Loading video...

Video Failed to Load

Go Home

پسر پنجاه تا مدافع دیلاق آورد تو زمین توخل آخرم با ضربه سر بازیو باخت =))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))

31,081 views • 27 days ago •via X (Twitter)

0 Comments

No comments available

Comments from the original post will appear here

Related Videos

عرفان عزیزم، برادرم، نازنینم، چرا هر بار با خودم فکر می‌کنم دیگر از آنچه دیده‌ام تلخ‌تر وجود ندارد، اما باز هم دنیا چیزی دردناک‌تر نشانم می‌دهد؟ عرفان جانم، وقتی تصویرت را دیدم، با دستانی بسته، روبه‌روی دیوار، با چشمانی پر از اشک که با زحمت پاکشان می‌کردی، قلبم شکست. انگار تمام آن اشک‌ها از چشم‌های من می‌ریخت. من هم با تو گریه کردم، نه فقط برای رنجت، برای تنهایی‌ات، برای بی‌پناهی‌ات. عرفان جانم، تو چرا باید این‌گونه مظلوم بروی؟ چرا باید ج‌ا-ایی وجود داشته باشد تا صدایت را در گلوی ترس و اجبار خفه کند و بعد نامش را «اعتراف» بگذارند؟ چرا باید اشک‌هایت را کسی نبیند، یا بدتر، ببیند و باز هم نادیده بگیرد؟ عرفان عزیز، تو بی‌نام و نشان نبودی، تو برادر من بودی، با رویاها، با زندگی. درد ما، دیدن حقیقتی که تحریف می‌شود است، درد شنیدن صدایی که از سر اجبار بیرون آمده است، درد از دست دادن انسانی که حتی فرصت دفاع از خودش را نداشت. عرفان جان، روحت آرام. این بغض، این سؤال، و این زخم در دل ما زنده خواهد ماند تا انتقام تورا از ج‌ا بگیریم. #عرفان_کیانی

شرودینگر

92,310 views • 3 months ago

تجربه‌ی جنگی خودمو فعلا از منطقه #سلسبیل تهران میگم بعدش میرم سذاغ #پونک. تا ساعت ۲۰ ما خیابون رو گرفته بودیم و این حجم عظیم از پاسخ میلیونی مردم به فراخوان پادشاه تو تمام تاریخ معاصر ایران بی‌سابقه بود. تو کوچه‌ها مردم در خونه‌ها رو باز کرده بودن و خودشون بیرون بودن. هم نوجوانها بودن. هم جوانها و والدین با کودکانشون و هم حتی پیرهای عصا به دست. شعار غالب این بود "این آخرین نبرده، پهلوی بر میگرده" و #جاویدشاه بعدش درگیریها برای ما از پایین سپه و بعد سر هاشمی شروع شد(از دید من). مردم تونستن خیابونها رو با سوزوندن چندتا موتور و ون سگهای رقیه ببندن. نصف بیشتر نیروهای اشغالگر از نواب پیچیده بودن تو دامپزشکی که بتونن جمعیت رودکی و خوش و قصرالدشت رو قیچی کنن. بقیه هم از خیابونهای اصلی متصل به اتوبانهای نواب و یادگار اومده بودن. بار بعدی باید برای گرفتن و نگهداشتن #سلسبیل بهتره اول این نقاط رو با روغن سوخته و میخ و... و گرم🔥 کردن موتورها و ونهای سگهای رقیه ببندیم تا قسمت عمده جابجایی و پشتیبانی نیروهای اشغالگر فلج بشه و اونهایی که اومدن به دام بیفتن و جون مردم بیشتر در امان بمونه. 🚨نواب سر دامپزشکی و سپه 🚨قصرالدشت سر آذربایجان 🚨جیحون سر آزادی و کوچه زمانی 🚨یادگار سر هاشمی 🚨کارون سر کمیل و سپه 🚨پل مرتضوی تو این مناطق تمام مساجد و حسینیه‌ها و خونه‌هایی که هرسال هیئت میشن پایگاههای سپاه و بسیجن. مدارس و اداات دولتی هم اکثرا محل دپوی نیروهای اشغالگرن. اونها برای قتل‌عام ما اومدن. باهاشون یجوری رفتار کنید که انگار با عراقی‌های اشغالگر خرمشهر روبرو شدید. کوچکترین رحم خیانت به وطنه #جاویدشاه

Yaar - يار ‌‌قدیمی 🇮🇷🇮🇱

129,084 views • 6 months ago

💣بدنه اجتماعی هسته سخت جمهوری اسلامی، بزرگترین خطر دوران پساخامنه‌ای برای ایران این آدمهایی که برای مرگ #خامنه‌ای تو این شرایط دارن عزاداری می کنن رو کسی به زور نیاورده بیرون. با ساندیس و اتوبوس مجانی هم اینجا نیستن. اینها همون پایگاه اجتماعی و فرهنگی و پیاده نظام #هسته_سخت قدرت جمهوری اسلامی هستن. کم و بیش ۱۵ تا ۲۰ درصد مردم. چیزی بین ۱۲ تا ۱۸ میلیون نفر. اینها حاضرن برای عقیدشون بکشن و کشته بشن. کاملا هم آخرالزمانی فکر می کنن! رهبران جمهوری اسلامی رو میشه با بمب و موشک حذف کرد ولی این جماعت رو نمی تونی با بمب و موشک حذف کنی. هر چه بیشتر حذف کنی ازشون مثل یه خرس زخمی خطرناک تر می شن. باید فکری اساسی به حال این مسئله کرد. جوگیری، ذوق زدگی از کشته شدن خامنه‌ای و چند تا سپاهی و نگاه فانتزی به رژیم چینج رو باید گذاشت کنار. سرنگون کردن جمهوری اسلامی پلی استیشن و کال آف دیوتی بازی کردن نیست. اینها رو نتونیم اقناع کنیم جنگ داخلی راه می افته! با فحش دادن تو توییتر و هشتگ #جاويدشاه‌ و #از_دموکراسی_بگو و #زن_زندگی_آزادی نمی تونی اینا رو سر عقل بیاری. با بمباران خارجی هم اینا متحد تر می شن. باید هر چه سریعتر برای این وضعیت خطیر چاره ای اندیشید...

Ali Bornaei

150,313 views • 5 months ago

این چه سمی بود که الان دیدم :))) آخه بچه مزلف Q تو دقیقا باد کدام روده‌ای هستی که بخواهی برای کسی هزینه درست کنی؟ تو اختیار بالا کشیدن تنبان خودت را هم نداری! تو همانی هستی که به گفته خودت برای گرفتن یک جاکلیدی، وسط پاساژ عرعر کرده‌ای:)) طرف با ثبت شرکت‌های صوری در ساختار ج.ا رانت‌خواری و لاشخوری می‌کرد الان هم صادر شده تا سه‌گانه سوز شود، هم ملت را به اسم کمک به آسیب‌دیدگان و خانواده‌های دادخواه تیغ می‌زند و هم جایگاه سگ و کفتار پاچه گیر را با دیگر اوباش برای آن زنک روانپریش بازی می‌کند، هنوز یادمان نرفته وقتی آن زنک بی‌مایه تا خرخره خورده و سگ مست شده بود، به روشنی جلوی دوربین گفت که افسار این سگان را در دست دارد و برای پاچه‌گیری و لات بازی و عربده‌کشی‌های مجازی از آنها استفاده می‌کند. بزرگواران، سر سوزنی نباید این Q و اوباشی بمانند این را جدی گرفت، فقط باید زد توی سرشان و تحقیرشان کرد، همین و بس😂

Vahid Bahman وحید بهمن

118,353 views • 1 year ago

تو پرش آخرم از هواپیما در لحظه باز شدن چتر دچار یه حادثه منجر به آسیب جدی شدم. چترم hard opening داشت و من رو یهویی و با شدت زیادی شلّاقی به بالا کشید. زیر چتر از شدت ضربه چند ثانیه‌ای نفسم بالا نمیومد و ریه هام قفل کرده بود و نمیتونستم دست و پامو تکون بدم. بعد از اینکه نفسم به سختی بالا اومد، همزمان زور میزدم که نفس بکشم و دستمو حرکت بدم که چترو کنترل کنم برای فرود تو شن که نرم‌تره. بعد از فرودم چترو و هارنسو انداختم زمین و از مرکز کنترل دراپ زون درخواست کمک کردم. نتیجه گزارش سی‌تی اسکن و MRI و نظر چنتا دکتر متخصص مغز و اعصاب و ستون فقرات نشون میده شکستگی خفیف تو مهره‌های ستون فقرات و گردنم دارم. خبر خوب اینه که بجز یکیشون بقیه میگن ضرورتی نداره که جراحی بشم. ولی مسیر طولانی و سختی رو برای بهبود در پیش دارم. جدای اینکه خوش‌شانس بودم و میتونست خیلی بدتر از اینا تموم بشه، نمی‌دونم کی دوباره میتونم بدون درد بخوابم، بشینم، راه برم و به کارای روزمره‌م برسم. امیدوارم آسیبم باعث نشه که مجبور بشم اسکای‌دایو رو برای همیشه بذارم کنار. *ویدئوها مربوط به لحظاتی که زیر چتر بودمه و ممکنه دیدنشون براتون ناخوشایند باشه.*

Ali | アリ

104,167 views • 2 years ago

#PersianGulf برای اولین بار ازتون خواهش میکنم یه توییت من رو بخونید. ما تو یه بزنگاه خیلی مهم تاریخی سیاسی هستیم. شواهد نشون میده که به احتمال بالا تو کابینه ترامپ سر موضوع تغییر نام #خلیح‌_فارس اختلافه و مثلا روبیو یا فلان وزیر مخالف تغییر نام خلیج‌فارسن ولی ونس و ویتکاف و... موافقن. روبیو الان دو پست مهم وزارت خارجه و مشاور امنیت ملی رو داره و ترامپ بهش علاقه زیادی داره و شاهزاده هم باهاش ارتباط داره و مطمئن باشید تا الان باهاش تماس گرفته یا بزودی تماس میگیره و در این شرایط، خیلی مهمه که ما به جای سکوت یا اولویت دادن به تحلیلهای شخصی و دعوا با همدیگه، یکپارچه پشت پادشاه و اعتراضش بایستیم. ترامپ هنوز هیچ فرمانی رو در این مورد امضا نکرده و تصمیمش رو هم علنی نکرده. تو این شرایط، این چندروز برای ما تایم طلایی محسوب میشه و فرصت داریم با تمام توان و امکاناتمون از جمله پتیشن و ترند هشتگ و تجمعات اعتراضی تو آمریکا و یا جلوی سفارتهای آمریکا تو اروپا سر و صدا کنیم و اعتراضمون رو "بدون آمریکاستیزی" و با نمادهای میهنی و پادشاهی و بنرهای ضدرژیم نشون بدیم. تکرار میکنم مهمه که تو اعتراضاتمون علاوه بر پرچم ایران و عکسهای شاه، نمادهای ضدرژیم هم داشته باشیم تا ثابت بشه که ما مردم ایرانیم نه صادراتیهای رژیم یا چپگراهای احمق و هیچ دشمنی با آمریکا نداریم. موج اعتراضات ما میتونه به مخالفین این تصمیم تو کابینه ترامپ وزن زیادی بده. ترامپ یه شخصیت خودشیفته و نمایشی و عوامگرا داره و عاشق محبوبیته و اگه قانع بشه که این تصمیم باعث میشه یه ملت تو یه جغرافیای خیلی حساس ایران، مثل کارتر سالها ازش متنفر بشن یا به وجهه سیاسی آمریکا آسیب زده میشه یا به نفع رژیم تموم میشه، قطعا عقب‌نشینی میکنه. ولی اگه ببینه با وجود درز کردن این قضیه به رسانه‌ها، هیچ واکنش تندی از میلیونها ایرانی به وجود نیومده، قطعا نتیجه میگیره که این تصمیمش هزینه‌ کمی داره و به فایده‌ش کاملا میصرفه. نام خلیج مکزیک راحت عوض شد چون به ت_خ_م هیچ مکزیکی نبود. ولی اگه طبق استراتژی بعضی دوستان ترامپیست، صبر کنیم تا ترامپ اول فرمان اجرایی رو امضا کنه و بعد بهش اعتراض کنیم اون موقع دیگه اعتراض ما هیچ فایده‌‌ای نداره چون اولا بعد از امضا، ترامپ محاله تصمیمشو عوض کنه و گند بزنه به اعتبار امضای خودش، و دوما اون موقع، لغو این تصمیم میشه یه توهین بزرگ به عربستان و متحدین عربش. شاید فکر کنید چون پای پول زیادی وسطه هیچ کاری از ما برنمیاد و ترامپ ناچاره به درخواست عربستان تن بده ولی این تحلیل درستی نیست. آمریکای ترامپ تو موقعیت بسیار برتر سیاسی و افتصادی و نظامیه و قدرت چانه‌زنی بالایی داره و اعراب از لحاظ امنیتی بهش نیاز زیادی دارن، همچنین ترامپ رابطه خیلی دوستانه‌ و تسلط خوبی رو عربستان داره و خیلی ساده میتونه به بهونه‌های مختلف این درخواست رو بپیچونه یا عقب بندازه و همزمان هیچ خدشه‌ای به سیاستش تو دوشیدن اعراب وارد نشه. این قضیه رو فعلا اصلا کوچک‌انگاری نکنید و نگید که این تغییر نام فقط برای دولت آمریکاس و نمیتونن تو سطح جهان چیزی رو عوض کنن و اهمیتی نداره. اولا آمریکا الان مهمترین کشور دنیاست و به تنهایی از تمام اتحادیه اروپا و غرب و شرق دنیا مهمتره. دوما در صورت وقوع، کشورهای دیگه اروپایی هم همین راه رو میرن تا از آمریکا تو دوشیدن عربها عقب نمونن. این اتفاق اگه بیفته اندازه تمام این ۴۷سال به دستگاه تبلیغاتی رژیم خون پروپاگاندا تزریق میشه و به اصلاحطلبها و چپهای آمریکاستیز عقبمونده فرصت میده تا ایدئولوژی کمونیستی امپریال‌ستیزی خودشون رو توی زرورقی از میهنپرستی بپیچن و به خورد مردم بدن. من خودم تمام توانمو میذارم و خواهش من از شما اینه که با تمام امکانات و توانتون، حساسیت و اعتراضتون رو به این قضیه نشون بدید و با تمام ابزارهایی که دارید، پشت پادشاه میهنپرست پهلوی بایستید و از موضعش حمایت کنید. این توییت طولانی رو با یه نقل قول از شاهنشاه عزیز تموم میکنم: "من از همه شما هموطنان عزیرم میخواهم تا به ایران فکر کنیم..." ‌#پاینده_ایران

Yaar - يار ‌‌قدیمی 🇮🇷🇮🇱

77,627 views • 1 year ago

این نقل هست که وقتی برق و لامپ وارد ایران میشه، آخوندها می‌گفتن چطور ممکنه یه حباب بدون پیه و روغن و دود روشن بشه؟ از طرفی بدون فوت کردن هم خاموش بشه، بنابراین حتما توش جن داره! خب درکی نداشتن از اون تا اون زمان از الکتریسیته و فقط خورشید و آتش را به عنوان منبع روشنایی دیده بودن و ندیده رو به جن و شیطان ربط دادن. حالا قصه جاسوسی اسرائیل تو ایران هم من فکر میکنم همینه. دستاوردهای تکنولوژی تو صنایع نظامی، معمولا ده سال بعد اعلام میشه. الان سال‌هاست کشورهایی از ریزپرنده‌هایی اندازه یه پشه رونمایی می‌کنند. این تازه اون بخشیه که از طبقه‌بندی در اومده و اعلام میشه. شما فک کن اسراییل یه حجم بزرگی از اینا وارد ایران کرده باشه، یا حتی یه تکنولوژی که مثلا از طریق صدا تصویرسازی کنه یا هرچی که ما نمیدونیم. بعد این اسکولا دنبال اینن که یکی با موبایل فیلم کرفته، یا جاسوس انسانی دارن! اون فیاض زاهد میگه صبر کردن یکی از فرمانده‌ها که دیرکرده بوده برسه به جلسه، بعد بزنن، این جاسوس کیه 🤷🏻‍♂️ اون ورم که میگن اسرائیل جن و موکل گرفته. یه سری هم که میگن زمین فوتبال! خب یه درصدم فک کنید هیچ کدوم اینا نباشه. اونی که پهپاد پشت خاور بار میزنه تو تهران میچرخونه، یه چیزی ساخته باشه اندازه مگس، ۴۰ هزارتا یهو ول کرده باشه تو ایران (مثلا میگم ها) اطلاعات اینا تو یه نرم افزار با ای آی مطابقت داده بشه، قشنگ عین چشم خدا، همه چیو می‌بینه. مگه زمین تیرکمون ساهه الی کوهن استخدام کنن؟

AmirHadi Anvari | امیرهادی انواری

29,522 views • 1 year ago

من #برهان_کرمی هستم. من کشته شدم، در تاریخ ۲۵ آبان ماه ۱۴۰۱. سی و دو سالم بود، متولد ۶ آبان ۱۳۶۹. فرزند محمود و آمنه بودم. در سال ۱۳۹۵ وقتی ۲۶ ساله بودم ازدواج کردم و صاحب یه فرزند دختر خردسال بنام بارین بودم. کُرد اهل سنت، اهل روستای چروسانه و بعد از ازدواج ساکن روستای یوزیدر از توابع شهرستان کامیاران در استان کردستان بودم. توی روستامون همزمان با درس خوندن به کشاورزی و دامداری هم‌ مشغول بودم، تا مقطع دیپلم درس خوندم. بعد از ازدواج و نقل مکان از زادگاهم شغلم کارگر گچکار بود. به فوتبال و کوهنوردی علاقه داشتم. اصولا انسانی بودم زحمتکش با پشتکار زیاد و مردم دوست که اگه کاری برای کسی از دستم برمیومد کوتاهی نمیکردم و به حقوق مساوی زن و مرد هم معتقد بودم. بعد از کشته شدن مهسا ژینا امینی در اواخر شهریور ماه ۱۴۰۱، در جریان اعتراضات گسترده ای که در کردستان شکل گرفت، روز ۲۴ آبان تو کامیاران نیروهای سرکوبگر وحشیانه چند نفرو با شلیک گلوله جنگی کشتن که یکی از اونا #فواد_محمدی بود. روز ۲۵ آبان بود، اعتصابات عمومی تو کردستان شروع شده بود، من ساعت شش صبح برای دو ساعت عازم محل کارم شدم ولی بعد به منظور همبستگی با اعتصابات برگشتم خونه. ساعت ۱۲ ظهر بود که منم مثل خیلی از همشهریام برای دلجویی از خانواده فواد روبروی منزلش تو کامیاران محله فرهنگسرا، خیابون «زرنه» جمع شدیم. دو بار با همسرم تلفنی صحبت کردم و گفتم بزودی برمیگردم خونه. مزدورای حکومتی بهمون حمله ور شدن و تیراندازی میکردن، ناگهان من هدف شلیک گلوله جنگی در ناحیه سرم قرار گرفتم، غرق در خون افتادم کف خیابون و جابجا کشته شدم…. ساعت ۳ وقتی همسرم تماس گرفت دیگه جواب ندادم. بعد از چند تماس یه مرد ناشناس جواب داد و گفت که من پام تیر خورده و بردنم بیمارستان سینا. خانوادم خودشونو سریع به بیمارستان رسوندن و با قسم و التماس و نشون دادن عکس من بابت شناسایی، با اشاره یک پرستار متوجه شدن که من فوت شدم و منتقلم کردن به سردخونه. بعد از کشته شدنم یه ویدیو از لحظه قتل من پخش کردن که در جریان این تیراندازی، حکومت فردی که کنار من بود رو ضارب و قاتل معرفی کرد!! رژیم جنایتکار اعلام کرد که ضارب تیر رو به شکم من شلیک کرده، ولی دروغ بود، اگه تیر به شکمم شلیک شده بود جسمم بلافاصله بدون حرکت روی زمین نمی افتاد، ضمنا با توجه به فیلم موجود از جنازه ام معلومه که تیر از ناحیه صورتم وارد و از ناحیه پشت سرم خارج شده که فرضیه تیر خوردن از فرد بغل دستی رو رد میکنه. نیروهای امنیتی تو بیمارستان خانوادمو بشدت تهدید کردن در صورتی جنازمو بهشون تحویل میدن که تعهد نامه ای امضا کنن مبنی بر خاکسپاری به صورت مخفیانه و بدون حضور مردم، سر ندادن شعارهای ضد انقلابی موقع خاکسپاری و عدم اطلاع رسانی در مورد قتل و دیگه اینکه مراسم خاکسپاری رو باید نیم ساعته تموم کنن! پیکر بیجون من چهارشنبه شب ۲۵ آبان ماه ۱۴۰۱ تو روستای چروسانه از توابع شهرستان کامیاران مظلومانه و در جو شدید امنیتی به خاک سپرده شد…علیرغم تهدید نیروهای امنیتی مراسم با حضور تعداد زیادی از هموطنام برگزار شد. اونا شعار میدادن: «دایه برای فرزندت گریه نکن عهد باشه که انتقامشو بگیریم». مراسم ختم هم فرداش تو خونمون برگزار شد. بعد از خاکسپاری مزدورای رژیم به خانوادم گفتن که میتونن منو شهید حکومتی اعلام کنن و کارت عضویت بنیاد شهید بگیرن ولی اونا قبول نکردن. خانوادم با ثبت شکایت یه پرونده قضایی تو شعبه دوم بازپرسی دادگستری شهرستان کامیاران باز کردن و امیدوار بودن دادرسی عادلانه انجام بشه! رئیس کل دادگستری استان کردستان ادعا کرد که روز کشته شدن من هیچ ماموری تو محل حضور نداشته و قتل کار «اغتشاشگرا»بوده! مراسم چهلم من و فواد در تاریخ یکشنبه ۴ دیماه ۱۴۰۱ تو روستای ماویان از توابع شهرستان کامیاران با حضور گسترده هموطنامون برپا شد. مردم حرف فواد رو بازگویی میکردن: «تا زن آزاد نشه جامعه آزاد نمیشه». روز ۲۸ مرداد ماه ۱۴۰۲ پسر عموم حسام ۳۹ ساله توسط نیروهای امنیتی بازداشت شد، چند روز بعدش هم برادرش سیروان ۳۵ ساله رو دستگیر کردن و بعد از ضرب وشتم شدید و ضبط حسابای کاربریش آزادش کردن. 👇🏼👇🏼👇🏼

Loabat

24,164 views • 1 year ago

سال 2020 و چند ماه بعد از همه گیری COVID بازی COD Warzone منتشر شد. خاطرم هست اولین بار که اجراش کردم اونقدر همه چیز سریع بود که مغزم نمی‌تونست این حجم از اتفاقات رو پردازش کنه و حتی خواستم پاکش کنم! اما 2 هزار و 400 ساعت دیگه ادامه دادمش و شد بازی‌ای که جمعی از بهترین دوستانم رو بهم داد. حالا بعد از 5 سال و با سیاست‌های اشتباه Activision Blizzard بازی از اون حس و حال واقعگرایانه‌ش رسید به جایی که با Fortnite مقایسه‌ش کنن. این به معنی بد بودن فورتنایت نیست، اتفاقا فورتنایت هنوز تو مسیر خودشه ولی Call of Duty که زمانی خودم برای از دست دادن Ghost در MW2 سال 2009 به اون شکل، اشک ریختم، رسید به بازی‌ای که اسکین Nicki Minaj و اسب تک شاخ و رنگین کمون شد آیتم‌های فروشگاهش. از طرفی اکتیویژن طی این سالها نه صدای پلیرها رو شنید و نه صدای استریمرها رو، هر کاری که خواستن برای درآوردن پول بیشتر کردن و کار به جایی رسید که COD Warzone رسما غیر قابل بازی شده! چیترها از سر و کول سرورها بالا می‌رن، سرورها دیگه استیبل نیستن و اگر پرت نشی از بازی بیرون قطعا لگ زیادی خواهی داشت و بازی غیر قابل تجربه‌ست! و آخرین میخ به تابوت COD برای من با انتشار دموی BO7 خورده شد! بازی دیگه COD نیست، همون اشتباهی که قبلا یک بار مرتکب شدن رو دوباره تکرار کردن. در نهایت من بهترین روزها رو در کنار دوستانم Khashayar "Kash" Rabbanian و Javad و سروش بلبل در این بازی داشتم، روزهایی که از فشار روانی به وارزون و وقت گذروندن با دوستام پناه بردم. حالا منتظرم تا Battlefield 6 منتشر بشه تا چیزی که باید توی COD تجربه می‌کردم رو اونجا ادامه بدم. به احترام تمام روزهای خوبی که داشتم، بعد از 5 سال تجربه بهترین گیم مولتی پلیر تمام زندگیم تا این لحظه، Warzone رو پاک کردم. به امید اینکه Activision سر عقل بیاد!

Diego Jr

17,397 views • 10 months ago

روایت مرگ یک رؤیا، جنایتی علیه شورِ زندگی: جاوید نام زهرا (رها) بهلولی‌پور، جوانی بود در آستانه شکفتن، دختری ۲۲ ساله با چشم‌هایی پر از آینده و ذهنی پر از رؤیا. دانشجوی زبان ایتالیایی دانشگاه تهران بود، ورودی مهر ۱۴۰۲، متولد ۳۰ آذر ۱۳۸۱، اهل فیروزآباد فارس؛ دختری که می‌خواست زبان بیاموزد تا دنیا را بفهمد، سفر کند، زندگی کند، و در وطنی آزاد نفس بکشد. او نه دنبال قدرت بود و نه وابسته به هیچ جناح و گروهی؛ فقط به زندگی ایمان داشت و به شعاری ساده و انسانی: زن، زندگی، آزادی. جمعه ۱۹ دی ۱۴۰۴، ساعت ۱۹:۱۰، میدان فاطمی تهران. گلوله‌ای مستقیم از پشت سر، بی‌هشدار و بی‌دفاع. نه درگیری بود، نه خشونت، نه تهدید؛ فقط راه رفتن یک دختر جوان با تمام آرزوهای ناتمامش. رها روی زمین افتاد، همراه با آینده‌ای که هنوز فرصت زیستن نیافته بود. رهگذری با موتور او را به بیمارستان مهر رساند، اما ساعت ۲۰:۴۰، جوانی‌اش تمام شد؛ نه با بیماری، نه با حادثه،با ترس حکومتی که از شور زندگی نسلش وحشت دارد. چهار روز، خانواده‌اش میان امید و کابوس معلق ماندند؛ چهار روز پیکر دختری که قرار بود فرداهایش را زندگی کند، در اختیار نهادهای امنیتی بود. و سرانجام سه‌شنبه ۲۳ دی ۱۴۰۴، در سکوتی تحمیلی و زیر سایه تهدید، رها را به خاک سپردند؛ بی‌آن‌که اجازه دهند مادرش با صدای بلند گریه کند یا پدرش نام دخترش را فریاد بزند. پدر و مادرش زنده‌اند، اما شکسته؛ زیر فشار امنیتی و در سوگی که کلمات تاب گفتنش را ندارند، فعلاً توان سخن گفتن ندارند. رها عدد نیست، خبر نیست، ابزار تبلیغ نیست. او روایت مرگ یک رؤیاست؛ جنایتی علیه شور زندگی. او یکی از نام‌های #انقلاب_ملی_ایران است، نماد نسلی که می‌خواست زندگی کند و با گلوله پاسخ گرفت؛ نسلی که رؤیاهایش از هر سلاحی برای استبداد خطرناک‌تر بود. فیلم و عکس از طرف خانواده رهای عزیز برایم ارسال شده. #IranMassacre #IranRevolution

Golshan

12,386 views • 6 months ago

🔴 میکائیل کوچک، #فرزند_ایران و #جان_فدای_وطن 🖋️الناز محمدی Elnaz - هم میهن: 💢۱۱ ساعت قبل از صبح مرگبار شنبه نهم اسفند، آن نقاشی کشیده شد. یک برگه سفید از دفتر نقاشی سیم‌دار که رویش ساختمان مدرسه است، روی آن پرچم ایران، پنج بچه در حیاط مدرسه و سه موشک که بر سر آنها فرود می‌آیند. دو جمله هم در آسمان بالای سر مدرسه نوشته شده‌اند: «پچه‌ها مردن» و «نیروی نزامی». «بچه‌ها» و «نظامی» را میکائیل، در آخرین شب زندگی‌اش اشتباه نوشته بود و اگر از ساعت ۱۰ و ۴۵ دقیقه صبح شنبه نهم اسفند، روز اول جنگی هولناک، بمب‌ها به مدرسه «شجره طیبه» میناب نمی‌رسیدند، حتما وقتی معلمش، «راضیه زمانی» که بدن متلاشی‌اش را از شنبه تا به حال هرچه گشتند پیدا نکردند، این جمله‌ها را می‌دید، درستش را به او یاد می‌داد. 🔸میکائیل، نقاشی را آن شب به برادرش، کوروش نشان داده و بعد با هم «سنگربازی» کرده بودند؛ میکائیل، «ایران» شده بود و کوروش، «آمریکا». سنگرها، بالش‌هایی رنگی و تفنگ‌ها، چند مداد که کنار هم دسته شده بودند. دست آخر میکائیل به مادرش گفته بود: «ایران برنده شد.» 🔸شکیبا دریکوند، مادر 31 ساله «میکائیل میردورَقی»، نقاشی را اما تا روز بعد ندیده بود؛ نقاشی بعد از آن به دستش رسید که پسرش را در اتاقک ماشین یخچال‌دار شناسایی کرده و بعد از هوش رفته بود. حالا او و بعد از دو هفته، با همان موبایلی که روز آخر و در پاگرد آپارتمان، آخرین عکس را به عادت هرروز و به خواسته میکائیل از او گرفت، از آخرین نقاشی‌اش هم عکسی گرفته و برایم فرستاده است؛ به ضمیمه چند فیلم که حالا یادگاران صدا و تصویر یک از دو پسر زن جوان اندیمشکی‌اند. 🔸میکائیل، کلاس سوم دبستان و 9 ساله بود. روز اول جنگ که موشک‌های آمریکایی از راه رسیدند، او و 167 دانش‌آموز دختر و پسر در مدرسه غیرانتفاعی «شجره طیبه» میناب کشته شدند. خانواده میکائیل، اهل اندیمشک‌اند و به‌دلیل شغل پدرش به میناب مهاجرت کرده بودند. شکیبا دریکوند، آنطور که خودش می‌گوید، «تک و تنها»، در «غربت» و در حالی که «هیچکس نبود دستش را بگیرد»، دنبال پسرش گشت، در مسیر خانه تا مدرسه، وقتی تمام شهر زیر پایش می‌لرزید، چندبار از هوش رفت و دست آخر او را در ماشین سردخانه، با صورتی خونی و بدنی سالم، در حالی که کوله‌پشتی‌‌ مدرسه‌اش را بغل کرده بود، پیدا کرد. 🔸میکائیل را سه روز بعد، در قطعه شهدا «بهشت زهرا لور» در اندیمشک به خاک سپردند و از او یک یادگاری عجیب به جا ماند: یک نقاشی‌ که او حتی تعداد بمب‌های آمریکایی را که مدرسه‌اش را خراب و همکلاسی‌ها و معلمانش را با تن‌هایی تکه و پاره با خود بردند، به‌درستی پیش‌بینی کرده بود.⁩⁩⁩⁩

AbdiMedia - Abdollah Abdi

26,265 views • 5 months ago