Loading video...

Video Failed to Load

Go Home

یکی از بزرگ‌ترین سوءتفاهم‌های این روزهای AI درباره Vibe Coding هست. خیلی‌ها فکر می‌کنند: «دیگه لازم نیست مهندسی نرم‌افزار بلد باشیم؛ فقط با AI حرف می‌زنیم و محصول ساخته میشه!» اما مشکل اینجا هست که AI ذاتاً پروژه رو نمی‌شناسه و فقط بر اساس context محدودی که همان لحظه...

12,551 views • 4 months ago •via X (Twitter)

0 Comments

No comments available

Comments from the original post will appear here

Related Videos

🚀 دوره جامع شش ساعته Claude Code از سطح صفر تا ساخت محصول و ایجنت [با زیرنویس فارسی] این ویدیو یک دوره‌ جامع هست که بدون نیاز به دانش کدنویسی شما رو از اولین پرامپت تا ساخت ایجنت‌های مستقل، اسکیل ها و سیستم های اتوماسیون‌ با کلاد کد همراهی می‌کنه. شما یاد می‌گیرید چطور پروژه بسازد، ابزارها را متصل کنید، سیستم عامل هوش مصنوعی شخصی خودتون رو راه‌اندازی کنید و کارهاتون رو اتوماسیون کنید. 🔻 سرفصل‌های کلیدی ویدیو: 🔹 نصب کلاد کد و اولین پرامپت‌ها: راه‌اندازی محیط و کار با فایل‌های محلی مثل اکسل و HTML 🔹 ‌مهندسی کانتکست و پرامپت 🔹 بهینه سازی مصرف توکن 🔹 ساخت اسکیل و ساب‌ایجنت: ایجاد اسکیل‌های اختصاصی، ساب‌ایجنت‌ها و تیم‌های ایجنت 🔹 ساخت مغز دوم و اتوماسیون: حافظه، گراف دانش و زمان‌بندی کارهای ابری برای مشاهده و دانلود رایگان این ویدیو به کانال تلگرام Algotic Ai سر بزنید ⭐️این ویدیو توسط سایت Tuby زیرنویس شده. شما هم میتونید ویدیو‌های دلخواهتون رو در محیط یوتوب با زیرنویس روان و تخصصی فارسی مشاهده کنید. همین حالا ثبت نام کنید و کردیت رایگان بگیرید!

Shahriar

27,590 views • 2 months ago

فسادی بنام #فاند_گیت که هرگز نمیگذاریم خاموش شود! پروژه ی مسیح علینژاد-مینا خانی-شاهد علوی-نازنین بنیادی با پروموت کردن شیرین عبادی و فیروز نادری! بخوانید: پروژه «ما شهروندان دیجیتال» یه کمپین بود که توسط مسیح تو سال ۲۰۱۸-۲۰۱۹ معرفی شد. این پروژه با حمایت سازمان آمریکایی «خانه آزادی» (Freedom House) راه‌اندازی شد و هدفش رو تو وب‌سایتشون اینگونه اعلام کردند: کمک به ایرانی‌ها برای شناخت و مقابله با اطلاعات گمراه‌کننده و جعلی تو حوزه‌های سیاسی، اجتماعی و اقتصادی، و جلوگیری از پخش شدن ناخواسته اخبار نادرست،دقیقا همچو فساد Disinfo مریم معمار صادقی که منجر به اخراج او شد! مسیح علینژاد و شاهد علوی و نازنین بنیادی و میناخانی که هیچکدام در این امر تخصصی نداشتند، تو ویدیویی که ۱۶ دسامبر ۲۰۱۸ منتشر کردن، گفتن که این کمپین می‌خواد تهدیدهای اینترنتی رو شناسایی و خنثی کنه و به مردم یاد بده چطور اخبار جعلی رو تشخیص بدن. شاهدعلوی اشاره کرد که یه گروه از «دوستان ایرانی خوش‌فکر و فنی» پشت این پروژه هستن، ولی هیچ‌وقت اسم این افراد یا مدیرای اصلی کمپین رو نگفتند و علینژاد هم تو جواب سوالای مردم درباره بودجه و جزئیات، گفت: که کنجکاوی درباره این چیزا کار «حکومت دیکتاتوری» برای خراب کردن بحثه و اطلاعات بیشتری نداد!!!! -شباهت به پروژه‌های دیگه: این پروژه را با «ایران دیس‌اینفو» (Iran Disinformation Project) که وزارت خارجه آمریکا حمایت مالی‌ش می‌کرد مقایسه کردیم ، چون هر دو قرار بود با پروپاگاندا و اخبار جعلی مقابله کنند اما ایران دیس‌اینفو به جنجال کشیده شد، چون به‌جای هدف اعلام‌شده‌ش، بیشتر به فعالای مخالف سیاست‌های آمریکا حمله می‌کرد و بجای تاسیس یک مجموعه ی هدفمند و مکانیزم مشخص در این راه،با ساخت چهار اکانت توییتری به مخالفان رژیم اخوندی و سیاست های امریکا حمله ور شد، این شباهت باعث شد سوالایی درباره نیت واقعی «ما شهروندان دیجیتال» پیش بیاد. -ابهامات و انتقادات یکی از بزرگ‌ترین انتقادها به این پروژه این بود که شفافیت نداشت. نه اسم گرداننده‌ها معلوم شد، نه مشخص شد بودجه‌ش دقیقاً از کجا میاد و چقدره و با عدم مشخصات واقعی پولها خرج چه اهدافی میشود، علینژاد و علوی فقط گفتن که «خانه آزادی» پشتشه، ولی جزئیات قرارداد یا افراد کلیدی رو فاش نکردن. این موضوع باعث شد بعضی‌ها فکر کنن پروژه بیشتر یه ابزار سیاسیه تا یه حرکت واقعی برای آموزش مردم. -سرنوشت پروژه: بعد از رونمایی اولیه و چند لایو اینستاگرامی (مثل یکی که قرار بود ۲۱ آذر ۹۸ برگزار بشه)، فعالیت چشمگیری از این کمپین دیده نشد و به نظر می‌رسه کم‌کم برچیده شده و هزینه ها علیرغم ریخت و پاش ها فقط به اسم مردم ایران نوشته شد اگه بخوام ساده بگم: این پروژه قرار بود به ایرانی‌ها کمک کنه تو دنیای دیجیتال گول اخبار جعلی رو نخورن، ولی به‌خاطر ابهام تو مدیریت و بودجه‌ش، بیشتر به‌عنوان یه حرکت جنجالی دیده شد تا پس از آن هیچ پروژه ای در این راستا تا مدتی بر قرار نگردد. علینژاد جدا از غرامت ۳/۳ میلیون دلاری چیزی حدود هشتصد هزار دلار نیز طبق اسناد تا این لحظه فاند گرفته و البته پروژه های اینچنین که ارقامشان مشخص نیست به اسامی و بهانه ای بنام #ایران و مردمانش! سوال:ایا اگر بخواهیم وس از هشت سال بدانیم نتیجه و البته جزییات را بگویند محکوم به دیکتاتور بودن میشویم؟ #پسرعاقل_نوح #غرامت_گیت Marco Rubio Department of Government Efficiency Elon Musk Saghivr HF

پسر عاقل نوح

70,324 views • 1 year ago

یکی از کاربردهای چت باتها برای خیلی کمپانی ها مثل e-commerce ها، پشتیبانی/customer support هست. این که یک چت بات ۲۴ ساعته جواب سوالها را بده. فکر کردم یک پروژه کاربردی و آموزشی درست کنم که هم واقعا بتونید استفاده کنید و هم ایده بگیرید. این شد که یک ورژن خوب و قابل استفاده ساختم با کمک دستیارم Claude code.😉 اسمش را هم Chirp گذاشتم. یک سیستم چت‌بات کامل که قابلیت RAG داره، یعنی می‌تونید دیتای خودتون رو بهش بدید تا بر اساس اونا جواب بده. - اصلاً Chirp چیه؟ یه ویجت چت هوش مصنوعی که می‌تونید تو هر وب‌سایتی امبد (Embed) کنید. مثل اینترکام یا دریفت، ولی با این تفاوت که کنترلش دست خودتونه و هزینه‌اش هم بسیار کم میشه اگه با مدلهای اپن سورس اجراش کنید. ویدیوی دمو👇. - تکنولوژی‌های استفاده شده: • بک‌اِند: FastAPI • فرانت‌اِند: React + TypeScript • از Qdrant برای vector DB •و OpenAI هم که مغزش • راحت با Docker میاد بالا. - چند تا نکته فنی: ۱. من RAG ساده پیاده کردم. ولی بسته به کاربرد میتونید (و بهتره) روش های پیشرفته تر استفاده کنید. نکته مهم: حتماً از SSE برای استریم کردن جواب‌ها استفاده کنید تا کاربر منتظر نمونه. ۲. معماری در دنیای واقعی: • استفاده از Shadow DOM برای ویجت حیاتی هست تا استایل‌های سایت مقصد روی چت‌بات اثر نذاره. • مدیریت خطا (Error Handling) مقدار قابل توجهی از کد رو تشکیل داد. توی محیط واقعی همه‌چی ممکنه خراب بشه: تایم‌اوت شبکه، محدودیت نرخ OpenAI و... ۳. جادوی داکر: با Multi-stage build حجم ایمیج نهایی رو خیلی پایین آوردم، سعی کردم زیر ۵۰۰ مگابایت نگه دارم. فقط با یک docker-compose up کل سیستم (بک‌اِند، فرانت و دیتابیس) بالا میاد. - چرا این پروژه رو ساختم؟ هدفم فقط ساخت یک ابزار نبود، می‌خواستم نشون بدم چطور RAG رو از سطح تئوری به تولید (Production) برسونید. کدها شاید همه‌جا تمیز نباشن، ولی "واقعی" هستن. نکته خیلی مهم: توی فولدر docs تمام جزییات پیاده سازی از plan و API و PRD همه اونجاست. و اینکه ۱۳ تا branch درست کردم که هر مرحله را کامل نشون میده. حتما ببینید. و اما نکته اخلاقی: دیدن ویدیوهای آموزشی رو تموم کنید و شروع کنید به ساختن. پروژه بسازید، خرابش کنید و دوباره درستش کنید. این بهترین راه یادگیریه. کد کامل پروژه رو می‌تونید اینجا ببینید، استار 🌟 بدید و روش تمرین کنید:

Mehdi Allahyari

20,895 views • 9 months ago

کالبدشکافی یک عملیات روانی - تله سلبریتی‌ها: اگر یادتان باشد اصلاح‌طلبان شعار «ایران برای همه ایرانیان» از رضا شاه پهلوی را در کمپین‌های تبلیغاتی‌شان مصادره و تکرار کردند. حال اتاق‌ فکر امنیتی جمهوری اسلامی، فاز اجرایی این مصادره را کلید زده‌است. هدف نهایی این پروژه تغییر زمین بازی از «مردم در برابر رژیم» به «مردم در برابر مردم» است. چطور؟! از دی‌ماه جمهوری اسلامی مطمئن‌ شده‌است که نمیتواند نام پهلوی و گستردگی پایگاه طرفداران او را به زمین بزند، اما سناریویی ۴ مرحله‌ای طراحی کرده تا حامیان پادشاهی‌خواه را افرادی تک‌صدا، خشن و حذف‌گر جلوه دهد و جامعه‌ی جهانی را از تنها آلترناتیو واقعی برای ایران آزاد بترساند. این سناریوی امنیتی دقیقاً چگونه کار میکند؟ با نگاه دقیق به تمامی حواشی زرد اخیر از سلبریتی‌ها میتوان به یک الگوی مشخص رسید. 1️⃣ مرحله اول: طعمه‌گذاری و ساخت نماینده فیک: سلبریتی‌ها و چهره‌های مشهور اعم از سالم و یا فاسد، مورد دار یا غیر مورد دار را با تهدید پرونده‌های باز یا وعده‌ی پول بیشتر به میدان میفرستند تا دقیقاً روبروی خواست عموم جامعه بایستند و مشخصاً نام «پهلوی» را هدف قرار دهند. نکته مهم اینجاست: آنها میخواهند افکار عمومی جامعه‌ را از «اپوزیسیون جمهوری‌اسلامی بودن» به «اپوزیسیون پهلوی شدن» تغییر دهند. 2️⃣ مرحله دوم: تحریک و مهندسی واکنش‌ها: افکار عمومی و مبارزان، به صورت طبیعی و از روی خشم، به این سلبریتی‌ها حمله کرده و آنها را طرد (کنسل کالچر) میکنند. اینجا اتفاق مهمی میفتد: سایبری‌های رژیم وارد میشوند و شدیدترین واکنش‌ها را در مجازی برجسته میکنند. یک «اختلاف سیاسی» به یک «دعوای اجتماعی» تبدیل می‌شود. 3️⃣ مرحله سوم: قاب‌بندی مجدد (برداشت محصول): حالا پروپاگاندای رژیم همان واکنش‌های انتخاب‌شده را جدا میکند و در سطح گسترده و هماهنگ برای مخاطب داخلی و خارجی پخش میکند که: «ببینید! این‌ها هنوز به قدرت نرسیده‌اند با مخالفان خود چه می‌کنند! این افراد بدتر از رژیم هستند و این است تصویری که از قدرت در ایران آینده میخواهند.» در این مرحله، رفتار واکنشیِ ارگانیک بخشی از پایگاه طرفداران و یا حتی سازماندهی شده از جانب خودشان را به کل یک پروژه سیاسی بزرگ نسبت میدهند تا تصویر آلترناتیو را تخریب کنند. 4️⃣ مرحله چهارم: ضربه اصلی (تله دوراهی): اینجاست که آن جمله کلیدی و عملیات روانی را بصورت کاملا مهندسی‌شده وارد میکنند: «اگر قرار است ایران را آزاد کنید، چرا از همین امروز مخالفان را تحمل نمیکنید؟ پس چه شد؟ آیا در ایرانِ پهلوی قرار نیست جا برای همه باشد؟» این جمله از نظر تبلیغات منفی ویرانگر است؛ چون مخاطب را مجبور میکند بین دو مفهوم دروغینِ ساخته‌ی رژیم گیر بیفتد و تلاش میکند مفهوم «پهلوی = آزادی برای همه» را با «طرفداران پهلوی = حذف مخالفان» جایگزین کند. ⚠️ خطر اصلی و راه بی‌اثر کردن‌ تله: مهم‌ترین نکته این است: سلبریتی‌ها در این بازی فقط یک «دستمال یکبار مصرف» برای عصبانی کردن ما هستند. این بازی از لحظه‌ی اول بصورت zero-sum طراحی شده‌است و اگر تمام انرژی جامعه صرف این شود که «فلان سلبریتی چرا این را گفت؟»، پروژه امنیتی اتاق فکر اصلاح‌طلبان موفق شده است. درگیر شدن در این بازی، بخشی از هدف مطلوب رژیم است. پاسخ ندادن به این موارد هم به‌نوعی راه را برای تخریب شاه باز میگذارد. تا به اینجا به‌نظرم کم‌هزینه‌ترین راه، پررنگ کردن خیانت و فساد این مهره‌های سوخته‌ی رژیم، خارج از زمین طراحی‌شده ‌در این بازی است نه صرفِ اینکه مقابل پهلوی جهت‌گیری داشته‌اند. چرا که این افراد اصلا عددی نیستند که سوگیری‌ عامدانه‌ی آنها با پهلوی اهمیت داشته باشد. ما باید از روی طعمه‌ها بپریم و روی هدف اصلی تمرکز کنیم. اگر آنها میخواهند این شک را در جامعه بیندازند که آیا یک فرد یا گروه حق دارد برای آینده ایران تصمیم بگیرد؟ پاسخ ما همان اصل بنیادینی است که رضا شاه پهلوی همواره بر آن تاکید کرده‌اند: ایران برای همه ایرانیان است؛ اما بدون هر ورژنی از جمهوری اسلامی. پی‌نوشت: ویدیو را از اکسپلور اینستاگرام گه‌خور‌های پادشاهی‌خواهان برداشته‌ام تا متوجه عمق سرمایه‌گذاری و هماهنگی رژیم برای تولید محتوا در این راستا باشیم. پاینده ایران، جاویدشاه 🇮🇷

Apranik 🇮🇷🇮🇱

23,593 views • 1 month ago

اگه با Claude Code کار می‌کنید، این ریپازیتوری wshobson/agents یه گنج واقعیه که نباید از دستش بدید. عملاً یه ارتش از ایجنت‌های هوشمند رو میاره تو ترمینالتون! قضیه چیه؟ این پروژه یه "مارکت‌پلیس" کامل برای Claude Code هست که شامل ۶۳ تا پلاگین و ۸۵ تا ایجنت تخصصی (Agents) میشه. هدفش چیه؟ اتوماسیون هوشمند. یعنی شما برای هر کاری، از معماری سیستم و کدنویسی گرفته تا تست، امنیت و حتی SEO، یه ایجنت متخصص دم دستت داری. چیزی که خیلی جذابش کرده، معماری بهینه‌شه. این سیستم از "Skills" (مهارت‌ها) استفاده می‌کنه که به صورت Progressive Disclosure کار می‌کنن. یعنی چی؟ یعنی دانش تخصصی فقط وقتی لود میشه که واقعاً بهش نیاز باشه. اینطوری الکی توکن مصرف نمیشه و کانتکست مدل پر نمیشه. یه حرکت هوشمندانه دیگه:Hybrid Orchestration. این ابزار به صورت خودکار برای کارهای سریع و خطی از مدل Haiku استفاده می‌کنه و برای کارهای پیچیده که نیاز به استدلال داره سوییچ می‌کنه روی Sonnet. نتیجه؟ هم سرعت بالاست، هم هزینه میاد پایین. چندتا مثال از کاراییش: - فول‌استک: با یه دستور، ۷ تا ایجنت (از دیتابیس تا فرانت‌اند) با هم هماهنگ میشن تا یه فیچر کامل بزنن. - امنیت: پلاگین Security Scanning کد رو شخم میزنه و باگ‌ها رو پیدا می‌کنه. - پلاگینDevOps: برای کوبرنتیز و کلاود هم ایجنت‌های آماده داره. نصبش هم توی Claude Code خیلی راحته. اول مارکت‌پلیس رو اضافه می‌کنید: /plugin marketplace add wshobson/agents بعد هر پلاگینی که لازم دارید رو جدا نصب می‌کنید. مثلاً برای پایتون: /plugin install python-development همین! الان ایجنت‌های پایتون آماده‌ن. خلاصه که اگه میخواید قدرت Claude Code رو چند برابر کنید و حس یه مدیر فنی رو داشته باشید که کلی برنامه‌نویس خفن زیر دستشه، حتماً تستش کنید. لینک ریپو:

Mehdi Allahyari

23,117 views • 9 months ago

نیچه جمله‌ای مشهور دارد: "آن‌کس که با هیولا می‌جنگد، باید مراقب باشد که خود بدل به هیولا نشود. اگر مدتی طولانی به پرت‌گاهی بنگری، پرت‌گاه نیز به تو چشم می‌دوزد." فرانک کسل (پانیشر) یکی از دقیق‌ترین نمونه‌های این هشدار نیچه است. او مردی است که صرفا به دنبال عدالت و خون‌خواهی برای خانواده‌اش است، اما تداوم حضور در چرخه بی‌پایان خشم، خشونت و انتقام، به تدریج مرزهای اخلاقی او را تغییر می‌دهد. در واقع، وقتی تمام زندگی یک فرد صرف مبارزه با تاریکی شود، آن تاریکی کم‌کم در وجود خود او نیز نفوذ می‌کند. هر بار که فرانک کسل ماشه را می‌کشد، تصور می‌کند یک گام به پایان دردش نزدیک‌تر شده است. اما در واقع دقیقا در مسیری برعکس گام برمی‌دارد. خشونت، برخلاف آنچه به نظر می‌رسد، پایانی ندارد. هر دشمن، دشمن دیگری را به وجود می‌آورد. او آن‌قدر در این چرخه باقی می‌ماند که هویتش فقط با جنگیدن تعریف می‌شود. مردی که ابتدا برای حفظ ارزش‌های انسانی برخاسته بود، کم‌کم همان ارزش‌ها را قربانی هدف خود می‌کند. آلبرت بندورا، این فرآیند را گسست اخلاقی می‌نامد. سازوکاری که به انسان اجازه می‌دهد اعمالی را که زمانی غیرقابل قبول می‌دانست، برای خود توجیه کند. ذهن، برای فرار از احساس گناه، برای خودش داستانی ساختگی ایجاد می‌کند. اینکه هدف را آن‌قدر مقدس می‌داند که هر وسیله‌ای را برای رسیدن به آن مشروع می‌کند. از این لحظه به بعد، انسان دیگر رفتار خود را قضاوت نمی‌کند و فقط نتیجه را می‌بیند. فرانک کسل نیز دقیقا به همین نقطه می‌رسد. او خود را فراتر از قانون می‌بیند و باور می‌کند که خشونت او، با خشونت دیگران تفاوت دارد، زیرا نیتش خیر است. اما شر، بیش از آنکه به نیت انسان نگاه کند، به روش او نگاه می‌کند. خطر اساسی برای ما از زمانی آغاز می‌شود که برای نابودی هیولاها، از زبان و منطق خود آن‌ها استفاده کنیم. وقتی خشونت را با خشونت پاسخ می‌دهیم، وقتی نفرت را با نفرت جواب می‌دهیم و یا وقتی برای رسیدن به عدالت، همان قواعد بی‌عدالتی آن‌ها را می‌پذیریم، مرز میان قربانی و جلاد از بین می‌رود، که البته هر دو طرف، خود را حق واقعی می‌دانند. وقتی سال‌ها با خشم زندگی کنیم، خشم به زبان اصلی ما تبدیل می‌شود. وقتی هر روز با نفرت سر و کار داشته باشیم، به مرور جهان را فقط از نقطه نظر نفرت خواهیم دید. انسان، شبیه چیزی می‌شود که بیشترین زمان را با آن سپری می‌کند. حتی اگر تمام عمرش را صرف مبارزه با آن کرده باشد. انتقام هیچ درمانی برای هیچ زخمی نیست. انتقام به ندرت آرامش می‌آورد، برعکس، ذهن را در وضعیت دائمی برانگیختگی نگه می‌دارد. فرد بارها حادثه را در ذهن خود تکرار می‌کند، دوباره خشمگین می‌شود و دوباره برای جنگیدن آماده می‌شود. در چنین وضعیتی، هیچ زخمی هرگز فرصت ترمیم پیدا نمی‌کند، چون انسان ناخواسته هر روز آن را دوباره تجربه می‌کند. این نوشته، صرفا درباره پانیشر نیست. هر روز در زندگی واقعی نیز انسان‌هایی را می‌بینیم که با نیت اصلاح، خودشان به بخشی از همان مشکلی تبدیل می‌شوند که قصد مبارزه با آن را داشتند. کسی که سال‌ها با دروغ می‌جنگد، سرانجام برای پیش بردن هدفش دروغ می‌گوید. کسی که از تحقیر شدن رنج کشیده، مدتی بعد خودش دیگران را تحقیر می‌کند. کسی که قربانی خشونت بوده، در طولانی مدت، خودش فقط زبان خشونت را می‌فهمد. حتی در محیط‌های کاری، خانواده‌ها، ارتباط‌های جمعی، دوستانه و روابط اجتماعی نیز این چرخه بارها تکرار می‌شود. منی که برای مقابله با بی‌عدالتی، بی‌عدالتی را عادی می‌کنم و حق دیگران را پایمال می‌کنم و برای عبور از نفرت، خودم به تولیدکننده نفرت تبدیل می‌شوم.

Ramin Daei

17,083 views • 2 months ago

آن روزها که شهرام همایون برای بقای شبکه‌ی تلویزیونی‌اش گلریزان راه می‌انداخت و از مخاطبانش پول می‌خواست، برای خیلی از ما سوژه‌ی طنز بود. جمهوری اسلامی هم مسخره‌اش می‌کرد و برایش برنامه می‌ساخت. اما بعضی چیزها را گذر زمان بهتر نشان می‌دهد. امروز که بخش‌هایی از فضای رسانه‌ای و اپوزیسیون ایران با پول‌های غیرشفاف، وابستگی‌های سیاسی و مناسباتی آلوده شده‌اند که استقلال رسانه را به یک شوخی تلخ تبدیل کرده، آن گلریزان‌ها برای من معنای دیگری پیدا کرده‌اند. شهرام همایون دست‌کم جلوی دوربین از همفکران و مخاطبان خودش پول می‌خواست تا رسانه‌اش را سرپا نگه دارد. کسانی به او پول می‌دادند که می‌دانستند به چه کسی و برای چه چیزی پول می‌دهند. ممکن بود من با آن رسانه، عقایدش و سیاستش مخالف باشم، اما امروز ارزش استقلالی را که در آن رفتار بود بهتر می‌فهمم. این روزها وجه دیگری از شهرام همایون هم برای من قابل احترام شده است. در گفتگویی که این ویدیو بخشی از آن است، تماس‌گیرنده‌ای درباره‌ی پل‌ها، نیروگاه‌ها و زیرساخت‌هایی حرف می‌زند که در جمهوری اسلامی ساخته شده‌اند و استدلال می‌کند که چون آخوندها و نهادهایی مثل قرارگاه خاتم‌الانبیا در ساخت آنها نقش داشته‌اند، این‌ها دیگر به مردم تعلق ندارند. شهرام همایون وسط حرفش می‌پرد و می‌گوید: «نه. اول راجع به تعلقش صحبت کنیم.» شاید تمام مسئله همین یک کلمه باشد: تعلق. پل مال آخوند نیست. نیروگاه مال سپاه نیست. پالایشگاه مال جمهوری اسلامی نیست. اگر قرارگاه خاتم مجری یک پروژه بوده، صاحب آن پروژه نشده است. این‌ها با پول مردم ساخته شده‌اند، به دست مردم ساخته شده‌اند و مردم از آنها استفاده می‌کنند. همان‌طور که خود همایون در گفتگو می‌گوید: «آخوند ارث پدری داشته مگه؟» نداشته. ایران هم ارث پدری جمهوری اسلامی نیست. یکی از بزرگ‌ترین خیانت‌های جمهوری اسلامی، به گمان من، دقیقاً همین بوده که برای دهه‌ها تلاش کرده خودش را با ایران یکی کند. مخالف نظام را مخالف ایران نامید. منتقد را جاسوس خواند. معترض را عامل بیگانه، وطن‌فروش و مزدور معرفی کرد. آن‌قدر این واژه‌ها را برای سرکوب شریف‌ترین مخالفان خودش مصرف کرد که معنای خیانت، جاسوسی و حتی وطن را فرسوده کرد. حالا بخش‌هایی از مخالفان جمهوری اسلامی هم همان دروغ را پذیرفته‌اند، فقط علامت معادله را عوض کرده‌اند. جمهوری اسلامی می‌گفت: «من ایرانم، پس مخالفت با من مخالفت با ایران است.» این‌ها می‌گویند: «جمهوری اسلامی ایران است، پس هرچه به ایران ضربه بزند به جمهوری اسلامی ضربه زده است.» دو دشمن، روی یک دروغ مشترک به توافق رسیده‌اند: اینکه ایران همان جمهوری اسلامی است. و اینجاست که ما به یکی از نتایج فاجعه‌بار این سال‌ها رسیده‌ایم. آدمی می‌تواند آن‌قدر از جمهوری اسلامی متنفر باشد که دیگر نتواند میان حکومت و کشور، میان سپاه و جامعه، میان یک نهاد سرکوبگر و زیرساختی که میلیون‌ها انسان از آن استفاده می‌کنند تمایز بگذارد. می‌تواند تخریب پل، نیروگاه یا تأسیسات کشور خودش را نه به‌عنوان آسیب به مردم، که به شکل ضربه‌ای به حکومت تصور کند. من قبلاً در توییتی نوشته بودم جنگ عراق «جنگ تحمیلی» بود و جنگی که امروز درگیرش هستیم «جنگ تحمیقی» است. شوخی با کلمات بود، اما منظورم جدی بود. در این جنگ، مردم فقط قربانی خشونت و حمله نیستند. آنها را احمق فرض می‌کنند و هم‌زمان ماشین‌های تبلیغاتی و رسانه‌ای مختلف مدام در حال فرسایش قدرت تشخیص‌شان هستند. فاجعه فقط این نیست که کسی از حمله‌ی خارجی به کشور خودش استقبال کند. فاجعه جایی عمیق‌تر است: جایی که برای توضیح اینکه یک پل متعلق به مردم است، دیگر باید استدلال کرد. وقتی بدیهیات نیاز به اثبات پیدا می‌کنند، مسئله دیگر صرفاً اختلاف سیاسی نیست. این همان چیزی است که در این ویدیو برای من دردناک است. شهرام همایون دارد تلاش می‌کند چیزی را دوباره بدیهی کند که اصلاً نباید از بدیهی بودن خارج می‌شد: این کشور مال مردم آن است. من خودم چنین اعصابی ندارم. واقعاً ندارم. نمی‌توانم هر مزخرفی را بشنوم و با همان آرامش بنشینم و از ابتدا توضیح بدهم چرا چنین استدلالی از اساس تباه است. شاید این ضعف من باشد. هر عقیده‌ای هم صرفاً به این دلیل که کسی به آن باور دارد، شایسته‌ی احترام نیست. آدم‌ها حرمت دارند، اما همه‌ی عقاید محترم نیستند. بعضی حرف‌ها واقعاً مزخرف‌اند. اما دقیقاً به همین دلیل است که کاری که شهرام همایون در این گفتگو می‌کند برای من ارزشمند است. چون او کاری را انجام می‌دهد که من توانش را ندارم. راه گفتگو را نمی‌بندد. می‌شنود. سؤال می‌کند. از طرف مقابل می‌خواهد تا انتهای استدلالش برود و بعد با همان بدیهیات فراموش‌شده روبه‌رویش می‌کند. این فقط خونسردی نیست. نوعی احساس مسئولیت است. اما اگر بخواهیم منصف باشیم، مسئول اصلی وضعیتی که ما را به این نقطه رسانده پیش از هر کس جمهوری اسلامی است. این حکومت تار و پود اعتماد عمومی را چنان از هم باز کرده که ترمیم آن، اگر ممکن باشد، سال‌ها طول خواهد کشید. وقتی حکومت برای دهه‌ها هر مخالفی را جاسوس می‌نامد، روزی می‌رسد که مردم دیگر حتی نمی‌دانند جاسوس واقعی کیست. وقتی همه‌چیز پروپاگانداست، حقیقت هم اعتبارش را از دست می‌دهد. وقتی دستگاه امنیتی بخش بزرگی از توانش را صرف تعقیب روزنامه‌نگار، فعال مدنی، زن معترض و مخالف سیاسی می‌کند، در همان حال راه برای نفوذ واقعی سرویس‌های خارجی باز می‌ماند. عمق نفوذ اسرائیل در ساختارهای امنیتی و نظامی جمهوری اسلامی دیگر چیزی نیست که بتوان آن را به سادگی نادیده گرفت. اما برای من حتی دردناک‌تر از نفوذ در یک ساختار نظامی، نفوذ در ذهن جامعه است. ضعیف شدن جمهوری اسلامی برای من تراژدی نیست. فروپاشی قدرت تشخیص مردم، از بین رفتن حس تعلق به کشور و تبدیل شدن ایران به زمین بازی قدرت‌های خارجی تراژدی است. و این همان جایی است که صرف «سرنگونی جمهوری اسلامی» دیگر پاسخ کافی نیست. این حرف به معنای تسلیم شدن یا دست کشیدن از مبارزه نیست. درست برعکس. مبارزه با جمهوری اسلامی باید ادامه پیدا کند، اما اگر قرار باشد فقط رأس هرم عوض شود و همان فرهنگ حذف، همان قهرمان‌پرستی، همان دشمن‌سازی، همان بی‌اعتمادی و همان منطق «هر که با من نیست علیه من است» باقی بماند، چیز زیادی تغییر نکرده است. ما مستحق آزادی هستیم. آزادی حق ماست. اما برای حفظ آزادی باید ظرفیتش را هم بسازیم. باید نهاد بسازیم. شبکه بسازیم. گفتگو یاد بگیریم. شکست سیاسی را تحمل کنیم. مخالف را دشمن ندانیم. یاد بگیریم که اکثریت حق ندارد حقوق اقلیت را له کند و اقلیت هم نمی‌تواند چون رأی نیاورده میز بازی را به هم بزند. باید قواعد مشترکی بسازیم که از اشخاص مهم‌تر باشند. این‌ها کارهای بعد از جمهوری اسلامی نیستند. خود این‌ها بخشی از مبارزه با جمهوری اسلامی‌اند. و شاید نقطه‌ی شروع همان چیزی باشد که شهرام همایون در آن مکالمه گفت: «اول راجع به تعلقش صحبت کنیم.» قبل از اینکه درباره‌ی جمهوری یا پادشاهی دعوا کنیم، قبل از اینکه برای حکومت بعدی اسم انتخاب کنیم، باید دوباره بفهمیم چه چیزی به ما تعلق دارد. این شهرها. این جاده‌ها. این پل‌ها. این نیروگاه‌ها. این حافظه‌ی جمعی. این آینده. و ایران. ایران نه مال جمهوری اسلامی است، نه سپاه، نه آخوند، نه شاه، نه موساد و نه هیچ قدرت خارجی دیگری. اگر قرار است روزی آزاد باشیم، شاید یکی از اولین کارها این باشد که دوباره یادمان بیاید این کشور مال ماست.

Panah Farhadbahman 🎒

63,889 views • 1 month ago

در روزهای اخیر هدف یک حمله‌ی سایبریِ هدفمند و حساب‌شده قرار گرفتم؛ تلاشی برای ربودن حساب تلگرامم. این حمله دقیقاً در بحبوحه‌ی پوشش گسترده‌ی رویدادهای ایران، از جمله هشدار رسمی ایران اینترنشنال «درباره حملات سایبری و جعل هویت خبرنگاران» ( این رسانه طراحی شده بود. این تنها مورد نبود. در همین روزها چند پیام مشکوک دیگر هم گرفتم؛ از جمله فردی که خودش را از «فاکس نیوز» معرفی کرد و درخواست مصاحبه داشت. الگو روشن بود. استفاده از پوشش رسانه‌ای معتبر برای جلب اعتماد و کشاندن هدف به مسیری از پیش‌چیده‌شده. سناریوی اصلی این‌طور شروع شد. کسی با لحن محترمانه گفت می‌خواهد «خبری درباره‌ی کوی دانشگاه کار کند» و برای یک نشست خبری با «سردبیر، آقای رمضان‌پور» هماهنگ کند. یک معرّف که قرار بود مرا به «شخص اصلی» وصل کند. ساختار کلاسیک دو نفره برای کم‌کردن بدگمانی. برای واقعی جلوه‌دادن ماجرا حتی دو فایل صوتی فرستادند که با هوش مصنوعی و به تقلید صدای «رمضان‌پور» ساخته شده بود. بعد هم شماره‌ای دیگر با نام او وارد شد و با لحنی صمیمی، طوری که انگار از قبل آشنا بودیم، اعتمادسازی کرد. و تله، لینک یک «گروه خصوصی تلگرام». اما دامنه یک جعلِ بصری بود. حرف بزرک «i» بزرگ به‌جای کوچک «L» در telegram، به این شکل: (telIgram) و گفتند «جوین کن، کد ورود به نشست به تلگرامت می‌آید.» آن «کد ورود به نشست»، در واقع کد ورود واقعی تلگرام خودم بود. نکته‌ی فنی مهم این است که آن‌ها تلاش کرده بودند خود و سرور اصلی‌شان را پشت Cloudflare پنهان کنند تا ردیابی نشوند. همان شگردی که پیشتر APT33، APT34، APT35/42، APT39 و شاخه‌هایی مثل MuddyWater برای مخفی‌کردن نشانی واقعی سرور به‌کار می‌بردند. این نشانه‌ها برایم آشنا بود. از این رو آگاهانه همراهی‌شان کردم تا وادارشان کنم زیرساخت و لینک‌شان را رو کنند. و در همان حال شروع کردم به استخراج ردپای فنی‌شان. بخشی از آنچه به‌دست آوردم (عمداً فقط بخشی را منتشر می‌کنم): دامنه‌ی هوموگرافِ تازه‌ثبت‌شده که فقط برای همین حمله ساخته شده بود، پنهان پشت Cloudflare. و یک ابزار سرقت حساب تلگرام به‌صورت بلادرنگ که حتی رمز دومرحله‌ای (2FA) را هم هدف می‌گرفت. مابقی اطلاعات نزد من محفوظ است. از تمام این مراحل ویدیو و مستندات کامل تهیه کردم و یک پرونده‌ی فنی با شواهد کافی را در اختیار مراجع ذی‌صلاح قرار داده‌ام. هدف من از انتشار این رشته، نه شخص مهاجم، بلکه آگاه‌کردن دیگران از این الگوست. مراقب این نشانه‌ها باشید: ۱- دامنه‌های جعلیِ شبیه (مثل I بزرگ به‌جای l) ۲- هر «کد نشست/ورود» که در واقع کد لاگین تلگرام شماست ۳- پیام صوتیِ ساخته‌شده با هوش مصنوعی به تقلید صدای افراد ۴- سناریوی «معرّف + شخص اصلی» و ترکیب فوریت، تعریف و تمجید و ادعای آشناییِ قبلی و یک قاعده‌ی طلایی: کد ورود تلگرام هیچ‌وقت «کد ورود به جلسه» نیست. آن را در هیچ صفحه یا سایتی وارد نکنید، فقط در اپلیکیشن رسمی. تأیید دومرحله‌ای را فعال کنید و هویت افراد را از یک کانال مستقل راستی‌آزمایی کنید. این نوع عملیات، فعالان و روزنامه‌نگاران را هدف می‌گیرد. اگر پیام مشابهی گرفتید، کلیک نکنید، کدتان را ندهید، و موضوع را با دیگران در میان بگذارید. شناختنِ الگو، بهترین دفاع است. مراقب خودتان و حساب‌هایتان باشید. * شماره‌های واتساپی که در این عملیات استفاده شد +44 7868 168267 و +44 7576 076203 بودند #هک #حمله_سایبری

Ahmad Batebi 🛡️ 🇮🇷 🇺🇸

46,734 views • 3 months ago

من معمولا اهل تحلیل نیستم، اما واقعا چرا کسی حرف‌های دیروز روبیو در کاخ سفید را جدی نگرفت؟! روبیو خیلی صریح حرف زد. گفت ترامپ در مرحله اول عملیات فقط روی نابودی توان موشکی، هوایی و دریایی جمهوری اسلامی تمرکز کرد؛ مرحله‌ای که به نظر ترامپ با پیروزی تمام شده. بعنی جمهوری اسلامی در حال حاضر عملا نیروی دریایی و هوایی مؤثری ندارد و توان موشکی‌اش هم به شدت تضعیف شده. بعد گفت مرحله بعدی، «Freedom» یا همان آزادی است. اما قبل از آغاز مرحله دوم، ترامپ یک فرصت به جمهوری اسلامی داده: تحویل کامل اورانیوم و تضمین قطعی برای نداشتن برنامه هسته‌ای در آینده. از نگاه ترامپ، جمهوری اسلامی سال‌ها با بستن و تهدید تنگه، دنیا را تحت فشار گذاشته؛ حالا تصور کنید اگر به بمب اتم هم می‌رسید، دیگر هیچ کشوری نمی‌توانست جلویش بایستد. اگر حکومت این شروط را نپذیرد، به گفته آنها مرحله دوم یعنی پروژه آزادسازی کلید می‌خورد. برداشت شخصی من این است که اسرائیل طی روزهای آینده چند چهره دیگر از سپاه و جریان پایداری، از جمله وحیدی و حتی مجتبی را هدف قرار می‌دهد تا مسیر برای باقر باز شود و او بتواند بدون مانع از سمت سپاه و پایداری‌ها، توافق تسلیم را امضا کند. باقر احتمالا تلاش می‌کند نقش «رهبر موقت» را بازی کند؛ اما صبر کنید... تنگه را باز می‌کند، اورانیوم را تحویل می‌دهد و آمریکا هم برای شروع جام جهانی برمی‌گردد خانه! بعدش می‌ماند باقر و یک کشور پر از بحران: اصلاح‌طلب‌های مدعی، ارزشی‌های خشمگین و باقی‌مانده سپاه مثل محسن رضایی! و تازه از همان‌جا درگیری‌های داخلی شروع می‌شود. در نهایت ممکن است گارد جاویدان مسلح وارد خیابان شود و اسرائیل هم باقی‌مانده نیروهای سرکوب را بزند تا کنترل کشور از دست باقر هم خارج شود؛ این بار اما بدون دخالت مستقیم آمریکا. بعد؟ بازگشت شاهزاده، فراخوان نهایی و پایان ماجرا. به نظرم کل این داستان تا اکتبر امسال جمع می‌شود. این فقط پیش بینی بود. 🍷 به سلامتی 🍷ویدئو خیلی طولانی بود و این یک بهش کوچیکشه. Marco Rubio thanks for supporting the Iranian people.

ElaaBita

41,696 views • 4 months ago

🔹تریتا پارسی: وای! (عجب!) ​تیم هوش مصنوعی «ایران لگو» ویدیو جدیدی منتشر کرده است. آن‌ها بر تلاش خود برای پل‌سازی میان مردم آمریکا و ایران پافشاری می‌کنند، در حالی که دولت آمریکا و «سیستم» را به عنوان دشمن واقعی به تصویر می‌کشند. ​موسیقی، متن ترانه و تصاویر همگی به گونه‌ای طراحی شده‌اند که برای آمریکایی‌های سرخورده و ناراضی جذاب باشند. 🔻ترجمه فارسی آهنگ همان خورشید طلوع می‌کند، اما ما داریم در جهنم زندگی می‌کنیم. در حالی که رهبران ناقوس مرگ را به صدا درمی‌آورند. عشق به مردم وجود دارد، اما این نظام باید از تهران تا دی‌سی، پایان یابد. ما برای صلح فریاد می‌زنیم. این را از تهران می‌نویسم، و به آسمان نگاه می‌کنم. بالا را نگاه می‌کنم. با خودم فکر می‌کنم چند پهپاد جنگی بی‌معنای دیگر، نمایش خون دیگری. در حالی که مادران ما گریه می‌کنند، و جوانان را در گل و خاک دفن می‌کنند. این فقط اینجا نیست، بلکه سربازانی که می‌فرستید هم هستند. فقط هجده سال دارد، از دست رفتنی ویرانگر دیگر. خانواده‌هایی که برای خطی که در شن کشیده شده، از هم پاشیده‌اند. اشک‌ها را در شهرم می‌بینم، اندوه را در سرزمین تو می‌بینم. هیچ‌کس برنده نمی‌شود وقتی جوانان در خیابان خونریزی می‌کنند. فقط پژواک پوتین‌ها و شکست تلخ باقی می‌ماند. هیچ احترامی برای کت و شلواری‌ها که اون بالا روی تپه نشسته‌اند ندارم. قانون‌گذاری می‌کنند که مجوز کشتار می‌شود. شما از آزادی و عدالت صحبت می‌کنید، نور را گسترش می‌دهید. اما تنها چیزی که گسترش می‌دهید وحشت در تاریکی شب است. سیاستمداران شما عروسک‌اند، نخ‌هایشان به دست طمع حرکت می‌کند. به هر کسی سلاح می‌فروشند، نیازها را نادیده می‌گیرند. در برج‌های عاج نشسته‌اند، کاملاً از واقعیت دورند. میلیاردها از راه بمب درمی‌آورند در حالی که جهان اینقدر رنج می‌برد. به ما انگ می‌زنند، ما را محور شرارت می‌نامند. در حالی که خشونت‌های هولناکی را تأمین مالی می‌کنند که جهان تاکنون تجربه کرده است. همان خورشید طلوع می‌کند، اما ما در جهنم زندگی می‌کنیم. وقتی رهبران دارند ناقوس عزا را به صدا درمی‌آورند. عشق به مردم داریم، اما این سیستم باید تمام شود. از تهران تا دی‌سی، ما فریاد صلح سر می‌دهیم. حالا بیایید درباره ترامپ حرف بزنیم، مردی که در زَر رنگ‌آمیزی شده. توافق‌ها را پاره می‌کند، تحریم‌ها مردمم را خفه می‌کنند، حتی دارو نمی‌توانستیم پیدا کنیم. ژنرال ما را ترور کردید، و شما برای پیروزی شادی می‌کنید؟ شما درباره اخلاق سخنرانی می‌کنید، ولی اسمش را پشت سرش گذاشتید. اما سوابق پروازی اپستین را بررسی کن، ردپاهای خودت را نگاه کن. با هیولاها می‌گردی، و چشمت را بر روی حقیقت می‌بندی. در حالی که از عمارتت توییت می‌زنی و می‌گذاری بی‌گناهان بمیرند. سیاست‌های تو ما را نابود کرد، خواستی ما را از گرسنگی بکشی. اما ایران هنوز نفس می‌کشد، ما هنوز نفس می‌کشیم. این تو نیستی, ای آمریکاست. این‌ها کسانی‌اند که تو را رهبری می‌کنند. به قلبم گوش کن. من از آمریکایی‌هایی که با ترس زندگی می‌کنند، بیزار نیستم. برای آدم‌های طبقه کارگر که سعی می‌کنند زندگی‌شان را بگذرانند. برای دانشجویانی که اعتراض می‌کنند، و در خیابان راهپیمایی می‌کنند. ما یکی هستیم و شبیه همیم، فقط داریم سعی می‌کنیم زنده بمانیم. فقط تلاش می‌کنیم فرهنگ و خانواده‌های‌مان را حفظ کنیم. می‌بینم برای عدالت ایستاده‌ای، و با سیستم نفرت می‌جنگی. این سیاستمداران فاسد شما هستند که دارند سرنوشت ما را رقم می‌زنند. از یک سوی کشور تا سوی دیگر، برای شهروندان عشق می‌فرستم. شما قربانی همان ماشینی هستید که بیش از همه به ما آسیب زده است. بنابراین این قطعه را نوشتم تا سعی کنم این شکاف را پر کنم. تا سلاح‌ها را زمین بگذاریم، تا غرور را فرو بدهیم. ما به موشک جدید یا حمله تاکتیکی دیگری نیاز نداریم. ما به گفت‌وگوهایی درباره اینکه آینده چگونه باید باشد نیاز داریم. هدف من صلح است، بگذارید دشمنی پایان یابد. بگذار عقاب‌ها و شیرها سرانجام کنار سفره صلح بنشینند. از خلیج فارس تا ساحل آمریکا. بگذار نسل ما نسلی باشد که کار جنگ را تمام می‌کند. اسلحه‌ها را در خاک بگذاریم، بگذار روند درمان آغاز شود. چون اگر به تیراندازی ادامه بدهیم، هیچکس برنده نخواهد شد. خورشید یکسان طلوع می‌کند اما ما در جهنم زندگی می‌کنیم. جهنم. در حالی که رهبران ناقوس عزاداری را به صدا درمی‌آورند. عشق برای مردم، اما این سیستم باید متوقف شود. از تهران تا واشنگتن دی‌سی، ما فریاد می‌زنیم برای صلح. صلح، نه برای رهبران، بلکه برای جان‌های بی‌گناه. برای نفر بعدی. برای ما. تهران. خداحافظ. 🔻زیرنویس فارسی ویدیو کلیپ از" بین دوگانگی ها". 🔻پیوند به این فرسته در کانال تلگرام "بین دوگانگی ها":

Farhad Ghoddoussi

20,853 views • 4 months ago

احتمالا این جملات رو از امثال این پفیوز شنیده باشید: «اگه رضاشاه نبود، ایران الان افغانستان بود!» «اگه رضاشاه نبود، مردم هنوز با الاغ رفت‌وآمد می‌کردن!» این روایت، برای بخشی از جامعه که تاریخ رو با چندتا استوری و پست اینستاگرامی، چند مستند و کلیپ از شبکه‌هایی مثل «من‌وتو» و «ایران اینترنشنال» شناخته، طبیعتاً جذاب و باورپذیره. اما مسئله اینجاست که این نگاه، قبل از اینکه تعریف و تمجید از رضاشاه باشه، یه جور توهین به خود ایرانه. چرا؟ چون یه واقعیت خیلی ساده رو نادیده می‌گیره. امروز حتی توی فقیرترین و عقب‌مانده‌ترین کشورهای دنیا هم جاده و آسفالت و راه‌آهن و ابزارهای مدرن زندگی وجود داره. دیگه کسی رو نمی‌بینید که برای رفت‌وآمد روزمره سوار الاغ بشه! بخش بزرگی از فناوری‌ها و مظاهر مدرنیزاسیون، نتیجه تحولات صنعتی جهان در قرن بیستم بود؛ بخشی هم از مسیر گسترش فناوری و صادرات کالاهای صنعتی کشورهای توسعه‌یافته به کشورهای جهان سوم وارد شد. اینکه این امکانات در دوره رضاشاه در ایران توسعه پیدا کرد، یه واقعیت تاریخی و قابل بررسیه. اما اینکه همه این تغییرات رو تبدیل کنیم به «دستاورد تمدنی رضاشاه»، دیگه یه چیز دیگه‌ست؛ یه شعبده‌ست که بعضی‌ها خیلی راحت از آستینشون درمیارن! اصلاً یه مثال جالب‌تر: وقتی امان‌الله خان در افغانستان در سال ۱۲۹۸ شمسی به قدرت رسید و پروژه مدرنیزاسیون رو شروع کرد، ایران از نظر زیرساخت‌های علمی و تلاش‌هایی که برای نوسازی انجام شده بود، به‌مراتب از افغانستان جلوتر بود. پس جامعه‌ای که رضاشاه تحویل گرفت، اصلاً و ابداً شبیه افغانستان اون دوره نبود. جالب‌تر اینکه با وجود عقب‌ماندگی شدیدتر افغانستان نسبت به ایران در دوره قاجار، بعضی از برنامه‌های نوسازی در افغانستانِ عصر رضاشاه حتی در بعضی حوزه‌ها سریع‌تر از ایران پیش رفت. مثلاً دانشکده پزشکی کابل در سال ۱۳۱۱ افتتاح شد؛ در حالی که دانشکده پزشکی دانشگاه تهران دو سال بعد، یعنی در ۱۳۱۳ تأسیس شد. یا مدارس نوین دخترانه در کابل از سال ۱۳۰۰ شروع به فعالیت کردند. اما یه نکته مهم دیگه هم هست که معمولاً توی این روایت‌ها فراموش می‌شه: رضاشاه در خلأ تاریخی به قدرت نرسید. حداقل نیم قرن قبل از روی کار اومدن او، ایرانی‌ها برای حاکمیت قانون، اصلاحات و توسعه کشور تلاش کرده بودن. رضاشاه حدود نیم قرن بعد از قتل امیرکبیر به قدرت رسید؛ یعنی نیم قرن تلاش و کشمکش گذشته بود تا ایران بتونه مسیر نوسازی‌ای رو که با امیرکبیر شروع شده بود، دوباره زنده کنه. از طرف دیگه، رضاشاه روی میراث عظیم مشروطه هم سوار شد. بنابراین اگر در دوره او اصلاحات و نوسازی‌هایی اتفاق افتاد، نمی‌شه همه‌ش رو به اراده، نبوغ یا شخصیت یک نفر نسبت داد. این تحولات، حاصل سال‌ها مبارزه و تلاش جامعه ایران، میراث اصلاح‌طلبان و مشروطه‌خواهان، و البته شرایط زمانه و موج مدرنیزاسیون جهانی هم بود. تاریخ رو اگر قراره درست بفهمیم، نباید تبدیلش کنیم به داستان «یک قهرمان آمد و ایران را از هیچ ساخت». ایران قبل از رضاشاه هم جامعه، تاریخ، اندیشه، دانش و تلاش برای اصلاح داشت.

راوی

39,591 views • 18 days ago

ببینید برادران و خواهران عزیز؛ انصاف خود را قاضی کنید: ما با یک جریان مافیایی و شارلاتان طرفیم که پایش را روی گلوی مردم ایران گذاشته، شیره جانِ آنان را می‌کشد و با بی‌ارزش کردن پول ملی، دسترنجشان را رسماً از جیبشان می‌زند. فقط در ماجرای ارز ترجیحی، به حافظه تاریخی خود رجوع کنید. یادتان می‌آید چه گفتند؟ گفتند ارز ترجیحی چیزی جز رانت، فساد و قاچاق نیست! آقای پزشکیان آمد و گفت اگر گوشت را با ارز آزاد وارد کنیم، قیمت آن به ۶۰۰ هزار تومان می‌رسد! گفتند با این «جراحی اقتصادی»، قیمت ارز پایین می‌آید و پول ملی تقویت می‌شود! آقای مدنی‌زاده آمد و گفت اگر واردات با ارز آزاد انجام شود، کالاها ارزان‌تر تمام می‌شوند! گفتند می‌خواهیم تمام آنچه اکنون در ابتدای زنجیره به‌عنوان «رانت» هدر می‌رود، به انتهای زنجیره منتقل کنیم؛ یعنی منابع را به مردم بدهیم تا مردم غرق در نعمت شوند و بتوانند چندین ده کیلو گوشت و مرغ بخرند! و... یادتان هست با چه پروژه رسانه‌ای عظیمی این کار را پیش بردند؟ از هر قماشی آدم اجیر کردند؛ ریش‌دار و بی‌ریش، از منبریِ مهدویِ مثلاً انقلابی تا سکولارِ غیرانقلابی و غربگرای تسلیم‌طلب و... با یک تبلیغات رسانه‌ای سنگین به میدان آمدند تا افکار عمومی را برای این «جراحی» آماده کنند. و نتیجه چه شد؟ آن بهشتی که وعده داده بودند، تبدیل شد به جهنمی از زقوم و ماء صدید؛ با هزاران کشته، جنگ، فقر و فلاکت. حالا که مردم با چشم خود دیدند آن وعده‌ها چه بر سرشان آورد، وقت آن بود که یک «ماله» جدید خلق کنند: «ارز ترجیحی حذف نشد؛ تمام شد!» و حالا با وقاحت تمام مشغول توجیه فاجعه‌ای هستند که خود رقم زده‌اند. اما یک سؤال: در تمام اظهارات مجریان و مبلغان این طرح خانمان‌برانداز، یک وعده مدام تکرار می‌شد: قرار است منابعی که اکنون در ابتدای زنجیره پرداخت می‌شود، به انتهای زنجیره منتقل شود. اگر ارز ترجیحی «تمام شده بود»، پس چطور قرار بود منابع آن به انتهای زنجیره منتقل شود؟! پس یکی از این سه حالت وجود دارد: یا ارز ترجیحی تمام نشده بود؛ یا منابع دیگری برای ادامه آن وجود داشته است؛ یا اساساً قرار نبوده منابعی به انتهای زنجیره منتقل شود و قرار نبوده آسیبی که مردم از این جراحی می‌بینند جبران شود؛ بلکه قرار بوده با یک صدقه ناچیز، فقط مردم را فریب دهند. حالا به این دقت کنید. می‌گویند: «ارز ترجیحی منابع ارزی کشور را هدر داد.» منظورشان از «هدر دادن» چیست؟ اینکه شما مردم ایران توانستید گوشت، مرغ و تخم‌مرغ بخورید! بله؛ ظاهراً از نظر این حضرات، منابع ارزی وقتی «هدر» نمی‌رود که از معده مردم عبور نکند! چون بعد از آنکه جلوی این «هدررفت» گرفته شد، مصرف مردم به‌شدت کاهش پیدا کرد؛ برای نمونه، مصرف گوشت به حدود نصف رسید. حالا یکی از این حضرات پاسخ دهد: اگر ارز ترجیحی سراسر رانت و فساد بود، چرا بعد از حذف آن، قیمت کالاها چند برابر شد؟! اگر آن ارز چیزی جز فساد نبود، چرا حذفش به جای کاهش قیمت، چنین انفجار قیمتی به دنبال داشت؟ و اما بخش آخر «هدر رفت واقعی و غارت بزرگ ارز کشور را در فیلم زیر ببینید» تمام مجریان و مبلغان این طرح را اگر بتکانید، بعید است حتی یک بار اعتراض جدی از سوی آنان به دزدی بزرگِ عدم بازگشت ارز صادراتی پیدا کنید؛ همان مسئله‌ای که کشور را با محدودیت منابع ارزی و جهش‌های افسارگسیخته نرخ ارز مواجه کرده است. حدود صد و سی میلیارد دلار ارز صادراتی به کشور بازنگشته است؛ موضوعی که صدای دو رئیس‌جمهور سابق را هم درآورد و رهبر انقلاب نیز چندبار نسبت به آن اعتراض کردند. یکی نیست از این حضرات بپرسد: شما که این‌چنین دل‌نگران «هدررفت منابع ارزی» هستید، چرا قدرت خود را فقط سر سفره کوچک‌شده مردم به رخ می‌کشید؟ چرا وقتی نوبت به سفره مردم می‌رسد، ناگهان شمشیرتان بیرون می‌آید، اما وقتی پای سفره‌های بی‌انتهای مافیای غارتگر و صاحبان ثروت در میان است، دایه دلسوزتر از مادر می‌شوید؟! خجالت بکشید، ای غارتگران سفره مردم! ای زمینه‌سازان فقر و فلاکت مردم! ای فقیرسازان ایرانیان! شرم کنید! سکوت کنید! به اسم تک‌نرخی کردن ارز و از بین بردن فساد، مردم را آن هم در میانه جنگ بی‌نوا و بی‌پناه کردید. و نتیجه «تک‌نرخی‌سازی» شما چه شد؟ همان ارز چندنرخی! با سقف حدود ۲۱۵ هزار تومان و کف حدود ۱۵۵ هزار تومان تا این لحظه. فاصله میان نرخ‌ها نه‌تنها از بین نرفت، بلکه ماند و فقط یک اتفاق افتاد: مردم فقیرتر شدند و اغنیا ثروتمندتر. و درباره آقای شمس‌الدین حسینی هم یک واقعیت به‌تنهایی کافی است: در دوره وزارت ایشان، صندوق بدنام بین‌المللی پول (IMF) از ایران به‌خاطر اجرای طرح هدفمندسازی یارانه‌ها تقدیر کرد و آن را الگویی برای دیگر کشورها دانست. و تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل!

امیرحسین جعفری

27,136 views • 27 days ago

سقراط یکی از مشهورترین اندیشمندان تاریخ بشر است. مردم او را پدر فلسفه می‌نامند. از او به‌عنوان مردی یاد می‌شود که سؤال‌های ناخوشایند می‌پرسید و همه اطرافش را وادار می‌کرد عمیق‌تر فکر کنند. اما بخش تکان‌دهنده اینجاست: سقراط از دموکراسی متنفر بود. او فکر می‌کرد دموکراسی در واقع یکی از سریع‌ترین راه‌هایی است که یک جامعه می‌تواند خودش را نابود کند. پس چرا سقراط از دموکراسی متنفر بود؟ به‌ویژه وقتی آتن زادگاه دموکراسی بود. برای فهمیدن این موضوع باید به آتن باستان برگردید. آتن زادگاه دموکراسی بود. شهروندان مستقیماً رأی می‌دادند. جمعیت‌های بزرگی گرد هم می‌آمدند و درباره جنگ، قوانین و رهبری تصمیم‌های مهم می‌گرفتند. روی کاغذ، این سیستم شبیه آزادی بود. به نظر می‌رسید که بهترین و منصفانه‌ترین نظام ممکن است. اما سقراط به آن نگاه کرد و یک ضعف مرگبار را دید. او باور داشت که دموکراسی به افراد آگاه و همین‌طور به کسانی که کاملاً هیچ نمی‌دانند، قدرتی برابر می‌دهد. او باور داشت که یک جامعه نمی‌تواند دوام بیاورد اگر تصمیم‌ها را افرادی بگیرند که نمی‌فهمند درباره چه چیزی تصمیم می‌گیرند. سقراط این را با یک مثال ساده توضیح داد. اگر بیمار بودید، آیا به پزشک‌تان رأی می‌دادید؟ آیا از جمعیت می‌خواستید که تعیین کنند چه کسی جراحی‌تان را انجام دهد؟ البته که نه. شما ماهرترین پزشکی را انتخاب می‌کردید که می‌توانستید پیدا کنید، چون می‌دانید زندگی‌تان به تخصص وابسته است. پس سقراط یک پرسش ترسناک مطرح کرد: اگر برای پزشکی به متخصصان اعتماد می‌کنیم، چرا برای سیاست به متخصصان اعتماد نمی‌کنیم؟ چرا اجازه می‌دهیم یک جمع انتخاب کند چه کسی کل کشور را اداره کند، حتی اگر بیشترشان درباره اقتصاد، جنگ، قانون یا رهبری هیچ چیز را نفهمند؟ برای سقراط، این حکمت نبود؛ این قمار بود. او معتقد بود دموکراسی رهبری را به یک مسابقه محبوبیت تبدیل می‌کند. فردی که برنده می‌شود، همیشه باهوش‌ترین نیست و همیشه هم واجد شرایط‌ترین نیست، بلکه کسی است که می‌تواند مردم را سرگرم کند، کسی که می‌تواند احساسات را دستکاری کند، کسی که می‌تواند به جمعیت بگوید آنچه دوست دارند بشنوند. پس سقراط در اصل معتقد بود دموکراسی بهترین فروشنده را پاداش می‌دهد، نه بهترین رهبر را. او همچنین معتقد بود دموکراسی یک ضعف دیگر هم دارد. او باور داشت دموکراسی به‌طور طبیعی تفرقه و هرج‌ومرج ایجاد می‌کند. گروه‌های مختلف خواسته‌های متفاوتی دارند. مردم بر سر قدرت با هم می‌جنگند. جامعه پرسر‌وصدا و بی‌ثبات می‌شود. با گذشت زمان، شهروندان از درگیری همیشگی خسته می‌شوند. و وقتی مردم خسته می‌شوند، دیگر آزادی نمی‌خواهند. آن‌ها شروع می‌کنند به خواستن ثبات. آن‌ها شروع می‌کنند به این‌که بخواهند کسی کنترل را به دست بگیرد و همه‌چیز را درست کند. اینجاست که سقراط باور داشت دموکراسی پایان می‌یابد. او باور داشت که دموکراسی اغلب به استبداد می‌انجامد. او باور داشت که وقتی یک جامعه آشفته می‌شود، در نهایت یک مرد قدرتمند به قدرت می‌رسد. آن مرد قدرتمند وعده نظم می‌دهد. او وعده امنیت می‌دهد. او وعده می‌دهد که دشمنان را مجازات کند. او وعده می‌دهد که کشور را دوباره عظیم کند. و آرام‌آرام، همان افرادی که زمانی دموکراسی را جشن می‌گرفتند، شروع می‌کنند به حمایت از دیکتاتوری. سقراط این را به‌عنوان یک نظریه نگفت. او در طول زندگی خودش شاهد رخ دادن آن بود. و غم‌انگیزترین بخش این است که سقراط خودش قربانی دموکراسی شد. او توسط هیئتی منصفه محاکمه شد که از شهروندان عادی تشکیل شده بود. آن‌ها فیلسوف نبودند. آن‌ها قاضی آموزش‌دیده نبودند. آن‌ها متخصص نبودند. آن‌ها فقط یک جمعیت بودند. و همان جمعیت رأی داد که او را اعدام کنند. پس در نهایت، دموکراسی حرف سقراط را به بدترین شکل ممکن ثابت کرد. سقراط از آزادی متنفر نبود. او از این ایده بدش می‌آمد که حقیقت را می‌توان با رأی اکثریت تعیین کرد. او باور داشت که رهبری چیزی نیست که مثل انتخاب یک خواننده در یک مسابقه استعدادیابی، آن را انتخاب کنی. او باور داشت که اگر یک جامعه به نادانی قدرت بدهد، نادانی در نهایت آن جامعه را نابود خواهد کرد.

خبرگزاری شیر و خورشید

14,423 views • 5 months ago

▪️بمباران و ساده‌دلان (بخش چهارم) «کمپین» انسانیت‌زدایی، دیوسازی و زنده‌کردن مسعود مسجودی در ابتدا متذکر می‌شود این رشته‌توییت برای تایید افرادی مانند علی افشاری، زدن یک جریان فکری، کمک به حذف رقیب، تایید یا رد شکایت‌های مسجودی و ... نیست. فقط بررسی حقایق موجود بر اساس اسنادی است که به درستی دیده نشده‌اند در این رشته‌توییت خواهید دید چطور اعضای یک باند برای تخریب و نابودی هویت یک فرد با شایعه‌سازی، جعل‌خبر، مدرک‌سازی، قدرت بیگ‌اکانتها، بسیج‌کردن اکانت‌های اجاره‌ای و ... یک دروغ را به واقعیتی انکار ناشدنی تبدیل می‌کنند به گونه‌ای که حتی شما از باور نکردن دروغ آنها می‌ترسید و برای متهم نشدن به همکاری با جمهوری اسلامی یا از وحشت بیرون انداخته‌شدن از حلقه با آنها همراه می‌شوید (بهتر از من می‌دانید که بسیاری از شما هم توییتهای مشابهی دارید) این روش حذف افراد در پروژه‌ها مختلف تکرار شده است. ادامه مطالب را با این پیش‌زمینه بخوانید که با توجه به نوع قتل ظاهرا تا حدود زیادی اطمینان وجود داشت که جسد پیدا نمی‌شود! 1▪️ مفقود شدن مسجودی (Feb 2) مسجودی برای آخرین بار زنده دیده می‌شود. 2▪️ورود تیم ویژه قتل (Feb 4) به این معناست که در این تاریخ پلیس شواهد بسیاری به دست آورده بود که امکان وقوع قتل را جدی می‌دانست و موضوع مفقودی ساده منتفی شده بود. با قاطعیت دخالت باندهای تبهکار و موضوع اخاذی از سوی منابع رسمی رد شد. 3▪️اولین رشته‌توییت در زمان مفقودی مسجودی (Feb 6) فکت‌نامه FactNameh | فکت‌نامه که باید فکت‌ها را بی‌طرف بررسی کند وارد شد -گروهی که مفقودی مسجودی را مسخره می‌کردند را بررسی نکرد -مسئول بررسی قتل شد و با حرکتی عجیب در انتخاب کلمه (آنها بار کلمات را بهتر از هر کسی می‌دانند) وقتی می‌دانست که گروه ویژه قتل مربوط به مفقودی نیست و زمانی وارد می‌شود که احتمال قتل بالاست برای کم کردن اثر قتل نوشت موضوع قتل «منتفی» نیست! -سپس قاضی شد و برای تخریب شخصیت مسجودی گفت شکایتش شانسی برای برد ندارد! (در حالی که موضوع اصلی قتل بود) -در نهایت هم با ارائه جدولی از جمهوری اسلامی، سعی کرد به «شکل خیلی با کلاس» موضوع را به جمهوری اسلامی مرتبط کند که کسی جرات سوال نداشته باشد. -این جدول خیلی مهم است در تمام مراحل بررسی «کمپین» خواهید دید که اتفاقا اعضای باند معروف بودند که بندهای جدول را برای بدنام کردن مسجودی و ایجاد شایعه در مورد زنده بودن استفاده کردند. کلیپ را چند بار ببینید و با جدول مقایسه کنید. -فکت‌نامه بعدها احساس مسئولیت نکرد که این فکت را بررسی کند که چرا در زمان قتل مجسودی، باند معروف در مورد زنده پیدا شدن او «کمپین» جعلی راه انداختند! 4▪️مصاحبه سخنگوی تیم تحقیقات قتل با اینترنشنال (Feb 7) گفتگو به زبان فارسی ترجمه شده بود، پس افرادی که در مورد خلافکار بودن و زنده بودن مسجودی توییت کردند از جعل واقعیت آگاه بودند. فونگ به فارسی و بر اساس شواهد متعدد از وقوع جنایت هدفمند گفت و تاکید کرد تیم قتل برای بررسی موارد مفقودی نیست! 5▪️دومین رشته‌توییت در زمان مفقودی مسجودی (Feb 7) فاز اول شروع دیوسازی و تخریب‌شخصیت این رشته‌توییت نقطه اصلی شروع پروژه و آغاز حملات هماهنگ به موضوع مفقود شدن مسجودی است اکانت Persian Liver در اولین توییت برای دیوسازی و دیوانه نشان‌دادن -مسجودی را آزارگر جنسی معرفی کرد خودش هم می‌داند که این موضوع در دادگاه اثبات نشده است! -به دروغ ادعا کرد که از ایلان ماسک شکایت کرده بود(شکایت از X بود) که مسجودی را مجنون نشان دهد -به دروغ گفت در همه پرونده‌ها شکست خورده است (پرونده باز داشت) -به عمد به اسم جمهوری اسلامی در شکایت‌ها اشاره نکرد! -برای تخریب مسجودی حتی از اکبر گنجی استفاده کرد! 6▪️ورود بیگ‌اکانت‌ها در این نوع پروژه‌ها، نیاز نیست بیگ‌اکانت خودش مطلب اول را تولید کند اکانتی ناشناس با فالوور پایین مطلبی می‌نویسد بیگ‌اکانت‌ها وارد می‌شوند کامنت می‌گذارند، یا جمله‌ای کوتاه می‌نویسند و دیگران را به سمت هدف هدایت می‌کنند کامنتهای «...ننت» و «پول ننت» و ... که از بیگ‌اکانتها زیاد دیده‌اید و اتفاقا لایک و بازدید چند کایی می‌گیرد از این نوع است 7▪️ورود اکانت‌های اجاره‌ای زمان حمله اکانت‌های کوچکتر فرا رسیده است با کامنت‌گذاری در حجم زیاد، باعث دیده شدن مطلب می‌شوند و دیگران را ترغیب می‌کنند به این «کمپین» بپیوندند. 8▪️ایجاد شک در قتل مسجودی با وجود اعلام رسمی تیم قتل، گروهی وارد شدند و ادعا کردند هیچ نشانه‌ای از قتل وجود ندارد 9▪️ساختن شایعه (جدول معروف)، مدرک‌سازی، جعل خبر مسجودی زنده است! (Feb 10) در حرکتی هماهنگ خبری در مورد یک گروگانگیری پخش شد که گروه‌های خلافکار یک مرد را گروگان گرفته‌اند در این خبر هیچ اشاره‌ای به اسم مسجودی نشده بود! یکی از عوامل پخش آن مریم مقدم، عضو سازمان ایران نوین در تماس زوم معروف است 10▪️«کمپین» تبدیل شایعه به واقعیت دوباره بیگ اکانت‌ها وارد شدند و موضوع قتل را رد کردند با توییت‌های که بازدیدهای چندده کایی داشتند کمتر کسی از دنبال کننده‌ها شک می‌کرد که مسجودی به قتل رسیده است حتی جرات نمی‌کردند در این مورد شک کنند 11▪️فاز دوم تخریب شخصیت. خلافکار.معتاد.آزارگر علت غیبت مسجودی را به گروه‌های خلافکار، مواد مخدر و آزار جنسی مرتبط می‌کردند علت انتخاب خبر مربوط به گروگان‌گیری توسط گروه‌های خلافکار همین بود که از او انسانیت زدایی شود و کسی همدردی نکند 12▪️به ابتذال کشاندن و به مسخره گرفتن موضوع قتل(جدول) در این مرحله از «کمپین» حساسیت موضوع قتل را از بین بردند و در فضای مجازی مردم به این باور رساندند که موضوع قتل از ابتدا دروغ بوده است 13▪️موفقیت «کمپین» از این جا به بعد نیاز نبود اعضای باند کاری انجام دهند، موتور«کمپین» روشن شده بود و خودش کار را انجام می‌داد بدنه فضای مجازی را جذب کرده بود هر کسی برای جا نماندن از پروژه بدون اینکه بداند اصل ماجرا چیست با آن همراه می‌شد و مطلبی در مورد زنده بودن می‌نوشت جوکی می‌ساخت فحشی می‌داد... با این امید که برای مبارزه کاری کرده باشد یا لایکی بگیرد ریتوییتی شود و بعد توسط اعضای بلندمرتبه جذب شود در پایان از تلاش اکانت چپ‌کش چپ کُش تشکر می‌کنیم که به نوشتن این رشته‌توییت کمک کرد

شارح

18,091 views • 1 month ago