Video yükleniyor...

Video Yüklenemedi

Ana Sayfaya Dön

من هیچ تحلیلی‌گر نظامی خارجی ر دنبال نمی‌کنم. تخصص من ارزیابی تصاویر ماهواره‌ای هستش، با منابع اوپن‌سورس (OSINT) و البته منابع خصوصی. درکل برای تحلیل، نیازی به مصرف داده‌ی دست‌دوم ندارم. مثل این تصاویر کوپرنیکوس (سنتینل۲) که چند روزه دارم رد ناو هواپیمابر سوم آمریکا ر توی کاراییب وفورد...

245,513 görüntüleme • 7 ay önce •via X (Twitter)

0 Yorum

Yorum bulunmuyor

Orijinal gönderinin yorumları burada görünecek

Benzer Videolar

دهه ۸۰ توی ماشین دوستم تصادف کردیم، آهنگ ترنج از نامجو پخش می‌شد، تا اون موقع نمی دونستم کیه، داد و هوار میکرد و کلا برای من عجیب بود، یادمه به دوستم میگفتم کصخلی شر و ور گوش میدی رد دادی به گامون دادی. بعدا چندتا آهنگ دیگه شو گوش کردم دیدم شعرای براهنی و چارتا کص خل مشنگ و ورداشته با بوی جوراب و عرق و حشیش و گل و شیشه قاطی کرده و خب توی قشر مثلا کتاب خون، طرفدار چگوارا و از این دست کصاشیر طرفدار پیدا کرده بود. بعد از ۴ دهه زندگی توی این دنیا این و خوب فهمیدم، انسان های بی نظم، الوات، همه چی و همه جا بکش و بخور و چرک که اولا به بهداشت فردی و تیپ و قیافه و مسائل اینچنینی اهمیت نمیدن به همون اندازه غیر قابل اعتماد و فاسد هستند. کسی که به تن و بدن و جسم و روح خودش رحم نمیکنه به من و شما و هموطن میخواین رحم کنه. امثال نامجو شما رو با یه بست حشیش ناب افغانی میفروشن یه آب هم روش. ختم کلام و بگم شاید ناراحت بشید، ولی ایراد از این افراد نیست، اینها از اول تا آخر همین بودن، همیشه هم گفتن و عمل کردن، ایراد از شناخت و درک درست ما از مسائل میاد. که البته الان جامعه ایران بسیار روشن و آگاه شده نسبت به ۲۰ سال پیش و خب میبینیم چطور از کوچیک و بزرگ شلنگ بدست وایسادن میشورن اینا رو تو فاضلاب.

Ariya Mehri | آریا مهری

19,236 görüntüleme • 1 ay önce

در مورد #کنگره_آزادی_ایران روزهای آینده مفصل‌تر می‌نویسم، هم نقاط قوت و هم ضعف، ولی فعلا در مورد این ماجرای مزاحمت «گروه فشار همایونی» در جریان خروج ما چند نکته‌ای می‌نویسم چون خودم نیم‌ساعتی درگیر این حضرات بودم. ۱) همان‌طور که احتمالا شنیده‌اید، در زمان پایان کنگره، به ما گفته شد که به‌دلیل تهدید «گروه فشار»، برای خروج نگرانی امنیتی وجود دارد و بعد از مدتی، راهی از پارکینگ پشت ساختمان به ما توصیه شد و قرار شد همه با هم خارج شویم. ۲) من کمی عقب‌تر بودم و در زمان خروج دیدم که ۲-۳ نفر از جماعت «انصار الشاه» ظاهرا خودشان را به در پشت رسانده‌اند و مشغول مزاحمت برای خانم فریبا بلوچ و تعدادی از همراهان ایشان بودند (با همین روش رفتن توی صورت طرف با پرخاش و سوال‌ها و اتهام‌های بی‌ربط که بخشی در فیلم زیر هم قابل مشاهده است). تعداد این جماعت کم‌کم داشت زیاد می‌شد و خانم بلوچ هم اصرار داشت با ایشان وارد گفتگو شود. من هم احساس کردم ماندنم در آن دور و بر بهتر است. ۳) همان‌طور که دیگران هم گفته‌اند، برخلاف ادعای توییت زیر، شخصی که پالتوی سبز دارد خانم بلوچ نیست (ایشان چند قدمی جلوتر است) ولی به‌نظرم می‌رسد که هدف این اوباش، این خانم و همراهان ایشان از اقلیت بلوچ بودند. رفتاری به‌غایت شرم‌آور و پرخاشگرانه که تقریبا روشن بود هدفش گرفتن عکس‌العمل (آتو) و ضبط آن بود. تلاش من هم جلوگیری از نزدیک شدن زیاد این جماعت به شرکت‌کنندگان در کنگره بود که گوشه‌ای از آن در انتهای این قطعه فیلم هم قابل مشاهده است. ۴) نمونه این رفتار پرخاشگرانه که در فیلم مشخص است، دنبال کردن افراد، رفتن با دوربین توی صورت آن‌ها، و انواع توهین و «شعار مرگ» بود. یک تجربه شخصی از به‌اصطلاح «گفتگو» با این حضرات که سعی کردم برای آرام کردنشان انجام دهم (نقل به مضمون): س: تو آیا میخوای ایران تجزیه بشه؟ ج: من به ایرانی بودن و یکپارچه موندنش افتخار می‌کنم. س: شماها دارید به خون انقلابیون دی‌ماه خیانت می‌کنید. ج: من و دوستانم برای آسیب‌دیده‌های دی‌ماه [و موارد قبلی] پول جمع می‌کنیم و می‌فرستیم برای کمک پزشکی، چطوری داریم خیانت می‌کنیم؟ س: «مرگ بر سه فاسد، ملا، چپی، مجاهد» [با همراهی گروه]! 🙂 ۵) اگر کنجکاوید بدانید این ماجرا به کجا ختم شد، دوستان بلوچ ما با پلیس تماس گرفتند و تعدادی از این اوباش «شجاع» که این‌طور مشغول تعقیب و مرعوب کردن دوستان بودند، با نزدیک شدن پلیس چنان دمشان را روی کولشان گذاشتند و فرار کردند که دیدنی بود (حاشیه: یکی از این اوباش معروف که قبلا فیلم دستگیریش توسط پلیس لندن پخش شده بود هم در این قسمت مشاهده شد که به سرعت فرار کرد). چند نفری هم البته ماندند و مشغول گفت‌وگو با پلیس شدند. من شخصا به‌دلیل تجربیات در این بیش از دو دهه‌ای که خارج از ایران زندگی کرده‌ام، نگرانی از مقابله با این اوباش نداشتم چون می‌دانم در یک دموکراسی که قانون حاکم است، می‌توان با کمک پلیس و قانون از خجالت اوباش در آمد. ولی قطعا در حکومتی که اهداف غیررسمیش را با «شعبان جعفری» و «حسین الله کرم» به‌پیش ببرد، چنین آرامشی نخواهم داشت. حضراتی که راه افتاده‌اید دنبال این جریان به عنوان «تنها آلترناتیو»، خوب است یک زمانی بالاخره سرتان را از زیر برف دربیاورید! فیلم از اینستاگرام خانم سروستانی است: پ.ن. بعد از متفرق شدن این اوباش، کمی جلوتر باز دو نفر سراغ ما آمدند که رفتار یکی از آن‌ها معقول‌تر بود و یک مصاحبه مفصل از من گرفت، در مورد تجزیه‌طلبی و غیره؛ اگر یک موقع فیلمش درآمد لطفا به من هم اطلاع دهید 🙂

Bashir Sadjad بشیر سجاد

23,895 görüntüleme • 6 ay önce

‌‌ دو تا از آخرین پست‌های اینستاگرام جاویدنام‌ مهدی ( مسعود) ذات‌پرور که ۱۹ دی ۱۴۰۴ در شهر رشت توسط جمهوری اسلامی کشته شد. او چند روز پیش در اینستاگرام نوشته بود: «من یه ایرانیم، نه اغتشاشگرم، نه وطن‌فروشم، نه دشمنم و نه بیگانه! من یه ایرانیم. به عنوان یک فرزند یک دهه پیش کوچکترین دینم به خاکم، وطنم، مادرم، ایرانم رو ادا کردم. وقتی قهرمان جهان شدم، وقتی سرود کشورم و پرچم سرزمینم در بلندای آسمون به اهتزاز در آوردم، وقتی اون لحظه رو باز تصور میکنم ناخودآگاه اشک از چشمام سرازیر میشه دلیلش میدونی چیه؟ وطنم، ایرانم. مسئول محترم همه ماها مشکلاتمون و اعتراضمون بخاطر وضعیت نابسامانیه که شماها واسمون درست کردید، تدبیر اشتباه، سیاست غلط، مدیریت نادرست جوان‌های کشورمونو به این سو هدایت کرده که معترض شیم. نه نانی، نه آرامشی، نه آسایشی، نه عزتی و نه احترامی واسه ما نذاشتید تا امیدی به زندگی عادی داشته باشیم. حق ما این نیست، حتی حق ما توپ و تفنگ و تهدید و گرفتن و کشتن نیست، ما همون ملتی هستیم که بارها و بارها ثابت کردیم وطنمون جان و تن و روحمونه! خاکی که اینهمه شهید داده دنبال وطن گ‌فروشی نیست دنبال آزادیه، دنبال آرامشه دنبال امیدیه واسه ادامه دادن، امیدی که شماها با تصمیمات اشتباهتون از ما سلب کردید. میخواین بگیرید؟ من آماده‌ام میخواین بکشید؟ به ولله من آماده‌ام فکر میکنی چی برای از دست دادن دارم؟ هیچی ولی کاش بجای گرفتن و کشتن و اینهمه خاری که به ما دادید یه بار هم خودتون رو جای یه جوان بزارید، جوانی که با این وضعیت معیشتی هیچ امیدی نه به فردا و دیگه نه به شماها داره. خودتون رو با چهارتا متملق چاپلوس دور و برتون گول نزنید، صدای جوان ها رو بشنوید، صدای مادرها، پدرها، صدای هموطن هاتونو بشنوید. و در نهایت بدونید که ایرانمون کنار هم قشنگه و امیدی در دل همه ما هست که قراره فردایی به زیبایی جنگل‌های هیرکانی، به عظمت دماوند، به نیلگونی خلیج همیشه فارس و به اقتدار مادرم ایران ببینیم❤️ به امید روزی که من ، تو و ما توی همین خیابون، همین خاک، همین وطن فارغ از هر عقیده‌ای، همدیگر رو در آغوش بگیریم و از ته دل با اشکی سراسر شوق از چشمان خستمون بلندترین خنده هامونو سر بدیم ✌️» مهدی (مسعود ذات‌پرور) فرزند قهرمان پیشکسوت مجید ذات‌پرور از قهرمانان و مربیان معروف بدنسازی بود. او متولد مرداد ماه ۱۳۶۵ بود. در سال ۲۰۱۱ قهرمان جوانان آسیا و در سال‌های ۲۰۱۲ و ۲۰۱۳ قهرمان جهان شده بود. #مسعود_ذات_پرور #رشت #نه_به_جمهوری_اسلامی #یاری_مدنی_توانا

توانا Tavaana

22,278 görüntüleme • 8 ay önce

بعد از نزدیک یک هفته استفاده از این سرویس، شناخت تیم پشتش و مقایسه‌ش از نظر هزینه، راحتی پرداخت ریالی و دسترسی پایدار از داخل، می‌تونم Hoosha AI | هوشا رو پیشنهاد بدم. برای من مهم نیست فلان سایت تکنولوژی یا اینفلوئنسر اینستاگرام چه سرویسی معرفی کرده. روال کارشون با من فرق داره. من هم با بخش فنی و پشت صحنه ساخت مدل‌های AI آشنا هستم، هم تقریباً از همه سرویس‌های معروف خارجی روزانه استفاده می‌کنم و حتی Creative Partner بعضی‌هاشون هستم. وقتی اسم سرویس داخلی میاد حساسیتم بیشتر می‌شه، چون نسبت به فالوورهام مسئولیت دارم و بدون تجربه مستقیم چیزی رو معرفی نکردم و نمی‌کنم. آیا هوشا بهترین سرویس ممکنه؟ اگه از دید کسی که روزانه و تخصصی محتوای AI تولید می‌کنه بگم: نه. اما برای کاربر عادی که می‌خواد به ابزارها و مدل‌های روز، خیلی ارزون و بدون نگرانی از پلن ماهانه دسترسی داشته باشه: بله، یک بله بزرگ! هوشا هنوز نسبت به رقبای خارجی فاصله داره. بعضی امکانات مربوط به پرامپت و رفرنس که توی سرویس‌های دیگه بهشون عادت دارم این‌جا نبود؛ ولی اینا با یه آپدیت قابل حله. (از حق نگذریم حتی همین موارد رو مثلا Pollo هم نداشت، خودم به تیم Pollo مستقیم اطلاع دادم تا اضافه کنن.) آیا LLMهای هوشا رو پیشنهاد می‌کنم؟ اگه اطلاعات حساس می‌ذاری توی چت، نه هوشا و نه هیچ سرویس و API دیگه‌ای رو به‌جز خود سایت اصلی مثل Claude و ChatGPT پیشنهاد نمی‌کنم. جدا از این حساسیت، به همه مدل‌های LLM توی هوشا دسترسی دارید، پس بر اساس محتوا، انتخاب با شماست. هزینه‌هاش مناسبه؟ نسبت به Higgsfield، Pollo و MiniMax باید بگم هم بله، هم نه. بعضی مدل‌ها مثل MiniMax H3 مال خود Hailuo هست و حتی Higgsfield هم ارزون‌تر از خود Hailuo نمی‌فروشه. یا مثلا یه سرویسی با صاحب اون مدل Colab می‌ره یه مدل رو کلا رایگان می‌کنه روی پلن‌های سالیانه که خب این انتظار رو از همه نباید داشت. ولی مدل‌هایی مثل Seedance 2.5 که الان گرون‌ترین مدل ویدیوییه، توی هوشا قیمتش به‌مراتب بهتره. در کل تا وقتی ریالی و بدون واسطه پرداخت می‌کنید، همه‌چیز ارزون‌تر درمیاد. اگه گرونه، واقعا خود مدل گرونه. این خلاصه تجربه کوتاه من از هوشا بود. تا وقتی ازش استفاده می‌کنم سعی می‌کنم ویدیوهای آموزشی کوتاه هم بسازم؛ چون فکر کنم هم گرفتن اکانتش برای شما راحت‌تره (چالش پرداخت ارزی نداره) هم قیمتش مناسب‌تره پس احتمال اینکه شما هم بتونید تهیه‌ش کنید زیاده پس من هم سعی می‌کنم محتوای آموزشی بر پایه سرویس هوشا رو هم بسازم. و باز هم تاکید می‌کنم چون خیلی مهمه: - توکن‌هایی که در هوشا می‌خرید انقضا ندارن. برخلاف سرویس‌های خارجی که آخر ماه می‌سوزن، اینجا تا وقتی استفاده نکنی روی اکانتت می‌مونه. - در جا به جا کردن اطلاعات، تصاویر و اسناد و ... در همه سرویس‌های مشابه هوشا و خود هوشا چه خارجی و چه داخلی حساس باشید. اگر خواستید اکانت هوشا رو بگیرید، این کد تخفیف 10% رفرال منه: hs_2575440

Diego Jr

28,603 görüntüleme • 1 ay önce

تحلیل شخصی من گزاره شماره ۱: ژنرال متیس ۲۶ امین وزیر دفاع آمریکا و فرمانده سابق سنت‌کام، در ویدیو شماره ۱ که پیوست کردم نکته کلیدی و تعیین کننده‌ای رو میگه، او ادعا می‌کنه که CIA برای ارزیابی احتمال سقوط دولت‌ها ۷۰ پارامتر رو می‌سنجد، ولی ۱ پارامتر در مورد ایران از همه مهمتره، و اونم اینه که آیا نظام برای حفظ خودش حاضره در ابعاد وسیع دست به کشتار کردم خودش بزنه؟ پاسخ این سوال الان برای من و شما روشنه، بله جمهوری اسلامی چنین کاری رو انجام داده و به احتمال نزدیک به یقین دوباره هم این کار رو خواهد کرد. بدین ترتیب جمهوری اسلامی با ماشین کشتار خودش مخالفین رو خفه می‌کنه تا باقی بمونه. گزاره شماره ۲: ریموند گیوس در کتاب فلسفه و سیاست واقعی میگه شما باید ابتدا نگاه کنید قدرت دست چه فرد یا گروهی هست و این گروه برای حفظ قدرت چه می‌کنه و پیامد عملکرد اون چیه، بعد می‌تونید تشخیص بدید آیا مبارزات مدنی نتیجه بخش هست یا نه، و اگر بی‌نتیجه هست، یعنی حکومت با خشونت بی حد و حصر داخلی و بین‌المللی می‌خواد حفظ بشه، اصولاً دیگه مبارزه مدنی به خودی خود اخلاقی نیست! زیرا فقط منجر به کشتار وسیع میشه ولی تأثیری در سرنگونی این حکومت نداره. در چنین وضعیتی یک حکومت فاسد فقط با دخالت خارجی، جنگ، کودتا و چنین سناریوهایی سرنگون خواهد شد. گزاره شماره ۳: این سوال پیش میاد که آیا چنین وضعیتی قبلاً هم در دنیا رخ داده؟ جواب مثبته، بله حکومت شوروی سابق در ابعاد بسیار وسیع بازها به قتل عام مردم پرداخت و چون قدرت مطلق نظامی داشت، مردم هیچ وقت موفق به سرنگونی اون نمی‌شدند. از طرفی حمله نظامی به شوروی ممکن نبود، چون شوروی برخلاف جمهوری اسلامی یک قدرت اتمی بود. ------ من معتقد هستم آمریکا و اسرائیل با دونستن این موضوعات اقدام به حمله به جمهوری اسلامی کردن، و یک سناریو چیدن که در ادامه برای شما شرح خواهم داد. حمله به جمهوری اسلامی در این مرحله از جنگ فقط یک هدف رو دنبال می‌کنه: وادار کردن ج.ا به تغییر ساختار و معرفی یک چهره جدید برای مذاکره با دنیا، دقیقاً مشابه کاری که با شوروی کردند و بعد از گورباچف، بوریس یلتسین رهبری رو بر عده گرفت، او فردی ضعیف النفس، الکلی و فاسد بود. نتیجه این اقدام این خواهد بود که یا همین مجتبی، یا افرادی مثل قالیباف، حسن روحانی، حسن خمینی یا هر کس دیگری امور رو به دست بگیره (آدمش اصلا مهم نیست) و هدف نهایی اینه که بیاد پای مذاکره با آمریکا و دنیا. در این مرحله یه آتش بس اتفاق میفته که ممکنه از دو سه هفته دیگه بشه در نظر گرفت، بعد از اینکه زیرساخت‌های کشور به صورت جدی آسیب ببینند. چرا چنین چیزی لازمه؟ چون با وضعیت فعلی مردم ایران نخواهند توانست با اعتراضات مدنی حکومت رو عوض کنند، پس باید حکومت به شکلی تغییر کنه و تضعیف بشه که امکان اعتراضات مردمی و به دست گرفتن حکومت فراهم بشه. زدن فولاد، نیروگاه‌های برق و سایر زیرساخت‌ها هم در همین راستا هست، چون همین طرفداران ج.ا که به اعتقاد من نزدیک به ۳ الی ۵ میلیون هستند، وقتی سفره‌هاشون خالی بشه، به فلاکت و بدبختی دچار بشن، و سیستم هم امکانی برای تأمین مایحتاج اونها نداشته باشه، دیگه به شکل وحشیانه خشونت رو راه حل نخواهند دید. در این مرحله هست که نقش رهبری رضا پهلوی خودشو نشون خواهد داد و با حضور در میدان می‌تونه امور رو به دست بگیره. اگر چنین اتفاقی افتاد، در اون زمان تحلیل تکمیلی خودمو ارائه خواهم داد. پس جمع بندی: ۱- این مرحله از جنگ برای وادار کردن جمهوری اسلامی به آمدن به میز مذاکره و یک رهبری ملایمتر خواهد بود. ۲- وضعیت اقتصادی و اجتماعی به شدت رو به وخامت خواهد رفت، خیلی بدتر از الان. ۳- اواسط سال ۱۴۰۵ به بعد، احتمالا آبان و آذر و دی، اعتراضات شدت میگیره و احتمالاً درگیری‌ها داخلی + خارجی همزمان خواهد بود. خلاصه کلام اینکه خیلی بدبختی پیش رو خواهیم داشت. طبق معمول میگم اینا تحلیل‌های شخصی منه، ادعایی ندارم و تحلیلگر نظامی یا سیاسی هم نیستم، بخونید و رد بشید، اگر فحاشی کنید یا دری‌وری بگید بلاکتون می‌کنم، اینا رو هم نوشتم چون چندنفر خواستن نظرمو بگم، این نظرات من هم منطبق با تحلیل قبلی ام است که قبلاً نوشته بودم.

تنسی‌تاکسیدو 

77,042 görüntüleme • 5 ay önce

ماه اوت سال ۲۰۱۹ با یه پاسپورت جعلی قاچاقی از جزیره میکونوس یونان به پاریس پرواز کردم و یه دوستی با ماشین من رو رسوند به شهر کلن آلمان. دو ماه و نیم تو یه کمپ موقت تو شهر اِسن بودم که یه ماه اولش با یه پسر ایرانی به اسم دانیل تو یه اتاق بودیم. خیلی پسر مشتی و باحالی بود و اصلا مشکلی نداشتیم. آرایشگر بود و موهای بچه ها رو کوتاه میکرد. تنها مشکل من این بود که دانیل شب‌ها خیلی خر و پف میکرد و من نمی‌توانستم بخوابم. بعضی شبها از صدای بلندش عصبی می‌شدم و می‌رفتم تو راهرو می‌شستم. بالاخره نگهبان‌های کمپ دلشون برام سوخت و مدیریت بهم یه اتاق جدا داد. بعد از مصاحبه‌م از اونجا به یه کمپ دیگه تو شهر راینه منتقل شدم. شاید بگم یکی از سخت ترین دوران زندگیم رو تو اون کمپ گذروندم. با سه تا پسر ایرانی هم اتاق بودم. دو تا آرش و اسماعیل. واقعا بچه های خوبی بودن ولی سبک زندگی من به اونها نمی‌خورد. اونها تقریبا هر شب تا دیر وقت عیش و نوش داشتن و من زود می‌خوابیدم و صبح‌ها ساعت ۶ بیدار میشدم و تو‌ کمپ می‌دویدم و ورزش میکردم. از طرفی هم شرایط زندگی تو کمپ خیلی مشابه زندگی تو کمپ اشرف بود. منظورم بخش زندگی جمعیش بود. اتاق خواب جمعی، سالن غذاخوری جمعی، حموم و توالت جمعی. این خیلی من رو آزار می‌داد. طوری که تو دسامبر ۲۰۱۹ دوچار افسردگی شدید شدم. تو عمرم، حتی با گذشت از اون همه بلا تو مجاهدین هیچ وقت افسرده نشده بودم. اما توی اون کمپ از درون احساس خفگی شدید می‌کردم. به خودم می‌گفتم من که از چنگ اون فرقه آزاد شدم و چی شد دوباره افتادم توی این وضعیت. هفته‌ای سه شب کابوس می‌دیدم که دوباره برگشتم تو مجاهدین و از شدت ترس بیدار میشدم. بعضی وقتها قلبم اینقدر تند می‌تپید احساس می‌کردم ممکنه الان سکته کنم. توی کمپ خیلی ساکت بودم و تلاش می‌کردم فقط با افراد سلام و علیک داشته باشم. هر روز کامپیوترم‌ رو بر‌ می‌داشتم و می‌شستم تو اتاق اینترنت و یا زبون آلمانی می‌خوندم و یا خرد خرد کتاب سرگذشت زندگیم رو می‌نوشتم. در ظاهر تلاش می‌کردم خودم رو محکم و سرحال نشون بدم ولی در درون داشتم خفه میشدم. انگار یکی گلوم رو از تو‌ گرفته بود و فشار می‌داد. چند شب زیر پتو از حال خودم گریه‌م گرفت و فقط تلاش می‌کردم گریه‌م رو غورت بدم تا هم اتاقی‌هام متوجه نشن. یه روز دیگه تاب نیاوردم و رفتم پیش یکی از کارکنان کمپ. یه مرد افغانی بود که سال‌های سال توی آلمان زندگی می‌کرد و با همسرش توی کمپ کار می‌کردن. بچه‌های ایرانی کمپ باهاش خیلی خوب بودن و برای احترام زیادی قائل بودن. من باهاش هیچ وقت صحبت نداشتم ولی از انرژیش احساس میکردم می‌تونم بهش اعتماد کنم. رفتم پیشش و درخواست صحبت کردم. من رو برد تو یه اتاق و نشستیم سر میز. گفت بگو پسرم چی شده؟ هر بار که دهنم رو باز میکردم صحبت کنم بغضم می‌گرفت و نمی‌تونستم. گفت کار من اینجا اینه که به تو کمک کنم و راحت حرف بزن. تو اون لحظه یه دفع بغضم ترکید و شروع به گریه کردم. دیگه نمی‌تونستم خودم رو نگه دارم و تو اون لحظه احساس کردم دیگه نیازی نیست خودم رو قوی نشون بدم. بعد از یه دقیقه گریه به خودم مسلط شدم و شروع کردم به تعریف زندگیم و شرایط توی فرقه مجاهدین و سختی‌هایی که کشیده بودم. تو کل ۲۰ دقیقه‌ای که من صحبت میکردم اون هیچ چی نگفت. وقتی تموم‌ شدم گفت یه دقیقه واستا. گوشیش رو در آورد و زنگ زد به مدیر کمپ. گفت پیش یکی از پناهنده‌ها هستم که داستانش فرق می‌کنه و اتاق تکی نیاز داره. بعد در جا من رو برد پیش دکتر کمپ. داستان من رو خلاصه به دکتر گفت و دکتره درجا برگشت بهم گفت که من مجاهدین رو میشناسم و می‌دونم چی کشیدی. گفت میتونم برات دارو تجویز کنم ولی فکر میکنم همین که اتاق تکی داشته باشی بهت کمک میشه که کمی آرامش‌ پیدا کنی. از اون به بعد و تا زمان شروع کرونا، من یه اتاق تکی داشتم. آرامش توی اتاق کمی بهم احساس راحتی دست داد. دیگه احساس خفگی نمی‌کردم. دقیقا همون دوران بود که با همسر فعلیم آشنا شده بودم و اون بهم یوگا و مدیتیشن یاد داد. روزی دو بار توی اتاقم می‌شستم و ۲۰ دقیقه مدیتیشن میکردم. رفتم توی باشگاه شهر ثبت نام کردم و کلا روحیه‌م عوض شد. یه طوری از درون انگار خودم یا همون اصالتم رو پیدا کردم. روزها تو‌ اتاقم می‌شستم و به گذشته‌م فکر میکردم و اینکه از چه سختی‌هایی عبور کردم. یه روز توی همین فکرها بودم‌ که یهو به ذهنم زد منی که از این همه سختی و بلا عبور کردم پس از هر چی هم بعدش بیاد می‌تونم عبور کنم. تصمیم گرفتم دیگه غصه آینده رو نخورم. و تا به امروز هم همینطور بوده. یک لحظه هم غصه اینکه قراره چی بشه و من چی میشم و آیا از پسش بر میام رو نخوردم. اطمینان دارم که بر میام. یه جوری شکست ناپذیر شدم تو زندگی. دیگه از چیزی نمی‌ترسم. زندگی زیباست✨🌷

Ray Torabi

26,451 görüntüleme • 1 yıl önce

یه چیزی می‌خوام بگم. احتمالاً روشنفکرها می‌خندند و بقیه فحش می‌دن؛ ولی می‌گم. من فکر می‌کنم ما اگر یه روزی قراره هرگونه «گذار» به دموکراسی داشته باشیم، اگه یه روزی قراره به آشتی ملی فکر کنیم، اگر یه روز قراره یک ائتلاف، هم‌گرایی‌، هم‌افزایی، شکل بگیره، به کسی مثل داریوش اقبالی نیاز داریم. نه لزوماً به‌عنوان یک چهره سیاسی. اتفاقاً شاید مهم‌ترین ویژگی‌ش اینه که هیچ‌وقت یک چهره سیاسی به معنای متعارفش نبوده و در عین حالز هیچ‌وقت فقط خواننده هم نبوده؛ و احساس تعهد اجتماعی خودش به مردم ایران رو ثابت کرده. کسی که در هر دو حکومت، صدای مستقل خودش رو داشته و بابتش در هر دو حکومت هزینه داده. در عین این‌که موضع سیاسی خودش رو داشته و داره، تا جایی که من دیده‌ام، کمتر وارد بازی نفی دیگران شده. با اندکی ضریب خطا، زیر پرچم هیچ دسته و گروهی نرفته. در ترانه‌هاش ظلم، تمامیت‌خواهی و تحجر رو هدف قرار داده، از هر جنس و لباس. و به نظرم این دقیقاً همون چیزی‌یه که برای آشتی ملی بهش نیاز داریم. آشتی ملی فقط کنار هم نشستن چند گروه و چهره سیاسی نیست. به آدم‌هایی نیاز داره که اعتبارشون رو بیرون از قبیله‌های سیاسی ساخته‌اند؛ آدم‌هایی که هنوز می‌تونن با چند ایرانِ متفاوت حرف بزنن، بدون این‌که برای شنیده شدن، اول از مخاطب بخوان هویت و گذشته خودش رو انکار کنه. بدون طلبِ اعلامِ وفاداری. داریوش، غایبِ همیشه‌حاضرِ فضای سیاسی و اجتماعی ایرانه. کمتر کسی رو سراغ دارم که به اندازه داریوش تلنگر زده باشه که ما اگر به دنبال تغییریم، باید از خودمون شروع کنیم. در کارهاش، دیکتاتور درونمون رو هنرمندانه و صریح به رومون آورده. نقدش ارزشمنده؛ چون خودش، نقد رو از نقد خودش شروع کرده. در مورد گذشته‌اش شفاف، و شاید سخت‌گیرترین منتقدِ خودش بوده. دیگران رو نقد کرده، اما شهامت پذیرش اشتباهات خودش رو هم داشته. و مهم‌تر از همه، رنج شخصی خودش رو فقط روایت نکرده؛ سعی کرده اون رنج رو با محبوبیت عمومی‌ش پیوند بده و از توش به دنبال کاهش درد بقیه باشه. . اینجاست که ماجرای اعتیادش برای من فقط یک داستان شخصی یا قصه «سقوط و بازگشت» نیست. سال‌ها پیش، معاون وزیر بهداشت می‌گفت ابعاد و عمق کمکی که داریوش به ترک و مبارزه با اعتیاد کرده، خیلی از نهادهای مسئول جمهوری اسلامی نکرده‌اند. محبوبیت داریوش، البته، محصول چیزی که خودش بهش «تولد دوباره» می‌گه، نیست. در روزهای اوج اعتیادش هم، در طبقات مختلف اجتماعی، نه فقط محبوب که برای خیلی‌ها اسطوره بود. مبارزه‌اش با اعتیاد احترامش رو بیشتر کرد و بهش کاریزمای تازه‌ای داد، اما مهم‌تر از اون، چیزی رو که سال‌ها در ترانه‌هاش گفته بود، در زندگی خودش به محک گذاشت: این‌که تغییر، قبل از هر جا، باید از خود آدم شروع بشه. داریوش در این سال‌ها، بی‌ادعا و در حد بضاعت خودش، نهادسازی کرد. شبکه‌سازی کرد. باورش به کار جمعی رو در عمل ثابت کرد. اشتباهاتش رو به رسمیت شناخت، روی باورهاش ایستاد و در همه سال‌هایی که در اوج بوده، کماکان رشد کرده. این ترانه جدید هم برای من مثال و نشونه روشنی از جایگاه داریوشه و پنجره‌ای که از اون، به ایران نگاه می‌کنه. و شاید یکی از رازهای موندن، و اسطوره شدن، همین باشه: قدرت انتخاب همراهان درست در هر پیچ مسیر. همراه داریوش در این ترانه، فرزاد فتاحی عزیزه. ولی ورای این ترانه، چیزی که برای من مهم‌تره همون حرف اوله. اگر یه روز واقعاً قرار باشه از حذف همدیگه عبور کنیم، اگر قرار باشه آدم‌هایی با گذشته‌ها، باورها و روایت‌های متفاوت دوباره بتونن کنار هم بایستن، فقط به سیاستمدار احتیاج نداریم. به سرمایه اجتماعی آدم‌هایی هم احتیاج داریم که سال‌هاست، بی‌اون‌که از ما بخوان شبیه‌شون فکر کنیم، دارن یادمون می‌ندازن که تغییر از خودمون شروع می‌شه. برای من، داریوش یکی از اون آدم‌هاست.

Panah Farhadbahman 🎒

23,505 görüntüleme • 1 ay önce

یکی از کاربردهای چت باتها برای خیلی کمپانی ها مثل e-commerce ها، پشتیبانی/customer support هست. این که یک چت بات ۲۴ ساعته جواب سوالها را بده. فکر کردم یک پروژه کاربردی و آموزشی درست کنم که هم واقعا بتونید استفاده کنید و هم ایده بگیرید. این شد که یک ورژن خوب و قابل استفاده ساختم با کمک دستیارم Claude code.😉 اسمش را هم Chirp گذاشتم. یک سیستم چت‌بات کامل که قابلیت RAG داره، یعنی می‌تونید دیتای خودتون رو بهش بدید تا بر اساس اونا جواب بده. - اصلاً Chirp چیه؟ یه ویجت چت هوش مصنوعی که می‌تونید تو هر وب‌سایتی امبد (Embed) کنید. مثل اینترکام یا دریفت، ولی با این تفاوت که کنترلش دست خودتونه و هزینه‌اش هم بسیار کم میشه اگه با مدلهای اپن سورس اجراش کنید. ویدیوی دمو👇. - تکنولوژی‌های استفاده شده: • بک‌اِند: FastAPI • فرانت‌اِند: React + TypeScript • از Qdrant برای vector DB •و OpenAI هم که مغزش • راحت با Docker میاد بالا. - چند تا نکته فنی: ۱. من RAG ساده پیاده کردم. ولی بسته به کاربرد میتونید (و بهتره) روش های پیشرفته تر استفاده کنید. نکته مهم: حتماً از SSE برای استریم کردن جواب‌ها استفاده کنید تا کاربر منتظر نمونه. ۲. معماری در دنیای واقعی: • استفاده از Shadow DOM برای ویجت حیاتی هست تا استایل‌های سایت مقصد روی چت‌بات اثر نذاره. • مدیریت خطا (Error Handling) مقدار قابل توجهی از کد رو تشکیل داد. توی محیط واقعی همه‌چی ممکنه خراب بشه: تایم‌اوت شبکه، محدودیت نرخ OpenAI و... ۳. جادوی داکر: با Multi-stage build حجم ایمیج نهایی رو خیلی پایین آوردم، سعی کردم زیر ۵۰۰ مگابایت نگه دارم. فقط با یک docker-compose up کل سیستم (بک‌اِند، فرانت و دیتابیس) بالا میاد. - چرا این پروژه رو ساختم؟ هدفم فقط ساخت یک ابزار نبود، می‌خواستم نشون بدم چطور RAG رو از سطح تئوری به تولید (Production) برسونید. کدها شاید همه‌جا تمیز نباشن، ولی "واقعی" هستن. نکته خیلی مهم: توی فولدر docs تمام جزییات پیاده سازی از plan و API و PRD همه اونجاست. و اینکه ۱۳ تا branch درست کردم که هر مرحله را کامل نشون میده. حتما ببینید. و اما نکته اخلاقی: دیدن ویدیوهای آموزشی رو تموم کنید و شروع کنید به ساختن. پروژه بسازید، خرابش کنید و دوباره درستش کنید. این بهترین راه یادگیریه. کد کامل پروژه رو می‌تونید اینجا ببینید، استار 🌟 بدید و روش تمرین کنید:

Mehdi Allahyari

20,895 görüntüleme • 9 ay önce

آینده جنگ؟ 🧵۱/۲ #توهم_کنترل در مورد استراتژی آمریکا در مورد تنش‌ در تنگه هرمز بارها نوشته‌ام. در روزهای اخیر این سناریو به بلوغ رسید. سناریویی پیچیده‌ای که نام دیگش میشه: «معاوضه بازدارندگی واقعی با توهم» اجازه بدید دو نمونه‌ی تاریخی بیارم: مونتگومری پیش از نبرد العلمین در مقابل نیروهای رومل تاکتیکی شبیه کار امروز ایالات متحده انجام داد. با عقب‌نشینی‌های حساب‌شده به ارتش آلمان توهم کنترل کامل منطقه را القا کرد و در زمان مناسب ضربه اصلی ر زد. مثال‌های تاریخی القای توهم کنترل بسیار زیاده. از نبرد کراسوس و پارتیان ایرانی تا نبرد سالامیس بین خشایارشا و تمیستوکل، تا جنگ‌های معاصر مثل جنگ آمریکا با کره شمالی و نبرد استالینگراد یا حتی پیشروی‌های ناپلئون در قلب روسیه. درسته هرکدام از موارد بالا کانتکس خودش ر داره، ولی در اصل بنیادین اثربخشی این تاکتیک، تفاوتی ایجاد نمی‌کنه. 🛑 حالا یک جمع‌بندی کنیم که آمریکا هدف کلیش چه بوده؟ جمهوری اسلامی به صورت تاریخی چند اهرم بازدارندگی داشته که کار هم می‌کرده: ۱. اورانیوم غنی‌شده و برنامه اتمی ۲. گروه‌های نیابتی و تروریزم در منطقه ۳. برنامه موشکی ایالات متحده آمریکا و اسرائیل برای مقابله با گروه‌های نیابتی و برنامه موشکی رژیم سال‌ها برنامه‌ریزی کرده بودند و راهکارهای مشخصی هم روی میز تعریف شده بود. اجرای این راهکارها هم در عمل نشان داد که تا حد مورد قبولی کارساز واقع شده و نتیجه‌ی آن تضعیف شدید گروه‌های نیابتی (نه نابودی کامل) و تخریب زیرساخت‌های موثر در برنامه موشکی بوده. اما همچنان تا اینجا یک معما بی‌پاسخ باقی مانده: با برنامه اتمی و اورانیوم‌های غنی‌شده رژیم چه کنیم؟ از سیاست اشتباه امتیازدهی در برجام برای توقف غنی‌سازی داوطلبانه تا بمباران فوردو و نطنز در عملیات چکش نیمه‌شب (ژوئن ۲۰۲۵) هیچ‌کدام نتوانست یک راه‌حل نهایی برای این پروژه روی میز بگذارد! پس چاره کار چه بود؟ تغییر رژیم؟ بله تغییر رژیم همیشه یک چاره‌ی عالی برای این معادله کثیف بوده، ولی اگر محقق نشود چه؟ یا اگر پیش از تغییر رژیم ج‌اسلامی به نحوی با این اورانیوم‌های غنی‌شده ضربه روز قیامت خود را بزند؟ (آلودگی هسته‌ای گسترده یا حتی ساخت بمب اتم) بدیهی بود که تعویق مصادره‌ی ذخیره‌ی اورانیوم غنی‌شده به پس از سرنگونی حکومت یک تصمیم اشتباه است. حالا چه میشد اگه به ج‌اسلامی چنین القا میشد که اهرم بازدارندگی موثرتری از بمب اتم و اورانیوم و گروه‌های نیابتی در دست دارد؟ اهرمی که نه فقط چند کشور هدف، بلکه تمام دنیا ر به آشوب می‌کشونه؟ اینجا مساله تنگه هرمز مطرح میشد. از شروع این جنگ بارها با سند و مدرک نوشته‌ام که ایالات متحده علی‌رغم مواضع سیاسی و ادعا در مورد اهمیت برقراری امنیت دوباره تنگه هرمز، نه تنها عجله‌ای برای برقرای امنیت تنگه ندارد، بلکه بیش‌تر از همه کشورهای جهان از اوضاع، نفع هم برده است. (آمار و ارقام افزایش صدور نفت و میعانات گازی و قرادادهای فروش اسلحه یک ماه اخیر شرکت‌های آمریکایی کاملا گویاست) ۲. ایالات متحده آمریکا علی‌رغم رتوریک‌های تهدیدآمیز؛ کوچک‌ترین اقدام موثری برای تسهیل بیمه بین‌المللی دریایی انجام نداده. ۳. سومین برهان این ادعا، بی‌عملی عجیب آمریکا در مقابله با تهدیدات ج‌اسلامی در هرمز بوده. از ابتدای گسترش شایعه مین‌گذاری تنگه هرمز، ناوگان مین‌روبی سنتی آمریکا یعنی کشتی‌های کلاس Avenger مثل USS Chief و USS Pioneer که با بدنه‌های فایبرگلاسی و چوبی به صورت سنتی و تاریخی با سیستم سونار و سوییپر‌های مکانیکی عملیات خنثی‌سازی مین را انجام می‌دادند، تا همین ۲ روز پیش به بهانه‌ی خطرناک بودن تنگه در ژاپن پهلو گرفته بودند و تازه ۲ روزه که به منطقه اعزام شده‌اند! DDG های جدیدتر نیروی دریایی هم که از مسافت دورتری توان مین‌روبی داشنند؛ حتی یک روز هم در حالت عملیاتی قرار نگرفتن! ناوشکن‌های USS Santa Barbara و USS Tulsa و مجهز به هوش مصنوعی (USV) برای مین‌روبی؛ به طور کلی بیکار بوده‌اند. به این موارد اضافه کنید عدم اسکورت کشتی‌ها در تنگه، عدم بمباران موثر جزایر لارک و قشم و ابوموسی و کرانه شمالی خلیج‌فارس که بیشترین میزان شلیک پهپاد از این مناطق صورت گرفته است! 📍البته مضحک‌ترین نمونه این بی‌عملی حساب‌شده آمریکایی‌ها همین دیروز رقم خورد. وقتی فقط دو قایق تندروی سپاه به نفت‌کش هندی (سنمار هرالد) نزدیک شدند و با مسلسل و پرتابه اقدام به شلیک به نفت‌کش کردند ولی خبری از هواپیماهای A10 آمریکایی برای مقابله نشد! دقت کنید. در این مورد نه صحبت از مین بود، نه موشک و پهپاد، حتی با دو قایق پاپتی تندرو سپاه هم برخوردی نشد!… 🧵 ادامه در کامنت👇🏻👇🏻👇🏻

Nima. Monsefi. نیما منصفی

51,696 görüntüleme • 5 ay önce

قبل از خواندن یک نکته را باید عرض کنم : شان مخاطبین این صفحه و هدف من از این کار افشا و معرفی بلاگرها شاخ های مجازی نیست ، این کار را بسیار زرد ، حاشیه‌ای و نامسئله در این مقطع می دانم. از پرداختن به این افراد از تینا گرفته تا مونا و هانیه و حالا شکیبا و اسی و بقیه کثافت‌ها فقط و فقط معرفی بلاگرهایی است که در خدمت اهداف کثیف رژیم جمهوری اسلامی هستند، پس از معرفی این بلاگر و آن بلاگر که این رو بگو ... خواهش می کنم خودداری کنید. اما قطعا هر بلاگر حکومتی را که به قطعیت برسم بهش خواهم پرداخت. همه اطلاعات راستی آزمایی شده ما درباره شکیبالطفی این است و بیش از این هم ارزش پرداختن ندارد ، در خانه اگر کس است یک حرف بس است : شکیبا لطفی نه شکیبا لطف بچه كرج بود ، در گذشته ای نه چندان دور كلا خودش بود و یه كت و شلوار نارنجي فردی به شدت بددهن و بی ادب . شكيبا به عنوان ... با ٢ دختر دیگه ميرن تركيه با تعدادی مدیر دولتی و آزاد اونجا مواد ميزن و.... این سرآغاز آشنایی او با اسی است . الان بعد ٩ سال ازدواج نکردند و قرار هم نیست بکنند در واقع سرویس دادن و سرویس گرفتن است. پیج شكيبا ٢ سال بيش بسته شد به دليل حجاب…. به يك روز كامل نكشيده باز شد دوباره. كلى هم تو همه عكس هاش ليوان هاى مشروب هست … اسماعیل اسکندری مهرانجانی یا همان اسی به حکومت ، عراقچی ،ابریشم چی و سپاه پاسداران در دوبی و لندن وصل است و کارش حمل پول به خارج از کشور و در واقع پولشویی است، حالا اگر آب بندی و قاچاق مواد مخدر هم بشود ، ابایی ندارد از انجامش و این همه کارش هست و واردات و صادرات آجیل دروغی بیش نیست. شكيبا با اين تو مهموني دوست ميشه دو سال ميرن دبي پيجش رو ميبنده بعد برميگرده با سفرهاي اروپايي و لباس های برند و خونه تو نياوران و ….. شکیبا لطفی با ۲۴ سن و خانواده معمولی رو به پایین ، حالا هر ماه مسافرتهای لاکچری میره ساعت بالای پنجاه هزار دلاری دستش هست و چند ماه پیش هم رفت آمریکا . هر روز با یک کیف و کفش و جواهرات میاد پست میذاره ، و show off میکنه به مردمی که پولشون رو دزدیده ، ایشون دقیقا بیان بگن منبع این پولها از کجاس ؟ اما اسی کیست ؟ اسم پدر و مادر اسماعیل، هدایت و بتول است، کسی که به او حاج هدایت می‌گویند و در کار نخود بوده است. عموی ناتنی‌شان هم حاج خداکرم است. اما الان اسی اسکندری به‌راحتی از بانک‌ها وام‌های کلان می‌گیرد و شکیبا هم جزو بلاگرهای بسیار کثیف است. شکیبا در حالی پشت سر مهسا، چتریو، ساناز و بقیه، حرف‌های زیادی می‌زند و می‌گوید این‌ها تازه به پول رسیده‌اند؛ در حالی که خودش عملاً مثل یک کارگر زیر دست اسماعیل کار می‌کند، چون اسماعیل آدم بسیار خشن و وحشی‌ای است. با این حال، به‌خاطر پول، از خودش هم مایه می‌گذارد که رابطه حفظ بماند. کل خانواده اسکندری پاسپورت دومینیکا دارند.(این یک فکت است هرکسی را دیدید پاسپورت دومینکن داره یه جای کارش میلنگه) اما ساناز او کارش را با ارسال عکس های نیمه برهنه اش برای مدیران دولتی و آزاد شروع کرد و در قبالش سفرهای داخلی و خارجی با آنها می رفت ، در بعضی موارد از مدارک آنها و یا گفتگوهایشان فیلم و صدا ضبط می کرد بسیاری هنوز بر این باورند او پرستوی نهادهای امنیتی برای به دام انداختن و یا باجگیری از آنها بوده ( بسیار عجیب است در پرونده مونا کاکاوند هم عین همین تصاویر و عین همین سابقه موجود است که بعدا به آن خواهیم پرداخت) رابطه ساناز و اسی همین گونه آغاز می شود. دوست‌پسر شکیبا از طریق ساناز برای رؤسای بانک‌ها دختر جور می‌کرد تا بتواند از آن‌ها وام بگیرد. برایشان هتل دوبی می‌گرفت و دختر می‌فرستاد تا کارش در بانک راحت جلو برود. تا کنون کمتر پیجی درباره آنها نوشته اند یا ترسیده‌اند یا خریده شده‌اند یا تهدید می‌کنند. اگر نوشته شود، مثل بمب می‌ترکد. اما روابط دوست‌دختر/دوست‌پسری‌شان واقعاً آلوده و کثیف است؛ مصرف خانوادگی کوکائین هم دارند، زن و مرد. درباره اسی اسکندری که با عراقچی کار می‌کند: عراقچی از ایران پهپاد و سلاح جنگی می‌فرستد روسیه و روسیه هم به‌جای پول، به ایران روغن، گندم و ذرت می‌دهد. حالا اسی از طریق یک پسر که ۶–۷ سال است نمی‌تواند به ایران بیاید، این روغن و گندم را می‌گیرد تا داخل ایران بفروشد. این شاید مهمترین قسمت ماجرا باشد : عراقچی و سپاه پاسداران در بیرون تجارت کثیف مواد مخدر و سلاح دارند و بجای پول قهوه، برنج و ماشین های لوکس وارد می کنند و اسی در واقع ترانسفرماتور حکومت است و شکیبا هم فقط پوشش ،با او در سفرها می‌رود عکسی می‌اندازد و می‌آید . همین !

Amir Farshad EBRAHIMI

136,671 görüntüleme • 7 ay önce

با توجه به تجربه زیسته، مطالعات و آنچه درباره سیاست آمریکا و تحولات منطقه خوانده، دیده و دنبال کرده‌ام، با این چهار دقیقه از صحبت‌های سعید لیلاز کاملاً همدل و هم‌نظر هستم ‼️‼️‼️‼️‼️‼️‼️‼️‼️‼️‼️‼️‼️‼️ سعید لیلاز: غیرممکن بود ما بتونیم جلوی جنگ رو بگیریم. غیرممکن بود. زمانش ممکن بود عقب و جلو بیفته، ولی چون آمریکایی‌ها زمان رو به زیان خودشون می‌دونستند و ایران رو در حداکثر ضعفی که ممکن بود می‌پنداشتند، چه ضعف نظامی، چه ضعف اقتصادی و چه ضعف مشروعیت داخلی و بین‌المللی، بعد از حوادث دی‌ماه ما در کف مشروعیت داخلی و بین‌المللی بودیم. این جمله‌ی آدولف هیتلر مشهوره که وقتی می‌خواست به شوروی حمله کنه، می‌گفت: «یک لگد به در بزنیم، کل ساختمان فرو می‌ریزه.» این‌ها هم فکر می‌کردند همین اتفاق می‌افته. بله، این‌ها فکر می‌کردند زمان به زیان آمریکاست. آمریکا از سال ۲۰۲۷ می‌خواد روی مسئله‌ی چین متمرکز بشه. سرعت قدرت گرفتن چین این‌قدر زیاده که اگر آمریکا در این یکی دو سال با ایران برخورد نمی‌کرد، ممکن بود هرگز نتونه این کار رو انجام بده. بنابراین این‌که ما فکر کنیم می‌تونستیم با دیپلماسی جلوی این جنگ رو بگیریم، یک اشتباه بزرگه. مهرماه ۱۴۰۴، اگر اشتباه نکنم، از دفتر آقای لاریجانی با من تماس گرفتن که بلند شو بیا شورای عالی امنیت ملی، جلسه داریم. همون روز بلافاصله بلند شدیم و رفتیم خدمتشون. به ما توضیح دادند که در جریان مذاکرات نیویورک، با وساطت آقای مکرون، با تیم آمریکایی نشستیم و چانه‌زنی کردیم. آقای مکرون هم می‌گفت: «آقا، بیاید مصالحه کنید.» در نهایت به یک توافقی رسیدیم. وقتی تیم آمریکایی این توافق رو برای آقای ترامپ بردند، آقای ترامپ گفت: «نه، من قبول ندارم. این کمه. یک مقدار دیگه هم بهش اضافه کنید.» جزئیاتش رو به ما نگفتند. من هم مثل بعضی دوستان نیستم که از خودم چیزی بسازم. عین چیزی رو که می‌شنوم می‌گم. رفتیم و دوباره برگشتیم. چیزهایی رو که آقای ترامپ خواسته بود قبول کردیم. جمهوری اسلامی پذیرفت. این جمله‌ی منِ لیلاز نیست، جمله‌ی شهید لاریجانیه. دوباره بردند پیش آقای ترامپ. گفت: «نه، من نمی‌خوام. این کمه. دوباره بیشترش کنید.» بار سوم و بار چهارم، ما یقین پیدا کردیم که ایالات متحده‌ی آمریکا دنبال مصالحه نیست. آقای مکرون الان شاهده و می‌تونه این حرف آقای لاریجانی رو راستی‌آزمایی کنه. ما مطمئن شدیم که آمریکایی‌ها دنبال توافق نیستند. در مهرماه ما رو صدا کرد و گفت بر همین قیاس، ما حدس می‌زنیم تا پایان دی‌ماه، یعنی تا پایان سال ۲۰۲۵، به ایران حمله خواهد شد و یک تهاجم نظامی جدید شکل خواهد گرفت. برخورد بین ایران و آمریکا گریزناپذیره. ما ۳۰ سال در حال دیپلماسی بودیم. ۳۰ سال موفقیت‌آمیز کوشیدیم جلوی جنگ رو بگیریم، ولی رسیدیم به جایی که دیگه نمی‌شد. چرا نمی‌شد؟ هم دولت آمریکا دولتی‌ست که به قول خودشون نئوکان‌ه و هم این‌که آمریکایی‌ها دارن خودشون رو برای برخورد با چین آماده می‌کنن. یادتون باشه در زمینه‌ی سیاست خارجی، کمترین تفاوت بین دموکرات‌ها و جمهوری‌خواه‌ها وجود داره. اصلاً تفاوتی وجود نداره. وقتی آقای بایدن در سال ۲۰۲۰ رئیس‌جمهور آمریکا شد، از ژانویه‌ی ۲۰۲۱ به بعد تقریباً تمام مصوبات دولت آقای ترامپ رو لغو کرد، غیر از سه مورد: یکی تحریم‌های ایران، یکی تحریم‌های چین و یکی تحریم‌های کوبا. بنابراین این‌که فکر کنید به خاطر اومدن آقای ترامپ، رویکرد دولت آمریکا عوض شده، ساده‌لوحانه‌ست. آمریکایی‌ها برای این‌که بتونن تکلیف خودشون رو با چین روشن کنن، چاره‌ای ندارن جز این‌که ایران رو به‌عنوان پشت جبهه‌ی خودشون صاف کرده باشن. اولاً ایران قدرت بزرگیه و ثانیاً باید گلوگاه نفتی چین که بهش وابسته‌ست، یعنی خلیج فارس، رو قیچی کرده و تحت کنترل گرفته باشن. به همین دلیله که بعد از سقوط مادورو در ونزوئلا، من همواره فکر می‌کردم که داستان ایران به‌زودی تغییر خواهد کرد. یعنی آمریکایی‌ها نمی‌تونن برای حرکت به سمت چین، از بابت نفت ایران و تنگه‌ی هرمز خیال‌شون راحت نباشه.

آرش یوسفی -ARASH

109,946 görüntüleme • 2 ay önce

سعید لیلاز: تمام شواهد نشان می‌دهد که مجدداً رویکرد اقتصادی، ایجاد آشوب در ایران، ایجاد بی‌ثباتی چه اجتماعی چه اقتصادی در ایران و در کنارش استفاده از ابزار نظامی رویکرد آن‌هاست الان. من به جنابعالی عرض بکنم؛ به نظر من خود جنگ ۴۰ روزه در ادامه اتفاقاتی بود که تحت عنوان تراستی‌ها ‼️الان ایرانی‌ها می‌شناسند. یعنی عامل اصلی این جنگ تا حد زیادی اون‌ها هستند. تراستی‌ها وقتی… ببینید من به نقل از یک مقام رسمی نظام جمهوری اسلامی می‌گم که اسمش رو نمی‌تونم بیارم؛ که بین ۲٫۷ تا ۳ میلیارد دلار در ماه ورودی منابع نفتی بوده تا دی ماه… تا مثلاً آبان و… تا مثلا بهشت و آبان سال ۱۴۰۴… از مهر و آبان به بعد این یکباره به ۱۵۰ میلیون دلار در ماه کاهش پیدا می‌کنه. خب ببخشید، شما به هر ماشینی و به هر کامپیوتر این داده رو بدید می‌گه خب انفجاره دیگه! و شورش‌های دی ماه ۱۴۰۴ هم، ناآرامی‌ها سر همین شکل گرفت. و به نظر من خب کل کشته‌های اونجا، قربانیان اونجا از هر جناحی… که ما قلبمون همیشه برای همه‌شون مجروحه، منم قبول ندارم که کی جاسوس بوده، کی نبوده، کی قاتل بوده، کی مقتول… همه‌ش تقصیر همون تراستی‌هاست. و پیرو اینکه اون تراستی‌ها این شرایط رو ایجاد کردند، حالا عوامل… نمی‌دونم این‌ور و اون‌ور می‌آیند وسط، از ناآرامی‌ها استفاده می‌کنند، آمریکا و اسرائیل به این جمع‌بندی می‌رسند که الان وقت ضربه زدن به ایرانه. عنایت کردید؟ حالا اون اون‌دفعه نشده. الان که دوباره نرخ تورم شده ۹۰ درصد، مواد غذایی سه رقمی شده، نان ۴۰-۵۰ درصد، یک امیدی در اون‌ها هم‌زمان با به بن‌بست رسیدن جبهه نظامی ایجاد شده و شکل گرفته که این‌دفعه شاید از این طریق کاری کنیم که این‌ها از درون بپاشند. این کل تحلیلی است که من راجع به اوضاع دارم و اساسش هم روی روش مدیریت اقتصاد ایران اون‌ها امید بستند. این هم که می‌گم مدیریت اقتصاد ایران، فقط دولت نیست ها؛ کل نظام جمهوری اسلامی ناکارآمده در حوزه اقتصاد.

آرش یوسفی -ARASH

43,956 görüntüleme • 25 gün önce

پنج دقیقه‌ی جالبی بود، اما پیشنهاد می‌کنم حتماً مصاحبه‌ی کامل رو ببینید. ‼️‼️‼️‼️‼️‼️‼️ سعید لیلاز: شاید اصرار ناخودآگاه آقای مروی این باشد که دائماً بخواهد من یا بیننده را به سمت دولت فشار بدهد؛ دولتی که حالا عنوان اصلاح‌طلب دارد. مثلاً پسر آقای رئیس‌جمهور چیزی گفته، معاونشان چیزی گفته، همه را بیندازیم گردن آن‌ها. اما نگاه من این نیست. من می‌گویم کل سیستم در نظام تصمیم‌گیری و اجرایی از کار افتاده. مجری: اصلاً آقای دکتر، من دنبال دوگانه‌سازی نیستم، ولی یک دوگانه‌ای در صحبت‌های شما و بعضی دیگر از دوستان وجود دارد. سعید لیلاز: نه، نه، نه. در صحبت‌های من دوگانه‌ای وجود ندارد. مجری: چرا. این دوگانه این است که ما در داخل کشور چنان مشکلاتی داریم که نمی‌توانیم اصلاحشان کنیم. سعید لیلاز: باریکلا. مجری: پس برویم یک کار دیگری بکنیم. چه کار کنیم؟ برویم سراغ… که اینجا می‌رسد به همان چیزی که به قول شما… سعید لیلاز: اتفاقاً اعتراض من به همه شما همین است. الان چپ و راست، بگذار صریح با تو صحبت کنم، طوری حرف می‌زنند و موضع می‌گیرند که گویی وادادن به آمریکا یا جنگیدن با آمریکا، هر دو ساده‌تر از این است که بخواهی داخل را اصلاح کنی. در حالی که من می‌گویم اگر هر دوی این کارها را هم انجام بدهی، اما داخل را اصلاح نکنی، هیچ کاری نکرده‌ای. ببینید، الان دوستان ما که می‌گویند برویم با آمریکا ببندیم، مگر شما همین را نمی‌گویید؟ مجری: آره. سعید لیلاز: این‌ها تصور می‌کنند راه‌حلشان، اولاً، بازگشت به فروش نفت است. هیچ راه‌حل جدیدی ندارند. از برجسته‌ترین اقتصاددان‌هایشان بگیرید تا سیاسیون رده پایین و کارشناسان جوان‌ترشان، راه‌حل دیگری ندارند. آن‌هایی هم که می‌گویند برویم با امپریالیسم مبارزه کنیم، با آمریکا بجنگیم یا حمله کنیم، در واقع دنبال صدور بحران داخلی خودشان هستند. در حالی که اگر داخل را درست کنی، یک میلیون بار بهتر می‌توانی با ایالات متحده آمریکا مبارزه کنی. آقای مروی، قبل از تولد شخص شما من ضدآمریکایی بودم. مجری: نه آقای دکتر، من شما را ضدآمریکایی نمی‌کنم، ولی سؤال من از شما این است… سعید لیلاز: ببین، می‌خواهم به تو بگویم زمانی که پدر شما هنوز وارد سیاست نشده بود، من می‌دانستم با آمریکا چه باید کرد و آمریکا یعنی چه. اصلاً این حرف‌ها را ما به این‌ها یاد دادیم. مجری: آمریکا یعنی چه آقای دکتر؟ آمریکا یعنی چه؟ سعید لیلاز: آمریکا یک نظام است… ببین، ایالات متحده آمریکا به‌عنوان یک کشور و مردمش بحث دیگری است، ولی به‌عنوان یک نظام امپریالیستی، وقتی ما می‌گفتیم امپریالیسم، تا قبل از این دعواها همه فکر می‌کردند ایدئولوژیک حرف می‌زنیم. در حالی که من درباره یک ساختار بین‌المللی صحبت می‌کنم که شاید از دیرباز در تاریخ بشر وجود داشته؛ جسم بزرگ‌تر می‌خواهد جسم کوچک‌تر را قورت بدهد. ما هم در یک انقلاب، یک روز تصمیم گرفتیم دیگر قورت داده نشویم و هنوز هم نمی‌خواهیم بشویم. شاید الان من جزو تتمه بازماندگان آن تفکر باشم. مجری: نه آقای دکتر، این فکر را نکنید. میلیون‌ها ایرانی صدوشصت، صدوهفتاد، صدوهشتاد شب است که در خیابان همین حرف‌ها را می‌زنند. تعجب من از شماست. من دقیقاً همین را می‌خواهم بگویم آقای دکتر. این دوگانه‌ای که ترسیم می‌کنید، اینکه دیگر نمی‌توانیم ادامه بدهیم، مربوط به الان نیست. سعید لیلاز: نه، این دوگانه… مجری: همین کشور، با همین ملت و همین مردمی که می‌گویید آماده اصلاحات نیستند، نگاه کنید کاری که با ما کردند ده برابر بدتر از چیزی بود که با ونزوئلا کردند. سعید لیلاز: دوباره داری جناحی‌اش می‌کنی. ببین من… مجری: نه، اصلاً جناحی نگاه نمی‌کنم. من دارم درباره کل… سعید لیلاز: به نظر من داری به کل راه‌حل جفا می‌کنی. من می‌گویم اگر می‌خواهی با امپریالیسم مبارزه کنی، بدون یک اصلاحات عمیق داخلی این کار غیرممکن است. مجری: قبول. من تا اینجا با شما موافقم. سعید لیلاز: بنابراین، آن چیزهایی که من به‌عنوان لوازم پایداری در برابر استکبار می‌گویم، شما در مقابل مبارزه با استکبار قرار می‌دهید. مجری: نه، نه، اصلاً من به این دوگانه معتقد نیستم. سعید لیلاز: پس برای ادامه گفت‌وگو با هم به یک توافق برسیم. مجری: پس اختلافی نبوده و با هم توافق داشتیم. الان شما می‌فرمایید که ما برای… سعید لیلاز: آقا، کشورت را اداره کن برادر! مجری: چه کار کنیم؟ دقیقاً. سعید لیلاز: کشورت را اداره کن. مجری: الان دقیقاً سؤال همین است؛ چطور کشور را اداره کنیم؟ سعید لیلاز: عرض می‌کنم. جلوی ناترازی‌ها را بگیرید. جلوی فساد را بگیرید. یکی از بدترین مسائل، همین تورم است که بخش بزرگی از آن ناشی از فساد است. بروید ببینید بانک‌ها چه کار کرده‌اند. نمی‌خواهم بگویم خصوصی یا دولتی، بروید ببینید در نظام بانکی چه اتفاقی افتاده. بروید نظام توزیع ارز را ببینید. حالا آقای همتی اخیراً آمده و مقداری به آن سامان داده، وگرنه بروید ببینید در دارو چه خبر است، در واردات گندم چه خبر است. کشورتان را اداره کنید. مجری: جمله اولتان آقای دکتر آن‌قدر خوب بود که من نمی‌توانم با مصداق‌های بعدی همراه شوم. شما می‌گویید بروید آن‌ها را درست کنید، من هم می‌گویم بله. بعد یک‌دفعه می‌گویید بنده خدا آقای فلانی ارز را سامان داده، ارز بیست‌وهشت هزار تومانی را… سعید لیلاز: نه، می‌گویم تازه دارد یک تکان‌هایی می‌دهد، ولی به هیچ وجه کافی نیست. مبارزه با فساد در ایران تبدیل شده به کاری که همه می‌گویند اگر برویم به آمریکا باج بدهیم یا برویم با آمریکا بجنگیم، از این راه بهتر است. آخر چرا؟ من می‌گویم طرح این دوگانه غلط است. خود شما هم دارید در این دام می‌افتید، حتی اگر نخواهید. مجری: نه، جسارتاً قبول ندارم. من در این دام نمی‌افتم. سعید لیلاز: در این دام نیفت. اگر بخواهیم کشورمان را در برابر امپریالیسم یا استکبار پایدار نگه داریم، باید بتوانیم مشروعیت نظام را در حوزه کارآمدی حفظ کنیم. ببین آقای مروی، با تورم ۱۵۰ درصدی نان این کار غیرممکن است. مجری: کمی مصداقی صحبت کنیم. تورم ۱۵۰ درصدی نان از کجا آمده آقای دکتر؟ سعید لیلاز: از ناترازی شبکه بانکی کشور. مجری: از فساد؟ از اصلاحات ارزی دی‌ماه شروع نمی‌شود؟ از آنجایی که شما دلار را از این مقدار… سعید لیلاز: عین همین اتهام را شما و رفقایتان به بنده خدا آقای رئیسی هم زدید. یعنی چه؟ دلار ۲۸ هزار و ۵۰۰ تومانی را من به هر کسی بدهم، عملاً حکم دزدی کردن به او داده‌ام. مگر تراستی‌ها غیر از همین خوردند و بردند؟ مجری: نه آقای دکتر. با همان استدلال، دلار ۲۸ هزار و ۵۰۰ تومانی که الان ۶۳ هزار تومان شده، در حالی که دلار بازار رسیده به ۲۱۰ هزار تومان… سعید لیلاز: بگذارید برای اولین بار جلوی امت شهیدپرور بگویم: ورود دلار حاصل از صادرات نفت، از ماهی دو و نیم تا دو و هفت دهم و حتی سه میلیارد دلار، رسید به ماهی ۱۵۰ میلیون دلار! مجری: بله. سعید لیلاز: همین تراستی‌ها. تراستی‌ها را که نه من درست کردم، نه مروی. درست است؟ بعد که شورش‌ها اتفاق افتاد، ایالات متحده آمریکا به کشور ما طمع کرد. در واقع تراستی‌ها جنگ آمریکا و ایران را راه انداختند و دشمن را به طمع انداختند. من در مصاحبه‌های اولیه‌ام چه گفته بودم؟ گفتم امیدشان این است که، به قول هیتلر، یک لگد به در بزنند و کل ساختمان فرو بریزد. امیدشان همین بود. بعد هم، به قول شما، این کار را کردند و نشد.

آرش یوسفی -ARASH

70,489 görüntüleme • 15 gün önce

این ویدیوها مال سالهای ابتدایی دهه ۸۰ هستند یعنی ۲۰ سال پیش. ان دوران در ماهواره اینها رو میدیدم و بعضی وقتها میگفتم چرا سکویی انقدر عصبیه ، مگه میشه شاهزاده بی دلیل بگه سکویی نباشه؟ لابد سکویی هم یه ایرادی داره، اصلا چرا انقدر رادیکاله . در طی ۲۰ سال گذشته خرده خرده به این حرفها رسیدم تا اینکه در ۴ سال کذشته واو به واو همین حرفها برای خودم اتفاق افتاد. در مونیخ ۲ برای مالک سوپرمارکت ایرانی ( بقال) توی آلمان که هنوز انگشتش از رای به پزشکیان خیس بود دعوتنامه رفت، تک تک پهلوی ستیزان و اصلاحاتیها و مجاهدها و امثال مصداقی و نوری‌علا و حتی پسر معاون احمدی‌نژاد ( یاسین رامین) و اصلحطلب و چپ و مجاهد و … دعوت شدند ولی اعلیحضرت! تشخیص دادند افرادی مثل من و خسرو فروهر و یکی دوتا دیگه که حاضر به اعلام خاکساری به تحکیم نشدیم از لیست حذف بشن حتی علیرغم اینکه عضو رده‌بالای سازمانهای سیاسی بودیم که با خودشون کار میکردیم. در خیلی جاهای دیگه حتی به خاطر حضور یک فرد کل یک سازمان را بایکوت کردند که چرا فلانی عضو شماست یا چرا فلان عضو سازمان شما ۱۰ سال قبل یک کامنت منفی به اعتمادی یا اعضا تیم داده یا چرا فلان عضو فلان سازمان گفته که بدون رفراندوم وارد پادشاهی بشیم و …… افراد دارای تفکر مستقل رو حذف میکنند و صراحتا میگن حذف کردیم چون از تیم سوال پرسیدید. قسمت خنده‌دار‌ داستان اینکه مثلا در مونیخ ۲ تایید و رد صلاحیت برخی افراد به صلاحدید و نظر حامد شیبانی انجام شد که امروز همون‌تیم بهش میگن دشمن شاهزاده و دزد حزب، همون شیبانی که ویدیو داد کفت ۱۶۰ هزار ریزشی و گارد جاویدان و … از اساس دروغ بوده. خیلی گفتنیها هست که با گفتنش دیگه سنگ روی سنگ بند نمیشه ، همین تکه‌هایی هم که گفته میشه موجبات انواع حمله و فحاشی و تکفیر و … رو فراهم میکنه . تیم جای اینکه جلسه بگذاره چهارتا ادم درست جمع کنه واسه فعالیت میرن جلسه میگذارند با فعالان میدانی و در مورد منتقدان غیبت و انگ زنی میکنند. این هم بگم که همه این وضعیت تقصیر تیم به تنهایی نیست،بخشی از این وضعیت تقصیر منتقدان تیم هم هست، منتقدانی که با وجود اطلاع از شرایط هنوز حاضر به همکاری با همدیگه نیستند و جای اینکه دست به دست هم بدن یک کار مفید بکنند همجنان در پی زدن همدیگه و منفعت خودشونند ، یا شجاعت اخلاقی ماندن پای حقیقت را ندارند، یا علیرغم نقد داشتن همچنان از هزار راه در پی دم تکان دادن و خودشیرینی به امید جذب مجدد توسط تیم هستند. از ما که کذشت و دیگه نه جان و رمقی برایمان مانده نه عمری ولی شماها بدانید مادامیکه حقیقت فدای مصلحت بشه ، مادامیکه منفعت و غرور شخصی ارجح بر ایران بشه، مادامیکه پاچه‌خواری و سودجویی جایکزین حق جویی بشه، مادامیکه تقلید، شیعه‌گری ، خودفروشی و مدعی پروری جایکزین آزادگی و استقلال فردی بشه این قافله تا به حشر لنگ میزنه و ایران حتی اگر آزاد بشه آباد نمیشه

Mehdi Sadri

19,122 görüntüleme • 26 gün önce

گرانی بنزین لیبرالیزم کارگزاران (دکترین شکنجه و شوک) پزشکیان: “بنزین اصن همون ۱۰ هزار تومن بابا. بیشتر نیست!” «هدف از شکنجه ایجاد نوعی توفان شدید ذهنی است: پس از شکنجه، زندانی از نظر روانی به‌قدری به قهقرا رفته و وحشت‌زده است که دیگر قادر نیست منطقی فکر کند یا حافظ منافع خود باشد. تحت تأثیر چنین شوکی، بیشتر زندانیان آنچه را بازجویان می‌خواهند در اختیار آنان قرار می‌دهند. یکی از کتاب‌های راهنمای سازمان جاسوسی سیا دراین‌باره توضیح بسیار موجزی ارائه می‌کند: «فاصله‌ای زمانی وجود دارد ــ فاصله‌ای شاید فوق‌العاده کوتاه ــ که در آن، فرد زندانی دچار نوعی حالت تعلیق بین زندگی و مرگ است. این حالت تعلیق بین مرگ و زندگی یک نوع شوک یا فلج روانی است که از تجربه یک لطمه روحی شدید یا نسبتاً شدید ناشی شده است، تجربه‌ای که گویی هم دنیای آشنا برای فرد شکنجه‌شده و هم تصویر خودِ وی در آن دنیا را در ذهن او متلاشی می‌کند. بازجویان مجرب این اثر را وقتی ظاهر می‌شود می‌شناسند و می‌دانند که منبع اطلاعاتی مقاوم در این لحظه، در مقایسه با پیش از تجربه شوک، بسیار پذیرای سازش است و احتمال تسلیم و تبعیت او بسیار بیشتر از زمان پیش از شکنجه است.» «دکترین شوک» نیز دقیقاً همین روند را تقلید و تکرار می‌کند، و سعی دارد در مقیاس توده‌ای و کلان به همان چیزی دست یابد که شکنجه در سلول بازجویی، تک‌به‌تک، بر سر افراد می‌آورد. (نائومی کلاین). 🔴 فالانژی که بر کرسی ریاست جمهوری تکیه زده، با دکترین شوک، از جیب مردم می‌دزده تا برای مافیای حزب کارگزاران پول بسازه. قراره یک شبه قیمت بنزین، برق، آب و گازوئیل رو گران کنه! برای مردمی که همین الان هم از پرداخت کرایه خانه و خرید گوشت و مرغ و دارو عاجزن. مردمی که با خودروی فرسوده‌ ۲۰ ساله باید اسنپ کار کنن. مافیای غارتگر اصلاح‌طلبی که واردات خودروی کم‌مصرف ژاپنی رو ممنوع کرده یا با تعرفه چند برابری مواجه کرده تا مردم همچنان مجبور به خرید از خودروهای پرمصرف داخلی باشن! مافیای غارتگری که با نفوذ در دولت، از بدهی دولت به کارگاه های تبدیل وانت و تاکسی به دوگانه‌سوز می‌زنه و ارز حاصل رو برای واردات لندکروزر، قهوه و چای ماچا مصرف می‌کنه! مافیای کثیفی که یک شبه قیمت گاز رو از متر مکعبی ۱۲۰۰۰ تومان به ۴۰۰۰۰ تومان می‌رسونه تا برای خانواده‌ای که همین امروز هم توان خرید درب و پنجره دوجداره ندارد، فاکتورهای سنگین ماهانه بتراشه! مافیای خونخواری که یک سرش در حزب کارگزاران و سر دیگه‌ش در سپاه پاسداران ریشه داره و همین امروز با حداقل ۱۲۰ میلیارد دلار بدهی ارزی، دولتی که ادعا می‌کنه ارز نداره، کوچکترین کاری باهاش نداره. آقای فالانژ: ۶/۹ میلیون خانواده دو عدد اتومبیل دارند. اما ۹۹٪ این‌ها از خانوداه‌های فاسد مرعشی، مدلل، هاشمی، جهانگیری و روحانی یا از خانواده مافیایی گرامی، فردوس و بی‌ریا نیستن. بیشترشون دو عدد (پراید) یا خودروی داخلی دارند. چون پولشون به خرید لندکر‌وزر و مازراتی ۲۰۲۶ که خونخوارهای رانتی وارد می‌کنن، نمی‌رسه. توی سیاست شک‌تون گفتید که هرکس ۲ تا پراید فکستنی هم داشته باشه، سهمیه بنزینش حذف میشه! فالانژ کم خرد، پراید سرمایه نیست. وسیله نون دراوردن این مردمه. ۸۰٪ مردم ایران با همین قیمت بنزین هم نمی‌تونن گوشت و مرغ و سیب‌زمینی بخرند. نمی‌تونن دارو بخرن. مدام میگی قحطی نیست آقای فالانژ. قحطی دیگه اسمش چیه. کالا هست اما کسی جز خانواده‌های رانتی مفت‌خور خودتون، توان خرید نداره. قحطی برای شما نیست، درسته. اما بیشتر مردم ایران در قحطی اجباری زندگی می‌کنن. نمی‌تونن بخرن مردک. نمی‌تونن بخرن. خواهر من پَرَستاره آقای فالانژ. همین دیروز به من گفت ۳ ماهه گوشت قرمز نخریده! وقتی وضع کارمند دولت اینه، وای به روز بازنشسته و کارگر. لعنت به اون حرامزاده‌ای که لیبرالیزم رو توی دهن کثیف شما غارتگران رانتی انداخت. یک بار به سوسیالیژم گند زدید، حالا هم با لیبرالیزم اسلامیتون می‌خواید خون مردم رو بخورید. رئیس جمهور فالانژ، از مکتب فریدمن چیزی به اسم شوک‌درمانی شنیدید. شوک درمانی وقت معنی میده که مردم رمقی داشته باشن و با شوک‌های شما باقیمانده‌ی پس‌اندازشون رو بفروشن تا خرج کسری‌های حاصل از دزدی دور و بری‌هاتون و هزینه آرمان مبتذل سپاهتون کرو بدن. بعدشم بیان تو خیابون برای اعتراض و دولت اصلاح‌طلب روحانی با همکاری با حکومت، معترضین رو به گلوله ببنده. الان اما فرق می‌کنه. دیگه پس‌انداز و رمقی نمونده. همین الان هم مردم گرسنه‌ان. گرسنگان رو هیچ جنایتکار خونخواری دوباره شوک‌درمانی نمی‌کنه. البته می‌دونم که قطعا فکر اونجاش رو هم کردید. Ak-103 سپاهی‌ها رو برق انداختید و گروه صنایع مهمات و متالورژی هم سه شیفته داره فشنگ می‌سازه.

Nima. Monsefi. نیما منصفی

78,497 görüntüleme • 1 ay önce