Video yükleniyor...

Video Yüklenemedi

Ana Sayfaya Dön

خاطرات جالب مهردادفرهمند از مرادویسی،دقیقا ثابت میکنه امثال ویسی یا نصیری همیشه در مسائل سیاسی افراط و تفریط دارن!این آدمها هرگز قابل اعتماد نیستن،من نمیگم کسیکه طرفدار ج.ا بوده نمیتونه تغییر عقیده بده،آدمها تغییر میکنن اما تبدیل سوپر انقلابی به سوپر فاشیست پهلوی اصلا نرمال نیست!

120,705 görüntüleme • 3 ay önce •via X (Twitter)

0 Yorum

Yorum bulunmuyor

Orijinal gönderinin yorumları burada görünecek

Benzer Videolar

شاهزاده رضا پهلوی در گفتگو با شبکه خبری آی‌۲۴ اسرائيل گفت که جمهوری اسلامی در ضعیف‌ترین وضعیت خود در چهار دهه اخیر است و مردم ایران نیز در حال حاضر بیش از هر زمان دیگری خواستار تغییر نظام در کشور هستند. شاهزاده رضا پهلوی گفت: «من فکر می‌کنم که در طول بیش از ۴ دهه گذشته، رژیم ایران هیچ‌گاه تا این حد ضعیف نبوده است، و در عین حال، هیچ‌گاه مردم ایران تا این اندازه برای تغییر آماده نبوده‌اند. امروز مردم خواستار پایان این رژیم هستند. چند سال پیش، همچنان بحث اصلاحات در داخل رژیم مطرح بود. اما امروز، اصلاح‌طلبان سابق هم در کنار ما قرار گرفته‌اند. ما شاهد افزایش انشقاق و ریزش درون رژیم هستیم.» شاهزاده رضا پهلوی افزود: «اما آنچه باید رخ دهد این است که کشورهای غربی سیاست خود را تغییر دهند. به جای این‌که فکر کنند سازش و مذاکره راه‌حل است، باید بفهمند که تنها راه حل نهایی، پایان دادن به این رژیم است. زیرا برخلاف این رژیم که ذاتا متخاصم است، مردم ایران خواهان صلح هستند. ما می‌خواهیم با جهان و منطقه خود در صلح باشیم. ایرانیان هیچ دشمنی و خصومتی با اسرائیل، یهودیان، اعراب، یا سعودی‌ها ندارند.» شاهزاده رضا پهلوی با اشاره به سفر دوسال پیش خود به اسرائيل گفت: «وقتی دو سال پیش به اورشلیم سفر کردم، یکی از پیشنهاداتم به رهبران اسرائیل این بود که تصور کنید توافقات ابراهیم به سطحی بالاتر ارتقا یابد و شامل ایران به عنوان یک شریک قابل اعتماد شود. اما مسئله این است که کدام ایران؟ آیا درباره ایران تحت حاکمیت رژیم روحانیت صحبت می‌کنیم، یا ایران سکولار و دموکراتی که ارزش‌های دنیای آزاد را پذیرفته است؟ این موضوعی است که دونالد ترامپ، رئیس‌جمهوری آمریکا باید درک کند. سیاست جهان غرب تاکنون این بوده که انتظار داشته باشد این رژیم رفتار خود را تغییر دهد. اما این رژیم قادر به تغییر رفتار نیست، همان‌طور که قادر به تغییر ذات خود نیست. آنچه باید تغییر کند، خود رژیم است.»

independentpersian

28,717 görüntüleme • 1 yıl önce

🚨آیا محمد بن سلمان با تغییر رژیم و ایده قدرت گرفتن ایران با شاهزاده رضا پهلوی موافق است؟ دعوا بر سر قدرت گرفتن یا نگرفتن #ایران بدون جمهوری اسلامی است. اصل منازعه بر می گردد به اینکه اسرائیل هژمون مسلط در منطقه بشود یا نه. دعوا بر سر قدرت در سایه #نظم_نوین است. سرنوشت نظم نوین در گرو این است که دورنمای روابط عربستان و #اسرائیل چگونه خواهد بود و آیا ایران قوی اجازه ظهور خواهد داشت یا نه! این روزها #عربستان سعودی و در راس آن شاهزاده محمد بن سلمان به یک روش بازی جدید و راهبرد نوین منطقه ای در مقابله موثر با رژیم جمهوری اسلامی نیاز دارد. خود این راهبرد و روش بازی تا حد زیادی به روش بازی ترامپ گره خورده است. اینکه آیا ترامپ می تواند رژیم را مهار کند، رفتارش را تغییر دهد و در صورت نیاز سناریو تغییر رژیم یا تبدیل رژیم (حتی به نفع اعراب و ترکیه) در ایران را پیاده کند یا نه! سقوط جمهوری اسلامی و تغییر رژیم به معنای واقعی در ایران (به معنای بازگشت #شاهزاده_رضا_پهلوی به ایران) بزرگترین زلزله ژئوپلتیکی بین المللی در طول 80 سال گذشته در جهان خواهد بود. اهمیت آن در حد فروپاشی شوروی و حتی بیشتر از آن است. با تغییر رژیم در ایران با این پارامترها مسیر تاریخ عوض خواهد شد. تغییر رژیم به معنای واقعی در ایران اما مستلزم آن است که سوای عزم و اراده سیاسی آمریکا و قدرت های اروپایی برای بروز چنین واقعه تاریخی ای، کشورهای عمده عربی منطقه از جمله عربستان سعودی و امارات و قطر و البته #ترکیه نیز بپذیرند که در نتیجه چنین تحولی، قدرت و نفوذ آنها تحت الشعاع ظهور بازیگری جدید قرار می گیرد (ایران نوین) و اسرائیل بدلیل شکل گیری آنچه من #محور_پارسی_یهودی در چارچوب پیمان کوروش می نامم خواسته یا ناخواسته به قدرت هژمونیک مسلط منطقه ای بدل خواهد شد یا دستکم زمینه چنین جهش هژمونیکی برای اسرائیل فراهم می شود! و این مساله به بودن یا نبودن نتانیاهو Benjamin Netanyahu - בנימין נתניהו در مسند قدرت لزوما وابسته نیست. مساله اصلی مساله قدرت در خاورمیانه است! به روابط بین الملل از دریچه مفهوم قدرت نگاه کنید نه هنجارها و ایده آل ها! با تغییر رژیم اسرائیل به شریک راهبردی شماره یک منطقه ای ایران بدل خواهد شد و فرصتهایی بی نظیر برای هر دو ایجاد خواهد شد. مساله فقط محور ایران-اسرائیل نیست بلکه هند نیز در این محور قرار می گیرد. مساله این است که با قدرت گرفتن ایران در یک بازه زمانی مشخص، ممکن است روسیه نفوذش در آسیای میانه را تا حدی از دست بدهد. موج نظم نوین تا هند خواهد رفت و چین را در نوعی فشار ژئوپلتیکی قرار خواهد داد. همه چیز بهم خواهد خورد و دیگر status quo یا وضع موجودی وجود نخواهد داشت.حتی مساله فسلطینیان هم کمرنگ تر خواهد شد. پس می توان اینطور استدلال کرد که تغییر رژیم وقتی رخ خواهد داد که تمام کشورهای منطقه آمادگی پذیرش و هضم سناریو قدرت گرفتن تدریجی ایران و مسلط شدن اسرائیل در منطقه را داشته باشند و اصلا بخواهند این مساله شکل بگیرد و از آن حمایت دیپلماتیک کنند که مثلا شاهزاده رضا پهلوی مورد تایید اعراب و ترکیه نیز هست یا دستکم مخالفتی بنیادین ندارند. روسیه و #چین نیز کارت ایران را مفت واگذار نخواهند کرد. شکل گیری بلوک های جدید در منطقه از جمله بلوک مکه یا پیمان مکه متشکل از عربستان سعودی-ترکیه-پاکستان این شائبه یا ابهام را ایجاد می کند که این بازیگران ضمن اینکه جمهوری اسلامی و اسرائیل را منابع بی ثباتی فعلی می بینند از سایه آینده شکل گیری محور ایران-اسرائیل (پارسی-یهودی) بیمناک هستند. این بازیگران جمهوری اسلامی به این شکل را نمی خواهند ولی ترجیحشان تغییر رفتار رژیم است یا اینکه ایران ضعیف و مهار شدنی بماند و آنها قدرت و نفوذ داشته باشند. این دیگر به اراده آمریکا بستگی دارد که بخواهد ایران قوی باشد یا نه! ایران وارد بازی شود یا نه! ایران قدرت بگیرد یا نه! ایران در نظام پیشرفت جهانی ادغام شود یا نه. این به ترامپ بستگی دارد و قدرتهای اروپایی و خواست منطقه! وگرنه تصمیم مردم ایران و اسرائیل مشخص است. تصمیم سعودی ها را نمی دانم!

Hossein Aghaie, Ph.D.

25,808 görüntüleme • 10 gün önce

مصاحبه کامل رویترز با شاهزاده ناکام، رضاپهلوی 📷📷📷📷📷📷📷📷📷 خبرنگار: رضا پهلوی، خوش آمدید. ممنون که امروز در پاریس با رویترز صحبت می‌کنید. در طول چهار ماه گذشته، ما با بیش از ۵۰ نفر، از جمله هشت نفر از همکاران فعلی و سابق شما، برای تهیه گزارشی درباره شما مصاحبه کرده‌ایم. مخاطبان ما همیشه از اینکه سوژه گزارش ما با پاسخ دادن به سوالات موافقت می‌کند، سود می‌برند. پس باز هم ممنون. رضا پهلوی: ممنون که این فرصت را به من دادید. خبرنگار: حتماً. پس اولین سوال من این است: شما در اروپا و ایالات متحده مشغول کمپین بوده‌اید، سخنرانی کرده‌اید، بودجه جمع‌آوری کرده‌اید و با مقامات منتخب برای رهبری یک دولت انتقالی در ایران دیدار کرده‌اید. با این حال، به نظر نمی‌رسد دولت ترامپ از شما حمایت کند. با توجه به همه اینها، مسیر شما برای بازگشت به ایران چیست و فکر می‌کنید تغییر رژیم در چه زمانی می‌تواند واقعاً محقق شود؟ رضا پهلوی: این کمپین ۴۶ سال پیش به عنوان یک ماموریت مادام‌العمر برای آزادی ایران آغاز شد و هرگز موضوع شخص من نبوده است. این درباره مردم ایران و حق آنها برای تعیین سرنوشت‌شان بوده است که دقیقاً تمام موضوع همین است. این وظیفه یک دولت خارجی نیست که تصمیم بگیرد چه کسی یا چه چیزی باید جایگزین برای ایران باشد. این بر عهده مردم ایران است. من هرگز از هیچ رهبر یا دولتی درخواست هیچ‌گونه تاییدیه‌ای نکرده‌ام. تمام ماموریت من در زندگی، و بارها و بارها آن را گفته‌ام، این است که اطمینان حاصل کنم مردم ایران در آینده این فرصت را خواهند داشت که تعیین کنند عملکرد دوره گذار پس از فروپاشی رژیم چه خواهد بود؛ تا بتوانیم یک مجلس موسسان داشته باشیم که درباره هر شکل نهایی سکولار و دموکراتیکی که مسلماً باید شکل بگیرد بحث کند و به مردم ایران اجازه انتخاب بدهد. خبرنگار: اما از جایی که امروز نشسته‌ایم، فکر می‌کنید تغییر رژیم چه زمانی ممکن است رخ دهد؟ رضا پهلوی: من فکر می‌کنم ما به آن بسیار نزدیک هستیم. دلیلی که این را می‌گویم این است که اول از همه، رژیم در ضعیف‌ترین وضعیت خود در طول ۴۷ سال گذشته قرار دارد. ناگفته نماند از نظر مشروعیت، هرگونه مشروعیت احتمالی باقی‌مانده‌ای را که ممکن بود داشته باشد کاملاً از دست داده است. به این معنا که بسیاری از دولت‌ها در تمام این چهار دهه همیشه از روش مماشات با امید به تغییر رفتار پیروی کرده‌اند و به نوعی به مشروعیت بخشیدن به این رژیم کمک کرده‌اند. خبرنگار: با این حال، اجازه بدهید درباره برخی از اظهارات شما بپرسم. شما در ژوئیه ۲۰۲۴ در کنفرانس ملی محافظه‌کاری در واشنگتن سخنرانی کردید و گفتید: “دوستان من، ما به دنبال مداخله شما نیستیم.” سپس امسال در اواسط فوریه از واشنگتن خواستید به ایران حمله کند و به رویترز گفتید که: “مداخله راهی برای نجات جان انسان‌هاست.” و سپس هنگامی که جنگ آغاز شد، به فاکس نیوز گفتید: “این همان تغییردهنده بازی است که تمام این مدت منتظرش بودیم.” پس چه چیزی باعث شد دیدگاه شما در مورد مداخله بین سال‌های ۲۰۲۴ و ۸ و ۹ ژانویه ۲۰۲۶ تغییر کند؟ رضا پهلوی: وقتی شما با آن سطح از قتل عام زندگی و سروکار دارید، تمام چشم‌انداز مسائل تغییر می‌کند. تا مدت‌ها می‌گفتم ما نیازی به هیچ مداخله‌ای نداریم و بگذارید مردم ایران توانمند شوند. سال‌ها گفته‌ام دیپلماسی کار نمی‌کند و جنگ هم راه‌حل نیست. شما فقط یک راه سوم دارید و آن توانمندسازی مردم ایران است. این چیزی است که من حداقل در ۲۰ سال گذشته در سراسر اروپا و ایالات متحده گفته‌ام. آنچه تغییر کرد، اتفاقی بود که در ۸ ژانویه رخ داد. در آن مورد من گفتم ببینید، این مداخله در واقع می‌تواند به نجات جان‌های بیشتری کمک کند که در غیر این صورت از دست می‌رفتند. بنابراین این واقعاً مسئله تلاش برای محافظت از جان‌های بیشتر در برابر این رژیم است؛ رژیمی که نشان می‌دهد هیچ حد و مرزی در اینکه چقدر حاضر است برای کشتن شهروندان خود پیش برود، ندارد. خبرنگار: ما با یک نماینده کنگره مصاحبه کردیم که شما را فردی خوش‌بیان، فروتن و دارای ویژگی‌های ریاست جمهوری توصیف کرد. اما همان‌طور که مطمئناً می‌دانید، شما منتقدانی هم دارید. من نمی‌خواهم شما را معذب کنم، اما می‌دانید، برخی از افراد اشاره می‌کنند که شما هرگز شغل حقوق‌بگیری نداشته‌اید و فاقد مهارت‌های رهبری حیاتی هستید. اسکات اندرسون، نویسنده کتاب «شاهِ شاهان: انقلاب ایران» گفت که شما در نوعی “حباب سلطنت‌طلبی” زندگی می‌کنید. و نقل قول: “هر آنچه همیشه درباره او از افراد در دیاسپورای ایرانی شنیده‌ام این است که او به نوعی یک فرد بی‌اهمیت و سبک‌وزن است.” به نظر می‌رسد اعتبار اصلی شما وراثت باشد. شما پسر آخرین شاه هستید. پاسخ شما به این چیست؟ مطمئنم برخی از این موارد را قبلاً شنیده‌اید. شما ۴۸ سال است که پای خود را در ایران نگذاشته‌اید. پدر شما پس از یک قیام مردمی علیه حکومت استبدادی‌اش به تبعید رفت. شما فکر می‌کنید چه صلاحیت‌هایی برای رهبری یک دولت انتقالی در ایران دارید؟ رضا پهلوی: خب، اگر یک وکیل تصمیم بگیرد پرونده‌ای را به صورت رایگان و داوطلبانه، pro bono، به عهده بگیرد، آیا این بدان معناست که او شغلی ندارد؟ من این کار را داوطلبانه و به صورت رایگان برای چهار دهه انجام داده‌ام، به عنوان فداکاری من در راه کشورم. من می‌توانستم به راحتی در آن زمان در قاهره، وقتی پدرم فوت کرد، تصمیم بگیرم که بی‌خیال همه‌چیز شوم و بگویم به درک. من می‌توانستم مانند بسیاری دیگر، زندگی، تجارت و کارهای دیگر را دنبال کنم. نه اینکه آنها ارتباطاتی نداشتند، نه اینکه آنها مردمی نداشتند، اما من تصمیم گرفتم به خاطر کشورم در این مسیر بمانم؛ کشوری که فکر می‌کنم از نظر تمدن، از نظر فرهنگ و از نظر آنچه می‌توانند به جهان ارائه دهند، سزاوار وضعیتی بسیار بهتر از این رژیم و این دولت هستند. بنابراین این یک فداکاری شخصی برای یک عمر بوده است. در مورد سابقه کاری، فکر می‌کنم این بخشی از دلیلی است که جوانان امروز در ایران، که من را در این ۴۶ سال دنبال کرده‌اند و دیده‌اند که چه گفته‌ام و چه کرده‌ام، من را با اعمال خودم قضاوت می‌کنند. این هیچ ربطی به گذشته ندارد. بله، من به طور اتفاقی نام پهلوی را دارم و اتفاقاً آن یک نکته مثبت است. این همان چیزی است که مردم در خیابان‌ها شعار می‌دهند. اکنون مردم حق دارند نظر خود را داشته باشند. ممکن است برخی از چهره من خوششان نیاید. ممکن است برخی فکر کنند من باید این کار یا آن کار را انجام دهم. من فقط با افکار و اصول خودم صادق هستم و سعی می‌کنم با آنچه در توان دارم بهترین باشم. تلاش می‌کنم تا جایی که ممکن است عناصری را گرد هم بیاورم که معتقدم می‌توانند در انجام کار به طور همه‌جانبه حمایت‌کننده باشند. این کاری است که من تمام وقت خود را صرف آن کرده‌ام؛ از طریق تعامل با اعضای جامعه خودمان، با دیاسپورا، با مردم داخل ایران و البته بخش خارجی آن. دوستان ایران، کسانی که معتقدند ایران سزاوار زندگی در قرون تاریک نیست، آنگونه که ما زندگی کرده‌ایم، و ایرانی را به یاد می‌آورند که مرفه بود، در حال شکوفایی بود و کمک‌هایشان به هنر، موسیقی، علم و غیره. فکر می‌کنم دقیقاً به همین دلیل است که امروز مردم به خیابان‌ها می‌روند و جان خود را برای آینده‌ای بهتر فدا می‌کنند. شما هرگز نمی‌توانید ۱۰۰ درصد حمایت همه را داشته باشید. همیشه برخی استثناها وجود خواهد داشت، اما فکر می‌کنم در بیشتر موارد من از حمایت گسترده‌ای در داخل و خارج از ایران برخوردارم. خبرنگار: می‌خواهم کمی در مورد چارچوب شما که سال گذشته درباره یک دولت انتقالی منتشر کردید صحبت کنم. این چارچوب خواستار برگزاری رفراندوم در عرض ۶ ماه است که می‌تواند منجر به یک پادشاهی پارلمانی یا جمهوری شود. آیا شما پادشاه شدن را در صورتی که خواست مردم ایران باشد رد می‌کنید؟ رضا پهلوی: خب، من به شما می‌گویم، من برای مقامی نامزد نمی‌شوم. این هرگز دغدغه من نبوده است و می‌دانید، این همچنین به این بستگی دارد که در نهایت چه چیزی به بهترین وجه در خدمت اهداف کشور است. در این مقطع، تمرکز من روی دوره پس از رفراندوم نیست. تنها تمرکز من در حال حاضر باید این باشد و هست که چگونه به آن نقطه نهایی برسیم. یکی از نقش‌های من متحد کردن مردم است. من نمی‌توانم با نمایندگی کردن یک جایگزین از نظر محصول نهایی در مقابل فرآیند رسیدن به آن، مردم را متحد کنم، زیرا این همیشه تفرقه‌انگیز است. به همین دلیل است که به شما می‌گویم، به من به عنوان یک نامزد برای رسیدن به یک مقام نگاه نکنید. به من به عنوان کسی نگاه کنید که راهی به سوی آن آینده برای شما فراهم می‌کند، صرف نظر از اینکه رای نهایی شما چه خواهد بود. خبرنگار: بسیار خب. من می‌خواهم به زودی به مسئله متحد کردن اپوزیسیون برسم، اما می‌خواهم ابتدا روی فعالیت‌های شما در ماه‌های اخیر تمرکز کنم. من با برخی از حامیان مالی شما صحبت کرده‌ام که بخشی از گروهی هستند که بیش از ۳ میلیون دلار به شما و کمپین‌تان کمک کرده‌اند. آنها می‌گویند که به دلایل زیر از شما ناامید شده‌اند: اینکه شما بلافاصله پست رسانه‌های اجتماعی پرزیدنت ترامپ را که گفته بود “ما ایران را تا مرز نابودی بمباران می‌کنیم یا به عصر حجر برمی‌گردانیم” به شدت مورد انتقاد قرار ندادید. می‌دانم که بعداً در پاسخ به سوالات خبرنگاران این کار را کردید، اما بلافاصله پستی درباره آن منتشر نکردید. اینکه شما برخی از خشونت‌های حامیان رادیکال‌تر علیه سایر مخالفان ایرانی و آزار و اذیت آنها را به شدت محکوم نکرده‌اید. همچنین آنها معتقدند که شما برای متحد کردن اپوزیسیون به شدت متفرق ایران به اندازه کافی تلاش نکرده‌اید. آنها همچنین می‌گویند که این مسائل را در تماس‌های خصوصی با شما مطرح کرده‌اند، اما در کمال ناامیدی آنها، شما توصیه‌های آنها را نپذیرفته‌اید. پاسخ شما به این موارد چیست؟ رضا پهلوی: خب، اجازه دهید ابتدا از حامیان مالی شروع کنم. فرض می‌کنم شما به آنها بانیان، benefactors، می‌گویید. من قرار نیست ماموریت را بر اساس انتظارات بانیان تغییر دهم که چون ما به تو پول می‌دهیم، پس باید فلان و بهمان کار را انجام دهی. روش کار این‌طور نیست. خبرنگار: خب، دو مسئله وجود داشت. یکی اینکه شما برای متحد کردن اپوزیسیون به شدت متفرق ایران به اندازه کافی تلاش نکرده‌اید و اینکه آنها این مسائل را با شما مطرح کرده‌اند و شما توصیه‌های آنها را نپذیرفته‌اید. رضا پهلوی: خب، فکر می‌کنم حداقل در دو سال گذشته در گسترده کردن این خیمه بسیار فعال بوده‌ام. در واقع، فکر نمی‌کنم تا به حال چنین طیف گسترده‌ای از نمایندگان متنوع اپوزیسیون ایران را که از تمام اقشار و ایدئولوژی‌ها زیر یک سقف جمع شده باشند، داشته‌ام. در واقع، من با افرادی تماس گرفته‌ام که زمانی بدترین دشمنان پدرم بودند. امروز آنها کاملاً همراه و در حال همکاری با من هستند. من در مورد مارکسیست‌های سابق، افرادی که عضو حزب توده بودند، سازمان فدائیان و اعضای سابق مجاهدین خلق صحبت می‌کنم. نمی‌دانم چقدر بیشتر از این می‌توانید این چتر را گسترش دهید که شامل این افراد هم بشود تا ثابت کنید در واقع اتحاد بسیار بیشتری از همیشه وجود دارد. مسلماً در داخل ایران هرگز یک ائتلاف بی‌نقص وجود نخواهد داشت. اما فکر می‌کنم که من این چتر را بسیار گسترده کرده‌ام و نمی‌دانم افرادی که چنین اظهاراتی می‌کنند چقدر جلساتی را که داشته‌ام و گردهمایی‌هایی را که داشته‌ام دنبال کرده‌اند یا از آنها آگاهند. اما می‌توانم به شما اطمینان دهم که این همیشه تلاش من بوده است. خبرنگار: در فاصله چند ماه در اوایل امسال، کسانی که خود را حامی شما معرفی می‌کنند، یک خبرنگار کرد را در لندن کتک زدند و او را راهی بیمارستان کردند. آنها صاحبان رستوران‌هایی را در لندن و وین مرعوب کردند و خواستار به نمایش گذاشتن پرچم شیر و خورشید قبل از انقلاب شدند. در نشستی از کنفرانس آزادی ایران در لندن، به برخی از شرکت‌کنندگان توصیه شد به دلیل ترس از خشونت از طریق زیرزمین محل را ترک کنند. هنگامی که یکی از حاضران با پای پیاده محل را ترک کرد، مورد ضرب و شتم قرار گرفت. موارد دیگری در نشست سی‌پک، CPAC، در تگزاس در ماه مارس رخ داد، جایی که یکی از حامیان شما به یک فعال اپوزیسیون گفت که اگر شعار جاوید شاه ندهد، با کامیون از روی او رد خواهد شد. پلیس لاهه در حال تحقیق درباره ادعاهایی است که حامیان شما مخالفان را در آنجا آزار داده و تهدید کرده‌اند. می‌خواهیم یک ویدیوی کوتاه را به شما نشان دهیم. این همان روزنامه‌نگار کردی است که بستری شده بود. خبرنگار: بله، پاسخ شما به این چیست؟ رضا پهلوی: من به تکثرگرایی اعتقاد دارم. من به تساهل اعتقاد دارم. من به مدنیت در بحث، در استدلال، در رفتار، احترام و عدم خصومت یا وحشیگری از هر نوعی اعتقاد دارم. این برای همه صدق می‌کند. هر کسی که ادعا می‌کند حامی من است باید درک کند که اینها دستورالعمل‌ها هستند. هر کسی که این دستورالعمل‌ها را نقض کند، اولاً من او را یک حامی در نظر نمی‌گیرم و اولین کسی خواهم بود که آن رفتار را محکوم می‌کنم. اگر رفتار آنها مجرمانه باشد، باید با مجازات کامل قانونی در هر کشوری که این تخلف در آن رخ داده است روبرو شوند. بگذارید در این مورد بسیار شفاف باشم. در نهایت، همچنین باید بگویم که فراموش نکنید رژیم نیز عوامل نفوذی و آشوبگران زیادی دارد که به قول فرانسوی‌ها در پوشش حامیان این یا آن گروه برای ایجاد چنین درگیری‌هایی عمل می‌کنند. خبرنگار: می‌دانید اینها حوادثی مجزا نیستند. می‌دانید که الگویی از رفتار در میان حامیان شما وجود دارد و این خشونت‌آمیز است. رضا پهلوی: همان‌طور که گفتم، من آن را محکوم می‌کنم. من از آن فاصله می‌گیرم. من آن را توجیه نمی‌کنم. من از آن چشم‌پوشی نمی‌کنم. در واقع، من از هر مرجعی که هست می‌خواهم که آنها را به خاطر جرمی که مرتکب شده‌اند مورد پیگرد قرار دهد. شما نمی‌توانید فقط بروید و شروع به وحشیگری با مردم کنید. این موضوع بسیار فراتر از اخلاق و رفتار اخلاقی است، بلکه پیامدهایی هم دارد. ما باید محترمانه رفتار کنیم. چگونه می‌توانیم در آینده به مردم ایران تضمین دهیم که تحت حمایت قانون قرار می‌گیرند و عدالت برقرار خواهد بود، اگر آنها این‌گونه رفتار کنند و بخواهند مدافع آینده‌ای مبتنی بر خشونت و انتقام‌جویی باشند؟ البته که نه. خبرنگار: می‌خواهم از شما چیزی بپرسم که امیدوارم به آن بپردازید و این انتقادی است که باز هم از سوی برخی از حامیان مالی شما مطرح می‌شود؛ اینکه شما ادبیات تند برخی از نزدیک‌ترین مشاوران خود را کنترل نکرده‌اید. یک مثال در ژانویه، سعید قاسمی‌نژاد در ایکس پست کرد: “شما یا با شاهزاده رضا پهلوی هستید یا با جمهوری اسلامی. اگر به هر دلیلی فرمانده میدان را تضعیف کنید، عامل دشمن هستید.” همچنین، و عذرخواهی می‌کنم چون می‌دانم این کمی ناخوشایند خواهد بود، همسر شما یاسمین نیز به خاطر برخی از اظهارات و پست‌هایش در شبکه‌های اجتماعی درباره سایر مخالفان ایرانی انتقاداتی را برانگیخته است. او در اینستاگرام تصویری از یک معترض ایرانی را بازنشر کرد که تابلویی در دست داشت که روی آن نوشته شده بود: “مرگ بر سه فاسد: ملا، چپی و مجاهد.” مطمئنم که شما این را دیده‌اید و او این شعار را در کپشن خودش هم تکرار کرد. رضا پهلوی: خب، اول از همه در مورد این یکی به خصوص، چیزی که می‌دانم این است که این تصویری بود که در داخل ایران در طول جنبش زن، زندگی، آزادی تولید شده بود. او آن را به عنوان یک اقدام خودجوش در آنجا در نظر گرفت. وقتی متوجه شدیم در آن چه نوشته شده، بلافاصله آن را حذف کرد. درست است؟ او بعداً توضیح داد که البته من حامی خشونت یا مرگ بر این و آن نیستم. بنابراین او این را رسماً بیان کرد. پس غیرمنصفانه خواهد بود که بگوییم او هرگز در این باره موضع‌گیری نکرد. در مورد تک‌تک اظهارات تیم من، ما قطعاً در حال حاضر پروتکل بسیار سخت‌گیرانه‌تری را تدوین کرده‌ایم در رابطه با اینکه تا چه حد افرادی که ارتباط نزدیکی با من دارند باید بتوانند خودشان را سانسور کنند. این در ابتدا بسیار غیرمنصفانه است، زیرا نقض آزادی بیان است، اما در عین حال دیگر نمی‌توانید مستقل عمل کنید. شما باید در مورد آنچه گفته می‌شود یا نمی‌شود بسیار محتاط‌تر باشید. یک چیز را درک کنید. من سعید و دیگران در تیمم را می‌شناسم. برخی از آنها سخت‌ترین مصائب ممکن را پشت سر گذاشته‌اند تا به جایی که امروز هستند برسند. آنها در ایران در زندان بوده‌اند. آنها توسط همان رژیمی که امروز با آن می‌جنگند، شکنجه شده‌اند. بنابراین شما باید درک کنید که بخش زیادی از این می‌تواند از نظر انسانی به دلیل سرخوردگی‌های انباشته و مواردی از این دست قابل درک باشد. من نمی‌گویم که آنها نباید برخی از اظهارات خود را مهار کنند و قبلاً با آنها در این باره صحبت کرده‌ام. امیدوارم این اصلاح شود. اما باید احساسات موجود را درک کنید. مردم در ایران در مرز انتقام‌جویی هستند و تقریباً کینه‌توز شده‌اند. خبرنگار: می‌خواهم از شما درباره قتل اخیر مسعود مسجودی بپرسم که اتفاقاً تا مقطعی یکی از حامیان شما بود. او عضو گارد جنگل، Forest Guard، بود. او یک دانشگاهی بود که در نزدیکی ونکوور زندگی می‌کرد. همان‌طور که فرض می‌کنم مطلع هستید، به یکی از منتقدان شما تبدیل شد و در سال ۲۰۲۴ در دو پرونده جداگانه از شما شکایت کرد. او ادعا کرد که شما حملات سایبری به فعالان دموکراسی‌خواه ایرانی را هدایت کرده‌اید. اجازه دهید قبل از آن بگویم که هیچ مدرکی وجود ندارد که شما در قتل او نقشی داشته‌اید. دلیل مطرح کردن این موضوع این نیست. دادستان‌های کانادا دو نفر از حامیان شما را به قتل او متهم کرده‌اند. آنچه ابتدا می‌خواهم بپرسم این است که آیا آقای مسجودی را می‌شناختید یا نه؟ رضا پهلوی: من اصلاً هیچ دیدار یا بحثی را به خاطر نمی‌آورم. می‌دانید، هزاران نفر در طول سال‌ها در تماس‌های زوم یا برنامه‌های مشابه شرکت کرده‌اند. ممکن است او هم در این بین بوده باشد. صادقانه بگویم، به یاد نمی‌آورم. اما نکته این نیست. نکته این است که آنچه اتفاق افتاده تراژیک است و هر کسی که مسئول این قتل بوده است باید در دادگاه حاضر شود و به خاطر جرمی که مرتکب شده قضاوت شود. خبرنگار: فقط دو نکته در مورد پرونده مسجودی. وقتی شما دو سوگندنامه را امضا کردید، گفتید: “من شاکی، مسعود مسجودی، را نمی‌شناسم.” می‌دانید، ما ویدیویی پیدا کردیم که او در یوتیوب منتشر کرده بود؛ یک تماس صوتی زوم که در سال ۲۰۲۱ با شما داشت. این مکالمه ۱۸ دقیقه‌ای است که او در آن با شما صحبت می‌کند. رضا پهلوی: امکانش هست. همان‌طور که در آن زمان گفتم، من به یاد نمی‌آوردم، چون این‌طور نیست که هر پنج سال یک تماس زوم داشته باشم. من شاید هفته‌ای دو بار تماس زوم با حضور هزاران نفر دارم. بنابراین صادقانه بگویم، به خاطر سپردن اینکه چه کسی آنجا بود و چه چیزی گفت، کار آسانی نیست. گاهی اوقات مردم حتی با نام واقعی خودشان وارد نمی‌شوند. بنابراین پاسخ صادقانه من در آن زمان این بود و هنوز هم همین را می‌گویم که واقعاً به خاطر نمی‌آورم هیچ مکالمه خاصی با این فرد داشته باشم. خبرنگار: می‌خواهم در مورد رابطه‌تان با سپاه پاسداران از شما بپرسم، زیرا این موضوع در پرونده مسجودی نیز مطرح شده است. “رابطه” کلمه بزرگی است. خبرنگار: خب، شما در سال ۲۰۱۸ در مصاحبه‌ای با ایران اینترنشنال گفتید که گفت‌وگوهایی با آنها و بسیج داشته‌اید و اخیراً هم از برخی از آنها خواسته‌اید که جدا شوند. موضع دقیق شما در مورد سپاه پاسداران چیست؟ رضا پهلوی: بلافاصله پس از جنبش سبز و نزدیک‌تر به خط زمانی که جنبش زن، زندگی، آزادی شروع شد، من شروع به دریافت پیام‌های مستقیمی در شبکه‌های اجتماعی خود از سوی عناصری کردم که می‌گفتند: “می‌دانی، من یک بسیجی در مشهدم.” یا: “من عضو سپاه پاسداران در فلان کشورم. ما از این رژیم متنفریم، ما با آنها نیستیم، ما به دنبال فرصتی هستیم که جدا شویم.” این واقعاً یک چیز تصادفی بود و وقتی به رسانه‌ها گفتم که من با عناصری از این دست در تماس هستم، در این زمینه بود. این‌طور نیست که من با فرماندهی سپاه صحبت کنم، اصلاً این‌طور نیست. اما عناصری از بسیج، سپاه و البته ارتش بودند که با من به طور محرمانه ارتباط برقرار می‌کردند. بدیهی است، به عنوان نشانه‌ای از اینکه بدانید توافق این است که یک روز ممکن است عناصری وجود داشته باشند که بخشی از نیروی نظامی، شبه‌نظامی یا بوروکراسی غیرنظامی همین رژیم باشند و ممکن است بخواهند جدا شوند. آنها ممکن است از نظر کیفری مقصر نباشند و دستشان به خون آغشته نباشد. بیایید در این مورد شفاف باشیم. وقتی مجبورید خدمت سربازی خود را انجام دهید، این گزینه را دارید که در ارتش یا سپاه خدمت کنید. این چیزی است که بسیاری از جوانان باید از آن می‌گذشتند. آیا این آنها را مجرم می‌کند؟ نه لزوماً. برای جدا کردن بخش عمده آنها از رهبری فاسد بالا که مستقیماً در آن جنایات، خشونت و سرکوب دخیل هستند، شما باید بتوانید آنها را جدا کنید. همان چیزی که وقتی به جنگ جهانی دوم نگاه می‌کنید، در پایان جنگ محاکمات نورنبرگ را داشتید، درست است؟ شما رهبران ارشد رایش سوم را محاکمه کردید، اما فکر نمی‌کنم منظور این بود که به دنبال تک‌تک سربازانی بروند که در ارتش آلمان خدمت کرده‌اند. به خصوص وقتی عمیق‌تر نگاه می‌کنید به آنچه در عراق پس از بعثی‌زدایی رخ داد و بخشی از دلیلی که تغییر رژیم در غرب بدنام شد. چرا این‌طور شد؟ چون در افغانستان و به ویژه در عراق بسیار ضعیف اجرا و پیاده‌سازی شد؛ جایی که گاردهای ریاست‌جمهوری به خانه فرستاده شدند و نیمی از آنها در نهایت به جنگجویان داعش تبدیل شدند. من نمی‌خواستم این مورد در ایران تکرار شود. پس اجازه دهید این را تکمیل کنم و سیر تکاملی افکارم را به شما بگویم. من گفتم بسیار خب، پس باید مطمئن شویم که همیشه یک استراتژی خروج برای کسانی که مسئول قتل یا رفتار مجرمانه نیستند، در دسترس است. این حتی باید بخشی از چیزی باشد که در عدالت انتقالی بررسی خواهیم کرد. اما پس از آن سپاه شروع به اقدام بسیار خشن‌تر کرد. سپاه تبدیل به یک ابزار واقعی و یک مانع شد، نه تنها علیه شهروندان خود، بلکه در جنگ‌های نیابتی که تا نیمکره غربی گسترش می‌یابند. در این مرحله و حداقل در ۱۰ سال گذشته، من یکی از اولین مدافعان تروریستی شناختن سپاه پاسداران بوده‌ام، به دو دلیل: اول اینکه رفتار آنها در داخل و خارج از کشور چیزی کمتر از ترور نیست. دوم، به عنوان ابزاری در رویکرد ما در برنامه عمل پنج‌بندی من که شامل فشار حداکثری بر رژیم است. یکی از آنها اعمال فشار بیشتر بر رژیم با تروریستی شناختن سپاه است که عنصر کلیدی حفظ این رژیم است. من این را خواسته‌ام و در چند سال گذشته، به ویژه در اروپا، برای آن کمپین کرده‌ام. حتی در ماه‌های اخیر که در بریتانیا بودم، از نخست‌وزیران سابق بریتانیا همین سوال را پرسیدم که چرا دولت شما سپاه را در لیست سازمان‌های تروریستی قرار نداده است؟ آنها پاسخ خودشان را می‌دهند. اما من مدافع بسیار سرسختی برای قرار دادن سپاه در این لیست بوده‌ام. چرا؟ چون فکر می‌کردم که اکنون لحظه‌ای است که آنها دیگر یک نیروی صرف نیستند، بلکه یک مانع واقعی بر سر راه آزادی ما هستند. به همین دلیل باید به عنوان عنصری دسته‌بندی شوند که نه تنها تهدیدی برای شهروندان خود ما هستند، بلکه اکنون یک تهدید واقعی برای غیرنظامیان خارجی نیز محسوب می‌شوند: شهروندان بریتانیایی، آلمانی، سوئدی، روزنامه‌نگاران، اعضای جامعه دگرباشان جنسی، جامعه یهودی و غیره. خبرنگار: پس برای روشن شدن موضوع، شما معتقدید عناصری در سپاه پاسداران وجود دارند که می‌توانند بازپروری شوند؟ رضا پهلوی: اگر شما مستقیماً مسئول درخواست برای قتل عام و کشتار مردم بوده‌اید، این یک جنایت نابخشودنی است. اینکه مجازات آن چیست، تصمیم‌گیری درباره آن به عهده من نیست. این به عهده سیستم قضایی آینده و هر قانون کشوری در آن زمان است که مجازات این نوع رفتار را تعیین کند. اما در عین حال، چیزی که من می‌گویم این است که درجات مختلفی از تقصیر وجود دارد. خبرنگار: گزارش‌هایی به صورت ناشناس وجود داشته مبنی بر اینکه شما از اسرائیل و عربستان سعودی کمک مالی دریافت کرده‌اید. آیا این درست است؟ رضا پهلوی: کاملاً دروغ است. من دریافت‌کننده هیچ بودجه دولتی یا عمومی در خارج نبوده‌ام. هر پنی که به کمپین من می‌رسد از کمک‌های مالی خصوصی حامیان است. امیدوارم بانیان بیشتری داشته باشیم که چک‌های بزرگ‌تری به ما بدهند. خبرنگار: مگر اینکه چیز دیگری باشد که ما مطرح نکرده باشیم و شما بخواهید به آن بپردازید. رضا پهلوی: من اطمینان مطلق دارم که وقتی ما آزاد شویم، تمام این زمینه‌های تاریکی یا منفی کاملاً ناپدید خواهند شد. من به این ایمان دارم. اگر نداشتم، صادقانه بگویم خودم را درگیر این موضوع نمی‌کردم. بنابراین شاید ما برای این ساخته نشده‌ایم. شاید سزاوار بهتر از این نیستیم. شاید، می‌دانید، همان‌طور که یکی از ضرب‌المثل‌ها می‌گوید، شما مردم را با دولت‌هایی که دارند قضاوت می‌کنید. اما در این مورد، یک استثنا است. ایران توسط رژیمی اشغال شد که از روز اول علیه ما به عنوان یک ملت جنگ به راه انداخت و این ما نیستیم. بنابراین من فکر می‌کنم رژیمی که شهادت را جشن می‌گیرد و خواستار خشونت است، نماینده ایرانیانی نیست که صلح‌طلب هستند و آن آینده را می‌خواهند. این دقیقاً کمپین ما را تعریف می‌کند؛ اینکه ما چگونه با افرادی که در حال حاضر کشورمان را اشغال کرده‌اند متفاوت هستیم. چه من باشم یا نباشم، چه روزی به ایران برسم یا نه، به آن انبوه جمعیت و ملت ۹۲ میلیونی قدرتمند نگاه کنید که منتظرند بخشی از یک جهان آزاد باشند. آنها سزاوار حضور در آنجا هستند و این همان چیزی است که من برای آن می‌جنگم. خبرنگار: رضا پهلوی، مجدداً از اینکه امروز با رویترز صحبت کردید بسیار سپاسگزارم.

آرش یوسفی -ARASH

214,199 görüntüleme • 1 ay önce

تعجب میکنم که چگونه کسانی که طرفدار حمله اسراییل یا امریکا یا هر دو به رژیم آخوندی در ایران هستند و از جمله خود من چه هماهنگی با Reza Pahlavi که ادعای رهبری غیرمحسوس میکند داریم؟ او که در این شرایط بحرانی در مصاحبه اش با باشگاه مطبوعاتی واشینگتن گفت مردم؛ “نافرمانی مدنی خشونت پرهیز را پیشه کنید”. او به امریکا و کشورهای دیگر اعلام کرد که ۱. به جمهوری اسلامی حمله نکنید، من به دنبال فروپاشی کنترل شده هستم ۲. او‌که میگوید خشونت پرهیز باشید یعنی با سپاهی ها و نیروی سرکوب تندی نکنید تا ریزش کنند. او‌گفت من به دنبال ریزش در حکومت هستم. سخن بی سرانجامی که سالهای مدید شنیده ایم و هیچ نتیجه ای نداشته ۳. او به ترامپ گفت؛ کسانی هستند که، چه از روی جهل، چه ایدئولوژی یا منافع شخصی، سعی می‌کنند دولت آمریکا را گمراه کنند تا تصور کند که تغییر در ایران تنها از طریق جنگ به دست می​آید؛ اما این تنها منجر به رویدادهای بدتری خواهد شد. آقای رئیس‌جمهور، هرکسی که به شما می‌گوید برای تغییر در ایران و یک خاورمیانه صلح‌آمیز باید جان سربازان شجاع خود را قربانی کنید، به شما دروغ می‌گوید. ما در مبارزه خود برای آزادی ایران، به سربازان یا پول دولت آمریکا نیاز نداریم. این خود ایرانیان هستند که توقف‌ناپذیر برای آزادی میهن خود و پیوستن به جنبش نوظهور صلح در منطقه، با اشغالگران میهن‌شان مبارزه می‌کنند. هموطنان عزیز؛ توجه کنید که ایشان سالهای مدید با این رهنمودها به قدرتهای بزرگ مانعی جدی برای براندازی شده و اجازه نمیدهد که قدرتهای جهانی با جمهوری اسلامی تصویه حساب کنند و لذا جمهوری اسلامی از مواضع ایشان در واقع ذی نفع شده و ما هواداران ایشان هم همه رودست خورد ایم و معطل کسی شدیم که نه اراده معطوف به قبول مسئولیت دارد و‌نه اجازه تصمیم گیری. آنها که ایشان را هدایت میکنند یا مأمور حکومتی هستند و یا سایبری های جیره خوار رژیم، هواداران ساده دل هم بی خبر از همه جا. شاهزاده رضا پهلوی تبدیل به مانعی برای نجات کشور شده است. این مهم را دریابیم و به مسیر درست برگردیم. ۲۴ سال از ایشان حمایت کردم اما دیگر به شعور خود توهین نمیکنم. این فرد مستقل نیست و بازیچه رژیم اسلامی ایران شده. دست از انصارالله و شاه الله بودن برداریم و افکار نادرست را نقد کنیم. اکنون شاید فحاشان و سایبری ها بیایند و بر این یادداشت بتازند اصلا مهم نیست مهم ایران منست و مردم ایران و حقیقت. جمهوری اسلامی باید سرنگون شود و ما از کلیه اقداماتی که منجر به این اتفاق مهم و حیاتی بشود حمایت میکنیم و خود نیز اقدام میکنیم. در یک حمله نظامی به پایگاههای رژیم در داخل ایران ما سمت جمهوری اسلامی و ایادی آن نمی ایستیم ، ما برای نابودی این رژیم با نیروی خارجی متحد میشویم. در اینجا نمونه یک نقد سالم را که توسط فرهاد متقی در کانال اخبار خاموش صورت گرفته ضمیمه این پست میکنم. لطفا با دقت گوش کنید. Farhad Mottaghi نتانیاهو به‌فارسی דף מעריצים ترامپ به فارسی Interpretative

Victoria Azad

13,750 görüntüleme • 1 yıl önce

هرچه بیشتر به این صحنه نگاه می‌کنم، بیشتر مطمئن می‌شوم چرا کل این برنامه برای من چیزی جز یک سیرک سیاسی نیست. فردی که کنار دست رضا پهلوی نشسته، وسط قرائت بیانیه ناگهان عینکش را می‌زند، با ژستی کاملاً جدی یک خط روی کاغذ می‌نویسد و بعد با آرنج آرام به پهلوی می‌زند تا نوشته‌اش دیده شود؛ انگار قرار است نکته‌ای مهم وارد متن شود یا روند جلسه تغییر کند. اما رضا پهلوی حتی توجهی نمی‌کند و بدون کوچک‌ترین واکنشی خواندن بیانیه از پیش آماده را ادامه می‌دهد. همین لحظه همه چیز را لو می‌دهد. اگر جلسه واقعی بود، این حرکت معنای هماهنگی یا گفت‌وگوی زنده داشت. اما وقتی نفر اصلی حتی نگاه هم نمی‌کند، مشخص می‌شود که نه یادداشت اهمیتی داشته و نه اساساً قرار بوده تعاملی شکل بگیرد. یعنی متن از قبل تعیین شده و حضور بقیه بیشتر جنبه تزئینی داشته است. جالب‌تر جایی است که آن فرد بعد از نادیده گرفته شدن، خیلی آرام عینکش را برمی‌دارد و با حالتی کاملاً آگاهانه به یکی دیگر چشمک می‌زند. درست همان لحظه‌ای که فضای ظاهراً رسمی فرو می‌ریزد و حس پشت صحنه یک اجرای تمرین‌شده بیرون می‌زند. انگار بازیگری که نقش خود را انجام داده، با یک اشاره تأیید می‌کند که نمایش طبق برنامه پیش رفته است. برای من این دقیقاً تعریف سیرک است. مجموعه‌ای از ژست‌های جدی، حرکات نمایشی و آدم‌هایی که قرار است تصویر «جلسه مهم» را بسازند، در حالی که هیچ تعامل واقعی یا تصمیم‌سازی زنده‌ای در کار نیست. سیاست واقعی نیاز به بحث، واکنش و توجه دارد، نه یادداشتی که نوشته شود، نادیده گرفته شود و در نهایت با یک چشمک تبدیل به شوخی پشت صحنه شود.

انسان دوم

125,673 görüntüleme • 6 ay önce

یه چیزی می‌خوام بگم. احتمالاً روشنفکرها می‌خندند و بقیه فحش می‌دن؛ ولی می‌گم. من فکر می‌کنم ما اگر یه روزی قراره هرگونه «گذار» به دموکراسی داشته باشیم، اگه یه روزی قراره به آشتی ملی فکر کنیم، اگر یه روز قراره یک ائتلاف، هم‌گرایی‌، هم‌افزایی، شکل بگیره، به کسی مثل داریوش اقبالی نیاز داریم. نه لزوماً به‌عنوان یک چهره سیاسی. اتفاقاً شاید مهم‌ترین ویژگی‌ش اینه که هیچ‌وقت یک چهره سیاسی به معنای متعارفش نبوده و در عین حالز هیچ‌وقت فقط خواننده هم نبوده؛ و احساس تعهد اجتماعی خودش به مردم ایران رو ثابت کرده. کسی که در هر دو حکومت، صدای مستقل خودش رو داشته و بابتش در هر دو حکومت هزینه داده. در عین این‌که موضع سیاسی خودش رو داشته و داره، تا جایی که من دیده‌ام، کمتر وارد بازی نفی دیگران شده. با اندکی ضریب خطا، زیر پرچم هیچ دسته و گروهی نرفته. در ترانه‌هاش ظلم، تمامیت‌خواهی و تحجر رو هدف قرار داده، از هر جنس و لباس. و به نظرم این دقیقاً همون چیزی‌یه که برای آشتی ملی بهش نیاز داریم. آشتی ملی فقط کنار هم نشستن چند گروه و چهره سیاسی نیست. به آدم‌هایی نیاز داره که اعتبارشون رو بیرون از قبیله‌های سیاسی ساخته‌اند؛ آدم‌هایی که هنوز می‌تونن با چند ایرانِ متفاوت حرف بزنن، بدون این‌که برای شنیده شدن، اول از مخاطب بخوان هویت و گذشته خودش رو انکار کنه. بدون طلبِ اعلامِ وفاداری. داریوش، غایبِ همیشه‌حاضرِ فضای سیاسی و اجتماعی ایرانه. کمتر کسی رو سراغ دارم که به اندازه داریوش تلنگر زده باشه که ما اگر به دنبال تغییریم، باید از خودمون شروع کنیم. در کارهاش، دیکتاتور درونمون رو هنرمندانه و صریح به رومون آورده. نقدش ارزشمنده؛ چون خودش، نقد رو از نقد خودش شروع کرده. در مورد گذشته‌اش شفاف، و شاید سخت‌گیرترین منتقدِ خودش بوده. دیگران رو نقد کرده، اما شهامت پذیرش اشتباهات خودش رو هم داشته. و مهم‌تر از همه، رنج شخصی خودش رو فقط روایت نکرده؛ سعی کرده اون رنج رو با محبوبیت عمومی‌ش پیوند بده و از توش به دنبال کاهش درد بقیه باشه. . اینجاست که ماجرای اعتیادش برای من فقط یک داستان شخصی یا قصه «سقوط و بازگشت» نیست. سال‌ها پیش، معاون وزیر بهداشت می‌گفت ابعاد و عمق کمکی که داریوش به ترک و مبارزه با اعتیاد کرده، خیلی از نهادهای مسئول جمهوری اسلامی نکرده‌اند. محبوبیت داریوش، البته، محصول چیزی که خودش بهش «تولد دوباره» می‌گه، نیست. در روزهای اوج اعتیادش هم، در طبقات مختلف اجتماعی، نه فقط محبوب که برای خیلی‌ها اسطوره بود. مبارزه‌اش با اعتیاد احترامش رو بیشتر کرد و بهش کاریزمای تازه‌ای داد، اما مهم‌تر از اون، چیزی رو که سال‌ها در ترانه‌هاش گفته بود، در زندگی خودش به محک گذاشت: این‌که تغییر، قبل از هر جا، باید از خود آدم شروع بشه. داریوش در این سال‌ها، بی‌ادعا و در حد بضاعت خودش، نهادسازی کرد. شبکه‌سازی کرد. باورش به کار جمعی رو در عمل ثابت کرد. اشتباهاتش رو به رسمیت شناخت، روی باورهاش ایستاد و در همه سال‌هایی که در اوج بوده، کماکان رشد کرده. این ترانه جدید هم برای من مثال و نشونه روشنی از جایگاه داریوشه و پنجره‌ای که از اون، به ایران نگاه می‌کنه. و شاید یکی از رازهای موندن، و اسطوره شدن، همین باشه: قدرت انتخاب همراهان درست در هر پیچ مسیر. همراه داریوش در این ترانه، فرزاد فتاحی عزیزه. ولی ورای این ترانه، چیزی که برای من مهم‌تره همون حرف اوله. اگر یه روز واقعاً قرار باشه از حذف همدیگه عبور کنیم، اگر قرار باشه آدم‌هایی با گذشته‌ها، باورها و روایت‌های متفاوت دوباره بتونن کنار هم بایستن، فقط به سیاستمدار احتیاج نداریم. به سرمایه اجتماعی آدم‌هایی هم احتیاج داریم که سال‌هاست، بی‌اون‌که از ما بخوان شبیه‌شون فکر کنیم، دارن یادمون می‌ندازن که تغییر از خودمون شروع می‌شه. برای من، داریوش یکی از اون آدم‌هاست.

Panah Farhadbahman 🎒

23,505 görüntüleme • 1 ay önce

این متن قراره بعضی‌ها رو بشدت عصبانی کنه رضا پهلوی در مصاحبه CBS (ژانویه ۲۰۲۶) ویدیویی که پیوست کرده‌ام با خونسردی کامل می‌گوید«این جنگ است و هر جنگی تلفات دارد!!!!!!من از مردم نخواستم با رژیم مبارزه کنند، آن‌ها از من کمک خواستند!!!.» این جمله دقیقا یعنی چه؟ یعنی هزاران نفر کشته شدند، اما رضا پهلوی «مثلا رهبر» می‌گوید تقصیر من نیست، خود مردم خواستند؟! اگر این اوج وقاحت سیاسی نیست، پس چیست؟ فراخوان میدهی، ادعای رهبری می‌کنی، از «گذار» و «نیروهای آماده» حرف می‌زنی، اما وقتی کشتار بالا می‌گیرد، ناگهان تبدیل می‌شوی به یک «ناظر بی‌ طرف»؟ این شانه خالی‌کردن از خون، اسمش رهبری است؟ اما اینجا یک تناقض عریان وجود دارد پهلوی خودش را در جایگاه فرمانده می‌نشاند،از فراخوان و هدایت و رهبری می‌گوید، اما وقتی هزینه بالا می‌رود، نقش فرماندهی را انکار می‌کند😐 آیا مسئولیت فقط برای لحظه پیروزی است؟ اما خون و شکست سهم مردم؟ حالا برویم سراغ ادعای افسانه‌ای‌اش «۵۰ هزار ارتشی و سپاهی ریزشی آماده‌اند و کمک در راه است.» نتیجه چه شد؟ هیچ. صفر. حتی یک حرکت. نه توضیح داد دروغ بوده، نه گفت خیانت شده، نه پاسخگو بود. مشخص شد نفوذ واقعی؟ ندارد. توانایی سازماندهی هم؟ ندارد. حتی شعارهای خیابانی هم «پهلوی» نبودند،بلکه با صداگذاری، پمپاژ رسانه‌ای و پیمانکاری یک شرکت هوش مصنوعی اسرائیلی تولید شد. پس این عنوان «رهبر گذار» دقیقا از کجا آمده؟ از واقعیت اجتماعی، یا از توهم تاریخی؟ اگر ویدیو را ببینید، زبان بدنش همه‌چیز را لو می‌دهد،آرام، دست در جیب، بی‌تفاوت،انگار درباره وضعیت آب‌وهوا حرف می‌زند، نه درباره هزاران کشته. مردم در خیابان گلوله می‌خوردند، او در میامی به ریش ملت می‌خندید. بعد هم به‌جای «جان‌باختن»، می‌گوید «تلفات جنگی»!!!😡 رهبری واقعی درد مردم را حس می‌کند، نه اینکه از هزاران کیلومتر دورتر مثل یک ژنرال پشت‌میزنشین حرف بزند. جنبش مردم ایران با اراده مستقل شروع شد و داشت به‌صورت تصاعدی گسترش پیدا می‌کرد، تا زمانی که رضا نخبه سوار موج شد. به نظر شما کسی که نه هزینه داده، نه خطر کرده، نه حتی مسئولیت می‌پذیرد، آیا لیاقت عنوان «رهبر خیزش» را دارد؟ ادعای رهبری بدون خون، بدون برنامه و بدون پاسخگویی = ابتذال سیاسی محض. مردم نیاز به قیم خودخوانده ندارند،مردم خودشان تاریخ را می‌سازند. و حالا چند سؤال ساده برای طرفداران رضا پهلوی اگر ایشان رهبر است، چرا مسئولیت نمی‌پذیرد؟ چرا فراخوان‌هایش همیشه دیر، از دور و بعد از شروع جنبش‌هاست؟ چرا وقتی مردم نیاز داشتند نبود، و حالا فقط انکار می‌کند؟ اگر می‌توانید به‌جای فحش، جواب بدهید. با دلیل، با نقل‌قول، با واقعیت. رهبر کیست؟ مردم در خیابان، یا یک خودخوانده فرصت‌طلب؟ و در نهایت، اگر فکر می‌کنید رهبری یعنی پذیرش مسئولیت، حضور در خطر و صداقت با مردم،این هشتگ را روزانه بزنید و کمک کنید او وادار به پاسخگویی شود 👇 #پهلوی_رهبر_خود_خوانده #از_دموکراسی_بگو Jeanne Touka Neyestani

Freedom

91,225 görüntüleme • 7 ay önce

آن روزها که شهرام همایون برای بقای شبکه‌ی تلویزیونی‌اش گلریزان راه می‌انداخت و از مخاطبانش پول می‌خواست، برای خیلی از ما سوژه‌ی طنز بود. جمهوری اسلامی هم مسخره‌اش می‌کرد و برایش برنامه می‌ساخت. اما بعضی چیزها را گذر زمان بهتر نشان می‌دهد. امروز که بخش‌هایی از فضای رسانه‌ای و اپوزیسیون ایران با پول‌های غیرشفاف، وابستگی‌های سیاسی و مناسباتی آلوده شده‌اند که استقلال رسانه را به یک شوخی تلخ تبدیل کرده، آن گلریزان‌ها برای من معنای دیگری پیدا کرده‌اند. شهرام همایون دست‌کم جلوی دوربین از همفکران و مخاطبان خودش پول می‌خواست تا رسانه‌اش را سرپا نگه دارد. کسانی به او پول می‌دادند که می‌دانستند به چه کسی و برای چه چیزی پول می‌دهند. ممکن بود من با آن رسانه، عقایدش و سیاستش مخالف باشم، اما امروز ارزش استقلالی را که در آن رفتار بود بهتر می‌فهمم. این روزها وجه دیگری از شهرام همایون هم برای من قابل احترام شده است. در گفتگویی که این ویدیو بخشی از آن است، تماس‌گیرنده‌ای درباره‌ی پل‌ها، نیروگاه‌ها و زیرساخت‌هایی حرف می‌زند که در جمهوری اسلامی ساخته شده‌اند و استدلال می‌کند که چون آخوندها و نهادهایی مثل قرارگاه خاتم‌الانبیا در ساخت آنها نقش داشته‌اند، این‌ها دیگر به مردم تعلق ندارند. شهرام همایون وسط حرفش می‌پرد و می‌گوید: «نه. اول راجع به تعلقش صحبت کنیم.» شاید تمام مسئله همین یک کلمه باشد: تعلق. پل مال آخوند نیست. نیروگاه مال سپاه نیست. پالایشگاه مال جمهوری اسلامی نیست. اگر قرارگاه خاتم مجری یک پروژه بوده، صاحب آن پروژه نشده است. این‌ها با پول مردم ساخته شده‌اند، به دست مردم ساخته شده‌اند و مردم از آنها استفاده می‌کنند. همان‌طور که خود همایون در گفتگو می‌گوید: «آخوند ارث پدری داشته مگه؟» نداشته. ایران هم ارث پدری جمهوری اسلامی نیست. یکی از بزرگ‌ترین خیانت‌های جمهوری اسلامی، به گمان من، دقیقاً همین بوده که برای دهه‌ها تلاش کرده خودش را با ایران یکی کند. مخالف نظام را مخالف ایران نامید. منتقد را جاسوس خواند. معترض را عامل بیگانه، وطن‌فروش و مزدور معرفی کرد. آن‌قدر این واژه‌ها را برای سرکوب شریف‌ترین مخالفان خودش مصرف کرد که معنای خیانت، جاسوسی و حتی وطن را فرسوده کرد. حالا بخش‌هایی از مخالفان جمهوری اسلامی هم همان دروغ را پذیرفته‌اند، فقط علامت معادله را عوض کرده‌اند. جمهوری اسلامی می‌گفت: «من ایرانم، پس مخالفت با من مخالفت با ایران است.» این‌ها می‌گویند: «جمهوری اسلامی ایران است، پس هرچه به ایران ضربه بزند به جمهوری اسلامی ضربه زده است.» دو دشمن، روی یک دروغ مشترک به توافق رسیده‌اند: اینکه ایران همان جمهوری اسلامی است. و اینجاست که ما به یکی از نتایج فاجعه‌بار این سال‌ها رسیده‌ایم. آدمی می‌تواند آن‌قدر از جمهوری اسلامی متنفر باشد که دیگر نتواند میان حکومت و کشور، میان سپاه و جامعه، میان یک نهاد سرکوبگر و زیرساختی که میلیون‌ها انسان از آن استفاده می‌کنند تمایز بگذارد. می‌تواند تخریب پل، نیروگاه یا تأسیسات کشور خودش را نه به‌عنوان آسیب به مردم، که به شکل ضربه‌ای به حکومت تصور کند. من قبلاً در توییتی نوشته بودم جنگ عراق «جنگ تحمیلی» بود و جنگی که امروز درگیرش هستیم «جنگ تحمیقی» است. شوخی با کلمات بود، اما منظورم جدی بود. در این جنگ، مردم فقط قربانی خشونت و حمله نیستند. آنها را احمق فرض می‌کنند و هم‌زمان ماشین‌های تبلیغاتی و رسانه‌ای مختلف مدام در حال فرسایش قدرت تشخیص‌شان هستند. فاجعه فقط این نیست که کسی از حمله‌ی خارجی به کشور خودش استقبال کند. فاجعه جایی عمیق‌تر است: جایی که برای توضیح اینکه یک پل متعلق به مردم است، دیگر باید استدلال کرد. وقتی بدیهیات نیاز به اثبات پیدا می‌کنند، مسئله دیگر صرفاً اختلاف سیاسی نیست. این همان چیزی است که در این ویدیو برای من دردناک است. شهرام همایون دارد تلاش می‌کند چیزی را دوباره بدیهی کند که اصلاً نباید از بدیهی بودن خارج می‌شد: این کشور مال مردم آن است. من خودم چنین اعصابی ندارم. واقعاً ندارم. نمی‌توانم هر مزخرفی را بشنوم و با همان آرامش بنشینم و از ابتدا توضیح بدهم چرا چنین استدلالی از اساس تباه است. شاید این ضعف من باشد. هر عقیده‌ای هم صرفاً به این دلیل که کسی به آن باور دارد، شایسته‌ی احترام نیست. آدم‌ها حرمت دارند، اما همه‌ی عقاید محترم نیستند. بعضی حرف‌ها واقعاً مزخرف‌اند. اما دقیقاً به همین دلیل است که کاری که شهرام همایون در این گفتگو می‌کند برای من ارزشمند است. چون او کاری را انجام می‌دهد که من توانش را ندارم. راه گفتگو را نمی‌بندد. می‌شنود. سؤال می‌کند. از طرف مقابل می‌خواهد تا انتهای استدلالش برود و بعد با همان بدیهیات فراموش‌شده روبه‌رویش می‌کند. این فقط خونسردی نیست. نوعی احساس مسئولیت است. اما اگر بخواهیم منصف باشیم، مسئول اصلی وضعیتی که ما را به این نقطه رسانده پیش از هر کس جمهوری اسلامی است. این حکومت تار و پود اعتماد عمومی را چنان از هم باز کرده که ترمیم آن، اگر ممکن باشد، سال‌ها طول خواهد کشید. وقتی حکومت برای دهه‌ها هر مخالفی را جاسوس می‌نامد، روزی می‌رسد که مردم دیگر حتی نمی‌دانند جاسوس واقعی کیست. وقتی همه‌چیز پروپاگانداست، حقیقت هم اعتبارش را از دست می‌دهد. وقتی دستگاه امنیتی بخش بزرگی از توانش را صرف تعقیب روزنامه‌نگار، فعال مدنی، زن معترض و مخالف سیاسی می‌کند، در همان حال راه برای نفوذ واقعی سرویس‌های خارجی باز می‌ماند. عمق نفوذ اسرائیل در ساختارهای امنیتی و نظامی جمهوری اسلامی دیگر چیزی نیست که بتوان آن را به سادگی نادیده گرفت. اما برای من حتی دردناک‌تر از نفوذ در یک ساختار نظامی، نفوذ در ذهن جامعه است. ضعیف شدن جمهوری اسلامی برای من تراژدی نیست. فروپاشی قدرت تشخیص مردم، از بین رفتن حس تعلق به کشور و تبدیل شدن ایران به زمین بازی قدرت‌های خارجی تراژدی است. و این همان جایی است که صرف «سرنگونی جمهوری اسلامی» دیگر پاسخ کافی نیست. این حرف به معنای تسلیم شدن یا دست کشیدن از مبارزه نیست. درست برعکس. مبارزه با جمهوری اسلامی باید ادامه پیدا کند، اما اگر قرار باشد فقط رأس هرم عوض شود و همان فرهنگ حذف، همان قهرمان‌پرستی، همان دشمن‌سازی، همان بی‌اعتمادی و همان منطق «هر که با من نیست علیه من است» باقی بماند، چیز زیادی تغییر نکرده است. ما مستحق آزادی هستیم. آزادی حق ماست. اما برای حفظ آزادی باید ظرفیتش را هم بسازیم. باید نهاد بسازیم. شبکه بسازیم. گفتگو یاد بگیریم. شکست سیاسی را تحمل کنیم. مخالف را دشمن ندانیم. یاد بگیریم که اکثریت حق ندارد حقوق اقلیت را له کند و اقلیت هم نمی‌تواند چون رأی نیاورده میز بازی را به هم بزند. باید قواعد مشترکی بسازیم که از اشخاص مهم‌تر باشند. این‌ها کارهای بعد از جمهوری اسلامی نیستند. خود این‌ها بخشی از مبارزه با جمهوری اسلامی‌اند. و شاید نقطه‌ی شروع همان چیزی باشد که شهرام همایون در آن مکالمه گفت: «اول راجع به تعلقش صحبت کنیم.» قبل از اینکه درباره‌ی جمهوری یا پادشاهی دعوا کنیم، قبل از اینکه برای حکومت بعدی اسم انتخاب کنیم، باید دوباره بفهمیم چه چیزی به ما تعلق دارد. این شهرها. این جاده‌ها. این پل‌ها. این نیروگاه‌ها. این حافظه‌ی جمعی. این آینده. و ایران. ایران نه مال جمهوری اسلامی است، نه سپاه، نه آخوند، نه شاه، نه موساد و نه هیچ قدرت خارجی دیگری. اگر قرار است روزی آزاد باشیم، شاید یکی از اولین کارها این باشد که دوباره یادمان بیاید این کشور مال ماست.

Panah Farhadbahman 🎒

63,889 görüntüleme • 1 ay önce

هشداری چندباره به سیاستگذاران درباره فرصتهایی برای اتمام جنگ و تثبیت قدرت ایران که یکی پس از دیگری که از دست می‌روند. دیروز فدرال رزرو در چرخش مهم و کم‌سابقه، در حالی که نبرد برای مهار تورم خود را به اتمام نرسانده بود، نرخ بهره را 25bps افزایش داد، و حتی سیگنال افزایشی دیگر را در سال ۲۰۲۶ داد، امری که روند صعودی اوراق قرضه کوتاه مدت را تقویت و نگرانی را بر بازارهای مالی آمریکا حاکم ساخت (برای مثال شاخص Fear/Greed برای نخستین بار از ماه می در وضعیت Extreame Fear) قرار گرفت. اکنون سوال این است که سخنان مهم وارش در کنفرانس خبری حاوی چه نکته مهمی برای سیاستگذار ایرانی است؟ اکنون در شرایطی هستیم که مساله امکان تاثیرگذاری بر کلان روندهای اقتصادی در آمریکا توسط جریانهای حامی تسلیم بی قید و شرط در برابر آمریکا (که در ظاهر خود را طرفدار مذاکره جلوه می‌دهند) بالکل انکار میشود. از طرف دیگر سیاستگذار ایرانی نیز به دلایلی تصمیم به غمض عین در حوزه تحولات تنگه و خلیج فارس گرفته است و فرایند STS با روندی صعودی در حال تغییر نگرش بازار بر قیمت نفت و فرسایش حکمرانی ایران بر این تنگه راهبردی است و جهش اخیر به واسطه تحرکات انصارالله با اخبار مذاکراتی ایران و یمن با آمریکا و اخبار تعمیر شدن خط لوله و ... در حال مهار شدن است، و این در حالیست که به موجب سخنان وارش، تنشهای اخیر ژئوپولتیک نه تنها یکی از سه عامل اصلی بالابردن نرخ بهره بوده است، بلکه میتوان با استناد به سخنان خود وارش نشان داد که «عامل اصلی» بوده است؛ و عجبا و اسفا که برخی در تهران بدون چیدن زیرساختهای لازم برای «نقد کردن» تصاعد تنش اخیر و تبدیل آن به یک سازه توافقی در آستانه سفر مهم شی به واشنگتن، فرصتی مهم را برای تثبیت صلح در رویای اعتمادسازی با فلان کشور و بهمان کشور از دست می‌دهند. برای شروع ابتدائا لازم می‌دانم متن سخنان وارش را در چهار فراز و در پاسخ به خبرنگاران دقیقا نقل قول نمایم: ۱. بخش اول، دلیل پاسخ فدرال رزرو به شوک عرضه ناشی از انسداد تنگه هرمز، در پاسخ سوال ریچارد اسکوبیدو از سی بی اس: سوال خبرنگار «رئیس وارش، ممنون که این گفت‌وگو را انجام دادید. من ریچارد اسکوبیدو از شبکه CBS هستم. اجازه بدهید مستقیماً سراغ سؤالاتم بروم. می‌دانید، افزایش ۲۵ واحد پایه‌ای نرخ بهره، تنگه هرمز را بازگشایی نمی‌کند. بنابراین می‌خواهم بدانم به نظر شما این افزایش‌های کوچک‌تر نرخ بهره چگونه می‌توانند مؤثر باشند، وقتی لزوماً نمی‌توانند به سمت عرضه انرژیِ فشارهای تورمی رسیدگی کنند؟ پاسخ کوین وارش: «بله، سؤال خوبی است، ریچارد. ما نمی‌توانیم بر قیمت هیچ کالای منفردی اثر بگذاریم؛ چه قیمت نفت باشد و چه مواد غذایی در فروشگاه. اما کاری که می‌توانیم و انجام خواهیم داد این است که اطمینان حاصل کنیم هرگونه تغییر در قیمت‌های نسبی، در سطح اقتصاد گسترده‌تر نشود و آثار درجه دوم و درجه سوم در اقتصاد ایجاد نکند. این وظیفه‌ای است که بر عهده ما گذاشته شده، و ما همین کار را انجام خواهیم داد.» ۲. بخش دوم، مطرح کردن مساله دلایل افزایش تغییر نرخ بهره: سوال خبرنگار: «سلام، حال شما چطور است؟ ممنون. می‌توانید کمی بیشتر برایمان توضیح دهید که از جلسه ماه جولای تا امروز چه چیزی تغییر کرده است؟ همان‌طور که اشاره کردید، در آن زمان فدرال رزرو تصمیم گرفت نرخ بهره را بدون تغییر نگه دارد. و در همین ارتباط، آیا می‌توانید برایمان توضیح دهید که آیا گزارش خرده‌فروشی امروز نشان می‌دهد که تقاضا در حال داغ‌تر شدن است و در نتیجه احتمالاً تهدیدی برای افزایش بیشتر قیمت‌ها ایجاد می‌کند؟» ممنون.» پاسخ کوین وارش: «بله. همان‌طور که شاید بدانید، من آدمی نیستم که به یک داده خاص وابسته باشم؛ بنابراین نمی‌خواهم صرفاً بر اساس داده‌ای که در اختیار ما قرار می‌گیرد، واکنش خاصی نشان بدهم. اما درباره سؤال اول شما، فکر می‌کنم سؤال مهم‌تر همین است: در هفت هفته‌ای که از آخرین دیدار ما گذشته، چه اتفاقی افتاده است؟ اول از همه باید بگویم که اکثریت قابل‌توجهی از همکارانم، هفت هفته پیش، معتقد بودند که این هفت هفته، سرمایه‌گذاری خوبی بوده است؛ راهی برای خریدن زمان تا بتوانیم تصمیمی سنجیده بگیریم. می‌خواهم به سه اتفاقی اشاره کنم که در فاصله بین این دو جلسه رخ داده است. نخست، هفت هفته پیش درباره قدرت اقتصاد قضاوتی داشتم. از آن زمان مجموعه نسبتاً گسترده‌ای از داده‌ها، از جمله داده‌های مربوط به بازار کار، نشان داده‌اند که اقتصاد تقویت شده است. شاید شنیده باشید که چند هفته پیش در جکسون هول هم به این موضوع اشاره کردم. این قضاوتی است که من و کمیته به آن رسیده‌ایم. دوم، روندهای تورم است. من در جکسون هول گفتم که روندها اهمیت دارند. گفتم باید از پنجره بیرون را نگاه کنیم و واقعیت را مورد بررسی قرار دهیم. قضاوت من چند هفته پیش این بود که روندهای تورمی تابستان از این آزمون سربلند بیرون نمی‌آمدند. از آن زمان تاکنون اطلاعات بسیار کمی دیده‌ام که باعث شود در این تصمیم تجدیدنظر کنم؛ بنابراین همچنان بر همان موضع باقی مانده‌ام. و سومین چیزی که در این هفت هفته تغییر کرده، ژئوپلیتیک است. نمی‌توان از نقاط بحرانی در سراسر جهان چشم پوشید، و قضاوت ما درباره اینکه کدام وضعیت ژئوپلیتیکی محتمل‌تر و کدام‌یک کم‌احتمال‌تر است، تغییر کرده است. هر سه این عوامل، زمینه را برای یک تصمیم قاطع و یکپارچه امروز فراهم می‌کنند.» ۳. بخش سوم: پاسخ به سوال نیک تیمیراس از وال استریت ژورنال در مورد دلیل تغییر رویکرد وارش نسبت به گذشته سوال خبرنگار: «ممنونم، نیک تیمرائوس از وال‌استریت ژورنال. رئیس [فدرال رزرو]، پاییز گذشته شما ابراز نگرانی کرده بودید که فدرال رزرو در آستانه ارتکاب، به قول خودتان، ششمین یا هفتمین «اشتباه بزرگ» خود قرار دارد؛ آن هم با این تصمیم که اقتصاد آن‌قدر قوی است که کاهش نرخ بهره را توجیه نمی‌کند. اما امروز شما نرخ‌ها را کاهش دادید. می‌توانید توضیح دهید که چه چیزی باعث شد ارزیابی خود شما از اقتصاد آمریکا از آن زمان تا امروز تغییر کند؟» پاسخ کوین وارش: «خب، من تمام آن زمینه و چارچوب بحث را به خاطر ندارم، اما می‌توانم درباره وضعیت فعلی رشد اقتصادی به شما بگویم. حدس من، زمانی که حدود صد و ده یا صد و بیست روز پیش [به فدرال رزرو] آمدم، این بود که اقتصاد آمریکا در حال تقویت شدن است. حتی طی چند هفته گذشته، فکر می‌کنم اکنون داده‌هایی داریم ــ اگر بخواهیم تعریف گسترده‌ای از داده‌ها داشته باشیم ــ که نشان می‌دهند اقتصاد واقعاً تقویت شده و رشدِ زیربنایی بالاتر رفته است. مشکل، تورم است. ثبات قیمت‌ها بیش از پنج سال و نیم است که به یک مشکل تبدیل شده است. بنابراین، کاری که کمیته امروز تصمیم گرفت انجام دهد این بود که اقدامی صورت دهد تا بازگشت به‌موقع به هدف ثبات قیمت‌ها تضمین شود. ثبات قیمت‌ها، بنیان رشد اقتصادی است و فکر می‌کنم امروز گام مهمی برای تحقق آن برداشتیم؛ و بخشی از این کار را نیز از طریق حذف آن میزان از سیاست انبساطی که پیش‌تر به آن اشاره کرده بودم انجام دادیم.» ۴. پاسخ به سوال نیل ایرون از اکسیوس در مورد دلایل بالارفتن بازدهی اوراق و نسبت آن با تنشهای ژئوپولتیک سوال خبرنگار: «ممنونم، آقای رئیس. نیل اروین از آکسیوس. بازده اوراق قرضه بلندمدت طی چند ماه گذشته، و به‌ویژه در چند هفته اخیر، به میزان قابل‌توجهی افزایش یافته است. فکر می‌کنید بازار اوراق قرضه چه پیامی به شما می‌دهد، به‌خصوص درباره چشم‌انداز رشد اقتصادی، نرخ بهره خنثی (Neutral Rate) و اینکه این وضعیت چه پیامدهایی برای سیاست پولی دارد؟» پاسخ کوین وارش: «بله. اجازه بدهید از منظر تاریخی به موضوع نگاه کنم. اینکه قیمت‌های بازار اوراق قرضه از این به بعد چه مسیری را پیش‌بینی می‌کنند، من می‌خواهم اجازه بدهم خودشان این کار را انجام دهند. می‌خواهم بگذارم بازار هر داستانی را که می‌خواهد به من بگوید. وظیفه من این است که آن داستان را مورد پرسش و بررسی قرار دهم. اما اگر بپرسید چرا بازدهی‌ها، مثلاً از زمان آخرین نشست FOMC تا امروز، افزایش یافته‌اند، من سه دلیل برایتان می‌آورم؛ هرچند باید بگویم این عوامل معمولاً هم‌زمان و درهم‌تنیده‌اند. این مجموعه‌ای پیچیده از عوامل است که بر مهم‌ترین دارایی در سراسر جهان، یعنی اوراق خزانه‌داری ۱۰ساله آمریکا، تأثیر می‌گذارند. این اوراق همان داراییِ بدون ریسک هستند که قیمت‌گذاری تقریباً تمام دارایی‌های جهان به آن مرتبط است. پس سه عامل را مطرح می‌کنم: اول، قدرت اقتصادی: فکر می‌کنم بخشی از دلیل افزایش بازده اوراق بلندمدت در طول سال ۲۰۲۶ این است که اقتصاد تقویت شده است. دلیل دوم، رقابت برای جذب سرمایه: افزایش شدید مخارج سرمایه‌ای که در اظهاراتم به آن اشاره کردم، واقعی است. شرکت‌هایی که اصطلاحاً هایپراسکیلرها (Hyperscalers) نامیده می‌شوند، در بازار مشغول جذب منابع مالی هستند. بنابراین رقابت برای سرمایه واقعاً وجود دارد و فکر می‌کنم تا حدی افزایش بازدهی اوراق را توضیح می‌دهد. عامل سوم: ژئوپلیتیک است. وضعیت در نقاط بحرانی مختلف جهان باعث افزایش بازدهی‌های بلندمدت شده است. موضوع فقط قیمت‌های نقدی انرژی یا قیمت‌های لحظه‌ای ذرت، سویا یا گندم نیست. بلکه مسئله، تفاوت میان این قیمت‌های نقدی و چیزی است که اصطلاحاً «کرک اسپرد» (Crack Spreads) نامیده می‌شود؛ یعنی اینکه این تفاوت قیمت‌ها چه معنایی برای محصولاتی دارد که در نهایت به فروشگاه‌های سراسر کشور راه پیدا می‌کنند. فکر می‌کنم این سه مورد، مهم‌ترین توضیحات هستند؛ اما قطعاً فهرست کاملی از عوامل نیستند.» ---------------------------------------------------------------------------- پایان نقل قول از مصاحبه خبری وارش ---------------------------------------------------------------------------- وارش در سخنانش هم در بیان دلایل رویکرد تهاجمی فد، و هم در مقام دلایل رشد بازدهی اوراق، به مساله تنشهای ژئوپولتیک اشاره می‌کند. در سوال اول خبرنگار صراحتا به مساله انسداد تنگه اشاره و تلویحا آنرا عامل اصلی رویکرد فد دانسته، پاسخ فد را برای باز شدن تنگه بی اثر ارزیابی می‌کند؛ اما وارش میگوید که با اینکار تلاش شده تا جلوی گسترش آثار تورمی آن و تبعات مرتبه دوم و مرتبه سوم آن گرفته شود. پر واضح است که هم مساله تورم و هم مساله رشد اقتصادی آمریگا در جلسه ماه جولای فد نیز مد توجه بوده‌ و در بیانیه فد، سند Minutes و کنفرانس خبری وارش به این دو مورد دقیقا اشاره شده است. لذا این دو اموری نیستند که بتوان آنها را مصداق «تغییری عمده» در نگاه وارش و سایر اعضای فد تلقی کرد. چیزی که در این مدت تغییر کرده، استمرار تنشهای ژئوپولتیک خصوصا جنگ ایران و تصاعد تنش اخیر در باب المندب بوده که چشم انداز آعضای فد را برای اتمام «زودگذر» این تنشها از بین برده و «روندی» جدید ساخته است که فدرال رزرو باید به آن واکنش نشان دهد. این، مساله ای است که پیشتر نگارنده بارها و بارها با استناد به سخنان مکرر جروم پاول (رییس سابق فدرال رزرو) نسبت به اهمیت آن هشدار داده و تذکر داده است که Fed از شوکهای موقت عبور می‌کند، اما اگر شوکها شکل روندی به خود بگیرند، حتما به آن واکنش نشان می‌دهد. این «روند» که وارش نیز آنرا کاملا به رسمیت شناخته است، در اصل معادله جدیدی ناشی از ضرب شدن شوک باب المندب در شوک تنگه هرمز است که با ضرب شدن در تورم چسبنده و اقتصاد قدرتمند آمریکا، باعث رویکرد تهاجمی فد شده، و همچنین با تجمیع با رقابت جذب سرمایه شرکتهای بزرگ موجبات جهش بازدهی اوراق قرضه را فراهم کرده است، جهشی که عمده آن به دلیل رشد قابل توجه term premium نگهداری اوراق است و مساله رشد اقتصادی آمریکا در آن وزن محدودی دارد. متاسفانه در شرایط فعلی کشور، درک مقامات از اهمیت این نکات بسیار محدود است، و جریانهای غربگرا که پیش از جنگ گزینه نفت و تنگه هرمز را کوچکنمایی می‌کردند، اکنون هرگونه اثر قیمت نفت بر روندهای کلان اقتصاد آمریکا را ناممکن جلو می‌دهند. این جریان نیز با مستمسک قرار دادن «نرسیدن نفت به ۱۵۰ دلار» در حال تولید این روایت است که تنگه اثری در مهار ترامپ نداشته است. از طرف دیگر سیاستگذار نیز با عدم درک شرایط حساس، در حال مجال دادن به فرایندی آمریکایی-هندی-اماراتی برای STS است که روزانه حجم زیادی از نفت پشت تنگه را از طریق کشتیهای کوچک و لنجها در مسیر نزدیک ساحل جنوبی جابجا کرده و حاکمیت ایران بر تنگه را مخدوش می سازد و مانع فراتر رفتن نفت از مرزهای تحمل بازارهای مالی جهان می‌شود. همانطور که بارها عرض شد مساله این نیست که با جهش نفت، «اقتصاد آمریکا را نابود کنیم» بلکه مساله این است که چطور «ریسک رکود جهانی» را به پکن و واشنگتن بفروشیم، بدون اینکه از خطوط قرمز عبور کنیم. مساله اساسی این است که نه حساسیت شرایط درک می‌شود و نه برای نقد کردن آن در قالب توافقی چند جانبه که یک ضلع آن چین است، اقدام مهمی صورت می‌گیرد و فرصت سفر ترامپ به پکن (در ماه می) و سفر قریب الوقوع شی به واشنگتن آن هم در مقطع نفت برنت ۱۰۵ دلاری و بالا رفتن نرخ بهره در آمریکا، به راحتی دود شده و به هوا فرستاده می‌شود. همین جریانهای غربگرا بارها از عدم تمایل چین برای مداخله در خاورمیانه سخن می گفتند (همانطور که از ناکارآمدی ابزار تنگه و نفت سخن می‌گفتند) اما طرح سخنان مهم شی در بریکس و طرح چهار ماده‌ای شی در دیدار با سیسی که در آن عملا چین در قامت یک نظم ساز، بر خروج آمریکا از خاورمیانه تاکید و فلسطین را دال مرکزی حل مسائل منطقه معرفی می‌کند، این جماعت را مجددا رسوا کرده است، جماعتی که البته روی زیادی دارد و نفوذ بسیاری در دستگاههای حساس داشته و دارد. در پایان به سیاستگذاران هشدار می‌دهیم که نادیده گرفتن STS در تنگه هرمز به امید صیانت از سیاست همسایگی و ...، دودمان کشور را بر باد می‌دهد و روند مهمی را که عاقبت به تغییر رویکرد فدرال رزرو منجر شد، به خطر می‌اندازد. همچنین تصاعد تنش باید هدفمند باشد و زمینه را برای یک توافق کلان چند جانبه با مشارکت قدرتهای بزرگ و کشورهای منطقه فراهم کند. زمینه‌سازی برای مذاکرات نهایی همانقدر مهم است که افزایش فشار بر اقتصاد آمریکا، و نباید هیچ یک فدای دیگری شود. امید که چنین شود.

Mahdi Kharratiyan

114,637 görüntüleme • 6 gün önce

روز اول که جنگ شروع شد یادمه که چندین بار این ویدیوی پرزیدنت ترامپ برای اعلان آغاز جنگ رو نگاه کردم با اشک ذوق و هیجان! الان که چند ماهه درگیر آتش بس و بگیر نگیر و ضد ترامپ و طرفدار ترامپ و این حرفا هستیم فک کردم برم دوباره این ویدیو رو نگاه کنم ببینم چی بهمون گفته بوده و آیا زیر حرفش زده یا نزده! ویدیوی کامل ۸ دقیقه است اما این دو تا تیکه اش از همه مهمتره برای ایرانی ها: ۱- هدف از جنگ برای ترامپ : هدف ما دفاع از مردم آمریکا با از بین بردن تهدیدات قریب‌الوقوع رژیم ایران است؛ گروهی وحشی، بسیار سخت‌گیر و وحشتناک. فعالیت‌های تهدیدآمیز آن مستقیماً ایالات متحده، نیروهای ما، پایگاه‌های ما در خارج از کشور و متحدان ما در سراسر جهان را به خطر می‌اندازد. ۲- چگونگی پایان جنگ و پیام به مردم ایران: به اعضای سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، نیروهای مسلح و همهٔ پلیس می‌گویم که باید سلاح‌هایتان را زمین بگذارید و از مصونیت کامل برخوردار شوید. در غیر این صورت، با مرگ قطعی روبه‌رو خواهید شد. پس سلاح‌هایتان را زمین بگذارید. با شما منصفانه رفتار خواهد شد و مصونیت کامل خواهید داشت، یا اینکه با مرگ قطعی مواجه می‌شوید. و در پایان، به مردم بزرگ و مغرور ایران می‌گویم که امشب ساعت آزادی شما فرا رسیده است. در پناهگاه بمانید. خانه را ترک نکنید. بیرون بسیار خطرناک است. بمب‌ها همه‌جا فرو خواهند ریخت. وقتی کار ما تمام شد، حکومت را به دست بگیرید. مال شماست که بگیرید. این احتمالاً تنها فرصت شما برای نسل‌ها خواهد بود. سال‌های زیادی از آمریکا کمک خواستید، اما هرگز به شما داده نشد. هیچ رئیسی‌جمهوری حاضر نبود کاری را که من امشب حاضر به انجام آن هستم، انجام دهد. حالا رئیسی‌جمهور دارید که آنچه می‌خواهید را به شما می‌دهد. پس ببینیم چگونه پاسخ می‌دهید. آمریکا با قدرت عظیم و نیروی ویرانگر از شما پشتیبانی می‌کند. حالا زمان آن است که کنترل سرنوشت خود را به دست بگیرید و آیندهٔ مرفه و باشکوهی را که در دسترس شماست، آزاد کنید. این لحظهٔ اقدام است. نگذارید از دست برود.»​​​​​​​​​​​​​​​​​​​​​​​​​​​​​​​​​​​​​​​​​​​​​​​ تا اینجایی که من میبینم ترامپ هنوز همون هدف رو دنبال میکنه شاید ما بد متوجه شدیم که قراره بیاد برامون رژیم عوض کنه ولی خودش از اول گفت هر کی تسلیم شد رو میبخشه و مردم ایران هستن که آخرش این رژیم رو عوض میکنن! شاید هم شما برداشت دیگه ای دارید؟ لطفا یادتون باشه منظور من طرفداری از ترامپ نیست فقط میخوام واقع بین باشم تا چه حد باید روی کمکش حساب کرد برای تغییر رژیم!

Yalda - The Infidel 🇮🇷🇮🇱🤍💙🩵

41,808 görüntüleme • 1 ay önce

🎥 ایران پسا تجاوِز اسرائیلِ تجزیه کننده وطن: بیانیه «راه سوم» جبهه إصلاحات محصول چه بافتاری است؟ چه راه حل هایی برای کدام مسائل فوری و فوتی ارائه می کند؟‌👇👇 👈 محسن آرمین #اختصاصی_صفحه_اکبر_گنجی (۳۲) ✅هدف اصلی و راهبردی اسرائیل در قبال ایران، تجزیه ایران است. چون ایران رقیب راهبردی اسرائیل و تنها مانع تشکیل «اسرائیل بزرگ» در خاورمیانه است. 🔺آیا اهداف اسرائیل شرط کافی برای تجاوز رژیم آپارتاید به ایران بود؟ خیر. چون ایران می توانست به گونه ای عمل کند که اسرائیل در موقعیت تجاوز قرار نگیرد. 🔺برخی با نوعی تقدیرگرایی ادعا می کنند که ایران هیچگونه عاملیتی در این زمینه ندارد. و اسرائیل در هر حال به ایران تجاوز می کرد و خواهد کرد. 🔺برخی از این مقدمه حمله پیشگیرانه به اسرائیل را تجویز می کنند. برخی دیگر بر شعار «نه جنگ نه صلح» تأکید دارند. 🔺خبرهایی چون بسته شدن سفارتخانه های خارجی در ایران، یا در آستانه ی تجاوز مجدد اسرائیل قرار داشتن؛ ایران را در وضعیت تعلیق قرار می دهد. این گونه ادعاها به نوعی جنگ را تجویز می کنند. 🔺یکی دیگر از پیامدهای این گونه نگاه ها، نادیده گرفتن غفلتها و خطاها و اشتباهات ایران است. اسرائیل روی نارضایتی های داخلی ایران حساب باز کرده بود و با همین وعده ترامپ را هم به جنگ کشاند. انکار نمی توان کرد که نارضایتی های داخلی دشمن را به طمع انداخته است. 🔹بدون اغراق، تاریخ پس از انقلاب به دو دوره پیشا تجاوز و پسا تجاوز اسرائیل تقسیم می شود🔹 🔺تقریباً هر چه را حاکمیت در سطح رسمی انکار می کرد، در جنگ رخ داد. هشدارهای منتقدان دلسوز نادیده گرفته شد. پس از جنگ انتظار این بود که اشتباهات با إصلاحات فوری درمان شود تا دشمن را برای همیشه از تجاوز مجدد باز دارد. 🔺استعفای دیرهنگام کاظم صدیقی و ابقای فقهای شورای نگهبان نشان داد که حاکمیت هنوز مجاب به إصلاحات نشده است. تشکیل شورای عالی دفاع و تغییر دبیر شورای عالی امنیت ملی در جای خود مهم است. اما بازنگری ها نباید فقط به اینها محدود شود. باید سیاست ها تغییر کند. باید از فرصت ایجاد شده درس گرفت و دست به اقداماتی سریع زد. 🔹 بیانیه جبهه اصلاحات معطوف به همین موارد بود. 🔺نظر سنجی های معتبر نشان می دهد که افزایش امید به اصلاح میان مردم پس از آتش بس بسیار افزایش یافت. 🔺آزادی زندانیان سیاسی یا مرخصی دادن به آنها کمترین اصلاح قابل انتظار بود. محسنی اژه ای موافق این امر بود و حتی مجوز هم از رهبری گرفت و قرار بود اقدام کند، اما پس از دیدار اعضای قوه قضاییه با رهبری امیدها کم رنگ شد و سپس اصل ماجرا انکار شد. حتی در حد مرخصی و آزادی زندانیان سیاسی هم اقدام نشد. 🔹چرا قصورها و تقصیرها پیگیری نشد؟ ✍اول- بدون تردید ایران در جنگ غافلگیر شد و فرماندهان بزرگ نظامی به شهادت رسیدند. چرا ایران غافلیگیر شد؟ جنگ طلبان و مخالفان مذاکره می گویند آمریکا ایران را سرگرم مذاکره کرد و فریب داد تا به ایران حمله کند. 🔺اما ادعای غافلگیری از نهادهای امنیتی و اطلاعاتی پذیرفته نیست. چون کار آنها مذاکره نبوده و نیست. 🔺به رقم نابرابری تکنولوژیک ایران با اسرائیل، ایران هم به اسرائیل ضربات مهمی زد. اما نابرابری و ناترازی اطلاعاتی ایران و اسرائیل چشمگیر بود، چون دستگاه های اطلاعاتی و امنیتی ضعیف بودند. ساختارشان غیر حرفه ای است، رویکرد حاکم برای مسئولان این نهادها و صرف وقت شان برای اموری است که نباید صرف آنها می شد و بشود. هیچ یک از مسئولان اطلاعاتی و امنیتی تغییر نکردند و توبیخ هم نشدند. حتی هیچ کس عذرخواهی هم نکرد. مشکل این بود که آنها به جای امنیت کشور، به روزنامه نگاران و به رقبا پرداختند. وقتشان صرف این شد که محمد خاتمی در مهمانی ها یا عزاداری ها شرکت نکند، و... 🔺علت غافلگیری این بود که مسئولیت اصلی نهادهای اطلاعاتی و امنیتی به سگ گردانی و موی زنان فروکاسته شد. ✍دوم- رسانه ملی تحویل یک فرقه آخرالزمانی با سیاست های تبلیغاتیِ سطحی و تکراریِ مداحی گونه و شعارهای توخالی و مضحک شده که حتی توان رقابت با رسانه های فارسی زبان دولتهای خارجی را هم ندارد. 🔺اگر شخصیت های ملی و وطن پرست برای دفاع از ایران به میدان نمی آمدند و سرشتِ وطن فروشان را برملا نمی کردند، حال و هوای کشور در حال جنگ و پس از جنگ به گونه ی دیگری رقم می خورد. 🔺دو ماه از تجاوز اسرائیل گذشت، اما شاهد کوچکترین تغییر و اصلاحی در صدا و سیما نبودیم و برخی برنامه های سیما در خدمت منافع اسرائیل متجاوز است. لو دادن تصویری ایستگاه تقویت فشار گاز و گزارش کامل تصویری از شبکه آب تهران دو نمونه از این موارد است. ✍سوم- سازمان پدافند غیر عامل با عظیم ترین بودجه کشور، و سیطره کامل بر همه نهادها، چه نقشی در جنگ داشت؟ هیچ. جز قطع اینترنت هیچ هنر دیگری از خود نشان نداده است. 🔺 شأن نزول بیانیه جبهه إصلاحات همین ها بود که توضیح دادم. 🔹🔹کشور از نظر داخلی و خارجی در شرایط حادی به سر می برد. نیازمند تصمیمات اساسی هستیم. اما حاکمیت همچنان به دنبال سیاست های گذشته است. بیانیه جبهه إصلاحات در چنین سیاقی منتشر شده 🔹 🔺مطالباتش جناحی و حزبی نیست. اعلام ضرورت های حیاتی و بایسته های فوری برای گذار از شرایط ناپایدار، نامتعین و تعلیق گونه کنونی و برای نجات کشور است. لذا منحصر به مطالباتی نیست که حاکمیت آنها را می پذیرد. 🔺بیانیه راه نجات کشور را در دو گام اساسی می بیند: اول- آشتی ملی در داخل. دوم- سیاست تعاملی مبتنی بر منافع و مصالح واقعی ملی در عرصه خارجی. و ورود جدی به مذاکره با اروپا و آمریکا برای پایان دادن به تحریم های ظالمانه. 🔺در نیات خصمانه آمریکا و اروپا نسبت به ایران هیچ تردیدی وجود ندارد. اما این نیات مانع مذاکره نیست. مذاکره با دشمن امر ضروری است. باید عزم جدی برای رفع تحریم ها داشت. 🔺با کمال تأسف چنین عزم و أراده ای را نمی بینم. از فعالیت های مخرب رسانه ملی تا نظرات اعلام شده مسئولان کشور. 🔺عراقچی به عنوان یک دیپلمات با سابقه در مصاحبه ای گفت « از نظر ما مذاکره ابزاری برای مقابله با کشورهای جهان- بویژه آمریکا و رژیم صهیونیستی است». این یعنی پایان مذاکره. 🔺سخنان او اشتباه کلامی نیست، این کلام نشانه سیطره راهبرد نظامیان بر دستگاه دیپلماسی خارجی کشور است. 🔺جمهوری اسلامی در ۴۷ سال گذشته براساس ستیز و بقا حرکت کرده است. یعنی راه بقا را در ستیز دیده است. 🔺محدودیت های داخلی ناشی از همین سیاست خارجی بوده است. مجلس ۵ درصدی هم محصول همین سیاست خارجی است. 🔺سیاست خارجی در سال های گذشته نتواسنته منافع ملی ایران را تأمین کند. لذا اصلاح سیاست های راهبردی ضرورتی انکار ناپذیر است. 🔺ایران در برابر دو خطر جدی قرار دارد: اول- رژیم صهیونیستی که به تعبیر خودشان زدن سر مار[«سر اختاپوس» به تعبیر نخست وزیر تروریست سابق شان نفتالی بنت. تعبیر «سر مار» از آن پادشاه سابق عربستان سعودی در دیدار با جرج بوش پسر بود] در ایران را دنبال می کنند. دوم- آمریکای ترامپ و اروپا: راهبرد اینها کشیدن دندان مار ایران است. هدف آنها تبدیل ایران به ایران ضعیت و گرفتار بحران های داخلی است. سیاست های انزواگرایانه ایران هم به اهداف کمک آنها کمک کرده است. 🔹راه سوم «جبهه إصلاحات»: راهبرد توسعه همه جانبه باید جایگزین سیاست ستیز و بقا شود. بیانیه جهه إصلاحات در صدد نشان دادن این راه سوم است. این راه مرکب از دو مولفه است: اول- آشتی ملی در داخل. دوم- تنش زدایی و صلح در روابط خارجی. ✍إصلاحات قطره چکانیِ [لاک پشتی] درمان هیچ دردی نیست. إصلاحات ساختاری ضرورتی فوری است تا توان ملی از فرایند رو به زوال خارج شود. باید تصمیمات سخت و بنیادی و دردآور گرفت.

Akbar Ganji

127,019 görüntüleme • 1 yıl önce

🚨از سرگیری حملات محدود آمریکا در محور جنوب و پاسخ رژیم: دلایل و چشم انداز تحولات پیش رو🚨 تحلیل: در مقطع فعلی آمریکا با حفظ محاصره دریایی و آغاز جنگ اقتصادی دست بالا را دارد و ترجیحا قصد درگیرشدن در جنگ فراگیر با ابعاد بزرگ منطقه ای ندارد. با اینکه خیلی چیزها به رفتار نظامی جمهوری اسلامی بستگی دارد، در حال حاضر دولت #ترامپ به طور اصولی بهترین راه برای خفه سازی و تسلیم سازی رژیم را ادامه جنگ اقتصادی و در صورت نیاز عملیات نظامی محدود می بیند. از آنجاییکه ج.ا در روزهای گذشته به پایگاه امریکایی ها در اردن حمله کرد و یک تلاش برای حمله پهپادی هم به امارات نشان داد و حوثی ها هم به یک کشتی عربستان سعودی حمله کردند، ایالات متحده در چارچوب متد #چمن_زنی برای کاهش خطر حملات ج.ا به کشتی ها و نفکش ها و نیروهای آمریکایی حملاتی را عمدتا در محور جنوب از سرگرفته است. آمریکا می خواهد قدرت مانور عملیاتی اش در تنگه هرمز تثبیت شود. اما پرسش کلیدی این است مگر آمریکا پیشتر بین 7 تا 25 ژوئیه گذشته تقریبا هر شب به مواضع جمهوری اسلامی در محور جنوب حمله نکرد؟ مگر ادمیرال برد کوپر فرمانده #سنتکام نگفته بود که باید حملات متوقف شود؟ مگر او نگفته بود که حملات به سقف اثربخشی خود رسیده است؟ پس چرا آمریکا دوباره حملات را از سرگرفته؟ چه اتفاق جدیدی رخ داده است؟ نکته من همینجاست! واقعیت این است که به دلیل زمان دادن به جمهوری اسلامی و در نتیجه قطع آن حملات، رژیم در همین باز زمانی و طبق اظهارات خود منابع آمریکایی فعالیتهایی برای احیای توان پدافند، موشکهای ضد کشتی و راداری انجام داده و برخی مقامات آمریکایی تایید کرده اند که علاوه بر ادامه حملات به کشتی ها، جمهوری اسلامی قصد داشته یک جنگنده اف ۳۵ رو با ضد هوایی یا MANPAD مورد حمله قرار دهد (که البته موفق نبود). حالا آمریکا بازهم حملات را شروع کرده ولی نکته اساسی ای که همیشه تاکید داشته ام (مساله زمان) اینجا بازهم به وضوح خودش را نشان داده. اساسا مشکل اینه که خود آمریکا به رژیم زمان می دهد! و در سایه زمانی که سپری می شود [حالا تحت لوای دیپلماسی فشار، جنگ ناقص یا جنگ اقتصادی] ما شاهد تلاش هرچند محدود ج.ا برای بازسازی اش هستیم. واقعیت این است که حمله های رژیم کمتر مثل سابق روی بهای نفت تاثیر می گذارد، مضاف بر اینکه کارت تنگه هرمز هم بی اثر شده است. ولی در صورت اشتباه محاسباتی و بسته به نوع رفتار نظامی رژیمی که در گوش رینگ افتاده، این حملات ممکن است منجر به کشته شدن غیرنظامیان در کشورهای منطقه، کشته شدن سربازان آمریکایی و اساسا باعث ایجاد دردسر فرسایشی زیاد برای کشورهای منطقه می شود. برای همین است که انور قرقاش مشار رئیس امارات متحده عربی دیروز گفت وضعیت نه جنگ نه صلح راه حل درستی نیست! او به نوعی از جنگ اقتصادی آمریکا حمایت کرد ولی انتقاداتی نیز در اظهارات او نسبت به ترامپ مستتر بود. جمهوری اسلامی در موقعیت افتضاحی است، اگر دست رو دست بگذارد کارت های باقی مانده اش را هم از دست می دهد. رژیم نمی تواند اهرم سازی موثر کند ولی می تواند با درگیری نظامی زیر آستانه جنگ تمام عیار زمان بخرد و آمریکا را در یک جنگ فرسایشی نگه دارد. ------ حرفهای بسنت و عجله در تحلیل و قضاوت ------ حرفهای اسکات بسنت در بوته عمل قابل سنجش است. مقامات آمریکایی از جمله خود ترامپ اظهارات ضد و نقیض زیادی داشته و دارند چرا که بر اساس ابهام جلو می روند. خود حرفهای بسنت دارای تناقضات زیادی است هرچند اصل سیاست اش درست است. بسنت در دولت تصمیم گیرنده اصلی نیست و این ترامپ است که تصمیم می گیرد و تا زمانی که نگوید رژیم جمهوری اسلامی باید برود و #شاهزاده_رضا_پهلوی را به رسمیت نشناسد و #اسرائیل وارد کارزار نظامی برای حذف فیزیکی نشود حرفها معیار سنجش معتبر برای من نیست. هنوز با اطمینان نمی توان گفت دولت ترامپ صد در صد خواهان تغییر رژیم در ایران به معنای واقعی است. تغییر رژیم به معنای واقعی با نبرد تن به تن مردم ایران و سپاه و حمایت مستقیم نظامی آمریکا/اسرائیل و تسخیر مراکز حکومتی و ... هزاران فاکتور دیگر رخ خواهد داد. فعلا چنین علائمی دیده نمی شود. تعییر رژیم در توییتر نیز رخ نمی دهد. در کف خیابان رخ می دهد! به رغم اظهارات مقامات آمریکایی هنوز یک نارسایی در راهبرد آمریکا وجود دارد: یک مشکل این است که این زور نظامی ای که آمریکا تا الان بکار گرفته نه آنقدر است که جمهوری اسلامی را وادار به تسلیم کند و نه آنقدر که رژیم را ساقط کند. اگر هدف آمریکا تغییر رژیم به معنای واقعی باشد ایجاد فلج اقتصادی و معیشتی در چارچوب جنگ اقتصادی فقط یک شرط لازم است اما شرط کافی نیست. شرط کافی برای سقوط و تغییر رژیم حمایت از مردم و بکارگیری اهرم نظامی قدرتمند از جمله اقدام ترکیبی است (همان چیزی که داوید برنئا رئیس پیشین #موساد چند روز پیش بیان کرد، او گفت جنگ اقتصادی کافی نیست.) شاید عده ای اینطور استدلال کنند که هنوز جا هست که جمهوری اسلامی از نظر اقتصادی ضعیفتر شود تا شرایط خیزش مردم فراهم شود. این را هم اگر مفروض بدانیم بازهم باید بدانیم که با دادن زمان به ج.ا حکومت می تواند قوای سرکوب را تقویت کند و منابع مالی برای سرکوب را حفظ و خود را برای جنگ با مردم مهیا تر کند. رژیم منابع مالی برای کشتار و نه اداره کشور را نزد خود نگه می دارد. نکته اساسی همیشگی من این است که با گذشت زمان ریسک پیچیده تر شدن و خطرناک تر شدن اوضاع در ایران واقعی و جدی است. بنابراین ما به شفافیت راهبردی نیاز از سوی آمریکا نیاز داریم: دولت ترامپ باید با دادن اولتیماتوم نهایی خواستار تسلیم بی قید و شرط ج.ا شود و اگر ج.ا تسلیم نشد دائما حرف نزند بلکه اقدام نظامی فراگیر را با هدف کمک به مردم ایران برای تغییر رژیم انجام دهد. با این اقدامات نیم بند نظامی نمیتوان ج.ا را ساقط کرد! یک مشکل دیگر: این اقدامات نیم بند آمریکا زیر سایه جنگ اقتصادی وقتی با دادن زمان به حکومت ادامه پیدا میکنه و وقتی ج.ا کشورهای منطقه را در واکنش هدف قرار می دهد، معادله راهبردی برای اسرائیل و کشورهای منطقه پیچیده تر و خطرناک تر میشود. چرا؟ چون امریکا مدیریت ریسک را با تکرار این سیکل اقدامات نظامی ناتمام و نیم بند عمدتا به کشورهای منطقه از جمله اسرائیل و عربستان و امارات و ... واگذار می کند. خودش عقب می کشد و اعلام پیروزی می کند ولی همیشه بار اصلی بازدارندگی و ریسک پذیری را به دوش کشورهای منطقه می اندازد. این در حالیست که اسرائیل و کشورهای عربی نمی توانند بازدارندگی خود را فدای زنجیره ای از کنش ها واکنش ها کنند و توان بازدارندگی شان را در برابر این چرخه های تکراری درگیری فرسوده کنند. من فکر نمی کنم تهدیدهای ج.ا بدون اقدامات نظامی فراگیر و بزرگ و قاطع آمریکا به شکلی که ساختار حکمرانی به طور فیزیکی از بین برود به طور مطمئن برطرف شود. آمریکا در نهایت راهی جز دادن هزینه مالی و جانی برای ساقط کردن رژیم ندارد. این هزینه را آمریکا نیز باید بدهد حتی با خون!

Hossein Aghaie, Ph.D.

72,306 görüntüleme • 22 gün önce

سخنرانی پذیرش جایزه سالانهٔ بنیاد ریچارد نیکسون با عنوان «معمار صلح» (متن و ویدئوی کامل با زیرنویس فارسی) سه‌شنبه ۲۲ اکتبر ۲۰۲۴ (۱ آبان ۱۴۰۳/۲۵۸۳) --- مهمانان ارجمند، دوستان عزیز و هم‌رزمان گرامی در مسیر صلح و آزادی برای من افتخار بزرگی است که امروز جایزه «معمار صلح» از کتابخانه نیکسون را دریافت می‌کنم. از صمیم قلب از مدیریت کتابخانه نیکسون، بنیاد نیکسون و همه کسانی که به حفظ میراث این شخصیت بزرگ و سیاستمدار برجسته، رئیس‌جمهور ریچارد نیکسون، تلاش می‌کنند، قدردانی می‌کنم. افتخار دریافت این جایزه برای من از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است، نه تنها به دلیل دستاوردهای برجسته رئیس‌جمهور نیکسون در عرصه صلح جهانی، بلکه به دلیل پیوند عمیق و شخصی بین خانواده من و ایشان. امشب، هنگامی که به میراث صلح و دیپلماسی می‌نگریم، درمی‌یابیم که ایستادگی بر سر حق، گاه نیازمند آن است که تنها بایستیم -چیزی که رئیس‌جمهور نیکسون بهتر از بسیاری دیگر درک کرده بود. وقتی به میراث رئیس‌جمهور نیکسون فکر می‌کنیم، طبیعی است که به سیاست‌ خارجی پیشگامانه او بیندیشیم: تصمیم جسورانه او برای گشایش در روابط با چین، تلاش‌هایش برای کاهش تنش‌ها با اتحاد جماهیر شوروی از طریق سیاست موسوم به «دِتانت»، و تلاش خستگی‌ناپذیرش برای برقراری صلح پس از جنگ ویتنام. اما دیدگاه رئیس‌جمهور نیکسون فراتر از مسائل فوری زمان خود بود. او خاورمیانه را به‌عنوان منطقه‌ای حیاتی می‌دید؛ منطقه‌ای که کلید ثبات در جهانی به‌هم پیوسته را در دست داشت. و این رئیس‌جمهور نیکسون بود که اهمیت نقش ایران در برقراری صلح و امنیت در آن منطقه را بهتر از همه درک کرد. ایران، تحت رهبری پدر مرحومم، هم‌چون ستونی برای ثبات در خاورمیانه ایستاده بود. پدرم، شاه فقید، با تلاش‌های بی‌وقفه، ایران را به کشوری مدرن و پیشرو بدل ساخت؛ کشوری که در آن رشد اقتصادی، آموزش و توسعه شکوفا شود. و در تمام آن سال‌ها، رئیس‌جمهور نیکسون به‌عنوان یک هم‌پیمان مورد اعتماد و یک دوست ثابت‌قدم در کنار ایران ایستاد. او بسیار زودتر از دیگران به اهمیت یک ایران قوی و صلح‌جو در حفظ ثبات خاورمیانه پی برد. اما امشب، می‌خواهم درباره موضوعی بسیار شخصی‌تر صحبت کنم. برای من، میراث رئیس‌جمهور نیکسون تنها به سیاست خارجی محدود نمی‌شود، بلکه شامل دوستی، دوستی و وفاداری به معنای واقعی کلمه است. بسیاری از شما با تاریخ دشوار خانواده من آشنا هستید. هنگامی که پدرم به تبعید رفت، جهان به‌سرعت پشتش را به او کرد. کسانی که زمانی به رهبری، بینش و حتی کمک‌های او وابسته بودند، در لحظه نیاز، راحت‌تر دیدند که او را رها کنند. اما در میان آن همه بی‌وفایی، یک نفر بود که ماند. آن شخص رئیس‌جمهور نیکسون بود. وقتی پدرم در سال ۱۹۸۰ درگذشت، رئیس‌جمهور نیکسون درنگ نکرد و به مصر سفر کرد تا در مراسم خاکسپاری او شرکت کند. با این کار، او به همراه رئیس‌جمهور انور سادات، یکی از تنها دو رهبر جهانی با جایگاه برجسته بود که در مراسم شرکت کرد. با وجود تغییر بادهای سیاسی، و با وجود آسان‌تر بودن روی‌گرداندن که بسیاری دیگر آن را انتخاب کردند، رئیس‌جمهور نیکسون تصمیم گرفت در کنار دوست خود بایستد، و با این کار، در کنار مردم ایران ایستاد. این تصمیمی بر پایه مصلحت سیاسی نبود؛ بلکه این تصمیمی بود که ریشه در اصول و باور داشت. رئیس‌جمهور نیکسون آنچه را که بسیاری دیگر نادیده گرفتند، درک می‌کرد: اینکه دوستی واقعی نباید بر اساس مصلحت باشد. او غریزی، نه نمایشی، می‌دانست که ایستادن در جبهه درست تاریخ به معنای انجام آن است، حتی اگر محبوب نباشد. امروز که به آن سال‌های دشوار می‌نگرم، در حالی که احساس محبت و قدردانی عمیقی نسبت به رؤسای جمهور سادات و نیکسون دارم، هیچ تلخی نسبت به دیگر رهبران جهانی که پدرم و کشورم را رها کردند ندارم. در واقع، اصلا به آن‌ها فکر نمی‌کنم. برای من، بزرگ‌ترین تایید، از جانب رهبران یا شخصیت‌های سیاسی نیست، بلکه از جانب ملت ایران است. امروز، در خیابان‌های ایران، مردم نام پدرم را فریاد می‌زنند. آن‌ها او را نه تنها به‌عنوان یک رهبر دوران گذشته، بلکه به‌عنوان نمادی از استقلال، پیشرفت، افتخار و خدمت به کشور به یاد می‌آورند. با وجود دهه‌هایی که گذشته، خاطره او در دل‌های ایرانیان زنده است. بزرگ‌ترین پیروزی او نه از اقدامات دولت‌ها، بلکه از صدای مردم عادی است که میراث او را گرامی می‌دارند. همانطور که گفتم، رئیس‌جمهور نیکسون اغلب به‌تنهایی ایستاده بود. بسیاری از کسانی که برای آزادی ایران می‌جنگیدند نیز به‌تنهایی و در برابر فشارهای رسانه‌ها و مؤسسات جهانی این کار را انجام دادند. حتی امروز هم آن فشارها ادامه دارد. اما امروز شرایط تغییر کرده است. زیرا آن مردم عادی که نام پدرم را گرامی می‌دارند، این کار را فقط از روی نوستالژی انجام نمی‌دهند؛ آنها، میلیونها نفر در سراسر ایران، فوق‌العاده‌ شجاع هستند. زیرا آن‌ها تنها به آینده‌ای بهتر که پدرم معتقد بود شایسته آن هستند، امید ندارند. آن‌ها برای آن آینده مبارزه می‌کنند. اغلب به من گفته می‌شد که در مبارزه‌ برای کشورم پیشرفت نخواهم کرد، زیرا نه دستگاه دولتی داشتم، نه بودجه کافی و نه ارتش. اما اکنون من چنین ارتشی دارم: هم‌میهنان فوق‌العاده‌ شجاعم. و به عنوان کسی که زمانی لباس نظامی کشورم را بر تن داشتم، اکنون بیش از هرکسی، افتخارم این است که کنار مردم ایران بایستم. و تا پیروزی در کنارشان خواهم ایستاد. بنابراین، امشب که این جایزه را می‌پذیرم، نه فقط برای خود، بلکه برای مردم ایران می‌پذیرم. این افتخار متعلق به آن‌هاست. آن‌ها معماران واقعی صلح هستند. دهه‌هاست که آنان زیر یوغ رژیمی ظالمانه متحمل رنج‌های غیرقابل تصور شده‌اند؛ رژیمی که تلاش کرده است امیدها و آرزوهای‌شان را نابود کند. اما با وجود همه این‌ها، آن‌ها همچنان برخاسته‌اند و همچنان برای تحقق تمدن بزرگ ما مبارزه می‌کنند. فداکاری‌های آن‌ها در عرصه جهانی اغلب نادیده گرفته شده است. اما امشب، از طریق این تقدیر، کتابخانه نیکسون به شجاعت و استقامت آنان نور می‌افکند. همان‌طور که رئیس‌جمهور نیکسون زمانی در کنار پدرم ایستاد، اکنون کتابخانه نیکسون در کنار مردم ایران ایستاده است، و نه راه آسان و محبوب، بلکه راه حقیقت و عدالت را برگزیده است. برای بیش از چهار دهه، مردم ایران برای ابتدایی‌ترین حقوق انسانی خود در مبارزه بوده‌اند. آنان با آزار، زندان، شکنجه و مرگ مواجه شده‌اند، تنها به خاطر آنکه جرات کردند آنچه را که باید برای همگان تضمین شود، مطالبه کنند: حق زندگی در صلح، حق آزادی بیان و حق انتخاب رهبران‌شان بدون ترس. از جنبش دانشجویی سال ۱۳۷۸ و حمله مرگبار رژیم به کوی دانشگاه تهران، تا اعتراضات ۱۳۸۸ که میلیون‌ها نفر به نام آزادی به خیابان‌ها آمدند، تا مبارزان آزادی آبان ۹۸، و تا جوانان شجاع امروز که با به خطر انداختن همه چیز، قوانین ستمگرانه رژیم را به چالش می‌کشند، این‌ها معماران واقعی صلح هستند. مبارزه آن‌ها برای قدرت یا تسخیر نیست؛ بلکه برای حق ساده اما عمیق زندگی با عزت است. با این حال، ما در یک نقطه خطرناک قرار داریم. بادهای جنگ در منطقه ما می‌وزد. اما باید روشن باشد که این جنگ مردم ایران نیست. این جنگ یک دیکتاتور، علی خامنه‌ای است که از تفرقه و درگیری سود می‌برد. مردم ایران به دنبال جنگ نیستند. آن‌ها خواهان صلح، امنیت و آینده‌ای آزاد از ظلم و ستم هستند. آن‌ها برای آن آینده مبارزه می‌کنند. تلاش آن‌ها تنها برای آزادی ایران نیست، بلکه برای رهایی خاورمیانه، اعراب و اسرائیلی‌ها از وحشت جمهوری اسلامی نیز است. همین هم‌میهنان عزیزم هستند که باعث شده‌اند من در این مبارزه بمانم. من برای خود چیزی نمی‌خواهم، تنها می‌خواهم به آن‌ها خدمت کنم. تا زمانی که زنده‌ام، مأموریت همیشگی‌ام را برای رهایی ایران از این رژیم سرکوبگر ادامه خواهم داد. هر کاری که از دستم برآید انجام خواهم داد تا آینده ایران بر پایه صلح، دموکراسی و عدالت بنا شود. ما در آستانه تغییر هستیم و من همچنان به وظیفه‌ام نسبت به کشور و مردمم پایبند خواهم ماند. با تمام توان تلاش خواهم کرد تا ایران، یک گذار آرام و امن به یک دموکراسی سکولار را تجربه کند که در آن همه شهروندان به‌طور برابر زندگی کنند و از هر نوع تبعیض در امان باشند. در این مأموریت، از رهبران بزرگ دوران جوانی‌ام الهام می‌گیرم—پدرم، رئیس‌جمهور سادات و رئیس‌جمهور نیکسون. این مردان می‌دانستند که صلح فقط به معنای نبود جنگ نیست، بلکه به معنای حضور عدالت، کرامت و آزادی است. آن‌ها معماران یک جهان بهتر بودند و من قصد دارم میراث آن‌ها را ادامه دهم. بینش رئیس‌جمهور نیکسون برای خاورمیانه‌ای صلح‌آمیز و امن همچنان به اندازه دوران ریاست‌جمهوری‌اش مرتبط و مهم است. جسارت او در پیگیری صلح، آمادگی‌اش برای به چالش کشیدن وضع موجود، و باور استوارش به آزادی همچنان برای من الهام‌بخش است. در این لحظه، این جایزه را می‌پذیرم، نه با امید، بلکه با باور به اینکه روزی نزدیک، مردم ایران بار دیگر جایگاه شایسته خود را در جهان به دست آورند: ایرانی آزاد، دموکراتیک و صلح‌جو. این همان آینده‌ای است که ما در پی آن هستیم. این آینده‌ای است که به آن دست خواهیم یافت. بار دیگر از شما برای این افتخار بزرگ سپاسگزارم. من این جایزه را به یاد تمام ایرانیانی که جان خود را در راه بازپس‌گیری ایران از دست داده‌اند، می‌پذیرم. همان‌طور که بر سنگ‌نوشته رئیس‌جمهور نیکسون آمده است: «بزرگ‌ترین افتخاری که تاریخ می‌تواند ارزانی دارد، عنوان مصلح است.» امشب شما یاد هم‌میهنان جاویدنامم را گرامی داشتید. متشکرم.

Reza Pahlavi

411,031 görüntüleme • 1 yıl önce