Video yükleniyor...

Video Yüklenemedi

Ana Sayfaya Dön

روایت مرگ یک رؤیا، جنایتی علیه شورِ زندگی: جاوید نام زهرا (رها) بهلولی‌پور، جوانی بود در آستانه شکفتن، دختری ۲۲ ساله با چشم‌هایی پر از آینده و ذهنی پر از رؤیا. دانشجوی زبان ایتالیایی دانشگاه تهران بود، ورودی مهر ۱۴۰۲، متولد ۳۰ آذر ۱۳۸۱، اهل فیروزآباد فارس؛ دختری که...

12,386 görüntüleme • 8 ay önce •via X (Twitter)

0 Yorum

Yorum bulunmuyor

Orijinal gönderinin yorumları burada görünecek

Benzer Videolar

رها بهلولی‌پور دانشجوی ۲۳ ساله دانشگاه تهران بود؛ دختر جوانی که براساس نوشته‌هایش در شبکۀ اجتماعی ایکس و کانال تلگرامش، دغدغه اجتماعی داشت. عاشق زندگی بود و دنبال آزادی. به گفتۀ منابع رادیو فردا و نزدیکانش، او ۱۸ دی در جریان اعتراضات در میدان فاطمی تهران گلوله خورد و ۱۹ دی جان باخت. پیکرش در شهر زادگاهش در فیروزآباد استان فارس به خاک سپرده شده است. زهرا بهلولی‌پور که دوست داشت رها صدایش کنند، متولد ۳۰ آذر ۱۳۸۱ بود. دانشجوی زبان ایتالیایی دانشگاه تهران و ساکن خوابگاه. رها زیستن زیر سایه جمهوری اسلامی را اینطور توصیف کرده بود: «هر روز صبح که از خوابگاه می‌رم بیرون ته دلم مطمئن نیستم که شب برمی‌گردم یا نه.» سازمان مجاهدین خلق ادعا کرده است که رها بهلولی‌پور از اعضای این سازمان بوده. نزدیکان و دوستان او اما به رادیوفردا گفته‌اند که این ادعا دروغ است. به گفتۀ آنها،‌ همین ادعا باعث فشارهای مضاعف بر خانواده رها شده است. یکی از دوستانش به رادیوفردا گفته است که رها به هیچ گروه و دسته و سازمانی علاقه نداشت.

RadioFarda‌|‌راديو فردا

13,479 görüntüleme • 8 ay önce

نزدیکان علی‌اصغر خدادادی به رادیوفردا گفته‌اند که او ۱۸ دی با شلیک دو گلولهٔ جنگی به قلبش در اسفراین، در خراسان شمالی، کشته شد. علی‌اصغر خدادادی، ۱۸ ساله، دانشجوی ترم یک معماری دانشگاه آزاد بود. نزدیکانش به رادیوفردا گفته‌اند که پدرش وقتی بالای سر او رسید، مردم داشتند به او شوک قلبی می‌دادند و او در آغوش پدرش جان باخت. خانوادهٔ علی‌اصغر خدادادی تحت فشار بودند که فرزندشان را بسیجی اعلام کنند، اما نپذیرفتند. او در آخرین استوری اینستاگرامی، پستی مرتبط با حضور در اعتراضات منتشر کرده بود. یکی از نزدیکانش به رادیوفردا گفت: «خانواده را تحت فشار گذاشتند که کسی در خاکسپاری حضور نداشته باشد و سه روز بعد، در ۲۱ دی، صبح زود پیکر را تحویل دادند و همان موقع هم مجبور کردند که به خاک سپرده شود.» علی‌اصغر خدادادی به‌گفتۀ نزدیکانش پر از شور و هیجان زندگی بود: «در هر جمعی بود، خنده را هم با خودش می‌آورد، از بس که شور و هیجان زندگی داشت. با این‌که فقط ۱۸ سال داشت، ولی دلش خیلی بزرگ بود. به همه می‌گفت خون ما که رنگی‌تر از بقیه نیست. اگر به خیابان نرویم، هزاران نفر را اعدام می‌کنند.» به‌گفتۀ او، «علی‌اصغر عاشق ماشین و موتور و پرواز پاراگلایدر بود و شور زندگی را با خود برد.»

RadioFarda‌|‌راديو فردا

11,710 görüntüleme • 7 ay önce

‍ ✔️در سوگ بهرام ✍🏻سهند ایرانمهر درگذشت #بهرام_بیضایی ، آن‌هم در روز تولدش، فقط پایان زندگی یک فرد نیست؛ اتفاقی معنادار است که گویی پایان یک دوره فکری در فرهنگ ما را یادآوری می‌کند.گویی حلقه‌ای از یک سنت فکری در فرهنگ ایران، بسته شد. سنتی که در آن هنر شیوه‌ای برای اندیشیدن بود؛ و سینما و تئاتر فقط صحنه نمایش نبود که میدان داوری تاریخ بود. بیضایی را غالباً «کارگردان» می‌نامند، اما این نام‌گذاری، اگرچه درست، به‌شدت نارساست. از نظر من، او پیش و بیش از آنکه کارگردان باشد، ادیب بود؛ و پیش از آن، جامعه‌شناسی تاریخ‌خوان که به سازوکار قدرت، خشونت، حذف و روایت حساس بود. سینما و تئاتر برای او رسانه بودند، نه هویت. هویت او اما در نسبتش با زبان و تاریخ شکل می‌گرفت. شاخصه اصلی آثار بیضایی نه تکنیک سینمایی است و نه صرف رجوع به اسطوره؛ بلکه نحوه صورت‌بندی معنا از طریق زبان است. دیالوگ‌های او بیش از آنکه حامل اطلاعات باشند، حامل تاریخ‌اند. واژه‌های گزیده او تصادفی نبودند و جایی از ادبیات که نقطه کانونی توجه او‌ بود، پیش از او چنین رصد نشده بود، این همان‌جاست که تفاوت «دانستن ادبیات» با «ادیب بودن» آشکار می‌شود. بیضایی ادبیات را نمی‌شناخت؛ در آن سکونت داشت. نثر او نثری سخت‌جان است. نه لغزنده است، نه رها، نه سهل‌الوصول و نه متظاهرانه. جمله‌ها وزن دارند، مکث دارند، ایستادگی دارند. این استحکام زبانی، نتیجه ذوق شاعرانه صرف نیست؛ محصول انضباط فکری است. بیضایی به کلمه اعتماد نمی‌کرد مگر آنکه آزموده شده باشد. به همین دلیل زبان در آثارش نه ابزار تزئین، که میدان کشمکش معناست. از این منظر، او بیش از آنکه فیلم بسازد، متن تولید می‌کرد؛ متنی که مستقل از تصویر، قابلیت خوانده‌شدن دارد. ذهن را تکان می‌دهد و خودش تصویر است. این خصیصه در تاریخ سینمای ایران نادر است. بسیاری تصویر می‌سازند و بعد به‌دنبال معنا می‌گردند؛ بیضایی معنا را می‌ساخت و تصویر را در خدمت آن می‌گرفت. به همین دلیل است که آثارش کهنه نمی‌شوند؛ زیرا به زمانه‌ای خاص پاسخ نمی‌دهند، بلکه به مسئله‌ای تکرارشونده در تاریخ ایران نظیر مسئله روایت، قدرت و حقیقت می‌پردازند. نگاه او به تاریخ، نگاه ستایش‌گرانه یا نوستالژیک نبود. تاریخ در جهان بیضایی میدان افتخار نیست میدان اتهام است. او تاریخ را می‌کاود تا نشان دهد چگونه قربانیان خاموش می‌شوند و چگونه روایت رسمی جای حقیقت را می‌گیرد. در «مرگ یزدگرد»، در «چریکه تارا»، و حتی سایه‌بازی «جانا و بلادور»، تاریخ نه پشت سر ما، که در کنج فراموش شده درون ما به عنوان یک ایرانی است. همین نگاه است که او را به جامعه‌شناسی تاریخ نزدیک می‌کند، بی‌آنکه به زبان آکادمیک پناه ببرد. بیضایی نظریه نمی‌نوشت، ام با صحنه و دیالوگ نظریه می‌ساخت. بیضایی متواضعانه می‌گذاشت تا مدعیان خوانش غلط خود را از تاریخ و ادبیات بخوانند آنگاه در زمانش به دقت نشان می‌داد که از فردوسی تا زن و از قدرت تا ادبیات چگونه به نام نظریه به مسلخ ایدئولوژی و خوانشی وارونه رفتند. اندوهِ فقدان بیضایی، از دست‌دادن یک فیلمساز نیست؛ از دست‌دادن الگویی از اندیشیدن سخت‌گیرانه در فرهنگ ایرانی است. الگویی که زبان را جدی می‌گرفت، تاریخ را ساده نمی‌کرد و مخاطب را تحقیر نمی‌نمود و از همه مهم‌تر در این راه نه وقعی به قدرت می‌گذاشت و نه مجیز مردم را می‌گفت او‌ به جوهره هرچیز کار داشت نه مزاج و مذاق زمانه و خلق آن. او از ما تماشاگر نمی‌خواست؛ شریک فکری می‌خواست و شاید به همین دلیل است که با رفتن او، حس می‌کنیم چیزی بیش از یک فرد از دست رفته است. آنچه رفت بیضایی نبود، امکان پیوند میان ادبیات، تاریخ و هنر با سلیقه و آرایه بی‌نظیر بیضایی بود، پیوندی که او یکی از آخرین حاملان جدی آن بود.

سهند ایرانمهر

28,129 görüntüleme • 8 ay önce

‌ دوستان جاویدنام رها بهلولی‌پور، تکه‌هایی از صدای او را منتشر کردند که دیدگاهش نسبت به زندگی را نشان می‌دهد. دختر پرشوری که عاشق زندگی بود، زندگی را شگفت‌انگیز می‌دانست و می‌خواست از این فرصت نهایت استفاده را ببرد. رها (زهرا) بهلولی‌پور، متولد ۳۰ آذر ۱۳۸۱، دانشجوی زبان ایتالیایی دانشگاه تهران و ساکن خوابگاه بود. اما از شرایط خوابگاه ناراضی بود، چندی پیش در کانال تلگرامش نوشته بود: «دلم می‌خواد تا صبح توی خیابون باشم اما به این خوابگاه لعنتی برنگردم.» به گفته نزدیکانش رها فرزند دوم خانواده‌ای‌ ۴ نفره از ایل قشقایی است. رها ۱۹ دی ۱۴۰۴ به دلیل شلیک گلوله از سوی نیروهای جمهوری اسلامی و اصابت آن به ریه‌اش جان سپرد. پیکرش در شهر فیروزآباد به خاک سپرده شد. رها در کانال تلگرامش نوشته بود «من خیلی طرفدار زندگی‌ام» او در آخرین پیغام کانال تلگرامش چند ساعت پیش از کشته‌شدنش نوشت:«یک لحظه وصل شده‌م و فقط می‌‌خوام بنویسم زن، زندگی، آزادی برای همیشه.» رها بهلولی‌پور، در کانال تلگرامش از روزمرگی‌هایش می‌نوشت، ولی این اواخر بیشتر اخبار اعتراضات و بازداشت‌ها را نشر می‌داد. رها در متنی انتقادی در مورد شرایط دانشگاه نوشته بود: «من متوجه نمی‌شم این دانشگاه لعنتی با این بودجه چی‌کار می‌کنه که بهانه‌ش برای رسیدگی‌نکردن به مشکلات و ایجاد ایمنی‌ —که البته غلط می‌کنه چنین بهانه‌ای میاره— کمبودشه! اصلا چرا می‌گم متوجه نمی‌شم؟! معلومه که دیگه صرف چی می‌شه! حجاب‌بان، همایش‌های مذهبی مزخرف و حراست‌هایی که کارشون فقط گیردادن به ظاهره و هزاران کار بیهوده‌ی دیگه.» رها اهل مطالعه بود، عاشق ادبیات و سینما. به فروغ فرخزاد علاقه داشت. رها بهلولی‌پور، در اینستاگرام نوشته بود: امیدوارم مرگم در گرمای زندگی‌ای باشد که برای زیستنش تلاش کردم. او در اینستاگرامش نوشته بود: بودن، تا سرحد امکان، پر از رد زندگی بودن جمهوری اسلامی جان این دختر عاشق و پرشور را گرفت و رویاهایش برای زندگی، عاشقی و آزادی، ناتمام ماند. این آدرس کانال تلگرامش است: #رها_بهلولی‌پور ⁧ #زهرا_بهلولی‌پور ⁩ #جنایت_علیه_بشریت #انقلاب_۱۴۰۴

توانا Tavaana

12,277 görüntüleme • 7 ay önce

در تلویزیون ملی ایران خواند. آن روزها شادی، شوق زندگی و رهایی را می سرود. بعدها که سایه سیاه رژیم جمهوری اسلامی بر وطن افتاد او همچنان خواند از وطن، غربت و آزادی. آزادی را فدای کلمه نکرد. سینه‌اش برای ایران سپر بود و می‌دانست هیچ زورگویی بر فرهنگ ایرانی غالب نشده است. او مبارزی رقصان، مشتاقانه سیاست را زندگی کرد. درد عمیق ایران را می‌دانست و برای وطن نه تنها از مال که از جان مایه گذاشت. برای او غریب بود که مردم فروغ فرخزاد و پروین اعتصامی را نشناسند. برای او عجیب بود که بتوان برای وطن گریست اما به پانخاست. او درد می‌کشید از حکومت جانیان بر خاک ایران و این درد را به فریاد رسایی تبدیل کرده بود تا ما را به مبارزه بخواند برای نجات ایرانی که عاشقش بود. تمام سعی و کوشش بر این بود که در طول این راه پر از درد و رنج و غم و مشقت چیزی به بار فرهنگی مردم بیافزاید. برای آن که بیافزاید، از خود کاست و زمزمه‌ی امیدوارانه‌ی پرشور و عاشقانه‌اش در گوشمان جاوید ماند. آنچنان که خود با عشقی ناب به ایران می‌گفت «باشد که روزگار ظلم به سر آید و آفتاب برآید و حقیقت در چهره مردم بدرخشد و عشق آن سپیده دمی گردد که به سوی آن گام برمی‌داریم. من با عشق به دنیا آمده‌ام، با عشق زندگی کرده‌ام و با عشق هم از دنیا می‌روم تا آن چیزی که از من باقی می‌ماند فقط عشق باشد.» #فریدون_فرخزاد #ملی_گرایان

انجمن ملی گرایان ایران

66,116 görüntüleme • 3 yıl önce

نامش نهال بود. #نهال_آهوقلندری. دختری جوان و پر از شور زندگی از خرم‌آباد، از دل لرستان. شب ۹ اسفند، وقتی خبر مرگ خامنه‌ای پیچید، نهال سوار بر خودرو همراه دوستانش رفت توی خیابان. همه شاد بودند و می‌خندیدند. شاید بعد از سال‌ها امیدوار شده بودند که شاید فردایی بهتر بیاید. نیروهای حکومتی خودرویشان را به گلوله بستند. و نهال گلوله به سینه‌اش خورد. دوستانش تا آمبولانس برسد، کنارش ماندند. اما او نجات پیدا نکرد. سه روز بعد، جنازه‌اش را به خانواده‌اش تحویل دادند. به خانواده‌اش فشار آوردند که نهال را «شهید جنگ» معرفی کنند. خانواده زیر بار نرفتند. او جانباخته جنگ بود اما نه جنگ با آمریکا و اسرائیل. جنگی که چهار دهه جمهوری اسلامی علیه مردم ایران ادامه داده است. جنگی که بسیاری از فعالان ضد جنگ با وجود دهها و صدها هزار قربانی و میلیونها آواره از وطن، از آن نمی‌گویند و نمی‌نویسند. نهال برای شادی کشته شد. در کشوری که حتی شادی مجازاتش مرگ است. نام او را بگویید. #نهال_آهو_قلندری #خرم_آباد

👑Heideh👑

23,616 görüntüleme • 3 ay önce

احمد خدایی، همسر جاویدنام صالحه اکبری، در روزهای اخیر به شدت تحت فشار بود. چند بار احضار و تهیدید شده بود و گفته بودند که نباید در مورد همسرت استوری بگذاری، نباید بگویی که او را کشتند و تو شاهد قتل او بودی... چندین نفر از جاهای مختلف با او در تماس بودند. تلاش می‌کردند که به او امید بدهند. تلاش می‌کردند که او را به مشاور و روان‌شناس وصل کنند، اما احمد می‌گفت هیچ تمایلی به صحبت با مشاور ندارد و تنها خواسته‌ او این بود که صدای مظلومیت همسرش شنیده شود. از ۶ اسفند با احمد در تماس بودم، هر خواسته‌ای داشت، انجام دادم. گفت درباره همسرم استوری بذار، گذاشتم، گفت فلان ویدیو که تصاویر همسرم است، منتشر کن. داستان نحوه کشته شدن صالحه را تعریف کرد، منتشر کردم. در اسپیس صحبت کردم و گفتم قصد خودکشی دارد. در استوری‌های اینستاگرام او را معرفی کردم، خیلی از مردم با او صحبت می‌کردند. با اشکان خطیبی هم صحبت کرده بود. با ادمین مسیح علی‌نژاد هم داستانش را در میان گذاشته بود و او هم منتشر کرده بود. قطع اینترنت باعث شده بود مدتی ارتباطمان کم شود. می‌دانم با عزیزان زیادی حرف می‌زد و داستان عشق خود و صالحه را بازگو می‌کرد. اخیرا به اراک رفته بود، سر مزار همسرش، در آنجا بازداشت شد و برایش پرونده‌سازی شد. همین روزها احضار شده بود که به اراک به دادسرا برود، اما گفته بود که نمیروم. خانواده صالحه بسیجی بودند و قتل دخترشان را «خودکشی» اعلام کرده بودند، علاوه بر این تلاش می‌کردند که خانه احمد را هم تصاحب کنند. احمد دخترش (دختری که از ازدواج قبلی‌اش داشت) را نزد پدر و مادرش گذاشته بود. می‌گفت هر بار به دیدن دخترش می‌رود، دخترش از صالحه می‌پرسد و حالش بد می‌شود. ویدیو و تصاویری از احمد نزد ما و احتمالا افرادی دیگر محفوظ و موجود است و به زودی منتشر می‌شود. وقتی که اقدام به خودکشی کرد، استوری و پست گذاشت و اعلام کرد. افرادی با اورژانس اردبیل تماس گرفتند، اما وقتی که اورژانس رفت، کار از کار گذشته بود و احمد رفته بود ... جاویدنام صالحه اکبری، تکنسین اتاق عمل بود، که با شلیک مستقیم به قلب در برابر چشمان همسرش کشته شد در روزهای پر شور دی ماه خونین ۱۴۰۴ زمانی که هنوز اینترنت قطع نشده بود، احمد خدایی، کوهنورد و مربی شناخته‌شده اردبیلی، در صفحه اینستاگرام خود از افرادی که در جریان اعتراضات آسیب دیده بودند خواست در صورت نیاز به خدمات درمانی و نگرانی از مراجعه به مراکز رسمی، با او تماس بگیرند. همسر احمد خدایی، صالحه اکبری، تکنسین اتاق عمل بود و یک اتاق خانه‌ کوچکشان را به خارج کردن ساچمه‌ها و پانسمان مجروحان اختصاص داده بودند. آن‌ها تازه ازدواج کرده بودند، خانه‌شان بوی زندگی می‌داد، احمد از ازدواج قبلی‌اش دختری داشت که با صالحه رابطه خیلی خوبی داشت. چند روز بعد، شب ۲۲ دی‌ماه و حوالی ساعت ۱۰، مأموران امنیتی به منزل این زوج مراجعه کردند. هدف، بازداشت احمد خدایی عنوان شده بود، اما در زمان ورود مأموران، او در خانه حضور نداشت و برای خرید لوازم پانسمان و دارو به خارج از خانه رفته بود. مأموران در داخل منزل منتظر ماندند تا او بازگردد. با بازگشت احمد خدایی، در بدو ورود به آپارتمان، ناگهان با حمله مأموران مواجه شد. او در برابر چشمان همسرش با شوکر، مشت و لگد مورد ضرب‌وشتم قرار گرفت. در این میان، صالحه اکبری، که او هم مثل همسرش کوهنورد بود، برای دفاع از همسرش با کلنگ کوهنوردی به سمت مأموران رفت. در همان لحظه، یکی از مأموران با سلاحی مجهز به صداخفه‌کن به قلب او شلیک کرد. گلوله از بدنش عبور کرد و او در همان محل جان باخت. ماموران اسلحه روی سر احمد می‌گذارند و می‌گویند یا خودت و دخترت را می‌کشیم، یا باید سناریوی ما را اعلام کنی. پس از این واقعه، پیکر او از خانه خارج شد و احمد خدایی نیز بازداشت و برای یازده روز در بازداشت نگه داشته شد. در زمان بازداشت احمد، ماموران با رئیس فدراسیون کوهنوردی تماس گرفتند، احمد پشت تلفن به ناچار سناریوی سقوط از کوه را گفت، ولی عمدا منطقه‌ای را اعلام کرد که غیرممکن است که کسی از آنجا سقوط کند و بدین وسیله به رئیس فدراسیون که نسبت به دانش کوهنوردی حرفه‌ای احمد اطلاع داشت، پیام‌ داد که جریان چیز دیگری است. خانواده صالحه و به خصوص پدر او، که طرفدار حکومت است، روایتی دروغ مبنی بر خودکشی دخترش را بیان کردند. پس از آزادی، احمد خدایی با تهدیدهایی مواجه شد تا سکوت کند. پیکر همسرش را در اطراف اراک به خاک سپردند(صالحه اصالتا اراکی بود). احمد در خانه‌اش با خاک مزار همسرش مکانی برای سوگواری درست کرده و در تنهایی از غم هجران همسرش اشک می‌ریخت و از قصدش برای پیوستن به صالحه می‌گفت.

Javad Tavvaf

98,063 görüntüleme • 5 ay önce

با توجه به اطلاعات موجود، اگرچه #کیانوش_سنجری پیش‌تر درباره مرگ مادرش با من و برخی دیگر از دوستان صحبت کرده و برادر کوچکترش را پنهان کرده بود، اما واقعیت این است که مادر ایشان همچنان زنده است و مجید سنجری‌باف نیز وجود دارد و برادر تنی کیانوش است که شش سال از او کوچکتر است. من با او صحبت کردم و او از من خواست که توئیتی را که درباره تلاش کیانوش برای پنهان کردن او منتشر کرده بودم، حذف کنم، زیرا با واقعیت منطبق نبود. من این وعده را مشروط بر توضیح او درباره اطلاعات سایت #عدالت‌_علی، مبنی بر شکایت او از فردی به اتهام توهین به رهبری، به او دادم تا بتوانم آن را منتشر کنم. او توضیح داد که در آن پرونده، او هیچ شکایتی به دلیل توهین به رهبری نداشته است؛ بلکه شکایت وی به دلیل سرقت صورت گرفته بود. اما افسر بازپرس پرونده پس از بررسی ویدئوهای دوربین‌های مدار بسته به صحنه‌ای برخورد کرده که در آن، متهم به سرقت، تصاویر علی خامنه‌ای را معدوم می‌کند و از این رو، اتهام توهین به رهبری نیز از سوی بازپرس پرونده، نه مجید سنجری به اتهامات متهم افزوده شده است. در ادامه بخشی از روایت برادر #کیانوش را به اشتراک می‌گذارم. بنا به گفته‌های #مجید_سنجری، کیانوش در ساعات پایانی زندگی خود، پس از دیدار با #حسین_رونقی ملکی و عالیه مطلب‌زاده، با خودروی خانمی که از او به عنوان روان‌درمانگر کیانوش یاد شده (خانمی که در ویدئوی منتشر شده از جسد کیانوش، همراه یک مرد کنار جنازه دیده می‌شوند) از خانه خارج شده و به بخش غذاخوری (Food Court) مرکز تجاری چارسو رفته است. مجید سنجری بیان می‌کند که در مصاحبه‌ای که در کلانتری با خانم گویا (روان‌درمانگر) انجام شده، او توضیح داده که هر دو مدتی در آنجا به گفتگو مشغول بوده‌اند و پس از اینکه خانم روان‌درمانگر از انصراف کیانوش از خودکشی اطمینان حاصل کرد، از او جدا شد. اما بلافاصله به آن محل بازگشت تا پاوربانک خود را که فراموش کرده بود، بردارد و در این زمان مشاهده کرد که کیانوش در حال بالا رفتن از پله‌ها است. او تلاش کرد تا حراست را از احتمال یک خودکشی مطلع کند، اما پیش از هرگونه واکنشی، کیانوش خود را به پایین پرت کرد و با پا به زمین افتاد. بنا به گفته او، کیانوش تا ده دقیقه زنده بود و سپس جنازه او بین ۲۵ تا ۳۰ دقیقه در محل باقی ماند تا توسط مأموران به سردخانه کهریزک منتقل شد. مجید سنجری کمی پس از مرگ کیانوش توسط حسین رونقی ملکی از موضوع مطلع شد و به کلانتری مراجعه کرد. او یک روز بعد برای تشخیص هویت به کهریزک رفت و جسد کیانوش را شناسایی کرد. در این مشاهده، او تنها صورت و تا ناحیه گلوی جسد را مشاهده کرد. او اظهار داشت که نهادهای امنیتی از او تعهد گرفته‌اند که جسد را بدون سر و صدا دفن کند و به او کمک کردند که مراحل دفن در محلی که پدر کیانوش نیز در آن دفن شده است، با سرعت صورت گیرد. پیش از دفن جسد، صورت کیانوش به او و مادرش نشان داده شده است. گزارش پزشکی قانونی که شامل نحوه مرگ و نتایج آزمایش سم‌شناسی است، هنوز در اختیار خانواده او قرار نگرفته است. به گفته مجید سنجری، در مدارک تنظیم شده، علت مرگ برخورد با جسم سخت و تیز عنوان شده است. اما حتی با فرض صحت این روایت نیز از ابهامات موجود در خصوص مرگ کیانوش سنجری کاسته نمی‌شود. قرار بود او ساعاتی بعد از مرگ مشکوکش به آمریکا سفر کند. او حتی سوغاتی‌ها و اقلام مورد نیاز برای سفر را تهیه و بسته‌بندی کرده بود و به تأیید خانواده و افراد دخیل در کمک به او برای بازگشت به آمریکا، هیچ سخنی از پشیمانی یا لغو سفر به میان نیامده بود. ارتباطات کیانوش به شکلی مشکوک، تقریباً سه روز پیش از مرگ او با نزدیکانش قطع شده بود. او حتی حساب کاربری سیگنال خود را از تلفن همراه حذف کرده بود. آخرین فردی که توانسته بود با او به صورت صوتی صحبت کند، حدود ۲۴ ساعت پیش از مرگ او بود و پس از آن تنها چند پیام متنی در واتس‌اپ دیده شده و تماس‌ها به‌کلی قطع شده بود. دانستن تمام جزئیات آنچه در چند ساعت پایانی رخ داده است، از جمله نقش و گفتگوهای افرادی که با کیانوش دیدار کرده‌اند، به‌ویژه خانم روان‌درمانگر، بخش مهمی از درک صحیح وقایع صورت گرفته را تشکیل می‌دهد. شواهد دیگری نیز به دست آمده که در حال راستی‌آزمایی آن‌ها هستم و در صورت صحت، جریان این ماجرا را به سویی دیگر خواهد بود.

Ahmad Batebi 🛡️ 🇮🇷 🇺🇸

146,823 görüntüleme • 1 yıl önce

سوگواری پدر رها بهلولی‌پور، در مراسم چهلم او پدر #رها_بهلولی_پور در مراسم چهلم دخترش او را به ماهی کوچولوی صمد بهرنگی تشبیه کرد و گفت رها به دریا پیوسته است. مزار رها بهلولی‌پور، دانشجوی رشته کارشناسی زبان ایتالیایی دانشگاه تهران رها (زهرا) بهلولی‌پور، متولد ۳۰ آذر ۱۳۸۱، دانشجوی زبان ایتالیایی دانشگاه تهران و ساکن خوابگاه بود. اما از شرایط خوابگاه ناراضی بود، چندی پیش در کانال تلگرامش نوشته بود: «دلم می‌خواد تا صبح توی خیابون باشم اما به این خوابگاه لعنتی برنگردم.» به گفته نزدیکانش رها فرزند دوم خانواده‌ای‌ ۴ نفره از ایل قشقایی است. رها ۱۹ دی ۱۴۰۴ به دلیل شلیک گلوله از سوی نیروهای جمهوری اسلامی و اصابت آن به ریه‌اش جان سپرد. پیکرش در شهر فیروزآباد به خاک سپرده شد. رها در کانال تلگرامش نوشته بود «من خیلی طرفدار زندگی‌ام» او در آخرین پیغام کانال تلگرامش چند ساعت پیش از کشته‌شدنش نوشت:«یک لحظه وصل شده‌م و فقط می‌‌خوام بنویسم زن، زندگی، آزادی برای همیشه.» رها بهلولی‌پور، در کانال تلگرامش از روزمرگی‌هایش می‌نوشت، ولی این اواخر بیشتر اخبار اعتراضات و بازداشت‌ها را نشر می‌داد. #رها_بهلولی_پور #دادبان

دادبان

19,993 görüntüleme • 7 ay önce

روایت آنچه بر #احمد_خدایی و جاویدنام #صالحه_احمدی گذشت. در روزهای پر شور دی ماه خونین ۱۴۰۴ زمانی که هنوز اینترنت قطع نشده بود، احمد خدایی، کوهنورد و مربی شناخته‌شده اردبیلی، در صفحه اینستاگرام خود از افرادی که در جریان اعتراضات آسیب دیده بودند خواست در صورت نیاز به خدمات درمانی و نگرانی از مراجعه به مراکز رسمی، با او تماس بگیرند. همسر احمد خدایی، صالحه اکبری، تکنسین اتاق عمل بود و یک اتاق خانه‌ کوچکشان را به خارج کردن ساچمه‌ها و پانسمان مجروحان اختصاص داده بودند. آن‌ها تازه ازدواج کرده بودند، خانه‌شان بوی زندگی می‌داد، احمد از ازدواج قبلی‌اش دختری داشت که با صالحه رابطه خیلی خوبی داشت. چند روز بعد، شب ۲۲ دی‌ماه و حوالی ساعت ۱۰، مأموران امنیتی به منزل این زوج مراجعه کردند. هدف، بازداشت احمد خدایی عنوان شده بود، اما در زمان ورود مأموران، او در خانه حضور نداشت و برای خرید لوازم پانسمان و دارو به خارج از خانه رفته بود. مأموران در داخل منزل منتظر ماندند تا او بازگردد. با بازگشت احمد خدایی، در بدو ورود به آپارتمان، ناگهان با حمله مأموران مواجه شد. او در برابر چشمان همسرش با شوکر، مشت و لگد مورد ضرب‌وشتم قرار گرفت. در این میان، صالحه اکبری، که او هم مثل همسرش کوهنورد بود، برای دفاع از همسرش با کلنگ کوهنوردی به سمت مأموران رفت. در همان لحظه، یکی از مأموران با سلاحی مجهز به صداخفه‌کن به قلب او شلیک کرد. گلوله از بدنش عبور کرد و او در همان محل جان باخت. پس از این واقعه، پیکر او از خانه خارج شد و احمد خدایی نیز بازداشت و برای یازده روز در بازداشت نگه داشته شد. خانواده صالحه و به خصوص پدر او، که طرفدار حکومت است، روایتی دروغ مبنی بر خودکشی دخترش را تایید می‌کند. بعدها سیستم امنیتی تلاش می‌کند روایت سانحه در حین کوهنوردی را نیز مطرح کند. روایت‌هایی دروغ که برای سرپوش گذاشتن بر جنایتی هولناک ساخته شده است. با این حال روایتی واقعی ماجرا توسط نزدیکان و دوستان این خانواده به آموزشکده توانا رسیده است که نشان می‌دهد قتل در داخل خانه و توسط نیروهای امنیتی اتفاق افتاده است. هرچند در برخی روایت‌ها گفته شده که او در خیابان کشته شده است، ولی روایت درست همین متنی است که نوشته شده است. پس از آزادی، احمد خدایی با تهدیدهایی مواجه شد تا درباره این ماجرا سکوت کند. پیکر همسرش را در اطراف اراک به خاک سپردند (صالحه اصالتا اراکی بود). احمد خدایی در خانه‌اش با خاک مزار همسر جاوبدنامش مکانی برای سوگواری درست کرده و در تنهایی از غم هجران همسرش اشک می‌ریخت منبع: توانا Tavaana در نهایت احمد خدایی امروز خودکشی کرد. 💔

ParhamKingSPM

23,540 görüntüleme • 5 ay önce

جوانرود؛ قمه و شمشیر زیر پرچم «امر به معروف» ، جمهوری اسلامی و سلفی‌های افراطی، دو روی یک سکه دیروز حوالی ساعت ۵ عصر، یک خانواده در جوانرود در مقابل رستوران اسلامی، بنا بر گزارش‌های منتشرشده، هدف حمله چهار موتورسوار قرار گرفت؛ افرادی که به بهانه «امر به معروف و نهی از منکر» و درخواست شناسنامه برای شناسایی، خانواده را مورد اهانت و ضرب‌وشتم قرار داده و با قمه، شمشیر و چاقو به خودروی آنان حمله کردند. مهاجمان پس از آن، این خانواده را تا مرکز شهر تعقیب کردند. در جریان این تعقیب، با ضربه‌زدن به خودرو، تهدید به قتل و سربریدن و تلاش برای بازکردن درِ خودروی در حال حرکت، جان سرنشینان را به خطر انداختند. خانواده برای نجات جان خود به نیروهای ایست بازرسی میدان قلعه پناه بردند، اما بنا بر روایت آنان، با این پاسخ مواجه شدند که «به ما مربوط نیست». آنان ناچار شدند به سمت مرکز شهر فرار کنند؛ در حالی که مهاجمان همچنان تعقیبشان می‌کردند. این فقط یک درگیری خیابانی نیست؛ تصویری از پیوند دو جریان ارتجاعی و سرکوبگر است که هر دو در دشمنی با آزادی، حقوق شهروندی و کرامت انسان اشتراک دارند: جمهوری اسلامی و اسلام‌گرایی افراطی. حکومتی که دهه‌ها «امر به معروف و نهی از منکر» را به ابزار کنترل و سرکوب اجتماعی تبدیل کرده، نمی‌تواند از گسترش خشونت مذهبی در جامعه تبرئه شود. همان تفکری که به نام دین برای دخالت در زندگی مردم، تهدید و اعمال زور مشروعیت می‌سازد، در هر شکل و با هر نامی، آزادی و امنیت جامعه را هدف قرار می‌دهد. نه به جمهوری اسلامی؛ نه به سلفی‌گری و اسلام‌گرایی افراطی؛ نه به قمه و شمشیر به نام دین. مردم جوانرود و سراسر کوردستان حق دارند در امنیت زندگی کنند؛ بدون دخالت نیروهای خودسر و بدون تحمیل هیچ ایدئولوژی مذهبی بر زندگی و آزادی آنان.

Dilan_Azizmoradi

144,327 görüntüleme • 27 gün önce

عبدالله موحد، اسطوره کشتی ایران و جهان که ۹ اردیبهشت در آمریکا درگذشت، یکی از چهره‌‌های درخشان در تشک کشتی و بیرون از آن بود. جایگاه او با پنج مدال طلای جهانی و یک طلای المپیک در کشتی آزاد به‌مدت دهه‌ها دست‌نیافتی بود تا اینکه حمید سوریان در ۱۳۹۳ توانست رکورد طلاهای او را بشکند. اما یکی از مسائل عجیب زندگی عبدالله موحد ماجرای «ممنوع‌الخروج شدن» او بعد از المپیک ۱۹۷۲ مونیخ است. عبدلله موحد مهر ۱۳۹۰ در برنامه «به عبارت دیگر» بی‌بی‌سی فارسی گفت که ساواک با او «مشکل داشته» و به دلیل اتفاقاتی که در المپیک مونیخ افتاد «از همه ورزش‌ها محروم و برای مدتی ممنوع‌الخروج» شده بود. او سپس در آستانه انقلاب ۵۷ با بورسیه تحصیلی به آمریکا رفت و در آنجا ماندگار شد. او درباره پیشنهاد همکاری با تیم ملی کشتی آمریکا به بی‌بی‌سی گفت: ««دوست نداشتم چیزهایی را که بلدم به کسی یاد بدهم که برود و ایرانی ها را زمین بزند.» آقای موحد در ایران هم نتوانست آن طوری که می‌خواست تجربیاتش را در اختیار کشتی‌گیران جوان قرار دهد. کمیته ملی المپیک ایران و اتحادیه جهانی کشتی درگذشت او را تسلیت گفتند.

BBC NEWS فارسی

12,571 görüntüleme • 4 ay önce