Sensitive content

This media may contain sensitive content.

Загрузка видео...

Не удалось загрузить видео

На главную

صدای اذان صبح قشنگه نه؟؟؟؟؟؟ ضجه بزنید حرومزاده هااااااااا #ضجه_بزن_سدعلی_داره_میاد_شاه_رضا_پهلوی

100,057 просмотров • 1 год назад •via X (Twitter)

Комментарии: 9

Фото профиля M_AFSHAR
M_AFSHAR1 год назад

#فراخوان_قیام همه اکانتها می‌بایست فراخوان صادر کنند کوتاهی نکنید منتظر نباشید که دیگری فراخوان صادر کند کار کار خودمان است کار مردم ایران با حمایت اسرائیل عزیز @IDFFarsi

Фото профиля Mehrbod
Mehrbod1 год назад

در اذان صبح مبارزان ایران زمین بایستی به زندان های جمهوری اسلامی حمله کنند تا زندانی های سیاسی عزیزمان را رها سازیم!

Фото профиля FANCO
FANCO2 лет назад

NEW OFFICIAL COLLABORATION ALERT! Get your PERSONALIZED @Godzilla_Toho Japanese hanko stamps at for yourself, friends and family! #fanco #godzilla #GodzillaMinusOne 👉

Фото профиля Alireza Fallahi
Alireza Fallahi1 год назад

خوشحالم خیلی خوشحالم مطمئنم همه‌ی وطنپرستان پادشاهی خواه خوشحال شدند تاابد #جاویدشاه #KingRezaPahlavi

Фото профиля Seyed Ebrahimi 📢🚚🚛🚜🛻🚫
Seyed Ebrahimi 📢🚚🚛🚜🛻🚫1 год назад

#اعتصابات_سراسری #JavidShah #KingRezaPahlavi جاویدشاه خیابان اعتصاب انقلاب این آخرین نبرده،پهلوی برمیگرده

Фото профиля بنیامین یکی از برادران لیلا
بنیامین یکی از برادران لیلا1 год назад

🙏🇮🇱🙏🇮🇱🙏🇮🇱💙💙بالاخره آه مادرامون گرفت ممنونیم اسراییل ممنونیم فرمانده شیران بنیامین بزرگ

Фото профиля چه مطلوب
چه مطلوب1 год назад

حداقل وقتی ایران نیستی ویدیو نمی‌گرفتی بوزینه.

Фото профиля Cathy
Cathy1 год назад

#بپاخیزیم #یکی_شویم_پیروز_میشویم #جاويدشاه_رمز_نجات_ایران #داره -میاد-شاه-رضا-پهلوی

Фото профиля stwar.12
stwar.121 год назад

صدا و سیما را باید اول بگیریم

Похожие видео

‌‌ دو تا از آخرین پست‌های اینستاگرام جاویدنام‌ مهدی ( مسعود) ذات‌پرور که ۱۹ دی ۱۴۰۴ در شهر رشت توسط جمهوری اسلامی کشته شد. او چند روز پیش در اینستاگرام نوشته بود: «من یه ایرانیم، نه اغتشاشگرم، نه وطن‌فروشم، نه دشمنم و نه بیگانه! من یه ایرانیم. به عنوان یک فرزند یک دهه پیش کوچکترین دینم به خاکم، وطنم، مادرم، ایرانم رو ادا کردم. وقتی قهرمان جهان شدم، وقتی سرود کشورم و پرچم سرزمینم در بلندای آسمون به اهتزاز در آوردم، وقتی اون لحظه رو باز تصور میکنم ناخودآگاه اشک از چشمام سرازیر میشه دلیلش میدونی چیه؟ وطنم، ایرانم. مسئول محترم همه ماها مشکلاتمون و اعتراضمون بخاطر وضعیت نابسامانیه که شماها واسمون درست کردید، تدبیر اشتباه، سیاست غلط، مدیریت نادرست جوان‌های کشورمونو به این سو هدایت کرده که معترض شیم. نه نانی، نه آرامشی، نه آسایشی، نه عزتی و نه احترامی واسه ما نذاشتید تا امیدی به زندگی عادی داشته باشیم. حق ما این نیست، حتی حق ما توپ و تفنگ و تهدید و گرفتن و کشتن نیست، ما همون ملتی هستیم که بارها و بارها ثابت کردیم وطنمون جان و تن و روحمونه! خاکی که اینهمه شهید داده دنبال وطن گ‌فروشی نیست دنبال آزادیه، دنبال آرامشه دنبال امیدیه واسه ادامه دادن، امیدی که شماها با تصمیمات اشتباهتون از ما سلب کردید. میخواین بگیرید؟ من آماده‌ام میخواین بکشید؟ به ولله من آماده‌ام فکر میکنی چی برای از دست دادن دارم؟ هیچی ولی کاش بجای گرفتن و کشتن و اینهمه خاری که به ما دادید یه بار هم خودتون رو جای یه جوان بزارید، جوانی که با این وضعیت معیشتی هیچ امیدی نه به فردا و دیگه نه به شماها داره. خودتون رو با چهارتا متملق چاپلوس دور و برتون گول نزنید، صدای جوان ها رو بشنوید، صدای مادرها، پدرها، صدای هموطن هاتونو بشنوید. و در نهایت بدونید که ایرانمون کنار هم قشنگه و امیدی در دل همه ما هست که قراره فردایی به زیبایی جنگل‌های هیرکانی، به عظمت دماوند، به نیلگونی خلیج همیشه فارس و به اقتدار مادرم ایران ببینیم❤️ به امید روزی که من ، تو و ما توی همین خیابون، همین خاک، همین وطن فارغ از هر عقیده‌ای، همدیگر رو در آغوش بگیریم و از ته دل با اشکی سراسر شوق از چشمان خستمون بلندترین خنده هامونو سر بدیم ✌️» مهدی (مسعود ذات‌پرور) فرزند قهرمان پیشکسوت مجید ذات‌پرور از قهرمانان و مربیان معروف بدنسازی بود. او متولد مرداد ماه ۱۳۶۵ بود. در سال ۲۰۱۱ قهرمان جوانان آسیا و در سال‌های ۲۰۱۲ و ۲۰۱۳ قهرمان جهان شده بود. #مسعود_ذات_پرور #رشت #نه_به_جمهوری_اسلامی #یاری_مدنی_توانا

توانا Tavaana

22,278 просмотров • 7 месяцев назад

دروغ فاشیست‌های پهلوی؛ از تونل مترو تا تاریکی ذهنشان صبح سه‌شنبه، #قطار_مترو از کرج به تهران در میانه‌ی راه متوقف شد. گفتند: «برق قطع شده» و مسافران را میان تونل، در تاریکی و بی‌خبری، پیاده کردند. باز همان جمله‌ی تکراری مسئولان: «نقص فنی در تأمین برق» اما مردمی که هر روز با تأخیر، خشم و خطر روبه‌رو هستند، دیگر این دروغ‌ها را باور ندارند. گلایه‌ها به فریاد بدل شد و صدای اعتراض از دل تونل‌های مترو برخاست. و آنگاه فاشیسم دروغگوی #پهلوی، با تمام وقاحت، صدای این مردم را جعل کرد! بر روی فیلم، صداگذاری کردند تا وانمود کنند مردم فریاد می‌زنند: «رضا شاه، روحت شاد!» اما در حقیقت، در فیلم اصلی، مردم تنها یک شعار سر دادند شعاری که از عمق رنج، از عمق آزادی‌خواهی، و از دل میلیون‌ها انسان برمی‌خاست: 🔴 مرگ بر خامنه‌ای 🔴 این حقیقت است، نه آن‌چه فاشیست‌های دروغ‌گو می‌خواهند بسازند. دروغ‌پردازان پهلوی هرگز صدای ملت را درک نکرده‌اند؛ چون مردمی که در تاریکی تونل‌ها فریاد آزادی می‌زنند، هرگز دلشان برای سایه‌ی تاج و تخت تنگ نمی‌شود. فاشیسم می‌تواند صدا جعل کند، اما نمی‌تواند حقیقت را خاموش کند. زیرا حقیقت، صدای همان مردم است؛ مردمی که در تاریکی ماندند، اما دروغ را روشن کردند. مردمی که نه نام شاه را فریاد زدند، بلکه نام دشمن آزادی را به مرگ محکوم کردند. #مرگ_بر_خامنەای

Chia Aliyar

19,175 просмотров • 9 месяцев назад

یک دو سه چهار… «حبیب. اینا دروغ میگن مگه ممکنه اجازه بدن زندونی بدونه به کجا برده میشه؟» نیمه‌شبِ بیست و دوم شهریور هزار و چهارصد و چهار در خواب و بیداری‌، دست‌هایم بسته‌ست، چشم‌هایم چیزی نمی‌بینند. با این حال از این کابوس، لذت غریبی می‌برم. اینجا در این سیاهی مطلق، نوید هنوز زنده است. نوید هنوز کنار من، نفس می‌کشد. پنج شیش هفت… صدای وحید را از سلول کناری می‌شنوم: «صبح که بشه سه تاییمون رو اعدام می‌کنن....» روی چمن‌ها می‌دوم. نوید پشت سرم می‌دود. باز کودک میشویم. صدای نفس‌هایش را می‌شنوم. هنوز نمی‌دانستم خوشبختی چیست اما قطعا تعریف دیگری جز آن لحظه نداشت. زمین به دور سرم میچرخد. چمن‌ها زرد میشوند و بر روی زمین سرد سلول می‌افتم. هشت نه ده یازده… به صدای نفس‌های نوید گوش میدهم. صدایم را بلند می‌کنم تا به گوش وحید برسد: «نه. فقط نویدو اعدام میکنن.» دیگر هیچکداممان هیچ چیز نمی‌گوییم، هیچ کلمه‌ای نمیتواند سنگینی آن لحظه را بر دوش بکشد. دوازده سیزده چهارده… نفس‌ بکش نوید. پلک‌هایم سنگین می‌شود. درد زخم‌هایمان، توان بیداری را می‌گیرند. در خیابان ایستاده‌ام. میان شعارها و فریادهای مردم، چشمهایم به دنبال نوید می‌گردد. کمی جلوتر ایستاده است. به چهره‌ی سرخ تک تک مردم اطرافم، نگاه میکنم. چقدر شبیه همیم. خسته، مبهوت. اینجا کجاست؟ چرا فریاد میزنیم، چرا اینجا ایستاده‌ایم؟ جوانیمان کو؟ چه بر سر آرزوهایمان آمد؟ مامورها حمله میکنند. باتوم‌ها بلند میشوند. فریاد میزنم. به سمت نوید می‌دوم، با صدای در سلول از خواب میپرم. باتوم، بر بدنهایمان فرود می‌آید. سرهایمان را به زمین میچسبانند:‌ خفه شید، صداتون درنیاد، فقط میخوایم یکی یکی آماده‌تون کنیم برای انتقال به تهران. مهرماه هزار و سیصد و هفتاد و نه. امروز، اولین روز مدرسه‌ی نوید است. نوید دم در ایستاده. مادرم دست مرا میگیرد. دو نارنگی در دستهای من و نوید می‌گذارد. نگاهم میکند: ‌حبیب. مواظب داداشت هستی دیگه؟ بهت‌زده، نگاهش میکنم. پاهای نوید بر روی زمین کشیده میشود. نوید را میبرند ‌نوید... خدافظی نکردی. چهار صبح. عرق کرده، از خواب میپرم. مادرم گوشه‌ی خانه نشسته است. باز نگاهم میکند:‌ تو هم صدارو شنیدی؟ گوشهایم را با دو دست میگیرم. صدای کشیده شدن صفحه‌ی اعدام، سلول را، گذشته و آینده را، پر میکند. هنوز سرم به زمین چسبانده شده. صدای نزدیک شدن پاهایی را میشنوم. باز شروع به شمارش می‌کنم. اما صدا، صدای پاهای نوید، نفس، نفس‌های نوید نیست. رییس گارد زندان به سمتم می‌آید. سرش را به گوشم میچسباند:‌ نوید اعدام شد. مادرم دوباره دستم را می‌فشرد. حبیب؟ مواظب داداشت هستی دیگه؟ زمان ایستاده. مادرم هنوز خیره به چهره‌ام مانده است. نوید دیگر نفس نمیکشد. ثانیه‌ها دیگر حرکت نمیکنند. از طرف حبیب

سعید افکاری

124,648 просмотров • 11 месяцев назад

یادتونه همین‌جا نوشتم رضا پهلوی پروژه‌ی امنیّتیه؟ نوشتم تو همین کشتارها، همدست جمهوری اسلامیه؟ حالا اینم شاهد زنده. نه ازطرف «رژیم»، نه از «چپ‌ها»، نه از «مجاهدین» از داخل حلقه خودشون رامین پرهام، مشاور پیشین رضا پهلوی، صراحتا میگه «بهش خبر دادم رژیم می‌خواد مردم رو بکشه. گفتم فراخوان ندید…اما همون شب فراخوان داد برای تسخیر نهادهای امنیتی و دولتی.» این یعنی چی؟!!! یعنی وقتی می‌دونی طرف مقابل آماده‌ی ماشه‌ست،همچنان مردم رو هل می‌دی جلوی گلوله. این اسمش رهبریه؟!! یا بازی با خون مردم؟ یا خیانت به مردم؟!؟ بعد همون‌هایی که این پروژه رو باد می‌کنن، می‌ریزن سر خانواده‌ی جانباخته‌ها،به معترض‌ها فحش می‌دن،و هر صدای مستقلی رو «خائن» صدا می‌کنن.!؟؟ مشکل اینه که بعضیا هنوز فرق «اپوزیسیون واقعی» با «سوپاپ اطمینان امنیتی» رو نمی‌فهمن. اگه کسی با علم به سرکوب، مردم رو تحریک به رویارویی مستقیم کنه، یا نادانه‌،یا حساب‌شده بازی می‌کنه. سومی هم نداره. حالا باز هم برید برای پروژه‌ی امنیتی سینه بزنید،ولی تاریخ، هم فراخوان‌دهنده رو یادش می‌مونه،هم اونایی که مردم رو جلو انداختن و خودشون عقب وایستادن. #پهلوی_نماینده_من_نیست #از_دموکراسی_بگو #کشتار_دی‌ماه

Freedom

75,157 просмотров • 5 месяцев назад

۱. از تلفن زندان اوین که زنگ بزنید، مثل وصایای امام جانگوز، بعد از عبارت "این تماس از زندان اوین می‌باشد" زیر صدای شما موسیقی متن می‌گذارند؛ کلامتان تاثیرگذارتر شود. ۲. کیفیت ضبط و شفافیت صدای گوینده نه تنها حاصل پیغام تلفنی نیست بلکه از هر پاکدست فارسی که تاکنون شنیده‌ام بالاتر است. انگار خانم محمدی در زندان اوین کنار دفتر فیلمسازی، استدیوی حرفه‌ای صدا هم باز کرده ... ۳. محتوا: جفنگیات دیوارکشی زنانه و مردانه؛ آپارتاید جنسی معصومه و نه می‌بخشیم و سمت درست اسماعیلیون آخر سرهم اشاره‌ای دارد به مقاومت مریم لچک ... ۴. منتشرکنندگان: عموهایش در اینترنشنال و بی‌بی‌سی، سیما ثابت، پوریا زراعتی، مجمع دگوری ژورمالیسم‌های اصلاحات... واقعا که صفت رهبر اپوزیسیون دست‌ساز و قلابی جمهوری اسلامی لایق نرگس محمدی است. ۵. خمینی زنانه، جدی جدی در انتهای این پیامش اشاره دارد مردم فیلم‌‌های خود را به آدرس صفحه‌ی اینستاگرامش بفرستند ... پس در زندان سیاسی ج‌الف می‌شود اینستاگرام چک کرد و زیرزیرکی مدیریت کمپین‌های یواشکی معصومه و فائزه را از نیویورک به تهران منتقل کرد! ۶. بی‌وجدان‌های خائن با ما شوخی می‌کنید یا چی؟ دوربین مخفیه یا فکر می‌کنید پشت گوش‌های ما مخملیه؟

خشایار مصطفوی

32,312 просмотров • 2 лет назад

در همین صداوسیما اول نافرمانی‌های خیابانی در کمپین‌های #آزادی‌های‌_یواشکی و #چهارشنبه‌_های_سفید را انکار کردند، بعد تحقیر کردند و گفتند مسیح فاحشه و صیغه‌ای است و به او‌ تجاوز شده، سپس مبارزان کمپین را زندانی کردند و تهمت زدند که از مسیح پول گرفتید، به خودم گفتند پول گرفتی تا برهنگی را ترویج کنی، بعد ارسال ویدیو به کمپین #دوربین_ما_اسلحه‌_ما را جرم انگاری کردند، برادرم را دو سال زندانی کردند، از زنان شجاع علیه من اعتراف اجباری گرفتند و در نهایت تروریست فرستادند برای حذف فیزیکی غافل از اینکه ما در این ده سال تکثیر شدیم، ما بیشماریم و تا روز سرنگونی جمهوری اسلامی کوتاه بیا نیستیم. هرچقدر تخریب و ترور کنید ما زنان و مردان آزادی‌خواه داخل و خارج امتداد صدای هم هستیم. هر چقدر زخم بزنید و تهدید کنید من از قهرمانان کف خیابان، از زنان بیشمار همین کمپین‌ها که در این سالها فریاد زدند «نه به حجاب اجباری یعنی نه به جمهوری اسلامی» الگو می‌گیرم تا روی هدف متنرکز بمانم. زن، زندگی، آزادی

Masih Alinejad 🏳️

92,995 просмотров • 1 год назад

جمعه، ساعت ۱۰ صبح، #تهران بیش از ده انفجار…پشت سر هم. آن‌قدر نزدیک که خانه لرزید، شیشه‌ها صدا دادند و زمین زیر پاهایم تکان خورد. جنگنده‌ها با غرش بلند روی سر شهر می‌چرخد مثل حیوانی که بالای شکارش دور می‌زند. سگ راف کالی‌ام می‌لرزد…لرزش عمیقی که از استخوان‌هایش بالا می‌آید. چشم‌هایش را به من دوخته انگار می‌خواهد بفهمد این صدای آخر دنیا است یا نه و شیتزوی کوچکم کنار کمد پشت به من قایم شده. پدافند بی‌وقفه صدا می‌کند. آسمان می‌غرد. زمین می‌لرزد. من اما سعی می‌کنم چیز دیگری را بشنوم. صدای باران اسفند. هرچند اسیدی‌ست و سیاه. اما عاشقانه است گوشم را به باران می‌سپارم و تلاش می‌کنم صدای آرام قطره‌ها را بلندتر از جنگنده‌ها بلندتر از انفجارها بشنوم. قهوه‌ساز را روشن کرده‌ام. امروز می‌خواهم قهوه‌ام را در تراس بخورم. حتی اگر مرگ در همان آسمانی باشد که بالای سرم می‌غرد. می‌خواهم زیر باران بایستم، در هوای باز تهران، زیر موج جنگنده‌ها و میان انفجارهایی که شهر را می‌لرزانند. فقط برای یک ربع. فقط یک ربع قبل از اینکه این شهر باز هم بلرزد یا شاید برای همیشه ساکت شود، می‌خواهم یک ربع زندگی کنم #جنگ

Golshan

56,304 просмотров • 5 месяцев назад

می‌دانستند و گفتند بیایید!! از صبح که این گزارش را دیدم در شوکم. چند بار عقب زدم، دوباره گوش دادم، گفتم شاید اشتباه می‌شنوم. اشتباه نمی‌شنیدم. فرنوش فرجی، امروز صبح، روی آنتن اینترنشنال، درباره خرم‌آباد. کلمه به کلمه: «در روز هجدهم و نوزدهم ما صداهایی دریافت کردیم، تصاویری دریافت کردیم که نشان می‌دهد در میدان کیو دوشکا گذاشته بودند، مردم را به رگبار بستند.» به فعل دقت کنید. دریافت کردیم. در روز هجدهم و نوزدهم. نه بعدا. نه این هفته. همان شب. حالا یادتان بیاید شب نوزدهم دی از همان آنتن چه پخش می‌شد: فردا بیایید. مراکز شهرها را تسخیر کنید و نگه دارید. دستگاه سرکوب دارد فرومی‌ریزد. یعنی در یک ساختمان، همزمان: اتاق خبری که صدای دوشکا در هدفونش بود، تصویر سردخانه بیمارستان عشایر را داشت و می‌دانست زمین میدان رازی آنقدر غرق خون است که آتش‌نشانی حریفش نشد و آنتنی که به همان مردم وعده فروریختن دستگاهی را می‌داد که همان لحظه، در فایل‌های صوتی خودشان، داشت با سلاح ضدهوایی به جمعیت شلیک می‌کرد. می‌دانستند دوشکا کار می‌کند. گفتند بیایید جلوتر. من مدرک تبانی با رژیم ندارم و ادعایش را نمی‌کنم ، بی‌سند حرف زدن کار آن‌هاست، نه من. ولی برای چیزی که سندش را امروز خودشان پخش کردند، اسم دارم: فرستادن آدم بی‌سلاح به سمت رگباری که صدایش را داری، با برآورد غلط، از پشت شیشه استودیو. به نظر من این یک جنایت است. جنایت رژیم سر جای خودش ،ماشه دست او بود، خون به گردن او، ذره‌ای کم نمی‌شود. این جنایت دوم است، از جنس دیگر: مثل کسی که با علم به بریدن ترمز، مسافر سوار کند. قاتل نیست. ولی هیچ دادگاهی هم رهایش نمی‌کند. و هفت ماه گذشته. یک نفر از آن ساختمان، یک بار، نگفت: صدا را داشتیم و باز گفتیم بیایید. برآورد ما غلط بود. به جایش هر کس پرسید فحش خورد، هر کس تناقض را نشان داد مزدور شد. آن شب را می‌شد خطای مرگبار نامید. هفت ماه دفاع از خطای مرگبار، خطا نیست. انتخاب است. «در روز هجدهم و نوزدهم دریافت کردیم.» ثبت شد. ما هم دریافت کردیم. و فراموش نمی‌کنیم. #به_کجا_رسید #خرم‌آباد #ایران_اینترنشنال

Sam Sohrabian

77,714 просмотров • 9 дней назад

سلام و درود بر هموطنان عزیز و همزبانان کُرد باغیرتم، من ناصر بکرزاده هستم و صدای من را از زندان مرکزی ارومیه می‌شنوید. شاید این آخرین صدای من باشد. من فرزند ملا منصور هستم، ۲۶ ساله هستم و دو خواهر کوچک‌تر از خودم دارم. در سن ۲۳ سالگی، زمانی که در اوج آرزوها و میل به زندگی بودم، دستگیر شدم. پدر و مادرم از روز اول دستگیری من تا امروز، هر روز مرده‌اند و زنده شده‌اند. غم دوری و فراق، بر روی دوش‌شان سنگینی کرده و در اوج جوانی، پیر و شکسته شده‌اند. زمانی شاد بودند و آرزو داشتند تک‌پسرشان را در لباس دامادی ببینند. چند روز پیش از دستگیری‌ام قرار بود به خواستگاری برویم و اکنون ۴ سال است که آن دختر در انتظار من مانده است. همین الان هم که چند ساعت است خبر تأیید حکم اعدامم را شنیدم، نمی‌دانم چطور به او زنگ بزنم و بگویم که حکم من تأیید شده و قرار است اعدام شوم. پس از پایان تحصیلات مدرسه، با توجه به تصمیم پدرم و علاقه‌ای که خودم داشتم، شروع به تحصیل در مدرسه علوم دینی صلاح‌الدین ایوبی پیرانشهر کردم. پس از دو سال درس خواندن، به دلیل شرایط خانواده، تصمیم گرفتم بخشی از بار مسئولیت را از دوش پدرم بردارم و یک مغازه فروش موبایل در ارومیه راه‌اندازی کردم. در تاریخ ۱۲ دی ۱۴۰۲ دستگیر شدم و به مدت ۳ ماه در سلول انفرادی اطلاعات سپاه نگهداری شدم و تحت شدیدترین شکنجه‌های روحی قرار گرفتم. شعبه اول دادگاه انقلاب اسلامی ارومیه پس از دو جلسه دادگاه در تابستان ۱۴۰۳، در پاییز همان سال بدون ارائه دلایل و مستندات کافی، حکم اعدام من را صادر کرد. این حکم در فروردین ۱۴۰۴ در شعبه ۳۹ دیوان عالی کشور، با توجه به نبود شواهد و مدارک قانونی، نقض شد. پرونده برای رسیدگی مجدد به شعبه دوم دادگاه انقلاب اسلامی ارومیه ارجاع داده شد، اما همان دادگاه برای بار دوم، در سایه جنگ ۱۲ روزه، دوباره حکم اعدام صادر کرد. این حکم نیز بار دیگر در پاییز ۱۴۰۴ در شعبه ۳۹ دیوان عالی کشور نقض شد و بی‌گناهی من مورد تأیید قرار گرفت. با این حال، پرونده برای سومین بار به شعبه دوم دادگاه انقلاب اسلامی ارومیه بازگشت ولی متأسفانه به دلیل شرایط کشور در دی ماه ۱۴۰۴، برای سومین بار، حکم اعدام من، بر اساس نامه‌ای که از دفعات قبل کپی شده بود، صادر شد. این حکم امروز صبح از سوی شعبه ۳۹ دیوان عالی کشور و در شرایط جنگی حاکم بر کشور، تأیید شد. شنیدن حکم اعدام شاید برای بیشتر مردم قابل درک نباشد، اما این حکم طوری است که هیچ کس و هیچ چیزی نمی‌تواند آن را تحمل کند. اعدام مرا کشت، متلاشی کرد و هر لحظه مُردن خودم را می‌بینم و خانواده‌ام را هم از پای درآورده است. از کنار این نامه اعدام راحت رد نشوید، امروز نوبت من است و فردا نوبت فرد دیگری. از هموطنان عزیزم، از کُردهای با غیرت در داخل کشور و هر جای دنیا، و از ماموستاهای آیینی که من از طلبه‌های آن‌ها بوده‌ام، خواهش می‌کنم صدای بی‌صدای من باشند. صدای مرا به گوش سازمان‌های حقوق بشری، از جمله عفو بین‌الملل، و کل جهان برسانند. ارومیه با کل ایران فرق دارد. این را از صمیم قلب می‌گویم: نخستین «جرم» من کُرد بودنم بود و پس از آن، سنی بودنم. به داد من برسید. من نه اولین نفر هستم و نه آخرین نفر خواهم بود. ناصر بکرزاده ۵ اردیبهشت ۱۴۰۵ زندان مرکزی ارومیه منبع Kurdistan Human Rights Network

Jeanne

44,264 просмотров • 3 месяцев назад

هم‌میهنانم، علی خامنه‌ای، ضحاک زمانه، اهریمنی که چند هفته پیش فرمان کشتار ده‌ها هزار تن از بهترین فرزندان ایران را صادر کرده بود، از بین رفته است. با مرگ خفت‌بار او و بسیاری از منصوبان و وابستگانش، جمهوری اسلامی نفس‌های پایانی خود را می‌کشد. با اراده و دلاوری شما، به‌زودی به زباله‌دان تاریخ روانه خواهد شد. ملت بزرگ ایران به دنبال سقوط کامل جمهوری اسلامی‌ست. و ما این رژیم اهریمنی را ساقط خواهیم کرد. پیام من به مقامات باقی‌مانده این جمهوری وحشت این است: تسلیم ملت ایران شوید. وفاداری خود را به برنامه من و سامانه گذار اعلام کنید. و بدون خونریزی بیشتر، حکومت را تحویل دهید. هر تلاشی از سوی بقایای رژیم برای تعیین جانشین خامنه‌ای، از پیش شکست‌‌خورده است. هر که را به جای او بنشانند، نه تنها مشروعیت نخواهد داشت، که شریک جنایات این رژیم نیز خواهد بود. به نیروهای نظامی، انتظامی و امنیتی کشور می‌گویم: سلاح شما باید برای دفاع از ملت بزرگ ایران باشد؛ نه جمهوری جنایت، و اوباش و تبهکاران ضد ایرانی‌اش. به ملت ایران و انقلاب شیروخورشید بپیوندید. سلاح‌هایتان را برای محافظت از ایرانیان در برابر مزدوران رژیم جمهوری اسلامی استفاده کنید. تا این کابوس ۴۷ ساله سریع‌تر پایان یابد. مرگ خامنه‌ای جنایتکار، گرچه دادِ خون‌های ریخته‌شده را باز نمی‌گرداند، اما می‌تواند مرهمی باشد بر دل‌های سوخته پدران و مادران، همسران و فرزندان، خواهران و برادران داغدار؛ آرامش خاطری برای خانواده‌های سرافراز جان‌فدایانِ انقلابِ شیروخورشید ایران. ملت شریف و شجاع ایران، مرگ ضحاک زمانه، اگرچه آغاز جشن بزرگ ملی ماست، اما پایان راه نیست. هوشیار باشید. آماده باشید. زمان حضور گسترده و تعیین‌کننده در خیابان‌ها بسیار نزدیک است. از شما می‌خواهم، همچنان که امنیت خود را حفظ می‌کنید، با شعار شبانه، رضایت و حمایت خود را از درهم‌کوبیده شدن جمهوری اسلامی نشان دهید. و خواسته خود درباره آینده ایران را فریاد بزنید. قدرت من، ناشی از قدرت و حمایت شماست. از ایرانیان خارج از کشور، که هفته‌هاست پرتلاش و خستگی‌ناپذیر، صدای بلندِ هم‌میهنانمان در ایران بوده‌اید، می‌خواهم که بر تلاش‌های خود بیفزایید. حمایت ملت ایران از این دخالت بشردوستانه، و خواست ما مبنی بر سقوط کامل رژیم را به گوش جهانیان برسانید. روزهای حساس پیش روی ماست. ما همراه یکدیگر مسیر پیروزی را خواهیم پیمود. و نظام جمهوری اسلامی را سرنگون خواهیم کرد. پاینده ایران، رضا پهلوی

Reza Pahlavi

5,485,630 просмотров • 5 месяцев назад

دوشنبه از صبح تا شب من در تهران زخمی جنگ زده: ناهار رفتم به دنیای فراموش‌شدگان زندگان عاشقی که نمی‌دانم چه بنویسم تا حسم را بیان کند پسرهایی آن‌جا بودند که جهان را بدون تحلیل و واژه و تنها با حس بی‌واسطه لمس می‌کنند در روزهایی که صدای جنگ از دیوارها عبور می‌کند و به استخوان می‌رسد آن‌ها بیشتر از ما می‌ترسند چون سپر ندارند ما پشت منطق و خبر و تفسیر و انکار پنهان می‌شویماما آن‌ها بی‌هیچ حفاظی ترس را همان‌طور که هست می‌بلعند و در دل همین ترس با مهربانی خالص زندگی می‌کنند مهربانی را یادنگرفته اند بلدنیستند چه کنند که بکار بیاید یا منفعت‌طلبانه دیده شود مهربانی‌ای که در ذاتشان هست کنارشان که می‌نشینی می‌فهمی چقدر از انسان بودن را با پیچیده شدن از دست داده‌ایم ما به خودمان می‌گوییم شهروند با تمام تعاریف قانونی و حقوقی اما حقیقت این است که شهروند بودن فقط داشتن حق نیست پذیرفته شدن است آن‌ها به اندازه ما حق دارند نفس بکشند حق دارند شاد باشند حق دارند در امنیت زندگی کنند آن‌ها شهروند ایران‌اند شهروند تهران‌اند،جگرگوشه کسانی هستند.. شهروند همین شب‌هایی که ما از آن می‌ترسیم فرقشان با ما فقط این است که زندگی بی‌هیچ توضیحی چند تکه از مسیر را از آن‌ها گرفته است نه ارزششان را نه حق و سهمشان را از زندگی اما ما کمتر دیده‌ایمشان کمتر جدی گرفته‌ایمشان و گاهی اصلاً ندیده‌ایم امروز میان خنده‌های ساده‌شان میان نگاه‌هایی که هنوز آلوده نشده یک بغض سنگین در گلویم نشسته بود که نفسم را بند آورده بود. همه را بغل کردم.. کلویی و تدی امده بوندند تا عشق بدهند.. چطور ممکن است کسانی که این‌قدر پاک مانده‌اند این‌قدر کم سهم داشته باشند در هر بحران آسیب‌پذیرترین‌ها بیشتر نیاز به دیده شدن دارند اما اولین کسانی که فراموش می‌شوند همین‌ها هستند و این‌جاست که نبرد واقعی در درون ما شروع می‌شود نبرد میان ندیدن و دیدن میان عبور کردن و ایستادن و راحتی و وجدان. اینجا خبری از ژست کمک‌های شیک نیست… اگر در این نبرد وجدان شکست بخورد هیچ پیروزی‌ای هیچ معنایی ندارد آن‌ها را نباید دوست داشت چون متفاوت‌اند باید کنارشان ایستاد چون همان‌اند همان‌قدر انسان همان‌قدر صاحب حق همان‌قدر شایسته شادی در این روزهای تاریک بزرگ‌ترین کاری که می‌توانیم بکنیم این است که فراموششان نکنیم نه با ترحم… با نگاه برابر و عدالت من هم میترسم، امروز مسیرم بمباران شده بود… اما عزیزِ من آنها بیشتر میترسند. روزی از ما خواهند پرسید وقتی جهان می‌لرزید با بی‌دفاع‌ترین‌ها چه کردید #جنگ #تهران #ایران

Golshan

23,166 просмотров • 4 месяцев назад