Loading video...

Video Failed to Load

Go Home

سه سال با داغِ نیکا، با اضطرابِ آیدا و تنها در احاطه‌ی گله‌ی گرگ‌ها خاموش ماند. اما علی‌رغم آن همه هتاکی‌، تهمت‌ و ویرانی که آتش شاکرمی بر زندگی، خانواده‌ و خاطرات جگرگوشه‌اش فروریخت، هنوز با جوانمردی می‌گوید: "پس از قتل دخترم، دومین مصیبت، سقوط آتش بود" #نسرین_شاکرمی

52,970 views • 10 months ago •via X (Twitter)

0 Comments

No comments available

Comments from the original post will appear here

Related Videos

جریان زندگی بعد از آتش بس اینجا در زمان #جنگ خالی از شور زندگی بود. کلاغ‌ها برگشته‌اند. نه هیاهو دارنذ و نه با اطمینان پرواز میکنند آرامند و محتاط، انگار که هنوز به آسمان شک دارند. پرنده‌ها دوباره روی سیم‌ها نشسته‌اند و شهر، با همه زخم‌هایش، دارد وانمود می‌کند که هنوز بلد است نفس بکشد. مردم به هم لبخند می‌زنند…لبخندهایی که بیشتر از جنسِ زنده ماندن‌اند تا خوشحالی لبخندهایی که پشت‌شان شب‌های بی‌خوابی است، صداهایی که هنوز از ذهن پاک نشده، و ترسی که فقط کمی عقب رفته، نه اینکه تمام شده باشد. زندگی دارد برمی‌گردد،اما نه مثل قبل. مثل کسی که از یک حادثه جان سالم به در برده و حالا هر حرکت ساده‌اش کمی احتیاط، کمی تردید، و کمی درد در خودش دارد. چای‌ها دوباره دم می‌شوند،مغازه‌ها نیمه‌جان باز می‌شوند، پیاده‌روها کم‌کم یادشان می‌آید که باید شلوغ باشند… اما در همه این‌ها، یک اما ی بزرگ نفس می‌کشد. ما برگشته‌ایم به روتین‌ها، چون چاره‌ای نداریم. چون زندگی، حتی وقتی زخمی است، اصرار عجیبی به ادامه دادن دارد. و شاید… شاید همین ادامه دادن،همین لبخندهای نصفه،همین پرنده‌هایی که با تردید برگشته‌اند،تنها شکلِ ممکنِ امید در این روزهاست. هرچند پررنگ و مطمئن نیست امیدی کم‌جان و لرزان است که فقط می‌گوید هنوز تمام نشده‌ایم.

Golshan

16,081 views • 5 months ago

در تلویزیون ملی ایران خواند. آن روزها شادی، شوق زندگی و رهایی را می سرود. بعدها که سایه سیاه رژیم جمهوری اسلامی بر وطن افتاد او همچنان خواند از وطن، غربت و آزادی. آزادی را فدای کلمه نکرد. سینه‌اش برای ایران سپر بود و می‌دانست هیچ زورگویی بر فرهنگ ایرانی غالب نشده است. او مبارزی رقصان، مشتاقانه سیاست را زندگی کرد. درد عمیق ایران را می‌دانست و برای وطن نه تنها از مال که از جان مایه گذاشت. برای او غریب بود که مردم فروغ فرخزاد و پروین اعتصامی را نشناسند. برای او عجیب بود که بتوان برای وطن گریست اما به پانخاست. او درد می‌کشید از حکومت جانیان بر خاک ایران و این درد را به فریاد رسایی تبدیل کرده بود تا ما را به مبارزه بخواند برای نجات ایرانی که عاشقش بود. تمام سعی و کوشش بر این بود که در طول این راه پر از درد و رنج و غم و مشقت چیزی به بار فرهنگی مردم بیافزاید. برای آن که بیافزاید، از خود کاست و زمزمه‌ی امیدوارانه‌ی پرشور و عاشقانه‌اش در گوشمان جاوید ماند. آنچنان که خود با عشقی ناب به ایران می‌گفت «باشد که روزگار ظلم به سر آید و آفتاب برآید و حقیقت در چهره مردم بدرخشد و عشق آن سپیده دمی گردد که به سوی آن گام برمی‌داریم. من با عشق به دنیا آمده‌ام، با عشق زندگی کرده‌ام و با عشق هم از دنیا می‌روم تا آن چیزی که از من باقی می‌ماند فقط عشق باشد.» #فریدون_فرخزاد #ملی_گرایان

انجمن ملی گرایان ایران

66,116 views • 3 years ago