Video yükleniyor...

Video Yüklenemedi

Ana Sayfaya Dön

واقعا ۵ صبح پلاکباب آخه !! معده سوال براش پیش نمیاد ؟ #رشت

17,226 görüntüleme • 19 gün önce •via X (Twitter)

31 Yorum

Fereydon's mace 🎒 profil fotoğrafı
Fereydon's mace 🎒19 gün önce

بهترین تایم برای خوردن پروتئین صبح هستش

قدم‌زن profil fotoğrafı
قدم‌زن19 gün önce

اقا سنگین هست چه وقتیه اخه !!!

Fereydon's mace 🎒 profil fotoğrafı
Fereydon's mace 🎒19 gün önce

جذبش حداکثری هست تا اونجا که میدونم شب بدن ریکاوری کرده صبح نیاز به منابع داره البته از دید تکاملی منظور صبحانه وعده غذایی هستش که حدود ۱ تا ۲ ساعت بعد از بیداری میخوریم

پالپ فیکشن profil fotoğrafı
پالپ فیکشن19 gün önce

کارگر‌هایی که میرن برای نشا کاری برنج معمولاً صبح چلو چنجه و چلو جوجه میزنن بر بدن رسمشونه

𐭯𐭫𐭦𐭠𐭣 profil fotoğrafı
𐭯𐭫𐭦𐭠𐭣19 gün önce

من خودم رشتی هستم ولی باهات موافقم. تازه از اون بدتر هم دیدم صبحانه پلو سرد با اشپل ماهی خوردن.

𐭯𐭫𐭦𐭠𐭣 profil fotoğrafı
𐭯𐭫𐭦𐭠𐭣18 gün önce

حالا شما زیاد خودش رو ناراحت نکن

Ceena.Q profil fotoğrafı
Ceena.Q19 gün önce

ببین زمان قدیم هنوز نون و گندم قوت غالب نبود بین شمالیا،چیزی ک زیاد بوده برنج بوده،پس صبحونه برنج میخوردن جای نون،این پلا کبابم برای همه ی مردم نبود،اشرافیا میتونستن صبحونه پلا کباب بخورن

HanI profil fotoğrafı
HanI19 gün önce

نه عالیه

قدم‌زن profil fotoğrafı
قدم‌زن19 gün önce

۵ صبح !!!

HanI profil fotoğrafı
HanI19 gün önce

باور کن میچسبه!

MMA o profil fotoğrafı
MMA o18 gün önce

من نجونم ساعت 6 صبح اشپیل با برنج دمی میذاشت جلوم! میگفتم خوب رگام میبنده

Nick Van Den Berg profil fotoğrafı
Nick Van Den Berg19 gün önce

قسمت بزرگی از اسیا شرقی که نان نمیخورن یا کم میخورن، غذای گرم با برنج و حتی نودل میخورن

akbarmot profil fotoğrafı
akbarmot18 gün önce

خر رو با لانچیکو بزنی صبح کباب نمیخوره 🤣🤣🤣🤣

SiAMc profil fotoğrafı
SiAMc18 gün önce

حتی اجداد ما هم هموساپینس ها ساعت ۵ صبح گوشت به دندون نمیکشیدن

هلیا از نوع رستگار نشده profil fotoğrafı
هلیا از نوع رستگار نشده19 gün önce

نه خیلی مزه میده به عنوان یه رشتی عشق می‌کنم هر دفعه پیشنهاد می‌کنم حتما امتحان کنی🌝

خانم خانوماااا profil fotoğrafı
خانم خانوماااا19 gün önce

اگه شام نخوري ميشه

Maj Ajt profil fotoğrafı
Maj Ajt18 gün önce

خواب بعدش لذت بخشه...👌

قدم‌زن profil fotoğrafı
قدم‌زن18 gün önce

مگه آبگوشت هست !!!

sky profil fotoğrafı
sky18 gün önce

نگفت کجاست که بریم به‌قول خودش پَله کباب بخوریم

قدم‌زن profil fotoğrafı
قدم‌زن18 gün önce

چرا گفته بود اینم آدرسش

Mahdi profil fotoğrafı
Mahdi18 gün önce

بلد نیست با دست بخوره مشخصه

حاکم کوت شده profil fotoğrafı
حاکم کوت شده18 gün önce

,انگار سحری میخورن دیگه.

لولی وش مغموم profil fotoğrafı
لولی وش مغموم19 gün önce

پلا کباب همیشه خوبه 🥺

Cyrus profil fotoğrafı
Cyrus19 gün önce

به شما چه ربطی داره واقعا !؟؟ برو همون اشکنه و دمپختکت رو بخور.

Beff Jezos profil fotoğrafı
Beff Jezos19 gün önce

بدجوری حال میده🤌

🏴Mehdi hosseini profil fotoğrafı
🏴Mehdi hosseini18 gün önce

آقا من چلو خورشتم میخورم!

Amiroooo profil fotoğrafı
Amiroooo19 gün önce

معده‌ای که به خاطر کباب براش سوال پیش بیاد باید کند انداخت دور

اسطقوبوس profil fotoğrafı
اسطقوبوس19 gün önce

ادرس؟

قدم‌زن profil fotoğrafı
قدم‌زن19 gün önce

رشت گاراژ دیاغچیان

ساکن ویلای شماره دو profil fotoğrafı
ساکن ویلای شماره دو17 gün önce

منو نصف شبم بیدار کنن کباب بذارن جلوم برای معده م سوال پیش نمیاد، میخوره تشکر هم می‌کنه.

adel.daryadost profil fotoğrafı
adel.daryadost17 gün önce

این واسه کسی هست که تا صبح بیداره وگرنه کدوم کصخل صبح بیدار میشه کباب میخوره

Benzer Videolar

در انداختن «فاجعه آبان ۹۸» به گردن حسن روحانی، آن هم توسط نماینده ۴ درصدی مجلس که هیچ سابقه‌ای جز کُت‌کشی برای طرفدارانِ پروپاقرص اصل «سرکوب» در حوزه‌های سیاسی، امنیتی و رسانه‌ای ندارد، چند ایراد بزرگ است که می‌نویسم: ۱-تصمیم گران‌سازی بنزین، برآیند تصمیم شورای عالی سران سه قوه (رئیسی+لاریجانی+روحانی) بود. ۲-چنان که در وب قابل جست‌وجو است، این شورا در ابتدا به دستور آیت‌الله خامنه‌ای تشکیل شد. چرا؟ چون مجموع نظراتِ حضرات، این بود که دولت دوم روحانی به تنهایی از مدیریت و اجرای مضامین (و شاید فرامین) اقتصادی عاجز است. ۳-روز ۲۵ آبان ۹۸، یک روز پس از افزایش قیمت بنزین، نمایندگان مجلس اعلام کردند که صبح فردا (۲۶ آبان) یک طرح سه‌فوریتی برای بازگرداندن قیمت بنزین را در صحن به رأی می‌گذارند. صبح ۲۶ آبان، پیش از آغاز جلسه مجلس، آیت‌الله خامنه‌ای در حاشیه درس خارج فقه یک سخنرانی کردند و گفتند: «وقتی یک چیزی مصوبه‌ی سران کشور است، آدم باید به چشم خوش‌بینی به آن نگاه کند». چنین شد که نمایندگان مجلس هم قید طرح سه‌فوریتی را زدند. ۴-آیت‌الله خامنه‌ای در همان سخنرانی تاکید کردند که «[در بحث گرانی بنزین] بحث دولت نیست. بحث یک وزارتخانه نیست. سران سه قوه‌ی کشور نشسته‌اند یک تصمیمی گرفته‌اند و به یک پشتوانه کارشناسی هم متکی است». ۵-به نظر می‌رسد تیر تندروها در بحث انحلال بانک آینده برای به خیابان کشیدن سپرده‌گذاران و یک لشکرکشی خیابانی علیه دولت به سنگ خورده و حالا هدف‌شان این است که داشته و نداشته‌شان را روی مساله بنزین و تبعات اقتصادی اسنپ بک «All in» کنند! ۶-ژست دفاع از معترضان خیابانی را نگیرید! شما زاده‌ی پایگاه سرکوبید! همان پایگاهی که دلش بخواهد، اینترنت و پیامک را منطقه‌ای قطع می‌کند. همان پایگاهی که دلش بخواهد، با ون گشت ارشاد از روی مادران گریان رد می‌شود. همان خاستگاهی که عده‌ای را خس و خاشاک می‌خواند، عده‌ای را از دانشگاه اخراج می‌کند، برخی را طرد می‌کند، خالص‌سازی می‌کند و آخرین چیزی که به آن می‌اندیشد، له شدن خلق‌الله لابه‌لای طبقات است. ۷-این توییت، به معنی دفاع از حسن روحانی نیست.

سینا جهانی

39,502 görüntüleme • 11 ay önce

هشدار: بخش‌هایی از این گزارش به‌دلیل بازگوییِ صحنه‌های فاجعه برای شنیدن بسیار آزاردهنده است. این گزارش کامل دومینیک واگورن، سردبیر بین‌الملل اسکای‌نیوز از مینابه. اولین گزارشگر خارجی که به اون‌جا رفته. دومینیک، از لشکرکشی آمریکا به عراق تا بهار عربی رو گزارش کرده، اما خودش می‌گه فشار عاطفی اون‌چه در میناب تجربه کرده، از همه بیشتر بوده و اشکش رو جاری کرده. رسیدن به میناب آسون نبوده. تیم اسکای‌نیوز چهار روز در راه بوده و یک هفته در شهر فیلم‌برداری کرده تا روایتی رو ثبت کنه که تا حالا از این شهر بیرون نرفته بود. ماجرا از روز اول جنگ آمریکا و ایران شروع می‌شه؛ صبح همون روز، یک مدرسه ابتدایی در میناب با موشک‌های دقیق‌هدایت‌شونده‌ی آمریکایی هدف قرار می‌گیره، درست وقتی مدرسه پر از بچه بوده. کارکنان مدرسه فهمیده بودن که کشور زیر حمله‌ست و به والدین زنگ زدن که بچه‌ها رو ببرن، اما بیشترشون به‌موقع نرسیدن. دخترها رو برای امنیت به طبقه‌ی بالا و اتاق نماز برده بودن؛ همون‌جا که موشک‌ها فرود اومد. کسایی که برای کمک رسیدن، با صحنه‌ای روبه‌رو شدن که حتی توصیفش سخته. دومینیک سراغ خانواده‌ها می‌ره. پرستشِ یازده‌ساله از زیر آوار زنده بیرون اومده، اما به‌شدت سوخته و هفته‌ها در بیمارستان بستری بوده؛ برادر نه‌ساله‌اش، علی‌اصغر، کشته شده. شهر مجبور شده گورستان رو گسترش بده تا همه‌ی کشته‌ها رو دفن کنه. خانواده‌ها هر شب کنار قبر بچه‌هاشون شمع روشن می‌کنن و ساعت‌ها می‌مونن. محمدطاها باید همون شب جشن ده‌سالگی‌اش رو می‌گرفت؛ مادرش خدیجه و خانواده‌اش به‌جاش سر قبرش براش کیک گذاشتن و تولدت مبارک خوندن. خدیجه در یک گفت‌وگوی بیش از دوساعته، در حالی که اشک می‌ریخت، تعریف می‌کنه که چطور از سردخانه‌ای به سردخانه‌ی دیگه رفته تا تکه‌های پیکر بچه‌ها رو ببینه. آخرش آزمایش دی‌ان‌ای فقط تکه‌ای از تنه و بازوی پسر نه‌ساله‌اش رو شناسایی کرده. اون رو در کفنی به خانواده تحویل دادن و خدیجه می‌گه پیش از خاک‌سپاری، آخرین چیزی که از پسرش مونده بود رو در آغوش گرفته و براش لالایی خونده. شواهد به سمت آمریکا اشاره داره. ایرانی‌ها می‌گن قطعاتی که در محل جمع شده، از موشک‌های کروز تاماهاوک آمریکاییه و آمریکا همون روز چند نقطه‌ی دیگه‌ی همون منطقه رو هم زده. این یک مدرسه ابتدایی بوده که بیش از یک دهه روی نقشه‌ها مشخص بوده، اما درست وسط ساختمونش هدف خورده. یا عمدی بوده، که اون‌وقت جنایت جنگیه، یا اشتباه شناسایی شده، که اون هم نقض قواعد جنگه. آمریکا در حادثه‌های مشابه در عراق و افغانستان ظرف چند روز تا چند هفته مسئولیت رو پذیرفته بود، اما اینجا نزدیک سه ماه گذشته و فقط می‌گن موضوع در حال بررسیه. در آغاز جنگ، دونالد ترامپ گفته بود ایران پشت این ماجراست؛ ادعایی که هیچ مدرکی براش ارائه نشد. خدیجه می‌گه ترامپ وعده داده بود به مردم ستمدیده‌ی ایران کمک کنه، اما در عمل دانش‌آموزها کشته شدن. حالا با آتش‌بسی شکننده و نزدیکی میناب به تنگه‌ی هرمز، ترس مردم اینه که اگر جنگ از سر گرفته بشه، چنین فاجعه‌ای دوباره تکرار بشه. چیزی که مردم میناب می‌خوان روشنه: پاسخ و عدالت.

Panah Farhadbahman 🎒

47,734 görüntüleme • 4 ay önce

سیاوش تا لحظه آخر امید داشت کمک ترامپ از راه برسد سیاوش شیرزاد، ۳۸ ساله، اهل بوکان بود. با شروع خیزش انقلابی، طاقت نیاورد. می‌خواست به سیل جمعیت بپیوندد. خانواده‌اش گفتند: «نرو، خطرناک است» اما پاسخ قاطعی داد: «این جشن انقلاب است. می‌روم. ترامپ گفته از ما حمایت می‌کند. می‌روم» در ویدیوها پیداست: جمعی از جوانان، دور آتشی، به کردی می‌رقصند؛ میدان پونک تهران. یکی از آن‌ها که دستمالی در دست دارد و می‌رقصد، سیاوش است. دقایقی پیش از این صحنه، اتفاق دیگری افتاده بود: آتش زدن پلاکارد عکس قاسم سلیمانی. در حالی که جوانان می‌رقصند، از فاصله ۵ و ۱۰ متری، با گلوله جنگی آن‌ها را به رگبار می‌بندند. درجا، ۲۲ جوانی که در حال رقص کردی بودند به رگبار بسته می‌شوند. ساعت ۳ بامداد، مجروحان را با آمبولانس به بیمارستان الغدیر تهران می‌برند. آنجا می‌گویند: «جا نداریم.» این‌بار سیاوش را که هنوز زنده است به بیمارستان رسول اکرم منتقل می‌کنند. او تا ساعت ۲ بامداد جمعه زنده بوده، اما به‌دلیل عدم رسیدگی و از دست دادن خون زیاد، ساعت ۲ جان می‌سپارد. خانواده، ۴۸ ساعت تمام در جست‌وجوی او بودند. ساعت ۴، تلفن همراهش روشن می‌شود. یکی از خدمه بیمارستان به خانواده سیاوش زنگ می‌زند. می‌گوید: «پسرتان زنده است. بیایید.» خانواده از بوکان به تهران می‌آیند. اما وقتی می‌رسند، به آن‌ها می‌گویند: «سیاوش، نیم ساعت پیش جان سپرد» از خانواده پول زیادی می‌گیرند تا جسد را در سردخانه نشانشان بدهند. روز بعد، حکومت، جسد سیاوش را با آمبولانس به پزشکی قانونی کهریزک منتقل می‌کنند. آنجا خانواده با صحنه‌ای وحشتناک روبه‌رو می‌شود: پنج هزار جنازه. محیط پر از نیروهای امنیتی است. هیچ‌کس اجازه حرف زدن ندارد. همه اجساد شماره‌گذاری شده‌اند. شماره سیاوش: ۱۲۶۴۷. او را داخل یک کیسه انداخته بودند. می‌گویند: «فردا ساعت ۹ صبح به بهشت زهرا بروید. جسد را تحویل بگیرید، به شهرستان ببرید و دفن کنید.» خانواده ساعت ۷ صبح به بهشت زهرا می‌روند تا سیاوش را به بوکان ببرند. تا ساعت ۱۲، همه جنازه‌ها تحویل داده می‌شود؛ اما جنازه سیاوش را نه. می‌گویند: «پرونده شما فوق‌امنیتی است. چون بوکان و شهرهای کردستان هنوز شلوغ نشده، جنازه را تحویل نمی‌دهیم. مردم واکنش نشان می‌دهند» آن‌ها چه کرده بودند؟ ساعت ۵ صبح، خودشان جنازه سیاوش را به استانداری ارومیه منتقل کرده بودند. خانواده تا ساعت ۱ ظهر در تهران سرگردان می‌ماند. بعد راهی ارومیه می‌شوند. ساعت ۷ عصر می‌رسند. همان‌جا وزارت اطلاعات، پدر و برادر سیاوش را احضار و بازداشت می‌کند. فشار می‌آورند: «به شرطی جنازه را تحویل می‌دهیم که مردم نیایند و شلوغ نشود. در غیر این صورت، خودمان او را دفن می‌کنیم؛ در جایی که ۱۲ هزار گور دسته‌جمعی وجود دارد. آن‌وقت میان اجساد گم می‌شود و هرگز پیدایش نمی‌کنید.» خانواده ناچار می‌پذیرد. ساعت ۱۲:۳۰ شب، پدر سیاوش را به پادگان نظامی جلدیان ـ میان نقده و پیرانشهر ـ می‌برند. می‌گویند جسد آنجاست. پدر با فرماندار تماس می‌گیرد و تهدید می‌کند: «اگر جسد را تحویل ندهید، همه مردم را جلوی فرمانداری جمع می‌کنم.» تهدید مؤثر واقع می‌شود و قول تحویل می‌دهند؛ اما شرط دیگری می‌گذارند: «حق ندارید او را در بوکان دفن کنید. باید در روستایی، ۱۰ کیلومتر خارج از شهر، به خاک بسپارید.» پدر می‌گوید: «او را به روستای پدربزرگش می‌بریم؛ گردی قه‌بران». حدود ۵۰ خودروی نظامی، حامل حدود ۲۵۰ مأمور، جسد را تا روستا همراهی می‌کنند. هشدار می‌دهند: «اگر حتی یک شعار بدهید، جسد را با خودمان می‌بریم. حق فیلم‌برداری ندارید.» روستا شبیه منطقه جنگی شده بود. و لحظه آخر: خانواده، سیاوش را بوسیدند و با او وداع کردند. مادرش با صدایی رسا فریاد زد: «هیچ‌کس حق ندارد برای پسرم اشک بریزد و گریه کند. پسرم را تقدیم کردستان کردم.». اجازه سوگواری در خانه ندادند. فقط در مسجد اجازه برگزاری مراسم داشتند. روز اول، پنج هزار نفر آمدند. سرکوبگران تهدید کردند مسجد را می‌بندند. و خانواده گفت: «ما فرزندمان را تحویل گرفتیم. با او وداع کردیم. دیگر چیزی برای از دست دادن نداریم.» راوی که از نزدیکان سیاوش است همه اینها را با دقت و وسواس زیاد تعریف می‌کند. به اینجا که میرسد با صدای بلند گریه می‌کند: سیاوش می‌گفت: «این جشن انقلاب است. می‌روم. ترامپ گفته از ما حمایت می‌کند. می‌روم»

Saman Rasoulpour

147,519 görüntüleme • 8 ay önce

شکست سکوت: روایت کارخانه نوآوری آزادی (نسخه کامل ویدیو به‌زودی در آپارات و یوتیوب) ۱- ۶ سال پیش #کارخانه_نوآوری_آزادی را با هدف ایجاد مکانی برای تحقق آرزوها و ایده‌های کارآفرینان جوان کشورم با همراهی خانواده علیزاده و شرکت #آما و حمایت معاونت علمی و پارک فناوری پردیس و همراهی اهالی محترم اکوسیستم کارآفرینی ایران بنیان گذاشتیم. ۲- طرح ایجاد اولین کارخانه نوآوری کشور را پی‌ریزی کردیم تا پراکندگی کارآفرینان و استارتاپ‌های نوپای آن‌ها در تهران بزرگ را کاهش دهیم و مانند مثال‌های موفق در کلان‌شهرهای دیگر جهان، با در کنار هم قرار گرفتن کارآفرینان، مربیان، سرمایه‌گذاران و حامیان اکوسیستم امکان موفقیت آن‌ها افزایش یابد. ۳- آرزوی ما تبدیل کردن «جاده مخصوص» به «سیلیکون‌ولی» ایران بود. ولی اکنون که کارخانه نوآوری به نماد کارآفرینی کشور تبدیل شده، با خطر خاموشی روبروست! مسلم است که خاموش شدن این چراغ، کارآفرینی را از بین نمی‌برد ولی تحقق این امر قدمی دیگر در ایجاد ناامیدی و تشویق به مهاجرت کارآفرینان کشورمان به سوی کشورهای منطقه و اقصی نقاط دنیا است. ۴- در آن زمان امکان مالی خرید ملک را نداشتیم و طرح ایجاد اولین کارخانه نوآوری در کشور آنقدر دور از ذهن و ترسناک بود که جذب سرمایه نیز برای آن امکان‌پذیر نبود. از این رو تنها راه ممکن، رهن و اجاره کارخانه برای بلندترین مدتی که مالک حاضر به توافق شد، یعنی ۵ سال بود. ۵- برای کاهش تهدیدها و فشارها، ایجاد امنیت برای کارآفرینان و مراکز نوآوری مستقر در کارخانه و جلوگیری از تعطیل شدن آن، حراست مجموعه به معاونت علمی محول گردید و پذیرفتیم که کارخانه نوآوری به عنوان اولین شعبه پارک فناوری پردیس ادامه راه دهد. در تمام دنیا چنین مراکزی به ابتکار دولت‌ها شکل می‌گیرد و با توان و خلاقیت بخش خصوصی ادامه راه می‌دهد. ۶- ما کارخانه نوآوری را برای ملک‌داری و یا انحصارطلبی راه‌اندازی نکردیم. کارخانه نوآوری به همت شرکت‌های پیشرو نوآور کشور از جمله سیناژن، وی‌کست، هنام فارمد، دیجی‌کالا، سامان، دیبا و علی‌بابا و هم‌آوا و سرآوا و چندین هزار کارآفرین جوان، امروز فعال‌ترین مرکز نوآوری کشور در حوزه‌های متعددی چون هوش مصنوعی، بیولوژی و داروسازی، سلامت، فیلم و محتوا، سیر و سفر، شهرسازی و معماری، مالی و بیمه، کشاورزی مدرن و ده‌ها حوزه دیگر شده است. ۷- واقعا مهم نیست که چه کسی این کارخانه را راه‌اندازی کرد. مهم آن است که این مسیر ادامه یابد و چراغ‌های برج نوآوری ایران روشن بماند. تنها راه ادامه این مسیر، مذاکره برد برد بین بخش خصوصی مستقر در کارخانه نوآوری و شرکت آما به عنوان یک شرکت سهامی عام با ذی‌نفعان متعدد و با احترام به حق مالکیت مبتنی بر قانون است. بار دیگر عزم جزم کنیم و با توافقی برد برد، چراغ کارخانه نوآوری را روشن نگه داریم. خاموش شدن این چراغ عقب‌گرد و غلبه سیاهی است. چراغی به دستم، چراغی در برابرم، من به جنگ سیاهی می‌روم.

Said Rahmani

65,491 görüntüleme • 2 yıl önce

چرا کانادا؟ روزی که تصمیم به مهاجرت گرفتم، با وجود اینکه نه فیس بوک بود نه اینستا و دسترسی به اطلاعات خیلی محدودتر از امروز بود و عملاً فقط می‌شد با گوگل سرچ کنی ولی سعی کردم احساساتی تصمیم نگیرم. چند معیار مهم را برای خودم یادداشت کردم تا ببینم آیا مهاجرت و گذشتن از هر چه بدست آوردیم واقعاً ارزشش را دارد یا نه: ۱- آیتم اول وضعیت مالی من و همسرم در ایران بود. ما در ایران خانه، ماشین و شغل با درآمد مناسب داشتیم. همین موضوع بزرگ‌ترین مانع ذهنی من برای مهاجرت بود و سنگین‌ترین وزنه‌ای که در کفه ماندن قرار می‌گرفت. ۲- آینده دخترم که هرسال بزرگتر میشد با روحیه بی‌پروا و با طرز فکری کاملاً مدرن و نزدیک به فرهنگ غربی. آینده شغلی، اجتماعی و امنیت او در ایران یکی از بزرگ‌ترین نگرانی‌های من بود. ۳- میزان مهاجرپذیری کشور مقصد: برام مهم بود بدونم چقدر طول می‌کشه تا بتونم در کشور میزبان به ثبات مالی برسم و یا حتی به سطح زندگی‌ای که در ایران داشتم نزدیک بشم. طبق تحقیقاتم بسته به روحیه افراد و‌سطح زبانشون بین ۳ تا گاهی بالای ۵ سال طول میکشه. ۴- سبک زندگی و نزدیکی به آمریکا و زندگی در محیطی انگلیسی‌زبان و در مجموع یک زندگی سالم و باکیفیت برام اهمیت زیادی داشت.. بماند هوای پاک، اقیانوس زیبا، جنگلهای انبوه که واقعا نعمت هست ۵- امکانات دولتی برای اقامت و تحصیل: اینکه کشور مقصد چه تسهیلاتی برای اقامت، تحصیل و پیشرفت مهاجران در نظر گرفته یکی دیگر از معیارهای مهمم بود. نتیجه بررسی‌ها این شد که از این پنج مورد، کانادا چهار موردش کاملاً مثبت بود و فقط مورد اول، یعنی وضعیت مالی فعلی‌مان در ایران، نقطه منفی بازدارنده بود و نمیدونستم رسیدن به اون مرحلهچقدر زمان میبره. اما در نهایت دل و به دریا زدم و برای مهاجرت به کانادا اقدام کردم و بصورت خانوادگی فایل نامبرگرفتیم. چند سال طول کشید تا بالاخره پامون به خاک کانادا رسید. قبل از ویزا در ایران هرروز کلاس زبان میرفتم. نه زبانانگلیسی، بلکه فرانسوی و از صفر! چون اون زمان امتیازبندی بود و کانادا به رشته تحصیلی من امتیازی نمیداد. اما کبک هنوز امتیازبندی خوبی داشت. بالاخره اومدیم و میدونستیم راه سختی پیش پامونه. پس بند کفشامون محکم بستیم و آماده شدیم برای پیمودن مسیری پردست انداز. با آگاهی کامل آمده بودیم و می‌دونستیم جا افتادن در یک جامعه جدید، از نظر زبان، کار و روابط اجتماعی، برای ما بین سه تا پنج سال زمان می‌بره. برای همین هیچ‌وقت خودمون و تحت فشار روحی و عصبی نگذاشتیم، حسرت گذشته رو نخوردیم و واقعا سه سال اول فقط کار کردیم و درس خوندیم. دوره‌ها و کالج و با کمک وام‌های دولتی گذراندیم. به محض اتمام درس وارد بازار کار شدم. نه کار تخصصی بلکه کار جنرال ! اونم والمارت بعنوان فروشنده. در حالی که مدرک تخصصی کالج تو جیبم بود اما رفتم سرکار و قفسه ها رو مرتب میکردم و پشت صندوق ساعتها سرپا می ایستادم، اما هیچ‌وقت گله نکردم. تازه کلی رفیق از همون کار جنرال پیدا کردمکه هنوزم دوستیم باهم. در حین یکسال و نیم کار جنرال بیش از ۱۰۰۰ رزومه تخصصی فرستادم و حتی به یک مصاحبه هم دعوت نشدم. تا بالاخره بعد یکسال و نیم کار جنرال و سال سوم مهاجرتم اولین فرصت کاری در شرکت کوچیک ایرانی پیدا شد؛ فقط یک روز در هفته در رشته تخصصی خودم. بنابراین پنج روز کار جنرال انجام می‌دادم و یک روز هم به صورت پاره‌وقت در حرفه تخصصی‌ام کار می‌کردم. یکسال بعد شغل تخصصی دوم پاره وقت بازم تو شرکت ایرانی و پیدا کردم؛ جایی که یک ساعت با خونه فاصله داشت. باز هم غر نزدم، بلکه استقبال کردم و همچنان به رزومه فرستادن که الان بهتر شده بود رو ادامه دادم و بالاخره قفل ورود به یک شرکت بزرگتر و یک موقعیت تمام‌وقت شکسته شد. اتفاقاً مدیر اون بخش هم ایرانی بود. و در این چندسال کار کردم، پیشرفتهای خیلی خوبی داشتم و دوباره هم رفتم دانشگاه و درس خوندم برای رسیدن مراحل بالاتر. امروز که به عقب نگاه می‌کنم، می‌بینم یکی از بهترین کشورهای دنیا را برای زندگی انتخاب ‌کردم؛ کشوری با جغرافیای عالی، طبیعت بی‌نظیر، هوای پاک، مردم خوشرو، زیرساخت‌های مناسب دانشگاهی برای پیشرفت و سیستم درمانی‌ای که باعث می‌شه اگر موردی جدی و پرهزینه پیش بیاد لااقل نگران هزینه درمانت نباشی. به هر ایرانی که قصد مهاجرت دارد می‌گم: تحقیق کنید، واقع‌بین باشید و با توقعات درست قدم بردارید. اما اگر از من بپرسید، کانادا هنوز هم یکی از بهترین گزینه‌های مهاجرتی دنیاست و همچنان در صدر فهرست انتخاب‌های من قرار دارد. #GoCanada

ElaaBita

18,643 görüntüleme • 3 ay önce

کل ۹ فروری بروز پیر صبح نو بجے اسلام آباد ہائی کورٹ میں جسٹس ارباب طاہر اور جسٹس راجہ انعام امین منہاس کے بنچ میں میری اپیل کی سماعت ہو گی جس میں میں نے اپنے خلاف جاری ٹرائل میں منشیات کے الزامات/دفعات کو چیلنج کر رکھا ہے کیونکہ مجھے نہ صرف یہ کہ ۲۶ نومبر کے واقع کے بعد پمز ھسپتال میں صحافتی تحقیقات کے دوران ( ) صحافی ثاقب بشیر کے ہمراہ اغوا کیا گیا (جسے کچھ گھنٹے بعد چھوڑ دیا گیا) بلکہ میرے پر ایک جعلی جائے وقوعہ بنا کر منشیات اور دھشت گردی کا جعلی مقدمہ بھی بنا دیا گیا۔ گذشتہ سماعت پر جسٹس ارباب طاہر اور جسٹس راجہ انعام امین منہاس نے استغاثہ کیطرف سے ۱۴ ماہ تک لیبارٹری رپورٹ (کہ برآمد شدہ چیز آئس بھی ہے یا نہیں) پیش کرنے میں ناکامی کو نظر انداز کرتے ہوئے نو فروری یعنی کل تک لیباریٹری رپورٹ پیش کرنے کا حکم دیا تھا۔ اس حوالے سے ساتھی صحافی عدیل سرفراز کے سوال پر بطور فریق میرا موقف جو میرے خیال میں آئینی عدالت (اسلام آباد ہائی کورٹ) بظاہر سننے پر راغب نظر نہیں آتی۔

Matiullah Jan

37,204 görüntüleme • 7 ay önce