Video wird geladen...

Video konnte nicht geladen werden

Zur Startseite

خر به دنیا آمد، کره‌خر از دنیا رفت. مریم فیروز همسر نورالدین کیانوری رهبر حزب توده: «من از جمهوری اسلامی خیلی صدمه دیدم، اما عاشق این انقلاب هستم. به خمینی احترام می‌گذارم چون سلطنت را ریشه کن کرد.» خیلی دوست داشتم تو یکی زنده می‌ماندی و آمدن شاه را...

30,712 Aufrufe • vor 25 Tagen •via X (Twitter)

0 Kommentare

Keine Kommentare verfügbar

Kommentare vom Original-Post werden hier angezeigt

Ähnliche Videos

«جاوید شاه» منتشر شد. لینک یوتیوب: بگذارید به بهانه‌ی انتشار این اثر کمی برایتان بنویسم و شرایط را از نظر خودم تبیین نمایم. تکلیف جمهوری اسلامی که مشخص است، مشکل اساسی امروز مدعیان مخالفت با جمهوری اسلامی هستند، همان به ظاهر مخالفانی که به قول یک کاربر توییتری، یا جمهوری اسلامی را ساخته‌اند، یا جمهوری اسلامی آن‌ها را ساخته است. کسانی که مدعی‌اند، خمینی انقلاب را از آنان ربوده است، گویی اگر خودشان روی کار می‌آمدند، قرار بود چیزی متفاوت از او بیافرینند. می‌دانستید قبل از اینکه دانشجویان موسوم به خط عمام سفارت آمریکا را اشغال نمایند، این چریک‌های فدایی خلق بودند که اقدام به این کار کرده و در کار خود ناموفق بودند؟ می‌دانستید مسعود رجوی دو زانو کنار خمینی مانند یک موش می‌نشست و او را امام خمینی خطاب می‌کرد؟ قاسملو نیز او را امام خمینی خطاب کرده و مجیزش را می‌گفت. اختلاف‌شان زمانی شروع شد که خمینی سهمی از قدرت به مسعود رجوی نداد و کردستان را به قاسملو. یا آن خانم برنده جایزه صلح نوبل که در گفتگو با الجزیره سال‌ها پیش گفت وضعیت ایران در دوره جمهوری اسلامی بهتر از دوره شاه است. نمک نشناسی که فراموش کرده در دوره همان شاه بود که قاضی شد. یا آن فمنیست بابا اکبری که در سفارت جمهوری اسلامی در خارج از کشور چند ساعت می‌ایستاد تا به روحانی رای بدهد که یکی از عوامل تحمیل حجاب اجباری به زنان ایرانی است، اما به رضاشاه و محمدرضاشاه که زنان ایرانی را از کنج خانه تا پست وزیری ارتقاء دادند فحش می‌دهد. یا آنکه خود را روزنامه‌نگار تحقیقی می‌خواند تا بتواند به پهلوی لگد بزند اما به شما نمی‌گوید بودجه تلویزیونی که او خرج زندگی‌اش را از طریق آن می‌پردازد از کجا تامین می‌شود؟ به شما نمی‌گوید که پروژه واسلاو هاول ساختن از یک انسان میان‌تهی فلسطین‌لیس مثل اسماعیلیون چگونه در تلویزیون متبوعش شکل گرفت. مگر نمی‌گویید جمهوری اسلامی فاسد و ناشفاف است، چرا شما شفاف سازی نمی‌کنید؟ مردم ایران غریبه هستند؟ لیست خائنان به ملت ایران بسیار بلند بالا است. کسانی که به نام حقوق بشر ملت ایران را سرکیسه می‌کنند و یک مافیای خطرناک ایجاد کرده و با پول‌پاشی باند خودشان را تقویت می‌کنند. هیچ راهی به جز بازگشت به ایران پهلوی و ادامه مسیر دو پادشاه ایران ساز نداریم. کسی جز شاهزاده رضا پهلوی نمی‌تواند ما را از این کویر وحشت به سلامتی عبور دهد. مابقی که رسانه‌ها سعی می‌کنند چهره‌شان کنند، از هم اکنون دچار فساد هستند. مثلا مسیح علی‌نژاد عواملش را از طریق نفوذی که در تلویزیون صدای آمریکا دارد به عنوان کارشناس به ملت ایران قالب می‌کند. اگر این فساد و پارتی‌بازی نیست، پس چیست؟ و اما جایزه صلح نوبلی که تقدیم فائزه هاشمی شد! به ترکیب حاضران در مراسم جایزه صلح نوبل نگاه کنید، حتی یک چهره ملی در میان شرکت کنندگان نبود. حتی یک بار نامی از زندانیان ایرانگرا و پادشاهی خواه آورده نشد. اگر این انحصارطلبی و فساد نیست، پس چیست؟ ما هیچ راهی به جز پهلوی نداریم، مابقی راه‌ها بن‌بست است!

Hamed Fard 🇮🇷

69,213 Aufrufe • vor 2 Jahren

کل مصاحبه با زیر نویس، ابتدا گوش دهید سوابق امیر طاهری را تا ببینید با چه کسی طرف هستد، او بوقچی شما نیست، به عنوان خبرنگار نگار ارشد در برنامه‌ای دعوت شده تا نظراتش را بگوید و وضعیت ایران را برای مخاطب فرانسوی بشکافد، از درد جمهوری اسلامی که در وجودش جاری است، از خیانت کارتر بدون اینکه با بزرگنمایی تاثیر شاه فقید را کم کند، از ماهیت پلید و اصلاح ناپذیر جمهوری اسلامی بگوید و مشخص کند که این رژیم مانند شوروی به پایان رسیده، و اما وقتی میزبان میپرسد، «آیا یک مرد قوی ظهور خواهد کرد؟» او می‌گوید این رویای خیلی از ایرانیان است ولی من بناپارتی نمیبینم» ، انتظار داشتید چه بگوید؟ آیا رضای دوم گفته «من بناپارت هستم» تا امیر طاهری هم بگوید «بله بناپارت هست و نامش رضا پهلویست و جاوید شاه جاوید شاه جاوید شاه» اگر این را میگفت فردا از طریق بیژن فرهودی پیغام نمی فرستادند که دفتر اعلیحضرت گفته «طاهری از خودت مایه بگذار و ایشان فقط ماندلا یا گاندی هستند» فکر کردید یک خبرنگار ارشد با اعتبار جهانی مانند کیف کش های معمارصادقی عمل میکند؟ جمع کنید این سیاه‌بازی را. #جاویدشاه

فاز شاد

15,270 Aufrufe • vor 8 Monaten

آن روزها که شهرام همایون برای بقای شبکه‌ی تلویزیونی‌اش گلریزان راه می‌انداخت و از مخاطبانش پول می‌خواست، برای خیلی از ما سوژه‌ی طنز بود. جمهوری اسلامی هم مسخره‌اش می‌کرد و برایش برنامه می‌ساخت. اما بعضی چیزها را گذر زمان بهتر نشان می‌دهد. امروز که بخش‌هایی از فضای رسانه‌ای و اپوزیسیون ایران با پول‌های غیرشفاف، وابستگی‌های سیاسی و مناسباتی آلوده شده‌اند که استقلال رسانه را به یک شوخی تلخ تبدیل کرده، آن گلریزان‌ها برای من معنای دیگری پیدا کرده‌اند. شهرام همایون دست‌کم جلوی دوربین از همفکران و مخاطبان خودش پول می‌خواست تا رسانه‌اش را سرپا نگه دارد. کسانی به او پول می‌دادند که می‌دانستند به چه کسی و برای چه چیزی پول می‌دهند. ممکن بود من با آن رسانه، عقایدش و سیاستش مخالف باشم، اما امروز ارزش استقلالی را که در آن رفتار بود بهتر می‌فهمم. این روزها وجه دیگری از شهرام همایون هم برای من قابل احترام شده است. در گفتگویی که این ویدیو بخشی از آن است، تماس‌گیرنده‌ای درباره‌ی پل‌ها، نیروگاه‌ها و زیرساخت‌هایی حرف می‌زند که در جمهوری اسلامی ساخته شده‌اند و استدلال می‌کند که چون آخوندها و نهادهایی مثل قرارگاه خاتم‌الانبیا در ساخت آنها نقش داشته‌اند، این‌ها دیگر به مردم تعلق ندارند. شهرام همایون وسط حرفش می‌پرد و می‌گوید: «نه. اول راجع به تعلقش صحبت کنیم.» شاید تمام مسئله همین یک کلمه باشد: تعلق. پل مال آخوند نیست. نیروگاه مال سپاه نیست. پالایشگاه مال جمهوری اسلامی نیست. اگر قرارگاه خاتم مجری یک پروژه بوده، صاحب آن پروژه نشده است. این‌ها با پول مردم ساخته شده‌اند، به دست مردم ساخته شده‌اند و مردم از آنها استفاده می‌کنند. همان‌طور که خود همایون در گفتگو می‌گوید: «آخوند ارث پدری داشته مگه؟» نداشته. ایران هم ارث پدری جمهوری اسلامی نیست. یکی از بزرگ‌ترین خیانت‌های جمهوری اسلامی، به گمان من، دقیقاً همین بوده که برای دهه‌ها تلاش کرده خودش را با ایران یکی کند. مخالف نظام را مخالف ایران نامید. منتقد را جاسوس خواند. معترض را عامل بیگانه، وطن‌فروش و مزدور معرفی کرد. آن‌قدر این واژه‌ها را برای سرکوب شریف‌ترین مخالفان خودش مصرف کرد که معنای خیانت، جاسوسی و حتی وطن را فرسوده کرد. حالا بخش‌هایی از مخالفان جمهوری اسلامی هم همان دروغ را پذیرفته‌اند، فقط علامت معادله را عوض کرده‌اند. جمهوری اسلامی می‌گفت: «من ایرانم، پس مخالفت با من مخالفت با ایران است.» این‌ها می‌گویند: «جمهوری اسلامی ایران است، پس هرچه به ایران ضربه بزند به جمهوری اسلامی ضربه زده است.» دو دشمن، روی یک دروغ مشترک به توافق رسیده‌اند: اینکه ایران همان جمهوری اسلامی است. و اینجاست که ما به یکی از نتایج فاجعه‌بار این سال‌ها رسیده‌ایم. آدمی می‌تواند آن‌قدر از جمهوری اسلامی متنفر باشد که دیگر نتواند میان حکومت و کشور، میان سپاه و جامعه، میان یک نهاد سرکوبگر و زیرساختی که میلیون‌ها انسان از آن استفاده می‌کنند تمایز بگذارد. می‌تواند تخریب پل، نیروگاه یا تأسیسات کشور خودش را نه به‌عنوان آسیب به مردم، که به شکل ضربه‌ای به حکومت تصور کند. من قبلاً در توییتی نوشته بودم جنگ عراق «جنگ تحمیلی» بود و جنگی که امروز درگیرش هستیم «جنگ تحمیقی» است. شوخی با کلمات بود، اما منظورم جدی بود. در این جنگ، مردم فقط قربانی خشونت و حمله نیستند. آنها را احمق فرض می‌کنند و هم‌زمان ماشین‌های تبلیغاتی و رسانه‌ای مختلف مدام در حال فرسایش قدرت تشخیص‌شان هستند. فاجعه فقط این نیست که کسی از حمله‌ی خارجی به کشور خودش استقبال کند. فاجعه جایی عمیق‌تر است: جایی که برای توضیح اینکه یک پل متعلق به مردم است، دیگر باید استدلال کرد. وقتی بدیهیات نیاز به اثبات پیدا می‌کنند، مسئله دیگر صرفاً اختلاف سیاسی نیست. این همان چیزی است که در این ویدیو برای من دردناک است. شهرام همایون دارد تلاش می‌کند چیزی را دوباره بدیهی کند که اصلاً نباید از بدیهی بودن خارج می‌شد: این کشور مال مردم آن است. من خودم چنین اعصابی ندارم. واقعاً ندارم. نمی‌توانم هر مزخرفی را بشنوم و با همان آرامش بنشینم و از ابتدا توضیح بدهم چرا چنین استدلالی از اساس تباه است. شاید این ضعف من باشد. هر عقیده‌ای هم صرفاً به این دلیل که کسی به آن باور دارد، شایسته‌ی احترام نیست. آدم‌ها حرمت دارند، اما همه‌ی عقاید محترم نیستند. بعضی حرف‌ها واقعاً مزخرف‌اند. اما دقیقاً به همین دلیل است که کاری که شهرام همایون در این گفتگو می‌کند برای من ارزشمند است. چون او کاری را انجام می‌دهد که من توانش را ندارم. راه گفتگو را نمی‌بندد. می‌شنود. سؤال می‌کند. از طرف مقابل می‌خواهد تا انتهای استدلالش برود و بعد با همان بدیهیات فراموش‌شده روبه‌رویش می‌کند. این فقط خونسردی نیست. نوعی احساس مسئولیت است. اما اگر بخواهیم منصف باشیم، مسئول اصلی وضعیتی که ما را به این نقطه رسانده پیش از هر کس جمهوری اسلامی است. این حکومت تار و پود اعتماد عمومی را چنان از هم باز کرده که ترمیم آن، اگر ممکن باشد، سال‌ها طول خواهد کشید. وقتی حکومت برای دهه‌ها هر مخالفی را جاسوس می‌نامد، روزی می‌رسد که مردم دیگر حتی نمی‌دانند جاسوس واقعی کیست. وقتی همه‌چیز پروپاگانداست، حقیقت هم اعتبارش را از دست می‌دهد. وقتی دستگاه امنیتی بخش بزرگی از توانش را صرف تعقیب روزنامه‌نگار، فعال مدنی، زن معترض و مخالف سیاسی می‌کند، در همان حال راه برای نفوذ واقعی سرویس‌های خارجی باز می‌ماند. عمق نفوذ اسرائیل در ساختارهای امنیتی و نظامی جمهوری اسلامی دیگر چیزی نیست که بتوان آن را به سادگی نادیده گرفت. اما برای من حتی دردناک‌تر از نفوذ در یک ساختار نظامی، نفوذ در ذهن جامعه است. ضعیف شدن جمهوری اسلامی برای من تراژدی نیست. فروپاشی قدرت تشخیص مردم، از بین رفتن حس تعلق به کشور و تبدیل شدن ایران به زمین بازی قدرت‌های خارجی تراژدی است. و این همان جایی است که صرف «سرنگونی جمهوری اسلامی» دیگر پاسخ کافی نیست. این حرف به معنای تسلیم شدن یا دست کشیدن از مبارزه نیست. درست برعکس. مبارزه با جمهوری اسلامی باید ادامه پیدا کند، اما اگر قرار باشد فقط رأس هرم عوض شود و همان فرهنگ حذف، همان قهرمان‌پرستی، همان دشمن‌سازی، همان بی‌اعتمادی و همان منطق «هر که با من نیست علیه من است» باقی بماند، چیز زیادی تغییر نکرده است. ما مستحق آزادی هستیم. آزادی حق ماست. اما برای حفظ آزادی باید ظرفیتش را هم بسازیم. باید نهاد بسازیم. شبکه بسازیم. گفتگو یاد بگیریم. شکست سیاسی را تحمل کنیم. مخالف را دشمن ندانیم. یاد بگیریم که اکثریت حق ندارد حقوق اقلیت را له کند و اقلیت هم نمی‌تواند چون رأی نیاورده میز بازی را به هم بزند. باید قواعد مشترکی بسازیم که از اشخاص مهم‌تر باشند. این‌ها کارهای بعد از جمهوری اسلامی نیستند. خود این‌ها بخشی از مبارزه با جمهوری اسلامی‌اند. و شاید نقطه‌ی شروع همان چیزی باشد که شهرام همایون در آن مکالمه گفت: «اول راجع به تعلقش صحبت کنیم.» قبل از اینکه درباره‌ی جمهوری یا پادشاهی دعوا کنیم، قبل از اینکه برای حکومت بعدی اسم انتخاب کنیم، باید دوباره بفهمیم چه چیزی به ما تعلق دارد. این شهرها. این جاده‌ها. این پل‌ها. این نیروگاه‌ها. این حافظه‌ی جمعی. این آینده. و ایران. ایران نه مال جمهوری اسلامی است، نه سپاه، نه آخوند، نه شاه، نه موساد و نه هیچ قدرت خارجی دیگری. اگر قرار است روزی آزاد باشیم، شاید یکی از اولین کارها این باشد که دوباره یادمان بیاید این کشور مال ماست.

Panah Farhadbahman 🎒

62,759 Aufrufe • vor 16 Tagen

من معمولا اهل تحلیل نیستم، اما واقعا چرا کسی حرف‌های دیروز روبیو در کاخ سفید را جدی نگرفت؟! روبیو خیلی صریح حرف زد. گفت ترامپ در مرحله اول عملیات فقط روی نابودی توان موشکی، هوایی و دریایی جمهوری اسلامی تمرکز کرد؛ مرحله‌ای که به نظر ترامپ با پیروزی تمام شده. بعنی جمهوری اسلامی در حال حاضر عملا نیروی دریایی و هوایی مؤثری ندارد و توان موشکی‌اش هم به شدت تضعیف شده. بعد گفت مرحله بعدی، «Freedom» یا همان آزادی است. اما قبل از آغاز مرحله دوم، ترامپ یک فرصت به جمهوری اسلامی داده: تحویل کامل اورانیوم و تضمین قطعی برای نداشتن برنامه هسته‌ای در آینده. از نگاه ترامپ، جمهوری اسلامی سال‌ها با بستن و تهدید تنگه، دنیا را تحت فشار گذاشته؛ حالا تصور کنید اگر به بمب اتم هم می‌رسید، دیگر هیچ کشوری نمی‌توانست جلویش بایستد. اگر حکومت این شروط را نپذیرد، به گفته آنها مرحله دوم یعنی پروژه آزادسازی کلید می‌خورد. برداشت شخصی من این است که اسرائیل طی روزهای آینده چند چهره دیگر از سپاه و جریان پایداری، از جمله وحیدی و حتی مجتبی را هدف قرار می‌دهد تا مسیر برای باقر باز شود و او بتواند بدون مانع از سمت سپاه و پایداری‌ها، توافق تسلیم را امضا کند. باقر احتمالا تلاش می‌کند نقش «رهبر موقت» را بازی کند؛ اما صبر کنید... تنگه را باز می‌کند، اورانیوم را تحویل می‌دهد و آمریکا هم برای شروع جام جهانی برمی‌گردد خانه! بعدش می‌ماند باقر و یک کشور پر از بحران: اصلاح‌طلب‌های مدعی، ارزشی‌های خشمگین و باقی‌مانده سپاه مثل محسن رضایی! و تازه از همان‌جا درگیری‌های داخلی شروع می‌شود. در نهایت ممکن است گارد جاویدان مسلح وارد خیابان شود و اسرائیل هم باقی‌مانده نیروهای سرکوب را بزند تا کنترل کشور از دست باقر هم خارج شود؛ این بار اما بدون دخالت مستقیم آمریکا. بعد؟ بازگشت شاهزاده، فراخوان نهایی و پایان ماجرا. به نظرم کل این داستان تا اکتبر امسال جمع می‌شود. این فقط پیش بینی بود. 🍷 به سلامتی 🍷ویدئو خیلی طولانی بود و این یک بهش کوچیکشه. Marco Rubio thanks for supporting the Iranian people.

ElaaBita

41,696 Aufrufe • vor 3 Monaten

عکاس آخرین لحظه‌های پیش از پرواز شاه می‌گفت: «علت گریه شاه هم این بود که یکی از فرماندهان او خودش را روی پاهای او انداخت و گفت،«اعلیحضرت! نروید. تکلیف ما چه می شود؟»شاه شانه‌های او را گرفت و بلندش کرد و گریه‌اش گرفت و اشکش آمد» بیش از سه دهه دستگاه‌های تبلیغاتی رژیم اسلامی، جریان نیمه روشنفکری چپ ایرانی و حتی بسیاری از قدرت‌های جهانی هرآنچه را که می‌شد و نمی‌شد، به او و خاندانش نسبت دادند و تخریب‌شان کردند. اما در این ده سال گذشته ورق بازی برگشت. دروغ‌ها و فریب‌های تاریخی آشکار و آنانکه ایران را ضعیف و زبون می‌خواستند افشا شد. دیگر «پهلوی‌ستیزی» و لعن شاه و خاندانش نشانه‌ی ضدیت با نهاد قدرت و ستم نیست بلکه دشمنی و عقده‌گشایی با تاریخ است. حتما هیچ نظم سیاسی‌ی بی‌نقص نیست اما دروغگویی و تقلب تاریخی را باید افشاء کرد. من به سهم خود به او که مای ایرانی را ساخت و شکل داد بدهکارم و در شناخت و شناسایی خدمات دو نظم سیاسی پهلوی لحظه‌ای دریغ نخواهم کرد. ما به آن اشک‌های دقایق آخر بازمی‌گردیم و از وجدان تاریخ دفاع می‌کنیم.

Shahin Najafi 𓃬☼

302,933 Aufrufe • vor 3 Jahren