正在加载视频...

视频加载失败

زادروز علیرضا موسوی‌نور، که با نام دراکولای غمگین، در ایکس فعالیت می‌کرد. این ویدیو لحظاتی از زندگی اوست. دراکولای غمگین، نام کاربری او در در شبکه اجتماعی ایکس بود و در آخرین توییت خود، نوشته بود: «اگه دیگه آنلاین نشدم، منو هم فراموش نکنید! بدونید من مفت نمردم …...

12,424 次观看 • 5 个月前 •via X (Twitter)

0 条评论

暂无评论

原始帖子的评论将显示在这里

相关视频

رها (زهرا) بهلولی‌پور، متولد ۳۰ آذر ۱۳۸۱، دانشجوی زبان ایتالیایی دانشگاه تهران و ساکن خوابگاه بود. اما از شرایط خوابگاه ناراضی بود، چندی پیش در کانال تلگرامش نوشته بود: «دلم می‌خواد تا صبح توی خیابون باشم اما به این خوابگاه لعنتی برنگردم.» به گفته نزدیکانش رها فرزند دوم خانواده‌ای‌ ۴ نفره از ایل قشقایی است. رها ۱۹ دی ۱۴۰۴ به دلیل شلیک گلوله از سوی نیروهای جمهوری اسلامی و اصابت آن به ریه‌اش جان سپرد. پیکرش در شهر فیروزآباد به خاک سپرده شد. رها در کانال تلگرامش نوشته بود «من خیلی طرفدار زندگی ام» او در آخرین پیغام کانال تلگرامش چند ساعت پیش از کشته‌شدنش نوشت:«یک لحظه وصل شده‌م و فقط می‌‌خوام بنویسم زن، زندگی، آزادی برای همیشه.» رها بهلولی‌پور، در کانال تلگرامش از روزمرگی‌هایش می‌نوشت، ولی این اواخر بیشتر اخبار اعتراضات و بازداشت‌ها را نشر می‌داد. رها در متنی انتقادی در مورد شرایط دانشگاه نوشته بود: «من متوجه نمی‌شم این دانشگاه لعنتی با این بودجه چی‌کار می‌کنه که بهانه‌ش برای رسیدگی‌نکردن به مشکلات و ایجاد ایمنی‌ —که البته غلط می‌کنه چنین بهانه‌ای میاره— کمبودشه! اصلا چرا می‌گم متوجه نمی‌شم؟! معلومه که دیگه صرف چی می‌شه! حجاب‌بان، همایش‌های مذهبی مزخرف و حراست‌هایی که کارشون فقط گیردادن به ظاهره و هزاران کار بیهوده‌ی دیگه.» رها اهل مطالعه بندود، عاشق ادبیات و سینما. به فروغ فرخزاد علاقه داشت. جمهوری اسلامی جان این دختر عاشق و پرشور را گرفت و رویاهایش برای زندگی، عاشقی و آزادی، ناتمام ماند. این آدرس کانال تلگرامش است: #رها_بهلولی‌پور ⁧#زهرا_بهلولی‌پور⁩ #جنایت_علیه_بشریت #انقلاب_۱۴۰۴ #digitablackoutiran #iranmassacre #iranrevolution2026 اطلاعات برگرفته از اینستاگرام شیما بابایی و نوشته‌های خود رها در کانال تلگرامش

توانا Tavaana

160,543 次观看 • 8 个月前

هشدار محتوای آزاردهنده: این تصاویر ویدئویی تکان دهنده تصاویر ویدئویی از بدن زنی است که چند روز پیش عکسی از خود را بعد از شلاق خوردن در تهران برایم فرستاده بود. او نوشته بود «این تصویر واقعی زندگی زن در جمهوری اسلامی است. پیکری زخمی از شلاق ستم اما استوار.» فکر می‌کنید چقدر قدرت می‌خواهد ایستادن بر چنین تن رنجوری از شلاق چنین استوار. چقدر باور به عدالت و حقیقت. در آستانه ابلاغ شدن لایحه ننگین «حجاب و عفاف» می‌خواهم با انتشار این ویدئو یادآوری کنم، که این تازه پیش از اجرایی شدن این قانون جدید است. سطح فاجعه ستم جنسیتی عظیم تر از این حرف‌هاست و البته مقاومت زنان سر بلند ایران نیز. همه فعالانی که دسترسی به جامعه جهانی دارند باید اکنون صدای این زنان باشند و بحث آپارتاید جنسیتی را بیش از پیش در نظم بین المللی جدی بگیرند. کسانی که هم نوشتند که با این قانون جدید، آپارتاید جنسیتی در ایران قانونی شد. اتفاقا باید گفت قبلا هم آپارتاید علیه زنان ایران قانونی و شرعی بود و دقیقا به همین دلیل است که ما سالهاست ‌ فریاد می‌زنیم نظم جهانی باید مفهوم آپارتاید جنسیتی را در خود بگنجاند و جمهوری اسلامی و طالبان را ذیل آن قرار دهد. جمهوری اسلامی پیش از این هم نظام آپارتاید جنسیتی را قانونی و ساختارمند کرده بود فقط شبکه‌های اجتماعی و دوربین‌هایی که شده است اسلحه‌ی زنان، حالا این خشونت‌های سیستماتیک را علنی‌تر و زنان را متحدتر کرده است. این دیگر فقط آپارتاید جنسیتی نیست، ابن برده‌داری اسلامی و بسیج گسترده مردسالاری اجتماعی به سوی زنان است که می‌تواند در صورت دست کم گرفته شدن این طرح، خطرات وحشتناکی بیافریند. این قانون جدید حجاب فقط توهین به زنان ایرانی نیست بلکه توهین به زنان و مردان آزادی‌خواهی است که نمی‌خواهند برده و مطیع چنین حکومت واپسگرایی باشند. با اتحاد و‌ همبستگی در برابر این جنگ تمام‌عیار علیه زنان می‌ایستیم. #زن_زندگى_آزادى‌

Masih Alinejad

53,051 次观看 • 1 年前

این روایت شجاعت دلیرانه‌ی یک مجیدرضای دیگر است؛ این بار با نام فرهاد، از اصفهان. «پسرم، کسی ندید تو چطور جنگیدی؛ تو اندازه‌ی یک ارتش جنگیده بودی...» فرهاد مغازه‌ی پوشاک داشت، ۴۱ ساله و صاحب دو کودک بود. روز ۱۹ دی، چنان جان همرزمانش را در خیابان نجات داده بود که هم‌محله‌ای‌هایش هنوز هم از شجاعت فرهاد حرف می‌زنند. ۲۱ دی‌ماه، حوالی ساعت ۸ شب، جلوی مغازه‌اش مزدوران شروع به تهدید مردم کرده بودند. فرهاد شروع به شعار دادن کرده بود و درگیر شده بودند. به هفت نفر رسیده بودند؛ چنان لت‌وپارشان کرده بود که دو واحد مزدور دیگر هم از راه رسیده بودند. فرهاد با اینکه دستش شکسته و پایش مجروح شده بود، توانسته بود تا جایی فرار کند؛ اما هفت بار از پشت سر به او شلیک کردند. دست و پایش را شکستند. فرهاد اما هنوز هم می‌توانست زنده بماند، تا اینکه آن آخرین سیاهی از راه رسید و گلوله‌ی خلاص را به سرش شلیک کردند. پیکرش را بردند، خانواده‌اش هنوز هم زیر تهدید و فشارند. مغازه‌اش را تخریب کردند و خودرویش را ربودند. فرهاد سه سال پیش یکی از فرزندانش را از دست داده بود. حالا از او یک کودک پنج‌ماهه و پسری ۱۵ ساله به یادگار مانده است. جمهوری اسلامی، جاویدنام #فرهاد_پورکاوه_دهکردی را ۲۱ دی در بهارستان اصفهان کشت. #فرهاد_پورکاوه

Immortal 🇮🇷

19,174 次观看 • 13 天前

با آغاز هفته ارتباطات، امروز ۲۸ اردیبهشت ۱۴۰۵، شبکه اجتماعی «مای دات» بر بستر بلاکچین اختصاصی «دات‌وان» فعالیت آزمایشی خود را آغاز کرد. از فردا ۲۹ اردیبهشت، روزانه هزاران نفر از افرادی که پیش‌تر ثبت‌نام کرده‌اند، به این پلتفرم دعوت شده و امکان ورود خواهند یافت. این دوره آزمایشی تا ۲۸ خرداد ۱۴۰۵ ادامه خواهد داشت. همچنین، بیش از ۲۵ هزار حساب کاربری ایرانی مجاز از شبکه اجتماعی ایکس، عیناً و همراه با تمامی محتوای منتشرشده، در مای دات بازتاب داده خواهد شد. صاحبان این حساب‌ها می‌توانند مدیریت و مالکیت حساب کاربری خود را در اختیار بگیرندو تا زمان تحویل حساب به مالک اصلی، بخش دیدگاه‌ها (کامنت‌ها) در این حساب‌ها غیرفعال خواهد بود. همزمان، شبکه تلویزیونی «مای دات» نیز بر بستر ماهواره‌ای Yahsat و در آدرس ماهواره Yahsat فرکانس ۱۲۱۴۹ - افقی سیمبل ریت ۲۷۵۰۰ فعالیت آزمایشی خود را آغاز کرده است. این شبکه، اخبار منتشرشده خبرگزاری‌های مجاز ایران را در شبکه اجتماعی مای دات به‌صورت زنده به مخاطبان جهانی مخابره کرده و اخبار فوری منتشر شده آنها را با حفظ نام منتشر کننده توسط مجریان مجازی به جهان مخابره خواهد کرد. نسخه‌های اپلیکیشن اندروید و iOS شبکه اجتماعی «مای دات» نیز طی هفته جاری به ترتیب منتشر خواهند شد. این پلتفرم با هدف انعکاس صدای ایران بزرگ و تعاملات اقتصادی ، بستری تازه برای ارتباطات و رسانه فراهم می‌کند و می‌تواند فرصت‌های اقتصادی و تبلیغاتی تازه‌ای را برای بنگاه‌های کوچک و کسب‌وکارها ایجاد کند. ما با هم قدرت ایران جوان را به دنیا مخابره خواهیم کرد. #بابک‌زنجانی #دات‌وان

Babak Zanjani 🔝

113,668 次观看 • 4 个月前

روایت مرگ یک رؤیا، جنایتی علیه شورِ زندگی: جاوید نام زهرا (رها) بهلولی‌پور، جوانی بود در آستانه شکفتن، دختری ۲۲ ساله با چشم‌هایی پر از آینده و ذهنی پر از رؤیا. دانشجوی زبان ایتالیایی دانشگاه تهران بود، ورودی مهر ۱۴۰۲، متولد ۳۰ آذر ۱۳۸۱، اهل فیروزآباد فارس؛ دختری که می‌خواست زبان بیاموزد تا دنیا را بفهمد، سفر کند، زندگی کند، و در وطنی آزاد نفس بکشد. او نه دنبال قدرت بود و نه وابسته به هیچ جناح و گروهی؛ فقط به زندگی ایمان داشت و به شعاری ساده و انسانی: زن، زندگی، آزادی. جمعه ۱۹ دی ۱۴۰۴، ساعت ۱۹:۱۰، میدان فاطمی تهران. گلوله‌ای مستقیم از پشت سر، بی‌هشدار و بی‌دفاع. نه درگیری بود، نه خشونت، نه تهدید؛ فقط راه رفتن یک دختر جوان با تمام آرزوهای ناتمامش. رها روی زمین افتاد، همراه با آینده‌ای که هنوز فرصت زیستن نیافته بود. رهگذری با موتور او را به بیمارستان مهر رساند، اما ساعت ۲۰:۴۰، جوانی‌اش تمام شد؛ نه با بیماری، نه با حادثه،با ترس حکومتی که از شور زندگی نسلش وحشت دارد. چهار روز، خانواده‌اش میان امید و کابوس معلق ماندند؛ چهار روز پیکر دختری که قرار بود فرداهایش را زندگی کند، در اختیار نهادهای امنیتی بود. و سرانجام سه‌شنبه ۲۳ دی ۱۴۰۴، در سکوتی تحمیلی و زیر سایه تهدید، رها را به خاک سپردند؛ بی‌آن‌که اجازه دهند مادرش با صدای بلند گریه کند یا پدرش نام دخترش را فریاد بزند. پدر و مادرش زنده‌اند، اما شکسته؛ زیر فشار امنیتی و در سوگی که کلمات تاب گفتنش را ندارند، فعلاً توان سخن گفتن ندارند. رها عدد نیست، خبر نیست، ابزار تبلیغ نیست. او روایت مرگ یک رؤیاست؛ جنایتی علیه شور زندگی. او یکی از نام‌های #انقلاب_ملی_ایران است، نماد نسلی که می‌خواست زندگی کند و با گلوله پاسخ گرفت؛ نسلی که رؤیاهایش از هر سلاحی برای استبداد خطرناک‌تر بود. فیلم و عکس از طرف خانواده رهای عزیز برایم ارسال شده. #IranMassacre #IranRevolution

Golshan

12,386 次观看 • 8 个月前

کارچاق کن های فرقه پهلوی در دادگاه را بشناسیم: دروغگو، فریب کار و جنایت‌پوش به همراه مستند ویدیویی از وحشی گری اوباش پهلوی در ساختمان دادگاه 1- پیشتر نوشته بودم که تیم حقوقی و وکیل #رضا_پهلوی، به طور اتفاقی همان تیم و وکیلی است که از طرف نادر گنجی (دست راست جواد لاریجانی برای فریب جامعه جهانی در نشست های حقوق بشری، و مهره رسمی وزارت اطلاعات، شاغل در انجمن نجات) نامه تهدیدآمیز خطاب به من می نوشت و با تهدید، عذرخواهی من از این مزدور را طلب می کرد. 2- همچنین نوشته بودم که مهدی احمدزاده رضوی با همکاری و همراهی دیگر مهره رژیم، آرزو سلطانی، بارها از یک پزشک و افراد دیگر درخواست ماده کشنده کرده است تا بلکه با قتل نگارنده، پهلوی شیاد را از مسوولیت حقوقی برهاند. گفته های افرادی که مستقیما طرف درخواست این دو جنایتکار بوده اند، در دادگاه ثبت و ضبط شده است و یک پرونده جنایی هم نزد پلیس ونکوور علیهشان گشوده شده است. 3- اما در پس تمام این ماجراها، دست یک گروه از وکلای کارچاق کن دیده می شود. خوانندگان این برگه به یاد دارند که چگونه آرزو سلطانی بر این صحه گذاشت که دفاعیه او را را رامین ژوبین نوشته بود (هم در آن پرونده و هم در یک پرونده دیگر، آرزو سلطانی با محکومیت قطعی و چندین حکم پرداخت هزینه و ، از همه مهمتر، قرار مجرمیت به علت سرپیچی از احکام دادگاه رو به رو شده است) جالب است بدانید که با معرفی رامین ژوبین، از سال 2023 (ماه ها پیش از آغاز حمله فرقه پهلوی به نگارنده اما ظااهرا در تدارک حقوقی برای پیامدهای آن حملات ارتش سایبری پهلوی شیاد)، گروه حقوقی آلن-مک‌میلان و وکیلی به نام نوژان کاموسی به عنوان وکیل آرزو سلطانی و گروه "بیدادگران" منصوب شد، بی آنکه هنوز شکایتی و موضوع شکایتی وجود داشته باشد! 4- اسناد به دست آمده نشان می دهند که تنها در یک قلم، آرزو سلطانی، که در دادگاه دم از نداری و درماندگی می زند، 11000 دلار به وکلایش پرداخت کرد، بی آنکه حتی حضوری در دادگاه ها داشته باشد. 5- تیم حقوقی آلن اما در پرونده شکایت از پهلوی، از آغاز وکالت دیگر مهره جنایتکار #سطلی_سپاهی سید مهدی احمدزاده رضوی قمی را برعهده گرفتند و در دادگاه حاضر بوده اند 6- همین تیم، تاکنون دست‌کم چهار شهادت‌نامه دروغ برای احمدزاده نوشته اند و در دادگاه هم به ثبت رسانده اند. 7- احمدزاده در این شهادت نامه های دروغ، اول به دروغ مدعی شد که تا 9 ماه پس از شکایت من از پهلوی، اصلا خبری از این شکایت نداشته است و بنابراین، اتهام انتقام گیری بابت آن شکاست به او نمی چسبد! تا چندین ماه هم بر این ادعای دروغ پای فشرد. اما آنگاه که با اسناد غیرقابل انکار نشان دادم که احمدزاده دروغ می گوید، یکباره مدعی شد که اشتباه شده است و معنی کلمات مندرج در شهادت نامه خود را نمی دانسته است! 8- در یک شهادت دروغ دیگر، احمدزاده اخیرا، هر گونه همکاری خود در هدایت گروه بیدادگران (که در کنار آرزو سلطانی، رهبری اش را به دست دارد) را نفی کرد. اما این دروغ گویی او مصادف شد با درز کردن اسناد گروه بیدادگران که به وضوع نقش احمدزاده در جعل، دزدی، تهدید به قتل، افترا، . … آن هم با استفاده از ریاست خود و سلطانی بر گروه بیدادگران را به اثبات می رساند. 9-اضافه بر آن، این تبهکاران، نام و نشانی و ایمیل خود را رسما در اسناد دولتی کانادا به ثبت رسانده اند و این اسناد در اختیار من قرار دارند. احمدزاده به رغم شهادت دروغش، شخصا نام و مشخصات خود را به عنوان عضو هیات مدیره بیدادگران در اسناد اداره ثبت بریتیش کلمبیا آورده است! 10- اخیرا احمدزاده در یک شهادت نامه دروغ دیگر، که آن هم در همان بنگاه حقوقی بدسابقه تنظیم شده است، مدعی شده است که دیگران، بدون اطلاع او نامش را در اسناد گروه بیدادگران وارد کرده اند! اما این موجود به غایت دروغگو و احمق، یادش رفته است که خودش درخواست داده بود که برایش ایمیلش را در فرم های دولتی این گروه به روز کنند و متن و سکرین شات پیام او هم موجود است که از تغییر آن ایمیل تشکر هم کرده است (سند مربوز هم نزد نگارنده موجود است) 11- برای اینکه درجه حماقت و رذالت توامان فرقه تروریستی پهلوی را بشناسید، توجهتان می دهم که اکنون به سرنخ هایی دست پیدا کرده ایم که احمدزاده و سلطانی، درسال 2023 در یک شعبه مشخص بانک TD حاضر شده اند و با هم، حساب مشترک بانکی برای گروه بیدادگران باز کرده اند. با پیگیری نگارنده، قرار شده است که اطلاعات این حساب به زودی از سوی TD در اختیار نگارنده و دادگاه قرار بگیرد. 12- نکته اصلی این یادداشت اما اینست که بنا بر محتوای درزکرده از گروه واتس‌اپی بیدادگران، سلطانی و احمدزاده تصمیم می گیرند که برای پیشیرد شیادی خود، اتهام "ضد زن بودن" را متوجه نگارنده کنند. همزمان، تصمیم می گیرند که یک وکیل زن، اما بسیار وحشی و بدرفتار، از طرف احمدزاده در دادگاه ظاهر شود و به هر ترتیب سعی کند در ساختمان دادگاه درگیری فیزیکی با من ایجاد کند. چنین شد که تا مدتی، نوژان کاموسی عقب ایستاد و آزارگری تیم جنایتکار رضا پهلوی در ونکوور، از دریچه وکیلی به نام Mia Stewart در خود دادگاه ادامه یافت. در یک مورد، ستوارت که متوجه بود- در واقع در جریان دادگاه به قاضی اعلام کرده بودم- که باید برای جلسه دیگری دادگاه را زود ترک کنم، پس از پایان جلسه با موبایلی که در وضعیت ضبط تصویر قرار داده بود، به من حمله ور شد. ستوارت با خیال اینکه او تنها کسی ست که دارد فیلم می گیرد، به وضوح مترصد این بود که با خشمگین کردن من، درگیری فیزیکی ایجاد کند و آن بخش را از فیلم جدا و برجسته کند. ستورات با چند بار بردن نام من، سعی در توقف من داشت و نهایتا زمانی که داشتم به آسانسوری وارد می شدم، بدن عظیم خود را در برابر ورودی آسانشور قرار داد تا شاید مشتی یا سیلی ای به صورتش روانه کنم. اما من رویم را به سمت آسانسوری دیگر برگرداندم و این بار ستورات مانند یک گوریل پرنده خودش را جلوی ورودی آن یکی آسانسور هم پرت کرد و یک ریز با کلمات بی ربط قصد تحریک مرا داشت، … القصه، بی درنگ رفتار این وکیل وحشی را به کانون وکلای استان بریتیش کلمیبا گزارش کردم و هم زمان رسما پیگیری کردم که پلیس دادگاه تصاویر دوربین های مداربسته از زمان واقعه را حفظ کند تا دست کانون برای لاپوشانی بسته شود. هر چند کانون برخورد 100% شایسته ای از خود نشان نداد، اما به دنبال ارایه فیلم حادثه، ناچار شد که رفتار ستوارت را محکوم کند، به او هشدار غیر رسمی دهد و اعلام کند که در صورت تکرار، برخورد جدی تری با او خواهد شد. اکنون، احمدزاده به دروغ در دادگاه مدعی شده است که شکایت از این وکیل وحشی بی‌مبنا بوده است و کانون هم نهایتا هیچ برخوردی با او نکرده است! (با این خیال خام که من در برابر این دروغ گویی سکوت می کنم یا سندی از وحشی گری ستوارت ندارم!) از این رو برای مقابله با این فرقه تبهکار و کارچاق کن هایی که به نام وکیل و بنگاه حقوقی، پروار از پول های آلوده #سطلی_سپاهی ها قصد فریب دادن دادگاه را کرده اند، فیلمی که مستقلا از منابع مطلع به دست آورده ام را با شما به اشتراک می گذارم و بخش های مربوط از نامه های کانون وکلا را هم مستندا در اختیارتان خواهم گذاشت #پهلوی_شیاد #IRGCterrorists #جاوید_ایران

Masood Masjoody | مسعود مسجودی

34,618 次观看 • 10 个月前

حمله به سفارت و پایان دکترین “ساختمان بغلی” بعدازظهر روز ۱۳ فروردین، در آشپزخانه‌ی دفتر به همراه میلاد (ایرانی)، مهدی (لبنانی) و حسینین (سوری) نشسته بودیم و درباره‌ی آداب روز طبیعت در ایران صحبت می‌کردیم که پیامی از علیرضا آیتی، معاون سفیر ایران در دمشق، دریافت کردم. پیام را باز کردم. فیلمی ۱۲ ثانیه‌ای بود که از پنجره‌ی اتاقش در سفارت گرفته شده بود؛ ساختمان بغلی سفارت در حال سوختن بود. چند پیکر در خیابان در میان شعله‌ها می‌سوختند و صدای فریاد و جیغ از همه‌جا بلند بود. بلافاصله فیلم بعدی رسید. در آن، علیرضا گفت: «حسین، ساختمان بخش کنسولی رو زدند!» ساختمان کنسولگری ایران محل مراجعه‌ی بسیاری از مردم برای انجام امور اداری بود. این ساختمان چهار طبقه داشت: طبقه‌ای به بخش کنسولی سفارت اختصاص داشت، یک طبقه منزل صاحب ساختمان بود، طبقه‌ی سوم محل زندگی سفیر ایران، و طبقه‌ی چهارم میهمان‌سرای سفارت بود. در همان لحظه که فیلم را هضم کردم، اولین نگرانی‌ام علیرضا (اکبری)، فرزند سفیر، و حاج خانم (همسر سفیر) بود؛ چون آن‌ها تنها در منزل بودند و معمولاً سفیر تا آخر شب در دفتر کارش می‌ماند. دست‌پاچه شدم. گوشی را برداشتم و با سفیر تماس گرفتم؛ خطش مشغول بود. چند بار تلاش کردم، فایده‌ای نداشت. با حسین افشار تماس گرفتم. در حالی که گریه می‌کردم گفتم: «حاجی، ساختمان سفارت رو زدند!» حسین گفت: «مطمئنی؟» گفتم: «بله، تصاویرش رو دیدم.» در حال صحبت با حسین بودم که دیدم یک خبرگزاری “همه‌چیزدان” که حتی مدعی زنده بودن سید حسن نصرالله هم بود، در خبری غیرواقعی اعلام کرد: «حمله‌ی رژیم صهیونیستی به ساختمان کناری سفارت ایران در خیابان المزه دمشق» داشتم سکته می‌کردم. بوی لاپوشانی به مشام می‌رسید. به حسین گفتم: «مگه می‌شه این رو هم نادیده گرفت؟» در همان لحظه، زیرنویس شبکه خبر دقیقاً همین جمله را تکرار کرد. به حسین گفتم: «حاجی، من می‌دونم این ساختمون، خاک ماست؛ کنسولگری و منزل سفیره. نمی‌شه حمله به خاک رو انکار کرد.» حسین گفت: «به خدا توکل کن و خبر رو منتشر کن.» دمِ هادی قاسمی گرم که خبرگزاری دانشجو را واقعاً آزادمردانه در خدمت روایت صحیح از “طوفان الأقصی” قرار داد. با عکسی که صابر (ایرانی) از بالای ساختمانِ در حال سوختن گرفته بود ــ که تابلوی ساختمان سفارت و پرچم ایران هم در آن مشخص بود ــ، خبر را در خروجی خبرگزاری قرار دادم: «حمله جنگنده‌های رژیم صهیونیستی به ساختمان سفارت و منزل سفیر ایران در سوریه» دقایقی بعد، زیرنویس‌ها و تیترها تغییر کرد. سوار ماشین شدم و به همراه دو برادر دیگر، خودم را به دمشق رساندم، برای روایتِ خانه‌خرابی. وقتی به محل رسیدیم، پیکرها را یکی‌یکی بیرون می‌آوردند: پیکر حسین امان‌اللهی… لباس‌هایش را در آغوش گرفتم. پیکر ابو مهدی… و شهید والامقام حاج رحیمی… خدایا، چه خونی از ما ریخته شد. شهید حاج ابو مهدی همیشه سید حسن را «باب‌الجنه» خطاب می‌کرد. حالا جمعِ بهشتی‌شان در اعلی علیین است. دفاع دلیرانه از حرم اهل‌بیت علیهم‌السلام، به شهدای عزیز ما توفیق دفاع از اقصای امت را داد. بخشی از کتابی که نوشته‌ام و نامش را «آدم‌هایی که شما نمی‌شناسید» گذاشته‌ام. این آدم‌ها اگر نبودند، کسانی با دکترین «ساختمان بغلی»، حتی حمله به خاک را هم…

Hossein Pak

13,492 次观看 • 1 年前

مادر جاویدنام محراب گلستانی پس از درآوردن لباس عزا نوشت: «ما پیمان بستیم؛ ادامه داریم» سوره دهقانی، مادر جاویدنام #محراب_گلستانی، در ویدئویی که از خود منتشر کرده، اعلام کرد پس از گذشت چهل روز لباس عزا را از تن درآورده است. او در متن همراه این ویدئو، در پایان خطاب به خاله‌ها، عمه‌ها و دایی‌ها نوشت: «چهل روز گذشت .... وقتی عمه ی عزیزم این لباس را بمن هدیه داد تا به رسم سنت مرا از عزا در بیاورد ، گفتم نه از من نخواهید ... من تا همیشه عزادارم . اما یادم رفته بود که من پیمان بستم ، پیمان بسته بودم که بجای پاره ی تنم محرابم عشق بورزم ، مهر بورزم ، زندگی کنم ..... زندگی کنم... پس خواسته ی ذهن و جسمم را پس زدم ، سخت بود ..... اما دنیای من ، الان به فرکانس پرانرژی من نیاز دارد به نور نیاز دارد .... پس برخاستم نه خاله ها عمه ها ، دایی ... یادتون نره ما پیمان بستیم ، ما..... ادامه داریم نه برای فرزندم ، فرزند وطن محراب گلستانی» جاویدنام محراب گلستانی، دانش‌آموز ۱۷ساله بود که در ۱۹ دی به دلیل اصابت گلوله جنگی در اصفهان جان باخت. محراب گلستانی متولد شهریور ۱۳۸۷ و دانش‌آموز سال آخر دبیرستان تیزهوشان اصفهان بود. او به‌گفتۀ بستگانش داشت خود را برای کنکور آماده می‌کرد و دوست داشت دندانپزشکی بخواند. محراب گلستانی روز ۱۹ دی با شلیک گلوله جنگی از ناحیه پا هدف قرار گرفت. در حالی که تمام خیابان‌ها بسته بود، مردم او را به یک درمانگاه رساندند، اما به‌دلیل نبود خون برای تزریق، جان خود را از دست داد. #محراب_گلستانی

TavaanaTech تواناتک

74,802 次观看 • 7 个月前

مجنون‌های قدرت کجا تشریف دارند! یادم نمی‌رود که می‌گفت "زه دی فرار سلی نه‌یم" نمی‌دانم امروز کجاست که هیچ صدایش و پیامش شنیده نمی‌شود؟ آن جنایت‌کار سال‌ها از بیت‌المال ملت دردمند کشور ما، منظور پشتون، علی وزیر و صدها جنایت‌کار دیگر را تغذيه کرد. این مفت خوران تاریخ و جنایت‌کاران زمان کجا تشریف دارند که امروز زن و مرد کشورما که در سرزمین آنان مهاجر هستند مورد توهین و تحقیر قرار دارند واز آنان خبری نیست؟ چرا دیروز لر او بر یو بود و امروز تفاوت دارد؟ غنی فراری خودش که هیچ نواسه هایش که هر روز لر او بر خواهی داشتند کجا تشریف دارند، چرا امروز نمی‌خواهند که برادران شان در مقابل جنایت حکومت پاکستان ایستاده شوند؟ فرض بر این که این عمل را جمهوری اسلامی ایران در مقابل مهاجران افغانستانی انجام می‌داد، حال نواسه‌های بابا فرار در فضای مجازی چی وضعیت را در مقابل ما برپا می‌کردند؟ می‌دانم تمام ما را جاسوس قلمداد می‌کردند و شب و روز فحاش می‌دادند، اما امروز در برابر برادران دروغین خود شان یکجا با بابای خود خاموشی مرگ بار را اختیار کردند، این کار واقعا شرم‌آور است. نمی‌دانم بعد از این هم لر او بر یکی خواهد بود یا خیر؟ بیشتر در ويدیو تماشا کنید واقعا دیدن این ویدیو برای هر آدم با وجدای سخت تمام می‌شود. ببینید که در مقابل یک ریش سفید افغانستانی یک پاکستانی چگونه بر خورد غیر انسانی می‌کند. روحانی

روحانی🦅

16,504 次观看 • 2 年前

من #برهان_کرمی هستم. من کشته شدم، در تاریخ ۲۵ آبان ماه ۱۴۰۱. سی و دو سالم بود، متولد ۶ آبان ۱۳۶۹. فرزند محمود و آمنه بودم. در سال ۱۳۹۵ وقتی ۲۶ ساله بودم ازدواج کردم و صاحب یه فرزند دختر خردسال بنام بارین بودم. کُرد اهل سنت، اهل روستای چروسانه و بعد از ازدواج ساکن روستای یوزیدر از توابع شهرستان کامیاران در استان کردستان بودم. توی روستامون همزمان با درس خوندن به کشاورزی و دامداری هم‌ مشغول بودم، تا مقطع دیپلم درس خوندم. بعد از ازدواج و نقل مکان از زادگاهم شغلم کارگر گچکار بود. به فوتبال و کوهنوردی علاقه داشتم. اصولا انسانی بودم زحمتکش با پشتکار زیاد و مردم دوست که اگه کاری برای کسی از دستم برمیومد کوتاهی نمیکردم و به حقوق مساوی زن و مرد هم معتقد بودم. بعد از کشته شدن مهسا ژینا امینی در اواخر شهریور ماه ۱۴۰۱، در جریان اعتراضات گسترده ای که در کردستان شکل گرفت، روز ۲۴ آبان تو کامیاران نیروهای سرکوبگر وحشیانه چند نفرو با شلیک گلوله جنگی کشتن که یکی از اونا #فواد_محمدی بود. روز ۲۵ آبان بود، اعتصابات عمومی تو کردستان شروع شده بود، من ساعت شش صبح برای دو ساعت عازم محل کارم شدم ولی بعد به منظور همبستگی با اعتصابات برگشتم خونه. ساعت ۱۲ ظهر بود که منم مثل خیلی از همشهریام برای دلجویی از خانواده فواد روبروی منزلش تو کامیاران محله فرهنگسرا، خیابون «زرنه» جمع شدیم. دو بار با همسرم تلفنی صحبت کردم و گفتم بزودی برمیگردم خونه. مزدورای حکومتی بهمون حمله ور شدن و تیراندازی میکردن، ناگهان من هدف شلیک گلوله جنگی در ناحیه سرم قرار گرفتم، غرق در خون افتادم کف خیابون و جابجا کشته شدم…. ساعت ۳ وقتی همسرم تماس گرفت دیگه جواب ندادم. بعد از چند تماس یه مرد ناشناس جواب داد و گفت که من پام تیر خورده و بردنم بیمارستان سینا. خانوادم خودشونو سریع به بیمارستان رسوندن و با قسم و التماس و نشون دادن عکس من بابت شناسایی، با اشاره یک پرستار متوجه شدن که من فوت شدم و منتقلم کردن به سردخونه. بعد از کشته شدنم یه ویدیو از لحظه قتل من پخش کردن که در جریان این تیراندازی، حکومت فردی که کنار من بود رو ضارب و قاتل معرفی کرد!! رژیم جنایتکار اعلام کرد که ضارب تیر رو به شکم من شلیک کرده، ولی دروغ بود، اگه تیر به شکمم شلیک شده بود جسمم بلافاصله بدون حرکت روی زمین نمی افتاد، ضمنا با توجه به فیلم موجود از جنازه ام معلومه که تیر از ناحیه صورتم وارد و از ناحیه پشت سرم خارج شده که فرضیه تیر خوردن از فرد بغل دستی رو رد میکنه. نیروهای امنیتی تو بیمارستان خانوادمو بشدت تهدید کردن در صورتی جنازمو بهشون تحویل میدن که تعهد نامه ای امضا کنن مبنی بر خاکسپاری به صورت مخفیانه و بدون حضور مردم، سر ندادن شعارهای ضد انقلابی موقع خاکسپاری و عدم اطلاع رسانی در مورد قتل و دیگه اینکه مراسم خاکسپاری رو باید نیم ساعته تموم کنن! پیکر بیجون من چهارشنبه شب ۲۵ آبان ماه ۱۴۰۱ تو روستای چروسانه از توابع شهرستان کامیاران مظلومانه و در جو شدید امنیتی به خاک سپرده شد…علیرغم تهدید نیروهای امنیتی مراسم با حضور تعداد زیادی از هموطنام برگزار شد. اونا شعار میدادن: «دایه برای فرزندت گریه نکن عهد باشه که انتقامشو بگیریم». مراسم ختم هم فرداش تو خونمون برگزار شد. بعد از خاکسپاری مزدورای رژیم به خانوادم گفتن که میتونن منو شهید حکومتی اعلام کنن و کارت عضویت بنیاد شهید بگیرن ولی اونا قبول نکردن. خانوادم با ثبت شکایت یه پرونده قضایی تو شعبه دوم بازپرسی دادگستری شهرستان کامیاران باز کردن و امیدوار بودن دادرسی عادلانه انجام بشه! رئیس کل دادگستری استان کردستان ادعا کرد که روز کشته شدن من هیچ ماموری تو محل حضور نداشته و قتل کار «اغتشاشگرا»بوده! مراسم چهلم من و فواد در تاریخ یکشنبه ۴ دیماه ۱۴۰۱ تو روستای ماویان از توابع شهرستان کامیاران با حضور گسترده هموطنامون برپا شد. مردم حرف فواد رو بازگویی میکردن: «تا زن آزاد نشه جامعه آزاد نمیشه». روز ۲۸ مرداد ماه ۱۴۰۲ پسر عموم حسام ۳۹ ساله توسط نیروهای امنیتی بازداشت شد، چند روز بعدش هم برادرش سیروان ۳۵ ساله رو دستگیر کردن و بعد از ضرب وشتم شدید و ضبط حسابای کاربریش آزادش کردن. 👇🏼👇🏼👇🏼

Loabat

36,919 次观看 • 1 年前

🟥ما همه اشتباه کردیم، جمهوری اسلامی با این جنگ ساقط نخواهد شد، فقط ایران نابود می شود. دوستان عزیز، مخالفان محترم و حتی دشمنان گرام، زمان آن رسیده که همه ما با حقیقتی تلخ و گزنده روبرو شویم. هیجانات ناشی از کینه و خشم دی ماه و حذف سریع خامنه‌ای و سران نظامی و امنیتی و سیاسی و تیترهای داغ خبری، چشمان بسیاری از ما را بر واقعیت‌های روی زمین بسته بود. بیایید تعارف را کنار بگذاریم، محاسبات ما غلط بود. خیلی هم غلط بود و دود آن به چشم همه رفت و بیشتر هم خواهد رفت، از مردم مظلوم ایران و مردم سایر کشورهای منطقه تا دیاسپورای با شرف و از مردم بقیه نقاط جهان که درگیر کمبود و گرانی و سختی خواهند شد تا احزاب سیاسی و سیاستمداران که مسبب این وضع شناخته خواهند شد. 1⃣ توهم فروپاشی با حذف سران از دونالد #ترامپ و استراتژیست‌های کاخ سفید گرفته تا سران اروپایی، تحلیلگران پرطمطراق ماهواره‌ای و حتی بسیاری از مردم عادی من جمله خود من، همگی در یک تله محاسباتی مشترک افتادیم. تصور این بود که با حذف فیزیکی مهره‌های کلیدی، زدن فرماندهان ارشد سپاه و یا حتی خروج #خامنه‌ای از صحنه، ساختار قدرت در ایران مثل یک خانه پوشالی فرو می‌ریزد. اما واقعیت سخت نشان داد که ساختار امنیتی نظامی جمهوری اسلامی، پیچیده‌تر و مستحکم تر از آن است که با حذف رهبران اصلی و فرماندهان نظامی و امنیتی و حتی ضربات نظامی تمام عیار از هم بپاشد. فکر همه چیز از سالها قبل شده بود. جنگ نه تنها باعث فروپاشی آنها نشد، بلکه معادلات را به سمت انسداد عمیق تر، تصاعد تنش و البته قدرت گرفتن بیشتر نظام جمهوری اسلامی پیش برد. 2⃣ چه کسانی هنوز به معجزه جنگ دل بسته‌اند؟ علیرغم تمام شواهد، هنوز سه گروه بر طبل توخالی توهم سقوط با جنگ می‌کوبند. 🔸اول، مسخ‌شدگان و کم هوشان رسانه‌ای، کسانی که شبانه‌روز تحت بمباران خبری دو شبه رسانه و تلویزیون‌ فارسی‌زبان خاص هستند، رسانه‌هایی که برای جلب کلیک و بیننده، از جنگ یک انیمیشن ساده برای مخاطب ساده لوح و کم هوش خودساخته‌اند و طوطی وار به رویا فروشی برای رعیت رسانه ای ادامه می دهند. 🔸دوم، طرفداران یک فرقه سیاسی خاص، عقب ماندگان سیاسی و زامبی های اخلاق ستیزی که حیاتشان در گروی هرج‌ومرج و ویرانی است و تصور می‌کنند بر روی ویرانه‌های ناشی از بمب، برای آن‌ها و رهبرشان در ایران فرش قرمز پهن خواهد شد. 🔸سوم، رویافروشان حرفه‌ای، تحلیلگرانی که نان شب خود را از راه تحمیق مخاطب درمی‌آورند. کسانی که با شعارهای توخالی مثل کار تمام است و فلانی در راه است، سال‌هاست برای خود دکان ساخته‌اند و به جای تحلیل، امید کاذب می‌فروشند و برای لقمه ای نان حتی از اینکه هر روز بیشتر از قبل شبیه یک دلقک ارزان قیمت شوند هم ابای ندارند. 3⃣ واقع‌بینی، تنها راه نجات باقی‌مانده. چه باید کرد،‌چه می توان کرد؟ اگر واقعاً دل‌سوز ایران هستیم، باید از فضای فانتزی خارج شویم و بر روی سه محور حیاتی تمرکز کنیم. 🔹اول، توقف فوری جنگ، پیش از آنکه زیرساخت‌های ملی، نیروگاه‌ها و سرمایه‌های تمدنی ایران به کلی نابود شود، باید برای صلح و پایان درگیری فشار آورد. ویرانی ایران، هیچ برنده‌ای در میان ملت نخواهد داشت. 🔹دوم، جلوگیری از انتقام‌گیری داخلی، در فضای جنگی، اولین قربانی مردم داخل هستند. باید به هر طریق ممکن مانع از آن شد که جمهوری اسلامی نارضایتی‌های انباشته را به بهانه شرایط جنگی، با سرکوب خشن و انتقام‌گیری از مردم عادی پاسخ دهد. 🔹سوم، صیانت از زیست انسانی، تلاش برای تضمین رسیدن دارو، غذا و اقلام اساسی به دست مردم و پافشاری بر تداوم فعالیت زیرساخت‌های حیاتی مانند آب، برق و بهداشت به هر طریق ممکن از جمله بسیج جهان برای جلوگیری از فاجعه انسانی. 4⃣ تنها برنده این جنگ نتانیاهو بود، نه حتی اسراییل یا مردمش نتانیاهو از اول می دانست این جنگ باعث سقوط جمهوری اسلامی نخواهد شد ولی این توهم را به ترامپ فروخت( یا با اسناد اپستین معامله کرد؟) و رهبر خودخوانده دوران مثلا گذار را هم با رویافروشی رام و دست آموز کرد و در آخر هم به هدفش که نابودی زیرساختها و توان جمعی ایران و سد کردن راه توسعه کشور تا ده ها سال آینده بود رسید. 🟧و در نهایت، خلاصه کلام من این است. ما همه اشتباه کردیم از ترامپ تا تحلیلگران حرفه ای و من و شمای مردم عادی! سقوط یک سیستم سیاسی با بمب و موشک خارجی، اگر هم ممکن باشد که درباره جمهوری اسلامی نیست به معنای دموکراسی،‌رفاه و آزادی نیست، به معنای سوریه‌ای شدن است. زمان آن است که از رویاپردازی دست بکشیم و برای بقا و نجات ایران در دنیای واقعی تلاش کنیم.

Ali Bornaei

498,820 次观看 • 6 个月前

این‌که بفهمم اسمش رها (زهرا) بهلولی‌پور بود، درد را شخصی‌تر کرد. دیگر فقط یک تصویر نبود؛ یک زندگی بود که اسم داشت، تاریخ داشت، صدا داشت. دختری متولد ۳۰ آذر ۱۳۸۱. دانشجوی زبان ایتالیایی دانشگاه تهران. ساکن خوابگاه. فرزند دوم یک خانواده‌ی چهارنفره از ایل قشقایی. این‌ها آمار نیستند؛ این‌ها مختصاتِ یک انسان‌اند. قلبم می‌لرزد وقتی فکر می‌کنم رها زبانی را می‌خواند که من هر روز با آن زندگی می‌کنم. ایتالیایی. زبانی که قرار بود پل باشد، نه سنگ قبر. قرار بود یاد بدهد، ترجمه کند، شاید روزی در همین کشوری که من زندگی می‌کنم، آینده‌اش را بسازد. نه به‌عنوان رؤیای دور، بلکه مثل یک مسیر طبیعی زندگی. ۱۹ دی ۱۴۰۴ گلوله‌ای به ریه‌اش خورد. و ناگهان، همه‌چیز متوقف شد. نه فقط نفسش؛ بلکه تمام «ممکن‌بودن‌ها». او را در فیروزآباد به خاک سپردند. اما چیزی که دفن شد، فقط یک پیکر نبود. تمام جمله‌هایی بود که می‌توانست به ایتالیایی بگوید. تمام کلاس‌هایی که می‌توانست برگزار کند. تمام زندگی‌هایی که می‌توانست لمس کند. و بعد، آن جمله. آن خط آخر. ساعتی پیش از شلیک: «یک لحظه وصل شده‌م و فقط می‌خوام بنویسم زن، زندگی، آزادی برای همیشه.» این، بیانیه نبود. وصیت‌نامه‌ی یک نسل بود. رها کشته شد، اما آن‌چه جمهوری اسلامی از ما می‌گیرد، فقط جان‌ها نیست. آینده‌هاست. زبان‌هاست. پل‌هایی‌ست که هرگز ساخته نشدند. یادت می‌ماند، رها. نه فقط به‌عنوان یک جاویدنام، بلکه به‌عنوان دختری که می‌توانست جهان را حتی اگر اندک، ترجمه کند. 🇮🇹 Che la terra sia lieve #زهرا_بهلولی‌پور #DigitalBlackoutIran #IranianRevolution2026

Shahin Modarres

387,953 次观看 • 8 个月前

فرمان سرکوب مردم بی‌ دفاع؛ از ملکشاهیِ غرق در خون تا خیابان‌ها و دانشگاه‌ها، ملت عقب نمی‌نشیند دشمن، شمایید که ملت ایران را در خانه و وطن خود به گروگان گرفته‌اید. در هفتمین روز اعتراضات در تاریخ ۱۳ دیماه ۱۴۰۴، #ملکشاهی ایلام به صحنه شلیک مستقیم و به ‌خاک ‌و‌ خون‌ کشیده ‌شدن مردم بی‌ دفاع بدل شده است. ده‌ها زخمی با حال وخیم در بیمارستان‌ها برای بقا می‌جنگند و کمبود شدید خون، به‌ویژه گروه O منفی، جان‌های بیشتری را تهدید می‌کند. گزارش‌ها از جان‌باختن دستکم پنج شهروند در اعتراضات امروز ملکشاهی حکایت دارد؛ #مهدی_امامی_پور، #رضا_عظیم_‌زاده، #فارز_آقا_محمدی، (#فارس_آقا_محمدی)، #لطیف_کریمی و #محمد_مقدسی (بزونه)؛ ادامه مسیر ددمنشانه رژیم که جان چند نوجوان و جوان بیگناه را در این چند روز گرفته است. مردم معترض، ستمدیده و شجاع کشورمان در حالی با دستانی خالی مقابل رگبار گلوله‌های جنگی و ساچمه‌ای نیروهای سرکوبگر ضحاک زمانه در خاک و خون می‌غلتند که فریادشان چیزی جز اعتراض به دهه‌ها ظلم، فساد و استبداد حکومتی خودکامه و تک‌حزبی و مادام العمر نیست. پیر و جوان، زن و مرد، کودک و بزرگسال، همگی از اسارت در چنگال حکومتگران غاصب به ستوه آمده‌اند و اعتراض به شرایط موجود را بدیهی‌ ترین حق خود می‌دانند؛ اما رهبر خودخوانده جمهوری اسلامی همچنان آنان را «دشمن» می‌نامد و با سخنرانی‌های خود، عملاً کشتار هموطنانمان را عادی‌سازی و برای تداوم آن اذن صادر می‌کند. در این میان باید پرسید: آیا #مصطفی_فلاحی کودک ۱۵ ساله‌ای که در اعتراضات شهر ازنا به رگبار گلوله بسته شد، دشمن بود؟ آیا جان‌باختگانی چون علی شیرازی، خداداد شیروانی، محمد مختاری، محمد قاسم روستا، رضا عظیم‌زاده، احد ابراهیم پور و ده‌ها کشته دیگر اعتراضات اخیر، که تنها به سیه‌ روزی ایران و ایرانی معترض بودند، دشمن محسوب می‌شوند؟! دشمن، بی‌تردید، آمران و نوکران حکومتی‌اند که ایرانیان را در خاک، خانه و وطن خود به گروگان گرفته‌اند و در برابر صدای اعتراض میلیونی ملت، جز گلوله و آتش پاسخی ندارند. تاکید میکنیم، آنانی که همزمان بر طبل حذف حکومت دیکتاتور فعلی و زمینه‌سازی برای دیکتاتوری‌های بعدی می‌کوبند و می‌کوشند جریان اعتراضات مردمی را مصادره و منحرف کنند نیز باید بدانند که شریک جرم همه دیکتاتورهای تاریخ بوده‌اند و هیچ حق و مشروعیتی برای تصمیم‌گیری درباره سرنوشت نسل‌های آینده نداشته و ندارند. همزمان، موجی از دستگیری‌های گسترده و فله‌ای در شهرهای مختلف کشور به راه افتاده است؛ از دانشجویان دانشگاههای تهران، شیراز. مشهد، یزد و معترضین در تهران و همدان، مشهد، شیراز، قزوین، کازرون، مرودشت، فولادشهر، کوهدشت با خشونت بازداشت و به مکان‌های نامعلوم منتقل شده‌اند. این بازداشت‌ها، تکمیل‌کننده همان راهبرد سرکوب عریان است که گلوله را در خیابان و زندان را در پشت صحنه به‌ کار گرفته است. با وجود گلوله و بازداشت، خیابان‌ها خاموش نشده‌اند، دانشگاه‌ها و شهرهای معترض همچون تهران، شیراز، همدان، مشهد، کرمانشاه، ایلام، آمل، بابل، اقلید، هفشجان، نی ریز، زاهدان، خرم آباد، یزد، اراک، محلات، کرج، شهریار، فیروزآباد، یاسوج، بجنورد، گچساران، اصفهان، خاش، آباده، زابل و چندین شهر دیگر همچنان ایستاده‌اند و واقعیت روشن است: اراده یک ملت با سرکوب در هم نخواهد شکست. این وقایع، مانند همیشه جنایت سازمان ‌یافته علیه مردم بی‌دفاع است که با فرمان مستقیم رهبر جمهوری اسلامی اجرا می‌شود. شلیک به شهروندان و سرکوب خیابان و دانشگاه، سیاست آگاهانه حاکمیت است و مسئولیت خو‌نهای ریخته ‌شده، بازداشتهای گسترده کودکان و نوجوانان و دانشجویان و تحت فشار و شکنجه گذاشتن معترضین برای اعترافات اجباری و پخش آن از صدا و سیمای میلی، بیواسطه بر عهده آمر و عامل این فرمان‌ هاست. #اعتراضات_سراسری #اعتصابات_سراسری #نه_به_حکومتهای_مادام‌العمری #نه_به_دیکتاتوری

Mohammad Ali Taheri Movement

10,572 次观看 • 8 个月前

🔴چگونه آفتاب پرستی بنام رضا پهلوی با تحلیل ها و لابی های غلط خود سرنگونی حکومت اسلامی در ایران را به تاخیر انداخت!ً 🟣خاطره ای دارم که در پایان این یادداشت میتوانید ملاحظه کنید. ۷ سال پیش در مصاحبه با پانته آ مدیری در تلویزیون ایران اینترنشنال به ادعای جنجالی رضا پهلوی در برنامه میدان توجه کنید: رضا پهلوی ادعا کرد که حمله آمریکا به ایران یک سناریوی بازنده-بازنده است ✅ آنزمان در پی تشدید تنش‌ها میان ایالات متحده و جمهوری اسلامی ایران، سیما ثابت از رضا پهلوی پرسید «حالا فرض کنیم همین فردا امریکا به ایران حمله کند شما کدوم طرف قضیه می ایستید»؛ ⚠️رضا پهلوی پاسخ داد که او‌ مخالف هرگونه حمله نظامی آمریکا به ایران است و چنین اقدامی را «سناریوی بازنده-بازنده» می‌خواند. او می‌گوید جنگ نه‌تنها به زیان مردم ایران تمام می‌شود، بلکه منافع آمریکا و ثبات منطقه را نیز با خطر جدی روبه‌رو می‌سازد. او همیشه ادعا کرده که حمله نظامی امریکا و اسراییل به ایران خط قرمز اوست. حتی بازنشر این ویدیو همزمان با حمله مستقیم امریکا و اسراییل و از بین بردن خامنه ای و شماری از فرماندهان و مقامات رژیم از این نظر مهم است تا بیاد بیاوریم که چگونه رضا پهلوی برای ماندن رژیم لابی کرد تا حمله ای صورت نگیرد و چگونه او همواره همه را از بروز چنین اتفاقی ترساند و عملا براندازی را به تاخیر انداخت. سالهای مدید رضا پهلوی با بی تدبیری هایش موجب ادامه حیات این رژیم و مصیبتهای وارده به مردم ایران شده. 🔹 من به عنوان مشاور سابق رضا پهلوی بیاد دارم وقتی ایشان مصاحبه را انجام دادند بمن زنگ زدن و گفتن برنامه چطور بود؟ من با تشویق و نگاهی مثبت به او گفتم بسیار عالی بود اما دو نکته خام بود یکی مسئله حمله نظامی و سناریو «باخت باخت » بود که شما متاسفانه خط قرمز تعیین کردی و فکر نکردی شاید مجبور باشیم در یک دوره ای حمله نظامی به رژیم را تشویق و یا حتی تایید کنیم و دیگری وقتی از شما پرسیدن اگر ایران آزاد شود به ایران باز‌میگردی و شما با بی میلی گفتی ببینیم اونزمان چه خواهد شد ، البته برای دیدن ایران و مردم دلم میخواد به جاهای مختلف مخصوصا اونجاهایی که خاطره دارم سفر کنم … و‌ من به رضا پهلوی گفتم ای وای یعنی به عنوان توریست میخواهی به ایران سفر کنی؟؟؟ او گفت اگر اوضاع هرکی هرکی باشه نمیشه رفت، خطرناکه … #no_to_reza_pahlavi #رضا_پهلوی #Thankyou_Netanyahu #ThankYouBibi #THANKYOU_TRUMP #Iran #IranWar

Victoria Azad

22,332 次观看 • 7 个月前

به چهره‌ی هر پسرکی نگاه می‌کنم، غصه‌ی #ابوالفضل_وحیدی خفتم می‌کند. عکسش با لباس جشن پایان الفبا، صورت خونینش، چشم‌های بازش که هر چقدر خواهرش سعی کرد آنها را ببندد، بسته نشدند… ابوالفضل تا کلاس ششم مدرسه رفت اما برای پایه هفتم، هیچ مدرسه‌ای حاضر به ثبت ‌نامش نبود. می‌گفتند شلوغ و بی‌قرار است، سر کلاس آرام نمی‌گیرد. از طرفی پدرش هم برای ثبت نام همراهی نمی‌کرد. خواهرش هر جا که توانست رفت، حتی برای گرفتن نامه تا دادگاه هم رفت اما وقتی به دادگاه رفتند، نامه‌ای ندادند و گفتند چون پدر زنده است، مادر یا خواهر حق پیگیری ندارند. همین شد که ابوالفضل دیگر به مدرسه برنگشت. از یازده سالگی کار می‌کرد. اول کارهای سبک، بعد کم‌کم دستش راه افتاد. امسال، از عید، هم کار می‌کرد هم حقوق می‌گرفت. ابوالفضل در محله‌ی خودشان در یک کفاشی مشغول بود. سال اول کارش با پول خودش گوشی خرید؛ کمی هم بزرگ‌ترهای فامیل کمکش کردند. از ابتدای امسال برایش پول جمع کردند تا وقتی هجده‌ساله شد، ماشین بخرند. خودش بیشتر به موتور فکر می‌کرد، اما خواهرش می‌گفت خطرناک است. هرچه در می‌آورد، کنار می‌گذاشت تا پس‌انداز کند برای خرید ماشین. مادرشان را کرونا از آنها گرفت. شب‌های اول بعد از فوت مادر، ابوالفضل کنار خودش برای مادرش رخت خواب پهن می‌کرد و می‌گفت: «مامان میاد، پیشم می‌خوابه.» بزرگ‌تر که شد، تازه فهمید که مادرش دیگر نیست و هر روز می‌پرسید:«واقعاً مامان مرده؟» سر خاک که می‌رفتند، بغضش می‌ترکید اما اجازه نمی‌داد کسی اشک‌هایش را ببیند. سرش را می‌چرخاند، جایش را عوض می‌کرد. دو سال آخر، دلتنگی‌اش شدیدتر شده بود؛ می‌رفت گوشه‌ای گریه می‌کرد که کسی نبیند. گاهی سر مزار مادر می‌گفت: «کاش بمیرم، این دنیا چیه؟» در جواب دیگران که از این حرف شاکی می‌شدند، جواب می‌داد: «خب راست می‌گم. هر وقت من مردم، همین‌جا کنار مامان خاکم کنید.» چهارشنبه، روزِ قبل از همان پنجشنبه‌ای که همه‌چیز تمام شد، گفته بود برویم بهشت زهرا؛ حتی گفته بود پول اسنپ را خودش می‌دهد. گفتند پنجشنبه‌ها شلوغ است، امشب دلتنگی را تحمل کن، شنبه می‌رویم. گفت باشه، اشکالی ندارد. همان شب عکس مادر را بغل کرده و خوابیده بود، بعد از کلی گریه. آن روز، وقتی صدایش کردند بیاید خانه، گفت پاهایش کثیف است و برمی‌گردد. شکلات و پرتقال تعارفش کردند، نخواست؛ اصرار که کردند، گفت باشه. در راه می‌خورم. آخرین دیدار همین بود. برای امسال، بزرگ‌ترهایش با حقوقی که از کفاشی گرفته بود برایش دو گرم طلا خریده بودند. خوشحال شده بود، هر روز می‌پرسید امروز طلا گرمی چند شده؟ الان من چقدر طلا دارم؟ مثل ذوق بچه‌ها از عیدی. ابوالفضل دوست داشت پولدار شود. دلش می‌خواست زندگی بسازد. ۱۸دیماه… تا نیمه‌شب هیچ خبری از ابوالفضل نبود. حدس‌ها شروع شد: شاید بازداشت شده، شاید کسی او را برده خانه‌اش. تا اینکه بالاخره خبر رسید که ابوالفضل ساچمه خورده. اولش کسی جرات نداشت ناگهانی خبر کشته شدنش را به خانواده بگوید. اما از پنجره خانه مادری، جمعیت عزادار دیده می‌شد. گریه‌ی دایی‌ها و پسرعموها. گفته بودند چیزی نشده چون خواهرش طاقت داغ ابوالفضل را نداشت، اما همه‌چیز معلوم بود. جنازه را در سردخانه پیدا کرده بودند. در کهریزک… گفتند جنازه‌ها زیاد است، باید از روی مانیتور و کد شناسایی شود. از هفت صبح تا چهارونیم عصر، از میان جنازه‌ها پیدایش کردند. کیسه‌ی مشکی، صورت خونی، بدن زرد... هیچکس باورش نمی‌شد. خانواده همه را خبر کرده بودند، اما در سردخانه جنازه را نگه داشته بودند. می‌گفتند «شستیم»، «می‌شوریم»، «می‌دیم». غریبه‌ها هم می‌گفتند جنازه‌ها را نمی‌دهند. خانواده‌اش دیگر تاب نیاوردند؛ گفتند می‌رویم پسرمان را پیدا کنیم؛ ابوالفضل گفته بود:«اگر مردم، منو پیش مامان خاک کنید.» وقتی وارد غسالخانه شدند، دیدند ابوالفضل آنجا نیست. هیچ اثری از او نبود. سریع راه افتادند سمت کهریزک. آنجا بود؛ هنوز همان‌جا نگهش داشته بودند. خانواده ابوالفضل خودشان جنازه را بلند کردند و گذاشتند داخل آمبولانس. هیچ‌کس جلو نیامد. باید خودت جنازه‌ی عزیزت را برمی‌داشتی، توی صف می‌ایستادی، تا نوبتت برسد. بردندش غسالخانه. گفتند شب شده، فردا خاکش کنید. قبول نکردند. گفتند بین اینهمه جنازه، جسد بچه‌ی ما گم می‌شود. نمی‌گذاریم فردا شود. ساعت شش عصر، همان روز، خاکش کردند؛ همان جایی که دلش میخواست، کنار مادرش…

پری

331,518 次观看 • 7 个月前

افغانیها ۱۰درصد جمعیت ایرانن. تو دی ماه تا الان دست‌کم ۶۰هزار نفر کشته شدند که فقط دو نفرشون رو میدونیم افغان هستند. یعنی مشارکت مردم عادیشون ضد آخوند تقریبا یک_سی_هزارم بوده در حالیکه جمعیتشون یک_دهم ایرانیهاست. واضحه؟ ریاضی بلدید؟ این مادرجندگان ۹۹/۹۹۹٪ شون تو جنگیدن با آخوند در کنار ما نبودند در حالیکه تو تشییع لاشه خامنه‌ای همشون از دم جمع بودند. برعکس فاطمیون که همشون افغان هستند نقش خیلی پررنگی تو قتل‌عام ایرانیها تو دی‌ماه داشتند حتی چندبرابر عراقیها ازشون استفاده شد چون فارسی بلدن و راحت‌تر فرمان و سازمان میگیرن. ولی تلویزیون اینترنشنال با تمام توان نقش افغانیها رو تو کشتار سانسور کرد. پس مراقب باشید عکس یه افغان که اعدام شده رو براتون سر چوب نزنن که همشون رو بهتون فرو کنند و افغانیها و ایرانیها رو صاحب یه درد و هدف مشترک نشون بدن. افغانیها هرگز شبیه ما نیستند، ۹۹/۹۹شون کاملا مسلمان واقعی‌ان و دست‌کم ۳۰۰سال مغزشون از دنیا عقبه. افغانیها به لطف خون سربازان آمریکایی، ۲۰سال تمام فرصت آزادی و بنا گذاشتن یه حکومت ملی و دموکراتیک داشتند. دقت کنید" ۲۰سال آزگار" ولی با اینکه وارث پادشاهی اومد بینشون محل سگش نذاشتن و همشون چسبیدن در کون اسلام و ۲۰ سال به امریکا فخش دادنپ و یه جمهوری‌ فاسد اسلامی ساختند که فرق چندانی با طالبان نداشت و در حالیکه هنوز آخرین سرباز آمریکایی از افغانستان خارج نشده بود و هواپیما بلند نشده بود تمام شهرها بدون کوچکترین مقاومتی به آغوش طالبان پریدند و صدسال سیاه هم دیگه اون فرصت بادآورده براشون پیش نمیاد. اگه یه افغانی بصورت استثنای یک در میلیون برای ایرانیان جنگید و کشته شد، دمش گرم تو خاک میهن دفنش میکنیم ولی بقیه شما وطنداران! حتی اگه برای ما زخمی بشید بعدش باید از دم برگردید کشورتون یا کمکتون میکنیم از طریق ترکیه برید اروپا. اونجا غربیهای کصمغز درک درستی از اسلام ندارن و راحت میذارن سوارشون بشید و برای شما و ما بهتره. ایران جای شما نیست و ما هم مهاجرپذیر نیستیم و نخواهیم بود و ما تو ایرلن آزاد فردا قطعا قوانین مهاجرتی مثل امارات و کویت رو تو ایران پیاده میکنیم نه مثل آلمان و فرانسه. ما برای جرائمی مثل تجاوز و کودکبازی مجازات اعدام رو قاطعانه اجرا میکنیم و تو ایران نمیتونید مثل آلمان کودکان رو شکار کنید و نهایتا ۶ماه زندان با غذای درجه یک رایگان و اینترنت پرسرعت بگیرید. ما قوانین رو جوری محکم و کوبنده میذاریم که یه دخترک نصف‌شب تو تهران و زابل و مشهد بتونه تنهایی بره دوچرخه‌سواری و اسکیت و هیچ کدوم از شما حتی اگه قانونی تو ایران باشید مثل ابوظبی و دوبی تخم نکنید حتی کلامی اذیتش کنید که سرتون به باد نره. پس بهتره از همین الان عاقل و دوراندیش باشید و دنبال یه "بدن میزبان" جدید بگردید. #جاویدشاه

Yaar - يار ‌‌قدیمی 🇮🇷🇮🇱

64,710 次观看 • 1 个月前