Загрузка видео...

Не удалось загрузить видео

На главную

سه سال با داغِ نیکا، با اضطرابِ آیدا و تنها در احاطه‌ی گله‌ی گرگ‌ها خاموش ماند. اما علی‌رغم آن همه هتاکی‌، تهمت‌ و ویرانی که آتش شاکرمی بر زندگی، خانواده‌ و خاطرات جگرگوشه‌اش فروریخت، هنوز با جوانمردی می‌گوید: "پس از قتل دخترم، دومین مصیبت، سقوط آتش بود" #نسرین_شاکرمی

52,970 просмотров • 9 месяцев назад •via X (Twitter)

Комментарии: 0

Нет доступных комментариев

Здесь появятся комментарии из оригинального поста

Похожие видео

در تمام این ماه‌ها، در مورد آتش شاکرمی سکوت کردم. نه با هدف «وسط‌بازی»، بلکه چون فکر کردم ممکن است حمله‌های او، ریشه در مشکلات روحی یا راهی بیمارگونه برای فرار از حقیقت کشته شدن نیکا داشته‌ باشد... تا این که نوشته‌‌های چند روز گذاشته‌اش در اینستاگرام را دیدم، که به جای گفتن از خواهرش نسرین که به ناحق بازداشت شده است، نیکا را «جوجه اردک زشت» می‌نامد و می‌گوید نسرین، می‌گفته آیدا زیبا است و نیکا جوجه اردک زشت... تا به حال،‌ نوشت‌های من همیشه در جهت حمایت از کسانی بوده است که عزیزانشان را از دست داده‌اند. این اولین باری است که از یک شخص «دادخواه» انتقاد می‌کنم‌. برای من، جهت سیاسی خانواده‌های دادخواه و‌ خصوصاً اینکه پادشاهی‌خواه یا طرفدار پهلوی هستند یا نه، هیچ نقشی در پوشش درد و رنجشان نداشته، ندارد و نخواهد داشت. تحمل و تجربه‌‌ی دردی که جمهوری اسلامی به خانواده‌های دادخواه و ایرانیان وارد کرده است، نقطه‌ی مشترکی است که به ما در جنگ با این رژیم کمک می‌کند و می‌تواند به ما جهت و انگیزه‌ بدهد. مشکل اما این است که آتش شاکرمی از دید آیدا و نسرین شاکرمی دادخواه نیست. مشکل این است که جنگ آتش شاکرمی، با جمهوری اسلامی نیست. مشکل این است که هدف آتش، در ماه‌های اخیر، تنها تخریب خانواده‌‌اش بوده است. مشکل این است که آتش،‌ برای دشمنان جمهوری اسلامی که با او هم‌سو نیستند، پرونده‌سازی می‌کند. از انجا که بزرگترین دشمن ما، جمهوری اسلامی است، کسانی که به صورت حقیقی با این رژیم می‌جنگند، خصومت‌های شخصی را کنار می‌گذارند و از جنایات این رژیم می‌گویند. مشکلات شخصی و خانوادگی ما، در برابر جنایات این رژیم ناچیز است. اگر مشکل اصلی آتش شاکرمی، خصومت‌های خانوادگی بود، اگر جمهوری اسلامی، دشمن اصلی آتش شاکرمی بود، اگر آتش شاکرمی به معنای واقعی دادخواه خون نیکا بود، به جای حمله به خواهر و خواهر زاده‌اش، از بازداشت شدن خواهرش نسرین، می‌نوشت‌‌، نه به دلیل حمایت از خواهرش، بلکه به عنوان یک فرد دادخواه که برای نشان دادن جنایات جمهوری اسلامی،‌ فارغ از کینه و کدورت، از قربانیان رژیم نام می‌برد. خصومت‌های شخصی در جنگ با جمهوری اسلامی بی‌معنی هستند...مگر اینکه هدف اصلی، نابودی جمهوری اسلامی نباشد‌. به گفته‌های آیدا شاکرمی گوش کنید و از #نسرین_شاکرمی که کماکان در بند ضحاک است و اجازه‌ی تماس و ملاقات با خانواده‌اش را ندارد بنویسید. ویدیوی اول - سمت چپ ، ۷ دقیقه و ۳۹ ثانیه ویدیوی دوم - سمت راست ۷ دقیقه و ۵۸ ثانیه

Tired Kitten

142,946 просмотров • 1 год назад

در تلویزیون ملی ایران خواند. آن روزها شادی، شوق زندگی و رهایی را می سرود. بعدها که سایه سیاه رژیم جمهوری اسلامی بر وطن افتاد او همچنان خواند از وطن، غربت و آزادی. آزادی را فدای کلمه نکرد. سینه‌اش برای ایران سپر بود و می‌دانست هیچ زورگویی بر فرهنگ ایرانی غالب نشده است. او مبارزی رقصان، مشتاقانه سیاست را زندگی کرد. درد عمیق ایران را می‌دانست و برای وطن نه تنها از مال که از جان مایه گذاشت. برای او غریب بود که مردم فروغ فرخزاد و پروین اعتصامی را نشناسند. برای او عجیب بود که بتوان برای وطن گریست اما به پانخاست. او درد می‌کشید از حکومت جانیان بر خاک ایران و این درد را به فریاد رسایی تبدیل کرده بود تا ما را به مبارزه بخواند برای نجات ایرانی که عاشقش بود. تمام سعی و کوشش بر این بود که در طول این راه پر از درد و رنج و غم و مشقت چیزی به بار فرهنگی مردم بیافزاید. برای آن که بیافزاید، از خود کاست و زمزمه‌ی امیدوارانه‌ی پرشور و عاشقانه‌اش در گوشمان جاوید ماند. آنچنان که خود با عشقی ناب به ایران می‌گفت «باشد که روزگار ظلم به سر آید و آفتاب برآید و حقیقت در چهره مردم بدرخشد و عشق آن سپیده دمی گردد که به سوی آن گام برمی‌داریم. من با عشق به دنیا آمده‌ام، با عشق زندگی کرده‌ام و با عشق هم از دنیا می‌روم تا آن چیزی که از من باقی می‌ماند فقط عشق باشد.» #فریدون_فرخزاد #ملی_گرایان

انجمن ملی گرایان ایران

55,069 просмотров • 3 лет назад

جریان زندگی بعد از آتش بس اینجا در زمان #جنگ خالی از شور زندگی بود. کلاغ‌ها برگشته‌اند. نه هیاهو دارنذ و نه با اطمینان پرواز میکنند آرامند و محتاط، انگار که هنوز به آسمان شک دارند. پرنده‌ها دوباره روی سیم‌ها نشسته‌اند و شهر، با همه زخم‌هایش، دارد وانمود می‌کند که هنوز بلد است نفس بکشد. مردم به هم لبخند می‌زنند…لبخندهایی که بیشتر از جنسِ زنده ماندن‌اند تا خوشحالی لبخندهایی که پشت‌شان شب‌های بی‌خوابی است، صداهایی که هنوز از ذهن پاک نشده، و ترسی که فقط کمی عقب رفته، نه اینکه تمام شده باشد. زندگی دارد برمی‌گردد،اما نه مثل قبل. مثل کسی که از یک حادثه جان سالم به در برده و حالا هر حرکت ساده‌اش کمی احتیاط، کمی تردید، و کمی درد در خودش دارد. چای‌ها دوباره دم می‌شوند،مغازه‌ها نیمه‌جان باز می‌شوند، پیاده‌روها کم‌کم یادشان می‌آید که باید شلوغ باشند… اما در همه این‌ها، یک اما ی بزرگ نفس می‌کشد. ما برگشته‌ایم به روتین‌ها، چون چاره‌ای نداریم. چون زندگی، حتی وقتی زخمی است، اصرار عجیبی به ادامه دادن دارد. و شاید… شاید همین ادامه دادن،همین لبخندهای نصفه،همین پرنده‌هایی که با تردید برگشته‌اند،تنها شکلِ ممکنِ امید در این روزهاست. هرچند پررنگ و مطمئن نیست امیدی کم‌جان و لرزان است که فقط می‌گوید هنوز تمام نشده‌ایم.

Golshan

16,081 просмотров • 4 месяцев назад