Video yükleniyor...

Video Yüklenemedi

Ana Sayfaya Dön

مادر طاها روی سنگ مزار پسرش نوشت: «تاریخ قصه‌ی او ۸۶/۳/۱۳ تاریخ قصه‌ی ما ۱۴۰۴/۱۰/۱۸» برای خیلی از ما هم، از ۱۸ دی قصه زندگی عوض شد؛ فصلی که با خون هم‌وطنانمان آغاز شد. بعد از آنچه دیدم، شنیدم و روایت کردم، نگاهم به زندگی، آدم‌ها، شجاعت و ایستادگی...

11,735 görüntüleme • 15 gün önce •via X (Twitter)

0 Yorum

Yorum bulunmuyor

Orijinal gönderinin yorumları burada görünecek

Benzer Videolar

تصاویری از جان و زندگی سام صحبت‌زاده؛ کودک ۱۴ ساله کشته‌شده؛ _ ۱۸ دی در قلعه‌حسن‌خان تهران با شلیک گلوله جنگی به ناحیه سر کشته شد _ او از کوردهای کُرمانج اردبیل بود. پیکرش در آرامستان زادگاهش «لنبر» از توابع خلخال به خاک سپرده شد _ سام از ۱۰ سالگی در تهران هم‌زمان کار می‌کرد و تحصیل می‌کرد؛ _ اما امسال مجبور به ترک مدرسه شد و تنها کار می‌کرد. ۲۰ بهمن ۱۴۰۴؛ «سام صحبت‌زاده»، کودک ۱۴ ساله کورد کُرمانج اهل «خلخال» از توابع استان اردبیل و ساکن تهران، هویت یکی دیگر از جان‌باختگان اعتراضات مردمی ۱۸ دی ۱۴۰۴ در میدان «قلعه حسن‌خان» تهران است که با شلیک مستقیم گلوله جنگی نیروهای سرکوب جمهوری اسلامی به ناحیه سر جان خود را از دست داد. یک منبع مطلع ضمن تأیید این خبر به کُردپا گفت؛ خانواده پیکر او را همان شب پس از اصابت گلوله با خودروی شخصی به شهرستان منتقل کردند. پیکر «سام صحبت‌زاده» در تاریخ ۲۰ دی ۱۴۰۴ در آرامستان روستای زادگاهش «لنبر» از توابع خلخال در استان اردبیل به خاک سپرده شد. 🆔: @kurdpaagency

KURDPA

17,101 görüntüleme • 6 ay önce

‍ ✔️در سوگ بهرام ✍🏻سهند ایرانمهر درگذشت #بهرام_بیضایی ، آن‌هم در روز تولدش، فقط پایان زندگی یک فرد نیست؛ اتفاقی معنادار است که گویی پایان یک دوره فکری در فرهنگ ما را یادآوری می‌کند.گویی حلقه‌ای از یک سنت فکری در فرهنگ ایران، بسته شد. سنتی که در آن هنر شیوه‌ای برای اندیشیدن بود؛ و سینما و تئاتر فقط صحنه نمایش نبود که میدان داوری تاریخ بود. بیضایی را غالباً «کارگردان» می‌نامند، اما این نام‌گذاری، اگرچه درست، به‌شدت نارساست. از نظر من، او پیش و بیش از آنکه کارگردان باشد، ادیب بود؛ و پیش از آن، جامعه‌شناسی تاریخ‌خوان که به سازوکار قدرت، خشونت، حذف و روایت حساس بود. سینما و تئاتر برای او رسانه بودند، نه هویت. هویت او اما در نسبتش با زبان و تاریخ شکل می‌گرفت. شاخصه اصلی آثار بیضایی نه تکنیک سینمایی است و نه صرف رجوع به اسطوره؛ بلکه نحوه صورت‌بندی معنا از طریق زبان است. دیالوگ‌های او بیش از آنکه حامل اطلاعات باشند، حامل تاریخ‌اند. واژه‌های گزیده او تصادفی نبودند و جایی از ادبیات که نقطه کانونی توجه او‌ بود، پیش از او چنین رصد نشده بود، این همان‌جاست که تفاوت «دانستن ادبیات» با «ادیب بودن» آشکار می‌شود. بیضایی ادبیات را نمی‌شناخت؛ در آن سکونت داشت. نثر او نثری سخت‌جان است. نه لغزنده است، نه رها، نه سهل‌الوصول و نه متظاهرانه. جمله‌ها وزن دارند، مکث دارند، ایستادگی دارند. این استحکام زبانی، نتیجه ذوق شاعرانه صرف نیست؛ محصول انضباط فکری است. بیضایی به کلمه اعتماد نمی‌کرد مگر آنکه آزموده شده باشد. به همین دلیل زبان در آثارش نه ابزار تزئین، که میدان کشمکش معناست. از این منظر، او بیش از آنکه فیلم بسازد، متن تولید می‌کرد؛ متنی که مستقل از تصویر، قابلیت خوانده‌شدن دارد. ذهن را تکان می‌دهد و خودش تصویر است. این خصیصه در تاریخ سینمای ایران نادر است. بسیاری تصویر می‌سازند و بعد به‌دنبال معنا می‌گردند؛ بیضایی معنا را می‌ساخت و تصویر را در خدمت آن می‌گرفت. به همین دلیل است که آثارش کهنه نمی‌شوند؛ زیرا به زمانه‌ای خاص پاسخ نمی‌دهند، بلکه به مسئله‌ای تکرارشونده در تاریخ ایران نظیر مسئله روایت، قدرت و حقیقت می‌پردازند. نگاه او به تاریخ، نگاه ستایش‌گرانه یا نوستالژیک نبود. تاریخ در جهان بیضایی میدان افتخار نیست میدان اتهام است. او تاریخ را می‌کاود تا نشان دهد چگونه قربانیان خاموش می‌شوند و چگونه روایت رسمی جای حقیقت را می‌گیرد. در «مرگ یزدگرد»، در «چریکه تارا»، و حتی سایه‌بازی «جانا و بلادور»، تاریخ نه پشت سر ما، که در کنج فراموش شده درون ما به عنوان یک ایرانی است. همین نگاه است که او را به جامعه‌شناسی تاریخ نزدیک می‌کند، بی‌آنکه به زبان آکادمیک پناه ببرد. بیضایی نظریه نمی‌نوشت، ام با صحنه و دیالوگ نظریه می‌ساخت. بیضایی متواضعانه می‌گذاشت تا مدعیان خوانش غلط خود را از تاریخ و ادبیات بخوانند آنگاه در زمانش به دقت نشان می‌داد که از فردوسی تا زن و از قدرت تا ادبیات چگونه به نام نظریه به مسلخ ایدئولوژی و خوانشی وارونه رفتند. اندوهِ فقدان بیضایی، از دست‌دادن یک فیلمساز نیست؛ از دست‌دادن الگویی از اندیشیدن سخت‌گیرانه در فرهنگ ایرانی است. الگویی که زبان را جدی می‌گرفت، تاریخ را ساده نمی‌کرد و مخاطب را تحقیر نمی‌نمود و از همه مهم‌تر در این راه نه وقعی به قدرت می‌گذاشت و نه مجیز مردم را می‌گفت او‌ به جوهره هرچیز کار داشت نه مزاج و مذاق زمانه و خلق آن. او از ما تماشاگر نمی‌خواست؛ شریک فکری می‌خواست و شاید به همین دلیل است که با رفتن او، حس می‌کنیم چیزی بیش از یک فرد از دست رفته است. آنچه رفت بیضایی نبود، امکان پیوند میان ادبیات، تاریخ و هنر با سلیقه و آرایه بی‌نظیر بیضایی بود، پیوندی که او یکی از آخرین حاملان جدی آن بود.

سهند ایرانمهر

28,129 görüntüleme • 8 ay önce

🎥 برای دیدن «آرمیتا عباسی»، دختر بیست‌ساله‌‌ای که شکنجه و تجاوز به او در زندان آرمیتا را به یکی از مشهورترین معترضان «جنبش ژینا» تبدیل کرد، به آلمان رفتم. آرمیتا دو ماه پیش از مصاحبه‌ای که مستند آن را می‌بینید و گزارش‌ آن را می‌خوانید از ایران خارج شد و هفته پیش، یعنی ۲۳اکتبر۲۰۲۴ به مونیخ رسید؛ شهری که به خانه بسیاری از پناهنده‌های ایرانی تبدیل شده است. برای من، آرمیتا یکی از نمادهای قیام «نسل زد» علیه جمهوری‌ اسلامی است. نسلی که بیش از دو دهه پس از انقلاب اسلامی به دنیا آمدند و چیزی جز تبعیض، رنج و نفرت از نظام حاکم بر ایران نگرفتند. آنچه می‌خوانید، روایت آرمیتا، معترض نسل زد است که پس از کشته شدن «مهسا (ژینا) امینی»، برای آزادی به خیابان آمد، بازداشت شد، در زندان بازجو به تن او تجاوز کرد، به بیمارستان منتقل‌ شد، چند ماه در زندان حبس بود و در نهایت، با تن و روانی زخمی، با «عفو عمومی» آزاد شد. اگرچه بعد از آزادی هم مورد حمله قرار گرفت و به او اتهام‌هایی مثل «مزدور»، «صادراتی» یا «پرستوی نظام» زدند. پیش از انجام مصاحبه، پس از آنکه آرمیتا به شهر «مونیخ» آلمان رسیده بود، در تماس تلفنی گفت: «حالا تازه برای نخستین بار پس از فجایع این دو سال، احساس امنیت می‌کنم.» گزارش کامل آیدا قجر و مصاحبه با آرمیتا عباسی را در سایت «ایران‌وایر» بخوانید. #اعتراضات_سراسری #آرمیتا_عباسی #تجاوز_جنسی #آیدا_قجر #تجاوز_در_زندان #اطلاعات_سپاه_پاسداران #سپاه_پاسداران #حقوق_زنان #زن_زندگی_آزادی #جنبش_ژینا #مهسا_امینی

ایران وایر

175,537 görüntüleme • 1 yıl önce

این لحظاتی از زندگی یک وکیل دادگستری است که چون در کنار بازداشت‌شدگان و مردم ایستاد، و آزاد‌اندیش بود، کشته شد. به گفته مادر مریم آروین، او عاشق‌ترین بود. دکتر مریم آروین، وکیل دادگستری در سیرجان بود، وکیلی که در کنار معترضان ایستاد و در جریان خیزش سراسری، وقتی برای دفاع از پرونده یکی از متهمان به دادسرا رفته بود، قاضی پرونده که معاون دادستان هم بود به مریم آروین گفت: «نمی‌توانی وکالت معترضان را قبول کنی چون خودت متهم هستی.» یک منبع آگاه گفته بود: «قاضی فیلم‌های مریم را در اعتراضات را دیده بود. سوم آذر از اطلاعات با مریم تماس گرفتند که برای پاسخ به چند سوال به اداره اطلاعات بیا، مریم ۵ آذر ۱۴۰۱، به دادسرا رفت، پدر و مادر و همسرش هم با او رفتند، مریم را با ضرب و شتم و دست‌بند بردند، روز بعد مادر مریم را که برای پی‌گیری کارهای مریم رفته‌بود را نیز بازداشت کردند و او را به زندان «کهن‌شهر» سیرجان بردند.» به گفته این منبع آگاه: «مادر مریم وارد زندان که می‌شود، مریم را نیمه‌بیهوش روی تخت دید، و او در عرض سه هفته، هفت کیلو وزن کم کرده بود. مریم گفته بود که در زندان به طور مرتب آبمیوه می‌دادند که احتمالا دارو در آن بوده است.» مریم و مادرش ۲۱ روز در زندان بودند، صفحه منتسب به مریم در اینستاگرام با انتشار تصویری از مانتوی کار مریم نوشت: «این یک مانتوی معمولی نیست، مانتویی که ماموران اطلاعات برای اثبات فیلم مخبران که در اعتراضات از مریم گرفته بودند، وقتی دنبال مانتو بودند مامور زنی به نام زهرا علیزاده که خانه را می‌گشت، بعد از گشتن دو کمد مانتو، وقتی مانتو را می‌یابد، داد زد: «یافتم.» مریم روز ۱۷ بهمن ۱۴۰۱، وقتی برای رفتن به عروسی دوستانش آماده می‌شد؛ به کما رفت و در روز ۱۸ بهمن کبد و ریه‌اش از کار افتاد و جان سپرد. تماس مستقیم با وکیل در واتس‌اپ +905510332575 #دادبان #مریم_آروین

دادبان

51,019 görüntüleme • 3 yıl önce

علی دایی در حاشیه دیدار تیم‌های رسانه ورزش و پیشکسوتان دانشگاه شریف در گفتگو با خبرنگاران درباره اظهارنظر علی دبیر رئیس فدراسیون کشتی درباره او گفت: «او از زمانی که عضو شورای شهر شد و لباس پوشیدنش را عوض کرد، از آن موقع برای من غریبه شد. ایشان چه کاره ممکلت است که برای من تعیین‌تکلیف کند که بیزینسم را کنار بگذارم؟» دایی در این باره ادامه داد: «خواهش می کنم از امثال ایشان که بروند به زندگی خصوصی خودشان برسند. راجع به افراد دیگر تصمیم گیری نکنند. همه می دانیم که من با ایشان آن موقع دوست بودم که در ۱۳ آبان زندگی می کردند اما از موقعی که شورای شهر و منطقه یک و ... شد، برای من غریبه شد و او نمی تواند برای امثال من تعیین‌تکلیف کند.» دایی درباره بازگشتش به فوتبال گفت: «این یک مساله شخصی من است که برگردم به فوتبال یا برنگردم. که فعلا دوست ندارم برگردم. هرکسی با یک چیزی راحت تر است. به نظر من مدیریت آن نیست که ما در عراق و لبنان و سوریه برویم استادیوم درست بکنیم و بعضی مدیران در رزومه و کارنامه‌شان بیاورند که ما در عراق استادیوم ساختیم در حالی که در همان استادیوم به تیم ملی ایران فحش می دهند. بعد در همین استادیوم‌ها جام «خلیج عربی» برگزار می کنند. ما تا کی باید خاموش بمانیم؟» دایی همچنین گفت: «مدیریت فقط این نیست که من دو تا سالن بسازم. من نوعی می روم جایی سالن می سازم که مستعد‌ها آنجا هستند. از ایشان خواهش می کنم دفعه آخرشان باشد که نسبت به دیگران اظهار نظر می کنند و برای خودش نظر می دهد. حیف است خیلی چیزها را نمی توان بازگو کرد اما تاکید می کنم زندگی شخصی من به خودم ربط دارد. زمانی هم که مربیگری می کردم روزی ۸ تا ۱۰ ساعت می خوابیدم. شما از روان پزشک‌ها بپرسید کسی که شب ۳ ساعت می‌خوابد چه حالی می تواند داشته باشد، چطوری می تواند مدیریت کند؟ اسم این را می گذاریم مدیریت؟ حتما روز می‌خوابید که شب‌ها بیدارید.»

ایران اینترنشنال ورزشی

25,955 görüntüleme • 1 yıl önce

به ‌زودی آزادی را در کنار هم در ایران جشن خواهید گرفت هم‌میهنان عزیزم، رشادت، میهن‌دوستی و جانفشانی شما در این روزها احترام جهانیان را برانگیخته است و میلیون‌ها تن از کشورهای مختلف حمایت خود را از شما اعلام کرده‌اند. می‌دانم که تاریک‌اندیشان از هراس شنیدن صدای شما راه‌های ارتباطی‌تان با جهان بیرون را قطع کرده‌اند، اما بدانید که پیام شما بلندتر از آن است که با چنین اقداماتی خاموش شود. ایمان دارم که صحنه‌های حماسی اعتراض‌های شما، دیر یا زود، از دیوار سانسور عبور خواهد کرد و ابعاد واقعی آنچه شما در این روزها انجام دادید بیش از پیش موجب حیرت و تحسین جهانیان خواهد شد. در این میان تصاویری که در ساعات پیش و در خاموشی ابزارهای ارتباطی، از کشتار معترضان بی‌گناه در ایران به بیرون می‌رسد، دل من را به عنوان یک مادر به درد آورده است. هر کدام از فرزندان این مملکت که خونش ریخته می‌شود برای من غم جانکاه از دست دادن فرزندانم را زنده می‌کند. برای مادران و پدران ایران شکیبایی آرزو می‌کنم و خود را در سوگ آن‌ها شریک می‌دانم. همچنین به همه هم‌میهنان که عزیزان خود را در این قیام ملی از دست داده‌اند از صمیم قلب تسلیت می‌گویم و برای مجروحان و آسیب‌دیدگان این روزها سلامتی آرزو می‌کنم. و در این بزنگاه تاریخ ایران بار دیگر روی سخنم با نیروهای مسلح ایران است. به یاد داشته باشید که بقای هیچ حکومتی و حفظ هیچ منفعتی توجیه‌گر ریختن خون هم‌میهنان‌تان نیست. فریاد خشم و خروش معترضان را بشنوید. تا دیر نشده به دیگر برادران و خواهران خود بپیوندید و سرنوشت خود را با سرنوشت قاتلان گره نزنید. ایرانِ آزاد فردا به فرزندان شما هم تعلق دارد، با ریختن خون هم‌میهنان آینده خود و خانواده خود را تباه نکنید. بدانید که روایت این روزهای ایرانِ ما در صفحات تاریخ برای همیشه ثبت خواهد شد و روسیاهی برای آن کسانی خواهد ماند که گلوله‌هایشان سینه برادران و خواهران هم‌میهن را شکافت. و در پایان: فرزندان من، امید خود را حفظ کنید. قوی باشید و باور داشته باشید که به‌زودی آزادی را در کنار هم در ایران جشن خواهید گرفت و نور بر تاریکی پیروز خواهد شد. فرح پهلوی

FARAH PAHLAVI 🇮🇷 فرح پهلوی

261,226 görüntüleme • 7 ay önce

بهزاد نبوی بزرگِ استمرارطلبان: هیچ نظامی برای سرنگونی خودش رفراندوم برگزار نمیکند، در دولت روحانی{دی ۹۶ و ابان ۹۸} اغتشاش و ‌شورش شد! این حرفهای بهزاد نبوی بلحاظ محتوا و زمانبندی و و دیگر شرایط پیرامونی، باید در حافظه تاریخی و تاریخ ثبت شود! که تاریخ ایران کثیف‌تر از این فرقه به خودش ندیده! این حرفها در ۱۱ دی زده شده، چند روز قبل از قطع اینترنت در ۱۸ دی و کشتار مردم، قبل از فراخوان تاریخی شاهزاده رضا پهلوی، در حالیکه اعتراضات از اوایل دی شروع و رو به گسترش بود، سرکوب هم شروع شده بود، بهزاد نبوی چنین گفت و ظریف و بسیاری از اطلاحطلبان هم که نشسته بودند برایش دست زدند! (افتتاح به اصطلاح حزب جدیدشان بنام عهد) این یعنی خودشان هم خوب میدانستند حتی در رفراندام واقعی هم شانسی برای بقا ندارند و با آن مخالف بودند. سالهاست در جمهوری اسلامی دوگانه‌ای وجود نداشته و حالا فرقه منحوس به اصطلاح اصلاحات کاملا نقاب انداخته‌اند...

Amir Moghadam

31,877 görüntüleme • 7 ay önce

احمد خدایی، همسر جاویدنام صالحه اکبری، در روزهای اخیر به شدت تحت فشار بود. چند بار احضار و تهیدید شده بود و گفته بودند که نباید در مورد همسرت استوری بگذاری، نباید بگویی که او را کشتند و تو شاهد قتل او بودی... چندین نفر از جاهای مختلف با او در تماس بودند. تلاش می‌کردند که به او امید بدهند. تلاش می‌کردند که او را به مشاور و روان‌شناس وصل کنند، اما احمد می‌گفت هیچ تمایلی به صحبت با مشاور ندارد و تنها خواسته‌ او این بود که صدای مظلومیت همسرش شنیده شود. از ۶ اسفند با احمد در تماس بودم، هر خواسته‌ای داشت، انجام دادم. گفت درباره همسرم استوری بذار، گذاشتم، گفت فلان ویدیو که تصاویر همسرم است، منتشر کن. داستان نحوه کشته شدن صالحه را تعریف کرد، منتشر کردم. در اسپیس صحبت کردم و گفتم قصد خودکشی دارد. در استوری‌های اینستاگرام او را معرفی کردم، خیلی از مردم با او صحبت می‌کردند. با اشکان خطیبی هم صحبت کرده بود. با ادمین مسیح علی‌نژاد هم داستانش را در میان گذاشته بود و او هم منتشر کرده بود. قطع اینترنت باعث شده بود مدتی ارتباطمان کم شود. می‌دانم با عزیزان زیادی حرف می‌زد و داستان عشق خود و صالحه را بازگو می‌کرد. اخیرا به اراک رفته بود، سر مزار همسرش، در آنجا بازداشت شد و برایش پرونده‌سازی شد. همین روزها احضار شده بود که به اراک به دادسرا برود، اما گفته بود که نمیروم. خانواده صالحه بسیجی بودند و قتل دخترشان را «خودکشی» اعلام کرده بودند، علاوه بر این تلاش می‌کردند که خانه احمد را هم تصاحب کنند. احمد دخترش (دختری که از ازدواج قبلی‌اش داشت) را نزد پدر و مادرش گذاشته بود. می‌گفت هر بار به دیدن دخترش می‌رود، دخترش از صالحه می‌پرسد و حالش بد می‌شود. ویدیو و تصاویری از احمد نزد ما و احتمالا افرادی دیگر محفوظ و موجود است و به زودی منتشر می‌شود. وقتی که اقدام به خودکشی کرد، استوری و پست گذاشت و اعلام کرد. افرادی با اورژانس اردبیل تماس گرفتند، اما وقتی که اورژانس رفت، کار از کار گذشته بود و احمد رفته بود ... جاویدنام صالحه اکبری، تکنسین اتاق عمل بود، که با شلیک مستقیم به قلب در برابر چشمان همسرش کشته شد در روزهای پر شور دی ماه خونین ۱۴۰۴ زمانی که هنوز اینترنت قطع نشده بود، احمد خدایی، کوهنورد و مربی شناخته‌شده اردبیلی، در صفحه اینستاگرام خود از افرادی که در جریان اعتراضات آسیب دیده بودند خواست در صورت نیاز به خدمات درمانی و نگرانی از مراجعه به مراکز رسمی، با او تماس بگیرند. همسر احمد خدایی، صالحه اکبری، تکنسین اتاق عمل بود و یک اتاق خانه‌ کوچکشان را به خارج کردن ساچمه‌ها و پانسمان مجروحان اختصاص داده بودند. آن‌ها تازه ازدواج کرده بودند، خانه‌شان بوی زندگی می‌داد، احمد از ازدواج قبلی‌اش دختری داشت که با صالحه رابطه خیلی خوبی داشت. چند روز بعد، شب ۲۲ دی‌ماه و حوالی ساعت ۱۰، مأموران امنیتی به منزل این زوج مراجعه کردند. هدف، بازداشت احمد خدایی عنوان شده بود، اما در زمان ورود مأموران، او در خانه حضور نداشت و برای خرید لوازم پانسمان و دارو به خارج از خانه رفته بود. مأموران در داخل منزل منتظر ماندند تا او بازگردد. با بازگشت احمد خدایی، در بدو ورود به آپارتمان، ناگهان با حمله مأموران مواجه شد. او در برابر چشمان همسرش با شوکر، مشت و لگد مورد ضرب‌وشتم قرار گرفت. در این میان، صالحه اکبری، که او هم مثل همسرش کوهنورد بود، برای دفاع از همسرش با کلنگ کوهنوردی به سمت مأموران رفت. در همان لحظه، یکی از مأموران با سلاحی مجهز به صداخفه‌کن به قلب او شلیک کرد. گلوله از بدنش عبور کرد و او در همان محل جان باخت. ماموران اسلحه روی سر احمد می‌گذارند و می‌گویند یا خودت و دخترت را می‌کشیم، یا باید سناریوی ما را اعلام کنی. پس از این واقعه، پیکر او از خانه خارج شد و احمد خدایی نیز بازداشت و برای یازده روز در بازداشت نگه داشته شد. در زمان بازداشت احمد، ماموران با رئیس فدراسیون کوهنوردی تماس گرفتند، احمد پشت تلفن به ناچار سناریوی سقوط از کوه را گفت، ولی عمدا منطقه‌ای را اعلام کرد که غیرممکن است که کسی از آنجا سقوط کند و بدین وسیله به رئیس فدراسیون که نسبت به دانش کوهنوردی حرفه‌ای احمد اطلاع داشت، پیام‌ داد که جریان چیز دیگری است. خانواده صالحه و به خصوص پدر او، که طرفدار حکومت است، روایتی دروغ مبنی بر خودکشی دخترش را بیان کردند. پس از آزادی، احمد خدایی با تهدیدهایی مواجه شد تا سکوت کند. پیکر همسرش را در اطراف اراک به خاک سپردند(صالحه اصالتا اراکی بود). احمد در خانه‌اش با خاک مزار همسرش مکانی برای سوگواری درست کرده و در تنهایی از غم هجران همسرش اشک می‌ریخت و از قصدش برای پیوستن به صالحه می‌گفت.

Javad Tavvaf

98,063 görüntüleme • 4 ay önce