Загрузка видео...

Не удалось загрузить видео

На главную

یکی از سنگین‌ترین(واقعا نمی‌دونم چه صفتی باید به‌کار ببرم) موقعیت‌ها پس از ۱۸ و ۱۹ دی، تدوین ویدیو مراسم خاکسپاری عارف بود. چندین و چند ویدیو به دستم رسیده بود که لحظه به لحظه‌ش کافی بود برای فروپاشی. بدون اغراق حدود یک ساعت زمانی که برای ادیت گذاشتم، اشک...

41,791 просмотров • 19 дней назад •via X (Twitter)

Комментарии: 0

Нет доступных комментариев

Здесь появятся комментарии из оригинального поста

Похожие видео

ویدیویی به دست ایران‌وایر رسیده، که لحظه تحویل پیکر فائزه مستعان به پدرش را در پارکینگ یک ساختمان مسکونی در فردیس کرج نشان می‌دهد. در این تصاویر، پدر با صدا زدن دخترش می‌گوید: «فائزه بابا، اشکت اومده.» این پدرش سوگوار به افرادی که کنار پیکر فائزه هستند می‌گوید: «این(فائزه) از هشتگرد اومده تا اینجا. ببرمش پهلوی خانواده.» در بخشی از این ویدیو، فردی در پاسخ به پرسش حاضران درباره نحوه پیدا شدن پدر فائزه می‌گوید تلفن همراه او(فائزه) زنگ خورده بود. ویدیو مربوط به شامگاه ۱۸ دی است. فائزه مستعان، متولد مهر ۱۳۸۴، در جریان اعتراضات ۱۸ دی‌ماه در فردیس کرج بر اثر اصابت گلوله به سینه کشته شد. بنا بر روایت شاهدان، پس از قطع تماس با او، خانواده‌اش در همان منطقه به جست‌وجو پرداختند و در نهایت پیکرش توسط یکی از معترضان به خانواده تحویل داده شد. به گفته نزدیکان، پیکر فائزه تا حوالی ساعت ۶ صبح در آغوش مادرش بود و سپس برای کالبدشکافی منتقل شد. گزارش‌ها حاکی است که پیکر او حدود دو روز بعد به خانواده تحویل داده شد. مادر فائزه در جریان مراسم خاکسپاری دچار کما شد و مراسم بدون حضور او برگزار شد.

ایران وایر

20,391 просмотров • 6 месяцев назад

‌عبید زاکانی در حکایتی قریب به این ‌مضمون ‌می‌گوید: ‌ مردی که دل به خاتونی داده بود به او پیام داد که «آیا کنیزت نامه مرا به تو رساند؟». ‌خاتون گفت:«نه اما از او خواهم پرسید». ‌چون از کنیز پرسید، کنیز گفت: «آری نامه‌ای نوشته بود که ای خاتون بیا تا تو را بگ...م» ‌خاتون‌ با تعجب پرسید: «واقعا چنین نوشته بود؟».‌کنیز گفت:«نه خاتون، چندین رقعه(ورق) سخن زیبا نوشته بود اما غرض همان بود که با تو گفتم!». برخی هستند که از انبوهی تملق و تَبَیُّض (اشتقاق از بیضه) و مقدس‌سازی در این مملکت، خسته شده‌اند و به امید بهبود، چشم به آن سوی آبها دوخته‌اند ولی حالا بعد از این فیلم شاید فهمیده باشند که خلاصی از این طایفه چه در داخل یا خارج به این سهولت ممکن نیست و صاحبان صنعت و این ادوات مفرح برای اسافل همچنان مشتری دارند از آن مهم‌تر معلوم می‌شود که آن همه بیانیه و میتینگ و چندین و چند رقعه و و عده برای «آزادی» و «فردای آزادی» یک غرض، بیشتر نداشته و آن هم همان است که کنیزک به خاتون گفت!

سهند ایرانمهر

124,755 просмотров • 1 год назад

«دختری که داشت لحظه‌ی مرگ خودشو فیلم می‌گرفت در حالیکه فریاد میزد نترسید نترسید.» را دیگر همه ما می‌شناسیم. ندر روز ۳۰ شهریور ۱۴۰۱، در حالی که در خیابان فیلم می‌گرفت، ناگهان، گلوله‌ای به سمت غزاله چلابی شلیک شد و بر زمین افتاد. تلفنش هنوز در دستش بود و در حال ضبط تصویر مردمی که بهت‌زده و حیران بالای سر غزاله جمع شده بودند و فریاد می‌زدند: «یکی رو کشتند.» امروز سالگرد کشته‌شدن غزاله است. غزاله چلابی، ۳۳ ساله، فارغ‌التحصیل رشته‌ «امور بانکی» و حسابدار یک شرکت خصوصی بود. او عاشق سفر‌های هیچهایکی و طبیعت‌گردی بود و همیشه رمان‌های تازه را دنبال می‌کرد، با همه مهربان بود و برای شنیدن حرف‌های آدم‌های اطرافش گوشی شنوا داشت. غزاله از سگ‌های بیمار و گرسنه‌ خیابانی حمایت می‌کرد و چند سالی بود که هر جمعه ساعت چهار صبح راهی یکی از کوه‌های اطراف آمل می‌شد. علَم‌کوه و دماوند و خیلی از قله‌های معروف ایران را فتح کرده بود و هر روز می‌دوید که برای کوهنوردی آماده باشد. غزاله یکی از همان زن‌هایی بود که در سال‌های اخیر هرجا که می‌توانست روسری‌اش را برمی‌داشت. غزاله پس از اصابت تیر، پنج روز در کما بود. چنانکه خاله‌اش می‌گوید یک گلوله‌ی جنگی به پیشانی‌‌اش شلیک شده بود، پیشانی‌اش را سوراخ کرده بود و به حالت انفجار از سرش بیرون رفته بود. طوری که پشت سرش به اندازه یک نارنگی سوراخ شده بود. دکترهایش گفته بودند بصل‌‌النخاعش آسیب ندیده بود و برای همین با اینکه دچار مرگ مغزی شده بود اما حرکات غیرارادی بدنش مثل تپش قلب و عملکرد شُش‌ها ادامه داشت. غزاله می‌خواست که در صورت مرگ مغزی اعضای بدنش اهدا شود. دوبار هم در سال‌های گذشته کارت‌های اهدای عضو را پر کرده بود. وقتی که دکترها اعلام کردند راهی برای زنده نگه‌داشتنش نیست، هنوز ۹ عضو بدنش سالم بود و می‌شد که برای پیوند به دیگران اهدا شود. ولی مأموران امنیتی به خانواده‌اش اجازه‌ی این کار را ندادند و گفتند که «با این کار از غزاله اسطوره‌سازی می‌شود.» یاد غزاله این دختر کوهنورد، زیبا و پر از حس عشق‌ورزی گرامی باد. #غزاله_چلابی #مهسا_امینی #خیزش_سراسری #کشته_شدگان_اعتراضات_سراسری

دادبان

84,278 просмотров • 2 лет назад

تفاوت بین دولت و مردم ایران و دولت و مردم آمریکا در نگاه مجری مشهور تلوزیون هند: "داشتم این دو مورد را با هم مقایسه می‌کردم؛ قصد بی‌احترامی به دولت آمریکا را ندارم، اما دو صحنه وجود داشت که بسیار تأمل‌برانگیز و چشمگیر بود. یکی از آن صحنه‌ها مربوط به میزان مشارکت و حضور مردم ایران بود؛ میلیون‌ها نفر در مراسم تشییع جنازه آیت‌الله خامنه‌ای شرکت کردند. به اعتقاد من این رویداد صرفاً سوگواری برای آیت‌الله خامنه‌ای نبود، بلکه در عین حال، نوعی جشن پیروزی ایران بر کشوری به نظر می‌رسید که مدعی ابرقدرت بودن است. از سوی دیگر تصاویر بسیار تأسف‌باری از واشنگتن و نقاط مختلف آمریکا دیدم؛ زمانی که برای جشن دویست و پنجاهمین سالگرد تأسیس ایالات متحده آمریکا تقریباً هیچ‌کس حاضر نشد، چرا که این مراسم بیش از حد سیاسی شده بود و جامعه آمریکا دچار تفرقه شدیدی است. در حالی که تدارکاتی برای گردهمایی صدها هزار نفر در واشنگتن دیده شده بود، تنها حدود ۳۰۰ نفر حضور یافتند؛ صحنه‌ای که برای دونالد ترامپ مایه شرمساری کامل بود."

فواد ایزدی Foad Izadi

17,111 просмотров • 1 месяц назад

روایتی از بازدید سعید جلیلی از نمایشگاه کتاب تهران دیروز با دکتر جلیلی راهی نمایشگاه کتاب تهران شدم. برای یک بازدید و نه یک حضور مانند حضور های سرزده و سرنزده، نه از آن حضور های پرطمطراق مسئول‌مآبانه و از سر سیری و نمایشی و دکوری. بلکه یک بازدید از جنس یک مرد کتابخوان، با همان حال و هوای کتاب‌بازها، رفته بود که کتاب ببیند و بخرد. اولش مهمان دو مراسم رونمایی کتاب بود. سالن پر شده بود، بیش از جا. اولی کتاب خاطرات شهید علی محمدی، دانشمند هسته‌ای، که همسرش بود و نویسنده و خود جلیلی. سالن انگار نفسش بند آمده بود از حضور آدم‌ها. کتاب بعدی هم «سلاح نامرئی» بود، نوشته‌ی مسعود براتی و سید حامد ترابی، که به ماجرای تحریم‌ها پرداخته بود. انتخاب این دو کتاب خودش حرف داشت. اولی پیامی بود به صورت آن‌هایی که ادعای علم بدون مرز دارند اما دانشمندان ما را ترور کردند، به قول جلیلی: «این شهدا، با همان دانش بومی، دشمن را چنان به هم ریختند که هنوز دست‌وپایشان را گم کرده‌اند.» کتاب دوم هم انگار یک ذره‌بین بود روی سلاح نامرئی دشمن، تحریم. جلیلی گفت: «ملتی که می‌خواهد به قله برسد، باید موانع را بشناسد و ازشان نترسد.» این دو کتاب‌ها از آن جهت انتخاب شده بودند که دو تیغ بودند، یکی برای نشان دادن راه، یکی برای زدن به ریشه‌ی مانع. از همان اول که پای مان را در نمایشگاه گذاشتیم جلیلی همانطور که پیشتر گفتم یک بازدید کننده و یک جفت چشم بود که انگار دنبال گنج می‌گشت در قفسه‌های کتاب. بعد از مراسم، جلیلی راه افتاد در غرفه‌ها. در میان این غرفه گردی ها چند نکته جالب به نظرم آمد: اول، دقتش عجیب بود. در هر غرفه که می‌رسید، نه از آن سوال‌های الکی که فقط برای پر کردن وقت باشد. کتاب‌ها را یکی‌یکی دست می‌گرفت، ورق می‌زد، چند خطی می‌خواند. حتی توی غرفه‌های گمنام، جالب آنکه یکی دو مورد پیش آمده بود کتاب‌هایی را می‌شناخت که غرفه دار از ته قفسه کشیدند بیرون، چون جلیلی اسمش را گفت. انگار این آدم، نقشه‌ی کل نمایشگاه را در سرش داشت. دوم، نگاهش به کتاب‌ها، نگاه یک آدم سیاسی نبود. یک کتاب‌باز واقعی بود. از غرفه‌ای که دو تا معلم شهرستانی برای بچه‌ها قصه نوشته بودند تا غرفه‌ی پژوهش‌های تاریخی درباره‌ی خلیج فارس. از ادبیات داستانی غرب تا کتاب‌های سینمایی، از غرفه‌ی یک دختر نوجوان که از دیدنش ذوق‌زده شد تا غرفه‌های شلوغ‌تر. جالب آنکه هر غرفه ای را که می ایستاد برای حال و احوال پرسی نبود، سر کتاب هایش می ایستاد و معمولا در هر غرفه ای مقداری از یکی دو کتابی که چشم اش را می گرفت را می خواند. سوم، عجیب بود که بیشتر غرفه‌هایی که سر زد، غرفه‌های کوچک و گمنام بودند. انگار عمداً از غرفه‌های پرزرق‌وبرق دوری می‌کرد. فقط آخر سر، دو سه تا غرفه‌ی اصلی را دید که دیگر داشتیم می‌رفتیم. چهار، پنج ساعت در نمایشگاه بودیم چندین جلد کتاب خرید، خریدنی که ما را هم به صرافت انداخت تا دو سه تایی از آن ها را خریداری کنیم. آنچه جلیلی از فرهنگ سیاسی و اهمیت کتابخوانی گفت را می شد در خود او دید او علم و کنش اش توییتری نیست کتابخوان است و به دنبال عمق در مسائل...

رضا صالحی

12,986 просмотров • 1 год назад

«این شخص را به خاطر دارید؟ نام او علیرضا علوانی ست. او همان دلسوز محیط زیست و کسی است که سال ۹۶ در هنگام ثبت‌نام انتخابات ریاست جمهوری مقابل دوربین‌های تلویزیونی، بی‌آبی و قطع برق این روزها را پیش‌بینی کرد. آن روز خیلی‌ها به او خندیدند و به نوعی زنگ تفریحی برای انتخابات ریاست جمهوری آن سال بود. اما هرچه او گفته بود درست از آب درآمد. او در بیوی صفحه اینستاگرام خود جمله عجیبی داشت. او که یک فعال محیط زیست است خودش را در صفحه‌اش «رهبر طبیعت» و «گراز» معرفی کرده بود و نوشته بود که از بزها متنفر است. چرا که از نگاه او گراز با کندن زمین باعث باروری و حاصلخیزی آن می‌شود و بز به شکلی می‌چرد که پشت سرش هیچ پوشش گیاهی باقی نمی‌ماند. تاسف‌‌بار اینجاست که درست در میانه بحران آب و برقی که او پیش‌بینی کرده بود، او را روانه زندان کرده‌اند. علیرضا علوانی روز ۲۷ مردادماه به اتهام توهین به رهبری و توهین به مقدسات، برای طی دوران محکومیت خود روانه زندان یاسوج شد. گفته شده است یکی از اتهامات او گذاشتن لایو در صفحه اینستاگرامش بود که در میان جمعیتی که عازم انجام مراسم اربعین بودند رفته بود و از آنها می‌خواست دست از خرافات بردارند. او پیش از این نیز سابقه احضار و دستگیری و پرونده‌سازی به خاطر فعالیت‌هایش در حوزه محیط زیست و همچنین اعتراض به روش حکومتداری جمهوری اسلامی داشت. صدایش باشیم.» متن و ویدیو از صفحه مسیح علی‌نژاد #آب_برق_زندگی #یاسوج #علیرضا_علوانی #یاری_مدنی_توانا

توانا Tavaana

51,414 просмотров • 1 год назад