سنگ زدند، فحش دادند، اما پرچمو بالا نگه داشت..... 📍دانشگاه امیرکبیرshow more

خانم راد🎒
92,003 просмотров • 7 месяцев назад
سئوال مهمی که تا حالا کسی پاسخ نداده! بسیجی... رفته بالا پرچم جا تکون بده ازش میپرسن پدرت کو؟ پلیتکنیک (دانشگاه امیرکبیر) #جاویدشاهshow more

𝐒𝐨𝐡𝐞𝐢𝐥👑
83,800 просмотров • 7 месяцев назад
ویدیوی رسیده به ایران اینترنشنال نشان میدهد دانشجویان دانشگاه... صنعتی امیرکبیر در تهران روز شنبه دوم اسفند برای یادبود جاویدنامان انقلاب ملی علیه جمهوری اسلامی تجمع کرده و شعار دادند: «هر یک نفر کشته شه، هزار نفر پشتشه.»show more

ايران اينترنشنال
25,684 просмотров • 7 месяцев назад
اینکه تموم مدت خوندن سرود نکبت رژیم اشغالگر ج.ا... رو هو کردند به کنار،اونجایی که هموطنان دلیرمون پرچمهای شیروخورشید🇮🇷 و بالا نگه داشتند،حال خوبی داشت...❤️ ❤️ 🇮🇷show more

ANITA🇮🇷
80,764 просмотров • 3 месяцев назад
دی ماه سیاه ۱۴۰۴ یکی از بزرگترین فجایع تاریخ... ایران ماست. اما پتیارههای قلم به مزد افکار عمومی را بازی دادند، کشتهها را تا ۷۰هزار بالا بردند و حالا به ۳هزار اعتراف میکنند. نتیجه؟ عادی شدن یک فاجعه هولناک و کوچک به نظر رسیدن تعداد کشتهها. به خون تک تک کشتهشدگان هم خیانت کردند.show more

Ehsan Mansouri 🎒
38,346 просмотров • 2 месяцев назад
اینکه بفهمم اسمش رها (زهرا) بهلولیپور بود، درد را... شخصیتر کرد. دیگر فقط یک تصویر نبود؛ یک زندگی بود که اسم داشت، تاریخ داشت، صدا داشت. دختری متولد ۳۰ آذر ۱۳۸۱. دانشجوی زبان ایتالیایی دانشگاه تهران. ساکن خوابگاه. فرزند دوم یک خانوادهی چهارنفره از ایل قشقایی. اینها آمار نیستند؛ اینها مختصاتِ یک انساناند. قلبم میلرزد وقتی فکر میکنم رها زبانی را میخواند که من هر روز با آن زندگی میکنم. ایتالیایی. زبانی که قرار بود پل باشد، نه سنگ قبر. قرار بود یاد بدهد، ترجمه کند، شاید روزی در همین کشوری که من زندگی میکنم، آیندهاش را بسازد. نه بهعنوان رؤیای دور، بلکه مثل یک مسیر طبیعی زندگی. ۱۹ دی ۱۴۰۴ گلولهای به ریهاش خورد. و ناگهان، همهچیز متوقف شد. نه فقط نفسش؛ بلکه تمام «ممکنبودنها». او را در فیروزآباد به خاک سپردند. اما چیزی که دفن شد، فقط یک پیکر نبود. تمام جملههایی بود که میتوانست به ایتالیایی بگوید. تمام کلاسهایی که میتوانست برگزار کند. تمام زندگیهایی که میتوانست لمس کند. و بعد، آن جمله. آن خط آخر. ساعتی پیش از شلیک: «یک لحظه وصل شدهم و فقط میخوام بنویسم زن، زندگی، آزادی برای همیشه.» این، بیانیه نبود. وصیتنامهی یک نسل بود. رها کشته شد، اما آنچه جمهوری اسلامی از ما میگیرد، فقط جانها نیست. آیندههاست. زبانهاست. پلهاییست که هرگز ساخته نشدند. یادت میماند، رها. نه فقط بهعنوان یک جاویدنام، بلکه بهعنوان دختری که میتوانست جهان را حتی اگر اندک، ترجمه کند. 🇮🇹 Che la terra sia lieve #زهرا_بهلولیپور #DigitalBlackoutIran #IranianRevolution2026show more

Shahin Modarres
387,953 просмотров • 8 месяцев назад
وقتی این ویدئو دست بدست میشد،کابل بودم،اولین بار بود... دسته جمعی و گروهی در فضای مجازی فحش میشنیدم،و محکمه های صحرایی حامیان شریعت را نگاه میکردم… من معترض خودم را همیشه یک فرد نه ،یک ملت حس میکنم، هیچ وقت از تنهایی نترسیدم، روزی در خیابان افغانستان در مقابل تفنگ طالب و مکتب طالبانی این چادری را لگد مال کردم.دختران بود دستم را میگرفتند که «نکن»اما هیچکس مانع من نشد،نه دختر ترسو وجودم،نه دختران سنتی کنارم و نه طالب و نه اینکه من از یک خانواده مذهبی هستم. اگر امروز طالب به زور شلاق این زندان سیار را همانند رژیم اول شان نمیوانند به تن تان کند.«پس قربانی خیابان ها را با فحش،تحقیر،شکنجه،زندان فراموش نکنید» این حرف را یکبار به زنی که مدیر در ریاست چهل طالبان بود هم گفتم.نه چادری داشت و نه با محرم از خانه بیرون میشد. تعداد زیاد تان مصروف خریداری نقاب سیاه و چادری بودید،اما من به فکر اعتراض و سوختاندنش.تعداد زیاد تان سراسیمه به میدان هوایی،رفتید..اما ما کوشش کردیم سرزمین داشته باشیم که در آن بتوانیم نفس آزاد زنانه بکشیم.و همیشه در مقابل مکتب طالبانی تان هم حضور دارم،و همه بداند چهره حقیقی افغانستان تنها شما پیروان مونث و مذکر شریعت هیبت الله نیستید. اشتباه میکنید که همانند بدن یک زن حتا یک سرزمین را هم مال شخصی جهاد،شریعت خود میدانید. #FreeAfghanistanshow more

Zarmina Paryani
83,855 просмотров • 2 лет назад
رها (زهرا) بهلولیپور، متولد ۳۰ آذر ۱۳۸۱، دانشجوی زبان... ایتالیایی دانشگاه تهران و ساکن خوابگاه بود. اما از شرایط خوابگاه ناراضی بود، چندی پیش در کانال تلگرامش نوشته بود: «دلم میخواد تا صبح توی خیابون باشم اما به این خوابگاه لعنتی برنگردم.» به گفته نزدیکانش رها فرزند دوم خانوادهای ۴ نفره از ایل قشقایی است. رها ۱۹ دی ۱۴۰۴ به دلیل شلیک گلوله از سوی نیروهای جمهوری اسلامی و اصابت آن به ریهاش جان سپرد. پیکرش در شهر فیروزآباد به خاک سپرده شد. رها در کانال تلگرامش نوشته بود «من خیلی طرفدار زندگی ام» او در آخرین پیغام کانال تلگرامش چند ساعت پیش از کشتهشدنش نوشت:«یک لحظه وصل شدهم و فقط میخوام بنویسم زن، زندگی، آزادی برای همیشه.» رها بهلولیپور، در کانال تلگرامش از روزمرگیهایش مینوشت، ولی این اواخر بیشتر اخبار اعتراضات و بازداشتها را نشر میداد. رها در متنی انتقادی در مورد شرایط دانشگاه نوشته بود: «من متوجه نمیشم این دانشگاه لعنتی با این بودجه چیکار میکنه که بهانهش برای رسیدگینکردن به مشکلات و ایجاد ایمنی —که البته غلط میکنه چنین بهانهای میاره— کمبودشه! اصلا چرا میگم متوجه نمیشم؟! معلومه که دیگه صرف چی میشه! حجاببان، همایشهای مذهبی مزخرف و حراستهایی که کارشون فقط گیردادن به ظاهره و هزاران کار بیهودهی دیگه.» رها اهل مطالعه بندود، عاشق ادبیات و سینما. به فروغ فرخزاد علاقه داشت. جمهوری اسلامی جان این دختر عاشق و پرشور را گرفت و رویاهایش برای زندگی، عاشقی و آزادی، ناتمام ماند. این آدرس کانال تلگرامش است: #رها_بهلولیپور #زهرا_بهلولیپور #جنایت_علیه_بشریت #انقلاب_۱۴۰۴ #digitablackoutiran #iranmassacre #iranrevolution2026 اطلاعات برگرفته از اینستاگرام شیما بابایی و نوشتههای خود رها در کانال تلگرامشshow more

توانا Tavaana
160,543 просмотров • 8 месяцев назад
چند روزی است درباره «لوکیشن» من، از تهران تا... تلآویو، شایعهسازی میکنند. متاسفانه در بر خورد با عده ای مسئله ما تقابل با عقلانیت است، واقعیت اما بسیار سادهتر از این حرفهاست: بهدلیل مواضعم علیه وضعیت امروزحکمرانانی درایران ، امکان بازگشت امن به کشورم را ندارم و طبیعی است که بهخاطر مسائل امنیتی، محل زندگی و سفرهایم را فقط با خانوادهام در میان بگذارم. در این سالها تلاش کردهام در کنار مردم بایستم. اگر امروز برای برخی راحتتر است به من هزار برچسب بزنند تا کارنامهام را نببینند، شاید همان باشد که سعدی گفت: مردم بیگانه را خاطر نگه دارند خلق دوستانِ ما بیازردند یارِ خویش را پ.ن: ۱-بدیهی است این تلاش مذبوحانه جهت تخریب و اعتبارزدایی مبتنی بر مستندات نیست و همچون گذشته ادامه خواهد داشت اما برای همراهانم وکسانی که در این سالها به من اعتماد کردند با پذیرش تمام عواقبش اسناد مربوط به آخرین سفرم به غرب آسیا (West Asia) را در ادامه این پست منتشر میکنم. ۲-ضمنا مدتی صبوری کردم تا ایران ستیزان و بدخواهان ملت ایران در اتهام زنی و بدگویی نسبت به من از همدیگر سبقت بگیرند و بعد این اسناد و توضیحات را منتشر کنم. اسناد در ادامه همین پست قابل مشاهده استshow more

Alireza Mostofi
85,036 просмотров • 9 месяцев назад
پنج شنبه بعد ازظهر #تهران پنجشنبه است، آخرین روز... سال. سالی که برای ما خیلی سخت و طولانی گذشت. سالی که جنگ دیدیم، داغ دیدیم، هزاران هموطن و جوان به خاک سپردیم و دوباره #جنگ دیدیم. رفتم تجریش. راستش تجریش سالهاست منو رها نمیکنه. هر وقت دلتنگ میشم، هر وقت میترسم، هر وقت هیجان دارم یا وقتی دنبال چیزی میگردم که میدونم جای دیگه پیدا نمیشه، میرم تجریش. #تجریش همیشه شور زندگی داشت، اما امروز یک چیزی کم بود.. نه اینکه نباشه، نه… فقط مثل قبل نبود. پاساژ قائم با اون همه نور و طلا و زرق و برقش ساکتتر از همیشه بود. طلافروشیها بیشترشون بسته، دو طبقه طلا تقریباً خاموش. مغازهها خلوت، فروشندهها نشسته و منتظر، با نگاههایی که معلوم نبود پر امیدند یا خستگی یا یاس و انتظار اما بیرون، دستفروشها هنوز نفس میکشیدند،و همانها نوروز را زنده نگه داشته بودند. گلها همه جا بودند، سبزه، سنبل، ماهی قرمز، شب بو و بیدمشک.. نوروز پخش شده بود در خیابان. عطر شببو در هوا پیچیده بود، همان بویی که همیشه قبل از سال نو میآید و دل آدم را آرام میکند. کف خیابان مثل همیشه خیس بود، برگهای خیس گل ها زیر پا له میشدند و اگر حواست نبود، یک لحظه میلغزیدی. مثل همیشه… خیسی زمین بخشی از تجریش همیشه زنذه است.. محدوده پر از نیروهای امنیتی بود. امامزاده صالح همانجا، سر جایش بود. مردم میآمدند و میرفتند، نذریفروشها، نمکفروشها، آنهایی که صدا میزدند «بیا چایی بخر»، همه بودند، انگار یک تکه از زمان آنجا هیچوقت تغییر نمیکند. کنار ورودی، ترهبار کوچک پر از ماهی و بوی گندش بود و سبزی پلویی که بوی عید میداد. میوهفروشیها مثل همیشه برق میزدند، ترشیفروشها سر جایشان بودند، مردم ایستاده بودند، باقالی میخریدند، سیر میخریدند، همه جا بوی سیر میآمد و عجیب اینکه امروز این بو آزارم نمیداد، شاید چون همه چیز بوی عید میداد، حتی غمهای این مردم شریف که همیشه برای زندگی شرافتمندانه جنگیدهاند با هر قدمی که برمیداشتم، خاطرهها از جلوی چشمم رد میشدند. سالهای نو، خندهها، شلوغیها، خریدها، هیجانها، همه مثل فیلمی که روی دور تند جلو میرود. رسیدم به آبانارفروشی، همان که با دستگاه قدیمی و همیشه کمی کثیفش آبنار خنک درست میکند. ترش، خوشمزه، پر از حس زندگی. یک جرعه که میخوری، میفهمی هنوز زندگی هست. از کنار آدمها رد میشدم، چشم در چشم میشدیم و لبخندهای کوتاه، خسته اما واقعی رد و بدل میشد. یک جور همدلی خاموش بین همه بود، انگار همه میدانستند سال سختی گذشت اما امید هنوز ایستاده هرچند زخمی و بیمار تجریش امروز همزمان هم زنده بود و هم خسته، هم پر از نوروز و هم پر از ترس، هم امید داشت و هم داغ. و من میان این همه حس متضاد فقط راه میرفتم و فکر میکردم چقدر عجیب است که آدم میتواند همزمان هم دلش بخواهد سال نو شروع شود و هم از آن بترسد. هم دلش کنج امن خانه اش را بخواهد هم هیاهوی خیابان هم امیدوار باشد و هم بترسد… چه سالی را زندگی کردیم..show more

Golshan
31,832 просмотров • 6 месяцев назад
روایت مرگ یک رؤیا، جنایتی علیه شورِ زندگی: جاوید... نام زهرا (رها) بهلولیپور، جوانی بود در آستانه شکفتن، دختری ۲۲ ساله با چشمهایی پر از آینده و ذهنی پر از رؤیا. دانشجوی زبان ایتالیایی دانشگاه تهران بود، ورودی مهر ۱۴۰۲، متولد ۳۰ آذر ۱۳۸۱، اهل فیروزآباد فارس؛ دختری که میخواست زبان بیاموزد تا دنیا را بفهمد، سفر کند، زندگی کند، و در وطنی آزاد نفس بکشد. او نه دنبال قدرت بود و نه وابسته به هیچ جناح و گروهی؛ فقط به زندگی ایمان داشت و به شعاری ساده و انسانی: زن، زندگی، آزادی. جمعه ۱۹ دی ۱۴۰۴، ساعت ۱۹:۱۰، میدان فاطمی تهران. گلولهای مستقیم از پشت سر، بیهشدار و بیدفاع. نه درگیری بود، نه خشونت، نه تهدید؛ فقط راه رفتن یک دختر جوان با تمام آرزوهای ناتمامش. رها روی زمین افتاد، همراه با آیندهای که هنوز فرصت زیستن نیافته بود. رهگذری با موتور او را به بیمارستان مهر رساند، اما ساعت ۲۰:۴۰، جوانیاش تمام شد؛ نه با بیماری، نه با حادثه،با ترس حکومتی که از شور زندگی نسلش وحشت دارد. چهار روز، خانوادهاش میان امید و کابوس معلق ماندند؛ چهار روز پیکر دختری که قرار بود فرداهایش را زندگی کند، در اختیار نهادهای امنیتی بود. و سرانجام سهشنبه ۲۳ دی ۱۴۰۴، در سکوتی تحمیلی و زیر سایه تهدید، رها را به خاک سپردند؛ بیآنکه اجازه دهند مادرش با صدای بلند گریه کند یا پدرش نام دخترش را فریاد بزند. پدر و مادرش زندهاند، اما شکسته؛ زیر فشار امنیتی و در سوگی که کلمات تاب گفتنش را ندارند، فعلاً توان سخن گفتن ندارند. رها عدد نیست، خبر نیست، ابزار تبلیغ نیست. او روایت مرگ یک رؤیاست؛ جنایتی علیه شور زندگی. او یکی از نامهای #انقلاب_ملی_ایران است، نماد نسلی که میخواست زندگی کند و با گلوله پاسخ گرفت؛ نسلی که رؤیاهایش از هر سلاحی برای استبداد خطرناکتر بود. فیلم و عکس از طرف خانواده رهای عزیز برایم ارسال شده. #IranMassacre #IranRevolutionshow more

Golshan
12,386 просмотров • 8 месяцев назад
به چهرهی هر پسرکی نگاه میکنم، غصهی #ابوالفضل_وحیدی خفتم... میکند. عکسش با لباس جشن پایان الفبا، صورت خونینش، چشمهای بازش که هر چقدر خواهرش سعی کرد آنها را ببندد، بسته نشدند… ابوالفضل تا کلاس ششم مدرسه رفت اما برای پایه هفتم، هیچ مدرسهای حاضر به ثبت نامش نبود. میگفتند شلوغ و بیقرار است، سر کلاس آرام نمیگیرد. از طرفی پدرش هم برای ثبت نام همراهی نمیکرد. خواهرش هر جا که توانست رفت، حتی برای گرفتن نامه تا دادگاه هم رفت اما وقتی به دادگاه رفتند، نامهای ندادند و گفتند چون پدر زنده است، مادر یا خواهر حق پیگیری ندارند. همین شد که ابوالفضل دیگر به مدرسه برنگشت. از یازده سالگی کار میکرد. اول کارهای سبک، بعد کمکم دستش راه افتاد. امسال، از عید، هم کار میکرد هم حقوق میگرفت. ابوالفضل در محلهی خودشان در یک کفاشی مشغول بود. سال اول کارش با پول خودش گوشی خرید؛ کمی هم بزرگترهای فامیل کمکش کردند. از ابتدای امسال برایش پول جمع کردند تا وقتی هجدهساله شد، ماشین بخرند. خودش بیشتر به موتور فکر میکرد، اما خواهرش میگفت خطرناک است. هرچه در میآورد، کنار میگذاشت تا پسانداز کند برای خرید ماشین. مادرشان را کرونا از آنها گرفت. شبهای اول بعد از فوت مادر، ابوالفضل کنار خودش برای مادرش رخت خواب پهن میکرد و میگفت: «مامان میاد، پیشم میخوابه.» بزرگتر که شد، تازه فهمید که مادرش دیگر نیست و هر روز میپرسید:«واقعاً مامان مرده؟» سر خاک که میرفتند، بغضش میترکید اما اجازه نمیداد کسی اشکهایش را ببیند. سرش را میچرخاند، جایش را عوض میکرد. دو سال آخر، دلتنگیاش شدیدتر شده بود؛ میرفت گوشهای گریه میکرد که کسی نبیند. گاهی سر مزار مادر میگفت: «کاش بمیرم، این دنیا چیه؟» در جواب دیگران که از این حرف شاکی میشدند، جواب میداد: «خب راست میگم. هر وقت من مردم، همینجا کنار مامان خاکم کنید.» چهارشنبه، روزِ قبل از همان پنجشنبهای که همهچیز تمام شد، گفته بود برویم بهشت زهرا؛ حتی گفته بود پول اسنپ را خودش میدهد. گفتند پنجشنبهها شلوغ است، امشب دلتنگی را تحمل کن، شنبه میرویم. گفت باشه، اشکالی ندارد. همان شب عکس مادر را بغل کرده و خوابیده بود، بعد از کلی گریه. آن روز، وقتی صدایش کردند بیاید خانه، گفت پاهایش کثیف است و برمیگردد. شکلات و پرتقال تعارفش کردند، نخواست؛ اصرار که کردند، گفت باشه. در راه میخورم. آخرین دیدار همین بود. برای امسال، بزرگترهایش با حقوقی که از کفاشی گرفته بود برایش دو گرم طلا خریده بودند. خوشحال شده بود، هر روز میپرسید امروز طلا گرمی چند شده؟ الان من چقدر طلا دارم؟ مثل ذوق بچهها از عیدی. ابوالفضل دوست داشت پولدار شود. دلش میخواست زندگی بسازد. ۱۸دیماه… تا نیمهشب هیچ خبری از ابوالفضل نبود. حدسها شروع شد: شاید بازداشت شده، شاید کسی او را برده خانهاش. تا اینکه بالاخره خبر رسید که ابوالفضل ساچمه خورده. اولش کسی جرات نداشت ناگهانی خبر کشته شدنش را به خانواده بگوید. اما از پنجره خانه مادری، جمعیت عزادار دیده میشد. گریهی داییها و پسرعموها. گفته بودند چیزی نشده چون خواهرش طاقت داغ ابوالفضل را نداشت، اما همهچیز معلوم بود. جنازه را در سردخانه پیدا کرده بودند. در کهریزک… گفتند جنازهها زیاد است، باید از روی مانیتور و کد شناسایی شود. از هفت صبح تا چهارونیم عصر، از میان جنازهها پیدایش کردند. کیسهی مشکی، صورت خونی، بدن زرد... هیچکس باورش نمیشد. خانواده همه را خبر کرده بودند، اما در سردخانه جنازه را نگه داشته بودند. میگفتند «شستیم»، «میشوریم»، «میدیم». غریبهها هم میگفتند جنازهها را نمیدهند. خانوادهاش دیگر تاب نیاوردند؛ گفتند میرویم پسرمان را پیدا کنیم؛ ابوالفضل گفته بود:«اگر مردم، منو پیش مامان خاک کنید.» وقتی وارد غسالخانه شدند، دیدند ابوالفضل آنجا نیست. هیچ اثری از او نبود. سریع راه افتادند سمت کهریزک. آنجا بود؛ هنوز همانجا نگهش داشته بودند. خانواده ابوالفضل خودشان جنازه را بلند کردند و گذاشتند داخل آمبولانس. هیچکس جلو نیامد. باید خودت جنازهی عزیزت را برمیداشتی، توی صف میایستادی، تا نوبتت برسد. بردندش غسالخانه. گفتند شب شده، فردا خاکش کنید. قبول نکردند. گفتند بین اینهمه جنازه، جسد بچهی ما گم میشود. نمیگذاریم فردا شود. ساعت شش عصر، همان روز، خاکش کردند؛ همان جایی که دلش میخواست، کنار مادرش…show more

پری
331,518 просмотров • 7 месяцев назад
#نرگس_علمی نخبه۳۰سالهی رشته ژنتیک، ستارهی درخشانی بود که مسیر... علمیاش را با تلاشی بی بدیل در دانشگاه تهران تا مقطع کارشناسی ارشد پیموده بود. او در آستانهی پروازی تازه بود و ویزای کانادا را در دست داشت تا در فضای آکادمیکِ جهانی، دانش خود را به قلههای جدیدی برساند. اما در شامگاه۲۱دی۱۴۰۴در تهران در خطِ سرنوشتِ این نخبهی جوان در میانهی راه تغییری تلخ رخ داد. او هدف ظلمت و تباهی قرار گرفت و به کاروان شهیدان راه آزادی پیوست.🕊️🥀 پیکر نرگس پس از گذشت سه روز در «کهریزک» پیدا شد و در نهایت در خاکِ اهواز و تحت تدابیر شدید امنیتی به آرامگاه ابدیاش سپرده شد. نرگس تنها یک پژوهشگر نبود؛ او نشان داد که میتوان در اوج نبوغ علمی ، برای آرمانهای انسانی ایستادگی کرد. یادش در یادها ماندگار🌱🌿🕊️🥀 Narges Elmi, a 30-year-old elite in the field of genetics, was a brilliant star who had pursued her academic path with unrivaled dedication at the University of Tehran , earning her Master’s degree. She was on the verge of a new journey, holding a visa for Canada to reach new summits of knowledge in the global academic space. However, on the evening of January 10, 2026 (Day 21 of Dey), in Tehran, a bitter change occurred in the path of this young elite; she was targeted and joined the caravan of martyrs for freedom. Narges’s body was found in Kahrizak after three days and was ultimately laid to rest in Ahvaz under strict security measures. Narges was not just a researcher; she showed that one can stand up for human ideals even at the peak of scientific genius. Her memory will remain eternal. 🕊️🌱🌿 #نرگس_علمی #نه_میبخشیم_نه_فراموش_میکنیم #مهرداد_روایت_جاودانهshow more

👑Heideh👑
11,083 просмотров • 3 месяцев назад
رفتار کشورهای منطقه و جهان خیلی شفافه. ایران تحت... حکومت جمهوری اسلامی رو ابتدا تضعیف کردند، سپس دندون هاشو کشیدند و همزمان محاصره کامل کنترل شده کردند و حالا با خیال راحت، رهاش کردند تا با هزینه صفر نتیجه بگیرند. رفتار همه کشورهای منطقه و جهان حاکی از اونه که همه روی سقوط نظام سیاسی ایران متفق القول هستند. این نشانه ها چیست؟ روسیه به ایران تجهیزات نظامی پیچیده نمیدهد و یا بسیار با اکراه و تاخیر میدهد، همزمان چندین برابر مناسبات اقتصادی و سیاسی با کشورهای عربی دارد. چین در ایران سرمایه گذاری نمیکند، پول های فریز شده ایران را نمیدهد، نفت را با تخفیف زیاد و پرداخت نامعلوم میخرد و چندین برابر مناسبات با کشورهای عربی دارد. از این دو که به دید جمهوری اسلامی متحدانش هستند بگذریم آمریکا قطره چکانی پول کنترل شده آزاد میکند و امید توافق را در کورسو زنده نگه میدارد اما توافق نمیکند. آمریکا راهبرد رهبر جمهوری اسلامی یعنی نه جنگ نه مذاکره را تمام و کمال پذیرفته و با لذت دنبال میکند. یقین دارد که چین به جمهوری اسلامی اجازه بی ثبات کردن منطقه را نمیدهد و همه کشورها متفق القول در صورت دستیابی جمهوری اسلامی به بمب اتم، حمله نظامی خواهند کرد. اما نفوذ اطلاعاتی کافی دارد که بداند چه زمانی آن ها حتی فکر به ساخت بمب اتم خواهند کرد. عربستان فهمیده که خیالش از بابت امنیت خلیج فارس از طریق قدرت نظامی آمریکا و وابستگی ۵۰ درصدی چین به نفت خلیج فارس راحت است. به دنبال تضمین امنیتی بیشتر از آمریکاست. توافقش با اسراییل قطعیست و به زودی علنی میشود و بعد از عربستان، دومینوی رسمیت شناختن اسراییل در کشورهای عربی خواهد ریخت. پس همین که خیالش راحت باشد که تنش با تهران کنترل شده است برایش کافی است. اسراییل از حضور جمهوری اسلامی تمام و کمال برای باز کردن جای پایش در منطقه استفاده کرد و به توافق بزرگش با عربستان رسید. با تبلیغات متعدد و شلوغ کاری، خیالش را از امنیتی سازی ایران راحت کرده. این لیست زیاده. کما اینکه آذربایجان و ترکیه در صدد روز موعود هستند تا کریدور زنگزور را با هزینه صفر باز کنند. عراق در حال تجهیز سریع نیروی نظامی خودش هست تا روز موعود اروند رود را به حقیقت تبدیل کند. واقعیت این است که نشانه ها همه از این خبر میدهند که تقریبا همه مطمئن هستند که نظام سقوط میکند و منتظر زمان موعود هستند و دلیلی به توسعه روابط اقتصادی یا سیاسی با جمهوری اسلامی نمیبینند چون آینده ای براش متصور نیستند. تنها دارایی جمهوری اسلامی، ایدیولوژیش است که آن هم با توافق سعودی و اسراییل، از پایه شروع به متلاشی شدن میکند. سخنرانی های «به قله نزدیکیم» و حرف زدن از اتحاد با عربستان و مصر! علیه امریکا، نشان از این واقعیت دارد. در داخل هم چنان ایدئولوژی در حال سقوط است که با لایحه حجاب و بستن اینترنت دارن ترس و وحشت را نشان میدهند. در داخل و خارج و خود نظام، همه باور کردند که سقوط نزدیک است. بحران کلاسیک حکومت های مشابه، بحران جانشینی است که میتواند یکی از تریگرهای بالقوه این پایان باشد. انباشت بحران ها میتواند تریگرهای بالقوه دیگری باشند. اما تیتراژ فیلم بالا رفته است و نم نم تماشاگران در حال ترک سالن سینما هستند. من باور بین المللی و داخلی را در سقوط میبینم. به قول کتاب اقتصاد روایی، روایتی که همه گیر شده، خودش واقعیت جدید را رقم خواهد زد. الان که هم فکت ها و هم آمار و ارقام و هم روایت غالب عمومی و بین المللی همگی فقط منتظر زمان وقوع هستند.show more

🏴JannatKhah🔩🪰
686,920 просмотров • 3 лет назад
مرتضی همکلاسی و دوست من در دوره لیسانس بود.... بر خلاف امروز که او تملق گوی دربار است آن دوران ستایشگر و فعال در ستاد کروبی بود. همیشه از اینکه من عضو جبهه ملی و به تبع آن اپوزیسیون بودم انتقاد داشت و اصلاحات را تنها راه حل ایران می دانست. همینطور بر خلاف ژست های شجاعانه ای که امروز می گیرد شخصی بسیار محافظه کار بود که حتی جرات نداشت کلامی مطلب انتقادی از حکومت در کلاس ها بر زبان بیاورد. یادم است در بهبوهه جنبش سبز روزی در کلاس توسعه سیاسی مرتضی در حال دادن کنفرانس بود و من در میان سخن هایش از سیاست ج.ا در درگیر شدن در میان مناقشه اعراب و اسرائیل و صرف منابع ملی ایرانیان در این مورد انتقاد کردم. مرتضی پس از کلاس لرزان به سراغ من آمد و گفت 《چرا این حرف ها رو سرکنفرانس من زدی؟ چرا الکی شلوغش می کنی؟ جوگیر نشو یهو. الان حراست دانشگاه منو بخواد چیکار کنم؟ چرا برای ما داستان درست می کنی؟ بعد هم من اصلاح طلبم و باید از فلسطین دفاع کنیم. 》من آنروز به او گفتم که مرتضی نترس حراست که هیچ اگر اطلاعات هم بیاید من گردن می گیرم. حالا همین مرتضی ترسو، علی کریمی که از قضا او هم آشنای دیگر قدیمی من است را می کوبد و ادعای پهلوانی می کند! نکته جالب توجه دیگر در مورد مرتضی این است که او بهایی است و بر اساس اصول دین بهائیت نباید در سیاست دخالت کند اما نه تنها این موضوع را رعایت نمی کند بلکه طرفدار شخصی است که پدرش یعنی محمدرضا شاه با اقداماتی همچون تخریب حنظره القدس در تهران و حمایت از جریاناتی مانند انجمن حجتیه به شدت بهاییان را سرکوب کرده بود. این در حالی است که یکی از مواردی که باعث اختلاف روحانیون با مرحوم دکتر مصدق شد این بود که او از سرکوب بهائیان امتناع کرده و خواستار برابری مدنی آن ها با دیگر ایرانیان شده بود. البته شاید مسئله این است که اصلا مرتضی آگاهی تاریخی کافی ای از این موارد ندارد!!! Ali Karimi🇮🇷 Morteza Esmailpour مرتضی اسماعیلپورshow more

Siavash Soltani
16,038 просмотров • 1 месяц назад