Sensitive content

This media may contain sensitive content.

正在加载视频...

视频加载失败

وقتی میگم دوست دارم با زنت deepthroat کنم، یه همچین کثافط کاری مد نظرمه. بنظرت اون زن معصوم و پاکدامنی که تو خونت داری، میتونه نیازمو براورده کنه ؟! #هات_وایف #کاکولد #هاتوایف #Swallows #CumInMouth

27,757 次观看 • 1 年前 •via X (Twitter)

0 条评论

暂无评论

原始帖子的评论将显示在这里

相关视频

پنج دقیقه جفنگ و مهمل، همراه با عشوه‌های شتری و ننر بازی. اوج تهی بودن یک بشر به اسم #مهدیه_گلرو ولی کاری به ایناش ندارم. میخوام این مهملی که “جمهوری‌خواهی رئیس نمیخواد” و این که زیاد بهمون میگن “خجالت بکشید، شما خودتون میخواید یکی شاهتون بشه و شما رعیتش بشید. چرا خودتون نه؟” را یه توضیح بدم، بیشتر برای امثال این عمله که هنوز نمیفهمن. جامعهٔ انسانی در هر حد و اندازه‌اش نیاز به ساختار و تشکّل داره. این که شما در کجای این ساختار قرار میگیری هم فقط بر این اساسه که چطور میتونی به انسجام و حرکت اون ساختار کمک کنی. شما اگه توی یه شرکت هم کار میکنی، یه رئیس داری و یه مدیرعامل و یه تعداد کارمند زیردستت. این که یکی تو این ساختار، مدیرعامل شده، معنیش این نیست که حق شما را خورده. مهم، همکاری جمعی در قالب اون ساختاره. درسته که توی یه شرکت مثل تسلا، ایلان‌ماسک ملیونی حقوق میگیره و معروفه، احتمالاً طراح‌هایی هم داره که بدنه ماشین را طراحی میکنند و در کار خودشون چه بسا بهترین در دنیا باشند. اما نمیان بر علیه ایلان‌ماسک قیام کنن که تو چرا مدیرعامل و معروفی ولی ما نیستیم. بلکه با رضایت کامل در اون مجموعه کار میکنن چون اون ساختار بهشون امکان میده که کاری که دوست دارن را انجام بدن. این که #مهدیه_گوزو هنوز با این سن و هیکل فکر میکنه جمهوری‌خواهی یعنی این که رئیس نداشته باشی، نشون میده که این آدم نه تنها جامعه‌شناسی و سیاست را در حد سرگین هم نمیفهمه، که حتی خاله‌بازی هم بلد نیست. بعد همین اراذل به ما اعتراض میکنن که چرا نمیخواین تو یه فرآیند انتخاباتی با ما تو یه کاسه باشین!!! آخه چرا منِ نوعی، باید با این گوزو هر چهار سال اعصاب و روانم گهی بشه؟

جوالدوز

94,562 次观看 • 1 年前

مرد حسابی تو یه خونه از دست دادی به نصف دنیا گفتی "کس ننتون" بعد توقع داری اونی که فرزندش با گلوله این حکومت جنایتکار کشته شده اونی که خواهر و برادر یا فامیل یا حتی رفیق نزدیکش با گلوله این حکومت کشته شده به تویی که داری تو این سیستم کار می‌کنی ( و منی که خودم به عنوان کوچک‌ترین عضو خانواده سینما و تئاتر تو این فضا کار کردم می‌دونم که اگر بخواهی علیه رژیم موضع جدی بگیری نمی‌تونی حتی به عنوان یه عامل کوچک پشت صحنه هم کار بکنی تو هیچ پروژه‌ای اگر سابقه داشته باشی اصلاً دفاتر فیلمسازی با تو قرارداد نمی‌بندند به عنوان مدیر صحنه مدیر تولید دستیار کارگردان حتی به عنوان دستیار مدیر تولید ،حتی دستیار ۲ کارگردان، به عنوان هر چیزی، یعنی حتی برای این کارها هم با تو قرارداد نمی‌بندند جلوی دوربین که اصلاً فراموش کن ) و در همین شرایط هم جلوی دوربین رفتی تو همین حکومت هم الان اینترنت داری که مردم اینترنت ندارند و اینترنت خیلی مسئله بزرگیه یعنی فشار روانی که به آدم‌ها میاد کم نیست بعد به واسطه اینکه حالا خونت یه جایی بوده لابد که کنارت یه هدف حکومتی بوده به خودت اجازه میدی بیای اینجوری فحاشی کنی حالا اون وسط دو تا فحش هم به اون مامور و همونی که بهت همین سیم کارت رو داده هم میدی اما یادت نمیره به آمریکا و اسرائیل هم فحاشی کنی و ۱۰ هزار بارم به مردمی که بهت میگن حکومتی فحاشی کنی بعد توقع داری همین ملت فردا آدم حسابت کنه؟؟؟؟ پ.ن.: ظاهرا استند اپ کمدینه و‌اسمش علی صبوری

AliVafaei(علی وفایی)🦁☀️🇩🇪🇮🇱🇺🇲🇮🇱🇺🇦

143,083 次观看 • 5 个月前

میخوام براتون یه تکه از مصاحبه شاهنشاه آریامهر رو با دیوید فراست بذارم که قطعا شاهکاره. بعد از دیدنش چندین برابر بیشتر عاشق اعلیحضرت عزیز خواهید شد. خبرنگار: مقامات رژیم اسلامی میگن شما بین ۶ تا ۵۶ میلیارد دلار با خودتون آوردین. ثروت شما چقدره؟ شاهنشاه: اینا اصلا میدونن ۱۰۰ میلیون چندتا صفر داره که درباره میلیارد حرف میزنند؟ خبرنگار دوباره میپرسه. شاهنشاه: کسی درباره ثروتش حرف نمیزنه اما قطعا خیلی کمتر از بسیاری از میلیونرهای آمریکایی. یه بار به یکی گفتم تو چقدر حاضری دارایی من رو بخری. حالا دوست دارم پیشنهاد اینا رو ببینم. چقدر حاضرن بدن که من این ۵۶ میلیاردی که میگن رو بهشون بدم. خبرنگار: اگه من پیشنهاد یک میلیارد بدم، به نظرتون من سود میکنم یا شما؟ شاهنشاه: من تنها وقتی درباره‌ش حرف میزنم که پیشنهاد، روی کاغذ، ثبت و مهر و موم و تایید و پذیرفته شده از سوی دادگاه باشه. خبرنگار: یعنی منو دست میندازید که همچین پولی ندارم؟ شاهنشاه: آره خب تو همچین پولی نداری. داری؟ (چه خنده قشنگی میکنه😍) خبرنگار: قطعا نه! شاهنشاه: دیدی (بلوف زدی)! خبرنگار: ولی شما چی همچین پولی دارین؟ شاهنشاه: لطفا آفِرت رو بردار بیار! اگر کسی بتونه چنین پولی پیدا کنه یا بخره، من خودم تا آخر عمرم با کمال میل مشتاق و خریدارِ چنین معامله‌ای هستم! #جاویدشاه

بابک ِ وزیر

22,361 次观看 • 1 个月前

این خانم زیبای ایرانی به خانم ها میگه اگر کسی رو داری تو زندگیت که تو رو از لحاظ مالی ساپورت می کنه یا خانه داری، از ته قلبم میگم خوش به حالت، چون هیچ تصوری نداری از اینکه من و خانم هایی که از ۱۸/۱۹ سالگی به اسم مستقل شدن شروع به کار کردن کردیم، چطور داریم برای زندگی می جنگیم! میگه ما خانم ها بدنمون، هورمون هامون و… اصلا برای این شرایط سخت ساخته نشده… میگه کاش مادرم اینقدر منو زمخت و با تاب آوری بالابزرگ نکرده بود، کاش لوس تر بودم! از صحبت های ایشون بگذریم، یک ویدیئو می دیدم از یک آقای ایرانی که به زنش می گفت ما مردها هم می تونیم پول خرج کنیم و لباس و اکسسوری برند و خفن بپوشیم!!! باید بگم که کی گفته مرد هم نیاز به خرید لباس و… مثل زن داره؟؟؟ این پسرای نسل Z ایران رو می بینم گاهی تعجب می کنم! اخه مرد موهاشو رنگ بلند کنه جذاب میشه؟؟؟ اتفاقا از جذابیتش کم میشه! مرد جذابیتش به جیبش و شغلش و جایگاه اجتماعیش هست، همین که یک لباس تمیز و مرتب و اتو کشیده بپوشه کافیه! جای این مسخره بازیا بچسبید به درس و کار! زن هست که نماد و تجلی ثروت هست، زن هست که اگر اکسسوری و لباس زیبا نداشته باشه افسرده میشه و از زنانگی فاصله میگیره، بیشتر ثروت صنعت مد و لباس سال هاست از زن ها پول می سازه…

WealthQueen

123,664 次观看 • 6 天前

ماه اوت سال ۲۰۱۹ با یه پاسپورت جعلی قاچاقی از جزیره میکونوس یونان به پاریس پرواز کردم و یه دوستی با ماشین من رو رسوند به شهر کلن آلمان. دو ماه و نیم تو یه کمپ موقت تو شهر اِسن بودم که یه ماه اولش با یه پسر ایرانی به اسم دانیل تو یه اتاق بودیم. خیلی پسر مشتی و باحالی بود و اصلا مشکلی نداشتیم. آرایشگر بود و موهای بچه ها رو کوتاه میکرد. تنها مشکل من این بود که دانیل شب‌ها خیلی خر و پف میکرد و من نمی‌توانستم بخوابم. بعضی شبها از صدای بلندش عصبی می‌شدم و می‌رفتم تو راهرو می‌شستم. بالاخره نگهبان‌های کمپ دلشون برام سوخت و مدیریت بهم یه اتاق جدا داد. بعد از مصاحبه‌م از اونجا به یه کمپ دیگه تو شهر راینه منتقل شدم. شاید بگم یکی از سخت ترین دوران زندگیم رو تو اون کمپ گذروندم. با سه تا پسر ایرانی هم اتاق بودم. دو تا آرش و اسماعیل. واقعا بچه های خوبی بودن ولی سبک زندگی من به اونها نمی‌خورد. اونها تقریبا هر شب تا دیر وقت عیش و نوش داشتن و من زود می‌خوابیدم و صبح‌ها ساعت ۶ بیدار میشدم و تو‌ کمپ می‌دویدم و ورزش میکردم. از طرفی هم شرایط زندگی تو کمپ خیلی مشابه زندگی تو کمپ اشرف بود. منظورم بخش زندگی جمعیش بود. اتاق خواب جمعی، سالن غذاخوری جمعی، حموم و توالت جمعی. این خیلی من رو آزار می‌داد. طوری که تو دسامبر ۲۰۱۹ دوچار افسردگی شدید شدم. تو عمرم، حتی با گذشت از اون همه بلا تو مجاهدین هیچ وقت افسرده نشده بودم. اما توی اون کمپ از درون احساس خفگی شدید می‌کردم. به خودم می‌گفتم من که از چنگ اون فرقه آزاد شدم و چی شد دوباره افتادم توی این وضعیت. هفته‌ای سه شب کابوس می‌دیدم که دوباره برگشتم تو مجاهدین و از شدت ترس بیدار میشدم. بعضی وقتها قلبم اینقدر تند می‌تپید احساس می‌کردم ممکنه الان سکته کنم. توی کمپ خیلی ساکت بودم و تلاش می‌کردم فقط با افراد سلام و علیک داشته باشم. هر روز کامپیوترم‌ رو بر‌ می‌داشتم و می‌شستم تو اتاق اینترنت و یا زبون آلمانی می‌خوندم و یا خرد خرد کتاب سرگذشت زندگیم رو می‌نوشتم. در ظاهر تلاش می‌کردم خودم رو محکم و سرحال نشون بدم ولی در درون داشتم خفه میشدم. انگار یکی گلوم رو از تو‌ گرفته بود و فشار می‌داد. چند شب زیر پتو از حال خودم گریه‌م گرفت و فقط تلاش می‌کردم گریه‌م رو غورت بدم تا هم اتاقی‌هام متوجه نشن. یه روز دیگه تاب نیاوردم و رفتم پیش یکی از کارکنان کمپ. یه مرد افغانی بود که سال‌های سال توی آلمان زندگی می‌کرد و با همسرش توی کمپ کار می‌کردن. بچه‌های ایرانی کمپ باهاش خیلی خوب بودن و برای احترام زیادی قائل بودن. من باهاش هیچ وقت صحبت نداشتم ولی از انرژیش احساس میکردم می‌تونم بهش اعتماد کنم. رفتم پیشش و درخواست صحبت کردم. من رو برد تو یه اتاق و نشستیم سر میز. گفت بگو پسرم چی شده؟ هر بار که دهنم رو باز میکردم صحبت کنم بغضم می‌گرفت و نمی‌تونستم. گفت کار من اینجا اینه که به تو کمک کنم و راحت حرف بزن. تو اون لحظه یه دفع بغضم ترکید و شروع به گریه کردم. دیگه نمی‌تونستم خودم رو نگه دارم و تو اون لحظه احساس کردم دیگه نیازی نیست خودم رو قوی نشون بدم. بعد از یه دقیقه گریه به خودم مسلط شدم و شروع کردم به تعریف زندگیم و شرایط توی فرقه مجاهدین و سختی‌هایی که کشیده بودم. تو کل ۲۰ دقیقه‌ای که من صحبت میکردم اون هیچ چی نگفت. وقتی تموم‌ شدم گفت یه دقیقه واستا. گوشیش رو در آورد و زنگ زد به مدیر کمپ. گفت پیش یکی از پناهنده‌ها هستم که داستانش فرق می‌کنه و اتاق تکی نیاز داره. بعد در جا من رو برد پیش دکتر کمپ. داستان من رو خلاصه به دکتر گفت و دکتره درجا برگشت بهم گفت که من مجاهدین رو میشناسم و می‌دونم چی کشیدی. گفت میتونم برات دارو تجویز کنم ولی فکر میکنم همین که اتاق تکی داشته باشی بهت کمک میشه که کمی آرامش‌ پیدا کنی. از اون به بعد و تا زمان شروع کرونا، من یه اتاق تکی داشتم. آرامش توی اتاق کمی بهم احساس راحتی دست داد. دیگه احساس خفگی نمی‌کردم. دقیقا همون دوران بود که با همسر فعلیم آشنا شده بودم و اون بهم یوگا و مدیتیشن یاد داد. روزی دو بار توی اتاقم می‌شستم و ۲۰ دقیقه مدیتیشن میکردم. رفتم توی باشگاه شهر ثبت نام کردم و کلا روحیه‌م عوض شد. یه طوری از درون انگار خودم یا همون اصالتم رو پیدا کردم. روزها تو‌ اتاقم می‌شستم و به گذشته‌م فکر میکردم و اینکه از چه سختی‌هایی عبور کردم. یه روز توی همین فکرها بودم‌ که یهو به ذهنم زد منی که از این همه سختی و بلا عبور کردم پس از هر چی هم بعدش بیاد می‌تونم عبور کنم. تصمیم گرفتم دیگه غصه آینده رو نخورم. و تا به امروز هم همینطور بوده. یک لحظه هم غصه اینکه قراره چی بشه و من چی میشم و آیا از پسش بر میام رو نخوردم. اطمینان دارم که بر میام. یه جوری شکست ناپذیر شدم تو زندگی. دیگه از چیزی نمی‌ترسم. زندگی زیباست✨🌷

Ray Torabi

26,451 次观看 • 1 年前

روز زن بهانه‌اس که داستان خودمو که یک سال پیش نوشتم دوباره بازگو کنم: سالها پیش که ایران بودم, برای جدا شدن از همسر اولم به دادگاه رفتم و در برابر قاضی سیستم قضایی زن ستیز جمهوری اسلامی قرار گرفتم. کل پروسه قضاوت ۵ دقیقه بیشتر طول نکشید. به قاضی گفتم که من فقط حضانت فرزندمو میخوام. قاضی در حالی که یه چیزی گوشه لپش انداخته بود با یه لبخند کثیف و کج گفت که برای حضانت باید تمام مهرم رو ببخشم یا اینکه او وکالت تام الاختیاری که همسر سابقم از آمریکا برای طلاق برام فرستاده قبول نمیکنه! با دست جلوی دهان دوستم که وکیلم هم بود گرفتم و بلافاصله گفتم: من فقط بچه امو میخوام! وقتی از دادگاه بیرون آمدیم, وکیلم گفت که این فقط یک خدعه از طرف قاضی بوده، چون قاضیهای دادگاه خانواده همه طرفدار مردها هستن و در قانون همچین چیزی نداریم و من نباید می پذیرفتم! دو سال بعد خروجم از کشور، برای دیدار با خانواده برای آخرین بار به ایران برگشتم. همون دم گیت ورودی، پاسپورت پسرم رو ضبط کردند و گفتند که پدرش به عنوان ولی اون، ممنوع الخروجش کرده! به دادسرا که مراجعه کردم متوجه شدم حق ولایت پدر با دادن حضانت سلب نمیشه! حضانت فقط به معنی نگهداری هست و تو به عنوان مادر هیچکاره ای!! حتی پدربزرگ پدری هم بر تو در همه امور ارجحه! باورتون میشه؟ حضانت در قانون به معنی سرپرستی و ولایت نیست! تمام تصمیمات همچنان با پدرست. این مسئله طول میکشید و من باید به سر کار برمیگشتم، پسرم را پیش پدر و مادرم گذاشتم و به کانادا آمدم. تمام چند ماهی که من اینجا بودم و پسرم ایران، کارم فقط گریه بود! هیچ راه قانونی برای حل مشکلم وجود نداشت حتی وقتی که پدر بچه خودش در آمریکا زندگی میکرد و هیچ دلیل منطقی برای ممنوع الخروجی بچه وجود نداشت!! در نهایت هم دل همسر سابق به رحم آمد و اجازه خروج پسرم رو از دفتر ایران در واشنگتن صادر کرد! اما من هرگز رنج اون روزها و حیرانی ام رو فراموش نمیکنم. اون احساس نا‌امنی و بی پناهی که اون زمان تجربه کردم حتی الان که یک همسر مهربان و پسری هفت ساله دارم گاهی به سراغم میاد، اما یهو یادم میفته که اینجا کاناداست! تا گرفتار دادگاههای خانواده جمهوری اسلامی نشده باشی، با گوشت و پوستت زن ستیزی این حکومت رو درک نمیکنی! #نه_به_جمهوري_اسلامي #هشت_مارس

Elie Omidvari الی امیدواری

59,678 次观看 • 1 年前

این خانم کیوت آمریکایی میگه دخترم یه تئوری داره که مردها در واقع زن‌ها رو دوست ندارند، احترامی براشون قائل نیستند و عاشق زن‌ها نیستند! و میگه به این نتیجه رسیدم که حق با دخترمه! میگه نرید این رو از یه مرد وقتی در وضعیت هوشیاره بپرسید، چون فوراً بهتون اطمینان میده که دوستتون داره؛ اما در واقع مرد ممکنه خدماتی که از شما می‌گیره رو دوست داشته باشه، حس سکسی‌ای که بهش می‌دید رو دوست داشته باشه و تفاوت خیلی زیادی هست بین دوست داشتن یک نفر و دوست داشتن کاری که یک نفر برای شما انجام میده! و این نفرت مردها از زن‌ها باعث میشه نسبت به زن‌ها خشونت فیزیکی، روحی و روانی داشته باشند؛ همون‌طور که نسبت به کره زمین هم دارند! دقیقاً برای همین هست که آزادانه از زن‌ها منابع استخراج می‌کنند، بدون اینکه چیزی در ازای اون به زن بدهند! و به همین دلیل حتی با زمین هم همین کار رو می‌کنند و به شکل غارتگرانه ازش استخراج می‌کنند. این باعث میشه که یک زخم عمیق در اعماق وجودشون داشته باشند و برای التیام زخم‌های خودشون از زن‌ها استفاده کنند؛ اما در حقیقت وظیفه زن‌ها التیام زخم مردها نیست! زن‌ها باید اون‌قدر ارزش خودشون رو بدونن که به مردان بهره‌کش و غارتگر، predatory, extractive men، باج ندن و اجازه ندن ازشون فقط برای استخراج منابع، انرژی، خدمات و التیام زخم‌های خودشون استفاده کنند.

WealthQueen

39,399 次观看 • 16 天前

دوست دختر جاویدنام سروش صادقی‌زاده به مناسب تولد سروش این پست رو با متن زیر منتشر کرده: «یه روز نشسته بودیم وَ، یه دفعه‌ای گفت ما اینهمه ساله دوستیم، چقدر کم عکس داریم با هم… حالا من هشت ماهه، دنبال پیدا کردن تو توی عکسامم، توی اون دوتا گوشی که با هم خریدیم ولی یه روز دیگه روشن نشد… دنبال توام توی روزایی که بارون میومد، روزایی که سخت بود و هست، روزایی که حرفی نزده میفهمیدی حالم بده میومدی دم خونه. وقتایی که مادی رو قدم می‌زدیم و یهو عناب از جیبت درمیاوردی میگفتی بخور برای غلظت خون خوبه… برای تک‌تک لحظه‌هایی که همینطوری با لبخند نگام کردی… می‌دونستی اومدم تا دم خیابونتون و نتونستم؟ هشت ماهه که پامو تو مادی نذاشتم؟ نتونستم با اتاقت برای اخرین بار خدافظی کنم؟… هرچی کم آوردم گفتی پاشو پاشو تو می‌تونی… من نتونستم، من ماه‌هاست نتونستم… کاش دوباره مثل اون شب می‌شستی جلوم می‌گفتی اینارو داری به خودت میگی که خودتو قانع کنی، من که می‌دونم تو بالاخره یه روزی میری از اینجا، من مُرده تو زنده… جدی جدی یکماه بعدش تو نبودی دیگه… ولی منم دیگه زنده نیستم… توی هر آدمی دنبالت گشتم باز برگشتم… یکی میگفت دوستای صمیمی و قدیمیتونو نگه دارید، مگه چقدر آدم می‌تونه با دوستای جدیدش خاطره‌های قدیمی بسازه؟ و من مدام به این فکر می‌کنم، خاطرات قدیمی من، حالا نیست… هیچکس نفهمید این آهنگ اقاقی که پخش می‌شه من چه حالی پیدا می‌کنم، نمی‌دونم توی کدوم لحظات این سالها این اهنگ به تو گره خورد… ولی💔 حالا من فردا با دسته گل افتابگردون میام پیشت… تولدته، ولی بازم تو نیستی ولی من بازم میام، تنها، ناامید، نابود و تهی ولی میام…💔 جاوید نام #سروش_صادقی_زاده»

فلات ایران

21,756 次观看 • 8 天前

چیزی که این حرف‌ها رو متفاوت می‌کنه، خودِ آدمیه که داره می‌زندشون. جاش راشینگ سال‌ها تفنگدار نیروی دریایی آمریکا بود. تو جنگ عراق سخنگوی سنتکام بود؛ یعنی همون کسی که قرار بود حرف ارتش آمریکا رو به گوش دنیا برسونه. ولی بعد استعفا داد، و درست در بدو تولد الجزیره‌ی انگلیسی به این شبکه پیوست و کم‌کم به یکی از چهره‌های شناخته‌شده‌اش در آمریکا تبدیل شد. حالا همین آدم، سازنده‌ی مستند «کودکان زیر آتش»، رفته بالای صحنه تا جایزه‌ی امی رو بگیره. این هم متن کامل حرف‌هاش: «خب بچه‌ها. ممنونم. دوستتون دارم. عاشق این لحظه‌ام. عاشق همه‌تونم. ببخشید که این‌قدر طول کشید. ولی خب، الان اینجام. یه حرفی دارم که باید بزنم. نباید از نظرمون دور بمونه که چقدر تلخه آدم بابت پوشش یه نسل‌کشی جایزه بگیره، اونم تو همون کشوری که باعث شده این نسل‌کشی اتفاق بیفته و ادامه پیدا کنه. می‌خوام این رو تقدیم کنم به اون ۱۱ خبرنگار الجزیره؛ ۱۱ همکاری که از ۷ اکتبر تا حالا تو غزه به دست اسرائیل کشته شدن، و به ۲۷۰ همکار دیگه‌شون، خبرنگارهایی که از ۷ اکتبر به این‌طرف تو غزه کشته شدن. می‌خوام از ده‌ها پزشکی یاد کنم که زندگی پرپول و موفقشون رو اینجا رها کردن تا همه‌چیزشون رو به خطر بندازن، برن غزه و کمک کنن؛ و به این برسن که شاید شمشیر برنده‌ی حقیقت و شهادت دادن، از اون چاقوی جراحی‌ای که با خودشون به میدان می‌برن قوی‌تر باشه. اونا برگشتن و تو همین فیلم شهادت دادن. و به خاطر همین آدم‌هاست که میرا، اون دختر کوچولوی چهارساله که تو فیلم ما یه گلوله تو مغزش بود، امروز تو مکزیکوسیتی داره درمان می‌شه، کنار مادرش اسرا؛ مادری که موقع فیلم‌برداری ما پاش رو از دست داد. اینا روزهای تاریکی برای روزنامه‌نگاریه. یا داریم زیر فشار مالی له می‌شیم، یا داریم به دست قدرت‌های کلانی خریده می‌شیم که دارن پیام رو مصادره می‌کنن. ولی باید بهتون بگم، خواهش می‌کنم که دست از این نبرد خوب برندارین؛ نبرد برای حقیقت، نبرد برای انسانیت. چون هیچ ملتی بدون مطبوعات آزاد، آزاد نیست. پس به این نبرد خوب ادامه بدین. ممنونم.»

Panah Farhadbahman 🎒

25,887 次观看 • 3 个月前

راز جعبه بونوئل فیلم روایت زنیه که ازدواجی بی‌روح و امیال سرکوب شده محصورش کردن و واسه کشف تاریکترین نقطه درونش بعد از ظهرها..... خب حالا تو این روایت یه صحنه هست که ده‌ها ساله که سینمادوست‌ها رو جادو و اَنِک خودش کرده: یه آقای آسیایی میاد تو اتاق، یه جعبه دستش و وقتی درشو باز میکنه، صدای وزوز حشره‌ای شنیده می‌شه. همه چندششون میشه الان همون خانم، سورین. خب حالا چی تو اون جعبه است؟ دوربین هیچوقت نشون نمی‌ده. ​راز این جعبه، بزرگ‌ترین شوخی و در عین حال عمیق‌ترین کشف بونوئل بود. وقتی ازش پرسیدن جناب بونوئل حالا تو این جعبه چی هست؟ دُن بونوئل فقط لبخند زد و گفت: "هر چیزی که خودتون دوست دارید اونجا باشه." ​و بدین ترتیب، یه "مک‌گافین" سوررئالیستی خلق کرد؛ (ابزاری که محتوای فیزیکیش هیچ اهمیتی نداره، بلکه کارکرد روان‌شناختیش همه‌چیزه). خیلی زیاد درباره کارکرد یا نمادپردازی این جعبه بحث شده. برخی معتقدن این جعبه مثل آینه‌‌ای رو به اعماق تاریک مخاطبه ​چون وقتی بیننده نمی‌دونه توش چیه، مجبور میشه جای خالی رو با تاریکترین تخیلات، ترس ها و خط قرمزهای ذهنیش پرکنه. یه سری هم برای توضیحش دست به دامن فروید میشن و میگن که از نگاه فرویدی، نوع شئ مهم نیست؛ لذت مطلق مشتری و تسلیم همراه با رضایت سورین اهمیت داره(لو دادم خانم چه‌کاره است😅). از طرفی، این جعبه، هم نمادی زنانه از تابوهای بیدارشده‌ی سورینه و هم رازی از اعماق ناشناخته‌ میل انسانی که نمی‌تونه اونو به زبون بیاره. ​بونوئل با نشون ندادن محتوای جعبه، سینما رو به سمتی برد که رازها ماندگارتر از جواب‌ها بشن. سال‌ها بعد، کوئنتین تارانتینو همین میراث سینمایی را وام گرفت و چمدان درخشان و مرموز Pulp Fiction رو خلق کرد—چمدانی که مثل جعبه‌ی بونوئل، محتوایش هرگز دیده نشد، اما روح داستان را در دست گرفت. (البته اون نمای چمدان رو تارانتینو از فیلم دیگه‌ای هم الهام گرفته که قبلا درباره‌ش نوشتم.) اینقدر دوستت دارم بونوئل عزیزم که نگو و نپرس.

MoBogart

38,326 次观看 • 1 个月前

از اینستای خانم رها طلاییان: "سعید جانم اون روز تو سرد خونه تا درو باز کردن تو جلوی در بودی رو زمین، تا دیدمت گفتم این سعید منه، آخ قلبم‌ آتیش گرفت همش میگفتم کی دلش اومد با سعید مهربون و مظلوم من این کارو کنه آخ..اون که آزارش به هیچکس نمی‌رسید، اونروز هرکی که میومد ببینتت منم دنبالش میومدم دوباره ببینمت، به بابام التماس میکردم بابا تورو خدا بریم یه بار دیگه سعید ببینیم...سعی میکردم بقیه جوونایی که کنارت بودنو نبینم همشون مثل تو زیبا بودن پاک بودن مهربون بودن...مسئول سرد خونه دلش برام میسوخت میگفت تو تا شبم بیای من این درو برات باز میکنم اما اینا همش تو ذهنت می‌مونه...وقتی آوردنت جلوی غسالخونه همه آدمایی که اونجا بودن واسه تو زار میزدن سعید...نمیدونم چجوری باید اینو بگم این حسمو وقتی داشتن اون بدن پاکت میشستن همون مسئول سردخانه اومد انگشتراتو گذاشت تو دستم، قلبم اون لحظه مچاله شد سعید جانم، انگار خودت دوست داشتی اونا پیش من باشه...از نبودنت قلبم هزار تیکه شده سعید جانم، تو تا همیشه تو قلب من ماندگاری عزیزم💔🕊🥺 #جاوید_نام_سعید_میرزایی_شیرکوهی #سعید_میرزایی_شیرکوهی #جاوید_نامان_راه_آزادی #نه_میبخشیم_نه_فراموش_میکنیم"

Nahid Ghani

21,087 次观看 • 7 个月前

متفکر اعظم و با سوادترین رییس جمهور دنیا در جواب یک دانشجو که پیشنهاد داد از هوش مصنوعی استفاده کنند در کلماتی گهربار و علمی فرمود : هوش مصنوعی اگه درست بود تا الان مارو خورده بود ! هوش مصنوعی مسته ! همه این سوتی ها به کنار اون چیزی که به من تیر آخر رو زد این بود که رییس جمهور مملکت فکر می‌کرد چون اسراییل با هوش مصنوعی به ایران حمله کرده پس استفاده ازش برای ما خطرناکه و ممکنه بیاد مارو بخوره !!!! خیلی قشنگ یه جوک قدیمی رو به صورت تصویری بازسازی کرد به یارو میگن خبر داری میخواد موبایل بیاد تو روستا ؟ طرف که هیچ‌ درکی از موبایل نداشت با خودش فکر کرد لابد چیز خطرناکیه و گفت به درک بابا بذار بیاد همه مون رو بخوره از این زندگی راحت بشیم :) حتی تصورشم نمی‌کردم این جوک در مورد یه آدم بی بیسواد و اندکی خنگ هم به واقعیت بپیونده چه برسه به اینکه رییس جمهور مملکت ایران نقش اولش باشه ! شاید شما به این متن خندیده باشین و به نظرتون متن طنز آلودی باشه ولی من این توییت رو از سر درد و اندوه زیاد نوشتم وقتی که خیلی غمگین و ناامید میشم قلمم ناخودآگاه طنز آلود میشه نمی‌دونم شاید برای این باشه که اندکی از درد و ناراحتیم رو کاهش بده حقیقتا درد داره مملکتی که دانشمندان و نخبگانی مثل چمران با تخصصش تو پلاسما فیزیک و شهریاری با محاسبات فیزیکش و تهرانی مقدم با نبوغش توی موشکی و.... فداش شدن همچین آدمی با چنین درک کاریکاتوری و از مقولات مهم علمی رییس جمهوری شده باشه بیشتر به نظر میرسه یه دلقک رو رییس جمهور کردیم که به جای حل مشکلات مارو به اونا بخندونه که مشکلات رو یادمون بره ! تبریک میگم با لجاجت مملکت رو به جایی رسوندین که بزرگترین دستاورد رییس جمهورش سوتی های غیر قابل باور هفتگیشه از متر ۱۰۰ گرفته تا نسل ضد و هوش مصنوعی مستی که میاد مارو میخوره.... دریغ بود این ایرانی که از سر لجاجت ویرانش کردین دریییییییغ

شوفر اسنپ ِ سیاست زده

15,414 次观看 • 9 个月前

یکی به این …. بگه به تو چه کی چی میپوشه و من ترجیح میدم آدم باشم آدم فروش نباشم مثل تو. این‌همه ژل لب با آرایش... اصلاً این چهره، با حجاب، مقبولِ جمهوری اسلامی هست؟! 🔹اصلاً در هیچ‌جای دنیا کسی به این فکر نمی‌کنه که «اندامم رو نشون بدم تا نشان‌دهنده آزادی، پیشرفت و باکلاسی باشه»؛ چون نوع پوشش مثل نفس کشیدن یک امر کاملاً طبیعی و حق فردیه و کسی اصلاً به این مفاهیمی که تو می‌گی فکر نمی‌کنه. 🔹اینکه یه نفر کجا چی می‌پوشه یا نمی‌پوشه، یا چقدر و کجاش ژل می‌زنه به کسی ربطی نداره؛ دقیقاً همون‌طور که قیافه کریه‌تو به بقیه ربطی نداره! اگه من از قیافه‌ت خوشم نمی‌اد، دلیل نمی‌شه هیچ‌کس دیگه‌ای هم نپسنده. 🔹خیلی هم طبیعیه که یه مرد دوست داشته باشه زنش به‌روز بگرده و براش خرج کنه (خرج بکنن یا نکنن هم باز به خودشون ربط داره). اصلاً مانتو چیه؟! زن می‌تونه تاپ و دامن کوتاه بپوشه؛ پوششی مثل مانتو تو تمام دنیا عجیبه! این فقط جمهوری اسلامیه که مردم رو مجبور می‌کنه. (مسلمون‌های کشورهای دیگه با انتخاب خودشون حجاب می‌ذارن، اما جمهوری اسلامی همه‌ی عقاید رو مجبور می‌کنه). 😵‍💫بخشی از افاضات این خانم با این ظاهر و حجاب: «نمایش اندام‌های خصوصی یک خانم به هیچ عنوان تو هیچ کجای جهان نشان‌دهنده آزادی، پیشرفت و باکلاسی نیست.»🤜 «یک سری چیزارو کف خیابون پوشیدید، طرف رو تخت‌خواب واسه شوهر خودش با خجالت تن می‌کنه!»🤜 «اونی که میاد به تو میگه بروز باش، پول بهت میدم برو موهاتو بلوند کن، اون مانتو کوتاه‌تو بپوش، ساپورت بپوش، دستتو می‌گیره، تو شهر نشون همه دوستاش میده... اون می‌خواد به واسطه تو خودشو بکشه بالا... بگه ببین، کیو مخ کردم!»🤜 با همین قیافه اومدی داری افکار جمهوری اسلامی رو پروموت می‌کنی؟!😵‍💫 همون‌طور که تو عکس‌های پیجش می‌بینید، کل پیجش موهاش بیرونه؛ حالا به دستور ارباباش اومده از حجاب می‌گه! 😆

Elham

22,440 次观看 • 1 个月前