد داشتند، تله‌پات بودند و بدون هیچ وسیله نقلیه‌ای روی چمن جنوبی کاخ سفید ظاهر شدند. من معاون مدیر بخش تدارکات بازدیدکنندگان کاخ سفید هستم. آن‌ها را در سیستم با عنوان «سه مقام خارجی، غیرزمینی، بدون نیاز به کاروان تشریفاتی» ثبت کردم و جلسه بسیار خوب پیش رفت. پلئیدی‌ها در ماه مارس درخواست ملاقات داده بودند. آن‌ها تله‌پاتی ارتباط برقرار می‌کنند و رئیس‌جمهور فوراً از این موضوع استقبال کرد، چون به این معنا بود که هیچ چیز مکتوب نخواهد شد. آن‌ها ۴۴۴ سال نوری سفر کرده بودند تا درباره مسیر خطرناک بشر هشدار دهند؛ چیزی شبیه هشدار پزشکی به بیماری که همچنان می‌پرسد آیا می‌تواند در اتاق انتظار سیگار بکشد یا نه. موضوعات هشدارشان شامل سلاح‌های هسته‌ای، نابودی اقیانوس‌ها و هوش مصنوعی بود. اما من یادداشت کاملی برنداشتم، چون جلسه ۲۵ دقیقه طول کشید و رئیس‌جمهور یازده دقیقه اول را صرف پرسیدن درباره کت‌های آن‌ها کرد. پیشنهاد اولیه آن‌ها این بود: همجوشی هسته‌ای پاک، درمان همه بیماری‌ها و معادلات پیشرانه‌های فضایی. رایگان. تنها شرط: خلع سلاح کامل سیاره زمین. مشاوران رئیس‌جمهور التماس می‌کردند با گونه‌ای که ذهن‌ها را می‌خواند مذاکره نکند. اما معلوم شد او تنها انسانی است که چیزی برای پنهان کردن ندارد. آن‌ها وارد ذهنش شدند و انتظار داشتند لایه‌های پیچیده‌ای از فریب و محاسبه ببینند. اما تنها چیزی که یافتند یک تصویر کاملاً واضح بود: خود او در حالی که یکی از کت‌های آن‌ها را پوشیده است. هیئت فضایی برای مدتی طولانی با هم مشورت کرد و سپس اعلام کرد در یازده هزار سال ارتباط با تمدن‌های مختلف، هیچ موجودی تاکنون تلاش نکرده بود یونیفرم آن‌ها را بخرد. آن‌ها این ویژگی را «انسجام ذهنی» نامیدند. منظورشان تعریف نبود. اما او همان روز برای این اصطلاح درخواست ثبت تجاری داد. سپس پیشنهاد متقابل خود را مطرح کرد: حق فرود در زمین، به‌صورت عطف به ماسبق از سال ۱۹۴۷. هشتاد سال استفاده غیرمجاز از حریم هوایی زمین. همراه با بهره. تیم حقوقی حتی هزینه داستان «بالن هواشناسی» را هم به صورت جداگانه در فاکتور اضافه کرد. وقتی این فاکتور ارائه شد، بلندقدترین عضو هیئت فضایی به مدت نه ثانیه سکوت کرد. به من گفته‌اند این معادل گریه کردن در گونه آن‌هاست. گرینلند هم باید در توافق باقی می‌ماند. فضایی‌ها گفتند اصلاً گرینلند را نمی‌خواهند. رئیس‌جمهور پاسخ داد: «همین ثابت می‌کند ارزشمند است. چه تمدن پیشرفته‌ای از زمین ساحلی می‌گذرد؟» بعد نوبت به UFC Freedom 250 رسید. قرار بود یکشنبه روی همان چمن جنوبی برگزار شود. او حتی به عضو هفت فوتی هیئت فضایی پیشنهاد داد در مبارزه اصلی شرکت کند. وقتی آن موجود پیشنهاد را رد کرد، رئیس‌جمهور پیشنهاد حضور در مسابقات مقدماتی را مطرح کرد. او این را یک تکنیک مذاکره می‌نامید. فضایی‌ها پرسیدند: «برگزاری مبارزه قفس در محل مذاکرات نوعی نمایش تهدید است؟» او پاسخ داد: «جشن روز پرچم است… و بله.» در تبادل هدایا، آن‌ها یک کره نقره‌ای کوچک هدیه دادند که تمام پیامدهای تصمیم‌های فرد را به او نشان می‌داد. رئیس‌جمهور چهار ثانیه به آن نگاه کرد و پرسید: «مدل طلایی هم دارد؟» عکسی که اکنون همه دیده‌اند توسط باغبان کاخ سفید از میان درختان گرفته شده است. به خبرنگاران گفته شد این یک تمرین لباس برای یک سریال اینترنتی است. و خبرنگاران هم آن را دقیقاً همان‌طور ثبت کردند. در نهایت توافق هنگام غروب فروپاشید. پلئیدی‌ها پیشنهاد همجوشی هسته‌ای را پس گرفتند، زیرا رئیس‌جمهور می‌خواست آن‌ها به‌عنوان مهمانان ویژه مسابقات مبارزه وارد میدان شوند. آن‌ها اعلام کردند: «بشریت هنوز آماده نیست.» و سپس بی‌صدا ناپدید شدند. نتیجه نهایی این بود: بشریت درمان تمام بیماری‌ها و انرژی نامحدود را رد کرد و در عوض حق پخش تلویزیونی درخواست کرد. اما کت‌های قرمز با گلدوزی طلایی ظرف یک بعدازظهر کاملاً فروخته شدند. رئیس‌جمهور می‌گوید: «همه در نهایت به میز مذاکره بازمی‌گردند.» و در پایان جمله‌ای می‌گوید که شاید خلاصه کل داستان باشد: «ما تنها سیاره‌ای هستیم که کمربند قهرمانی را در اختیار دارد.»

خبرگزاری شیر و خورشید

64,851 次观看 • 2 个月前

گزارش فوق‌العاده‌ای از فرید زکریاست. پیشنهاد می‌کنم تا آخرین ثانیه ببینید و حتماً به اشتراک بگذارید. ❗️❗️❗️❗️❗️❗️❗️❗️❗️❗️❗️❗️ فرید زکریا: یکی از بزرگ‌ترین معماها در خصوص جنگ ایالات متحده و ایران این است که چرا خسارت‌های اقتصادی ناشی از حملات چندماهه به تهران، این کشور را مجبور به صلح نکرده است. مقام‌های ایرانی در ماه آوریل برآورد کردند که حملات ایالات متحده و اسرائیل ۲۷۰ میلیارد دلار خسارت به زیرساخت‌های ایران وارد کرده است. ایران مجبور شد برای ادامه جنگ، وام‌های سنگینی از بانک مرکزی دریافت کند. انتظار می‌رود تورم افزایش یابد، در حالی که سال گذشته نیز بالای ۴۰ درصد بود. مردم عادی ایران بدون شک در رنج و سختی هستند. پس چگونه این کشور تا کنون به زانو درنیامده و تسلیم نشده است؟ بخشی از دلیل این است که ملت‌ها تنها با انگیزه‌های اقتصادی هدایت نمی‌شوند. ملی‌گرایی، غرور و عزت‌نفس همگی نقش خود را ایفا می‌کنند. اما این نکته نیز قابل توجه است که اقتصاد ایران، با وجود تمام فشارهای ناشی از دهه‌ها تحریم و جنگ کنونی، به شکل شگفت‌انگیزی تاب‌آور بوده است. با وجود تمام برداشت‌ها مبنی بر فروپاشی اقتصاد ایران و تمام آسیب‌های واقعی واردشده، این نیز حقیقت دارد که ایران یکی از متنوع‌ترین و فعال‌ترین اقتصادهای صنعتی منطقه است. ایران با هفت کشور هم‌مرز است و می‌تواند مبادلات تجاری زمینی داشته باشد. همچنین چندین بندر دارد که برخی از آن‌ها حتی در طول جنگ فعال بوده‌اند. ایران فرآورده‌هایی بیش از نفت صادر می‌کند. سیاست‌های حمایت از تولید داخلی و کارآفرینی باعث رشد صنایع پررونقی مانند فولاد، پتروشیمی، آهن و صنایع غذایی شده است. ایران خود را با تحریم‌های بین‌المللی وفق داده و بخش بیشتری از نیازهای خود، از جمله خودرو، دارو و لوازم خانگی را در داخل تولید می‌کند. این کالاها همواره در سطح بین‌المللی رقابت‌پذیر نیستند، اصلاً این‌طور نیست، اما پاسخگوی نیازهای داخلی هستند و این موضوع در زمان جنگ نیز به کشور کمک می‌کند. و در مورد نفت، روزنامه وال‌استریت ژورنال گزارش می‌دهد که تعداد معاملات رو به افزایشی به‌جای دلار، با یوآن چین انجام می‌شود که به ایران در دور زدن تحریم‌ها کمک می‌کند. در سال ۲۰۲۴، ایران برآورد شد که ۴۳ میلیارد دلار درآمد نفتی داشته و این روزنامه دریافته است که بیشتر این فروش‌ها با یوآن انجام شده است. تهران همچنین برای دور زدن تحریم‌ها از رمزارزها استفاده می‌کند که ردیابی آن‌ها به همان اندازه دشوار است. و درک این نکته بسیار حیاتی است که نخبگان حاکم در ایران به‌طور مستقیم از نحوه کارکرد فعلی اقتصاد سود می‌برند؛ یعنی از یک سیستم غیرشفاف که توسط ذینفعان پنهان، از جمله روحانیون و سپاه پاسداران انقلاب اسلامی کنترل می‌شود. همان‌طور که کیهان ولدبیگی در فنومنال ورلد می‌نویسد، پس از انقلاب اسلامی، حکومت دارایی‌های نخبگان را مصادره کرد و آن‌ها را میان دو اردوگاه تقسیم نمود. برخی مانند بانک‌ها، شرکت‌های بیمه و صنایع سنگین ملی شدند و مستقیماً توسط وزارتخانه‌های دولتی اداره گردیدند. برخی دیگر، از جمله بنیادهای شاه، میان سازمان‌های اجتماعی معروف به نهادها یا بنیادها تقسیم شدند که زیر نظر روحانیون فعالیت می‌کردند. این بنیادها تلاش‌های بازسازی و امدادرسانی در جریان جنگ ایران و عراق در دهه ۱۹۸۰ را رهبری کردند و به مرور زمان به شرکت‌های خوشه‌ای بزرگ و گسترده تبدیل شدند. بسیاری از صنایع ملی‌شده در نهایت خصوصی‌سازی شدند و بسیاری از آن شرکت‌ها به دست سپاه پاسداران افتادند. ولدبیگی می‌نویسد: «امروزه منافع تجاری سپاه پاسداران بخش‌های کشتیرانی، ساخت‌وساز، نفت، خودروسازی و مخابرات ایران را در بر می‌گیرد.» و همان‌طور که رویترز اشاره می‌کند، تحریم‌ها تسلط سپاه پاسداران بر اقتصاد را تقویت کرده است، چرا که صادرات مخفیانه و تجارت از طریق واسطه‌ها و شرکت‌های صوری را تسهیل می‌کند. به عبارت دیگر، آن‌ها قاچاق را در کنترل دارند. اکنون برآورد می‌شود که سپاه پاسداران و بنیادها بیش از ۵۰ درصد از اقتصاد ایران را در اختیار دارند. و همان‌طور که رویترز یادآور می‌شود، هر زمان که تلاشی برای بازسازی پس از جنگ صورت گیرد، سپاه پاسداران به دلیل تسلط بر بخش‌های ساخت‌وساز و مهندسی، ذینفع اصلی خواهد بود. اقتصاد ایران البته به قیمت آسیب به شهروندان عادی اداره شده است، اما میلیون‌ها نفر وجود دارند که از نزدیکی به حکومت سود می‌برند. طبق گزارش وال‌استریت ژورنال، اعضای نیروی شبه‌نظامی بسیج و سپاه پاسداران می‌توانند از موقعیت‌های شغلی در شرکت‌های وابسته به دولت یا دسترسی به وام‌های ارزان‌قیمت بهره‌مند شوند. یکی از مشکلات متعدد در رویکرد دونالد ترامپ نسبت به تهران این است که او به‌گونه‌ای رفتار می‌کند که گویی با الزامات ساده و صریح یک اقتصاد بازار معمولی طرف است. اما اقتصاد ایران تحت تسلط شبکه‌ای از انگیزه‌ها و مشوق‌های مخرب قرار دارد. تحریم‌ها و انزوا برای کشور بد هستند، اما برای حکمرانان آن مفیدند. با وجود تمام آسیب‌هایی که ایالات متحده و اسرائیل از زمان آغاز جنگ به ایران وارد کرده‌اند، هدیه قدرتمندی نیز به این کشور داده‌اند: فراهم کردن فرصتی برای نشان دادن کنترل خود بر تنگه هرمز به جهانیان. این تنگه پیش از جنگ روزانه حدود ۲۰ میلیون بشکه نفت را جابه‌جا می‌کرد، یعنی یک‌پنجم کل عرضه نفت جهان. ایران با اعمال کنترل بر این آبراه، آنچه را که آژانس بین‌المللی انرژی بزرگ‌ترین اختلال در عرضه جهانی نفت در تاریخ می‌نامد رقم زده و موجب جهش شدید قیمت نفت شده است. اما سلاح ایران ممکن است تاریخ انقضا داشته باشد. همان‌طور که وال‌استریت ژورنال گزارش می‌دهد، کشورهای حوزه خلیج فارس از هم‌اکنون در تلاشند تا زیرساخت‌های نفتی خود را برای دور زدن تنگه توسعه دهند. در ماه مه، امارات متحده عربی اعلام کرد ساخت دومین خط لوله به مرکز ذخیره‌سازی خود در الفجیره را که درست آن‌سوی تنگه هرمز قرار دارد، سرعت می‌بخشد. عربستان سعودی نیز نفت را از مسیر تنگه، از طریق خط لوله شرق به غرب خود به بندر غربی ینبع هدایت کرده است. این زیرساخت که در جریان جنگ ایران و عراق در دهه ۱۹۸۰ ساخته شده بود، اکنون روزانه نزدیک به ۷ میلیون بشکه نفت منتقل می‌کند، در حالی که پیش از جنگ تنها ۲ میلیون بشکه در روز جابه‌جا می‌کرد. وال‌استریت ژورنال همچنین اشاره می‌کند کشورهای حوزه خلیج فارس در حال گفتگو برای تسریع در ساخت یک کریدور ریلی هستند که مسیر دیگری را برای انتقال نفت فراهم می‌کند. این راهکارها کامل نیستند. خطوط لوله گران‌قیمت و پیچیده‌اند و در برابر حملات پهپادی آسیب‌پذیرند. قطارها نیز نمی‌توانند به اندازه کشتی‌ها نفت جابه‌جا کنند و هزینه آن‌ها هم ارزان نیست. استراتژی دیگر پیدا کردن مسیرهای جدید برای عرضه نفت نیست، بلکه کاهش تقاضا برای آن است. همان‌طور که مجمع جهانی اقتصاد اشاره می‌کند، بسیاری از کشورها در حال اتخاذ سیاست‌های صرفه‌جویی در انرژی برای انجام همین کار هستند. اندونزی و میانمار یک روز از هفته را به دورکاری کارکنان بخش عمومی اختصاص داده‌اند. کشورهای دیگر روزهای مدرسه را کاهش داده یا آموزش از راه دور را افزایش داده‌اند. بسیاری از کشورها در حال سهمیه‌بندی سوخت هستند. اما تلاش‌های هیچ کشوری برای کاهش واردات و تقاضای نفت به اندازه بزرگ‌ترین واردکننده انرژی جهان، یعنی چین، تعیین‌کننده نبوده است. امروزه چین حداقل ۳ میلیون بشکه نفت در روز کمتر از زمان پیش از جنگ وارد می‌کند. دلیل آن این است که پکن سال‌ها صرف ایمن‌سازی خود در برابر همین نوع شوک‌های عرضه انرژی جهانی کرده است. این کشور ذخایر عظیم نفتی ذخیره کرده و کارخانه‌های خود را عمدتاً با زغال‌سنگ داخلی و انرژی‌های تجدیدپذیر فعال نگه می‌دارد. و همان‌طور که کارولین کسان، استاد امور بین‌الملل دانشگاه نیویورک، در خبرنامه خود می‌نویسد، کاهش واردات نفت توسط این غول آسیایی دلیل اصلی عدم صعود بیشتر قیمت‌هاست. چین همچنین مصرف انرژی در داخل را محدود کرده است. همان‌طور که ناتاشا کانوا، رئیس استراتژی کالای جی‌پی مورگان مشاهده می‌کند، این کاهش نتیجه دستور دولت نیست؛ بلکه به نظر می‌رسد بیشتر ناشی از انتخاب مصرف‌کنندگان و دسترسی آسان به خودروهای برقی باشد. چین در حال حاضر دارای بزرگ‌ترین ناوگان خودروهای برقی در جهان است و مردم بیش از هر زمان دیگری از آن‌ها استفاده می‌کنند. حجم شارژ خودروهای برقی در بزرگراه‌ها در روز اول تعطیلات سالانه روز کارگر نسبت به سال قبل ۵۶ درصد افزایش یافته است. ساکنان بیشتر با قطار و کمتر با هواپیما مسافرت می‌کنند. تاکتیک‌هایی که کشورها و مصرف‌کنندگان برای محدود کردن مصرف نفت به کار گرفته‌اند از روی ضرورت است، نه از سر رغبت برای گذار به انرژی‌های پاک. در برخی موارد، زغال‌سنگ جایگزین نفت می‌شود. اما در درازمدت، فناوری‌های سبز ذینفع خواهند بود. کسان از دانشگاه نیویورک پیش‌بینی می‌کند که تقاضای نفت به زودی به یک اوج و سطح ثبات خواهد رسید. نه به این دلیل که سیاست‌های اقلیمی ناگهان پیروز شده‌اند یا حکومت‌ها دسته‌جمعی تصمیم به کاهش مصرف نفت گرفته‌اند، بلکه به این دلیل که ناامنی، آن‌ها را مجبور به سازگاری کرده است. تاریخ صحت این فرضیه را اثبات می‌کند. نگاهی به بحران نفتی سال ۱۹۷۳ بیندازید. این بحران منجر به یک دوره طولانی کاهش مصرف نفت در ایالات متحده شد؛ بخشی به این دلیل که باعث معرفی استانداردهای مصرف سوخت خودروها در آمریکا گردید. اروپا و ژاپن الهام گرفتند تا ظرفیت انرژی هسته‌ای خود را تقویت کرده و حمل‌ونقل عمومی را گسترش دهند. آن بحران باعث شد کشورها منابع انرژی خود را متنوع کرده و از وابستگی شدید به نفت فاصله بگیرند. اکنون به دلیل دسترسی آماده به انرژی‌های تجدیدپذیر و خودروهای برقی، تغییرات مثبت‌تری امکان‌پذیر است. همان‌طور که بلومبرگ گزارش می‌دهد، بریتانیا در حال معرفی مقرراتی است که نصب پنل‌های خورشیدی و پمپ‌های حرارتی کم‌مصرف را در خانه‌های جدید الزامی می‌کند. ویتنام می‌خواهد تا پایان سال ۱۰ درصد از خانه‌ها دارای پنل‌های خورشیدی روی پشت‌بام باشند. رئیس‌جمهور اندونزی می‌گوید می‌خواهد تمام وسایل نقلیه در کشورش برقی شوند. بلومبرگ اشاره می‌کند که خرید خودروهای برقی در ماه مارس در بیش از ۳۰ کشور جهش داشته است. بنابراین در درازمدت، اثر غیرمنتظره این بحران ممکن است این باشد که ایران اهرمی را که به دست آورده از دست بدهد و جهان به سمت انرژی‌های سبز تنوع پیدا کند. چه کسی حدس می‌زد؟ دونالد ترامپ این هفته به شدت از دست ایران خشمگین بود. او در نشست سران ناتو در ترکیه، رهبری ایران را افرادی «دیوانه، شرور و بیمار» و یک «سرطان» نامید. در ماه فوریه، او این حکومت را یک «دیکتاتوری بسیار خبیث و رادیکال» خوانده بود. هفته‌ها بعد، او تهدید کرد که اگر ایران آتش‌بس را نپذیرد، امشب یک تمدن کامل خواهد مرد و هرگز دوباره بازنخواهد گشت. اما تا ماه ژوئن، او مسیر خود را تغییر داد و یادداشت تفاهمی را امضا کرد که هدف آن پایان دادن به جنگ بود. او تحریم‌های نفتی علیه ایران را به صورت موقت لغو کرد و احتمال ایجاد یک صندوق بزرگ برای بازسازی کشور را مطرح نمود. او گفت منصفانه نیست که اگر کشورهای دیگر موشک‌های بالستیک دارند، ایران از آن‌ها محروم شود. و گفت باعث افتخار او خواهد بود که با رهبر جدید، مجتبی خامنه‌ای، دیدار کند؛ کسی که ترامپ هنگام اعلام کشته شدن پدرش توسط ایالات متحده و اسرائیل، او را «یکی از شرورترین افراد تاریخ» نامیده بود. اگر این دیپلماسی «گرم و سرد» شما را شگفت‌زده می‌کند، نباید این‌طور باشد. بگذارید شما را به دوره اول ترامپ برگردانم؛ زمانی که رئیس‌جمهور تلاش می‌کرد برنامه هسته‌ای یک خصم سرسخت دیگر، یعنی کره شمالی را خنثی کند. مانند ایران، همه چیز با تهدیدهای حداکثری آغاز شد. ترامپ در سال ۲۰۱۷ در مواجهه با پیشرفت برنامه هسته‌ای کره شمالی به خبرنگاران گفت که پاسخ این کشور با «آتش و خشم» داده خواهد شد، به‌گونه‌ای که جهان هرگز به خود ندیده است. آشنا به نظر می‌رسد. در سپتامبر همان سال، ترامپ متعهد شد که کره شمالی را کاملاً نابود کند و گفت رهبر آن، کیم جونگ اون، در یک مأموریت انتحاری برای خود و حکومتش قرار دارد. او همچنین بارها به کیم اهانت شخصی کرد و او را «مرد موشکی کوچک» نامید که اشاره‌ای به قد کوتاه کیم و علاقه او به آزمایش‌های موشکی بود. اما سپس ترامپ مسیر خود را تغییر داد و با دیدار با کیم در سنگاپور موافقت کرد. پس از آن نشست، ترامپ درباره رهبر کره شمالی گفت: «من به او اعتماد دارم» و اینکه «او شخصیت فوق‌العاده‌ای دارد» و آن‌ها «از طریق نامه عاشق هم شده‌اند». ترامپ بعداً از کیم دعوت کرد تا در منطقه غیرنظامی، DMZ، با او دیدار کند، جایی که آن‌ها با هم عکس گرفتند. اما این دیپلماسی به جایی نرسید و ظرف یک سال، ترامپ ظاهراً علاقه خود را از دست داد. او دستاورد کمی از چماق‌ها یا هویج‌های خود داشت: نه یک توافق هسته‌ای و نه یک کره شمالی کاملاً نابودشده. در واقع کاملاً برعکس؛ برنامه هسته‌ای کره شمالی قوی‌تر از هر زمان دیگری است. ماه گذشته، کیم یک ناوشکن ۵,۰۰۰ تنی را به خدمت گرفت که بزرگ‌ترین ناو جنگی این کشور است و قادر به حمل موشک‌های هسته‌ای خواهد بود. پیونگ‌یانگ همچنین در حال کار روی یک زیردریایی با سوخت هسته‌ای است که مخفی‌کاری و برد بالایی را ترکیب می‌کند و نظریتاً به آن اجازه می‌دهد در صورت مورد حمله قرار گرفتن روی زمین، ضربه متقابل را از دریا شلیک کند. مؤسسه بین‌المللی پژوهش‌های صلح استکهلم ماه گذشته اعلام کرد که کره شمالی ممکن است ۶۰ کلاهک هسته‌ای با مواد شکافت‌پذیر کافی برای مونتاژ حداقل ۳۰ کلاهک دیگر داشته باشد. هفت سال پیش، زمانی که ترامپ و کیم دیدار کردند، کارشناسان برآورد می‌کردند که کره شمالی تنها ۲۰ تا ۳۰ کلاهک هسته‌ای دارد. و سال گذشته، یک ژنرال ارشد نیروی هوایی به کنگره گفت که این کشور منزوی یک موشک قاره‌پیمای جدید، ICBM، را آزمایش کرده که احتمالاً می‌تواند یک محموله هسته‌ای را به اهدافی در سراسر آمریکای شمالی برساند. ترامپ گفته است که می‌خواهد دوباره با کیم دیدار کند، اما اکنون وسوسه کردن کره شمالی برای دست کشیدن از تسلیحات هسته‌ای سخت‌تر از هر زمان دیگری خواهد بود. کره شمالی دیگر آن کشور قحطی‌زده و منزوی دهه ۱۹۹۰ نیست که مشتاق اعطای غذا و سوخت باشد. اگرچه کره شمالی کشوری بسیار فقیر است، اما طبق برآورد بانک مرکزی کره جنوبی، اقتصاد آن در سال ۲۰۲۴ رشد ۳.۷ درصدی داشته و این رشد ادامه یافته است. بخشی از این چرخش به این حقیقت مربوط می‌شود که کره شمالی کمتر از گذشته منزوی است. همان‌طور که جونگ پارک دیپلمات در فارن افرز اشاره می‌کند، کیم از شکاف رو به رشد میان ایالات متحده و چین برای تقویت روابط خود با پکن، که بزرگ‌ترین شریک تجاری پیونگ‌یانگ است، استفاده کرده است. اما شاهکار ژئوپلیتیک کیم ممکن است این باشد که پس از تهاجم روسیه به اوکراین در سال ۲۰۲۲، خود را برای ولادیمیر پوتین غیرقابل جایگزین کرد. در سال ۲۰۲۳، کره شمالی تأمین تسلیحات برای روسیه را آغاز کرد. طبق اطلاعات اوکراین، این کشور اکنون تا ۴۰ درصد از مهماتی را که روسیه در اوکراین استفاده می‌کند تأمین می‌نماید. در سال ۲۰۲۴، پوتین به پیونگ‌یانگ سفر کرد و پیمان دفاع متقابل با کیم به امضا رساند که تضمین امنیتی منقضی‌شده از زمان پایان جنگ سرد را دوباره برقرار ساخت. این توافق راه را برای اعزام حدود ۱۶,۰۰۰ سرباز کره شمالی جهت جنگ در اوکراین به نیابت از روسیه هموار کرد. این رابطه یک برد استراتژیک بزرگ برای کیم است. همان‌طور که اوریانا اسکایلر ماسترو در فارن افرز می‌نویسد، سربازان کره شمالی جدیدترین تاکتیک‌های جنگ پهپادی را از روس‌ها آموخته‌اند و اکنون شواهدی وجود دارد که روسیه به کره شمالی در توسعه آن زیردریایی هسته‌ای کمک می‌کند. دیپلماسی غیرقابل پیش‌بینی، شخصی و متغیر ترامپ در نهایت روی کره شمالی جواب نداد و تا به امروز به نظر نمی‌رسد روی ایران هم جواب داده باشد.

آرش یوسفی -ARASH

41,407 次观看 • 13 天前

چرا کانادا؟ روزی که تصمیم به مهاجرت گرفتم، با وجود اینکه نه فیس بوک بود نه اینستا و دسترسی به اطلاعات خیلی محدودتر از امروز بود و عملاً فقط می‌شد با گوگل سرچ کنی ولی سعی کردم احساساتی تصمیم نگیرم. چند معیار مهم را برای خودم یادداشت کردم تا ببینم آیا مهاجرت و گذشتن از هر چه بدست آوردیم واقعاً ارزشش را دارد یا نه: ۱- آیتم اول وضعیت مالی من و همسرم در ایران بود. ما در ایران خانه، ماشین و شغل با درآمد مناسب داشتیم. همین موضوع بزرگ‌ترین مانع ذهنی من برای مهاجرت بود و سنگین‌ترین وزنه‌ای که در کفه ماندن قرار می‌گرفت. ۲- آینده دخترم که هرسال بزرگتر میشد با روحیه بی‌پروا و با طرز فکری کاملاً مدرن و نزدیک به فرهنگ غربی. آینده شغلی، اجتماعی و امنیت او در ایران یکی از بزرگ‌ترین نگرانی‌های من بود. ۳- میزان مهاجرپذیری کشور مقصد: برام مهم بود بدونم چقدر طول می‌کشه تا بتونم در کشور میزبان به ثبات مالی برسم و یا حتی به سطح زندگی‌ای که در ایران داشتم نزدیک بشم. طبق تحقیقاتم بسته به روحیه افراد و‌سطح زبانشون بین ۳ تا گاهی بالای ۵ سال طول میکشه. ۴- سبک زندگی و نزدیکی به آمریکا و زندگی در محیطی انگلیسی‌زبان و در مجموع یک زندگی سالم و باکیفیت برام اهمیت زیادی داشت.. بماند هوای پاک، اقیانوس زیبا، جنگلهای انبوه که واقعا نعمت هست ۵- امکانات دولتی برای اقامت و تحصیل: اینکه کشور مقصد چه تسهیلاتی برای اقامت، تحصیل و پیشرفت مهاجران در نظر گرفته یکی دیگر از معیارهای مهمم بود. نتیجه بررسی‌ها این شد که از این پنج مورد، کانادا چهار موردش کاملاً مثبت بود و فقط مورد اول، یعنی وضعیت مالی فعلی‌مان در ایران، نقطه منفی بازدارنده بود و نمیدونستم رسیدن به اون مرحلهچقدر زمان میبره. اما در نهایت دل و به دریا زدم و برای مهاجرت به کانادا اقدام کردم و بصورت خانوادگی فایل نامبرگرفتیم. چند سال طول کشید تا بالاخره پامون به خاک کانادا رسید. قبل از ویزا در ایران هرروز کلاس زبان میرفتم. نه زبانانگلیسی، بلکه فرانسوی و از صفر! چون اون زمان امتیازبندی بود و کانادا به رشته تحصیلی من امتیازی نمیداد. اما کبک هنوز امتیازبندی خوبی داشت. بالاخره اومدیم و میدونستیم راه سختی پیش پامونه. پس بند کفشامون محکم بستیم و آماده شدیم برای پیمودن مسیری پردست انداز. با آگاهی کامل آمده بودیم و می‌دونستیم جا افتادن در یک جامعه جدید، از نظر زبان، کار و روابط اجتماعی، برای ما بین سه تا پنج سال زمان می‌بره. برای همین هیچ‌وقت خودمون و تحت فشار روحی و عصبی نگذاشتیم، حسرت گذشته رو نخوردیم و واقعا سه سال اول فقط کار کردیم و درس خوندیم. دوره‌ها و کالج و با کمک وام‌های دولتی گذراندیم. به محض اتمام درس وارد بازار کار شدم. نه کار تخصصی بلکه کار جنرال ! اونم والمارت بعنوان فروشنده. در حالی که مدرک تخصصی کالج تو جیبم بود اما رفتم سرکار و قفسه ها رو مرتب میکردم و پشت صندوق ساعتها سرپا می ایستادم، اما هیچ‌وقت گله نکردم. تازه کلی رفیق از همون کار جنرال پیدا کردمکه هنوزم دوستیم باهم. در حین یکسال و نیم کار جنرال بیش از ۱۰۰۰ رزومه تخصصی فرستادم و حتی به یک مصاحبه هم دعوت نشدم. تا بالاخره بعد یکسال و نیم کار جنرال و سال سوم مهاجرتم اولین فرصت کاری در شرکت کوچیک ایرانی پیدا شد؛ فقط یک روز در هفته در رشته تخصصی خودم. بنابراین پنج روز کار جنرال انجام می‌دادم و یک روز هم به صورت پاره‌وقت در حرفه تخصصی‌ام کار می‌کردم. یکسال بعد شغل تخصصی دوم پاره وقت بازم تو شرکت ایرانی و پیدا کردم؛ جایی که یک ساعت با خونه فاصله داشت. باز هم غر نزدم، بلکه استقبال کردم و همچنان به رزومه فرستادن که الان بهتر شده بود رو ادامه دادم و بالاخره قفل ورود به یک شرکت بزرگتر و یک موقعیت تمام‌وقت شکسته شد. اتفاقاً مدیر اون بخش هم ایرانی بود. و در این چندسال کار کردم، پیشرفتهای خیلی خوبی داشتم و دوباره هم رفتم دانشگاه و درس خوندم برای رسیدن مراحل بالاتر. امروز که به عقب نگاه می‌کنم، می‌بینم یکی از بهترین کشورهای دنیا را برای زندگی انتخاب ‌کردم؛ کشوری با جغرافیای عالی، طبیعت بی‌نظیر، هوای پاک، مردم خوشرو، زیرساخت‌های مناسب دانشگاهی برای پیشرفت و سیستم درمانی‌ای که باعث می‌شه اگر موردی جدی و پرهزینه پیش بیاد لااقل نگران هزینه درمانت نباشی. به هر ایرانی که قصد مهاجرت دارد می‌گم: تحقیق کنید، واقع‌بین باشید و با توقعات درست قدم بردارید. اما اگر از من بپرسید، کانادا هنوز هم یکی از بهترین گزینه‌های مهاجرتی دنیاست و همچنان در صدر فهرست انتخاب‌های من قرار دارد. #GoCanada

ElaaBita

18,643 次观看 • 2 个月前

مهدی نوجوان و هزاران افغانستانی دیگر، نمادِ زنده‌ای از درد، رنج و مقاومتِ هستند که در سایه ظلم و بی‌عدالتی سیستماتیک ایران، به حاشیه رانده شده‌اند. آن‌ها که به امید یافتن پناه و امنیت، از خاک جنگ‌زده و بحران‌زده خود به ایران گریختند، که عامل این بدبختی و سرگردانی ها سران سیاسی بی کفایت و خودباخته ای هستند که به جای آوردن آرامش سیاهی، بدبختی را به مردم دادند. اکنون هر روز در کوچه‌های بی‌رحمی و تبعیض قدم می‌زنند. آن‌ها به دنبال آرامشی بودند که در وطن خود نیافتند، اما در اینجا نیز چیزی جز بی‌رحمی و ستمگری نصیب‌شان نشدند. داستان مهدی نوجوان، که به دست پلیس ایران به طرز وحشیانه‌ای ضرب و شتم شد و گردن‌اش شکست، وجدان‌های بیدار را به لرزه در می‌آورد. این فاجعه دردناک، تنها گوشه‌ای از هزاران مورد نقض حقوق انسانی مهاجرین افغان در ایران است. نباید فراموش کنیم که این داستان، یکی از بی‌شمار قصه‌های تلخی است که هر روز و هر لحظه در گوشه و کنار ایران برای پناهجویان افغان تکرار می‌شود. از محرومیت‌های آموزشی و بهداشتی گرفته تا تبعیض‌های روزمره، هر یک از این ظلم‌ها، زخمِ تازه بر روح و جان این انسان‌ها می‌گذارد. ما نمی‌توانیم از یاد ببریم که روزی یک مهاجر افغان، به جرم افغان بودن و به دلیل تشنگی، از یک قطره آب محروم شد و جان خود را از دست داد. این بی‌رحمی‌ها و جنایات را نمی بخشیم و نه فراموش می کنیم. تاریخ معاصر مملو از قصه‌های تلخ مهاجرینی است که به جای همدردی و کمک، با دیوارهای بی‌تفاوتی و خشونت روبه‌رو شده‌اند. این سرزمین، که باید پناهگاهی برای آنان باشد، به زندانی ناخواسته تبدیل شده است؛ زندانی که در آن نه تنها حق زندگی، بلکه حق انسان بودن نیز از آنان سلب شده است. اما این داستان‌ها نباید در لابه‌لای صفحات تاریخ محو شوند. مهدی نباید به یک قربانی بی‌صدا در میان هزاران قربانی دیگر تبدیل شود.. ما نمی‌توانیم و نباید فراموش کنیم که هر لحظه بی‌تفاوتی و هر لحظه سکوت در برابر این بی‌عدالتی‌ها، به معنای همدستی با ظلم است. مهاجرین افغان انسان‌هایی هستند که مانند هر فرد دیگری، در دل خود آرزوها، رویاها و امیدهایی برای آینده بهتر دارند.. آنان سزاوار زندگی‌ای شرافتمندانه، سزاوار احترام و کرامت انسانی‌اند. اکنون زمان آن رسیده است که صدای این مظلومیت‌ها را به گوش جهانیان برسانیم. باید فریاد بزنیم که این ظلم‌ها و بی‌عدالتی‌ها غیرقابل تحمل‌اند و نباید ادامه پیدا کنند. ما مسئولیتی بزرگ‌تر از آنچه تاکنون پذیرفته‌ایم بر دوش داریم. این مسئولیت تنها به خاطر مهدی و هم‌میهنانش نیست، بلکه به خاطر تمامی انسان‌هایی است که به عدالت، برابری و حقوق بشر اعتقاد دارند. سکوت در برابر این درد و رنج، خیانتی به انسانیت است و تاریخ، ما را بر اساس همین واکنش‌ها قضاوت خواهد کرد. فراموش نکنیم، هر جان بی‌گناهی که زیر بار این بی‌عدالتی‌ها از دست می‌رود، ندایی است که وجدان ما را به پاسخگویی فرا می‌خواند. اکنون وقت آن است که سکوت را بشکنیم و در برابر این ظلم، ایستادگی کنیم؛ چرا که انسانیت ما را به این وظیفه فرا می‌خواند. [بنیاد فرهنگی گوهرشاد بیگم] [جنبش زنان عدالت خواه افغانستان] . #پایت_را_از_گلویم_بردار #Take_your_foot_off_my_neck #جورج_فلوید_افغانستان #پایت_را_از_گلویم_بردار #ایران #پناهجو

Golchehrah Yaftali

51,900 次观看 • 2 年前