#حمیدرضا_روحی

golshan_fathi's profile picture

نوشته دوستِ #حمیدرضا_روحی است… نوشته بود دلش برای میردامادی که کمی قبل از قتل حمیدرضا باهم رفته بودند تنگ شده، برای خیابانی که بعد از آنروز، دیگر حمیدرضا را ندید… راستش من از ۳-۴ روز پیش که پیام رو دیدم منتظر باران بودم. منتظر یک آسمانِ گرفته، که بشود حمیدرضا را آرام بگذارم میانِ قلبم…و بعد، دستِ همه‌ی مردم این شهر را بگیرم و با یاد آن جوانِ زیبا، برویم میرداماد.. همان‌جایی که هنوز، اگر خوب گوش بدهی، صدای قدم‌هایش شاید مانده باشد. باران که شروع شد، شهر انگار آه کشید… و من، میان قطره‌ها، هی اسمش را زیر لب تکرار کردم. میرداماد… از پاساژ پایتخت و اسکان تا بوتیک‌های شیکِ قدیمی، خیابان نفت، پاساژهای محسنی، پیتزا زعتر، آرایشگاه چلسی، میدان مادر…اداره‌ی مالیات، دنیس تریکو ساختما گلف اجنسی، بانک مرکزی، موزه ها و کوچه دفینه، همه خسته اما پابرجا.. همه‌ی این‌ها امروز، زیر باران، شکل دیگری داشتند. انگار شهر، هم‌زمان زنده بود و سوگوار. حمیدرضا، در این خیابان‌ها راه رفته بود.خندیده بود. شاید زیر همین باران‌ها ایستاده بود. شاید هم همین ترانه را با آن چشمان معصوم و عمیق خوانده بود.. و حالا… فقط نامش مانده، و ردّی که از او در دلِ آدم‌ها جا خوش کرده. امروز، زیر باران، با یاد حمیدرضا و این شهرِ غمزده، هق‌هق کردم… از آن گریه‌های عمیقی که جگرسوزند و تمامِ بدن را می‌لرزانند. از آن گریه‌هایی که برای یک نفر نیست برای یک شهر است،برای یک نسل، برای همه‌ی چیزهایی که بی‌صدا از ما گرفته شدند. باران می‌بارید… و من فکر می‌کردم بعضی آدم‌ها، مثل باران‌اند می‌آیند، آرام می‌نشینند روی جانت، و بعد، حتی وقتی نیستند، خیابانِ دلت تا همیشه خیس می‌ماند #جنگ

Golshan

41,161 views • 4 months ago

بیاد قهرمان وطن #حمیدرضا_روحی
1:31

Sensitive content

This media may contain sensitive content.