
Hadi Beheshti 👑
@HadiBeArts • 2,492 subscribers
برنامهنویس و طراح سه بعدی هستم که در زمینه ساخت بازیهای رایانهای فعالیت میکنم. هماکنون مشغول ساخت بازی سهبعدی #نوروز میباشم. چو ایران نباشد تن من مباد.
Shorts
Videos

نام شما وطنفروشان در تاریخ تا ابد به بدی خواهد ماند! #PersianGulf #Persian_Gulf
Hadi Beheshti 👑118,461 views • 1 year ago

برادرم مریض بود و یک روز گفت: -مامان اینا کی هستند که اومدن تو خونه؟ کمی دور و برمون رو نگاه کردیم و مادرم گفت: +قربونت برم کسی اینجا نیست! من و هادی و خواهرت اینجاییم! -نه اینجان؛ ازم میخوان که باهاشون برم! مادرم ترسید و بلند پدرم رو صدا کرد: ×چیه چی شده؟ -بچه جن دیده! ×جن دیگه چیه؟! جن کجا بود؟بابا اینجا که کسی نیست؟! +چرا شما نمیبینید!!! مادربزرگم هم اومد تو پذیرایی و یه قرآن گرفت دستش و شروع کرد به خوندن. مادرم برادرم رو بغل کرد و پدرم هم مونده که چیکار کنه یه آتیش روشن کرد و دور اتاق میچرخوند و لگد میزد به در و دیوار میگفت ببین؛ هیچکس نیست! من هم مثل بروسلی با لگد میرفتم رو مبل و در و دیوار و کلی حال میکردم و میگفتم برید گمشید! انگار که همه داریم بازی میکنیم… شیر تو شیری شده بود و برادرم هم میخندید و آخرش گفت: بسه دیگه؛ رفتند!!! برادرم به پدرم گفت: -بابا ببخشید که باید همهش منو بغل میکردی با اینکه کمر درد داشتی! بابام بغلش کرد و دور خونه میچرخوندش و میگفت: -تو رو بغل نکنم پس کیو بغل کنم پدرسوخته!؟ کلی چلوندشو و بوسش کرد… بعد با من صحبت کرد و گفت مراقب مامان و بابا باش و آخرش به مامانم گفت که خسته است و میخواد بخوابه. مادرم بغلش کرد و بردش تو اتاقش و رو تخت کنارش دراز کشید و خوابیدن. نزدیکهای صبح بود که دیدم صدای جیغ و داد مادرم میاد. همه یکدفعه بیدار شدیم. مادرم جیغ میزد و اسم پدرم و صدا میزد و هی میگفت بچه حالش بده. بابام هول شده بود. اون موقع ماشین نداشتیم. داداشم رو بغل کرد و پا برهنه دوید تو خیابون که کله سحر یه تاکسی؛ چیزی پیدا کنه و مادرم هم دنبالش دوید تو خیابون... بعد از چند ساعت پدرم برگشت. مادربزرگ دوید سمت در و چشم تو چشم شدن. پدرم سرش رو تکون داد و مادربزرگ شروع کرد به شیون و زاری. پدرم تلاش میکرد تو صورت ما نگاه نکنه و همش سرش رو سمت و دیوار و سقف میگرفت و با صدای بغض گرفتهاش به من و خواهرم گفت بیایید اینجا رفت از تو کمد دو تا بسته شکلات گنده آورد داد به ما. گفتم: +همش مال ما؟ -آره همش مال شماست. +همه رو امروز بخوریم؟ -آره بابا جون. نوش جونتون. +پس داداشی چی؟ -دیگه طاقت نیاورد و اشکاش جاری شد. اشکهایی که تا اون روز کسی ندیده بود. اومده بود شناسنامه پسرش رو ببره تا… مادرم تعریف میکرد که وقتی به جلوی در بیمارستان رسیدن برادرم گفت: مامان غصه نخوریا؛ اونا گفتند که تا تو بیایی مراقبم هستند و همون موقع واسه همیشه رفت… هیچوقت یادم نمیره که سر خاکش مادرم رفته بود تو قبر و بیرون نمیاومد! میگفت منم باید باهاش خاک کنید! هیچ دردی برای پدر و مادر مثل از دست دادن بچه نیست… #PersianGulf
Hadi Beheshti39,691 views • 1 year ago

درسته که کاخ سفید رو حسینیه نکردیم ولی در عوض باشگاهاشونو زورخونه کردیم! 😎🤝
Hadi Beheshti 👑29,835 views • 1 year ago

آیندگان اگر بدونند ما برای چی این همه کشته دادیم، براشون یه طنز تلخ تاریخی میشه! 💔🤍💚🚶🏻
Hadi Beheshti 👑12,211 views • 5 months ago

اگر مسیولین نظام اندازه این ساقی وجدان کاری داشتن الان وضع مملکت این نبود!🤝🚶🏻
Hadi Beheshti17,266 views • 11 months ago