Sensitive content

This media may contain sensitive content.

Loading video...

Video Failed to Load

Go Home

همه پسرا همینن بی مسولیت فقط کافی بفهمن عاشق شدی بدون حرفی چیزی میزارن میرن و تو میمونی کلی سوال بی لیاقتی رحیم بامداد خمار از همین اولش مشخصه... اما دختره کورررره کورر

54,278 views • 9 months ago •via X (Twitter)

0 Comments

No comments available

Comments from the original post will appear here

Related Videos

‼️‼️‼️‼️‼️‼️ باید این هیولاهایی که به اسم ایرانی میرن تو رسانه‌هایی با مخاطب میلیونی ظاهرمیشن رو پاسخگو کرد... ‼️‼️‼️‼️‼️‼️ آنا کاسپاریان: می‌دونی چه چیزی ناصادقانه است پیرز؟ این واقعیت که ایرانی‌ها همین الان دارن کشته می‌شن. غیرنظامی‌ها همین الان دارن هدف قرار می‌گیرن. این جنگ با قتل‌عام ۱۷۵ نفر در یک مدرسه ابتدایی شروع شد. الیکا، حرفی در این باره نداری؟ مردمِ تو احساس آزادی می‌کنن؟ تو در ایران زندگی نمی‌کنی. تو هرگز در ایران زندگی نکردی و بارها طوری صحبت می‌کنی که انگار این آزادیِ مردم ایرانه، در حالی که اون‌ها دارن کشته می‌شن، بیمارستان‌هاشون بمباران می‌شه و کارکنان بخش سلامت دارن کشته می‌شن. تهوع‌آوره. دخترِ پیروز مجتهدزاده(**الیکا ل بن): وقتی حرف می‌زنی، همین الان نشستی و گفتی ۱۷۸ دانش‌آموز کشته شدن. اول از همه، تو هیچ حرفی درباره صدها کودکی که در ۸ و ۹ ژانویه توسط رژیم کشته شدن نزدی. و دوم اینکه، این عدد رو از کجا آوردی؟ ‼️‼️تنها کسانی که این عدد رو تایید کردن، رژیمه. و این فقط نشون می‌ده که...‼️ آنا کاسپاریان: صبر کن، صبر کن. تو داری انکار می‌کنی که ۱۷۵ نفر در اون مدرسه قتل‌عام شدن؟ داری انکارش می‌کنی؟ داری انکارش می‌کنی؟ دخترِ پیروز مجتهدزاده(**الیکا ل بن): قطعاً کودکانی در اون حمله کشته شدن. اما چند نفر؟ نمی‌دونیم، چون تنها کسانی که تاییدش کردن رژیم هستن.‼️‼️

آرش یوسفی -ARASH

78,341 views • 5 months ago

خیلی با خودم کلنجار رفتم که این توییت رو بذارم یا نه ولی ازونجایی که زیبایی شناختی بافت موسیقی و پلی فونیک بودنش برام از دیدگاه کسیکه سالها موسیقی کار کرده مهمتر بود تصمیم گرفتم به اشتراک بذارم. جدا ازینکه تتلو رو دوست داشته باشیم یا نه ولی اگه خودش زمان جوونیش راه درستتر رو میرفت و لوده بازی زیاد درنمیاورد و همون سبک آر اند بی و هیپ هاپ طورش رو درست جلو می برد میتونست در جایگاه خوبی قرار بگیره. البته هیچکس رو قضاوت نمیکنم، زندگی شخصی آدما هزاران بلا میتونه سرشون بیاره. منکر فحاشی ها، سواستفاده های جنسی و خرابکاری هاش نیستم. اما حتم دارم مصرف مواد مخدرهای نامتعارف و فشارهای ج.ا کلا به پرتگاه کامل فرستادش. استعداد بسیار خوبی بود، هم خودش هم ج.ا نابودش کردن. اگه ج.ا یه حکومت نرمال بود این آدم میتونست خیلی موفق باشه. ویلنیست این بند کسری خدیور از دوستان قدیمی و بسیار خوبمه. تمامی این بند جزو موزیسین های بسیار کار درست هستن. جز دو گیتاریست و کیبردیست و ویلنیست بقیه خانم های نوازنده همگی اهل گرجستان هستن. بندی که تتلو سالهای آخر باهاشون کنسرت اجرا میکرد همه ستاره بودن. همین ۷ ۸ دقیقه اجراهای بی کلام و بداهه نوازی هاشون می ارزه به بالای ۹۰ درصد کنسرتهای داخل و خارج فیش تو گلدون بدون خلاقیت و همیشه تکرار با پلی بک. حتی تتلو با اون حال خرابش این رو می فهمه. تو پارت اولش حتما به سولونوازی ویلن سلو (چلو) اون خانم نوازنده به دقت گوش بدین چقدر زیبا میزنه. با هندزفری پلی کنید حتما عمق موسیقی و کیفیتش رو درک خواهید کرد. ساکسوفون عالی، لید گیتار بی نهایت حرفه ای، کیبردیست، گیتار باس و درامز کاملا پر و پارت های درست به موقع دارن. واقعا حیرت زده میشم از این همه زیبایی موسیقی. پارت آخرشم کسری عزیز ویلن سنتی ایرانی در قالب پاپ میزنه و بند به چه زیبایی همراهیش میکنن. هزاران حیف که چنین استعدادهایی بدون پلتفرم و سرمایه گذاری درست، زندگیشون نابود میشه. چه زنان و دخترانی با صداها و نوازندگی های بی نظیر در داخل ایران داریم که حق خوندن و کنسرت دادن مشترک با مردان رو ندارن. ج.ا و ۵۷ آفت بودن، به مراتب بدتر از حمله مغول و اعراب و شبیخون ملخ ها به مزرعه یا شیوع طاعون سیاه در جهان!!

🇮🇷فریدون 𓃬☼

86,910 views • 25 days ago

پس از «فصل طلوع فاجعه» و شکار مگس‌ها توسط شاهباز، به «فصل جنون» خوش آمدید! شاید بهتر باشد این فصل مهم را با نوشیدنی «شهد گلبرگ ماه» یا «اکسیر سرخس زمزمه‌گر» آغاز بکنیم، چرا که «ما» عاشق پارتی کردن و خوش گذرانی هستیم. در این فصل، شاید شما بخواهید به کلبه‌ای درون جنگل در دور دست‌ها بروید، اما نفر بعدی منم رفیق، باید منتظر بمانی، فقط مطلع باش تو گم نشدی، فقط دنبال یک «خانه» در وسط جنگل میگردی! جنگل خودش تو را راهنمایی میکند تا مسیر را از میان شاخه‌هایی که در تاریکی شب میرقصند و در مِه شناور هستند، پیدا بکنی، و به خانه‌ای برسی که در هیچ نقشه‌ای یافت نمیشود، در این خانه که قفل و قانونی در آن وجود ندارد، زمان خم میشود و منطق، چنگال خود را شٌل میکند… شوکه شدی نه؟! تو انتظار دیوارهایی مدرن، خطوط مستقیم و نظم را داشتی، اما اینجا سقف ذوب میشود، کف نفس میکشد و پوست خر داغ میکنند و مردم، دیروز وجود داشتن خود را فراموش کرده‌اند… بنظرم بیا به تالار رقص برویم، جایی که «جاذبه با نوایی جدید زمزمه میکند» تا جمعیت در حلقه‌هایی که تا انتها از تفکر و تعقل تهی هستند، به دور یکدیگر بچرخند و در رویای “زن، زندگی آزادی” خود در حالیکه «مرد، میهن، آبادی» را نفی میکردند و میکنند، غرق در بلاهت‌شان باشند که انتهایی ندارد….! قوانین، زمان، توهمات و تو… تو همین الان هم به «خانه» رسیده‌ای، به صدای قهقهه مردم درون خانه گوش کن، عجیب و متحول کننده است وقتی میبینی در حالیکه هیچ چیزی برای از دست دادن ندارند، با جنون خود امید را زنده نگه میدارند…. #ما بد بازی کردیم، به «فصل جنون» در خانه جدید خوش آمدید، با «شهد گلبرگ ماه» آغاز میکنید یا «اکسیر سرخس زمزمه‌گر» …؟! مازیار رزمجو - ۱۲ اردیبهشت ۲۵۸۵ #پاینده_ایران

Maziyar Razmjou 🇮🇷

33,381 views • 4 months ago

روزنوشت – سوم فروردین، #تهران شب دیگر زمان خواب نیست یک میدان انتظار است. انتظار برای صدایی که نمی‌دانی از کجا می‌آید، اما مطمئنی وقتی بیاید، چیزی را درونت می‌شکند. بمباران در شب، ترسناک‌تر است.از صدا،یا تاریکی نیست… حس میکنم جهان در تاریکی پناه میگیرد. روز، هنوز نشانه‌هایی از زندگی دارد، نور، رفت‌وآمد، صداهای پراکنده. اما شب همه‌چیز را جمع می‌کند و می‌گذارد درست روبه‌روی ترس. عجیب است. من هیچ‌وقت از شب نمی‌ترسیدم. اما حالا، تاریکی شبیه یک هیولای ترسناک است که گوش می‌دهد.انگار منتظر است. تاریکی خودِ #جنگ است خواب ندارم. نه این‌که نتوانم بخوابم انگار مغزم دیگر اجازه نمی‌دهد. ساعت‌های خواب و بیداری از هم پاشیده‌اند، و این بی‌نظمی، آرام و بی‌صدا، روان را با هزار خراش کوچک می‌جَوَد. اگر تدی و کلویی نبودند، احتمالاً روزها را کامل می‌خوابیدم. یا شاید… فقط دراز می‌کشیدم و به سقف نگاه می‌کردم، بدون این‌که چیزی را واقعاً ببینم. زندگی نرمال دیگر تعریف مشخصی ندارد. آب جوش را داخل فلاکس می‌ریزم، چون دیگر حوصله یا امنیتِ آن چای دمی با هل و دارچین را ندارم. همان عطری که قبلاً دیوانه‌کننده بود، حالا زیادی شیک است. زیادی مربوط به جهانی که دیگر وجود ندارد. صبح‌ها با خبر شروع می‌شوند. بعد وی‌پی‌ان. چند ساعت مانده؟ چند گیگ؟ ارتباط با جهان حالا عدد شده. محدود و شکننده. به مامان زنگ می‌زنم. به خواهرم. به داداشم. به دریا. مکالمه‌ها کوتاه‌اند، اما هر کدامشان یک جور چک کردن حیات است: هستی؟خوبی؟ نترسیا چیزی نیست. آب معدنی‌ها را می‌شمارم. خوراکی‌ها را چک می‌کنم. لیست خرید می‌نویسم گوشی را تا صد درصد شارژ می‌کنم، بعد می‌روم سراغ تدی و کلویی. طبق عادت میکِشَند سمت آسانسور. از دیروز می‌ترسم. از گیر افتادن و خاموشی، از راه پله رفتیم. کلویی، پرانرژی و بی‌خبر از همه‌چیز، از پله‌ها می‌پرید. زندگی در او هنوز ساده است. اما تدی شیتزوی کوچکم،پا درد دارد، بغلش کردم و کوچه را فقط یک ربع راه رفتیم. به چند هموطن دور از تهران و مهاجر دلتنگ وطن قول داده بودم به جای‌شان شهر را ببینم. قول عجیبی‌ست در زمان جنگ… دیدن، به جای دیگران. بخاطر کشمکش های درونم از خانه بیرون رفتن سخت است نمیدانم دیدن شهر، شجاعت است یا بی‌احتیاطی. میترسم جایی خاطره ای را دوباره مرور نکرده از دست بدهم قبل از رفتن، همه چراغ‌ها و تلوزیون را روشن کردم.. املت صبحانه را با گوشکوب برقی درست کردم. خانه را با وسواس جاروبرقی کشیدم به‌طرز عجیبی، به هر وسیله برقی گوش می‌دهم. انگار دارم برای روزی که شاید دیگر نباشند آرشیو می‌کنم. حمام کردم. بیشتر از همیشه سشوار کشیدم انگار ناخواسته کاری می‌کنم که همیشه مخالفش بودم، برق را هدر می‌دهم ماشین ظرفشویی. بعد لباسشویی.لباسها را اتو زدم برق و آب و گاز و تلفن هست… این هستِ معمولی حالا برایم باارزش‌ترین چیز دنیاست. دلم خورش کرفس و پلو دودی و سالاد و ماست و خیار می‌خواهد. رفتم یوسف‌آباد که زنده است اما مثل قبل نیست یک لایه نازک از اضطراب روی همه‌چیز نشسته. مردم راه می‌روند، خرید می‌کنند، نگاه می‌کنند اما انگار همه همزمان دارند گوش می‌دهند. از کنار قنادی بی بی رد شدم. بوی شیرینی برایم یک دنیا خاطره است پیتزا مدبر، نان پوپک…اسم‌ها مثل تکه‌های از یک زندگی قبلی‌اند. به مدرسه دخترانه ابوریحان نگاه می‌کنم.صدای زنگ نمی‌آید. پارک شفق هنوز ایستاده.درخت‌ها هنوز سبزند. طبیعت انگار خبر ندارد و این ناآگاهی، دردناک است. از کنار ساندویچ بهزاد رد می‌شوم، بعد بستنی رضا، و رستوران شهرزاد… هر کدامشان یک زندگی عادی را یادآوری می‌کنند. یک قبل را. و من بین این قبل و الان با بغض رانندگی‌میکنم. با ترسی که مدام در بدنم جابه‌جا می‌شود گاهی در گلو،گاهی در سینه،گاهی در دست‌ها. با اضطرابی که هیچ‌وقت کامل نمی‌رود، فقط شکل عوض می‌کند. و با امیدی کوچک، لجوج، تقریباً خجالت‌زده که زنده است. امید به این‌که یک روز دوباره،چای هل و دارچین را دم کنم،و هیچ صدایی،هیچ صدایی، معنایی جز زندگی نداشته باشد.

Golshan

30,403 views • 6 months ago

من داغدارم. داغدار رفتنِ سرلشکر باقری که تازه با اون ویدیوش شناخته بودمش. اگر کسی فکر میکنه مستقیم نمیگم، اینم به انگلیسی و برای ثبت در حافظه ی تاریخی توییتر. اینجا رسما بدون حضور مغز صحبت کردم و کلام پراکنده است. اگر شما زبانتون میگیره از گفتنِ این مساله مشکل از شماست و تخیلی که براتون مهندسی کردند. اونکه سپاه و دار و دسته اش هم در این مهندسی تخیل شریکند قصه ی بسیار و بی نهایت مهمی است که بهش خواهم پرداخت. همیشه از مخالفان قرار دادن سپاه در لیست تروریستی بودم و هشدار داده بودم که این مقدمه آوردنِ جنگ به ایران بود. من اینجا از سردارانِ ش.هید شده قدردانی کردم گفتم برای شماهام بذارم چون نکته داره . آقا من همونقدر که از سمت مجاهدین و موساد اذیت شدم از دست مخالفان مذاکره و پروژه بگیرانِ “ما بمب میخواهیم و فلان”َ داخل تخریب شدم. یعنی دلم خونه اگر بخوام باز کنم این مساله رو. اگر نمیگم دلیل بر نبودنش نیست. اما از همون اول به هشتگ ت.روریستی بودن س.پاه ایراد گرفتم. یعنی اولش نمیدونستم چی شده. به دوستم گفتم: خب حالا س.پاه تر.وریستی بشه چی میشه؟‌ گفت: یحتمل نمیتونن بیان اینجا. گفتم : خب حالا نیان. یعنی فکر میکردیم اساس بدتری نداره. بعد کم کم شک کردم. دیدم اونی که زمان زن زندگی آزادی تو خیابون سرکوب میکنه اصلا س.پاه نیست. پس حکایت اینکه “سپاه رو تروریستی کنیم” چی بود؟‌ بعد فهمیدم وقتی شما یک گروه نظامی رو ترو-ریست تعریف میکنی اونها تارگت مشروع میشن و اجماع عمومی و جهانی برای جنگ راحت تر ایجاد میشه. و نکته ی جالب اینجاست که این نکته که چنین هشتگ و خواسته ای باعث میشه جنگ به داخل مرزهای ایران وارد بشه رو کارشناسی مطرح کرد که خودش توسط همین مخالفان مذاکره و به اصطلاح تندروها، به شدت اذیت شده بود. قصه های خون دل خوردن از داخلیها بمونه برای بعد. امروز وقت بازنگریِ خیلی چیزاست: اینکه هواپیمای اوکراینی رو کی زد که مقدمات چنین جایی که الان هستیم فراهم بشه و تقاضای تحریم آسمانهای ایران (که به مثابه اعلام جنگ و بی دفاع کردنِ ایران در برابر حمله بود) این چنین وحدتِ بعد از ت.رور سردار س.لیمانی به هوا بره؟ این سوال خیلی جای فکر داره. چرا وقتی نیروی سرکوب تو خیابون زمان تظاهرات مهسا، پلیس ضد شورش بود و س.پاه نبود، این هشتگ جلو رفت؟‌ (اون موقع پرسیدم: همون کسایی که میگفتند “اسراییل اگر زده، کشته، آدم نظام بودند” گفتند “نه س.پاه بوده! لباس نیروی انتظامی رو روی لباس س.پاهی پوشیده بودند.” یعنی کلا دوستان ایده ای از پلیس ضد شورش نداشتند. یعنی داشتند: اما هدف آوردنِ ایران به همین نقطه بود. به همین جایی که الان هستیم. سفیدشویی و عادی سازیِ کشته شدنِ سردار ایرانی توسط دشمن. خیلی سوال. خیلی قصه هایی که باید بررسی بشن. ولی من بگم که برای من سردار ایرانی که توسط دشمن کشته میشه یک سردار ایرانی است. تمام. این رو گفتم بدون لکنت بنویسم: من عزادارِ کسانی هستم که در بین ما نیستند. اما آدم واسه خنک کردنِ دل همسایه، ابزار کپک زدنِ سواد خودش رو فراهم نمیکنه. من امروز به شدت عزادارم. به شدت ازینکه اس.راییل اونها رو از ما گرفت عصبانی. و اینجا گفتم: به انگلیسی هم گفتم که اگر لازم باشه با لکنت کمتری گفته بشه. سواد خودتون رو پاکسازی کنید.موتورهای جهل به شدت مشغول کار بودند.

نسیم نوروزی

50,624 views • 1 year ago

این پاسخ درخشان ترامپ، آیینه تمام‌نمای رنج و خواست مردم ایران و بی‌اثر بودن تمام تلاش جمهوری اسلامی در راستای پروپاگاندای داخلی و خارجی "ضد جنگ" این چند وقت اخیر بود. سیم‌کارت سفید، اصلاح‌طلب و چپی/مقاومتی رو با‌هم شست برد. خبرنگار از ترامپ پرسید: چرا مردم ایران باید زیرساخت‌های کشورشون بمباران بشه و برقشون قطع بشه؟ آیا این کار، مردم رو قربانی کارهای حکومت نمی‌کنه؟ ترامپ جواب داد: اون‌ها حاضرن… بله، واقعاً حاضرن. این رنجه، اما حاضرن تحملش کنن تا آزادی داشته باشن. ایرانی‌ها… می‌دونید، ما بارها پیام‌های دریافت شده (به مضمون) داشتیم که می‌گفتن: «لطفاً بمباران رو ادامه بدید.» حتی وقتی بمب‌ها نزدیک خونه‌شون می‌افتد، می‌گن: «لطفاً بمباران رو ادامه بدید. انجامش بدید.» و این‌ها مردم همون جاهایی هستن که بمب‌ها منفجر می‌شن. وقتی ما می‌ریم و اون مناطق رو نمی‌زنیم، می‌گن: «لطفاً برگردید، برگردید.» این‌ها همون مردمن. من دقیقاً نمی‌دونم چه کار می‌کنن، اما تنها چیزی که می‌تونم بگم اینه که اون‌ها آزادی می‌خوان. ایرانی‌ها تو دنیایی زندگی کردن که شما هیچ چیزی درباره‌ش نمی‌دونید. یه دنیای خشونت‌آمیز و وحشتناک. اگه اعتراض کنید، شلیک می‌کنن. یادتونه اون اعتراض بزرگ زنان؟ جایی که ۴۰۰ تا ۵۰۰ هزار زن جمع شدن تا اعتراض کنن؟ و ناگهان: بوم، بوم… تو پنج یا شش نقطه، یک زن درست بین دو چشم هدف قرار می‌گرفت. تک‌تیراندازها. فقط پنج یا شش تک‌تیرانداز کافی بود. و اون ۴۰۰–۵۰۰ هزار زن گفتن: «خدای من، این چیه؟» بعد چند نفر کشته شدن، مردم شروع کردن به دعا خوندن: «خدای من، چه کسی چنین کاری می‌کنه؟» این‌ها مردم فوق‌العاده‌ای هستن، اما زندگی‌شون وحشتناک بوده. می‌دونید، ایران کشور بزرگی بوده. اگر ۲۵ سال پیش برگردیم… مردم ایران، فوق‌العاده باهوش و درخشان هستن. من خیلی از اون‌ها رو می‌شناسم. از وقتی نیویورک بودم، افراد زیادی از ایران رو می‌شناختم. اون‌ها مردم فوق‌العاده، پرانرژی و باهوش هستن. اما وقتی تو یه جمعیت ایستادید و اعتراض می‌کنید… و زنی، درباره همون راهپیمایی زنان… همه می‌گفتن: «این پایان حکومته.» اما بعد تک‌تیراندازها شروع کردن به انتخاب افراد. هر کدوم رو از فاصله دور، درست بین دو چشم می‌زدن. روی پشت‌بام‌ها بودن. هیچ‌کس حتی نمی‌دونست از کجا شلیک می‌کنن. این مثل مسلسل نبود (که اون هم خیلی بده و حتی اخیراً انجام شده). این تک‌تیراندازها روی پشت‌بام بودن و زنان رو هدف می‌گرفتن. وقتی مردم می‌دیدن افراد یکی‌یکی زمین می‌افتن، جمعیت ناگهان شروع می‌کرد به فرار… و دیگه هیچ‌وقت بیرون نیومدن. خیلی از رسانه‌ها درباره این موضوع حرف نمی‌زنن. اون‌ها فقط درباره «حقوق زنان» حرف می‌زنن. می‌خواین حقوق زنان رو ببینید؟ اونجا نمی‌بینید. برای من عجیبِ وقتی بعضی افراد احمق مثل AOC و اون گروه درباره «آزادی برای ایران» حرف می‌زنن، اما واقعیت‌ها رو نمی‌گن. زنان، مردان، همجنس‌گرایان… اصلاً «همجنس‌گرایان طرفدار ایران»؟ اون‌ها همجنس‌گرایان رو می‌کشن. از بالای ساختمان پرت می‌کنن. پس واقعاً تعجب می‌کنم چه خبره. تنها چیزی که می‌تونم بگم: اون‌ها می‌خوان بمباران ادامه پیدا کنه، حتی اگه خطر داشته باشه. چون زندگی‌شون همین حالا هم در خطره. اون‌ها آزادی برای ایران می‌خوان. اما اعتراض کردن براشون خیلی سخته. حتی خودم بهشون می‌گم: «بیرون نرید.» کاملاً می‌فهمم. هیچ‌کس در این شرایط بیرون نمی‌رفت. فکر نمی‌کنم کسی این کارو بکنه. چون مسئله شجاعته؟ نه. همه شجاع هستیم. شما شجاعید، من شجاعم. اما باهوش هم هستیم. اگر کسی با بهترین تفنگ‌ها به سمت شما شلیک کنه و هر بار دقیقاً بین دو چشمتون بزنه… و ببینید یکی اینجا، یکی اونجا می‌افته… شما فوراً می‌رید. مهم نیست کی هستید.

Immortal 🇮🇷

54,703 views • 5 months ago

قبل از خواندن یک نکته را باید عرض کنم : شان مخاطبین این صفحه و هدف من از این کار افشا و معرفی بلاگرها شاخ های مجازی نیست ، این کار را بسیار زرد ، حاشیه‌ای و نامسئله در این مقطع می دانم. از پرداختن به این افراد از تینا گرفته تا مونا و هانیه و حالا شکیبا و اسی و بقیه کثافت‌ها فقط و فقط معرفی بلاگرهایی است که در خدمت اهداف کثیف رژیم جمهوری اسلامی هستند، پس از معرفی این بلاگر و آن بلاگر که این رو بگو ... خواهش می کنم خودداری کنید. اما قطعا هر بلاگر حکومتی را که به قطعیت برسم بهش خواهم پرداخت. همه اطلاعات راستی آزمایی شده ما درباره شکیبالطفی این است و بیش از این هم ارزش پرداختن ندارد ، در خانه اگر کس است یک حرف بس است : شکیبا لطفی نه شکیبا لطف بچه كرج بود ، در گذشته ای نه چندان دور كلا خودش بود و یه كت و شلوار نارنجي فردی به شدت بددهن و بی ادب . شكيبا به عنوان ... با ٢ دختر دیگه ميرن تركيه با تعدادی مدیر دولتی و آزاد اونجا مواد ميزن و.... این سرآغاز آشنایی او با اسی است . الان بعد ٩ سال ازدواج نکردند و قرار هم نیست بکنند در واقع سرویس دادن و سرویس گرفتن است. پیج شكيبا ٢ سال بيش بسته شد به دليل حجاب…. به يك روز كامل نكشيده باز شد دوباره. كلى هم تو همه عكس هاش ليوان هاى مشروب هست … اسماعیل اسکندری مهرانجانی یا همان اسی به حکومت ، عراقچی ،ابریشم چی و سپاه پاسداران در دوبی و لندن وصل است و کارش حمل پول به خارج از کشور و در واقع پولشویی است، حالا اگر آب بندی و قاچاق مواد مخدر هم بشود ، ابایی ندارد از انجامش و این همه کارش هست و واردات و صادرات آجیل دروغی بیش نیست. شكيبا با اين تو مهموني دوست ميشه دو سال ميرن دبي پيجش رو ميبنده بعد برميگرده با سفرهاي اروپايي و لباس های برند و خونه تو نياوران و ….. شکیبا لطفی با ۲۴ سن و خانواده معمولی رو به پایین ، حالا هر ماه مسافرتهای لاکچری میره ساعت بالای پنجاه هزار دلاری دستش هست و چند ماه پیش هم رفت آمریکا . هر روز با یک کیف و کفش و جواهرات میاد پست میذاره ، و show off میکنه به مردمی که پولشون رو دزدیده ، ایشون دقیقا بیان بگن منبع این پولها از کجاس ؟ اما اسی کیست ؟ اسم پدر و مادر اسماعیل، هدایت و بتول است، کسی که به او حاج هدایت می‌گویند و در کار نخود بوده است. عموی ناتنی‌شان هم حاج خداکرم است. اما الان اسی اسکندری به‌راحتی از بانک‌ها وام‌های کلان می‌گیرد و شکیبا هم جزو بلاگرهای بسیار کثیف است. شکیبا در حالی پشت سر مهسا، چتریو، ساناز و بقیه، حرف‌های زیادی می‌زند و می‌گوید این‌ها تازه به پول رسیده‌اند؛ در حالی که خودش عملاً مثل یک کارگر زیر دست اسماعیل کار می‌کند، چون اسماعیل آدم بسیار خشن و وحشی‌ای است. با این حال، به‌خاطر پول، از خودش هم مایه می‌گذارد که رابطه حفظ بماند. کل خانواده اسکندری پاسپورت دومینیکا دارند.(این یک فکت است هرکسی را دیدید پاسپورت دومینکن داره یه جای کارش میلنگه) اما ساناز او کارش را با ارسال عکس های نیمه برهنه اش برای مدیران دولتی و آزاد شروع کرد و در قبالش سفرهای داخلی و خارجی با آنها می رفت ، در بعضی موارد از مدارک آنها و یا گفتگوهایشان فیلم و صدا ضبط می کرد بسیاری هنوز بر این باورند او پرستوی نهادهای امنیتی برای به دام انداختن و یا باجگیری از آنها بوده ( بسیار عجیب است در پرونده مونا کاکاوند هم عین همین تصاویر و عین همین سابقه موجود است که بعدا به آن خواهیم پرداخت) رابطه ساناز و اسی همین گونه آغاز می شود. دوست‌پسر شکیبا از طریق ساناز برای رؤسای بانک‌ها دختر جور می‌کرد تا بتواند از آن‌ها وام بگیرد. برایشان هتل دوبی می‌گرفت و دختر می‌فرستاد تا کارش در بانک راحت جلو برود. تا کنون کمتر پیجی درباره آنها نوشته اند یا ترسیده‌اند یا خریده شده‌اند یا تهدید می‌کنند. اگر نوشته شود، مثل بمب می‌ترکد. اما روابط دوست‌دختر/دوست‌پسری‌شان واقعاً آلوده و کثیف است؛ مصرف خانوادگی کوکائین هم دارند، زن و مرد. درباره اسی اسکندری که با عراقچی کار می‌کند: عراقچی از ایران پهپاد و سلاح جنگی می‌فرستد روسیه و روسیه هم به‌جای پول، به ایران روغن، گندم و ذرت می‌دهد. حالا اسی از طریق یک پسر که ۶–۷ سال است نمی‌تواند به ایران بیاید، این روغن و گندم را می‌گیرد تا داخل ایران بفروشد. این شاید مهمترین قسمت ماجرا باشد : عراقچی و سپاه پاسداران در بیرون تجارت کثیف مواد مخدر و سلاح دارند و بجای پول قهوه، برنج و ماشین های لوکس وارد می کنند و اسی در واقع ترانسفرماتور حکومت است و شکیبا هم فقط پوشش ،با او در سفرها می‌رود عکسی می‌اندازد و می‌آید . همین !

Amir Farshad EBRAHIMI

136,671 views • 7 months ago

ماه اوت سال ۲۰۱۹ با یه پاسپورت جعلی قاچاقی از جزیره میکونوس یونان به پاریس پرواز کردم و یه دوستی با ماشین من رو رسوند به شهر کلن آلمان. دو ماه و نیم تو یه کمپ موقت تو شهر اِسن بودم که یه ماه اولش با یه پسر ایرانی به اسم دانیل تو یه اتاق بودیم. خیلی پسر مشتی و باحالی بود و اصلا مشکلی نداشتیم. آرایشگر بود و موهای بچه ها رو کوتاه میکرد. تنها مشکل من این بود که دانیل شب‌ها خیلی خر و پف میکرد و من نمی‌توانستم بخوابم. بعضی شبها از صدای بلندش عصبی می‌شدم و می‌رفتم تو راهرو می‌شستم. بالاخره نگهبان‌های کمپ دلشون برام سوخت و مدیریت بهم یه اتاق جدا داد. بعد از مصاحبه‌م از اونجا به یه کمپ دیگه تو شهر راینه منتقل شدم. شاید بگم یکی از سخت ترین دوران زندگیم رو تو اون کمپ گذروندم. با سه تا پسر ایرانی هم اتاق بودم. دو تا آرش و اسماعیل. واقعا بچه های خوبی بودن ولی سبک زندگی من به اونها نمی‌خورد. اونها تقریبا هر شب تا دیر وقت عیش و نوش داشتن و من زود می‌خوابیدم و صبح‌ها ساعت ۶ بیدار میشدم و تو‌ کمپ می‌دویدم و ورزش میکردم. از طرفی هم شرایط زندگی تو کمپ خیلی مشابه زندگی تو کمپ اشرف بود. منظورم بخش زندگی جمعیش بود. اتاق خواب جمعی، سالن غذاخوری جمعی، حموم و توالت جمعی. این خیلی من رو آزار می‌داد. طوری که تو دسامبر ۲۰۱۹ دوچار افسردگی شدید شدم. تو عمرم، حتی با گذشت از اون همه بلا تو مجاهدین هیچ وقت افسرده نشده بودم. اما توی اون کمپ از درون احساس خفگی شدید می‌کردم. به خودم می‌گفتم من که از چنگ اون فرقه آزاد شدم و چی شد دوباره افتادم توی این وضعیت. هفته‌ای سه شب کابوس می‌دیدم که دوباره برگشتم تو مجاهدین و از شدت ترس بیدار میشدم. بعضی وقتها قلبم اینقدر تند می‌تپید احساس می‌کردم ممکنه الان سکته کنم. توی کمپ خیلی ساکت بودم و تلاش می‌کردم فقط با افراد سلام و علیک داشته باشم. هر روز کامپیوترم‌ رو بر‌ می‌داشتم و می‌شستم تو اتاق اینترنت و یا زبون آلمانی می‌خوندم و یا خرد خرد کتاب سرگذشت زندگیم رو می‌نوشتم. در ظاهر تلاش می‌کردم خودم رو محکم و سرحال نشون بدم ولی در درون داشتم خفه میشدم. انگار یکی گلوم رو از تو‌ گرفته بود و فشار می‌داد. چند شب زیر پتو از حال خودم گریه‌م گرفت و فقط تلاش می‌کردم گریه‌م رو غورت بدم تا هم اتاقی‌هام متوجه نشن. یه روز دیگه تاب نیاوردم و رفتم پیش یکی از کارکنان کمپ. یه مرد افغانی بود که سال‌های سال توی آلمان زندگی می‌کرد و با همسرش توی کمپ کار می‌کردن. بچه‌های ایرانی کمپ باهاش خیلی خوب بودن و برای احترام زیادی قائل بودن. من باهاش هیچ وقت صحبت نداشتم ولی از انرژیش احساس میکردم می‌تونم بهش اعتماد کنم. رفتم پیشش و درخواست صحبت کردم. من رو برد تو یه اتاق و نشستیم سر میز. گفت بگو پسرم چی شده؟ هر بار که دهنم رو باز میکردم صحبت کنم بغضم می‌گرفت و نمی‌تونستم. گفت کار من اینجا اینه که به تو کمک کنم و راحت حرف بزن. تو اون لحظه یه دفع بغضم ترکید و شروع به گریه کردم. دیگه نمی‌تونستم خودم رو نگه دارم و تو اون لحظه احساس کردم دیگه نیازی نیست خودم رو قوی نشون بدم. بعد از یه دقیقه گریه به خودم مسلط شدم و شروع کردم به تعریف زندگیم و شرایط توی فرقه مجاهدین و سختی‌هایی که کشیده بودم. تو کل ۲۰ دقیقه‌ای که من صحبت میکردم اون هیچ چی نگفت. وقتی تموم‌ شدم گفت یه دقیقه واستا. گوشیش رو در آورد و زنگ زد به مدیر کمپ. گفت پیش یکی از پناهنده‌ها هستم که داستانش فرق می‌کنه و اتاق تکی نیاز داره. بعد در جا من رو برد پیش دکتر کمپ. داستان من رو خلاصه به دکتر گفت و دکتره درجا برگشت بهم گفت که من مجاهدین رو میشناسم و می‌دونم چی کشیدی. گفت میتونم برات دارو تجویز کنم ولی فکر میکنم همین که اتاق تکی داشته باشی بهت کمک میشه که کمی آرامش‌ پیدا کنی. از اون به بعد و تا زمان شروع کرونا، من یه اتاق تکی داشتم. آرامش توی اتاق کمی بهم احساس راحتی دست داد. دیگه احساس خفگی نمی‌کردم. دقیقا همون دوران بود که با همسر فعلیم آشنا شده بودم و اون بهم یوگا و مدیتیشن یاد داد. روزی دو بار توی اتاقم می‌شستم و ۲۰ دقیقه مدیتیشن میکردم. رفتم توی باشگاه شهر ثبت نام کردم و کلا روحیه‌م عوض شد. یه طوری از درون انگار خودم یا همون اصالتم رو پیدا کردم. روزها تو‌ اتاقم می‌شستم و به گذشته‌م فکر میکردم و اینکه از چه سختی‌هایی عبور کردم. یه روز توی همین فکرها بودم‌ که یهو به ذهنم زد منی که از این همه سختی و بلا عبور کردم پس از هر چی هم بعدش بیاد می‌تونم عبور کنم. تصمیم گرفتم دیگه غصه آینده رو نخورم. و تا به امروز هم همینطور بوده. یک لحظه هم غصه اینکه قراره چی بشه و من چی میشم و آیا از پسش بر میام رو نخوردم. اطمینان دارم که بر میام. یه جوری شکست ناپذیر شدم تو زندگی. دیگه از چیزی نمی‌ترسم. زندگی زیباست✨🌷

Ray Torabi

26,451 views • 1 year ago

١-جمهوری اسلامی استاد عقب نشینی های پرهزینه دقیقه آخری است، هم در جنگ با عراق چنین کرد، هم در برنامه اتمی و هم در جنگ اخیر. ٢-سه کشور پیشرفته سوئد، کره جنوبی و برزیل به دلایل سیاسی از پیگیری تولید اورانیوم صرف نظر کردند اما هر سه اکنون از تکنولوژی هسته‌ای بهره‌مندند، بدون آنکه به مانند ایران یک تریلیون دلار هزینه بدهند. ٣-قبلا تهدید می کردند که رهبر ما، خط قرمز ما است، حتی کسی نباید جسارت کند و به ایشان بی احترامی کند. دیدیم رهبرشان را کشتند و فردا برای مذاکره با عوامل مرگ رهبرشان به پاکستان می روند. بله آنها راست میگویند. آنها پیروز این جنگ هستند !! ٤-جمهوری اسلامی به مانند یک راننده ناشی می ماند که هر بار ماشین و همه سرنشین ها را به عمق دره می راند و در پایان از اینکه هنوز به ته دره نرسیده، با دست و پایی شکسته اعلام پیروزی می کند!! ۵-ادعا می کنند که در شش حوزه ترامپ را شکست دادند. راست می گویند اما جمهوری اسلامی فقط در یک حوزه شکست خورده که خود به تنهایی معادل صدها شکست است! آنکه خامنه‌ای می گفت نه جنگ می شود نه مذاکره می کنیم. دیدیم هم جنگ شد هم مذاکره می کنند هم خودش کشته شد!! ۶-روسیه بیش از ده سال ایران را وعده فروش اس ۳۰۰ و اس ۴۰۰ بازی داد و در نهایت آسمان ایران را تحویل آمریکا داد. قبلتر آسمان سوریه را تحویل اسرائیل داده بود!! ۷-گفته میشود ۱۴ میلیون نفر در یک وبسایت جمهوری اسلامی برای جان فدایی اعلام آمادگی کرده اند. دمشان گرم. اما قبلا هم ۱۰ میلیون برای رفتن به غزه اعلام آمادگی کرده بودند!! یک نفر هم نرفت!! ۸-نمیتوان در مورد مردم ایران یا حتی مردم تهران یک حکم کلی صادر کرد. تهران در دو ماه گذشته شاهد دو حضور خیابانی متفاوت بود. اولی را با گلوله و تیربار پاسخ دادند دومی را با شربت و شیرینی!! چگونه این دو مردم و شرایط حضور آنها باهم برابر است!! #ژن_ژیان_ئازادی

HEMN SEYEDI

23,437 views • 5 months ago

پنج دقیقه‌ی جالبی بود، اما پیشنهاد می‌کنم حتماً مصاحبه‌ی کامل رو ببینید. ‼️‼️‼️‼️‼️‼️‼️ سعید لیلاز: شاید اصرار ناخودآگاه آقای مروی این باشد که دائماً بخواهد من یا بیننده را به سمت دولت فشار بدهد؛ دولتی که حالا عنوان اصلاح‌طلب دارد. مثلاً پسر آقای رئیس‌جمهور چیزی گفته، معاونشان چیزی گفته، همه را بیندازیم گردن آن‌ها. اما نگاه من این نیست. من می‌گویم کل سیستم در نظام تصمیم‌گیری و اجرایی از کار افتاده. مجری: اصلاً آقای دکتر، من دنبال دوگانه‌سازی نیستم، ولی یک دوگانه‌ای در صحبت‌های شما و بعضی دیگر از دوستان وجود دارد. سعید لیلاز: نه، نه، نه. در صحبت‌های من دوگانه‌ای وجود ندارد. مجری: چرا. این دوگانه این است که ما در داخل کشور چنان مشکلاتی داریم که نمی‌توانیم اصلاحشان کنیم. سعید لیلاز: باریکلا. مجری: پس برویم یک کار دیگری بکنیم. چه کار کنیم؟ برویم سراغ… که اینجا می‌رسد به همان چیزی که به قول شما… سعید لیلاز: اتفاقاً اعتراض من به همه شما همین است. الان چپ و راست، بگذار صریح با تو صحبت کنم، طوری حرف می‌زنند و موضع می‌گیرند که گویی وادادن به آمریکا یا جنگیدن با آمریکا، هر دو ساده‌تر از این است که بخواهی داخل را اصلاح کنی. در حالی که من می‌گویم اگر هر دوی این کارها را هم انجام بدهی، اما داخل را اصلاح نکنی، هیچ کاری نکرده‌ای. ببینید، الان دوستان ما که می‌گویند برویم با آمریکا ببندیم، مگر شما همین را نمی‌گویید؟ مجری: آره. سعید لیلاز: این‌ها تصور می‌کنند راه‌حلشان، اولاً، بازگشت به فروش نفت است. هیچ راه‌حل جدیدی ندارند. از برجسته‌ترین اقتصاددان‌هایشان بگیرید تا سیاسیون رده پایین و کارشناسان جوان‌ترشان، راه‌حل دیگری ندارند. آن‌هایی هم که می‌گویند برویم با امپریالیسم مبارزه کنیم، با آمریکا بجنگیم یا حمله کنیم، در واقع دنبال صدور بحران داخلی خودشان هستند. در حالی که اگر داخل را درست کنی، یک میلیون بار بهتر می‌توانی با ایالات متحده آمریکا مبارزه کنی. آقای مروی، قبل از تولد شخص شما من ضدآمریکایی بودم. مجری: نه آقای دکتر، من شما را ضدآمریکایی نمی‌کنم، ولی سؤال من از شما این است… سعید لیلاز: ببین، می‌خواهم به تو بگویم زمانی که پدر شما هنوز وارد سیاست نشده بود، من می‌دانستم با آمریکا چه باید کرد و آمریکا یعنی چه. اصلاً این حرف‌ها را ما به این‌ها یاد دادیم. مجری: آمریکا یعنی چه آقای دکتر؟ آمریکا یعنی چه؟ سعید لیلاز: آمریکا یک نظام است… ببین، ایالات متحده آمریکا به‌عنوان یک کشور و مردمش بحث دیگری است، ولی به‌عنوان یک نظام امپریالیستی، وقتی ما می‌گفتیم امپریالیسم، تا قبل از این دعواها همه فکر می‌کردند ایدئولوژیک حرف می‌زنیم. در حالی که من درباره یک ساختار بین‌المللی صحبت می‌کنم که شاید از دیرباز در تاریخ بشر وجود داشته؛ جسم بزرگ‌تر می‌خواهد جسم کوچک‌تر را قورت بدهد. ما هم در یک انقلاب، یک روز تصمیم گرفتیم دیگر قورت داده نشویم و هنوز هم نمی‌خواهیم بشویم. شاید الان من جزو تتمه بازماندگان آن تفکر باشم. مجری: نه آقای دکتر، این فکر را نکنید. میلیون‌ها ایرانی صدوشصت، صدوهفتاد، صدوهشتاد شب است که در خیابان همین حرف‌ها را می‌زنند. تعجب من از شماست. من دقیقاً همین را می‌خواهم بگویم آقای دکتر. این دوگانه‌ای که ترسیم می‌کنید، اینکه دیگر نمی‌توانیم ادامه بدهیم، مربوط به الان نیست. سعید لیلاز: نه، این دوگانه… مجری: همین کشور، با همین ملت و همین مردمی که می‌گویید آماده اصلاحات نیستند، نگاه کنید کاری که با ما کردند ده برابر بدتر از چیزی بود که با ونزوئلا کردند. سعید لیلاز: دوباره داری جناحی‌اش می‌کنی. ببین من… مجری: نه، اصلاً جناحی نگاه نمی‌کنم. من دارم درباره کل… سعید لیلاز: به نظر من داری به کل راه‌حل جفا می‌کنی. من می‌گویم اگر می‌خواهی با امپریالیسم مبارزه کنی، بدون یک اصلاحات عمیق داخلی این کار غیرممکن است. مجری: قبول. من تا اینجا با شما موافقم. سعید لیلاز: بنابراین، آن چیزهایی که من به‌عنوان لوازم پایداری در برابر استکبار می‌گویم، شما در مقابل مبارزه با استکبار قرار می‌دهید. مجری: نه، نه، اصلاً من به این دوگانه معتقد نیستم. سعید لیلاز: پس برای ادامه گفت‌وگو با هم به یک توافق برسیم. مجری: پس اختلافی نبوده و با هم توافق داشتیم. الان شما می‌فرمایید که ما برای… سعید لیلاز: آقا، کشورت را اداره کن برادر! مجری: چه کار کنیم؟ دقیقاً. سعید لیلاز: کشورت را اداره کن. مجری: الان دقیقاً سؤال همین است؛ چطور کشور را اداره کنیم؟ سعید لیلاز: عرض می‌کنم. جلوی ناترازی‌ها را بگیرید. جلوی فساد را بگیرید. یکی از بدترین مسائل، همین تورم است که بخش بزرگی از آن ناشی از فساد است. بروید ببینید بانک‌ها چه کار کرده‌اند. نمی‌خواهم بگویم خصوصی یا دولتی، بروید ببینید در نظام بانکی چه اتفاقی افتاده. بروید نظام توزیع ارز را ببینید. حالا آقای همتی اخیراً آمده و مقداری به آن سامان داده، وگرنه بروید ببینید در دارو چه خبر است، در واردات گندم چه خبر است. کشورتان را اداره کنید. مجری: جمله اولتان آقای دکتر آن‌قدر خوب بود که من نمی‌توانم با مصداق‌های بعدی همراه شوم. شما می‌گویید بروید آن‌ها را درست کنید، من هم می‌گویم بله. بعد یک‌دفعه می‌گویید بنده خدا آقای فلانی ارز را سامان داده، ارز بیست‌وهشت هزار تومانی را… سعید لیلاز: نه، می‌گویم تازه دارد یک تکان‌هایی می‌دهد، ولی به هیچ وجه کافی نیست. مبارزه با فساد در ایران تبدیل شده به کاری که همه می‌گویند اگر برویم به آمریکا باج بدهیم یا برویم با آمریکا بجنگیم، از این راه بهتر است. آخر چرا؟ من می‌گویم طرح این دوگانه غلط است. خود شما هم دارید در این دام می‌افتید، حتی اگر نخواهید. مجری: نه، جسارتاً قبول ندارم. من در این دام نمی‌افتم. سعید لیلاز: در این دام نیفت. اگر بخواهیم کشورمان را در برابر امپریالیسم یا استکبار پایدار نگه داریم، باید بتوانیم مشروعیت نظام را در حوزه کارآمدی حفظ کنیم. ببین آقای مروی، با تورم ۱۵۰ درصدی نان این کار غیرممکن است. مجری: کمی مصداقی صحبت کنیم. تورم ۱۵۰ درصدی نان از کجا آمده آقای دکتر؟ سعید لیلاز: از ناترازی شبکه بانکی کشور. مجری: از فساد؟ از اصلاحات ارزی دی‌ماه شروع نمی‌شود؟ از آنجایی که شما دلار را از این مقدار… سعید لیلاز: عین همین اتهام را شما و رفقایتان به بنده خدا آقای رئیسی هم زدید. یعنی چه؟ دلار ۲۸ هزار و ۵۰۰ تومانی را من به هر کسی بدهم، عملاً حکم دزدی کردن به او داده‌ام. مگر تراستی‌ها غیر از همین خوردند و بردند؟ مجری: نه آقای دکتر. با همان استدلال، دلار ۲۸ هزار و ۵۰۰ تومانی که الان ۶۳ هزار تومان شده، در حالی که دلار بازار رسیده به ۲۱۰ هزار تومان… سعید لیلاز: بگذارید برای اولین بار جلوی امت شهیدپرور بگویم: ورود دلار حاصل از صادرات نفت، از ماهی دو و نیم تا دو و هفت دهم و حتی سه میلیارد دلار، رسید به ماهی ۱۵۰ میلیون دلار! مجری: بله. سعید لیلاز: همین تراستی‌ها. تراستی‌ها را که نه من درست کردم، نه مروی. درست است؟ بعد که شورش‌ها اتفاق افتاد، ایالات متحده آمریکا به کشور ما طمع کرد. در واقع تراستی‌ها جنگ آمریکا و ایران را راه انداختند و دشمن را به طمع انداختند. من در مصاحبه‌های اولیه‌ام چه گفته بودم؟ گفتم امیدشان این است که، به قول هیتلر، یک لگد به در بزنند و کل ساختمان فرو بریزد. امیدشان همین بود. بعد هم، به قول شما، این کار را کردند و نشد.

آرش یوسفی -ARASH

53,697 views • 5 days ago

ایران ما – ایران من آزادی تو – هدف ماست در لحظه‌های تاریک – هنگام طوفان – نباید فراموش کنیم رنگین کمان را. بعد از باران – پسِ ابرها – گرمای خورشید در انتظار ماست. کشتن شجاعان ما – در راه حقشون - ایران آزاد – 44 ساله که واقعیت تلخ زندگی همه ماست. فقط امسال – روزی دو انسان – دو آرزو – دو آینده – دو خانواده – میلیون‌ها امید توسط این قاتل‌ها - گرفته شده از ما. منم هم مثل شما نارحتم و خشمگین، ولی به یاد داشته باشیم – که وقت ما در راه است. وقت رسیدن به عدالت، وقت محاکمه – وقت انتقام. وقت ما می‌رسد، به این امید داشته باشید، به ایران رنگین کمان کیان. دیروز یکی به من گفت تسلیت بگو به مردم ایران. جوابم به او این بود که وقت تسلیت نیست الان. وقت مبارزه است، وقت تلاش. وقت ســوگــــــــواری برای مبارزان ما هم می‌رسه - در فردای آزادی. پاینده باد ایران بی دار آزادی بی نظیر است. برایش باید جنگید، فداکاری کرد. بعضی‌ها - ارزش آن را درک نمی‌کنند. ولی برای برخی دیگر - این یک رویا است. برای ما، - فردای ماست. ولی واقعا آزادی چی است؟ برای من آزادی حق انتخاب است. حق پذیرفتن و حق نپذیرفتن. انتخاب که چه کسی را دوست بداریم، چه کسی را پرستش کنیم و حق انتخاب حکم رانان کشور. ولی به همراه آزادی مسئولیت هم می‌آید. مسئولیت احترام به انتخاب دیگران. احترام گذاشتن به تفاوت‌ها. احترام اکثریت به حقوق اقلیت و بر عکس. آزادی درک می‌خواهد، اما بیش از آن اعتماد. نه فقط در کلام، بلکه در عمل. این رژیم مستبد کاری انجام داد که توانست اعتماد ما را نسبت به هم از بین ببرد. ولی ما با هم آن را - از نوع می‌سازیم. پاینده ایران آزاد دموکراسی کامل نیست ولی یکی از زیباترین ابداعات بشر است. دموکراسی شکننده - ولی در عین حال بسیار قوی است. دموکراسی در ذات خود کوند، است و گاهی می‌تواند آزار دهنده باشد. فقط کافی است به تلاش‌های ما در این ۸ ماه نگاه کنید تا متوجه شوید که حتا متقاعد کردن کشورهای دموکراتیک چقدر زمان یر است. بعضی از شما به احزاب چپ رای می‌دهید، بعضی هاتون به احزاب راست، بعضی ها لیبرالید، و بعضی محافظه کار. در یک کشور دمکراتیک جایگاهی هست برای همه شما. حکومت آینده ایران با صندوق رای انتخاب می‌شود. برخی جمهوری خواهند و برخی مشروطه خواه. در این مدت خیلی‌ها نظر من را پرسیدند، ولی دید و نظر شخصی من اصلا مهم نیست. چیزی که مهم است اینه که آن روز انتخاب اکنون نیست. هیچ کیکی برای تقسیم وجود ندارد. ولی من به شما ایمان دارم که آنروزی که انتخاب می‌کنید، انتخاب شما آگاهانه خواهد بود. پاینده ایران و ایرانی آگاه هفته پیش – جمهوری کودک کش اسلامی به ریاست مجمع اجتماعی شورای حقوق بشر سازمان ملل - انتخاب شد، این یک شرم بزرگ برای سازمان‌های بین المللی و خیانتی به اصول بنیادین حقوق بشر است. این رژیم هیولا فقط تهدیدی بر علیه پایداری صلح در جهان نیست، بلکه یک رژیم سرکوب گره فاقد مشروعیت است. آینده ایران - نورانی است. ایران فردا بر پایه اصول آزادی، سکولاریسم، برا بری جنسیتی و کرامت انسانی ساخته خواهد شد. ایران یکپارچه آینده، در کنار همسایه‌هاش در صلح، و احترام متقابل قرار خواهد گرفت. امیدوارم که در ایران آزاد آینده - برا بری همه شهروندان، همچنین امکانات برای جوانان و نوجوانان پیشبینی شود تا بتوانند بخشی از تصمیم گیری باشند. و قانون اساسی ما با مکانیسم‌های نظارت دموکراتیک تنظیم شود. باور دارم در این ایران زیبا، دیگر هیچ کودکی زباله گرد نیست در کنار ما. پاینده باد ایران و ایرانیان

Alireza Akhondi

96,209 views • 3 years ago

🚨همه بدانند که ج.ا دچار وحشت و هراس شدید از احتمال حمله آمریکا و #اسرائیل است. #خامنه‌ای جلو دوربین برای اینکه ریزش های درون سیستمی بیشتری رخ ندهد و خود را شکست خورده تمام عیار نشان ندهد زبان «سازش ناپذیری و لجاجت» را انتخاب می کند ولی پشت پرده به کسی که شایسته مبادله پیام نبود جواب می دهد، به #ترامپ! به قاتل قاسم سلیمانی، به کسی که فشار حداکثری فلج کننده ای بر رژیم اعمال می کند و دائما رژیم را تهدید نظامی می کند. ج.ا پشت پرده در حال تلاش برای تمکین کردن است اما می خواهد راهی نسبتا آبرومندانه پیدا کند که تتمه قوای بازدارندگی اش هم در جریان مذاکره با آمریکای ترامپ از دست نرود، به عبارت دیگر رژیم سعی می کند ترامپ را بیش از این عصبانی نکند ولی مذاکره محدود به مساله اتمی باشد و ج.ا مجبور به دادن کلان ترین امتیازات در بعد موشکی و نیابتی نشود و به عبارتی خلع سلاح نشود. رژیم با پاسخ به نامه ترامپ سه هدف اصلی را دنبال می کند: یکم: اهدافی در راستای عملیات جنگ روانی-فریب و بازی با افکار عمومی در داخل و خارج: ج.ا می خواهد نوعی دینامیسم‌ خودساخته مثبت یا یک فضای فیک تعاملِ مثبتِ پشت پرده بین آمریکا و ج.ا ایجاد کند، که به مخالفان ج.ا وانمود کند ترامپ هم صد در صد با ما می بندد! هدف ج.ا ناامید کردن هرگونه انتظار یا امید غلط یا درست مردم #ایران نسبت به اقدام نظامی اسرائیل و آمریکا در ایران علیه ج.ا است. پاسخ دادن به نامه ترامپ بخواهیم یا نخواهیم ایجاد نوعی ابهام و تردید در کمپ مخالفان می کند که رژیم تصور می کند به نفع اش است. دوم: اهدافی اقتصادی پیگیری اهدافی با تمرکز به ایجاد فضای مثبت فیک به منظور کاهش قیمت #دلار. ج.ا سعی می کند بازار را تحت تاثیر حرکت خود قرار دهد تا بازار از التهاب تا حدی خارج شود ولی ترامپ با تهدید هایش هربار این تلاش رژیم را بی اثر می کند. سوم: اهداف سیاسی استفاده از پنجره دیپلماسی و خود اهرم دیپلماسی برای وارد کردن دولت ترامپ به مذاکرات طولانی و شاید بی سروته درباره مساله فقط اتمی با هدف وقت کشی و خریدن زمان تا تیغ تیز #فشار_حداکثری به مرور زمان کندتر و کندتر شود. تا گزارش ماه ژوئن گروسی لحنی ملایم داشته باشه، مکانیسم ماشه فعال نشود و اسرائیل ابتکار مل را در حمله به ج.ا به مرور از دست بدهد... اینها اهداف اصلی ج.ا است اما نتیجه دادن قمار ج.ا مشروط به این است که ترامپ و تیم اش از مواضع خود عقب نشینی کنند. یعنی حاضر به مذاکره در بعد مساله اتمی با هدف مهار آن شوند نه اینکه برنامه اتمی ج.ا برچیده شود. بعید به نظر می رسد که ترامپ زیر حرف خودش و اعضای تیمش بزند ... این اقدام ترامپ نوعی رسوایی برای دولت او خواهد بود و به معنای مماشات در برابر رژیم آخوندی تلقی می شود. اگر دولت ترامپ قرار بود و می خواست که فقط درباره برنامه اتمی مذاکره کند پس اصلا چرا می 2018 از برجام خارج شد؟ ترامپ از برجام خارج شد چون برجام قراردادی صرفا محدود به مساله اتمی بود و سایر تهدیدهای ترکیبی رژیم؛ یعنی منطقه ای و موشکی ج.ا؛ را شامل نمیشد ---مسائلی که برای اسرائیل و عربستان و امارات هم نگران کننده بود. اصلا معنا نمی دهد و منطقی بنظر نمی رسد که ترامپ خودش و اعتبارش و اعتبار آمریکا را با پذیرفتن مذاکرات فقط در بعد اتمی زیر سوال ببرد. ولی بازهم هیچ چیز صد در صد نیست. یک فاکتور بسیار مهم و تعیین کننده اسرائیل است! پیشتر گفته بودم که ج.ا دستکم 275 کیلوگرم اورانیوم غنی شده با غلظت 60 درصد دارد؛ یعنی ج.ا عملا مواد لازم برای ساخت چند بمب اتم را در ایران دارا است. تا وقتی این مواد و سانتریفیوژهایی که غنی سازی بالا انجام می دهند وجود دارد، اسرائیل نمی تواند برای امنیت خودش هم که شده به ج.ا زمان بیشتری بدهد. این مواد باید یا از طریق نظامی از بین برود یا از ایران به کلی خارج شود. اسرائیل باید مطمئن شود که ج.ا از حمایت از حوثی ها و حماس و حزب الله دست میکشد و برنامه موشکی (بُرد موشکها) نیز محدود می شود. در غیراصورت اسرائیل قمار بر سر بقایش کرده و این برای خودش بسیار خطرناک است! --- در تحلیل نهایی می توان بر اساس حرفهای خود ترامپ و پاسخ خامنه ای به نامه ترامپ اینطور استنباط کرد که همین الان نیز مذاکراتی غیر مستقیم بین تهران و واشنگتن در جریان است. ترامپ خودش گفت «خیلی اتفاق‌ها درباره ایران در جریان است و اگر ظرف مدت حدود دو هفته پیشرفتی صورت نگیرد، بد می شود...خواهیم دید آیا می‌توانیم به نتیجه‌ای برسیم یا نه. و اگر نه، اوضاع بد خواهد شد، خیلی بد.» همچنان نمی توانم تصور کنم که ترامپ بخواهد فقط درمورد اتمی با رژیم مذاکره کند و خواسته ترامپ چیزی جز برچیده شدن کامل برنامه اتمی حکومت باشد (چیزی که خودشان بارها اعلام کرده اند). در این میان سکوت اسرائیل نیز بسیار معنادار است. بنظر می رسد که همچنان احتمال حمله نظامی آمریکا/اسرائیل به ج.ا از احتمال یک توافق معنادار بیشتر باشد. به پروپاگاندا و عملیات فریب رژیم و مزدوران احمق اش نیز نباید زیاد توجه کرد. آنها در دنیایی موازی و غیرواقعی سیر می کنند و زمانی می فهمند که سیلی محکمی توسط همین مردم ایران به صورت آنها نواخته شود. واقعیت این است که ج.ا که مدتها گنده گویی می کرد دست از پا دراز تر از موضع ضعف و حقارت با #دیپلماسی_پس_گردنی ترامپ مجبور شده در برابر قاتل قاسم سلیمانی کُرنش کرده و مذاکره کند. این درس بزرگی به ج.ا است، همان چیزی که بارها گفته بودم که ج.ا باید جایگاه واقعی اش در عرصه روابط بین الملل را بفهمد و بداند. این عرصه جای قلدری و لات بازی و سرکشی بازیگران کوچک نیست. بخصوص بازیگری که ایران فروش، وطن فروش، انسان فروش و خاک فروش و خودباخته و شرف باخته است. #زنجیره_واکنش

Hossein Aghaie, Ph.D.

110,196 views • 1 year ago

هشداری چندباره به سیاستگذاران درباره فرصتهایی برای اتمام جنگ و تثبیت قدرت ایران که یکی پس از دیگری که از دست می‌روند. دیروز فدرال رزرو در چرخش مهم و کم‌سابقه، در حالی که نبرد برای مهار تورم خود را به اتمام نرسانده بود، نرخ بهره را 25bps افزایش داد، و حتی سیگنال افزایشی دیگر را در سال ۲۰۲۶ داد، امری که روند صعودی اوراق قرضه کوتاه مدت را تقویت و نگرانی را بر بازارهای مالی آمریکا حاکم ساخت (برای مثال شاخص Fear/Greed برای نخستین بار از ماه می در وضعیت Extreame Fear) قرار گرفت. اکنون سوال این است که سخنان مهم وارش در کنفرانس خبری حاوی چه نکته مهمی برای سیاستگذار ایرانی است؟ اکنون در شرایطی هستیم که مساله امکان تاثیرگذاری بر کلان روندهای اقتصادی در آمریکا توسط جریانهای حامی تسلیم بی قید و شرط در برابر آمریکا (که در ظاهر خود را طرفدار مذاکره جلوه می‌دهند) بالکل انکار میشود. از طرف دیگر سیاستگذار ایرانی نیز به دلایلی تصمیم به غمض عین در حوزه تحولات تنگه و خلیج فارس گرفته است و فرایند STS با روندی صعودی در حال تغییر نگرش بازار بر قیمت نفت و فرسایش حکمرانی ایران بر این تنگه راهبردی است و جهش اخیر به واسطه تحرکات انصارالله با اخبار مذاکراتی ایران و یمن با آمریکا و اخبار تعمیر شدن خط لوله و ... در حال مهار شدن است، و این در حالیست که به موجب سخنان وارش، تنشهای اخیر ژئوپولتیک نه تنها یکی از سه عامل اصلی بالابردن نرخ بهره بوده است، بلکه میتوان با استناد به سخنان خود وارش نشان داد که «عامل اصلی» بوده است؛ و عجبا و اسفا که برخی در تهران بدون چیدن زیرساختهای لازم برای «نقد کردن» تصاعد تنش اخیر و تبدیل آن به یک سازه توافقی در آستانه سفر مهم شی به واشنگتن، فرصتی مهم را برای تثبیت صلح در رویای اعتمادسازی با فلان کشور و بهمان کشور از دست می‌دهند. برای شروع ابتدائا لازم می‌دانم متن سخنان وارش را در چهار فراز و در پاسخ به خبرنگاران دقیقا نقل قول نمایم: ۱. بخش اول، دلیل پاسخ فدرال رزرو به شوک عرضه ناشی از انسداد تنگه هرمز، در پاسخ سوال ریچارد اسکوبیدو از سی بی اس: سوال خبرنگار «رئیس وارش، ممنون که این گفت‌وگو را انجام دادید. من ریچارد اسکوبیدو از شبکه CBS هستم. اجازه بدهید مستقیماً سراغ سؤالاتم بروم. می‌دانید، افزایش ۲۵ واحد پایه‌ای نرخ بهره، تنگه هرمز را بازگشایی نمی‌کند. بنابراین می‌خواهم بدانم به نظر شما این افزایش‌های کوچک‌تر نرخ بهره چگونه می‌توانند مؤثر باشند، وقتی لزوماً نمی‌توانند به سمت عرضه انرژیِ فشارهای تورمی رسیدگی کنند؟ پاسخ کوین وارش: «بله، سؤال خوبی است، ریچارد. ما نمی‌توانیم بر قیمت هیچ کالای منفردی اثر بگذاریم؛ چه قیمت نفت باشد و چه مواد غذایی در فروشگاه. اما کاری که می‌توانیم و انجام خواهیم داد این است که اطمینان حاصل کنیم هرگونه تغییر در قیمت‌های نسبی، در سطح اقتصاد گسترده‌تر نشود و آثار درجه دوم و درجه سوم در اقتصاد ایجاد نکند. این وظیفه‌ای است که بر عهده ما گذاشته شده، و ما همین کار را انجام خواهیم داد.» ۲. بخش دوم، مطرح کردن مساله دلایل افزایش تغییر نرخ بهره: سوال خبرنگار: «سلام، حال شما چطور است؟ ممنون. می‌توانید کمی بیشتر برایمان توضیح دهید که از جلسه ماه جولای تا امروز چه چیزی تغییر کرده است؟ همان‌طور که اشاره کردید، در آن زمان فدرال رزرو تصمیم گرفت نرخ بهره را بدون تغییر نگه دارد. و در همین ارتباط، آیا می‌توانید برایمان توضیح دهید که آیا گزارش خرده‌فروشی امروز نشان می‌دهد که تقاضا در حال داغ‌تر شدن است و در نتیجه احتمالاً تهدیدی برای افزایش بیشتر قیمت‌ها ایجاد می‌کند؟» ممنون.» پاسخ کوین وارش: «بله. همان‌طور که شاید بدانید، من آدمی نیستم که به یک داده خاص وابسته باشم؛ بنابراین نمی‌خواهم صرفاً بر اساس داده‌ای که در اختیار ما قرار می‌گیرد، واکنش خاصی نشان بدهم. اما درباره سؤال اول شما، فکر می‌کنم سؤال مهم‌تر همین است: در هفت هفته‌ای که از آخرین دیدار ما گذشته، چه اتفاقی افتاده است؟ اول از همه باید بگویم که اکثریت قابل‌توجهی از همکارانم، هفت هفته پیش، معتقد بودند که این هفت هفته، سرمایه‌گذاری خوبی بوده است؛ راهی برای خریدن زمان تا بتوانیم تصمیمی سنجیده بگیریم. می‌خواهم به سه اتفاقی اشاره کنم که در فاصله بین این دو جلسه رخ داده است. نخست، هفت هفته پیش درباره قدرت اقتصاد قضاوتی داشتم. از آن زمان مجموعه نسبتاً گسترده‌ای از داده‌ها، از جمله داده‌های مربوط به بازار کار، نشان داده‌اند که اقتصاد تقویت شده است. شاید شنیده باشید که چند هفته پیش در جکسون هول هم به این موضوع اشاره کردم. این قضاوتی است که من و کمیته به آن رسیده‌ایم. دوم، روندهای تورم است. من در جکسون هول گفتم که روندها اهمیت دارند. گفتم باید از پنجره بیرون را نگاه کنیم و واقعیت را مورد بررسی قرار دهیم. قضاوت من چند هفته پیش این بود که روندهای تورمی تابستان از این آزمون سربلند بیرون نمی‌آمدند. از آن زمان تاکنون اطلاعات بسیار کمی دیده‌ام که باعث شود در این تصمیم تجدیدنظر کنم؛ بنابراین همچنان بر همان موضع باقی مانده‌ام. و سومین چیزی که در این هفت هفته تغییر کرده، ژئوپلیتیک است. نمی‌توان از نقاط بحرانی در سراسر جهان چشم پوشید، و قضاوت ما درباره اینکه کدام وضعیت ژئوپلیتیکی محتمل‌تر و کدام‌یک کم‌احتمال‌تر است، تغییر کرده است. هر سه این عوامل، زمینه را برای یک تصمیم قاطع و یکپارچه امروز فراهم می‌کنند.» ۳. بخش سوم: پاسخ به سوال نیک تیمیراس از وال استریت ژورنال در مورد دلیل تغییر رویکرد وارش نسبت به گذشته سوال خبرنگار: «ممنونم، نیک تیمرائوس از وال‌استریت ژورنال. رئیس [فدرال رزرو]، پاییز گذشته شما ابراز نگرانی کرده بودید که فدرال رزرو در آستانه ارتکاب، به قول خودتان، ششمین یا هفتمین «اشتباه بزرگ» خود قرار دارد؛ آن هم با این تصمیم که اقتصاد آن‌قدر قوی است که کاهش نرخ بهره را توجیه نمی‌کند. اما امروز شما نرخ‌ها را کاهش دادید. می‌توانید توضیح دهید که چه چیزی باعث شد ارزیابی خود شما از اقتصاد آمریکا از آن زمان تا امروز تغییر کند؟» پاسخ کوین وارش: «خب، من تمام آن زمینه و چارچوب بحث را به خاطر ندارم، اما می‌توانم درباره وضعیت فعلی رشد اقتصادی به شما بگویم. حدس من، زمانی که حدود صد و ده یا صد و بیست روز پیش [به فدرال رزرو] آمدم، این بود که اقتصاد آمریکا در حال تقویت شدن است. حتی طی چند هفته گذشته، فکر می‌کنم اکنون داده‌هایی داریم ــ اگر بخواهیم تعریف گسترده‌ای از داده‌ها داشته باشیم ــ که نشان می‌دهند اقتصاد واقعاً تقویت شده و رشدِ زیربنایی بالاتر رفته است. مشکل، تورم است. ثبات قیمت‌ها بیش از پنج سال و نیم است که به یک مشکل تبدیل شده است. بنابراین، کاری که کمیته امروز تصمیم گرفت انجام دهد این بود که اقدامی صورت دهد تا بازگشت به‌موقع به هدف ثبات قیمت‌ها تضمین شود. ثبات قیمت‌ها، بنیان رشد اقتصادی است و فکر می‌کنم امروز گام مهمی برای تحقق آن برداشتیم؛ و بخشی از این کار را نیز از طریق حذف آن میزان از سیاست انبساطی که پیش‌تر به آن اشاره کرده بودم انجام دادیم.» ۴. پاسخ به سوال نیل ایرون از اکسیوس در مورد دلایل بالارفتن بازدهی اوراق و نسبت آن با تنشهای ژئوپولتیک سوال خبرنگار: «ممنونم، آقای رئیس. نیل اروین از آکسیوس. بازده اوراق قرضه بلندمدت طی چند ماه گذشته، و به‌ویژه در چند هفته اخیر، به میزان قابل‌توجهی افزایش یافته است. فکر می‌کنید بازار اوراق قرضه چه پیامی به شما می‌دهد، به‌خصوص درباره چشم‌انداز رشد اقتصادی، نرخ بهره خنثی (Neutral Rate) و اینکه این وضعیت چه پیامدهایی برای سیاست پولی دارد؟» پاسخ کوین وارش: «بله. اجازه بدهید از منظر تاریخی به موضوع نگاه کنم. اینکه قیمت‌های بازار اوراق قرضه از این به بعد چه مسیری را پیش‌بینی می‌کنند، من می‌خواهم اجازه بدهم خودشان این کار را انجام دهند. می‌خواهم بگذارم بازار هر داستانی را که می‌خواهد به من بگوید. وظیفه من این است که آن داستان را مورد پرسش و بررسی قرار دهم. اما اگر بپرسید چرا بازدهی‌ها، مثلاً از زمان آخرین نشست FOMC تا امروز، افزایش یافته‌اند، من سه دلیل برایتان می‌آورم؛ هرچند باید بگویم این عوامل معمولاً هم‌زمان و درهم‌تنیده‌اند. این مجموعه‌ای پیچیده از عوامل است که بر مهم‌ترین دارایی در سراسر جهان، یعنی اوراق خزانه‌داری ۱۰ساله آمریکا، تأثیر می‌گذارند. این اوراق همان داراییِ بدون ریسک هستند که قیمت‌گذاری تقریباً تمام دارایی‌های جهان به آن مرتبط است. پس سه عامل را مطرح می‌کنم: اول، قدرت اقتصادی: فکر می‌کنم بخشی از دلیل افزایش بازده اوراق بلندمدت در طول سال ۲۰۲۶ این است که اقتصاد تقویت شده است. دلیل دوم، رقابت برای جذب سرمایه: افزایش شدید مخارج سرمایه‌ای که در اظهاراتم به آن اشاره کردم، واقعی است. شرکت‌هایی که اصطلاحاً هایپراسکیلرها (Hyperscalers) نامیده می‌شوند، در بازار مشغول جذب منابع مالی هستند. بنابراین رقابت برای سرمایه واقعاً وجود دارد و فکر می‌کنم تا حدی افزایش بازدهی اوراق را توضیح می‌دهد. عامل سوم: ژئوپلیتیک است. وضعیت در نقاط بحرانی مختلف جهان باعث افزایش بازدهی‌های بلندمدت شده است. موضوع فقط قیمت‌های نقدی انرژی یا قیمت‌های لحظه‌ای ذرت، سویا یا گندم نیست. بلکه مسئله، تفاوت میان این قیمت‌های نقدی و چیزی است که اصطلاحاً «کرک اسپرد» (Crack Spreads) نامیده می‌شود؛ یعنی اینکه این تفاوت قیمت‌ها چه معنایی برای محصولاتی دارد که در نهایت به فروشگاه‌های سراسر کشور راه پیدا می‌کنند. فکر می‌کنم این سه مورد، مهم‌ترین توضیحات هستند؛ اما قطعاً فهرست کاملی از عوامل نیستند.» ---------------------------------------------------------------------------- پایان نقل قول از مصاحبه خبری وارش ---------------------------------------------------------------------------- وارش در سخنانش هم در بیان دلایل رویکرد تهاجمی فد، و هم در مقام دلایل رشد بازدهی اوراق، به مساله تنشهای ژئوپولتیک اشاره می‌کند. در سوال اول خبرنگار صراحتا به مساله انسداد تنگه اشاره و تلویحا آنرا عامل اصلی رویکرد فد دانسته، پاسخ فد را برای باز شدن تنگه بی اثر ارزیابی می‌کند؛ اما وارش میگوید که با اینکار تلاش شده تا جلوی گسترش آثار تورمی آن و تبعات مرتبه دوم و مرتبه سوم آن گرفته شود. پر واضح است که هم مساله تورم و هم مساله رشد اقتصادی آمریگا در جلسه ماه جولای فد نیز مد توجه بوده‌ و در بیانیه فد، سند Minutes و کنفرانس خبری وارش به این دو مورد دقیقا اشاره شده است. لذا این دو اموری نیستند که بتوان آنها را مصداق «تغییری عمده» در نگاه وارش و سایر اعضای فد تلقی کرد. چیزی که در این مدت تغییر کرده، استمرار تنشهای ژئوپولتیک خصوصا جنگ ایران و تصاعد تنش اخیر در باب المندب بوده که چشم انداز آعضای فد را برای اتمام «زودگذر» این تنشها از بین برده و «روندی» جدید ساخته است که فدرال رزرو باید به آن واکنش نشان دهد. این، مساله ای است که پیشتر نگارنده بارها و بارها با استناد به سخنان مکرر جروم پاول (رییس سابق فدرال رزرو) نسبت به اهمیت آن هشدار داده و تذکر داده است که Fed از شوکهای موقت عبور می‌کند، اما اگر شوکها شکل روندی به خود بگیرند، حتما به آن واکنش نشان می‌دهد. این «روند» که وارش نیز آنرا کاملا به رسمیت شناخته است، در اصل معادله جدیدی ناشی از ضرب شدن شوک باب المندب در شوک تنگه هرمز است که با ضرب شدن در تورم چسبنده و اقتصاد قدرتمند آمریکا، باعث رویکرد تهاجمی فد شده، و همچنین با تجمیع با رقابت جذب سرمایه شرکتهای بزرگ موجبات جهش بازدهی اوراق قرضه را فراهم کرده است، جهشی که عمده آن به دلیل رشد قابل توجه term premium نگهداری اوراق است و مساله رشد اقتصادی آمریکا در آن وزن محدودی دارد. متاسفانه در شرایط فعلی کشور، درک مقامات از اهمیت این نکات بسیار محدود است، و جریانهای غربگرا که پیش از جنگ گزینه نفت و تنگه هرمز را کوچکنمایی می‌کردند، اکنون هرگونه اثر قیمت نفت بر روندهای کلان اقتصاد آمریکا را ناممکن جلو می‌دهند. این جریان نیز با مستمسک قرار دادن «نرسیدن نفت به ۱۵۰ دلار» در حال تولید این روایت است که تنگه اثری در مهار ترامپ نداشته است. از طرف دیگر سیاستگذار نیز با عدم درک شرایط حساس، در حال مجال دادن به فرایندی آمریکایی-هندی-اماراتی برای STS است که روزانه حجم زیادی از نفت پشت تنگه را از طریق کشتیهای کوچک و لنجها در مسیر نزدیک ساحل جنوبی جابجا کرده و حاکمیت ایران بر تنگه را مخدوش می سازد و مانع فراتر رفتن نفت از مرزهای تحمل بازارهای مالی جهان می‌شود. همانطور که بارها عرض شد مساله این نیست که با جهش نفت، «اقتصاد آمریکا را نابود کنیم» بلکه مساله این است که چطور «ریسک رکود جهانی» را به پکن و واشنگتن بفروشیم، بدون اینکه از خطوط قرمز عبور کنیم. مساله اساسی این است که نه حساسیت شرایط درک می‌شود و نه برای نقد کردن آن در قالب توافقی چند جانبه که یک ضلع آن چین است، اقدام مهمی صورت می‌گیرد و فرصت سفر ترامپ به پکن (در ماه می) و سفر قریب الوقوع شی به واشنگتن آن هم در مقطع نفت برنت ۱۰۵ دلاری و بالا رفتن نرخ بهره در آمریکا، به راحتی دود شده و به هوا فرستاده می‌شود. همین جریانهای غربگرا بارها از عدم تمایل چین برای مداخله در خاورمیانه سخن می گفتند (همانطور که از ناکارآمدی ابزار تنگه و نفت سخن می‌گفتند) اما طرح سخنان مهم شی در بریکس و طرح چهار ماده‌ای شی در دیدار با سیسی که در آن عملا چین در قامت یک نظم ساز، بر خروج آمریکا از خاورمیانه تاکید و فلسطین را دال مرکزی حل مسائل منطقه معرفی می‌کند، این جماعت را مجددا رسوا کرده است، جماعتی که البته روی زیادی دارد و نفوذ بسیاری در دستگاههای حساس داشته و دارد. در پایان به سیاستگذاران هشدار می‌دهیم که نادیده گرفتن STS در تنگه هرمز به امید صیانت از سیاست همسایگی و ...، دودمان کشور را بر باد می‌دهد و روند مهمی را که عاقبت به تغییر رویکرد فدرال رزرو منجر شد، به خطر می‌اندازد. همچنین تصاعد تنش باید هدفمند باشد و زمینه را برای یک توافق کلان چند جانبه با مشارکت قدرتهای بزرگ و کشورهای منطقه فراهم کند. زمینه‌سازی برای مذاکرات نهایی همانقدر مهم است که افزایش فشار بر اقتصاد آمریکا، و نباید هیچ یک فدای دیگری شود. امید که چنین شود.

Mahdi Kharratiyan

98,037 views • 2 days ago

این ویدیوها مال سالهای ابتدایی دهه ۸۰ هستند یعنی ۲۰ سال پیش. ان دوران در ماهواره اینها رو میدیدم و بعضی وقتها میگفتم چرا سکویی انقدر عصبیه ، مگه میشه شاهزاده بی دلیل بگه سکویی نباشه؟ لابد سکویی هم یه ایرادی داره، اصلا چرا انقدر رادیکاله . در طی ۲۰ سال گذشته خرده خرده به این حرفها رسیدم تا اینکه در ۴ سال کذشته واو به واو همین حرفها برای خودم اتفاق افتاد. در مونیخ ۲ برای مالک سوپرمارکت ایرانی ( بقال) توی آلمان که هنوز انگشتش از رای به پزشکیان خیس بود دعوتنامه رفت، تک تک پهلوی ستیزان و اصلاحاتیها و مجاهدها و امثال مصداقی و نوری‌علا و حتی پسر معاون احمدی‌نژاد ( یاسین رامین) و اصلحطلب و چپ و مجاهد و … دعوت شدند ولی اعلیحضرت! تشخیص دادند افرادی مثل من و خسرو فروهر و یکی دوتا دیگه که حاضر به اعلام خاکساری به تحکیم نشدیم از لیست حذف بشن حتی علیرغم اینکه عضو رده‌بالای سازمانهای سیاسی بودیم که با خودشون کار میکردیم. در خیلی جاهای دیگه حتی به خاطر حضور یک فرد کل یک سازمان را بایکوت کردند که چرا فلانی عضو شماست یا چرا فلان عضو سازمان شما ۱۰ سال قبل یک کامنت منفی به اعتمادی یا اعضا تیم داده یا چرا فلان عضو فلان سازمان گفته که بدون رفراندوم وارد پادشاهی بشیم و …… افراد دارای تفکر مستقل رو حذف میکنند و صراحتا میگن حذف کردیم چون از تیم سوال پرسیدید. قسمت خنده‌دار‌ داستان اینکه مثلا در مونیخ ۲ تایید و رد صلاحیت برخی افراد به صلاحدید و نظر حامد شیبانی انجام شد که امروز همون‌تیم بهش میگن دشمن شاهزاده و دزد حزب، همون شیبانی که ویدیو داد کفت ۱۶۰ هزار ریزشی و گارد جاویدان و … از اساس دروغ بوده. خیلی گفتنیها هست که با گفتنش دیگه سنگ روی سنگ بند نمیشه ، همین تکه‌هایی هم که گفته میشه موجبات انواع حمله و فحاشی و تکفیر و … رو فراهم میکنه . تیم جای اینکه جلسه بگذاره چهارتا ادم درست جمع کنه واسه فعالیت میرن جلسه میگذارند با فعالان میدانی و در مورد منتقدان غیبت و انگ زنی میکنند. این هم بگم که همه این وضعیت تقصیر تیم به تنهایی نیست،بخشی از این وضعیت تقصیر منتقدان تیم هم هست، منتقدانی که با وجود اطلاع از شرایط هنوز حاضر به همکاری با همدیگه نیستند و جای اینکه دست به دست هم بدن یک کار مفید بکنند همجنان در پی زدن همدیگه و منفعت خودشونند ، یا شجاعت اخلاقی ماندن پای حقیقت را ندارند، یا علیرغم نقد داشتن همچنان از هزار راه در پی دم تکان دادن و خودشیرینی به امید جذب مجدد توسط تیم هستند. از ما که کذشت و دیگه نه جان و رمقی برایمان مانده نه عمری ولی شماها بدانید مادامیکه حقیقت فدای مصلحت بشه ، مادامیکه منفعت و غرور شخصی ارجح بر ایران بشه، مادامیکه پاچه‌خواری و سودجویی جایکزین حق جویی بشه، مادامیکه تقلید، شیعه‌گری ، خودفروشی و مدعی پروری جایکزین آزادگی و استقلال فردی بشه این قافله تا به حشر لنگ میزنه و ایران حتی اگر آزاد بشه آباد نمیشه

Mehdi Sadri

19,122 views • 17 days ago