Sensitive content

This media may contain sensitive content.

正在加载视频...

视频加载失败

#فوری اختصاصی ـ قطعنامه شورای حکام به شورای امنیت ارجاع داده شد. رژیم به مسلخ بین‌المللی سپرده شد. این همان کاتالیزور دوم حقوقی و قطعه‌ی گمشده‌ی پازل است که کنار قطعنامه ۲۸۱۷ و محاصره دریایی قرار می‌گیرد تا پرونده رژیم را از تمامی زوایا تحت فصل هفتم منشور ملل...

56,369 次观看 • 19 天前 •via X (Twitter)

0 条评论

暂无评论

原始帖子的评论将显示在这里

相关视频

واقعیت این است که محاصره‌ی دریایی رژیم از سوی آمریکا، خلاقانه‌ترین روش برخورد با نظام، پس از اجرایِ نمایش آتش‌بس و مذاکرات است؛ آتش‌بس و مذاکراتی که از آغاز محکوم به شکست بودند اما مشروعیت جهانی لازم برای برداشتن گام‌های بعدی را تقدیمِ دولت ترامپ کردند. ترامپ برای بازکردن تنگه‌ی هرمز دو راه پیش‌رو داشت: تصرف جزایر ایرانی و پیاده کردن نیرو پشت خطوط ساحلی سپاه پاسداران و انهدام پایگاه‌های پنهان موشکی-پهپادی در آن مناطق، و سپس انتقالِ نیروی زمینی بیشتر به نقاط تصرف شده، که عملیاتی پرهزینه و پرخطر، و همراه با دردسرهای سیاسی بسیاری است، یا محاصره دریایی رژیم که عملاً اهمیت مالکیت جزایر ایرانی و منابع نفتی‌شان را برای رژیم، هیچ می‌کند. در واقع، این استراتژی همان «تصرف مجازی» است؛ وضعیتی که در آن رژیم بر روی کاغذ حاکم بر خاک است، اما در واقعیت، حتی اجازه جابه‌جایی یک لیتر نفت را از اسکله‌های «آذرپاد» و «تی» ندارد. این یعنی تبدیل کردن خلیج فارس به یک «قفس شیشه‌ای» برای سیستمی که تمام بقایش به صادرات از همین گلوگاه‌ها گره خورده است. محاصره دریایی در منطق ترامپ، یک Kill Switch یا کلید قطع‌کننده است که برخلاف تحریم‌های بانکی، مستقیماً «جسم» و زیرساخت اقتصاد را فلج می‌کند. وقتی ناوگان دریایی آمریکا با استفاده از هوش مصنوعی و پهپادهای زیرسطحی، هرگونه روزنه برای «ناوگان ارواح» را مسدود می‌کند، ارزآوری متوقف شده و به دنبال آن، قفسه‌های فروشگاه‌ها از نهاده‌های دامی و کالاهای اساسی خالی می‌شوند. این یعنی انتقالِ مستقیمِ فشار از اسکله به سفره؛ راهبردی که رژیم را در برابر یک دوگانه مرگبار قرار می‌دهد: یا اقدام انتحاری نظامی که به معنای نابودی قطعی است، یا امضای تسلیم بدون قید و شرط پای میز مذاکره. تاریخ به ما می‌آموزد که محاصره دریایی، بی‌رحم‌ترین ابزار برای درهم‌شکستن اراده‌های سخت است. نگاهی به نمونه‌های تاریخی، کارکرد این «خفگی استراتژیک» را بهتر نمایان می‌کند: - محاصره دریایی آلمان (جنگ جهانی اول): بریتانیا با مسدود کردن مسیرهای دریایی، آلمان را بدون اینکه حتی یک وجب از خاکش اشغال شود، دچار چنان قحطی و فروپاشی داخلی کرد که ارتشِ هنوز سرپایِ آلمان مجبور شد ننگ «معاهده ورسای» را به جان بخرد. این محاصره ثابت کرد که گرسنگی ساختاری، بسیار سریع‌تر از بمباران، قدرت‌های نظامی را به زانو درمی‌آورد. - بحران موشکی کوبا (۱۹۶۲): کندی با اعلام یک «محاصره دریایی» پیرامون کوبا، اتحاد جماهیر شوروی را در بن‌بست مطلق قرار داد. خروشچف دریافت که عبور از این سد دریایی به معنای آغاز جنگ جهانی سوم است، لذا بدون شلیک یک گلوله عقب‌نشینی کرد و شروط آمریکا را پذیرفت. - محاصره دریایی ژاپن (جنگ جهانی دوم): عملیات «گرسنگی» (Operation Starvation) توسط آمریکا با مین‌ریزی وسیع و محاصره بنادر ژاپن، چنان زنجیره تامین این کشور را قطع کرد که صنعت ژاپن پیش از سقوط بمب اتم، عملاً از کار افتاده بود. در این شطرنج نهایی، خلیج فارس برای رژیم به یک بن‌بست ژئوپلیتیک تبدیل شده است؛ محاصره دریایی، آخرین اقدام مصالحت‌آمیز ترامپ پیش از وقوع توفان است. این استراتژی، مشروعیت لازم را برای «برخورد نهایی» مهیا کرده و رژیم را در وضعیت مرگ مغزی اقتصادی قرار داده است؛ جایی که دیگر نه راه پیش دارد و نه راه پس. حالا تنها یک سوال باقی مانده است: رژیم چه زمانی واقعیتِ این بن‌بست را می‌پذیرد و امضای تسلیم را پای سندِ مطلوبِ ترامپ می‌زند؟ پیش از آنکه قفس شیشه‌ای بشکند و ویرانیِ تمام‌عیار آغاز شود؟

سیروس پارسا

61,607 次观看 • 5 个月前

دامی نیست که آمریکایی‌ها پهن کرده، و سرانِ ابله رژیم در آن نیافتاده باشند؛ سکوتِ نمایندگان آمریکایی پس از گفتگوها، و پرگویی‌های احمقانه‌ی عراقچی را به خاطر دارید؟ سکوت آمریکا آگاهانه بود، اما رژیم با ژستی پیروزمندانه و از موضعی فرادست اعلام موفقیت می‌کرد، تا امروز ویتکاف دهان باز کند و اینچنین روایت جعلی عراقچی را، علیه نظام استفاده کرده، و آن را به اهرمی برای توجیه اقدام نظامی تبدیل کند! آمریکا همین سیاست را با عدم رهگیری - ساقط کردن موشک‌ها و پهپادهای سپاه تروریستی دنبال کرد؛ اجازه داد جمهوری‌اسلامی بر سینه بکوبد، قلدری کند و همسایگان عرب خود را هدف قرار دهد! رژیم خیال می‌کرد که این حملات باعث ایجاد فشار توسط همین کشورها به دولت آمریکا، برای توقف جنگ می‌شود! نتیجه اما چیز دیگری بود: تشکیل ائتلافی منطقه‌ای توسط اعراب همسایه، و پیوستن‌شان به کارزار نظامی اسرائیل-آمریکا علیه رژیم! آمریکا به رژیم اجازه داد تا کشتیرانی جهانی را به خطر بیاندازد، سپاه احساس قدرت کرد، به چند کشتی و نفتکش حمله کرد، نظام و امنیت تجارت در آب‌های آزاد را به خطر انداخت و بعد به پایگاه‌های نظامی در قبرس حمله کرد، فکر می‌کنید نمیشد جلوی این حملات دیوانه‌وار را گرفت؟ در نتیجه‌ی این ستیزه‌جویی تروریستی آشکار، رژیم نه تنها نیروی دریایی خود را به‌طور کامل از دست داد، که انگلیس و فرانسه‌ای که مایل به همکاری با آمریکا برای اقدام نظامی نبودند، اظهار کردند که می‌خواهند برای دفاع در برابر تهدیدهای جمهوری‌اسلامی، اقدام کنند! جمهوری‌اسلامی طی این چند هفته، و به‌ویژه پس از آغاز جنگ، با رفتار و گفتارهای جنون‌آمیز خود، بیشترین مشروعیت جهانی را به دولت ترامپ، برای اثبات ضرورتِ اقدام نظامی پیش‌دستانه علیه رژیم، بخشیده است! از طرفی باید خوشحال بود که دشمن ما چنین نادان است، و از طرفی باید خون گریست که چنین فرقه‌‌ای متشکل از دیوانگان، فرومایگان و ابلهان، ۴۷ سال هستی و نیستی ما را به اسارت خود درآورده است!

سیروس پارسا

57,032 次观看 • 6 个月前

ادامه حمایت قاطع چین و روسیه از ایران با ایحاد اختلال در فرایند احیای کمیته تحریمها ذیل قطعنامه ۱۷۳۷ و نکاتی در مورد ائتلاف چین، روسیه و ایران. پیش از این گفته بودیم که چین و روسیه پس از اعلام موضع حقوقی بیسابقه خود در مورد غیرقانونی بودن فرایند اسنپ بک، اگرچه نمیتوانند مانع به جریان افتادن فرایندهای رسمی دیوانسالاری و دفتری بازگشت تحریمها در سازمان ملل متحد شوند، اما میتوانند از طریق ایجاد اختلال در انتخاب رییس کمیته قطعنامه ۱۷۳۷ و همچنین تشکیل پنل کارشناسان (POE) باعث شوند که فرایند اعمال قطعنامه های هسته ای به ایران عملا فلج شود و اکنون این پیش بینی نیز در حال محقق شدن است. در جلسه دیروز شورای امنیت هم چین و روسیه با تکرار موضع قبلی خود اعلام داشتند که قطعنامه ۲۲۳۱ در اکتبر ۲۰۲۵ منقضی شده و هیچیک از قطعنامه های ذیل آن من جمله ۱۷۳۷ دیگر وجود خارجی ندارند. روسیه و چین ابتدائا به دستور جلسه اعتراض کرده و خواهان رای گیری رویه ای شدند و به آن رای منفی دادند. این رای گیری اگرچه ظاهرا به نفع امریکا و متحداتش تمام شد اما به عنوان موضع رسمی چین و روسیه پیرامون این مساله مهم ثبت شد و از آنجا فرایندهای کمیته‌های تحریم در سازمان ملل با اجماع پیش میرود، چین و روسیه با مخالفتهای خود کمیته ۱۷۳۷ را عملا از انتفاع ساقط میسازند‌. بررسی مواضع آمریکا و کشورهای اروپایی من جمله دانمارک نشان میدهد که آنها از فلج شدن مکانیزم اعمال تحریمها به ایران توسط چین و روسیه بشدت ناراحت و مستاصل هستند. نکته دیگری که در بررسی مذاکرات این جلسه جلب توجه میکرد، این بود که طرف غربی مساله هسته‌ای را بخشی از پازل کلان جنگ منطقه‌ای اخیر، تنگه هرمز، تحدید توان موشکی ایران و ... میداند و این مساله در سخنان تمام حامیان تحریم ایران در این جلسه نمود داشت. یکی از دلایلی که نگارنده بارها و بارها وبارها بر لزوم تشکیل سریع مذاکرات جامع و راهبری دو جانبه و سه جانبه میان ایران و چین و روسیه جهت حل و فصل موضوع جنگ و تنگه هرمز اصرار داشته و دارد، همین مساله بوده است: پرونده هسته‌ای را نمیتوان از سایر اضلاع طرح غرب برای مهار ایران جدا کرد و این پیچیدگی بیحد و حصر توسط قدرتهای کوچک و متوسط قابل هضم نیست. همچنین ادامه حمایت قاطع چین و روسیه از ایران آنهم با اقدامی خلاف عرف و ایستادگی انها در کنار ایران در شورای حکام آژانس بین المللی انرژی اتمی، بطلان مهملاتی است که سالها توسط جریان غربگرا به خورد مردم و مسئولان کشور داده شده است: "چین و روسیه (خصوصا چین) به دلیل منافع مشترک فراوان با غرب هیچ کاری برای ایران نخواهند کرد." این در حالیست که پکن و مسکو نه فقط در فرایند طولانی و نفس گیر اسنپ بک، بلکه در دو قطعنامه اخیر ناظر به بازگشایی تنگه هرمز در کنار ایران قرار گرفتند. (که یکی وتو شد و دیگری به دلیل تهدید وتوی ایندو معطل مانده است). البته نگارنده اینها را به معنای "ائتلاف راهبردی" تهران، پکن و مسکو نمیداند و این حمایتها را نیز مشزوط و نه مطلق میداند، چون اساسا تهران در جهت ایجاد چنین ائتلافی هنوز کار چندانی نکرده است. این رویدادهای مهم و بیسابقه نشانگر آن است که در عصر رقابت قدرتهای بزرگ منافع ایران، چین و روسیه دارای چه همپوشانی قابل توجهی است و هنوز ظرفیتهای بالقوه فراوانی در گسترش همکاریها وجود دارد که هنوز بالفعل نشده و میتوان آنها را در قالب گفتگوهای راهبردی دوجانبه و سه جانبه محقق کرد. البته با وجود تمام شواهد آشکار و بطلان پیش بینیهای نادرست برخی، باز کسانی پیدا میشوند که چین و روسیه را دشمن درجه یک ایران دانسته و به هر طرحی که بخواهد تعمیق روابط ایران با ایندو را تئوریزه کند، در خلوت و جلوت حمله ور شده و خنجرهای رسانه‌ای خود را از یمین و یسار روانه حامیان توسعه روابط با شرق نمایند.

Mahdi Kharratiyan

59,352 次观看 • 3 个月前

نه داد، نه دادرسی: #محسن_لنگرنشین را میخواهند فردا بکشند محسن لنگرنشین، ۳۴ ساله، یکی از نخبگان در حیطه امنیت شبکه بود. به همین دلیل، در اواسط دهه دوم زندگی‌اش با پیشنهاد دانشگاه امام حسین، در حیطه امنیت شبکه در این دانشگاه مشغول به کار می‌شود. بعد از مدتی کوتاه، با دیدن سرکوب مردم در دهه ۹۰، با نوشتن استعفا از کار در این دانشگاه انصراف می‌دهد و در شرکتی خصوصی، بنا بر تخصص خود، مشغول به کار می‌شود. در کنار کار در این شرکت، در گمرک تهران نیز به خرید و فروش ماشین می‌پردازد. دستگاه امنیتی مدعی است که این فرد در ترور حسن تهرانی مقدم (که در سال ۱۳۹۰ کشته شد ـ در آن تاریخ محسن ۱۹ سال بیشتر نداشت) و همین‌طور سرهنگ پاسدار صیاد خدایی (که در سال ۱۴۰۱ کشته شد)، نقش شناسایی را بر عهده داشته است. محسن یک‌سال پیش از این تاریخ در اصفهان ساکن بوده و پرینت اس‌ام‌اس‌ها، تماس‌ها و حضور هرروزه او در محل کار، این ادعا را رد می‌کند. محسن لنگرنشین، ۱۲ تیرماه ۱۴۰۲ بازداشت شد. او ابتدا به مدت ۲۴ ساعت به یک خانه امن وزارت اطلاعات منتقل می‌شود. در آن‌جا تا صبح روز بعد بازجویی و مورد تهدید قرار می‌گیرد تا آنچه بازجویان می‌خواهند را بنویسد. روز بعد، او را برای تفهیم اتهام به دادسرا می‌برند. آقای لنگرنشین در دادسرا اتهامات واهی مربوط به جاسوسی برای اسرائیل را نمی‌پذیرد و پس از آن به بند امنیتی ۲۰۹ اطلاعات منتقل می‌شود و ۴۳ روز را در سلول انفرادی تحت شدیدترین شکنجه‌ها می‌گذراند. او را تحت بازجویی‌های سنگین شبانه قرار می‌دهند. او را تهدید می‌کنند که اگر اعتراف نکند، تک‌تک اعضای خانواده‌اش ـ از جمله پدر، مادر، خواهر و نامزدش ـ را به بند ۲۰۹ منتقل می‌کنند و چنان فشاری بر آن‌ها وارد می‌کنند که اگر آن‌ها را ببیند، نشناسد. به او اعلام کردند که خواهر و مادرش را بازداشت و به بند ۲۰۹ اطلاعات منتقل کرده‌اند و در صورتی آن‌ها را رها می‌کنند که چیزهایی را که ما می‌خواهیم، بنویسی. با شکنجه، او را مجبور کردند که بگوید یک موتور هوندا ۱۲۵ را برده و از سرهنگ خدایی فیلم‌برداری کرده و در تعقیب او بوده است. این در حالی است که طبق استعلامی که در پرونده موجود است، نام‌برده هیچ‌وقت موتور هوندا ۱۲۵ نداشته است. همچنین، او را به محل حادثه منتقل کردند تا آنچه بازجویان می‌خواهند را بگوید و در این حین از او فیلم‌برداری کردند. از دیگر موارد شکنجه این بود که دست و پایش را زنجیر کردند، او را با شلاق زدند و به او اعلام کردند که اگر به مواردی که بازجوها برای اعتراف می‌خواهند، تمکین نکند، تا ساعاتی دیگر اعدام می‌شود و در صورت تمکین، حکم حبس ابد به او خواهند داد و بعد از چند سال آزاد خواهد شد. متأسفانه، اتهاماتی را به آقای لنگرنشین منتسب کرده‌اند که ادله لازم برای اثبات آن‌ها وجود ندارد، و قاضی صلواتی (شعبه ۱۵) تنها به اعترافات اجباری تحت شکنجه در دادگاه استناد کرده و حکم اعدام برای وی صادر کرده است. حکم او عیناً در دیوان تأیید شد. وکلا تا به امروز سه بار درخواست اعاده دادرسی کرده‌اند که آخرین آن، هفته گذشته بود و به فاصله چند روز (شنبه) مجدداً اعاده رد شد. یکی از اعضای خانواده او می‌گوید: «محسن از ایران خارج شده بود و اگر ذره‌ای از اتهامات انتسابی به او درست بود، هرگز به ایران بازنمی‌گشت.» محسن لنگرنشین قرار است سپیده‌دم چهارشنبه (فردا) اعدام شود. #نه_به_اعدام

Ryma Sheermohammadi

88,816 次观看 • 1 年前

هم‌میهنانم، جمهوری اسلامی و رهبرِ بی‌خردش، بار دیگر، ایران را در آستانهٔ موج دیگری از تحریم‌های جهانی قرار داده‌اند: این بار با فعال شدن مکانیسم ماشه و بازگشت تمامی تحریم‌ها و قطعنامه‌های شورای امنیت سازمان ملل. این، آغاز دور تازه‌ای از فشار حداکثری بر جمهوری اسلامی است که متاسفانه، پیامدهای آن، دامن مردم ایران را نیز خواهد گرفت. خامنه‌ای و رژیم فاسدش، اما کمترین اهمیتی به سرنوشت ایران و ایرانی نداده‌اند و نمی‌دهند. این ضحاکیان، هزینهٔ بقای خود را از سفرهٔ شما می‌دزدند. چند هزار میلیارد دلار ثروت شما را برای جاه‌طلبی‌های هسته‌ای خود به باد دادند و کشور عزیز ما را به جنگ کشاندند. آب و برق و نان را از ملت ایران گرفته‌اند و در مقابل، ده‌ها میلیارد دلار دارایی ملت را صرف تروریست‌های نیابتی خود کرده‌اند. ملت بزرگ و عزیز ایران، در این شرایط دشوار، قلب و ذهن من با شماست. می‌دانم که زیر بار تنگدستی و رنج ایستاده‌اید: فقر و بیکاری گسترده، گرانی‌های کمرشکن، کاهش قدرت خرید، و سقوط روزافزون پول ملی. و شوربختانه، همه اینها با فعال شدن مکانیسم ماشه، شتاب خواهد گرفت. این رژیم اهریمنی، ایران ما را به تاریکی کشانده. اما ما ملت نوریم؛ از تبار گُردآفرید و کاوه‌. برای بازپس‌گیری ایران می‌ایستیم و به چهار دهه، سایهٔ تحریم و جنگ این رژیم پایان می‌دهیم. اینک، در آستانهٔ مهرگان، جشن روشنایی، هنگامهٔ به بند کشیده شدن ضحاک بر فراز دماوند، از همه شما دعوت می‌کنم: این آیین ملی را در سراسر مرز پُرگُهرمان پاس بداریم؛ نور مهر را بر جای‌جای ایران بتابانیم؛ و یک‌دل و یک‌صدا، خورشید شویم در #نبردباتاریکی. پاینده ایران، رضا پهلوی

Reza Pahlavi

1,614,395 次观看 • 1 年前

این مصاحبه، نه فقط یک تحلیل سیاسی-مدنی، بلکه یک مانیفست اخلاقی برای کنشگری در دوران بحران است. پرستو فروهر در مصاحبه خود با بی‌بی‌سی فارسی، با دفاع از ذات و کرامت جان انسان، مسئولیت هر یک از ما در قبال جامعه و شهروندان.مان را یاد آور می‌شود و بر «ایستادگی بر عاملیت مردم و نفی میان‌برهای ویرانگر» تاکید می‌کند. فروهر به درستی اشاره می‌کند؛ تغییر درست و پایدار، محصول بلوغ مدنی و تمرینِ تدریجی است. او با تکیه بر مشاهداتش از ایران در بیست‌وهفتمین سالگرد پدر و مادرش (آذر ۱۴۰۴)، تأکید دارد که جامعه ایران از مرحله «زن زندگی آزادی» به این سو دستاوردهای بزرگی را کسب کرده و حکومت را به عقب رانده، نباید آنها را فدای مداخلات خارجی یا خشونت‌های کور کرد. کنایه او به تقلیل دادن قربانیان اعتراضات به «تلفات جنگ» (در واکنش به رویکردی که در مصاحبه‌ی سی‌بی‌اس نیوز از سوی رضا پهلوی مطرح شد)، در واقع دفاع از حرمت خون شهروند در برابر سرباز جنگ است. از نظر فروهر، وقتی معترض را «سرباز» و اعتراضات را «جنگ» بنامیم، عملاً به حاکمیت مجوز سرکوب جنگی داده‌ایم و عاملیت مدنی مردم را سلب کرده‌ایم. تأکید او بر اینکه نباید سرنوشت مردم را به افرادی چون ترامپ یا نتانیاهو گره زد، برخاسته از این باور است که دموکراسی «وارداتی» یا ناشی از «تغییر رژیم از بیرون»، هرگز به حاکمیت مردم و سعادتمندی منجر نمی‌شود، فروهر با معرفی راه دیگری، راهی که زاییده مبارزه و رنج توأمان جامعه می‌داند، با هوشمندی از دوقطبی‌های کاذب (مانند «تسلیم یا جنگ») عبور می‌کند و بر «راه سوم» تأکید دارد؛ راهی که از بطن جامعه، از دل رنج‌های مشترک و از طریق گفتگو، همبستگی، مقاومت، ادامه‌ی تقویت جامعه مدنی و عقب راندن حکومت، می‌گذرد. در واقع، پیام اصلی فروهر در این مصاحبه این است که: «هیچ راه میان‌بری برای دموکراسی وجود ندارد که از روی کرامت انسان عبور نکند.» او یادآوری می‌کند که مسیر دشوار و تدریجی، در نهایت پایدارتر از هر تغییر ناگهانی و وابسته به قدرت‌های بیگانه است. Parastou Forouhar

Parsa Biparva

25,188 次观看 • 8 个月前

رژیم طالبان بخشی از ساختمان سفارت آمریکا در شهر کابل را به مدرسه دینی تبدیل کرده است. در یک ویدیو نشان داده می‌شود که داخل این بخش ساختمان به کودکان و نوجوانان آموزش دینی داده می‌شود. این در حالی است که پس از سقوط حکومت جمهوری افغانستان و پایان ماموریت نظامی ایالات متحده، سفارت آمریکا در کابل تعطیل و فعالیت دیپلماتیک آن متوقف شد. در همین چارچوب، رژیم طالبان پس از تسلط دوباره بر کابل، واژه «طیبه» را بر دیوار این سفارت نوشت. در دوره حاکمیت مجدد طالبان بر افغانستان، این گروه تلاش بسیاری برای گسترش مدارس دینی و مساجد کرده است؛ اقدامی که همزمان با بی‌توجهی به آموزش غیردینی و مدرن، که از نیازهای اساسی جامعه افغانستان است، صورت می‌گیرد. طالبان در دوران جنگ با حکومت پیشین افغانستان و متحدان غربی آن، شماری از نیروهای جنگی خود را از میان طلبه‌های مدارس دینی و مساجد تامین می‌کردند و اکنون نیز می‌کوشند با توسعه فعالیت این مراکز دینی، نیروها را بر اساس ایدئولوژی خود آموزش دهند تا بر شمار حامیانشان افزوده شود.

IndyPersianAfg

28,273 次观看 • 7 个月前

جمهوری اسلامی ایران در مرحله پایانی حیات ننگین ‌‌و ‌کوتاه خود قرار دارد. نکته غریب در این وسط این است که بزرگ‌ترین تهدید برای رژیم، جنگ نیست، بلکه صلح است! کشتار دی ماه ۴۰۴ اثبات کرد، رژیم هیچ پاسخی در برابر معترضین به شرایط اسفناک کشور بجز سرکوب ندارد، و شکافی که در نتیجه این قتل عام بین دولت و ملت افتاده است، تا ده‌ها سال قابل ترمیم نیست، در نتیجه امکان ادامه حکومت در بلند مدت و میان مدت برای رژیم وجود ندارد. با پایان عصر علی خامنه‌ای، هیچ جانشینی که در سطح او، جایگاه و بٌرش در بین جناح‌های قدرت داشته باشد در بین عوامل رژیم وجود ندارد و مهم‌ترین ضعف در مجتبی خامنه‌ای (فارغ از زنده بودن/نبودن او) نداشتن وزن و اعتبار در بین روحانیون و فرماندهان سپاه است. چنانچه حملات خرداد ماه سال گذشته را با هدف حذف فرماندهان مهم سپاه و حملات اسفند را در راستای حذف رهبران و سرداران امنیتی تاثیرگذار در ساختار رژیم دسته بندی بکنیم، خروجی کار (تا اکنون) سوار شدن همان جریانی در سپاه پاسداران بر رأس امور است که پیش از این، دست خطش را بر روی موشک قدر h در شب تولد قاسم سلیمانی در نوزدهم اسفند ۱۳۹۴ دیده بودیم، و یا رد پای‌شان را در حذف‌هایی مانند حسن طهرانی مقدم، سیّد ابراهیم رئیسی و اسماعیل هنیه مشاهده کرده بودیم..! در واقع امر، جمهوری اسلامی از یک دیکتاتوری سنتی/مذهبی به یک دیکتاتوری/حکومت نظامی تبدیل شده است، اما در امر واقع، ما تا امروز شاهد «یک پوست اندازی سیستماتیک» با حذف جریان نزدیک به مسکو و آماده شدن شرایط برای ورود عوامل هسته نرم در ساختار رژیم به قدرت و نزدیک به لندن، تل‌آویو و تا حدودی چین بودیم. موضوعی که سالها پیش، عمو مانوک هشدار آنرا با مراقبت از تعویض شدن ریش‌ها و عمامه‌ها با صورت‌های سه تیغ شده و کروات، به #ما داده بود…! هشداری که اکنون حاوی پیام مهمی برای مردم ایران است و آن: «تعویض علی خامنه‌ای قاتل با جمعی از قاتلین بالفطره است که میزان فساد و منافع آنها حتی از علی خامنه‌ای هم بیشتر است.» در انتها، شرایط خاورمیانه امروز شباهت بسیار زیادی به شرایط این منطقه در سال ۲۰۰۳ پیدا کرده است که تنها تفاوت آن، تغییر نام عراق به ایران است، یعنی رژیمی که شدیداً تضعیف شده، اما کاملاً شکست نخورده و (هنوز) سقوط نکرده است. حکومتی که همچنان توانایی ایجاد تهدیدات نامتقارن و‌ پرهزینه را در تنگه هرمز و ایجاد ناامنی با کمک سلولهای پنهان خود را دارد و حاضر است از آن‌ها با توجیه «انتقام» استفاده کند. در نتیجه، مشکلات همچنان باقی میمانند و به مرور کشورهای دیگر را وارد بحران میکند، و از همه مهمتر، ممکن است جنگ خاورمیانه را برای آمریکا، بجای حل سریع یک معادله دو مجهولی، به یک باتلاق چند جانبه و دراز مدت تبدیل بکند. برای مواجهه نشدن با این شرایط، واشنگتن بدون شک بر شدت و میزان حملات خود خواهد افزود و باقی مانده رژیم را به نحوی تحت فشار قرار میگذارد که در کمترین زمان به بیشترین اهداف از پیش تعیین شده از جمله کشیدن افسار موشکی و هسته‌ای رضایت بدهند تا تمرکز خود را بر روی مهار چین و اوضاع شرق آسیا بگذارد. تاکتیکی که در سیاست جنگ به «تشدید فشار برای کاهش تنش» معروف است. در طرف مقابل، سپاه پاسداران هم با درک این موضوع، سعی در گسترش جغرافیای درگیری خواهد کرد و اتلاف زمان با کمک جلسات بدون نتیجه دیپلماتیک را در دستور کار قرار خواهد داد. مشکل اصلی هم در مذاکرات بین رژیم ایران و واشنگتن، به عدم امکان رسیدن به شرایطی هست که در آن جمهوری اسلامی تضمین‌هایی مبنی بر اینکه مجددا مورد حمله قرار نمیگیرد و تحریم‌هایش کاهش می‌یابد، بدست بیاورد است. (نکاتی که برای ادامه حیات رژیم کلیدی هستند.) در جمع بندی نهایی میتوان گفت، تضاد منافع و بحرانی که بین قدرتهای بزرگ از زمان رونمایی ویروس کرونا نمایان شد و در باتلاق اوکراین و خرابه‌های غزه و فلات ایران بر روی پوست شهر آمده، باعث گره خوردن تحولات از نوع گره کور شده است که بازگشت به شرایط و نظم قبل از ۲۰۱۹ را به یک امر غیر ممکن تبدیل کرده است و رسیدن به یک نظم جدید و نوین جهانی را ضروری کرده است… آیا شما برای این تغییر بزرگ، آماده شده‌اید..؟!

Maziyar Razmjou 🇮🇷

45,204 次观看 • 2 个月前

در انداختن «فاجعه آبان ۹۸» به گردن حسن روحانی، آن هم توسط نماینده ۴ درصدی مجلس که هیچ سابقه‌ای جز کُت‌کشی برای طرفدارانِ پروپاقرص اصل «سرکوب» در حوزه‌های سیاسی، امنیتی و رسانه‌ای ندارد، چند ایراد بزرگ است که می‌نویسم: ۱-تصمیم گران‌سازی بنزین، برآیند تصمیم شورای عالی سران سه قوه (رئیسی+لاریجانی+روحانی) بود. ۲-چنان که در وب قابل جست‌وجو است، این شورا در ابتدا به دستور آیت‌الله خامنه‌ای تشکیل شد. چرا؟ چون مجموع نظراتِ حضرات، این بود که دولت دوم روحانی به تنهایی از مدیریت و اجرای مضامین (و شاید فرامین) اقتصادی عاجز است. ۳-روز ۲۵ آبان ۹۸، یک روز پس از افزایش قیمت بنزین، نمایندگان مجلس اعلام کردند که صبح فردا (۲۶ آبان) یک طرح سه‌فوریتی برای بازگرداندن قیمت بنزین را در صحن به رأی می‌گذارند. صبح ۲۶ آبان، پیش از آغاز جلسه مجلس، آیت‌الله خامنه‌ای در حاشیه درس خارج فقه یک سخنرانی کردند و گفتند: «وقتی یک چیزی مصوبه‌ی سران کشور است، آدم باید به چشم خوش‌بینی به آن نگاه کند». چنین شد که نمایندگان مجلس هم قید طرح سه‌فوریتی را زدند. ۴-آیت‌الله خامنه‌ای در همان سخنرانی تاکید کردند که «[در بحث گرانی بنزین] بحث دولت نیست. بحث یک وزارتخانه نیست. سران سه قوه‌ی کشور نشسته‌اند یک تصمیمی گرفته‌اند و به یک پشتوانه کارشناسی هم متکی است». ۵-به نظر می‌رسد تیر تندروها در بحث انحلال بانک آینده برای به خیابان کشیدن سپرده‌گذاران و یک لشکرکشی خیابانی علیه دولت به سنگ خورده و حالا هدف‌شان این است که داشته و نداشته‌شان را روی مساله بنزین و تبعات اقتصادی اسنپ بک «All in» کنند! ۶-ژست دفاع از معترضان خیابانی را نگیرید! شما زاده‌ی پایگاه سرکوبید! همان پایگاهی که دلش بخواهد، اینترنت و پیامک را منطقه‌ای قطع می‌کند. همان پایگاهی که دلش بخواهد، با ون گشت ارشاد از روی مادران گریان رد می‌شود. همان خاستگاهی که عده‌ای را خس و خاشاک می‌خواند، عده‌ای را از دانشگاه اخراج می‌کند، برخی را طرد می‌کند، خالص‌سازی می‌کند و آخرین چیزی که به آن می‌اندیشد، له شدن خلق‌الله لابه‌لای طبقات است. ۷-این توییت، به معنی دفاع از حسن روحانی نیست.

سینا جهانی

39,502 次观看 • 11 个月前

«آیا این سریع‌ترین و قاطع‌ترین شکست تاریخ آمریکاست؟» وقتی جرمی بوئن، سردبیر بین‌المللی بی‌بی‌سی، درباره وضعیت تازه میان ایران و آمریکا حرف می‌زند، نخستین هشدارش این است که نباید زیادی درگیر تفاوت‌های نسخه‌های افشاشده شد، چون اوضاع پیوسته تغییر می‌کند. به گفته او، آنچه اکنون روی میز است یک توافق نیست، بلکه چیزی است که از آن با عنوان «یادداشت تفاهم» یاد می‌شود. او این یادداشت را راهی می‌داند برای به تعویق انداختن همان مسائل بزرگی که دو طرف در آنها فاصله زیادی دارند: حق ایران برای غنی‌سازی اورانیوم، آینده تردد از تنگه هرمز، و حمایت تهران از متحدانی مانند حزب‌الله لبنان. نقطه کانونی تحلیل بوئن این است که توازن قوا تغییر کرده و ایران دست بالا را دارد. او می‌گوید فاصله امروز با جایی که ترامپ در ۲۸ فوریه آغاز کرد بسیار زیاد است؛ روزی که عملاً از تغییر رژیم سخن گفت و تصور می‌کرد همه‌چیز سریع رخ می‌دهد. اما به گفته بوئن، نقشه اول جواب نداد و ترامپ نه نقشه‌ای دیگر داشت و نه راه بازگشتی. حالا این آمریکاست که باید به سمت ایران حرکت کند: «این مشکل ترامپ است. او نمی‌تواند در این مورد شروط را دیکته کند»، چون شیوه دیپلماسی و جنگ‌افروزی او کارساز نبوده است. تصویر او از موقعیت ترامپ. بوئن به زبان به‌کاررفته در یادداشت هم اشاره می‌کند و به باور او اگر این متن را باور کنیم، آمریکا اصلاً شروط را دیکته نمی‌کند و ایران کارت‌های زیادی در دست دارد. در مقابل، آمریکا و اسرائیل با وجود توان نظامی عظیم، به‌خاطر نقص در راهبرد سیاسی به این نقطه رسیده‌اند. برای سنجش نتیجه جنگ، بوئن چهار هدفی را که ترامپ در سخنرانی مارالاگو ترسیم کرد مرور می‌کند. هدف اول نابودی موشک‌ها و صنعت موشکی ایران بود. به گفته بوئن نیروی دریایی ایران تقریباً نابود شده، اما گزارش‌های واشنگتن‌پست و نیویورک‌تایمز می‌گویند چیزی حدود ۷۰ تا ۷۵ درصد ذخایر موشکی ایران باقی مانده و بخش بزرگی از مکان‌های نگهداری هم دوباره در دسترس قرار گرفته است؛ پس این هدف محقق نشده است. هدف دوم خنثی‌کردن نیروهای نیابتی منطقه بود، اما به گفته او حزب‌الله با وجود ضربات سنگین هنوز می‌جنگد و شبه‌نظامیان عراق همچنان مسلح و قدرتمندند. هدف سوم برخاستن مردم و سرنگونی رژیم بود. موضع بوئن صریح است: «هیچ تغییر رژیمی رخ نداده است.» او می‌گوید این تصور که کشتن رهبر، رژیم را هم از بین می‌برد، نشانه ناآگاهی کاخ سفید از سازوکار قدرت در ایران است. به گفته او این رژیم ساختاری لایه‌لایه و به‌هم‌پیوسته دارد و بر ایدئولوژی‌ای قدرتمند استوار است که چیزهایی مانند شهادت‌طلبی را هم دربر می‌گیرد. او این هدف را دست‌بالا نیم‌امتیاز می‌داند. درباره احتمال خیزش آینده هم محتاط است و می‌گوید با وجود فشار اقتصادی و میلیاردها دلار خسارت، بیشتر مردمی که از رژیم حمایت نمی‌کنند فعلاً در خانه می‌مانند و تنها در پی زنده ماندن‌اند. هدف چهارم، که بوئن آن را مهم‌ترین می‌داند، جلوگیری از دستیابی ایران به سلاح هسته‌ای بود. او یادآوری می‌کند که ایران همواره این هدف را انکار کرده، هرچند ایران اورانیوم را بسیار فراتر از سطح غیرنظامی غنی کرده. به تحلیل او، جایگاه مطلوب ایران بودن در آستانه هسته‌ای است؛ داشتن این گزینه به‌عنوان اهرم فشار. او می‌افزاید توافق برجام در سال ۲۰۱۵ محدودیت‌های سخت‌گیرانه‌ای بر غنی‌سازی گذاشته بود که ایران به آن پایبند بود، تا آنکه ترامپ آمریکا را از آن خارج کرد؛ اقدامی که به باور بوئن مسیر را به سمت جنگ کنونی باز کرد و بهای سنگینی به اعتبار آمریکا تحمیل کرد. نکته کلیدی دیگر بوئن درباره روحیه نسل تازه رهبران ایران است. او می‌گوید نسل قدیم، از جمله رهبر پیشین، محتاط بودند چون آمریکا همواره تهدید نابودی را بالای سرشان نگه می‌داشت. اما حالا به آنها حمله شده و نابود نشده‌اند، و نسل جدید با خود می‌اندیشد: «آن‌ها بدترین کارشان را کرده‌اند. ما هنوز اینجاییم.» در جمع‌بندی، بوئن به ارزیابی فیلیپس اوبراین، استاد روابط بین‌الملل، اشاره می‌کند که گفته بود اگر این متن درست باشد، «این یک عقب‌نشینی کامل از سوی ترامپ است و از نظر تاریخی سریع‌ترین و قاطع‌ترین شکست در یک جنگ در تاریخ ایالات متحده است.» بوئن می‌گوید گفتن این حرف شاید کمی زود باشد، چون جنگ ممکن است دوباره آغاز شود و محتمل‌ترین سناریو یک درگیری فرسایشی کم‌شدت است. اما تردیدی ندارد که این یک شکست راهبردی جدی برای آمریکا و به‌طور ضمنی برای اسرائیل است، مگر آنکه ترامپ بتواند توافقی رقم بزند که ایران را به جایی برساند که او می‌خواهد، نه جایی که خود رژیم می‌خواهد.

Panah Farhadbahman 🎒

31,229 次观看 • 4 个月前

مقابله با نفوذ، چه کوچک باشد و چه بزرگ، از مهم‌ترین اولویت‌های امنیت ملی است. چرا که نفوذ، امنیت ۸۰ میلیون ایرانی را تهدید می‌کند؛ در سکوت اما با زخمی عمیق. درک اهمیت مقابله با نفوذ، مقدم بر اجرای آن است. گاهی یک تبعه خارجی، ناآگاهانه و از بیسوادی و برای مبلغی ناچیز، به ابزار نفوذ تبدیل می‌شود؛ و گاهی یک مقام مسئول، به اسم دکتر با ظاهر انقلابی، همان کار را انجام می‌دهد؛ و با فریب مورد تشویق هم قرار می‌گیرد. یادمان نرود: هر جنگی، ریشه در اقتصاد دارد. و ضربه به اقتصاد یک کشور، از هر بمبی مؤثرتر است. کسانی که امروز با سیاست‌های هدایت شده دلار ۹۰ هزار تومانی را رقم زدند و داده‌های مالی مردم را به بیرون نشت دادند؛ شبکه‌های تراستی ایجاد کردند تا نظام ردیابی مالی کشور را مختل کنند؛ و در پشت پرده، از این آشفته‌بازار میلیاردها تومان سود بردند؛ همان‌هایی‌اند که طی سال‌ها، یک رئیس‌جمهور را شهید کردند، یک وزیر اقتصاد را در چند ماه زمینگیر کردند، و باعث و عامل شهادت فرماندهان سپاه شدند‌و‌فعالان اقتصادی را نابود کردند و‌امروز کری میخوانند. نفوذ در این کشور، واقعی‌ست. و چهره‌های موثر آنها، به‌زودی رونمایی خواهند شد. #نفوذ #جنگ_اقتصادی #امنیت_ملی #دلار۹۰هزار #افشای_شبکه

Babak Zanjani 🔝

62,499 次观看 • 1 年前

هم‌میهنان عزیزم، ملت بزرگ ایران، به همه شما که در این ۱۰۰ روز برای آزادی و بازپس‌گیری ایران ایستادید؛ با فداکاری در برابر گلوله‌ها سینه سپر کردید و در ۴۰ روز گذشته خطر بمباران را به جان خریدید، درود می‌فرستم. می‌دانم خبر آتش‌بس دوهفته‌ای میان جمهوری اسلامی با آمریکا و اسرائیل، بسیاری از شما را دلسرد کرده است. اما امروز، نه زمان ناامیدی، که زمان باور بیشتر به پیروزی است. آنچه در این ۴۰ روز رخ داد، دقیقاً در مسیر همان مطالباتی است که ملت ایران از جامعه جهانی خواست و بعد از جان‌فشانی در خیابان‌های ایران، در تظاهرات روز جهانی اقدام در ۱۴ فوریه (۲۵ بهمن) نیز فریاد زد. ضرباتی که در تنها ۴۰ روز بر پیکر جمهوری اسلامی وارد شد، بی‌سابقه بوده، و برای این رژیم جبران‌ناپذیر است. حذف علی خامنه‌ای، قاتل ده‌ها هزار ایرانی شجاع، به‌تنهایی دستاوردی تاریخی برای ملت ماست. حال آنکه، به جز او، ده‌ها تن از فرماندهان و عاملان اصلی سرکوب در سپاه و بسیج و دستگاه‌های اطلاعاتی رژیم نیز از میان برداشته شدند. هزاران نیروی سرکوب به هلاکت رسیدند. ساختار فرماندهی و کنترل سرکوب، فلج شده و فرو پاشیده است. زیرساخت‌های نظامی‌، که نه برای دفاع از ایران، بلکه برای صدور تروریسم و بی‌ثباتی ساخته شده بودند، نابود شده‌اند. منابع مالی رژیم برای سرکوب در داخل و تروریسم در خارج، به‌شدت کاهش یافته است. جمهوری اسلامی امروز در منطقه و جهان از همیشه منزوی‌تر و منفورتر است. آنچه برای این رژیم باقی مانده، تکیه بر مزدوران بیگانه و اقلیتی خون‌ریز و خون‌شوی است که منافع‌شان در بقای این رژیم است؛ رژیمی که در میدان واقعیت شکستی سخت خورده، اما با قطع اینترنت به ۹۰ میلیون ایرانی، و از طریق ماشین دروغ‌پردازی‌اش، هنوز ژست پیروزی می‌گیرد و رجز می‌خواند. آنها که مدعی بودند هرگز تن به آتش‌بس نمی‌دهند، امروز هم رهبر و فرماندهان‌شان را از دست داده‌اند، هم جنگ را باخته‌اند، هم آتش‌بس را پذیرفته‌اند، و هم به میز مذاکره برای تسلیم کامل کشانده شده‌اند. ما اما از آغاز می‌دانستیم که جمهوری اسلامی تنها با حذف فرماندهی و تضعیف دستگاه سرکوب از طریق حملات هوایی، سقوط نمی‌کند. از همین رو بود که در تمام پیام‌هایم به شما تاکید کردم که این ما ملت ایران هستیم که باید ضربه نهایی را به رژیم ضعیف‌شده وارد و آن را سرنگون کنیم. می‌خواهم بدانید که من وضعیت شما در ایران را بسیار دقیق زیر نظر دارم. می‌دانم که جمهوری اسلامی بسیار تضعیف شده اما هنوز توانایی سرکوب آن به طور کامل از بین نرفته است. همه هدف من این است که اقدام نهایی برای سرنگون کردن جمهوری اسلامی با کمترین هزینه جانی باشد. جان تک‌تک شما برای من ارزشمند است. پس، از شما می‌خواهم که شکیبا باشید، از خودتان محافظت کنید، و با باور به پیروزی و آمادگی کامل، در انتظار لحظه تعیین‌کننده بمانید. در این فاصله، من و همه هم‌میهنان‌مان در خارج از کشور با تمام توان، خواست شما را که پایان دادن به جمهوری اسلامی است، فریاد خواهیم زد. ایمان داشته باشید که هیچ نیرویی در جهان توان ایستادن در برابر قدرت یک ملت متحد را ندارد. جمهوری اسلامی این بار، راه گریز، و بختی برای بقا ندارد؛ و به دستان پرقدرت شما ملت بزرگ ایران سرنگون خواهد شد. پاینده ایران، رضا پهلوی

Reza Pahlavi

2,017,792 次观看 • 5 个月前

"راهِ سوم" راهِ مریم و مجاهدین، جمع‌بندی و فشرده‌ایی از این تجربه‌هاست، اما نه در قالب هشدار، که در قالب سیاست. سیاستی که می‌داند بعد از سقوط دیر است. در این منطق، قدرت چیزی نیست که پس از فروپاشی رژیم به‌دست آید، قدرت باید از پیش ساخته شود، سازمان یابد و مشروعیت اجتماعی پیدا کند. از این زاویه، راه سوم بر سازمان‌یافتگی پیشینی تأکید دارد، ساختن شبکه‌ی سیاسی، اجتماعی و اجرایی پیش از لحظه‌ی بحران. این سازمان‌یافتگی نه تزئینی است و نه صرفاً نمادین، عصاره ای از تجربه است، هدف آن تصاحب خلأ قدرت پیش از آن است که این خلأ به میلیشیای علی خامنه‌ای، مداخله‌ی خارجی یا به برزخی دائمی سپرده شود. در قلب راه سوم، یک تمایز بنیادین هم وجود دارد، تمایز میان استقلال و انزوا. استقلال، به‌معنای قطع رابطه با جهان نیست، به‌معنای قطع وابستگی سیاسی و امنیتی به پروژه‌های خارجی است. تجربه‌ی خاورمیانه نشان داده که مداخله‌ی خارجی، حتی وقتی با زبان حمایت از دموکراسی وارد می‌شود، در نهایت به مهندسی نتیجه می‌انجامد. راه سومِ رجوی نه جنگ نیابتی را می‌پذیرد و نه نجات خارجی را، زیرا هر دو دولت آینده را پیشاپیش تضعیف می‌کنند. استقلال در منطقِ رجوی و شورای ملی مقاومت، شرط امکان دولت ملی است، نه شعار ضدغربی یا ضد منطقه‌ای. عنصر تعیین‌کننده‌ی دیگر در این راه، مشروع‌دانستن حق کانون‌های شورشی بر مقاومت است، نه همچون خشونتی کور، که چون پاسخی سازمان‌یافته به سرکوب ساختاری. تجربه‌ی منطقه نشان داده که جنبش‌هایی که حق دفاع از خود را انکار کردند، یا حذف شدند یا به ابزار دیگران تبدیل شدند. راهِ رجوی، مقاومت را نه در برابر مردم، که در برابر ماشین سرکوب تعریف می‌کند، مقاومتی که هدفش نه بی‌ثباتی دائمی، که گشودن مسیر دولت‌سازی است. در این معنا مقاومت و دولت در تقابل با هم نیستند، که مقاومت، پیش‌شرط دولت می‌شود. راهِ مجاهدین همچنین مسئله‌ی دولت آینده را به رأیِ معلق و وعده‌ی نامعلوم حواله نمی‌دهد. شکل دولت، نسبت آن با جمهوریت، تفکیک قوا، جایگاه حقوق شهروندی و سازوکار انتقال قدرت، از پیش در افق این سیاست تعریف می‌شود. این پیش‌تعریف، نه تحمیل اراده، که جلوگیری از هرج‌ومرج است. تجربه‌ی منطقه نشان داده که مبهم‌گذاشتن دولت آینده، به‌نام انتخاب مردم، اغلب به بازتولید اقتدارگرایی یا فروپاشی انجامیده است. راهِ شورای ملی مقاومت، با روشن‌کردن افق، امکان انتخاب واقعی را حفظ می‌کند. دقیقاً به همین دلایل است که این راه هم‌زمان برای جمهوری اسلامی، دولت‌های اقتدارگرای عرب و بخش‌هایی از نظم غربی مسئله‌ساز است. این سیاست نه قابل خریدن است، نه قابل مهندسی و نه قابل تعلیق. راهِ رجویها و مجاهدین، فروپاشی بدون جایگزین را نمی‌پذیرد و گذار بدون قدرت را رد می‌کند. این راه، سیاست را از سطح روایت، هیجان و تصویر، دوباره به سطح تصمیم، سازمان و دولت بازمی‌گرداند. در نهایت راه شورای ملی مقاومت و در راس آنها مریم رجوی، نه وعده‌ی آسان می‌دهد و نه پیروزی فوری. آن‌چه عرضه می‌کند، امکان است، امکان خروج از چرخه‌ی شکست‌های منطقه‌ای. امکانی که اگر در ایران محقق شود، نه‌فقط یک رژیم، که یک منطق ژئوپولیتیک را فرو خواهد ریخت. در همین منطق است که راهِ مریم رجوی، خطرناک تلقی می‌شود، نه برای مردم ایران، که برای تمام نظم‌هایی که به تعلیق، مهار و ناتوانیِ دائمی سیاست مردمی خو گرفته‌اند. در این‌بزنگاهِ تاریخی دیگر جای سوء‌تفاهمی باقی نمی‌ماند. مسئله‌ی ایران نه صرفاً سقوط یک رژیم، که نبرد بر سر امکانِ تولد یک دولت است. هر نظمی، هر چهره‌ای و هر روایتی که فروپاشی را بدون قدرت، اعتراض را بدون سازمان و آینده را بدون تصمیم بازتولید کند، آگاهانه یا ناآگاهانه، در پروژه‌ی عقیم‌سازی سیاست شریک است. در این میدان، بی‌طرفی، خود یک موضع سیاسی است، یا سیاست به سطح تصمیم، سازمان و دولت بازمی‌گردد، یا ایران بار دیگر به میدان مصرف دیگران تبدیل می‌شود. راه سومی هم وجود دارد، اما فقط برای آن‌ها که حاضرند هزینه‌‌اش را بپردازند. #راهِ_سوم #عادل_عبیات #با_می‌توان_و_باید #مریم_رجوی #در_جستجویِ_هم‌قدی_که_نیست #ایران_در_برزخ #کانون_شورشی #هندسه‌ی_قدرت

Adel Abiyat

16,270 次观看 • 8 个月前