Загрузка видео...

Не удалось загрузить видео

На главную

کمپانی HuggingFace اومده و وب سایت paperswithcode را دوباره راه اندازی کرده و کلی هم چیز بهش اضافه کرده. از جمله این قابلیت‌ها: - نمایش مقالات ترند بر اساس سرعت رشد ستاره‌های GitHub - دسته‌بندی بر اساس حوزه‌های مختلف، مثل OCR، مدل‌های Embedding یا Agentها - پشتیبانی از «روش‌ها»...

14,584 просмотров • 2 месяцев назад •via X (Twitter)

Комментарии: 0

Нет доступных комментариев

Здесь появятся комментарии из оригинального поста

Похожие видео

#سال_سازماندهی_پیروزی 🚩لطفا به اشتراک بگذارید 🕊#اندیشه_امروز(۱۱۹ 🫒آماده‌سازی حلقه‌های کوچک مبارزاتی مردمی در خیابان برای براندازی و همچنین آماده‌سازی مردم برای حضور در خیابان: این پروسه فرایندی چندمرحله‌ای است که نیازمند برنامه‌ریزی، هماهنگی و آگاهی است. این مراحل و توصیه‌ها بر اساس تجربیات تاریخی و اصول کلی سازماندهی اعتراضات مردمی شکل گرفته‌اند و به شرایط خاص هر جامعه بستگی دارند. در زیر به مراحل و نکات کلیدی اشاره می‌کنم: 🔥مراحل آماده‌سازی حلقه‌های کوچک مبارزاتی 💥تشکیل هسته‌های محلی و محله‌محور: گروه‌های کوچک (۳ الی ۵ نفر) در هر محله یا منطقه تشکیل شوند. این هسته‌ها باید از افراد قابل اعتماد و متعهد باشند. هدف این است که هر گروه به‌صورت مستقل اما هماهنگ با دیگر گروه‌ها عمل کند تا در صورت سرکوب، کل حرکت از بین نرود. 💥ایجاد ارتباط امن: از روش‌های ارتباطی غیرقابل ردیابی (مانند پیام‌رسان‌های رمزنگاری‌شده یا کدها و نشانه‌های محلی) استفاده شود. از وابستگی بیش از حد به اینترنت یا شبکه‌های اجتماعی که ممکن است قطع شوند، اجتناب کنید. 💥آموزش و آگاهی‌بخشی: اعضای هر حلقه باید با تاکتیک‌های مقابله با نیروهای سرکوب (مثل گاز اشک‌آور یا محاصره) آشنا شوند. آموزش اصول اولیه دفاع شخصی و مقاومت غیرخشونت‌آمیز یا تاکتیک‌های خیابانی ضروری است. 💥تقسیم وظایف: هر گروه باید نقش‌های مشخصی مثل لیدر، دیده‌بان (برای رصد نیروهای امنیتی)، پیام‌رسان و پشتیبانی (مثل تهیه آب یا وسایل اولیه) داشته باشد. این باعث افزایش کارایی و کاهش سردرگمی در شرایط بحرانی می‌شود. 💥برنامه‌ریزی پراکنده و انعطاف‌پذیر: به جای تمرکز بر تظاهرات بزرگ و متمرکز، اعتراضات کوچک و پراکنده در زمان‌ها و مکان‌های مختلف طراحی شود تا توان نیروهای سرکوب تقسیم و تضعیف گردد. زمان‌بندی متغیر (مثلاً روزانه یا شبانه) برای غافلگیری نیروها مفید است. 💥جمع‌آوری منابع و تدارکات: تهیه وسایل ضروری مثل آب، پارچه برای مقابله با گاز اشک‌آور، باند و کمک‌های اولیه. داشتن نقشه‌های محلی و مسیرهای فرار برای مواقع اضطراری. 💥شبکه‌سازی با دیگر حلقه‌ها: ارتباط غیرمستقیم بین گروه‌ها از طریق افراد رابط یا نشانه‌های مخفی برای هماهنگی گسترده‌تر بدون افشای هویت‌ها. 🔥آماده‌سازی مردم برای حضور در خیابان 💥تقویت روحیه و کاهش ترس: از طریق گفت‌وگوهای محلی و به اشتراک گذاشتن تجربیات، مردم را به این باور برسانید که حضور جمعی قدرت سرکوب را کم می‌کند. شعارها و پیام‌های ساده و انگیزشی برای اتحاد و شجاعت پخش کنید. 💥لباس و تجهیزات مناسب: لباس‌های راحت و غیرمتمایز (برای جلوگیری از شناسایی آسان) بپوشند. از لباس‌های گشاد که حرکت را محدود کند، خودداری کنند. همراه داشتن دستمال یا شال برای محافظت از گاز اشک‌آور و ماسک برای کاهش اثر مواد شیمیایی. 💥آشنایی با محیط: مردم باید با خیابان‌ها، کوچه‌ها و مسیرهای فرار محله خود آشنا شوند تا در صورت نیاز سریع جابه‌جا شوند. شناسایی نقاط امن (مثل خانه‌های پشتیبان یا مکان‌های عمومی) مهم است. 💥رفتار در برابر سرکوب: به مردم آموزش داده شود که در صورت مواجهه با نیروهای سرکوب، به‌صورت دایره‌ای یا نعل اسبی دور آن‌ها جمع شوند تا ابتکار عمل را از نیروها بگیرند. از فرار بی‌هدف خودداری کنند، زیرا هدف متحرک راحت‌تر مورد حمله قرار می‌گیرد. 💥حفظ انسجام و خونسردی: مردم باید یاد بگیرند که در شرایط بحرانی آرامش خود را حفظ کنند و به شایعات یا عملیات روانی توجه نکنند. همراهی با گروه و پرهیز از جدا شدن، امنیت بیشتری ایجاد می‌کند. 💥آمادگی برای پیامدهای احتمالی: آگاهی از خطرات (مثل دستگیری یا آسیب) و داشتن برنامه‌ای برای پشتیبانی از یکدیگر (مثل کمک به خانواده‌های آسیب‌دیدگان). همراه داشتن مدارک حداقلی و اجتناب از وسایلی که هویت را به‌راحتی لو دهد. 🚩نکات کلی 💥تمرکز بر دفاع، نه حمله: هدف باید حفظ جان مردم و تداوم حرکت باشد، نه درگیری مستقیم که ممکن است بهانه‌ای برای سرکوب شدیدتر شود. 💥سازماندهی نامرئی: هسته‌ها و اقدامات باید تا حد ممکن مخفی بمانند تا شناسایی و خنثی‌سازی آن‌ها دشوار شود. 💥انعطاف‌پذیری: مردم و گروه‌ها باید آماده تغییر برنامه در لحظه باشند، زیرا شرایط خیابان غیرقابل پیش‌بینی است. این مراحل و توصیه‌ها بر اساس اصول کلی مبارزات مردمی و بدون اشاره مستقیم به منابع خاص تنظیم شده‌اند. موفقیت این رویکرد به میزان هماهنگی، شجاعت و تداوم مردم بستگی دارد. #جاویدشاه #میدانی #KingRezaPahlavi

Fa IRANپشتیبانی

26,631 просмотров • 1 год назад

یکی از کاربردهای چت باتها برای خیلی کمپانی ها مثل e-commerce ها، پشتیبانی/customer support هست. این که یک چت بات ۲۴ ساعته جواب سوالها را بده. فکر کردم یک پروژه کاربردی و آموزشی درست کنم که هم واقعا بتونید استفاده کنید و هم ایده بگیرید. این شد که یک ورژن خوب و قابل استفاده ساختم با کمک دستیارم Claude code.😉 اسمش را هم Chirp گذاشتم. یک سیستم چت‌بات کامل که قابلیت RAG داره، یعنی می‌تونید دیتای خودتون رو بهش بدید تا بر اساس اونا جواب بده. - اصلاً Chirp چیه؟ یه ویجت چت هوش مصنوعی که می‌تونید تو هر وب‌سایتی امبد (Embed) کنید. مثل اینترکام یا دریفت، ولی با این تفاوت که کنترلش دست خودتونه و هزینه‌اش هم بسیار کم میشه اگه با مدلهای اپن سورس اجراش کنید. ویدیوی دمو👇. - تکنولوژی‌های استفاده شده: • بک‌اِند: FastAPI • فرانت‌اِند: React + TypeScript • از Qdrant برای vector DB •و OpenAI هم که مغزش • راحت با Docker میاد بالا. - چند تا نکته فنی: ۱. من RAG ساده پیاده کردم. ولی بسته به کاربرد میتونید (و بهتره) روش های پیشرفته تر استفاده کنید. نکته مهم: حتماً از SSE برای استریم کردن جواب‌ها استفاده کنید تا کاربر منتظر نمونه. ۲. معماری در دنیای واقعی: • استفاده از Shadow DOM برای ویجت حیاتی هست تا استایل‌های سایت مقصد روی چت‌بات اثر نذاره. • مدیریت خطا (Error Handling) مقدار قابل توجهی از کد رو تشکیل داد. توی محیط واقعی همه‌چی ممکنه خراب بشه: تایم‌اوت شبکه، محدودیت نرخ OpenAI و... ۳. جادوی داکر: با Multi-stage build حجم ایمیج نهایی رو خیلی پایین آوردم، سعی کردم زیر ۵۰۰ مگابایت نگه دارم. فقط با یک docker-compose up کل سیستم (بک‌اِند، فرانت و دیتابیس) بالا میاد. - چرا این پروژه رو ساختم؟ هدفم فقط ساخت یک ابزار نبود، می‌خواستم نشون بدم چطور RAG رو از سطح تئوری به تولید (Production) برسونید. کدها شاید همه‌جا تمیز نباشن، ولی "واقعی" هستن. نکته خیلی مهم: توی فولدر docs تمام جزییات پیاده سازی از plan و API و PRD همه اونجاست. و اینکه ۱۳ تا branch درست کردم که هر مرحله را کامل نشون میده. حتما ببینید. و اما نکته اخلاقی: دیدن ویدیوهای آموزشی رو تموم کنید و شروع کنید به ساختن. پروژه بسازید، خرابش کنید و دوباره درستش کنید. این بهترین راه یادگیریه. کد کامل پروژه رو می‌تونید اینجا ببینید، استار 🌟 بدید و روش تمرین کنید:

Mehdi Allahyari

20,881 просмотров • 7 месяцев назад

🟥#فوری 🔴#مسعود_رجوی - ۲ فروردین ۱۴۰۵ تبریک برای چهل و پنجمین بهار سرخ‌فام مقاومت تاریخی و اینک سال جنگ جنگ‌ها و آزمایش آزمایشات که بر قامت وطن نوشت: سال سرنوشت بر خلاف بقایای شیخ و شاه، شورای ملی مقاومت و دولت موقت صلح و آزادی می‌خواهند هر گونه فاشیسم و دیکتاتوری اعم از دینی و سلطنتی هم‌چون ۱۰۰ سال گذشته جنگ با ملت ایران است جنگ ۶۰ سالهٔ ما با شاه و شیخ برای آزادی و استقلال تا پیروزی انقلاب دموکراتیک ادامه دارد #نوروز پارسال گفتیم که #خامنه‌ای از خدای ۴۰۴ بسیار می‌ترسد و بیم آن دارد طوری بشود که به سال ۶۰ غبطه بخورد و چنین شد، آن‌قدر که جایی برای غبطه نماند. هم‌چنین گفتیم که هیچ مذاکرهٔ ”برد-برد“ و موفقیت‌آمیز برای خامنه‌ای متصور نیست. برخلاف خمینی ”زهر خوردن“ سیاسی هم در ظرفیتش نیست. بر سرکوب و غارت پا می‌فشارد اما ناخواسته بر ابعاد اشتعال و انفجاری که در تقدیر است، می‌افزاید. از این‌رو سال آتشفشان و قیام در پیش است و چنین شد، آن‌قدر که نظم و نظام منطقه و تا حدودی وضعیت جهانی آشفته شد. در میانهٔ آشفتگی و این‌همه آتش و دود و گرد و غباری که دیده‌ها را تار می‌کند، باید رکن رکین و چند اصل راهنما و عاری از ابهام جستجو کرد تا قابل تکیه باشد، ذهن را از پیچ و تاب برهاند تا مانند پر کاه در گردباد به این‌سو و آن‌سو نرود. این نیاز پیشتاز و هر شورشگر انقلابی است. در غیراینصورت به درجات در دام بقایای شیخ و شاه و کاتبان و جارچیان و روضه‌خوانان آنها می‌افتد. ۱-پس از ۳۶ سال و ۹ ماه از سلطنت خامنه‌ای، ولی‌فقیه جدید ”کینگ مجتبی خامنه‌ای دوم“ بر تخت ولایت نشست. ولایت فقیه هم موروثی شد. حاصل سیاسی آن قبل از هر چیز پس زدن و پرتاب بچهٔ شاه به عقب است. یعنی تا وقتی آن یکی هست و تعیین‌تکلیف نشده، قیمت این یکی در بازار سیاست داخلی و منطقه‌یی و بین‌المللی کیفاً کمتر است. اگر کسی می‌خواست بچهٔ‌شاه را بر تخت بنشاند باید او را بلافاصله پس از هلاکت خامنه‌ای ”صدا می‌زد“ و به‌رسمیت می‌شناخت. اما یک هفته گذشت نه از بالا و نه از پایین خبری از ”صدا و رضا“ نشد و خبرگان، مجتبی را در یک هفته ”آیت‌الله“ کرد و بر تخت نشاند. در حالی‌که یک روز هم نباید به خبرگان فرصت می‌دادند. این نکته را زودتر از همه حسن روحانی رئیس‌جمهور اسبق رژیم و شاهزاده حسن خمینی دریافتند و سریع و خاضعانه بیعت کردند. در زورآزمایی‌های پیشین هم دیدیم که خامنه‌ای در مقام ولایت رقیبان قدرتمندی مانند ”اکبر شاه“ و خاتمی و موسوی و روحانی را که تقاضای رفراندوم هم داشت، یکی پس از دیگری در هم پیچید و کنار گذاشت. اکنون در جنگ شاهزادگان هم دیدیم که مجتبی، حسن و رضا را در هم پیچید! این معنی مشخص انتخاب بچهٔ خامنه‌ای در عرصهٔ سیاسی و جنگ جانشینی در میان ورثهٔ شیخ و شاه است. اما آیا این به‌معنی پایان ماجراست؟ خیر، جنگ قدرت پایانی جز مرگ ندارد. مگر این‌که از اساس فکر کسب قدرت را به کناری گذاشته و هم‌چون مقاومت #ایران از روز نخست، عاری از هر گونه ابهام و تکلف و تعارف، هم‌چنان که مریم تأکید کرده است، بنا را بر انتقال قدرت و رأی ملت بگذاریم. ۲- ”جنگ بشردوستانه“ که تکیه کلام بچهٔ شاه است، منتهای ابتذال و دجالیت است. مضحک و حاکی از فقدان بینش سیاسی و تاریخی است. جنگ‌ها برای منافع مشخص صورت می‌گیرند و نقطهٔ عزیمتی جز این ندارند. کسی که امروز خواهان ”جنگ بشردوستانه“ و ”حملات استراتژیک“ برای ”فروپاشی“ رژیم است تا دیروز سراپا ”خشونت پرهیز“ بود و قسم و آیه می‌خورد که ”متد مبارزة“ او همیشه پرهیز از خشونت و ”نافرمانی مدنی“ بوده است. قبل از آن هم دست‌بند سبز به دست می‌کرد: «ضمناً اضافه می‌کنم که از نظر متد مبارزه، من همیشه روش پرهیز از خشونت و کارنافرمانی مدنی رو تشویق کردم» (صدای آمریکا- ۲۲ خرداد ۱۳۹۷) «اگه باور نداشتم به خشونت‌پرهیزی که اصلاً مطرحش نمی‌کردم، ولی دلیلی داره. برای این‌که شما در اصل اگه بخواین هزینه تغییر رو به حداقل برسونید و به‌خصوص که پشت سر حرکتهایی که بر مبنای انتقام‌جویی و کشت و کشتار پایه‌ریزی بشه، اغلب نتیجه دموکراتیک ازش درنمیاد. یه حکومت دیکتاتوری رو با یه حکومت دیکتاتوری دیگر جایگزین می‌کنید» (رادیو فردا-۱۹ اسفند ۱۴۰۱) ۳-#جنگ و بمباران، فرصت قیام نمی‌دهد. حتی برعکس رژیم از آن به‌عنوان سپر بلا، برای بستن شکافها و عجالتاً برون‌رفت از سایر بحرانها یا سرپوش گذاشتن بر آنها، استفاده می‌کند. ۴- فرضیه ”فروپاشی“ هوایی و خودبه‌خودی که عمود خیمهٔ شاهپرستان و مرکز ثقل بافته‌های میان‌تهی بچهٔ شاه است، به‌کلی باطل و موهوم است. نشان می‌دهد که او از مبانی ساختار رژیم ولایت فقیه و تاریخچهٔ آن بی‌اطلاع است و از آن فهمی ندارد. این رژیم از هوا فرو نمی‌پاشد. از زمین و توسط یک نیروی مشخص، فروپاشانده و سرنگون می‌شود. فروپاشی خودبه‌خودی و قیام خودبه‌خودی جواب ندارد. ۵-سرنگون کردن رژیم ولایت فقیه نیازمند نیروی جنگنده و رزم‌آور بر روی زمین است. تشکیلات و سازمان رزم و ایدئولوژی مشخصی هم می‌خواهد. #گارد_جاویدان کاغذی نیست که بتوان آن را یک‌شبه با پروپاگاند و هوچیگری درست کرد. اگر می‌شد، چرا با ۴۷ سال تأخیر؟ ما برای تشکیل کانون‌های شورشی در فضای اختناق حداکثری ۱۲ سال بی‌وقفه کار کرده و قیمت داده‌ایم. آن هم با استفاده از تجارب گرانبهای ارتش آزادیبخش که سابقهٔ آن به ۱۳۶۶ برمی‌گردد. این با حباب‌سازی و حباب‌بازی متفاوت است! در همینجا این را هم بگویم که اگر ارتش آزادیبخش با ۱۴ قرارگاه و سلاحها و مهماتش در کنار مرزهای خودمان در کمین بود و دست باز می‌داشت، بدون شک نتایج قیامهای ۸۸ و ۹۶ و ۹۸ و ۴۰۱ و ۴۰۴ سراپا متفاوت بود. ما رسیدهای تحویل ۱۹ هزار و ۷۶۱ سلاح سبک و سنگین را به نیروهای آمریکایی در جنگ اشغال عراق در سال ۲۰۰۳ در اختیار داریم که شامل۸۲۰ خودروی زرهی، هزار و ۱۲۳ تیربار زرهی، ۵۱۰ قبضه توپخانه، ۳۰۸ سلاح پدافندی، ۱۷ هزار قبضه سلاحهای پیاده و ۱۷ هزار و ۳۱۸ تن مهمات است. ۶- آمار عملیات ضداختناق کانون‌های شورشی در ۱۴۰۴ در مهین اشغال‌شده ۴۰۹۲ فقره و تعداد پراتیک‌های انقلابی در ۳۱ استان ۱۳ هزار و ۱۳۳ مورد شامل ۲۴۰ کارزار پیاپی یعنی دو سوم ایام سال بوده و از تلویزیون ملی ایران پخش شده است. کارزارهای بی‌وقفه در جمعه‌های #زاهدان هم از دیماه ۱۴۰۱ تاکنون۱۷۲ هفته است، ادامه دارد. شرکت و حمایت از کارزار ”سه‌شنبه‌های نه به اعدام“ حسابی جداگانه دارد و در این آمار محسوب نشده است. تشریح و توضیح آنچه کانون‌های شورشی از ۷ تا ۲۱ دیماه در جریان قیام در ۶۳۰ عملیات در مصاف با اهریمن و قوای دشمن ضدبشری در سراسر ایران انجام دادند، مبحث دیگری است. فقط تکرار می‌کنم که فرزندان رشید وطن درسهای ماندگار و فراموشی‌ناپذیر بر جای گذاشتند که روزگاری به آن خواهیم پرداخت. یادآوری می‌کنم که چندی پیش گفتم که از کانون‌های شورشی در قیام دیماه هنوز بیش از ۲ هزار نفر مفقود و ناپدید داریم که معلوم نیست چه تعداد دستگیر و چه تعداد شهید شده‌اند. اسامی و مشخصات همهٔ آنها موجود و قابل ارائه به هر دادگاه و مرجع بین‌المللی است. اما بر تارک و فراتر از همهٔ اینها، که در آمار و ارقام بالا محسوب نشده و نمی‌گنجد، عملیات بزرگ و شگفت پتک آتشین در فروغ۲ در حمله به بیت‌العنکبوت خامنه‌ای در قلب #تهران با شرکت ۲۵۰ نفر از مجاهدین در بامداد ۴ اسفند ۱۴۰۴ می‌درخشد و سزاوار کتابی ویژه است. بگذارید دشمن از سر ترس هر چه می‌خواهد بپوشاند و انکار کند اما اسامی دستگیر شدگان و مفقودین برای مراجع بین‌المللی ارسال شده در حالی‌که رژیم تا امروز حتی اسم یکی از آنها را (اعم از دستگیری یا شهید) اعلام نکرده است. ما باز هم به درخواستهای خود از گزارشگر ویژهٔ ملل متحد و نمایندگان سازمانهای بین‌المللی برای دیدار با نفرات دستگیر شده و رویت پیکرهای شهیدان ادامه می‌دهیم. ۷-در سال ۱۴۰۴ عملیات و کارزارهای مقاومت ایران در داخل میهن اشغال شده هم‌چون سالهای پیشین با بیشترین و گسترده‌ترین کارزارهای جهانی و حمایتهای بین‌المللی در ۵ قاره به همت و پایداری و وفای بیکران یاران شورشگر و اشرف‌نشان، ترکیب و تکمیل شد. با کهکشانها و کارزارهای پیاپی که در مجموع ۱۵۸۵ فقره تظاهرات و جلسات و تجمعات و نمایشگاهها در کشورهای مختلف جهان بود. برای عبور مبارک و پیروزمند از جنگ جنگ‌ها و آزمایش آزمایشات در سال سرنوشت آماده و برپا شوید. رود خروشان خون شهیدان در پرتو مهر تابان مقاومت و آزادی ایران ضامن پیروزی محتوم خلق ماست. زنده باد انقلاب دموکراتیک -برقرار باد جمهوری دموکراتیک مسعود رجوی-۲ فروردین ۱۴۰۵

سازمان مجاهدین خلق ایران

19,953 просмотров • 5 месяцев назад

در روزهای اخیر هدف یک حمله‌ی سایبریِ هدفمند و حساب‌شده قرار گرفتم؛ تلاشی برای ربودن حساب تلگرامم. این حمله دقیقاً در بحبوحه‌ی پوشش گسترده‌ی رویدادهای ایران، از جمله هشدار رسمی ایران اینترنشنال «درباره حملات سایبری و جعل هویت خبرنگاران» ( این رسانه طراحی شده بود. این تنها مورد نبود. در همین روزها چند پیام مشکوک دیگر هم گرفتم؛ از جمله فردی که خودش را از «فاکس نیوز» معرفی کرد و درخواست مصاحبه داشت. الگو روشن بود. استفاده از پوشش رسانه‌ای معتبر برای جلب اعتماد و کشاندن هدف به مسیری از پیش‌چیده‌شده. سناریوی اصلی این‌طور شروع شد. کسی با لحن محترمانه گفت می‌خواهد «خبری درباره‌ی کوی دانشگاه کار کند» و برای یک نشست خبری با «سردبیر، آقای رمضان‌پور» هماهنگ کند. یک معرّف که قرار بود مرا به «شخص اصلی» وصل کند. ساختار کلاسیک دو نفره برای کم‌کردن بدگمانی. برای واقعی جلوه‌دادن ماجرا حتی دو فایل صوتی فرستادند که با هوش مصنوعی و به تقلید صدای «رمضان‌پور» ساخته شده بود. بعد هم شماره‌ای دیگر با نام او وارد شد و با لحنی صمیمی، طوری که انگار از قبل آشنا بودیم، اعتمادسازی کرد. و تله، لینک یک «گروه خصوصی تلگرام». اما دامنه یک جعلِ بصری بود. حرف بزرک «i» بزرگ به‌جای کوچک «L» در telegram، به این شکل: (telIgram) و گفتند «جوین کن، کد ورود به نشست به تلگرامت می‌آید.» آن «کد ورود به نشست»، در واقع کد ورود واقعی تلگرام خودم بود. نکته‌ی فنی مهم این است که آن‌ها تلاش کرده بودند خود و سرور اصلی‌شان را پشت Cloudflare پنهان کنند تا ردیابی نشوند. همان شگردی که پیشتر APT33، APT34، APT35/42، APT39 و شاخه‌هایی مثل MuddyWater برای مخفی‌کردن نشانی واقعی سرور به‌کار می‌بردند. این نشانه‌ها برایم آشنا بود. از این رو آگاهانه همراهی‌شان کردم تا وادارشان کنم زیرساخت و لینک‌شان را رو کنند. و در همان حال شروع کردم به استخراج ردپای فنی‌شان. بخشی از آنچه به‌دست آوردم (عمداً فقط بخشی را منتشر می‌کنم): دامنه‌ی هوموگرافِ تازه‌ثبت‌شده که فقط برای همین حمله ساخته شده بود، پنهان پشت Cloudflare. و یک ابزار سرقت حساب تلگرام به‌صورت بلادرنگ که حتی رمز دومرحله‌ای (2FA) را هم هدف می‌گرفت. مابقی اطلاعات نزد من محفوظ است. از تمام این مراحل ویدیو و مستندات کامل تهیه کردم و یک پرونده‌ی فنی با شواهد کافی را در اختیار مراجع ذی‌صلاح قرار داده‌ام. هدف من از انتشار این رشته، نه شخص مهاجم، بلکه آگاه‌کردن دیگران از این الگوست. مراقب این نشانه‌ها باشید: ۱- دامنه‌های جعلیِ شبیه (مثل I بزرگ به‌جای l) ۲- هر «کد نشست/ورود» که در واقع کد لاگین تلگرام شماست ۳- پیام صوتیِ ساخته‌شده با هوش مصنوعی به تقلید صدای افراد ۴- سناریوی «معرّف + شخص اصلی» و ترکیب فوریت، تعریف و تمجید و ادعای آشناییِ قبلی و یک قاعده‌ی طلایی: کد ورود تلگرام هیچ‌وقت «کد ورود به جلسه» نیست. آن را در هیچ صفحه یا سایتی وارد نکنید، فقط در اپلیکیشن رسمی. تأیید دومرحله‌ای را فعال کنید و هویت افراد را از یک کانال مستقل راستی‌آزمایی کنید. این نوع عملیات، فعالان و روزنامه‌نگاران را هدف می‌گیرد. اگر پیام مشابهی گرفتید، کلیک نکنید، کدتان را ندهید، و موضوع را با دیگران در میان بگذارید. شناختنِ الگو، بهترین دفاع است. مراقب خودتان و حساب‌هایتان باشید. * شماره‌های واتساپی که در این عملیات استفاده شد +44 7868 168267 و +44 7576 076203 بودند #هک #حمله_سایبری

Ahmad Batebi 🛡️ 🇮🇷 🇺🇸

46,395 просмотров • 2 месяцев назад

متن کامل سخنان در همایش همکاری ملی برای نجات ایران مونیخ، ۲۶ ژوئیه ۲۰۲۵ (۴ مرداد ۱۴۰۴/۲۵۸۴) خانم‌ها، آقایان،‌ درود بر شما و‌ همه کسانی که در چهارگوشه جهان به‌ویژه در ایران این‌ همایش ملی را دنبال می‌کنید. از همه هم‌میهنانی که این آخر هفته از سراسر اروپا، و حتی از استرالیا تا آمریکای شمالی، به مونیخ آمدند و در خیابان‌های این شهر، عشق به ایران را فریاد زدند، سپاسگزارم. به بسیاری از شما که تازه به این کارزار همکاری ملی پیوسته‌اید، خوشامد می‌گویم. آنچه همه ما را اینجا گرد هم آورده، مهر به میهن، و اهمیتی‌ است که به سرنوشت ایران می‌دهیم. ما امروز اینجا هستیم، تا نشان دهیم ملت یگانه و در عین حال رنگارنگ‌مان، از ادیان و باورها، اقوام و طوایف، اقشار و گروه‌ها، و احزاب و گرایش‌های مختلف سیاسی، جمهوری‌خواه و پادشاهی‌خواه، چپ و راست، در یک هدفِ مشترک، متحدیم: پایان دادن به جمهوری اسلامی و آغاز طلوعی نو از آزادی و دموکراسی و شکوفایی برای میهن‌مان ایران. حضور شما در این گردهمایی، نشان‌دهنده شکل‌گیری گسترده‌ترین و متنوع‌ترین ائتلاف نیروهای اپوزیسیون ایران است. این گستردگی و تنوع در عین اتحاد، با تعهد و باورمندی به تمامیت ارضی ایران، حقوق فردی و‌ برابری شهروندان، جدایی دین از حکومت، و حق ملت بزرگ ایران ‌برای انتخاب شکل دموکراسی آینده، تصویری زیبا از ایران آزاد و آباد فردا است. اما شوربختانه تصویر ایران کنونی، بسیار متفاوت از آن فردای آزاد و آباد است. امروز، کیان ایران به واسطه تداوم جمهوری اسلامی، بیش از همیشه در خطر است. این رژیم، آب و خاک و هوا و آسمان و جان و مال ملت ایران را به پرتگاه نابودی کشانده است. رودهای ایران، خشک، خاک ایران در حال فرسایش، زمین ایران در حال فرونشست، هوای ایران آلوده،‌ آسمان ایران در اختیار نیروی خارجی،‌ اقتصاد ایران در حال سقوط آزاد،‌ خانه‌های ایرانیان بی‌ آب و برق، و جان‌شان بازیچه توهمات فرقه‌ای ضدایرانی و رهبر نابخردش است. جمهوری اسلامی پس از سالها به آشوب‌کشاندن منطقه با جنگ‌های نیابتی و سیاست شکست‌خورده‌ی «نه مذاکره، نه جنگ»، درنهایت، هم از موضع ضعف و تسلیم، وادار به مذاکره شد، و هم جنگ را به ایران تحمیل کرد. علی خامنه‌ای در حالی که زیر زمین پنهان شده بود، نه‌تنها کمترین تلاشی برای حفاظت از غیرنظامیان ایران نکرد، بلکه تمام دستگاه سرکوب و پروپاگاندای خود را نیز برای مرعوب کردن مردم به کار بست. او شکستی سخت و تحقیرآمیز را نیز بر نظامیان ایران تحمیل کرد؛ نظامیانی که اکثرشان بر خلاف میل و اراده، درگیر جنگی شدند که هرگز جنگ ایران و ملت ایران نبود؛ بلکه جنگ خامنه‌ای و سرکردگان سپاهِ سرکوبگر و تروریستیش بود؛ همان پاسدارانی که سالها رجز می‌خواندند اما آشکار شد که توان حفاظت از خود را نیز ندارند. آنها بعد از دهه‌ها دزدیدن از سفره مردم و گذاشتنِ آن در جیب‌های خود و تروریست‌های منطقه‌ای، آسمان کشور را کاملا در اختیار کشوری به مراتب کوچکتر و کم‌جمعیت‌تر از ایران قرار دادند. جمهوری اسلامی اداره کشور را جز در حوزه‌ی سرکوب، کاملا رها کرده است و مردم ایران در تابستان داغ، با ساعتها قطعی آب و برق و گاز مواجهند. تورم بیداد می‌کند، و چرخه کسب و کار مختل است. مسئول و مقصر این وضعیت شخص علی خامنه‌ای است. اوست که وطن‌ ما را گام‌به‌گام به این نقطه کشاند، و امروز چون همیشه از زیر بار مسئولیت فرار کرده و تقصیر را به گردن زیردستانش انداخته است. اختلافات و دودستگی‌ها در ساختار قدرت جمهوری اسلامی به بالاترین حد خود رسیده است. مقامات ارشد این رژیم بدون کمترین حمایت مردمی، به توطئه علیه یکدیگر مشغولند و در ارائه خود به عنوان آلترناتیو خامنه‌ای از طریق واسطه‌ها به قدرت‌های منطقه‌ای و جهانی از هم سبقت می‌گیرند. هم‌میهنانم، ما ملت ایران جنگ‌طلب نیستیم و هرگز برای ایران‌ و منطقه‌مان جنگ نخواستیم. جنگ‌طلب علی خامنه‌ای و رژیم تحت امرش است. من سالها هشدار داده بودم که اگر جمهوری اسلامی باقی بماند، اگر مماشات با آن تداوم پیدا کند، و اگر جهان به باج‌گیری‌های آن تن دهد، این رژیم سرانجام ایران و منطقه را به جنگ و درگیری نظامی می‌کشاند. نگرانی‌های من متاسفانه به واقعیت پیوست. اکنون اما لحظه‌ای تاریخی فرا رسیده است. جمهوری اسلامی بیش از هر زمان دیگری در این ۴۶ سال، ضعیف و متزلزل شده است؛ و فرصتی بی‌نظیر برای مردم ایران فراهم شده تا این رژیم ضدایرانی را سرنگون کنند. وظیفه هر ایرانی میهن‌پرستی، تلاش صدچندان برای نجات مام میهن است. وظیفه ما این است که متحدتر، مصمم‌تر و منظم‌تر از همیشه باشیم. امروز جای اما و اگر نیست: زمان کنار ایستادن و وسط‌بازی کردن، چنانکه نه سیخ بسوزد و نه کباب، نیست. امروز صحنه روشن است: در یک سو جمهوری اسلامی و حامیان ریز و درشتش قرار دارند که چهارنعل ایران ما را به سوی وحشتناک‌ترین بخش‌های دوزخ می‌برند و در سوی دیگر دروازه‌ای‌ست به سوی نور، و آباد کردن دوباره پردیس ایران. ما،‌ یعنی اکثریت ملت بزرگ ایران، برای نجات مام میهن به میدان آمده‌ایم. سقوط این رژیم قطعی‌ست. ما آمده‌ایم که اجازه ندهیم این رژیم همراه خود، ایران و ملت بزرگ ما را نیز به ورطه نیستی بکشاند. رهایی ایران از جمهوری اسلامی و استقرار یک دولت ملی و دموکراتیک در ایران، صلح پایدار را نیز به منطقه ما می‌آورد. در این مرحله انقلاب ملی و در دوران گذار، هدف من این است که ایرانیان بتوانند در یک‌ بازه کوتاه‌مدت و از طریق انتخابات آزاد، زمام‌ امور را به دست دولت منتخب خود بسپارند. من چنانکه بارها گفته‌ام به دنبال پست و مقام سیاسی نیستم؛ بلکه می‌خواهم برای آنها که در پی خدمت به ملت و بازگرداندن شکوه از دست رفته ایران هستند، فضا و‌ ساختاری فراهم کنم تا بتوانند خود و‌ برنامه‌های‌شان را در یک فرایند دموکراتیک به رای ملت بگذارند. من ۴۵ سال است که نه برای منفعت شخصی و قدرت، که برای نجات ایران مبارزه کرده‌ام، و برای رسیدن به اهداف‌مان، برنامه دارم: هم برای باز پس گرفتن ایران از این رژیم ضحاکی، و هم برای دوباره ساختن آن سرزمینِ اهورایی. پنج ماه پیش در نشست نخست مونیخ، سازمان‌ها و احزاب ایرانگرا گرد هم آمدند و متعهد به همکاری در چارچوب اصولی دوازده‌گانه بر اساس یک برنامه پنج‌گانه شدند. من در پیام نوروزی خود نیز امسال را سال سازماندهی برای اقدام نهایی نامیدم. امروز در نشست دوم مونیخ که شرکت‌کنندگان نه فقط احزاب و گروه‌های سیاسی که ایرانیان از همه اقشار جامعه هستند، گزارشی از پیشرفت آن برنامه را به ملت ایران ارائه می‌دهم. پنج ستون استراتٰژی مورد توافق ما چنین بودند: - فشار حداکثری بر جمهوری اسلامی - حمایت حداکثری از ملت ایران - ریزش حداکثری از رژیم - بسیج و سازماندهی حداکثری مبارزان در داخل و خارج - ارائه برنامه‌ای برای شکوفایی ایران در فردای سقوط جمهوری اسلامی در حوزه فشار حداکثری، جمهوری اسلامی امروز در دشوارترین و منزوی‌ترین وضع خود قرار دارد. از یک‌سو، فشار خارجی بی‌سابقه‌ای بر آن وارد شده است و از سوی دیگر، ناتوانی از تامین نیازهای ابتدایی مردم، این رژیم را با فشارهای همه‌جانبه داخلی به‌ویژه در حوزه معیشت و اقتصاد روبرو کرده است. در حوزه حمایت حداکثری، امروز، آمادگی دولتها و احزاب و شخصیت‌ها برای حمایت از ملت ایران و مبارزه‌شان رو به افزایش است. در دیدارها و گفتگوهای عمومی و خصوصی با سیاستمداران، تصمیم‌سازان و تصمیم‌گیران، کارآفرینان، و رسانه‌ها، نه تنها بر تداوم این فشارها بر رژیم و حمایت از ملت ایران تاکید کرده‌ام بلکه برای آن، راه‌حل‌های اجرایی را نیز پیشنهاد داده و عملی شدن آنها را پیگیری کرده‌ام و خواهم کرد. خوشحالم به شما بگویم که امروز گروه‌هایی که در چارچوب فراهم شده در نشست نخست مونیخ گرد هم آمدند، در دو حوزه اعمال فشار حداکثری بر رژیم و جلب حمایت حداکثری از مبارزه مردم ایران، در همراهی با یکدیگر بسیار بابرنامه‌تر، فعال‌تر و موثرتر از پیش عمل می‌کنند. در حوزه ریزش حداکثری پیشرفتهای بسیار خوبی انجام شده است و فعالیتها در دو حوزه ریزش عمومی که از طریق پلتفرم همکاری ملی انجام می‌پذیرد و ریزش مقامات عالیرتبه، با دقت، امنیت، و جدیت در حال انجام است. امروز به لطف این فعالیتهای هدفمند، ما به ساختار درونی حکومت اشراف بیشتری داریم. همچنین در درون این ساختار با نیروهایی در ارتباط هستیم که فرایند سقوط جمهوری اسلامی را تسریع می‌کنند. و البته هم‌زمان، پایگاه بزرگی از داده را در اختیار داریم که به صورت دائمی و با حفظ امنیت کامل، در حال پایش و پیرایش است. این پایگاه داده برای اداره فرایند گذار نقش مهمی بازی خواهد کرد. به دلیل موفق و موثر بودن کارزار همکاری ملی است، که رژیم به وحشت افتاده و در هراس از پیوستن روزافزون نیروهای نظامی، انتظامی، امنیتی و دولتی به آن، به دروغ‌پراکنی و تخریب روی آورده است. در حوزه سازماندهی حداکثری مبارزان، این همایش و برنامه‌های دیگری که تنها در یک هفته گذشته در شهرهای مختلف کشور آلمان، به‌ویژه در هامبورگ و مونیخ برگزار شده، خود نمونه‌ای از تلاشهای من و تیم اجرایی همراهم برای بسیج ایرانیان خارج کشور است. خوشحالم به شما اطلاع بدهم که در همین پنج ماه گذشته شمار گروه‌هایی که در چارچوب همگرایی مونیخ با یکدیگر همکاری می‌کنند، حدودا سه‌برابر شده است. این گروه‌ها در ماه‌هایی که گذشت تلاش‌های جدی را برای بسیج و سازماندهی نیروها در خارج و داخل انجام داده‌اند که در همایش امروز، تنها گزیده‌هایی از آن به اطلاع شما رسید؛ که البته در خصوص آنچه داخل کشور انجام می‌گیرد، کمتر می‌توان وارد جزئیات شد. اما به طور کلی باید گفت که انتظار ملت بزرگ ایران، تداوم و افزایش شتاب این فعالیت‌ها است. در حوزه تدوین برنامه و ارائه چشم‌انداز دوباره ساختن کشور، پروژه شکوفایی ایران در ماه‌های اخیر گام‌های بسیار بلندی برداشته است که به سمع و نظر شما رسیده است. توصیه من این است که پیشنهادهای خود برای بهبود این برنامه‌ها را با دست‌اندرکاران آن در میان بگذارید، تخصص خود را در اختیار این پروژه قرار دهید، و درباره راه حل‌های ارائه‌ شده با حلقه اطرافیان و آشنایان خود گفتگو کنید. از گروهها و احزاب سیاسی می‌خواهم که حول کلیت برنامه‌های دوران گذار گرد هم بیایند تا بتوانیم به جامعه ایران و جامعه بین‌الملل این اطمینان را بدهیم که ایران پس از جمهوری اسلامی، ایرانی باثبات، آزاد،‌ امن، ‌و شکوفا خواهد بود. جمهوری اسلامی امروز در سراشیبی سقوط است اما ما ایرانیان خودمان باید سرنوشت ایران را تعیین کنیم. به هر میزان که ما در این زمینه کم‌کاری کنیم، دیگرانی که لزوما منافع‌شان با منافع ملت بزرگ ایران یکی نیست، فرصت نقش‌آفرینی بیشتر خواهند داشت. در همین راستا، در هفته‌های آینده از وبسایت کمپینی رونمایی خواهیم کرد که هم‌چون شاهراهی برای جذب نیروها، ثبت ایده‌ها، گزارش رویدادها، ارائه برنامه‌ها، سازماندهی مبارزان، و گردآوری کمکهای مالی خواهد بود. من از همه شما دعوت می‌کنم که آماده فعالیت در این کمپین سراسری باشید. من هم‌چنان نقش خود را ایفا می‌کنم. از شما نیز انتظار دارم که نقش خود را ایفا کنید: اختلافات جزئی را کنار بگذارید. از هرگونه درگیری با یکدیگر بپرهیزید و تنها با دشمن مشترک مبارزه کنید. هواداران خود را بسیج کنید و در کنار من و در کنار یکدیگر، برای آرمانی والا بایستید: نجات ایران. در برنامه دولت انتقالی برای دوران اضطرار، برنامه گذار سیاسی، از پیش از سقوط جمهوری اسلامی تا تحویل گرفتن امور به دست نخستین دولت منتخب را به منظور بررسی متخصصان، سازمان‌های سیاسی و نهادهای مدنی ارائه کرده‌ایم. در این برنامه، برای فاز کنونی، یعنی پیش از سقوط جمهوری اسلامی، دو نهاد کلیدی تشکیل می‌شود: تیم موقت اجرایی، و در کنار آن نهاد خیزش ملی که به عنوان یک نهاد مشورتی استراتژیک عمل خواهد کرد. چنانکه در طرح پیشنهادی ما آمده است، تیم موقت اجرایی پس از پیروزی انقلاب، و تشکیل دولت گذار، منحل خواهد شد؛ و نهاد خیزش ملی به عملکرد خود نه تنها به عنوان یک نهاد مشورتی بلکه به عنوان نهاد قانون‌گذاری موقت تا زمان تشکیل نخستین مجلس منتخب عمل خواهد کرد. من از همه کارشناسان و به‌ویژه حقوقدانان می‌خواهم که این برنامه پیشنهادی را بررسی کنند و نظرات کارشناسی خود را با ما در میان بگذارند. خامنه‌ای و رژیم شکست‌خورده‌اش، حالا که بیش از همیشه، سقوط را در مقابل چشمان خود می‌بینند، تهدیدهای خود را علیه من افزایش داده‌اند. من اما از همان روزی که این مبارزه را آغاز کردم، با این تهدیدها زندگی کرده‌ام و هرگز هراسی به دل راه نداده‌ام. شما زنان و مردان هم‌وطنم در شهرها و روستاهای سراسر ایران، کارگران، دانشجویان، بازاریان، جوانان و نوجوانان، بدانید که تهدیدها در عزم و اراده من برای به سرانجام رساندن ماموریت بزرگ زندگیم، خللی ایجاد نخواهد کرد. علی خامنه‌ای بداند که رژیمش متزلزل است، بیشتر اطرافیانش از او متنفرند، جمع زیادی از پاسدارانش منتظر فرصتند تا از کشتی در حال غرق شدن جمهوری اسلامی بگریزند،‌ و اکثریت قاطع ملت از او و رژیمش بیزارند. انتهای این مسیری که می‌رود مواجه شدن با انفجار خشم انباشته‌شده ملت است و عاقبت خوبی برایش نخواهد داشت. ما میهن‌دوستانِ آزادیخواه، از تبار و جنس این فرقه تبهکار نیستیم که در پشت‌بام‌ها اعدام‌های صحرایی به راه اندازیم. به او می‌گوییم که از این مسیرِ منتهی به خون و آتش باز گردد. بیش از این، مرگ و رنج را بر ملت بزرگ ایران و حتی حامیان خود تحمیل نکند. تعهد ما به برگزاری یک دادگاه منصفانه منطبق با استانداردهای بین‌المللی، شامل خامنه‌ای نیز می‌شود؛ آنچه خود او از ایرانیان دریغ کرده‌ است. ملت بزرگ ایران، پیروزی ما از هر زمان نزدیک‌تر است. به نیروی خود باور داشته باشیم. ما ملت متحد، آگاه و دلیری هستیم که این رژیم هرگز نتوانسته بر فرهنگ و تاریخ و تمدن ما پیروز شود. جمهوری اسلامی به زباله‌دان تاریخ می‌رود؛ و ایران و ملت ما، آزاد و سربلند، از این دوره سخت به سلامت عبور خواهد کرد. ما ملت کبیریم، ایران رو پس می‌گیریم! پاینده ایران،

Reza Pahlavi

863,320 просмотров • 1 год назад

بخش هایی از مصاحبه ی صدیقه وسمقی: ‼️‼️‼️‼️‼️‼️‼️ مجری: الان آقای پهلوی به عنوان چهره آلترناتیو در خارج از ایران مطرح شده و در داخل ایران هم پایگاه اجتماعی داره؛ حالا کم یا زیاد اندازه‌اش، درصدش رو نمی‌دونیم، ولی به هر حال صحبت‌های خود ایشونم اینه که منو در خیابان‌های ایران صدا کردن و خب به هر حال شعارهایی هم بود که در حمایت از ایشون بود. این چقدر این هم‌بستگی می‌تونه در بین داخل و آقای پهلوی اصلاً اتفاق بیفته؟ وسمقی: ببینید مشکلی که وجود داره این هست که جریان طرفدار آقای پهلوی، جریان پادشاهی‌خواهه‌. ببینید نظام پادشاهی، ما ازش سال ۵۷ عبور کردیم. نهاد پادشاهی و نهاد روحانیت، دو نهاد سنتی هستند که همیشه در طول قرن‌ها و هزاره‌ها با همدیگه رقابت داشتن. دو تا قدرت بودن که همیشه با همدیگه رقابت کردن، گاهی با هم سازش کردن، قدرتو تقسیم کردن، گاهی یکی قدرتو به دست آورده. خب ما به نظرم دیگه الان بعد از جمهوری اسلامی باید از این دو نهاد سنتی که هر دو هم در واقع نهادهای استبدادی هستن، باید بتونیم عبور بکنیم.ما سال ۵۷ از نهاد سلطنت عبور کردیم، گذاشتیمش کنار؛ هرچند از استبداد عبور نکردیم. خب نهاد روحانیت که در کمین بود و رقیب نهاد پادشاهی بود، قدرتو به دست گرفت و مردم ایران در اون زمان هنوز اون توانمندی رو برای اینکه نهاد روحانیت رو هم مثل نهاد سلطنت کنار بذارن و پس بزنن، نداشتن. این توانمندی به تدریج به وجود اومده و الان مردم می‌خوان که این نهاد سنتی استبدادی رو هم کنار بذارن. حالا طرفداران آقای پهلوی پادشاهی‌خواهند. نهاد پادشاهی یک نهاد سنتیست؛ هیچ‌وقت انتخابی نبوده، هیچ‌وقت دموکراتیک نبوده. یک نهادیست که خب می‌دونین، شما در تاریخ نگاه کنین در ایران و همه نقاط جهان، پادشاهان با زور اومدن. هر سلسله‌ای اومده، سلسله دیگری رو با زور کنار گذاشته و خودش نشسته و هیچ‌وقت مردم دخالتی نداشتن که مثلاً بیان و پادشاهان رو انتخاب بکنن. من تعجب می‌کنم که بعد از این تجربه‌های فراوان و رنج‌های فراوان، خون‌های زیادی که ما دادیم، ما می‌خوایم دوباره به جای پیدا کردن یک راه سوم و بنیان گذاشتن یک نهاد سوم، باز بیاییم برگردیم به نهاد پادشاهی که یک نهاد به هر حال کهنه و قدیمیست و ذاتشم استبداد داره. چرا؟ چون متمرکز بر فرده. ما مردم در دوره‌ای الان داریم زندگی می‌کنیم که خواهان حقوق بشریم، خواهان به رسمیت شناختن حقوق فردی هستیم، برای خودمون حق انتخاب قائلیم. چرا باید با اعطای یک قدرت مادام‌العمر به یک فرد، به یک خانواده و به یک خاندان، حق انتخاب رو برای همیشه از خودمون و از آیندگانمون سلب بکنیم؟ اگه نسل بعدی اومدن و گفتن که چرا شما این کارو کردید؟ ما نمی‌خوایم مثلاً این حکومت رو، حکومت فردی رو، چه بهش خواهیم گفت؟ اگر که سال ۵۷ مردم نهاد سلطنت رو کنار گذاشتن و از اون چاه افتادن تو چاه بعدی یعنی باز هم نهاد روحانیت، و حالا می‌خوان اونو کنار بذارن، آیا ما نباید از این تجربه‌ها درس بگیریم؟ به نظر من مردم به خاطر اینکه به استیصال رسیدن، مردم به خاطر عملکرد بسیار ناگوار و ناهنجار جمهوری اسلامی، دنبال یک مفری می‌گردن، دنبال یک راه نجات می‌گردن و خب سرمایه‌گذاری زیادی شده روی آقای پهلوی از لحاظ تبلیغاتی و غیره که ایشون به یک آلترناتیو و بدیل تبدیل بشه. حالا خیلی‌ها هم تصورشون اینه که میشه به این ترتیب از جمهوری اسلامی گذر کرد. اما کسانی که نظام پادشاهی رو نظام مناسبی برای آینده ایران نمی‌دونن، نمی‌تونن کنار این جریان بایستن. کسانی که خواهان استقلال ایرانن و نمی‌خوان که یک حکومت به وسیله قدرت‌های خارجی بر مردم ایران تحمیل بشه، نمی‌تونن کنار این جریان بایستن. این جریان متأسفانه این مشکلات رو داره. من می‌دونم ممکنه از این حرفای من هم این افراد ناراحت بشن، اما ما به فکر ایران و نجات ایران هستیم. به نظر من ما همهمون سرمایه‌هامون رو باید صرف ایران بکنیم نه اشخاص. خب اگر اشخاصی به آقای پهلوی علاقه دارن، در آینده وقتی که نظامی برای ایران، به قد و قواره ایران برای دموکراسی و آزادی در ایران به وسیله اندیشمندان و نخبگان این کشور ترسیم شد، تعیین شد، هر کسی بیاد انتخاب بشه توسط مردم برای یک مدت موقتی اداره کشور رو به دست بگیره، ولو آقای پهلوی باشه، دیگران باشن، به انتخاب ملت. خب این اشکالی نداره. ولی اینکه به خاطر علاقه به یک شخص یا به یک خانواده ما بیاییم یک نظام سیاسی برای ایران تعریف بکنیم که ممکنه آیندگان باز هم مخالفت بکنن و ایراد بگیرن و اونا به دردسر بیفتن، من این رو مناسب نمی‌دونم. من همیشه این جمله رو میگم که ما باید ساختار سیاسی آینده ایران رو به قد و قواره این کشور ببریم و بدوزیم، نه به قد و قواره یک شخص و فرد. ۱/۲

آرش یوسفی -ARASH

32,920 просмотров • 6 месяцев назад

🤓با این هوش مصنوعی همه مصاحبه های خارجی رو بترکونید! 🥇اگر تا حالا توی مصاحبه‌های شغلی به مشکل خوردید، استرس داشتید یا نمی‌دونستید چطور جواب بدید، LockedIn AI می‌تونه دقیقاً همون ابزاری باشه که دنبالش بودید. این سیستم یه دستیار هوش مصنوعی پیشرفته برای آماده‌سازی مصاحبه‌ها، بهینه‌سازی رزومه و حتی راهنمایی در حین جلسات کاریه که با استفاده از مدل‌های زبانی قدرتمند مثل GPT-4o و Deepseek V3 کار می‌کنه. 🤖هوش مصنوعی LockedIn AI مخصوص کسانیه که در مصاحبه‌ها شرکت می‌کنن. این ابزار با تحلیل صفحه نمایش و صدای جلسه میتونه در لحظه پاسخ بده و تضمین میکنه که مصاحبه ای دقیق و قدرتمند رو تجربه کنین. 🤩یه ویژگی دیگه که LockedIn AI رو از سایر ابزارها متمایز می‌کنه، امکان بهینه‌سازی و ساخت رزومه‌ی حرفه‌ایه. این سیستم می‌تونه بر اساس نوع شغل و مهارت‌های کاربر، قالب‌های استاندارد و متن‌های حرفه‌ای پیشنهاد بده تا رزومه جذاب‌تر و موثرتر باشه. 👨‍💻طبق آمار خود سایت، ۸۰٪ از کاربران این ابزار در عرض ۳ ماه به شغل موردنظرشون رسیدن و ۴۰٪ اون‌ها پیشنهادهای بالای ۱۰۰ هزار دلار دریافت کردن. این نشون می‌ده که LockedIn AI فقط یه ابزار معمولی نیست، بلکه می‌تونه مسیر حرفه‌ای افراد رو تغییر بده. نصب و استفاده از این سیستم خیلی ساده‌ست. نیازی به دانلود اپلیکیشن نداره و فقط با اضافه کردن افزونه‌ی کروم، می‌تونید از قابلیت‌هاش توی مصاحبه‌های آنلاین و آزمون‌های استخدامی استفاده کنید. در مجموع، اگر دنبال یه ابزار هوش مصنوعی کاربردی برای بهبود مهارت‌های مصاحبه، بهینه‌سازی رزومه و حتی افزایش توانایی‌های فنی خودتون هستید، LockedIn AI یه انتخاب عالیه و بنظرم برای هرید اشتراک ارزش بالایی رو داره. 🌻ممنونم که برای مطالعه این پست وقت گذاشتین 🧑‍💻بوکمارک کنید تا بعدا بهش دسترسی داشته باشین 💙من معمولا در مورد هوش مصنوعی و ابزارهای روز دنیا و معرفی دوره های رایگان آموزشی مینویسم، اگر علاقه‌مند بودین پست های دیگه رو هم بخونید. ☕️ اگر دوست داشتین میتونین من رو از طریق #دونیتو به یه فنجون قهوه میهمان کنین

Bahram Ghorbani بهرام

89,782 просмотров • 1 год назад

🔴باورم‌نمیشه که ۲ ساله این سیستم‌ در ارتش اوکراین راه اندازی شده و‌من‌تا امروز نمی دونستم! این‌مطلب رو‌ ببینید و بخوانید ، پشیمون‌ نمی شید فکر درجه ی یک سران ارتش اوکراین (این کاریه که برای ما هم در نبرد نهایی در برابر رژیم می تونه جواب بده) اونقدر جالب بود که شک‌کردم‌ و‌رفتم سرچ کردم پاسخ‌گروک رو‌ هم عینا در ذیل می تونید بخوانید: "بله، مطلب ویدیو در کل درست است." سیستم واقعی و رسمی دولت اوکراین وجود دارد که جنگ را به شکل گیمیفای‌شده (شبیه بازی ویدیویی) درآورده. سیستم چیست؟ اوکراین برنامه‌ای به نام **Army of Drones Bonus** (یا e-Points / є-бали) راه‌اندازی کرده. واحدهای نظامی (به‌خصوص تیم‌های پهپادی) با نابود کردن اهداف روسی امتیاز می‌گیرند و این امتیازها را در بازار آنلاین دولتی **Brave1 Market** (که به «آمازون جنگ» معروف شده) خرج می‌کنند تا پهپاد، ربات زمینی، تجهیزات جنگ الکترونیک و غیره بخرند. برای گرفتن امتیاز باید فیلم تأییدشده‌ی حمله را در سیستم نظامی **DELTA** آپلود کنند. امتیازها بعد از بررسی و تأیید داده می‌شود. امتیازها (نمونه‌های گزارش‌شده در منابع معتبر مثل نیویورک‌تایمز، بی‌بی‌سی، گاردین و دیگران): - نابود کردن تانک: حدود **۴۰ امتیاز** (آسیب زدن به آن حدود ۲۰) - کشتن سرباز پیاده: **۱۲ امتیاز** (زخمی کردن ۸) - کشتن اپراتور پهپاد روسی: **۲۵ امتیاز** - اسیر کردن زنده یک سرباز (با کمک پهپاد): **۱۲۰ امتیاز** (بالاترین امتیاز رایج، چون برای مبادله اسیر ارزش دارد) - سیستم‌های موشکی چندپرتابه و اهداف باارزش‌تر امتیاز بالاتری دارند. این اعداد دقیقاً با حرف‌های ویدیو (تانک ۴۰، پهپاد ۲۵، نفر ۱۲۰) جور درمی‌آید. امتیازها در طول زمان تغییر کرده (مثلاً امتیاز کشتن سرباز از مقادیر پایین‌تر به ۱۲ رسیده) تا اولویت‌های میدان نبرد را تنظیم کنند. جدول رده‌بندی و بازار صدها واحد پهپادی در این رقابت شرکت می‌کنند و جدول رده‌بندی ماهانه وجود دارد (واحدهایی مثل Birds of the Magyar، Achilles و غیره معمولاً بالا هستند). امتیازها واقعاً به تجهیزات تبدیل می‌شود و واحدها می‌توانند دقیقاً همان چیزی را که نیاز دارند انتخاب کنند، نه چیزی که از بالا تحمیل شود. بازار Brave1 کاتالوگ واقعی دارد (پهپادهای مختلف از جمله مدل‌هایی مثل VERBA، ایستگاه شارژ، ربات‌های زمینی و غیره با قیمت به هریونیا یا قابل خرید با امتیاز). تصاویر کاتالوگ در ویدیو با این سیستم مطابقت دارد. ### خلاصه ویدیو اغراق نکرده. این سیستم رسمی، مستند و توسط منابع معتبر غربی و اوکراینی تأیید شده. هدفش افزایش انگیزه، هدایت حملات به سمت اهداف باارزش‌تر و تسریع تأمین تجهیزات برای واحدهای مؤثر است. البته جنبه‌های اخلاقی و روانی‌اش هم مورد بحث است، اما واقعیت دارد. **سیستم از اوت ۲۰۲۴ (مرداد/شهریور ۱۴۰۳) آغاز به کار کرده است.** بر اساس منابع رسمی اوکراینی (از جمله سایت کابینه وزیران و وزارت تحول دیجیتال): - برنامه **Army of Drones Bonus** (یا همان e-Points / є-бали) به ابتکار وزارت تحول دیجیتال اوکراین در **اوت ۲۰۲۴** به‌صورت آزمایشی (prototype) راه‌اندازی شد. - در ابتدا توسط سرویس ارتباطات ویژه دولتی (Держспецзв’язок) اجرا می‌شد و امتیازها برای حملات تأییدشده با ویدیو داده می‌شد. ### مراحل بعدی: - بازار آنلاین **Brave1 Market** در آوریل ۲۰۲۵ فعال شد. - یکپارچگی کامل سیستم امتیاز با این بازار و امکان سفارش مستقیم تجهیزات با امتیازها از حدود اوت ۲۰۲۵ به‌طور گسترده‌تر عملیاتی شد. - سیستم از آن زمان چندین بار گسترش یافته (مثلاً اضافه شدن امتیاز برای مأموریت‌های شناسایی، لجستیک با ربات‌های زمینی، تک‌تیراندازها و غیره). منبع معتبر انگلیسی مثل *The Telegraph* هم تأیید کرده که نسخه اولیه (prototype) در اوت ۲۰۲۴ معرفی شده است. پس شروع رسمی و آزمایشی آن به **اوت ۲۰۲۴** برمی‌گردد و از آن زمان تاکنون در حال توسعه و استفاده گسترده در ارتش اوکراین بوده است.

AliVafaei(علی وفایی)🦁☀️🇩🇪🇮🇱🇺🇲🇮🇱🇺🇦

29,820 просмотров • 14 дней назад

آن روزها که شهرام همایون برای بقای شبکه‌ی تلویزیونی‌اش گلریزان راه می‌انداخت و از مخاطبانش پول می‌خواست، برای خیلی از ما سوژه‌ی طنز بود. جمهوری اسلامی هم مسخره‌اش می‌کرد و برایش برنامه می‌ساخت. اما بعضی چیزها را گذر زمان بهتر نشان می‌دهد. امروز که بخش‌هایی از فضای رسانه‌ای و اپوزیسیون ایران با پول‌های غیرشفاف، وابستگی‌های سیاسی و مناسباتی آلوده شده‌اند که استقلال رسانه را به یک شوخی تلخ تبدیل کرده، آن گلریزان‌ها برای من معنای دیگری پیدا کرده‌اند. شهرام همایون دست‌کم جلوی دوربین از همفکران و مخاطبان خودش پول می‌خواست تا رسانه‌اش را سرپا نگه دارد. کسانی به او پول می‌دادند که می‌دانستند به چه کسی و برای چه چیزی پول می‌دهند. ممکن بود من با آن رسانه، عقایدش و سیاستش مخالف باشم، اما امروز ارزش استقلالی را که در آن رفتار بود بهتر می‌فهمم. این روزها وجه دیگری از شهرام همایون هم برای من قابل احترام شده است. در گفتگویی که این ویدیو بخشی از آن است، تماس‌گیرنده‌ای درباره‌ی پل‌ها، نیروگاه‌ها و زیرساخت‌هایی حرف می‌زند که در جمهوری اسلامی ساخته شده‌اند و استدلال می‌کند که چون آخوندها و نهادهایی مثل قرارگاه خاتم‌الانبیا در ساخت آنها نقش داشته‌اند، این‌ها دیگر به مردم تعلق ندارند. شهرام همایون وسط حرفش می‌پرد و می‌گوید: «نه. اول راجع به تعلقش صحبت کنیم.» شاید تمام مسئله همین یک کلمه باشد: تعلق. پل مال آخوند نیست. نیروگاه مال سپاه نیست. پالایشگاه مال جمهوری اسلامی نیست. اگر قرارگاه خاتم مجری یک پروژه بوده، صاحب آن پروژه نشده است. این‌ها با پول مردم ساخته شده‌اند، به دست مردم ساخته شده‌اند و مردم از آنها استفاده می‌کنند. همان‌طور که خود همایون در گفتگو می‌گوید: «آخوند ارث پدری داشته مگه؟» نداشته. ایران هم ارث پدری جمهوری اسلامی نیست. یکی از بزرگ‌ترین خیانت‌های جمهوری اسلامی، به گمان من، دقیقاً همین بوده که برای دهه‌ها تلاش کرده خودش را با ایران یکی کند. مخالف نظام را مخالف ایران نامید. منتقد را جاسوس خواند. معترض را عامل بیگانه، وطن‌فروش و مزدور معرفی کرد. آن‌قدر این واژه‌ها را برای سرکوب شریف‌ترین مخالفان خودش مصرف کرد که معنای خیانت، جاسوسی و حتی وطن را فرسوده کرد. حالا بخش‌هایی از مخالفان جمهوری اسلامی هم همان دروغ را پذیرفته‌اند، فقط علامت معادله را عوض کرده‌اند. جمهوری اسلامی می‌گفت: «من ایرانم، پس مخالفت با من مخالفت با ایران است.» این‌ها می‌گویند: «جمهوری اسلامی ایران است، پس هرچه به ایران ضربه بزند به جمهوری اسلامی ضربه زده است.» دو دشمن، روی یک دروغ مشترک به توافق رسیده‌اند: اینکه ایران همان جمهوری اسلامی است. و اینجاست که ما به یکی از نتایج فاجعه‌بار این سال‌ها رسیده‌ایم. آدمی می‌تواند آن‌قدر از جمهوری اسلامی متنفر باشد که دیگر نتواند میان حکومت و کشور، میان سپاه و جامعه، میان یک نهاد سرکوبگر و زیرساختی که میلیون‌ها انسان از آن استفاده می‌کنند تمایز بگذارد. می‌تواند تخریب پل، نیروگاه یا تأسیسات کشور خودش را نه به‌عنوان آسیب به مردم، که به شکل ضربه‌ای به حکومت تصور کند. من قبلاً در توییتی نوشته بودم جنگ عراق «جنگ تحمیلی» بود و جنگی که امروز درگیرش هستیم «جنگ تحمیقی» است. شوخی با کلمات بود، اما منظورم جدی بود. در این جنگ، مردم فقط قربانی خشونت و حمله نیستند. آنها را احمق فرض می‌کنند و هم‌زمان ماشین‌های تبلیغاتی و رسانه‌ای مختلف مدام در حال فرسایش قدرت تشخیص‌شان هستند. فاجعه فقط این نیست که کسی از حمله‌ی خارجی به کشور خودش استقبال کند. فاجعه جایی عمیق‌تر است: جایی که برای توضیح اینکه یک پل متعلق به مردم است، دیگر باید استدلال کرد. وقتی بدیهیات نیاز به اثبات پیدا می‌کنند، مسئله دیگر صرفاً اختلاف سیاسی نیست. این همان چیزی است که در این ویدیو برای من دردناک است. شهرام همایون دارد تلاش می‌کند چیزی را دوباره بدیهی کند که اصلاً نباید از بدیهی بودن خارج می‌شد: این کشور مال مردم آن است. من خودم چنین اعصابی ندارم. واقعاً ندارم. نمی‌توانم هر مزخرفی را بشنوم و با همان آرامش بنشینم و از ابتدا توضیح بدهم چرا چنین استدلالی از اساس تباه است. شاید این ضعف من باشد. هر عقیده‌ای هم صرفاً به این دلیل که کسی به آن باور دارد، شایسته‌ی احترام نیست. آدم‌ها حرمت دارند، اما همه‌ی عقاید محترم نیستند. بعضی حرف‌ها واقعاً مزخرف‌اند. اما دقیقاً به همین دلیل است که کاری که شهرام همایون در این گفتگو می‌کند برای من ارزشمند است. چون او کاری را انجام می‌دهد که من توانش را ندارم. راه گفتگو را نمی‌بندد. می‌شنود. سؤال می‌کند. از طرف مقابل می‌خواهد تا انتهای استدلالش برود و بعد با همان بدیهیات فراموش‌شده روبه‌رویش می‌کند. این فقط خونسردی نیست. نوعی احساس مسئولیت است. اما اگر بخواهیم منصف باشیم، مسئول اصلی وضعیتی که ما را به این نقطه رسانده پیش از هر کس جمهوری اسلامی است. این حکومت تار و پود اعتماد عمومی را چنان از هم باز کرده که ترمیم آن، اگر ممکن باشد، سال‌ها طول خواهد کشید. وقتی حکومت برای دهه‌ها هر مخالفی را جاسوس می‌نامد، روزی می‌رسد که مردم دیگر حتی نمی‌دانند جاسوس واقعی کیست. وقتی همه‌چیز پروپاگانداست، حقیقت هم اعتبارش را از دست می‌دهد. وقتی دستگاه امنیتی بخش بزرگی از توانش را صرف تعقیب روزنامه‌نگار، فعال مدنی، زن معترض و مخالف سیاسی می‌کند، در همان حال راه برای نفوذ واقعی سرویس‌های خارجی باز می‌ماند. عمق نفوذ اسرائیل در ساختارهای امنیتی و نظامی جمهوری اسلامی دیگر چیزی نیست که بتوان آن را به سادگی نادیده گرفت. اما برای من حتی دردناک‌تر از نفوذ در یک ساختار نظامی، نفوذ در ذهن جامعه است. ضعیف شدن جمهوری اسلامی برای من تراژدی نیست. فروپاشی قدرت تشخیص مردم، از بین رفتن حس تعلق به کشور و تبدیل شدن ایران به زمین بازی قدرت‌های خارجی تراژدی است. و این همان جایی است که صرف «سرنگونی جمهوری اسلامی» دیگر پاسخ کافی نیست. این حرف به معنای تسلیم شدن یا دست کشیدن از مبارزه نیست. درست برعکس. مبارزه با جمهوری اسلامی باید ادامه پیدا کند، اما اگر قرار باشد فقط رأس هرم عوض شود و همان فرهنگ حذف، همان قهرمان‌پرستی، همان دشمن‌سازی، همان بی‌اعتمادی و همان منطق «هر که با من نیست علیه من است» باقی بماند، چیز زیادی تغییر نکرده است. ما مستحق آزادی هستیم. آزادی حق ماست. اما برای حفظ آزادی باید ظرفیتش را هم بسازیم. باید نهاد بسازیم. شبکه بسازیم. گفتگو یاد بگیریم. شکست سیاسی را تحمل کنیم. مخالف را دشمن ندانیم. یاد بگیریم که اکثریت حق ندارد حقوق اقلیت را له کند و اقلیت هم نمی‌تواند چون رأی نیاورده میز بازی را به هم بزند. باید قواعد مشترکی بسازیم که از اشخاص مهم‌تر باشند. این‌ها کارهای بعد از جمهوری اسلامی نیستند. خود این‌ها بخشی از مبارزه با جمهوری اسلامی‌اند. و شاید نقطه‌ی شروع همان چیزی باشد که شهرام همایون در آن مکالمه گفت: «اول راجع به تعلقش صحبت کنیم.» قبل از اینکه درباره‌ی جمهوری یا پادشاهی دعوا کنیم، قبل از اینکه برای حکومت بعدی اسم انتخاب کنیم، باید دوباره بفهمیم چه چیزی به ما تعلق دارد. این شهرها. این جاده‌ها. این پل‌ها. این نیروگاه‌ها. این حافظه‌ی جمعی. این آینده. و ایران. ایران نه مال جمهوری اسلامی است، نه سپاه، نه آخوند، نه شاه، نه موساد و نه هیچ قدرت خارجی دیگری. اگر قرار است روزی آزاد باشیم، شاید یکی از اولین کارها این باشد که دوباره یادمان بیاید این کشور مال ماست.

Panah Farhadbahman 🎒

62,759 просмотров • 14 дней назад

احمد خدایی، همسر جاویدنام صالحه اکبری، در روزهای اخیر به شدت تحت فشار بود. چند بار احضار و تهیدید شده بود و گفته بودند که نباید در مورد همسرت استوری بگذاری، نباید بگویی که او را کشتند و تو شاهد قتل او بودی... چندین نفر از جاهای مختلف با او در تماس بودند. تلاش می‌کردند که به او امید بدهند. تلاش می‌کردند که او را به مشاور و روان‌شناس وصل کنند، اما احمد می‌گفت هیچ تمایلی به صحبت با مشاور ندارد و تنها خواسته‌ او این بود که صدای مظلومیت همسرش شنیده شود. از ۶ اسفند با احمد در تماس بودم، هر خواسته‌ای داشت، انجام دادم. گفت درباره همسرم استوری بذار، گذاشتم، گفت فلان ویدیو که تصاویر همسرم است، منتشر کن. داستان نحوه کشته شدن صالحه را تعریف کرد، منتشر کردم. در اسپیس صحبت کردم و گفتم قصد خودکشی دارد. در استوری‌های اینستاگرام او را معرفی کردم، خیلی از مردم با او صحبت می‌کردند. با اشکان خطیبی هم صحبت کرده بود. با ادمین مسیح علی‌نژاد هم داستانش را در میان گذاشته بود و او هم منتشر کرده بود. قطع اینترنت باعث شده بود مدتی ارتباطمان کم شود. می‌دانم با عزیزان زیادی حرف می‌زد و داستان عشق خود و صالحه را بازگو می‌کرد. اخیرا به اراک رفته بود، سر مزار همسرش، در آنجا بازداشت شد و برایش پرونده‌سازی شد. همین روزها احضار شده بود که به اراک به دادسرا برود، اما گفته بود که نمیروم. خانواده صالحه بسیجی بودند و قتل دخترشان را «خودکشی» اعلام کرده بودند، علاوه بر این تلاش می‌کردند که خانه احمد را هم تصاحب کنند. احمد دخترش (دختری که از ازدواج قبلی‌اش داشت) را نزد پدر و مادرش گذاشته بود. می‌گفت هر بار به دیدن دخترش می‌رود، دخترش از صالحه می‌پرسد و حالش بد می‌شود. ویدیو و تصاویری از احمد نزد ما و احتمالا افرادی دیگر محفوظ و موجود است و به زودی منتشر می‌شود. وقتی که اقدام به خودکشی کرد، استوری و پست گذاشت و اعلام کرد. افرادی با اورژانس اردبیل تماس گرفتند، اما وقتی که اورژانس رفت، کار از کار گذشته بود و احمد رفته بود ... جاویدنام صالحه اکبری، تکنسین اتاق عمل بود، که با شلیک مستقیم به قلب در برابر چشمان همسرش کشته شد در روزهای پر شور دی ماه خونین ۱۴۰۴ زمانی که هنوز اینترنت قطع نشده بود، احمد خدایی، کوهنورد و مربی شناخته‌شده اردبیلی، در صفحه اینستاگرام خود از افرادی که در جریان اعتراضات آسیب دیده بودند خواست در صورت نیاز به خدمات درمانی و نگرانی از مراجعه به مراکز رسمی، با او تماس بگیرند. همسر احمد خدایی، صالحه اکبری، تکنسین اتاق عمل بود و یک اتاق خانه‌ کوچکشان را به خارج کردن ساچمه‌ها و پانسمان مجروحان اختصاص داده بودند. آن‌ها تازه ازدواج کرده بودند، خانه‌شان بوی زندگی می‌داد، احمد از ازدواج قبلی‌اش دختری داشت که با صالحه رابطه خیلی خوبی داشت. چند روز بعد، شب ۲۲ دی‌ماه و حوالی ساعت ۱۰، مأموران امنیتی به منزل این زوج مراجعه کردند. هدف، بازداشت احمد خدایی عنوان شده بود، اما در زمان ورود مأموران، او در خانه حضور نداشت و برای خرید لوازم پانسمان و دارو به خارج از خانه رفته بود. مأموران در داخل منزل منتظر ماندند تا او بازگردد. با بازگشت احمد خدایی، در بدو ورود به آپارتمان، ناگهان با حمله مأموران مواجه شد. او در برابر چشمان همسرش با شوکر، مشت و لگد مورد ضرب‌وشتم قرار گرفت. در این میان، صالحه اکبری، که او هم مثل همسرش کوهنورد بود، برای دفاع از همسرش با کلنگ کوهنوردی به سمت مأموران رفت. در همان لحظه، یکی از مأموران با سلاحی مجهز به صداخفه‌کن به قلب او شلیک کرد. گلوله از بدنش عبور کرد و او در همان محل جان باخت. ماموران اسلحه روی سر احمد می‌گذارند و می‌گویند یا خودت و دخترت را می‌کشیم، یا باید سناریوی ما را اعلام کنی. پس از این واقعه، پیکر او از خانه خارج شد و احمد خدایی نیز بازداشت و برای یازده روز در بازداشت نگه داشته شد. در زمان بازداشت احمد، ماموران با رئیس فدراسیون کوهنوردی تماس گرفتند، احمد پشت تلفن به ناچار سناریوی سقوط از کوه را گفت، ولی عمدا منطقه‌ای را اعلام کرد که غیرممکن است که کسی از آنجا سقوط کند و بدین وسیله به رئیس فدراسیون که نسبت به دانش کوهنوردی حرفه‌ای احمد اطلاع داشت، پیام‌ داد که جریان چیز دیگری است. خانواده صالحه و به خصوص پدر او، که طرفدار حکومت است، روایتی دروغ مبنی بر خودکشی دخترش را بیان کردند. پس از آزادی، احمد خدایی با تهدیدهایی مواجه شد تا سکوت کند. پیکر همسرش را در اطراف اراک به خاک سپردند(صالحه اصالتا اراکی بود). احمد در خانه‌اش با خاک مزار همسرش مکانی برای سوگواری درست کرده و در تنهایی از غم هجران همسرش اشک می‌ریخت و از قصدش برای پیوستن به صالحه می‌گفت.

Javad Tavvaf

98,063 просмотров • 4 месяцев назад

▪️بمباران و ساده‌دلان (بخش چهارم) «کمپین» انسانیت‌زدایی، دیوسازی و زنده‌کردن مسعود مسجودی در ابتدا متذکر می‌شود این رشته‌توییت برای تایید افرادی مانند علی افشاری، زدن یک جریان فکری، کمک به حذف رقیب، تایید یا رد شکایت‌های مسجودی و ... نیست. فقط بررسی حقایق موجود بر اساس اسنادی است که به درستی دیده نشده‌اند در این رشته‌توییت خواهید دید چطور اعضای یک باند برای تخریب و نابودی هویت یک فرد با شایعه‌سازی، جعل‌خبر، مدرک‌سازی، قدرت بیگ‌اکانتها، بسیج‌کردن اکانت‌های اجاره‌ای و ... یک دروغ را به واقعیتی انکار ناشدنی تبدیل می‌کنند به گونه‌ای که حتی شما از باور نکردن دروغ آنها می‌ترسید و برای متهم نشدن به همکاری با جمهوری اسلامی یا از وحشت بیرون انداخته‌شدن از حلقه با آنها همراه می‌شوید (بهتر از من می‌دانید که بسیاری از شما هم توییتهای مشابهی دارید) این روش حذف افراد در پروژه‌ها مختلف تکرار شده است. ادامه مطالب را با این پیش‌زمینه بخوانید که با توجه به نوع قتل ظاهرا تا حدود زیادی اطمینان وجود داشت که جسد پیدا نمی‌شود! 1▪️ مفقود شدن مسجودی (Feb 2) مسجودی برای آخرین بار زنده دیده می‌شود. 2▪️ورود تیم ویژه قتل (Feb 4) به این معناست که در این تاریخ پلیس شواهد بسیاری به دست آورده بود که امکان وقوع قتل را جدی می‌دانست و موضوع مفقودی ساده منتفی شده بود. با قاطعیت دخالت باندهای تبهکار و موضوع اخاذی از سوی منابع رسمی رد شد. 3▪️اولین رشته‌توییت در زمان مفقودی مسجودی (Feb 6) فکت‌نامه FactNameh | فکت‌نامه که باید فکت‌ها را بی‌طرف بررسی کند وارد شد -گروهی که مفقودی مسجودی را مسخره می‌کردند را بررسی نکرد -مسئول بررسی قتل شد و با حرکتی عجیب در انتخاب کلمه (آنها بار کلمات را بهتر از هر کسی می‌دانند) وقتی می‌دانست که گروه ویژه قتل مربوط به مفقودی نیست و زمانی وارد می‌شود که احتمال قتل بالاست برای کم کردن اثر قتل نوشت موضوع قتل «منتفی» نیست! -سپس قاضی شد و برای تخریب شخصیت مسجودی گفت شکایتش شانسی برای برد ندارد! (در حالی که موضوع اصلی قتل بود) -در نهایت هم با ارائه جدولی از جمهوری اسلامی، سعی کرد به «شکل خیلی با کلاس» موضوع را به جمهوری اسلامی مرتبط کند که کسی جرات سوال نداشته باشد. -این جدول خیلی مهم است در تمام مراحل بررسی «کمپین» خواهید دید که اتفاقا اعضای باند معروف بودند که بندهای جدول را برای بدنام کردن مسجودی و ایجاد شایعه در مورد زنده بودن استفاده کردند. کلیپ را چند بار ببینید و با جدول مقایسه کنید. -فکت‌نامه بعدها احساس مسئولیت نکرد که این فکت را بررسی کند که چرا در زمان قتل مجسودی، باند معروف در مورد زنده پیدا شدن او «کمپین» جعلی راه انداختند! 4▪️مصاحبه سخنگوی تیم تحقیقات قتل با اینترنشنال (Feb 7) گفتگو به زبان فارسی ترجمه شده بود، پس افرادی که در مورد خلافکار بودن و زنده بودن مسجودی توییت کردند از جعل واقعیت آگاه بودند. فونگ به فارسی و بر اساس شواهد متعدد از وقوع جنایت هدفمند گفت و تاکید کرد تیم قتل برای بررسی موارد مفقودی نیست! 5▪️دومین رشته‌توییت در زمان مفقودی مسجودی (Feb 7) فاز اول شروع دیوسازی و تخریب‌شخصیت این رشته‌توییت نقطه اصلی شروع پروژه و آغاز حملات هماهنگ به موضوع مفقود شدن مسجودی است اکانت Persian Liver در اولین توییت برای دیوسازی و دیوانه نشان‌دادن -مسجودی را آزارگر جنسی معرفی کرد خودش هم می‌داند که این موضوع در دادگاه اثبات نشده است! -به دروغ ادعا کرد که از ایلان ماسک شکایت کرده بود(شکایت از X بود) که مسجودی را مجنون نشان دهد -به دروغ گفت در همه پرونده‌ها شکست خورده است (پرونده باز داشت) -به عمد به اسم جمهوری اسلامی در شکایت‌ها اشاره نکرد! -برای تخریب مسجودی حتی از اکبر گنجی استفاده کرد! 6▪️ورود بیگ‌اکانت‌ها در این نوع پروژه‌ها، نیاز نیست بیگ‌اکانت خودش مطلب اول را تولید کند اکانتی ناشناس با فالوور پایین مطلبی می‌نویسد بیگ‌اکانت‌ها وارد می‌شوند کامنت می‌گذارند، یا جمله‌ای کوتاه می‌نویسند و دیگران را به سمت هدف هدایت می‌کنند کامنتهای «...ننت» و «پول ننت» و ... که از بیگ‌اکانتها زیاد دیده‌اید و اتفاقا لایک و بازدید چند کایی می‌گیرد از این نوع است 7▪️ورود اکانت‌های اجاره‌ای زمان حمله اکانت‌های کوچکتر فرا رسیده است با کامنت‌گذاری در حجم زیاد، باعث دیده شدن مطلب می‌شوند و دیگران را ترغیب می‌کنند به این «کمپین» بپیوندند. 8▪️ایجاد شک در قتل مسجودی با وجود اعلام رسمی تیم قتل، گروهی وارد شدند و ادعا کردند هیچ نشانه‌ای از قتل وجود ندارد 9▪️ساختن شایعه (جدول معروف)، مدرک‌سازی، جعل خبر مسجودی زنده است! (Feb 10) در حرکتی هماهنگ خبری در مورد یک گروگانگیری پخش شد که گروه‌های خلافکار یک مرد را گروگان گرفته‌اند در این خبر هیچ اشاره‌ای به اسم مسجودی نشده بود! یکی از عوامل پخش آن مریم مقدم، عضو سازمان ایران نوین در تماس زوم معروف است 10▪️«کمپین» تبدیل شایعه به واقعیت دوباره بیگ اکانت‌ها وارد شدند و موضوع قتل را رد کردند با توییت‌های که بازدیدهای چندده کایی داشتند کمتر کسی از دنبال کننده‌ها شک می‌کرد که مسجودی به قتل رسیده است حتی جرات نمی‌کردند در این مورد شک کنند 11▪️فاز دوم تخریب شخصیت. خلافکار.معتاد.آزارگر علت غیبت مسجودی را به گروه‌های خلافکار، مواد مخدر و آزار جنسی مرتبط می‌کردند علت انتخاب خبر مربوط به گروگان‌گیری توسط گروه‌های خلافکار همین بود که از او انسانیت زدایی شود و کسی همدردی نکند 12▪️به ابتذال کشاندن و به مسخره گرفتن موضوع قتل(جدول) در این مرحله از «کمپین» حساسیت موضوع قتل را از بین بردند و در فضای مجازی مردم به این باور رساندند که موضوع قتل از ابتدا دروغ بوده است 13▪️موفقیت «کمپین» از این جا به بعد نیاز نبود اعضای باند کاری انجام دهند، موتور«کمپین» روشن شده بود و خودش کار را انجام می‌داد بدنه فضای مجازی را جذب کرده بود هر کسی برای جا نماندن از پروژه بدون اینکه بداند اصل ماجرا چیست با آن همراه می‌شد و مطلبی در مورد زنده بودن می‌نوشت جوکی می‌ساخت فحشی می‌داد... با این امید که برای مبارزه کاری کرده باشد یا لایکی بگیرد ریتوییتی شود و بعد توسط اعضای بلندمرتبه جذب شود در پایان از تلاش اکانت چپ‌کش چپ کُش تشکر می‌کنیم که به نوشتن این رشته‌توییت کمک کرد

شارح

18,091 просмотров • 20 дней назад

سال ۹۲، در انتخاباتی که چند چهره سرشناس نظام، از جمله ولایتی، رضایی، قالیباف، جلیلی و روحانی بعلاوه محمد غرضی کاندیدا بودند و تا آخر نیز در رقابت ماندند، محمد باقر قالیباف با ۶،۰۷۷،۲۹۲ رای بعد از حسن روحانی که با ۱۸،۶۱۳،۳۲۹ رای به ریاست جمهوری رسید نفر دوم شد. این در حالی بود که سعید جلیلی با ۴،۱۶۸،۹۴۶ رای سوم، محسن رضایی با ۳،۸۸۴،۴۱۲ رای نفر چهارم، علی اکبر ولایتی با ۲،۲۶۸،۷۵۳ رای نفر پنجم، و سید محمد غرضی با ۴۴۶،۰۱۵ نفر ششم شدند. در آن انتخابات تعداد آرای باطله نیز ۱،۲۴۵،۴۰۹ رای اعلام شد. این آمار نشان میدهد اگر بر کاندیدای اصولگرای با اقبال بالاتر اجماعی صورت میگرفت، احتمال پیروزی بر روحانی وجود داشت، زیرا در اثر انشقاق و عدم اجماع، آرای بسیاری از حزب اللهی هایی که از نامزدهای موجود دلخور شده بودند به سبد آرای باطله ریخت، و بسیاری نیز وقتی لجبازی ها را دیدند به روحانی رای دادند که آن زمان پیشینه ای اصولگرایی داشت و صد البته مثل امروز شناخته شده نبود. البته ناگفته نماند که محسن رضایی در آن انتخابات خودش را کاندیدایی مستقل معرفی کرده بود. حزب اللهی ها اما بیش از همه از قالیباف و جلیلی انتظار اجماع داشتند که به هر حال نشد و من هم اینجا نمیخواهم راجع به آن صحبت کنم که لجاجت از جانب کدام نامزد بود، چون بحث من اساسا اینها نیست! اما پس از انتخابات ۹۲ قالیباف با آن پیشینه درخشان مدیریتی و آن همه تعریف و تمجیدهای رهبر معظم انقلاب، او ۴ سال دیگر تا ۱۳۹۶ به مدیریت جهادی و امیدآفرین خود در شهرداری تهران ادامه داد. وی سال ۹۹ نیز با کسب یک رای کم نظیر که نشان از جایگاه ویژه او نزد مردم تهران بود به نمایندگی از آنها وارد بهارستان شد و سپس با انتخاب نمایندگان به ریاست مجلس رسید که باز در این مسئولیت نیز مورد تمجید حضرت آقا قرار گرفت. قاعدتا می بایست آرای قالیباف رشد میکرد چون بعد از انتخابات ۹۲ فعالیت های چشمگیر او متوقف نشده و پیش چشم مردم قرار داشت، حال آنکه نفر بعد از او در انتخابات ۹۲ هیچ فعالیت ملموسی که مردم بتوانند آن را ببینند و حس کنند نداشت، اما در انتخابات ۱۴۰۳ آرای قالیباف با آن کارنامه درخشان به زیر ۴ میلیون میرسد و آرای ۴ میلیونی جلیلی از ۹ میلیون عبور میکند! فکر میکنم علت را میشود با واکاوی این ویدئو از بیانات رهبر معظم انقلاب و مقایسه اش با آنچه در این مدت بر سر قالیباف آمد[خصوصا پس از ریاستش در مجلس در سال ۹۹] فهمید! تمام چهره ها و رسانه هایی که علیه قالیباف لجن پراکنی میکردند بعدا یا برای جلیلی تبلیغ نمودند و یا سر از ستادش در آوردند. تخریب ادامه دار قالیباف از یک سو و تقدیس معنادار جلیلی از سوی دیگر، وقتی به انتخابات ۱۴۰۳ رسید که در آن نهایتا ۲ نامزد حزب اللهی وجود داشت، طبیعی بود که مسیر آراء را برای ریختن به سبد جلیلی هموار کند. حتی اگر این تحلیل را هم قبول نداشته باشید، نمیتوانید این را انکار کنید که تخریب قالیباف وقتی دو گزینه بیشتر نیست به نفع جلیلی تمام میشود. این در حالی است که در تمام این مدت سعید جلیلی نسبت به تخریب قالیباف بی خیال عمل کرد، در حالی که عمده تخریبگران سرشناسی که به قالیباف ضربه زدند، از نزدیکان جلیلی به حساب می آیند. حالا یک بار دیگر این کلیپ را با دقت مرور کنید و ببینید چه بلایی را به نا حق بر سر این عنصر کارآمد و ارزشمند نظام آوردند! تبلیغات آنقدر هدفمند و هوشیارانه [و به قول آقای رائفی پور، با ضربات ریز در ذهن مخاطب تصویرسازی شده] بود که علیرغم آن همه نشانه های واضح، و گراهای دقیقی که بسیاری از بزرگان دادند، باز مردم نتوانستند به قالیباف اعتماد کنند و آرای خود را به سبد جلیلی ریختند تا آرای ۴ میلیونی اش به ۹ میلیون برسد، در حالی که عملکرد او در اذهان مردم نسبت به سال ۹۲ هیچ چیز جدیدی نداشت و اصلا قابل قیاس با مجاهدت های قالیباف از آن زمان تا ۱۴۰۳ نبود! اما مردم با ذهنیتی که لجن پراکنان برایشان ساخته بودند از دو گزینه موجود جلیلی را انتخاب کردند؛ انتخابی که از اول هم مشخص بود راه به جایی نمیبرد. اما به هر حال حزب اللهی ها ضربه خوردند و باز تاکید میکنم که عاملین تمام این نفرت پراکنی ها یا طرفدار جلیلی بودند و یا در ستادش حضور داشتند، و مع الاسف جلیلی هیچگاه به رسم اصول اسلامی هم که شده حتی یک کلمه در دفاع از آبروی قالیباف حرفی نزد، در حالی که هر آدم عاقلی میفهمید سود تخریب قالیباف به جلیلی میرسد. این در حالی است که رهبری بارها و بارها در برابر تهمت و افترا و ادعاهای اثبات نشده موضع گرفته اند؛ ایشان حتی خواستار اخلاقمداری نسبت به دولت روحانی هم شده بودند، قالیباف که دیگر روحانی نبود و مردم جز خدمت و مجاهدت چیزی از او سراغ نداشتند. کاش آقایان جلیلی، رسایی، ثابتی و رائفی پور باز این کلیپ را ببینند!

Abdolrahim Ansari

42,976 просмотров • 2 лет назад

گزارش فوق‌العاده‌ای از فرید زکریاست. پیشنهاد می‌کنم تا آخرین ثانیه ببینید و حتماً به اشتراک بگذارید. ❗️❗️❗️❗️❗️❗️❗️❗️❗️❗️❗️❗️ فرید زکریا: یکی از بزرگ‌ترین معماها در خصوص جنگ ایالات متحده و ایران این است که چرا خسارت‌های اقتصادی ناشی از حملات چندماهه به تهران، این کشور را مجبور به صلح نکرده است. مقام‌های ایرانی در ماه آوریل برآورد کردند که حملات ایالات متحده و اسرائیل ۲۷۰ میلیارد دلار خسارت به زیرساخت‌های ایران وارد کرده است. ایران مجبور شد برای ادامه جنگ، وام‌های سنگینی از بانک مرکزی دریافت کند. انتظار می‌رود تورم افزایش یابد، در حالی که سال گذشته نیز بالای ۴۰ درصد بود. مردم عادی ایران بدون شک در رنج و سختی هستند. پس چگونه این کشور تا کنون به زانو درنیامده و تسلیم نشده است؟ بخشی از دلیل این است که ملت‌ها تنها با انگیزه‌های اقتصادی هدایت نمی‌شوند. ملی‌گرایی، غرور و عزت‌نفس همگی نقش خود را ایفا می‌کنند. اما این نکته نیز قابل توجه است که اقتصاد ایران، با وجود تمام فشارهای ناشی از دهه‌ها تحریم و جنگ کنونی، به شکل شگفت‌انگیزی تاب‌آور بوده است. با وجود تمام برداشت‌ها مبنی بر فروپاشی اقتصاد ایران و تمام آسیب‌های واقعی واردشده، این نیز حقیقت دارد که ایران یکی از متنوع‌ترین و فعال‌ترین اقتصادهای صنعتی منطقه است. ایران با هفت کشور هم‌مرز است و می‌تواند مبادلات تجاری زمینی داشته باشد. همچنین چندین بندر دارد که برخی از آن‌ها حتی در طول جنگ فعال بوده‌اند. ایران فرآورده‌هایی بیش از نفت صادر می‌کند. سیاست‌های حمایت از تولید داخلی و کارآفرینی باعث رشد صنایع پررونقی مانند فولاد، پتروشیمی، آهن و صنایع غذایی شده است. ایران خود را با تحریم‌های بین‌المللی وفق داده و بخش بیشتری از نیازهای خود، از جمله خودرو، دارو و لوازم خانگی را در داخل تولید می‌کند. این کالاها همواره در سطح بین‌المللی رقابت‌پذیر نیستند، اصلاً این‌طور نیست، اما پاسخگوی نیازهای داخلی هستند و این موضوع در زمان جنگ نیز به کشور کمک می‌کند. و در مورد نفت، روزنامه وال‌استریت ژورنال گزارش می‌دهد که تعداد معاملات رو به افزایشی به‌جای دلار، با یوآن چین انجام می‌شود که به ایران در دور زدن تحریم‌ها کمک می‌کند. در سال ۲۰۲۴، ایران برآورد شد که ۴۳ میلیارد دلار درآمد نفتی داشته و این روزنامه دریافته است که بیشتر این فروش‌ها با یوآن انجام شده است. تهران همچنین برای دور زدن تحریم‌ها از رمزارزها استفاده می‌کند که ردیابی آن‌ها به همان اندازه دشوار است. و درک این نکته بسیار حیاتی است که نخبگان حاکم در ایران به‌طور مستقیم از نحوه کارکرد فعلی اقتصاد سود می‌برند؛ یعنی از یک سیستم غیرشفاف که توسط ذینفعان پنهان، از جمله روحانیون و سپاه پاسداران انقلاب اسلامی کنترل می‌شود. همان‌طور که کیهان ولدبیگی در فنومنال ورلد می‌نویسد، پس از انقلاب اسلامی، حکومت دارایی‌های نخبگان را مصادره کرد و آن‌ها را میان دو اردوگاه تقسیم نمود. برخی مانند بانک‌ها، شرکت‌های بیمه و صنایع سنگین ملی شدند و مستقیماً توسط وزارتخانه‌های دولتی اداره گردیدند. برخی دیگر، از جمله بنیادهای شاه، میان سازمان‌های اجتماعی معروف به نهادها یا بنیادها تقسیم شدند که زیر نظر روحانیون فعالیت می‌کردند. این بنیادها تلاش‌های بازسازی و امدادرسانی در جریان جنگ ایران و عراق در دهه ۱۹۸۰ را رهبری کردند و به مرور زمان به شرکت‌های خوشه‌ای بزرگ و گسترده تبدیل شدند. بسیاری از صنایع ملی‌شده در نهایت خصوصی‌سازی شدند و بسیاری از آن شرکت‌ها به دست سپاه پاسداران افتادند. ولدبیگی می‌نویسد: «امروزه منافع تجاری سپاه پاسداران بخش‌های کشتیرانی، ساخت‌وساز، نفت، خودروسازی و مخابرات ایران را در بر می‌گیرد.» و همان‌طور که رویترز اشاره می‌کند، تحریم‌ها تسلط سپاه پاسداران بر اقتصاد را تقویت کرده است، چرا که صادرات مخفیانه و تجارت از طریق واسطه‌ها و شرکت‌های صوری را تسهیل می‌کند. به عبارت دیگر، آن‌ها قاچاق را در کنترل دارند. اکنون برآورد می‌شود که سپاه پاسداران و بنیادها بیش از ۵۰ درصد از اقتصاد ایران را در اختیار دارند. و همان‌طور که رویترز یادآور می‌شود، هر زمان که تلاشی برای بازسازی پس از جنگ صورت گیرد، سپاه پاسداران به دلیل تسلط بر بخش‌های ساخت‌وساز و مهندسی، ذینفع اصلی خواهد بود. اقتصاد ایران البته به قیمت آسیب به شهروندان عادی اداره شده است، اما میلیون‌ها نفر وجود دارند که از نزدیکی به حکومت سود می‌برند. طبق گزارش وال‌استریت ژورنال، اعضای نیروی شبه‌نظامی بسیج و سپاه پاسداران می‌توانند از موقعیت‌های شغلی در شرکت‌های وابسته به دولت یا دسترسی به وام‌های ارزان‌قیمت بهره‌مند شوند. یکی از مشکلات متعدد در رویکرد دونالد ترامپ نسبت به تهران این است که او به‌گونه‌ای رفتار می‌کند که گویی با الزامات ساده و صریح یک اقتصاد بازار معمولی طرف است. اما اقتصاد ایران تحت تسلط شبکه‌ای از انگیزه‌ها و مشوق‌های مخرب قرار دارد. تحریم‌ها و انزوا برای کشور بد هستند، اما برای حکمرانان آن مفیدند. با وجود تمام آسیب‌هایی که ایالات متحده و اسرائیل از زمان آغاز جنگ به ایران وارد کرده‌اند، هدیه قدرتمندی نیز به این کشور داده‌اند: فراهم کردن فرصتی برای نشان دادن کنترل خود بر تنگه هرمز به جهانیان. این تنگه پیش از جنگ روزانه حدود ۲۰ میلیون بشکه نفت را جابه‌جا می‌کرد، یعنی یک‌پنجم کل عرضه نفت جهان. ایران با اعمال کنترل بر این آبراه، آنچه را که آژانس بین‌المللی انرژی بزرگ‌ترین اختلال در عرضه جهانی نفت در تاریخ می‌نامد رقم زده و موجب جهش شدید قیمت نفت شده است. اما سلاح ایران ممکن است تاریخ انقضا داشته باشد. همان‌طور که وال‌استریت ژورنال گزارش می‌دهد، کشورهای حوزه خلیج فارس از هم‌اکنون در تلاشند تا زیرساخت‌های نفتی خود را برای دور زدن تنگه توسعه دهند. در ماه مه، امارات متحده عربی اعلام کرد ساخت دومین خط لوله به مرکز ذخیره‌سازی خود در الفجیره را که درست آن‌سوی تنگه هرمز قرار دارد، سرعت می‌بخشد. عربستان سعودی نیز نفت را از مسیر تنگه، از طریق خط لوله شرق به غرب خود به بندر غربی ینبع هدایت کرده است. این زیرساخت که در جریان جنگ ایران و عراق در دهه ۱۹۸۰ ساخته شده بود، اکنون روزانه نزدیک به ۷ میلیون بشکه نفت منتقل می‌کند، در حالی که پیش از جنگ تنها ۲ میلیون بشکه در روز جابه‌جا می‌کرد. وال‌استریت ژورنال همچنین اشاره می‌کند کشورهای حوزه خلیج فارس در حال گفتگو برای تسریع در ساخت یک کریدور ریلی هستند که مسیر دیگری را برای انتقال نفت فراهم می‌کند. این راهکارها کامل نیستند. خطوط لوله گران‌قیمت و پیچیده‌اند و در برابر حملات پهپادی آسیب‌پذیرند. قطارها نیز نمی‌توانند به اندازه کشتی‌ها نفت جابه‌جا کنند و هزینه آن‌ها هم ارزان نیست. استراتژی دیگر پیدا کردن مسیرهای جدید برای عرضه نفت نیست، بلکه کاهش تقاضا برای آن است. همان‌طور که مجمع جهانی اقتصاد اشاره می‌کند، بسیاری از کشورها در حال اتخاذ سیاست‌های صرفه‌جویی در انرژی برای انجام همین کار هستند. اندونزی و میانمار یک روز از هفته را به دورکاری کارکنان بخش عمومی اختصاص داده‌اند. کشورهای دیگر روزهای مدرسه را کاهش داده یا آموزش از راه دور را افزایش داده‌اند. بسیاری از کشورها در حال سهمیه‌بندی سوخت هستند. اما تلاش‌های هیچ کشوری برای کاهش واردات و تقاضای نفت به اندازه بزرگ‌ترین واردکننده انرژی جهان، یعنی چین، تعیین‌کننده نبوده است. امروزه چین حداقل ۳ میلیون بشکه نفت در روز کمتر از زمان پیش از جنگ وارد می‌کند. دلیل آن این است که پکن سال‌ها صرف ایمن‌سازی خود در برابر همین نوع شوک‌های عرضه انرژی جهانی کرده است. این کشور ذخایر عظیم نفتی ذخیره کرده و کارخانه‌های خود را عمدتاً با زغال‌سنگ داخلی و انرژی‌های تجدیدپذیر فعال نگه می‌دارد. و همان‌طور که کارولین کسان، استاد امور بین‌الملل دانشگاه نیویورک، در خبرنامه خود می‌نویسد، کاهش واردات نفت توسط این غول آسیایی دلیل اصلی عدم صعود بیشتر قیمت‌هاست. چین همچنین مصرف انرژی در داخل را محدود کرده است. همان‌طور که ناتاشا کانوا، رئیس استراتژی کالای جی‌پی مورگان مشاهده می‌کند، این کاهش نتیجه دستور دولت نیست؛ بلکه به نظر می‌رسد بیشتر ناشی از انتخاب مصرف‌کنندگان و دسترسی آسان به خودروهای برقی باشد. چین در حال حاضر دارای بزرگ‌ترین ناوگان خودروهای برقی در جهان است و مردم بیش از هر زمان دیگری از آن‌ها استفاده می‌کنند. حجم شارژ خودروهای برقی در بزرگراه‌ها در روز اول تعطیلات سالانه روز کارگر نسبت به سال قبل ۵۶ درصد افزایش یافته است. ساکنان بیشتر با قطار و کمتر با هواپیما مسافرت می‌کنند. تاکتیک‌هایی که کشورها و مصرف‌کنندگان برای محدود کردن مصرف نفت به کار گرفته‌اند از روی ضرورت است، نه از سر رغبت برای گذار به انرژی‌های پاک. در برخی موارد، زغال‌سنگ جایگزین نفت می‌شود. اما در درازمدت، فناوری‌های سبز ذینفع خواهند بود. کسان از دانشگاه نیویورک پیش‌بینی می‌کند که تقاضای نفت به زودی به یک اوج و سطح ثبات خواهد رسید. نه به این دلیل که سیاست‌های اقلیمی ناگهان پیروز شده‌اند یا حکومت‌ها دسته‌جمعی تصمیم به کاهش مصرف نفت گرفته‌اند، بلکه به این دلیل که ناامنی، آن‌ها را مجبور به سازگاری کرده است. تاریخ صحت این فرضیه را اثبات می‌کند. نگاهی به بحران نفتی سال ۱۹۷۳ بیندازید. این بحران منجر به یک دوره طولانی کاهش مصرف نفت در ایالات متحده شد؛ بخشی به این دلیل که باعث معرفی استانداردهای مصرف سوخت خودروها در آمریکا گردید. اروپا و ژاپن الهام گرفتند تا ظرفیت انرژی هسته‌ای خود را تقویت کرده و حمل‌ونقل عمومی را گسترش دهند. آن بحران باعث شد کشورها منابع انرژی خود را متنوع کرده و از وابستگی شدید به نفت فاصله بگیرند. اکنون به دلیل دسترسی آماده به انرژی‌های تجدیدپذیر و خودروهای برقی، تغییرات مثبت‌تری امکان‌پذیر است. همان‌طور که بلومبرگ گزارش می‌دهد، بریتانیا در حال معرفی مقرراتی است که نصب پنل‌های خورشیدی و پمپ‌های حرارتی کم‌مصرف را در خانه‌های جدید الزامی می‌کند. ویتنام می‌خواهد تا پایان سال ۱۰ درصد از خانه‌ها دارای پنل‌های خورشیدی روی پشت‌بام باشند. رئیس‌جمهور اندونزی می‌گوید می‌خواهد تمام وسایل نقلیه در کشورش برقی شوند. بلومبرگ اشاره می‌کند که خرید خودروهای برقی در ماه مارس در بیش از ۳۰ کشور جهش داشته است. بنابراین در درازمدت، اثر غیرمنتظره این بحران ممکن است این باشد که ایران اهرمی را که به دست آورده از دست بدهد و جهان به سمت انرژی‌های سبز تنوع پیدا کند. چه کسی حدس می‌زد؟ دونالد ترامپ این هفته به شدت از دست ایران خشمگین بود. او در نشست سران ناتو در ترکیه، رهبری ایران را افرادی «دیوانه، شرور و بیمار» و یک «سرطان» نامید. در ماه فوریه، او این حکومت را یک «دیکتاتوری بسیار خبیث و رادیکال» خوانده بود. هفته‌ها بعد، او تهدید کرد که اگر ایران آتش‌بس را نپذیرد، امشب یک تمدن کامل خواهد مرد و هرگز دوباره بازنخواهد گشت. اما تا ماه ژوئن، او مسیر خود را تغییر داد و یادداشت تفاهمی را امضا کرد که هدف آن پایان دادن به جنگ بود. او تحریم‌های نفتی علیه ایران را به صورت موقت لغو کرد و احتمال ایجاد یک صندوق بزرگ برای بازسازی کشور را مطرح نمود. او گفت منصفانه نیست که اگر کشورهای دیگر موشک‌های بالستیک دارند، ایران از آن‌ها محروم شود. و گفت باعث افتخار او خواهد بود که با رهبر جدید، مجتبی خامنه‌ای، دیدار کند؛ کسی که ترامپ هنگام اعلام کشته شدن پدرش توسط ایالات متحده و اسرائیل، او را «یکی از شرورترین افراد تاریخ» نامیده بود. اگر این دیپلماسی «گرم و سرد» شما را شگفت‌زده می‌کند، نباید این‌طور باشد. بگذارید شما را به دوره اول ترامپ برگردانم؛ زمانی که رئیس‌جمهور تلاش می‌کرد برنامه هسته‌ای یک خصم سرسخت دیگر، یعنی کره شمالی را خنثی کند. مانند ایران، همه چیز با تهدیدهای حداکثری آغاز شد. ترامپ در سال ۲۰۱۷ در مواجهه با پیشرفت برنامه هسته‌ای کره شمالی به خبرنگاران گفت که پاسخ این کشور با «آتش و خشم» داده خواهد شد، به‌گونه‌ای که جهان هرگز به خود ندیده است. آشنا به نظر می‌رسد. در سپتامبر همان سال، ترامپ متعهد شد که کره شمالی را کاملاً نابود کند و گفت رهبر آن، کیم جونگ اون، در یک مأموریت انتحاری برای خود و حکومتش قرار دارد. او همچنین بارها به کیم اهانت شخصی کرد و او را «مرد موشکی کوچک» نامید که اشاره‌ای به قد کوتاه کیم و علاقه او به آزمایش‌های موشکی بود. اما سپس ترامپ مسیر خود را تغییر داد و با دیدار با کیم در سنگاپور موافقت کرد. پس از آن نشست، ترامپ درباره رهبر کره شمالی گفت: «من به او اعتماد دارم» و اینکه «او شخصیت فوق‌العاده‌ای دارد» و آن‌ها «از طریق نامه عاشق هم شده‌اند». ترامپ بعداً از کیم دعوت کرد تا در منطقه غیرنظامی، DMZ، با او دیدار کند، جایی که آن‌ها با هم عکس گرفتند. اما این دیپلماسی به جایی نرسید و ظرف یک سال، ترامپ ظاهراً علاقه خود را از دست داد. او دستاورد کمی از چماق‌ها یا هویج‌های خود داشت: نه یک توافق هسته‌ای و نه یک کره شمالی کاملاً نابودشده. در واقع کاملاً برعکس؛ برنامه هسته‌ای کره شمالی قوی‌تر از هر زمان دیگری است. ماه گذشته، کیم یک ناوشکن ۵,۰۰۰ تنی را به خدمت گرفت که بزرگ‌ترین ناو جنگی این کشور است و قادر به حمل موشک‌های هسته‌ای خواهد بود. پیونگ‌یانگ همچنین در حال کار روی یک زیردریایی با سوخت هسته‌ای است که مخفی‌کاری و برد بالایی را ترکیب می‌کند و نظریتاً به آن اجازه می‌دهد در صورت مورد حمله قرار گرفتن روی زمین، ضربه متقابل را از دریا شلیک کند. مؤسسه بین‌المللی پژوهش‌های صلح استکهلم ماه گذشته اعلام کرد که کره شمالی ممکن است ۶۰ کلاهک هسته‌ای با مواد شکافت‌پذیر کافی برای مونتاژ حداقل ۳۰ کلاهک دیگر داشته باشد. هفت سال پیش، زمانی که ترامپ و کیم دیدار کردند، کارشناسان برآورد می‌کردند که کره شمالی تنها ۲۰ تا ۳۰ کلاهک هسته‌ای دارد. و سال گذشته، یک ژنرال ارشد نیروی هوایی به کنگره گفت که این کشور منزوی یک موشک قاره‌پیمای جدید، ICBM، را آزمایش کرده که احتمالاً می‌تواند یک محموله هسته‌ای را به اهدافی در سراسر آمریکای شمالی برساند. ترامپ گفته است که می‌خواهد دوباره با کیم دیدار کند، اما اکنون وسوسه کردن کره شمالی برای دست کشیدن از تسلیحات هسته‌ای سخت‌تر از هر زمان دیگری خواهد بود. کره شمالی دیگر آن کشور قحطی‌زده و منزوی دهه ۱۹۹۰ نیست که مشتاق اعطای غذا و سوخت باشد. اگرچه کره شمالی کشوری بسیار فقیر است، اما طبق برآورد بانک مرکزی کره جنوبی، اقتصاد آن در سال ۲۰۲۴ رشد ۳.۷ درصدی داشته و این رشد ادامه یافته است. بخشی از این چرخش به این حقیقت مربوط می‌شود که کره شمالی کمتر از گذشته منزوی است. همان‌طور که جونگ پارک دیپلمات در فارن افرز اشاره می‌کند، کیم از شکاف رو به رشد میان ایالات متحده و چین برای تقویت روابط خود با پکن، که بزرگ‌ترین شریک تجاری پیونگ‌یانگ است، استفاده کرده است. اما شاهکار ژئوپلیتیک کیم ممکن است این باشد که پس از تهاجم روسیه به اوکراین در سال ۲۰۲۲، خود را برای ولادیمیر پوتین غیرقابل جایگزین کرد. در سال ۲۰۲۳، کره شمالی تأمین تسلیحات برای روسیه را آغاز کرد. طبق اطلاعات اوکراین، این کشور اکنون تا ۴۰ درصد از مهماتی را که روسیه در اوکراین استفاده می‌کند تأمین می‌نماید. در سال ۲۰۲۴، پوتین به پیونگ‌یانگ سفر کرد و پیمان دفاع متقابل با کیم به امضا رساند که تضمین امنیتی منقضی‌شده از زمان پایان جنگ سرد را دوباره برقرار ساخت. این توافق راه را برای اعزام حدود ۱۶,۰۰۰ سرباز کره شمالی جهت جنگ در اوکراین به نیابت از روسیه هموار کرد. این رابطه یک برد استراتژیک بزرگ برای کیم است. همان‌طور که اوریانا اسکایلر ماسترو در فارن افرز می‌نویسد، سربازان کره شمالی جدیدترین تاکتیک‌های جنگ پهپادی را از روس‌ها آموخته‌اند و اکنون شواهدی وجود دارد که روسیه به کره شمالی در توسعه آن زیردریایی هسته‌ای کمک می‌کند. دیپلماسی غیرقابل پیش‌بینی، شخصی و متغیر ترامپ در نهایت روی کره شمالی جواب نداد و تا به امروز به نظر نمی‌رسد روی ایران هم جواب داده باشد.

آرش یوسفی -ARASH

41,407 просмотров • 11 дней назад

انقلاب در تراشه‌ها: کامپیوتری که با نویز کار می‌کند، نه منطق! اکستروپیک - Extropic، استارتاپی از سان‌فرانسیسکو است که توسط «Guillaume Verdon» معروف به Beff Jezos، مهندس سابق Google X و Quantum AI، در سال ۲۰۲۲ تأسیس شد. هدف آن ساخت نوع جدیدی از رایانه و پردازشگر بوده است: کامپیوتر احتمالاتی ترمودینامیکی. این سیستم از نویز حرارتی (همان نوسانات طبیعی الکترون‌ها) نه به عنوان مزاحم (که معمولاً عامل ایجاد خطا است و کلی الگوریتم برای رفع آن وجود دارد)، بلکه به عنوان سوپرپاور محاسباتی استفاده می‌کند. هسته‌ی فناوری Extropic تراشه‌ای است به نام TSU (Thermodynamic Sampling Unit)، نخستین رایانه‌ی مقیاس‌پذیر مبتنی بر p-bit، یعنی بیت‌های احتمالی که به جای ۰ یا ۱ قطعی، مانند سکه‌ای با احتمال تنظیم‌پذیر (مثلاً ۶۰٪ شیر) عمل می‌کنند. شبکه‌ای از p-bitها از طریق فرآیند Gibbs Sampling محاسبات احتمالاتی را انجام می‌دهد، به بیان ساده، این سخت‌افزار به جای اینکه فقط جواب «درست یا غلط» بدهد، با نمونه‌گیری از توزیع‌های احتمالی تصمیم می‌گیرد، مشابه کاری که مغز انسان انجام می‌دهد. (خیلی دقت کنید که کلاً با پردازشگرهای کوانتومی متفاوت است و اشتباه نشود) نسل جدید مدل Extropic، یعنی DTM (Denoising Thermo Model)، نسخه‌ی فیزیکی مدل‌های diffusion است که داده‌هایی مانند تصاویر را با مصرف انرژی هزاران برابر کمتر از GPU تولید می‌کند (بدون نیاز به هزاران ضرب‌ماتریس سنگین مانند GPUها). نتیجه، مصرف انرژی بسیار کمتر و سرعت بالاتر در وظایف احتمالی است، از جمله در مدل‌های زایشی (Generative AI) که متن یا تصویر تولید می‌کنند، یا در شبیه‌سازی‌های علمی پیچیده مثل پیش‌بینی هوا و مدل‌های مالی. Extropic همچنین یک کتابخانه پایتون متن‌باز به نام THRML ارائه کرده که به پژوهشگران اجازه می‌دهد الگوریتم‌های ترمودینامیکی را شبیه‌سازی کرده و برای اجرای واقعی روی TSU آماده کنند. اهمیت این دستاورد در آن است که می‌تواند بحران انرژی در عصر هوش مصنوعی را حل کند: مدل‌هایی مانند GPT-5 به مقادیر عظیم برق نیاز دارند، اما تراشه‌های Extropic براساس ادعای ایشان تا ۱۰,۰۰۰ برابر کم‌انرژی‌تر کار می‌کنند، در دمای اتاق و بدون نیاز به خنک‌کننده کوانتومی. با این حال، فناوری هنوز در مراحل اولیه‌ی اثبات است. اگر ادعاهای آن در مقیاس بزرگ تأیید شوند، Extropic می‌تواند مسیر جدیدی در محاسبات باز کند، راهی بین هوش مصنوعی کلاسیک و کوانتومی، و شاید رقیبی جدی برای انویدیا در عصر بعدی پردازش. **** پینوشت 1 و ضروری: این آقای Verdon از خوبهای Post-Humanism است و بنیان‌گذار جنبش e/acc (Effective Accelerationism) است و بی‌وقفه این جنبش تکنو-اپتیمیسم رادیکال را ترویج می‌دهد (خداش خیر دهاد). این جنبش بر شتاب‌دهی حداکثری پیشرفت فناوری (به ویژه AI) بدون ترمزهای ایمنی بیش از حد تأکید دارد، این جنبش مخالف "decels" (کُندکننده‌ها) و doomers (بدبین‌های AI) است و e/acc باور دارد تسریع نوآوری، entropy جهان را افزایش می‌دهد، مقیاس کارداشف را بالا می‌برد و درنهایت مشکلات بشر (فقر، جنگ، اقلیم) را حل می‌کند. همچنین گول ظاهر این عزیز را نخورده و ایشان یکی از بسیار ترول‌کنندگان و میم‌بازهای قهار اینترنت است. پینوشت2: این ویدیو هم با کمک سرویس iSegar0 || سگارو ترجمه و زیرنویس‌دار شده است. وی نیز خداش خیر فراوان دهاد.

Masoud Zamani

18,407 просмотров • 10 месяцев назад

«یوسی (یوسف / יוסי) کوهن» معمار سایه هارا بهتر بشناسیم؛ Simin 🎗️ #پرچم_شیر_و_خورشید #فرزندان_پرچم یوسف «یوسی» کوهن (متولد ۱۹۶۱) افسر ارشد اطلاعاتی اسرائیلی است که از اوت ۲۰۱۳ تا ژانویه ۲۰۱۶ به‌عنوان مشاور امنیت ملی نخست‌وزیر و سپس از ژانویهٔ ۲۰۱۶ تا ژوئن ۲۰۲۱ رئیس مؤسسهٔ اطلاعات خارجی اسرائیل، موساد، بود. در دورهٔ او موساد چند عملیات حساس و سرّی را هدایت یا تسهیل کرد و او نقش کلیدی در تعاملات محرمانه با کشورهای عربی خلیج فارس، به‌خصوص امارات، و در افشای آرشیو هسته‌ای جمهوری اسلامی داشت. ♦️زندگی اولیه و ورود به دستگاه اطلاعاتی؛ خدمت سربازی: عضو تیپ چتربازان (35th Paratroopers Brigade). ورود به موساد: او پس از خدمت و تحصیل در خارج (از جمله لندن) در ۱۹۸۲ وارد موساد شد و از ماموران مورد اعتماد در عملیات میدانی و مدیریت پرونده‌ها (case officer) گردید. پیشرفت شغلی: مدیریت بخش «זומת/تجمیع» (Tsomet / collection) و سپس معاونت ریاست موساد پیش از انتصاب به مشاورت امنیت ملی. ♦️دورهٔ مشاور امنیت ملی (۲۰۱۳–۲۰۱۶)؛ کوهن در اوت ۲۰۱۳ به‌عنوان مشاور امنیت ملی نخست‌وزیر (Netanyahu)Benjamin Netanyahu - בנימין נתניהו منصوب شد؛ این موقعیت او را به حلقهٔ نزدیک سیاست‌گذاران راهبردی آورد و باعث شد پیوندهای سیاسی و عملیاتی‌اش با دولت بسیار مستحکم شود. این نزدیکی تا زمان انتصابش به ریاست موساد ادامه یافت. ♦️دورهٔ ریاست موساد (۲۰۱۶–۲۰۲۱) اقدامات و عملیات برجسته؛ 🔹۱. سرقت / استخراج آرشیو هسته‌ای جمهوری اسلامی یکی از پرمناقشه‌ترین عملیات‌هایی که در دورهٔ او افشا شد مربوط به بردن آرشیو هسته‌ای ایران (سال‌های پس از ۲۰۱۶ و اعلام رسمی در ۲۰۱۸ توسط نتانیاهو) است؛ موساد به‌طور علنی نقش عملیاتی در به‌دست آوردن اسناد و گذراندن آن‌ها از ایران اعلام نشد اما گزارش‌ها و مقالات معتبر این عملیات را از مهم‌ترین دستاوردهای اطلاعاتی در آن دوره خوانده‌اند. این پرونده اثر مستقیم بر تصمیمات سیاسی-دیپلماتیک بین‌المللی (مثلاً خروج آمریکا از برجام) داشت. 🔹۲. گسترش و رسمی‌سازی روابط پنهان با کشورهای خلیج فارس (آبراماکوردها / Abraham Accords) کوهن نقش محرمانه و عملیاتی در مدیریت گفت‌وگوهای پشت‌پرده با امارات و برخی کشورهای خلیج فارس داشت و ملاقات‌های محرمانه‌ای با مقامات عالی‌رتبهٔ امارات انجام داد که برای آماده‌سازی و تضمین جنبه‌های امنیتی «عادی‌سازی» روابط اهمیت داشت. این نقش او را به یکی از معمارانِ بخش اطلاعاتیِ توافقات سال ۲۰۲۰ تبدیل کرد. 🔹۳. عملیات‌های هدفمند و حذف اهداف ، در دورهٔ هدایت او به برخی از عملیاتی که رسانه‌ها به موساد نسبت دادند (هدف‌گیری چهره‌های مرتبط با برنامه‌های نظامی یا هسته‌ای ج.ا و همچنین برخی اهداف مرتبط با گروه‌های نیابتی) اشاره شده است؛ از آنجا که اطلاعات عملیاتی اغلب طبقه‌بندی شده‌اند، جزئیات رسمی کامل نیست اما گزارش‌ها نقش فعال موساد را در فشار امنیتی بر رقبای منطقه‌ای تأیید می‌کنند. 🔹۴. سبک رهبری و جهت‌گیری فنی، کوهن به‌خاطر ترکیب «عامل انسانی» (case officer) با تمرکز رو به فناوری و تحلیل گستردهٔ داده‌ها شناخته می‌شود؛ او تلاش کرد موساد را برای عملیات‌های پیچیدهٔ نفوذ، جمع‌آوری و عملیات سایبری و اطلاعات تکنیکی تقویت کند. ♦️لایه‌های پنهان؛ 🔹1. پیوند نزدیک با نتانیاهو و نقش سیاست‌سازی کوهن را از نزدیکان سیاسی نتانیاهو می‌دانند؛ این نزدیکی باعث شد موساد در برخی تصمیمات راهبردی دولتی بیشتر از حدِ یک سازمان صرفاً اطلاعاتی نفوذ داشته باشد،به‌خصوص در موضوعاتی که با سیاست خارجی و فشار به ج.ا مرتبط بود. پیامد: تقویت هماهنگی بین سیاستمداران و عملیات محرمانه، اما هم‌زمان افزایش ریسکِ سیاسی‌شدن دستگاه اطلاعاتی. 🔹2. عملیاتی‌سازی دیپلماسی محرمانه با کشورهای خلیج فارس کوهن نقشی فراتر از جمع‌آوری اطلاعات داشت: او به‌عنوان «میانجی عملیاتی» عمل می‌کرد،واسطه‌ای که می‌تواند تضمین امنیتی، اعتماد عملیاتی و حتی ترتیبات اطلاعاتی را شکل دهد. این نوع نقش، قدرت نرمی (soft power) و نفوذی فراتر از مرزهای سنتی موساد به او می‌دهد. 🔹3. تمرکز عملیاتی روی ج.ا و استفاده از ابزارهای خارج از چارچوب دیپلماتیک استخراج آرشیوهای هسته‌ای و برون‌فرست آن‌ها نشان می‌دهد کوهن برنامه‌ای «عملیاتی و مخفی» را علیه اهداف راهبردی ج.ا پیش برد که هم با فشار دیپلماتیک و هم با هدف تغییر محاسبات بین‌المللی تلفیق شد. 🔹4. سیاست‌گذاری غیررسمی و شبکه‌سازی فراملی حضور او در دیدارهای محرمانه با رهبران منطقه و استخدام افرادی در شرکت‌های مرتبط با کشورهای خلیج فارس(گزارش‌ها درباره کمک در استخدام اعضای خانواده در نهادهای مرتبط) نشان‌دهندهٔ شبکه‌سازی فراملی است #رفراندوم_پرچم #پادشاهی_انتخابی

𝗣 𝗔 𝗧 𝗥 𝗜 𝗢 𝗧 🎗

23,067 просмотров • 11 месяцев назад

جان کیریاکو، جاسوس سابق سی‌آی‌ای و پروفایلر رضا پهلوی: وقتی در سیا بودم، وظیفه‌ام این بود، اولین کارم در سیا همین بود، این‌که برای رئیس‌جمهور، معاون رئیس‌جمهور، مشاور امنیت ملی، و وزرای خارجه و دفاع، رهبران خارجی را پروفایل کنم. وقتی قرار بود با یک رهبر جهانی کنند، ما باید یک پروفایل روان‌شناختی محرمانه از آن رهبر جهانی می‌نوشتیم. و هنوز هم تا حدی از انجام‌دادنش برای خودم لذت می‌برم. وقتی تازه استخدام شدم، کارم عملاً این بود که زندگینامه‌نویس محرمانه صدام حسین برای جامعه اطلاعاتی باشم، یعنی زندگینامه‌نویس روان‌شناختی محرمانه‌اش. و من با تیمی از روان‌پزشکان، روان‌شناسان و انسان‌شناسان کار می‌کردم تا مطمئن شویم که تحلیل‌های به‌روز و پیشرفته‌ای داریم. اولین پروفایل ما قرار است درباره مردی به نام رضا پهلوی باشد، کسی که دیروز در مراسم خاک‌سپاری لیندزی گراهام در واشنگتن حضور داشت. رضا پهلوی، ولیعهد سابق و پسر ارشد آخرین شاه ایران است. او مدت‌ها منتظر فرصت مانده بود، و تلاش می‌کرد خود را برای رهبری ایران در صورت تغییر رژیم، مطرح کند. در این کلیپ‌ها خواهید شنید که او چقدر کاریزماتیک است، و خودتان می‌توانید در باره اینکه چقدر احتمال دارد او رهبر ایران شود تصمیم بگیرید. اما بگذارید چند نکته درباره رضا پهلوی بگویم. من، نه چندان شوخی‌وار، در مصاحبه‌های پادکستی‌ام در گذشته از او به عنوان «شاهزاده دلقک ایران» یاد کرده‌ام. او در سن بسیار پایین ایران را ترک کرد، در اوایل دهه بیست‌سالگی‌اش، یعنی حدود ۲۰ سالگی، در سال ۱۹۷۹. او از سال ۱۹۷۹ تاکنون به ایران برنگشته است. او به‌شدت توسط اسرائیل حمایت می‌شود، از سوی جامعه یهودیان اینجا در آمریکا، از سوی جامعه تبعیدیان ایرانی اینجا در آمریکا. نه همه این جامعه، اما منظورم مثلاً ایرانیان ثروتمند تبعیدی در جنوب کالیفرنیا است. او در یک قصر چند میلیون دلاری در پوتوماک، مریلند یکی از حومه‌های اعیان‌نشین واشنگتن دی‌سی، زندگی می‌کند. اما او داخل بازی نیست. او هیچ‌وقت داخل بازی نبوده. از زمانی که آمریکا و اسرائیل بمباران ایران را آغاز کردند، او در چند پادکست ظاهر شده است. یک‌دو بار در برنامهٔ پاتریک بت-دیوید بود و در چند پادکست دیگر هم که در آن‌ها، به‌نوعی می‌گوید آنچه انتظار دارید بگوید؛ یعنی، بله، رژیم وحشتناک است. باید سرنگون شود. مردم ایران باید آزاد شوند. و بعد گاهی می‌گوید که او کسی است که باید ایران را رهبری کند. و گاهی دیگر می‌گوید که او کسی نیست که باید ایران را رهبری کند. حقیقت این است که و من قبلاً هم این را گفته‌ام و به خاطرش تهدید به مرگ شده‌ام. باز هم می‌خواهم این را بگویم. او از پیاده‌روی از هواپیما تا ترمینال جان سالم به در نمی‌برد اگر قرار بود به ایران برگردد. در ایران کسی او را نمی‌خواهد، هیچ‌کس. و اگر یک چیز باشد که بمباران ایران توسط اسرائیل و آمریکا انجام داده، این است که مردم ایران را متحد کرده است. نمی‌توانی به یک کشور حمله کنی، رهبران مذهبی‌اش را بکشی، بیشتر سران حکومتش را به قتل برسانی، تمام فرماندهان نظامی را به قتل برسانی. دانشمندان هسته‌ای را بکشی و بگویی، ما برای کمک اینجا هستیم. ما می‌دانیم که شما را بمباران کرده‌ایم. و ما، شب اولِ بمباران، مدرسه را منفجر کردیم و ۱۶۰وچند دختربچه از آن مدرسه را کشتیم. اما، اما ما آدم‌های خوبیم و آمده‌ایم به شما کمک کنیم. و می‌خواهیم این دست‌نشانده را، این دلقک اهل پوتوماکِ مریلند را بر شما تحمیل کنیم تا او بتواند مثل پدرش دیکتاتور شود. خب، دلیل اینکه پدرِ رضا پهلوی، محمدرضا پهلوی، اصلاً سرنگون شد این بود که یک دیکتاتور خون‌ریز و قاتل بود. و مردم از این‌که به دست ساواک، پلیس مخفی، کشته شوند، خسته شده بودند. پس رضا پهلوی قرار نیست به ایران برگردد. او قرار نیست ایران را رهبری کند. او قرار نیست هیچ نقشی از هیچ جهت داشته باشد. با این حال، جناح طرفدار جنگِ حزب جمهوری‌خواه و همچنین دولت اسرائیل فکر می‌کنند او فوق‌العاده است. یک کلیپ کوتاه داریم که می‌خواهیم از مصاحبه‌ای که رضا پهلوی دیروز با رویترز انجام داد، به شما نشان بدهیم. گذشته از این واقعیت که از نظر مشروعیت، کاملاً هرگونه مشروعیتِ باقی‌ماندهٔ احتمالی را که او فراموش می‌کند که وقتی پدرش برای نخستین بار سرنگون شد، ایران دوره‌ای از رؤسای‌جمهور مختلف را پشت سر گذاشت. حتی آن زمان هم یک یادداشت تحریریه کارتونی وجود داشت، یادم هست، در نیویورک تایمز، که در آن آیت‌الله خمینی به یک فردی با ظاهر ایرانی می‌گفت، من یک خبر خوب دارم و یک خبر بد. خبر خوب این است که، من شما را به عنوان رئیس‌جمهور ایران منصوب می‌کنم. خبر بد این است که، من شما را به عنوان رئیس‌جمهور ایران منصوب می‌کنم. چون یک چرخه‌ای از رؤسای‌جمهور ایران وجود داشت که یا هدف بمب‌گذاری یا گلوله می‌شدند. یا بازداشت می‌شدند، یا ناپدید می‌شدند، یا هر چیز دیگر. آن زمان، رژیم ضعیف بود. امروز نه. این جنگ مردم ایران را دور هم جمع کرده تا بسیج شوند. می‌دانید، آدم فکر می‌کند ما باید از جنگ عراق درسی گرفته باشیم. ما خودمان را آن‌قدر قانع کرده‌ایم که ما آدم‌های خوبیم، که اصلاً نمی‌توانیم تصور کنیم وقتی از مرزی عبور می‌کنیم، قرار نیست ما را به‌عنوان آزادکننده ببینند. قرار است ما را ببینند به‌عنوان متجاوز و اشغالگر. این اتفاق بارها و بارها تکرار می‌شود. ما نتوانستیم طالبان را شکست بدهیم. آن‌ها حتی کفش هم نداشتند. و ما را شکست دادند. ما نتوانستیم عراقی‌ها را شکست دهیم. عراق هنوز در وضعیت هرج‌ومرج است. اما فکر می‌کنیم قرار است در ایران به‌عنوان آزادی‌بخش از ما استقبال شود؟! چرا باید چنین فکری بکنیم؟ چنین فکری می‌کنیم چون مردم هیچ درکی از تاریخ ندارند. پس این دلقک اینجا، در انتظار فرصت نشسته و وانمود می‌کند که برای رهبری ایران رقابت می‌کند در صورت تغییر رژیم. من او را به احمد چلبی تشبیه می‌کنم. برای آن‌هایی از شما که احمد چلبی را به خاطر ندارند، او دلقک مشابهی بود که حقوق‌بگیر سیا بود، یعنی دولت آمریکا. و ما این نقشه واقعاً احمقانه را کشیدیم تا او را به‌محض اینکه صدام حسین را سرنگون کردیم، رئیس‌جمهور عراق کنیم. و مردم عراق گفتند، «نه، چنین خبری نیست.» خب، باز هم دارد تکرار می‌شود.

Panah Farhadbahman 🎒

51,262 просмотров • 24 дней назад

سلطهٔ رسانه‌ای شورای نظار و پروژهٔ قهرمان سازی تحریف‌شده به رهبری برنار–آنری لوی Bernard-Henri Lévy📍 «شورای نظار» در سال ۱۹۸۳، پس از توافق پنهانی احمدشاه مسعود با فرماندهان ارتش سرخ برای جلوگیری از حمله به کاروان‌های لجستیکی شوروی در سالنگ، شکل گرفت؛ توافقی که با ادعای «جهاد» تضاد بنیادین داشت و نشان‌دهندهٔ ماهیت معامله‌محور، فرصت‌طلب و غیرمستقل پروژهٔ مسعود بود. این شورا نه برای «مقاومت»، بلکه برای گسترش قدرت شخصی مسعود در شمال افغانستان تأسیس شد و سپس برای سلطهٔ سیاسی در کابل و دیگر مناطق کشور به‌کار گرفته شد؛ فرایندی که بعدها به ویرانی گستردهٔ اجتماعی و شهری افغانستان انجامید. دستگاه رسانه‌ای و روابط خارجی مسعود: از جهاد تا پروژهٔ ویران‌سازی افغانستان❗️ از همان آغاز، احمد شاه مسعود یک ماشین تبلیغاتی چندلایه ایجاد کرد تا تصمیمات بحران‌ساز و انحصارطلبانهٔ خود را توجیه کند. او برخلاف بسیاری از فرماندهان، با ایجاد شبکه‌های ارتباطی عمیق با فرانسه، آمریکا، هند، بریتانیا، آلمان و عربستان، عملاً از حمایت مستقیم چندین محور قدرت جهانی برخوردار شد. این حمایت‌ها مسعود را به یکی از وابسته‌ترین فرماندهان جهادی نسبت به منابع مالی، رسانه‌ای و سیاسی غرب تبدیل کرد. این وابستگی خارجی، افغانستان را به میدان رقابت قدرت‌های غربی و منطقه‌ای تبدیل کرد و زمینه‌ساز جنگ‌های داخلی دهۀ ۹۰شد؛ جنگ‌هایی که کابل را با خاک یکسان کرد و ساختارهای نیم‌بند دولتی و مدنی کشور را فروپاشاند. برنار–آنری لوی: تئوریسین بحران‌سازی، روشنفکر مداخله‌جو و معمار تصویر رسانه‌ای مسعود در میان چهره‌های خارجی که در ساختن چهرهٔ مسعود نقش کلیدی داشتند، برنار–آنری لوی ( (Bernard-Henri Lévy) جایگاهی برجسته دارد. لوی نه یک روشنفکر معمولی، بلکه یکی از نمادهای مداخله‌گرایی غرب در چهار دههٔ گذشته است؛ شخصیتی که حضورش از بالکان و بوسنی تا رواندا، لیبیا، سوریه و سودان همواره با تشدید جنگ، بی‌ثباتی و فروپاشی دولتها همراه بوده است. برنار–آنری لو(Bernard-Henri Lévy)/ شیطان فرانسوی کیست؟🔍 لوی از دهۀ ۱۹۷۰ به‌عنوان یکی از «فلاسفهٔ نو» در فرانسه مطرح شد، اما برخلاف چهره‌های دانشگاهی، او راه خود را به‌سوی سیاست، رسانه و لابی‌گری باز کرد. شبکهٔ گستردهٔ او در تلویزیون‌ها، روزنامه‌ها و محافل سیاسی اروپا، وی را به چهره‌ای تبدیل کرد که می‌تواند روایت‌های دلخواه خود را به‌عنوان «تحلیل روشنفکرانه» به افکار عمومی غرب تحمیل کند. او در بسیاری از بحران‌ها نقشی فراتر از یک نویسنده بازی کرده است: در بوسنی، میانجی‌گری رسانه‌ای کرد؛ در لیبیا نقشی شبه‌نظامی یافت؛ در سودان فعال سیاسی شد؛ و در کردستان عراق، مشاور غیررسمی شماری از گروه‌ها گردید. منتقدان فرانسوی او را «امپریالیست فرهنگی»، «مداخله‌گر حرفه‌ای» و «روشنفکر ساختگی» می‌نامند؛ زیرا تقریباً همیشه در سمت همان نیروهایی قرار می‌گیرد که مداخلهٔ نظامی غرب در کشورهای جهان سوم را توجیه می‌کنند. لوی پیوند نزدیکی با لابی‌های محافظه‌کار فرانسه و آمریکا و همچنین ساختارهای حامی اسرائیل دارد؛ پیوندی که جهت‌گیری‌های ژئوپولیتیک او را توضیح می‌دهد. ورود برنار لوی به افغانستان ونقشش در ساختن یک اسطورهٔ مصنوعی⚠️ لوی در دهۀ ۱۹۸۰ وارد افغانستان شد و با استفاده از ماشین رسانه‌ای فرانسه، تصویری کاملاً ساختگی از احمدشاه مسعود ایجاد کرد. در روایت او، مسعود یک «قهرمان آزادی» بود که برای دموکراسی می‌جنگید، درحالی‌که واقعیت میدانی مسعود چیز دیگری بود: نقش او در تصفیه‌های قومی در شمال، نقش او در ویرانی کابل، جنگ‌های خونین میان تنظیم‌ها، و توافق پنهانی او با ارتش سرخ. اما لوی با شبکهٔ رسانه‌ای خود، این واقعیت‌ها را حذف کرد و یک اسطورهٔ صادراتی ساخت. این اسطوره بعداً در غرب به‌عنوان «حقیقت تاریخی» پذیرفته شد و تا امروز نیز توسط رسانه‌ها بازتولید می‌شود. روابط لوی با اسرائیل و هم‌سویی روایت او با منافع غرب لوی یکی از روشنفکران مشهور فرانسوی است که حمایت بی‌قیدوشرط خود از اسرائیل را علنی اعلام کرده و در بسیاری از بحران‌های خاورمیانه از سیاست‌های غرب دفاع کرده است. بنابراین حمایت او از مسعود و سپس احمد مسعود هرگز اقدامی «انسان‌دوستانه» نبود؛ بلکه بخشی از همان سیاست همیشگی «ساختن بازیگران وابسته» برای تأمین منافع ژئوپولیتیک غرب. نتیجهٔ این حمایت‌ها برای افغانستان بسیار واضح بود: 1- تقویت مصنوعی پروژهٔ شخصی مسعود، 2- ادامهٔ جنگ داخلی، 3- شکاف‌های قومی و سیاسی و عقب‌ماندگی تاریخی افغانستان برنار لوی، پول، تبلیغات و نقش او در تداوم کشاکش‌های داخلی❗️ در یک ارزیابی تحلیلی، آشکار است که برنار–آنری لوی از دهۀ ۱۹۸۰ تا پایان دهۀ ۹۰ شبکه‌ای قدرتمند از پشتیبانی مالی، رسانه‌ای و سیاسی را در اروپا و آمریکا برای احمد شاه مسعود فعال کرد. این شبکه با تمرکز بر برجسته‌سازی چهرهٔ مسعود و مشروعیت‌بخشی به ساختار قدرت شورای نظار، عملاً به تقویت ماشین نظامی این گروه انجامید و باعث شد روند جنگ‌های داخلی طولانی‌تر، و ویرانی کابل عمیق‌تر گردد. کارزارهای تبلیغاتی لوی تصویری اسطوره‌ای و یک‌بعدی از مسعود ساخت؛ تصویری که در نتیجه، فضای سیاسی افغانستان را از امکان شکل‌گیری یک گفتمان ملی و فراگروهی دورتر کرد. در این چارچوب تحلیلی، روشن است که مسعود از این پشتیبانی‌ها برای ساخت دولت ملی یا نهادهای فراگیر بهره نبرد، بلکه آن را در مسیر تحکیم شبکهٔ نظامی–سیاسی خود، حذف رقبا و گسترش قدرت منسجم شورای نظار به‌کار گرفت. پس از مرگ او، همان دستگاه تبلیغاتی و همان الگوی چهره‌سازی تقریباً بدون وقفه به سوی احمد مسعود چرخید و با همان روایت‌سازی‌ها، او را به‌عنوان ادامه‌دهندهٔ مشروع خط پدر معرفی کرد. این انتقال سریع نشان می‌دهد که پشتیبانی لوی و شبکه‌های همسو، نه بر اساس یک پروژهٔ ملی، بلکه بر اساس استمرار یک ساخت قدرت مشخص عمل کرده‌اند؛ الگویی که آثار آن همچنان در ساختار سیاسی و رسانه‌ای افغانستان قابل مشاهده است. الگوی جهانی لوی: از کابل (Kabul) و کندوز (Kunduz) تا بنغازی(Benghazi) و طرابلس (Tripoli): نقشی که لوی در افغانستان برای مسعود ایجاد کرد، بعدها در لیبیا با قدرت بیشتر تکرار شد. او معمار رسانه‌ای حملۀ ناتو به لیبیا بود؛ حمله‌ای که با سقوط قذافی پایان نیافت، بلکه کشور را به میدان جنگ داخلی دائمی تبدیل کرد. در سودان نیز، روایت‌سازی‌های او زمینه‌ساز فشارهای خارجی شد. این الگو دقیقاً همان الگویی بود که افغانستان هم تجربه کرده بود: ساختن قهرمان‌های جعلی، تحریک رسانه‌ای، توجیه مداخلهٔ نظامی و نهایتاً فروپاشی کشور. ماشین رسانه‌ای شورای نظار و وارونگی حقیقت: پیوند شورای نظار با برنارلوی و دیگر رسانه‌های غربی پیامدهای بزرگی داشت: 1- پنهان‌سازی نقش مسعود در تخریب کابل و شمال 2- واژگون‌سازی روایت جنگ‌های داخلی 3- تطهیر چهرهٔ مسعود و ارائهٔ او به‌عنوان «قهرمان ملی» 4- و تبدیل حکمتیار به قصاب کابل این پروژهٔ روایت‌سازی پس از ۲۰۰۱ در فضای باز رسانه‌ای افغانستان ادامه یافت. مقایسه الگوی کابل با لیبیا🔄: تداوم یک مدل روایت‌سازی شده♟️ پیوند برنار–آنری لوی با ساختارهای قدرت محلی—چه در افغانستان دههٔ ۹۰و چه در لیبیا در ۲۰۱۱—نشان می‌دهد که او یک الگوی ثابت در روایت‌سازی جنگ‌ها دنبال کرده است؛ الگویی که بر ساده‌سازی، چهره‌سازی و مشروعیت‌بخشی سیاسی استوار است. ۱. کابل: از پیچیدگی جنگ تا روایت تک‌صدایی: در افغانستان، لوی و شبکه‌های همسو با شورای نظار، جنگ داخلی کابل را از یک بحران چندبُعدی به داستانی دوطرفه تبدیل کردند: مسعود به‌عنوان «قهرمان» و حکمتیار به‌عنوان «قصاب». این قالب، نقش شورای نظار در بخشی از تخریب‌ها را کمرنگ ساخت و پروژهٔ تطهیر سیاسی مسعود را تقویت کرد—روایتی که پس از ۲۰۰۱ نیز در رسانه‌های داخلی تداوم یافت و بعدها به احمد مسعود منتقل شد. ۲. لیبیا: تکرار همان فرمول در بنغازی و طرابلس: یک دهه بعد، لوی همان روش را در لیبیا به‌کار گرفت: حمایت تمام‌قد از یک جناح، تبدیل جنگ پیچیدهٔ داخلی به نبرد خیر و شر، و مشروعیت‌بخشی رسانه‌ای به مداخلهٔ خارجی. نتیجه، مانند کابل، نه صلح، بلکه بی‌ثباتی بیشتر بود. ۳. پیوند میان دو الگو🔍 در هر دو کشور، الگوی لوی شامل سه محور اصلی بود: - ساختن یک «قهرمان» واحد - شیطانی‌سازی رقبا - حذف روایت‌های دیگر و القای یک تصویر تک‌بعدی از جنگ این مدل، به‌جای کمک به فهم واقعیت، مسیر سیاست‌گذاری و افکار عمومی را در جهت مطلوب یک قطب خاص شکل داد. پس از ۲۰۰۱: نفوذ نظار و پنهان‌سازی شکست‌ها: با همکاری فهیم و شورای نظار با آمریکا، بیش از ۶۰٪ ساختار نظام پسابن در اختیار این جریان قرار گرفت. رسانه‌های وابسته به این شبکه، شکست‌های مدیریتی، فساد، و ناکارآمدی‌های عظیم این جریان را پنهان کردند و همهٔ بحران‌ها را به دولت‌های کرزی و غنی نسبت دادند. نقش برنار–آنری لوی در جانشین‌سازی احمد مسعود/ چهره‌ای صددرصد رسانه‌ای محض❗️ پس از مرگ احمدشاه مسعود، لوی بلافاصله پروژهٔ جانشینی را فعال کرد. او احمد مسعود را به فرانسه فراخواند، شبکهٔ لابی‌گری برایش تشکیل داد، رسانه‌ها را وادار کرد او را «وارث مقاومت» معرفی کنند، و عملاً او را در همان قالب ساختگی پدرش قالب‌ریزی کرد. چگونه لوی توانست احمد مسعود را به «چهره‌ای مصنوعی» تبدیل کند؟ ۱. ساخت تصویر وارث مشروع نه براساس توانایی، بلکه صرفاً براساس نام خانوادگی. ۲. ایجاد شبکهٔ حمایت در پاریس امروز احمد مسعود در حلقه‌هایی نفس می‌کشد که همان‌ها در لیبیا و سودان نقش مداخله‌گرانه داشتند. ۳. پوشش رسانه‌ای یک‌طرفه رسانه‌های فرانسه و بریتانیا او را «رهبر مقاومت» معرفی می‌کنند، در حالی‌که در افغانستان پایگاه واقعی ندارد. ۴. استفادهٔ ابزاری از اواحمد مسعود به ابزاری برای فشار غرب بر طالبان و منطقه تبدیل شده است، نه یک بازیگر سیاسی مستقل. وضعیت امروز احمد مسعود: ادامهٔ پروژهٔ رسانه‌ای پدر، بدون پایگاه واقعی❗️ احمد مسعود اکنون در فرانسه، به‌جای آن‌که برنامه‌ای عملی برای افغانستان ارائه کند: - در محافل اروپایی رفت‌وآمد می‌کند. - از حمایت مالی و رسانه‌ای شبکهٔ لوی بهره‌مند است پایگاه مردمی ندارد و بخش عمدهٔ مشروعیت سیاسی خود را از میراث پدرش و روایت‌های رسانه‌ای مرتبط و تحریف‌شده به دست می‌آورد و مرتباً این روایت‌ها را برای کسب مشروعیت شخصی تکرار می‌کند. در واقع، احمد مسعود نه یک رهبر مستقل و برنامه‌محور، بلکه ادامه‌دهندهٔ پروژه‌ای مصنوعی و رسانه‌ای است که پدرش آغاز کرد: پروژه‌ای وابسته، بی‌برنامه و متکی بر تصویرسازی و روایت‌سازی خارجی، نه بر مشارکت و بسیج واقعی مردم افغانستان. بخش عمدهٔ هویت سیاسی او بر روایت قهرمانانهٔ پدرش بنا شده و هیچ برنامه یا راهبرد عملی برای حل بحران‌های کشور ارائه نمی‌دهد. به عبارت دیگر، احمد مسعود بیش از آنکه بازیگر سیاسی فعال و تاثیرگذار باشد، نماد یک روایت تاریخی و رسانه‌ای تثبیت‌شده است؛ روایتی که با واقعیت پیچیده و بحران‌زدهٔ افغانستان تناسب ندارد و فاقد توانایی ایجاد تغییر عملی است. نتیجه‌گیری⚠️ پروژه‌های مصنوعی و روایت‌های کاذب خطر جدی و بزرگ برای افغانستان🔄 در چهار دههٔ گذشته، سرنوشت افغانستان بارها قربانی پروژه‌هایی شده که نه از دل مردم برخاسته‌اند و نه برای منافع ملی کشور شکل گرفته‌اند؛ بلکه محصول ائتلافی از فرماندهان جنگی داخلی و مهندسی رسانه‌ای غرب بوده‌اند. در این میان، احمدشاه مسعود و پس از او احمد مسعود نمونه‌های برجستهٔ چهره‌هایی‌اند که با تکیه بر حمایت سیاسی–رسانه‌ای خارجی ـ به‌ویژه از سوی برنار–آنری لوی ـ در جایگاه‌هایی فراتر از نقش واقعی خود قرار داده شدند. در دههٔ ۱۹۸۰ و ۱۹۹۰، بخش عمدهٔ تأمین مالی جبههٔ مسعود بر کنترل معادن زمرد و لاجورد و مسیرهای تجارتی شمال‌شرق افغانستان استوار بود. این اقتصاد جنگ، به‌جای ساختن یک دولت ملی، برای گسترش قدرت شورای نظار و ادامهٔ جنگ‌های داخلی به‌کار گرفته شد. درست در همین زمان، برنار–آنری لوی – چهرهٔ مشهور مداخله‌گری در سیاست خارجی فرانسه – وارد میدان افغانستان شد. لوی در رسانه‌های اروپا، احمدشاه مسعود را نه به‌عنوان یک فرماندهٔ درگیر جنگ داخلی، بلکه به‌عنوان «چهرهٔ آزادی‌خواه» معرفی کرد و با نفوذ رسانه‌ای خود، طرحی برای تقدیس و قهرمان‌سازی او ساخت؛ طرحی که زمینهٔ جمع‌آوری پول، سلاح و شبکه‌های حمایتی را فراهم کرد و به تداوم جنگ کمک رساند. پس از مرگ مسعود، لوی دقیقاً همین الگوی چهره‌سازی مصنوعی را با شکل تازه‌ای متوجه احمد مسعود کرد. او با دعوت احمد مسعود به فرانسه، ساختن حلقه‌های رسانه‌ای و پیوند دادن او به محافل سیاسی اروپا، وی را به‌عنوان «وارث مقاومت» معرفی نمود؛ در حالی که احمد مسعود از نظر پایگاه اجتماعی، نقشهٔ سیاسی و توان میدانی تقریباً هیچ جایگاه واقعی در افغانستان ندارد. امروز احمد مسعود بیشتر یک پروژهٔ سیاسی فرانسوی است تا یک رهبر ملی؛ چهره‌ای ساخته‌شده در اتاق‌های فکر اروپایی، نه برخاسته از ارادهٔ مردم افغانستان. الگوی لوی در افغانستان بخشی از رفتار گسترده‌تر او در جهان است: از بالکان تا لیبیا و سودان، هرجا که ورود کرده، مسیر به سمت مداخلهٔ نظامی، فروپاشی دولت‌ها و بی‌ثباتی رفته است. همان‌گونه که دخالت او در لیبیا به سقوط قذافی و سپس تجزیه و آشوب منجر شد، حضور او در افغانستان نیز نه “حمایت از آزادی”، بلکه ساختن شبکه‌های نفوذ و هدایت چهره‌های سیاسی وابسته بوده است. احمدشاه مسعود نه یک قهرمان ملی، بلکه محصول یک پروژهٔ رسانه‌ای–سیاسی غربی بود. جنگ‌های داخلی و ویرانی کابل پیامد مستقیم همین سیستم حمایت، تبلیغات و روایت‌سازی بود. برنار–آنری لوی نه یک روشنفکر بی‌طرف، بلکه تئوریسین مداخله و قهرمان‌ساز حرفه‌ای است که از مسعود یک اسطورهٔ مصنوعی ساخت. احمد مسعود نیز ادامهٔ همین خط است؛ چهره‌ای که بدون پایگاه مردمی، در فرانسه نگهداری، حمایت و مدیریت می‌شود. مردم افغانستان باید بدانند❗️قهرمانانی که در رسانه‌های غربی ساخته می‌شوند، هرگز قهرمانان واقعی تاریخ ما نیستند❗️❗️❗️ زمان آن رسیده است که پرده از این نوع فریب کاری های بزرگ برداشته شود؛ فریبی که سال‌ها خون، ویرانی و عقب‌ماندگی برای افغانستان🖤❤️💚 به‌جا گذاشته است.💔

تریخ حقیقتونه/ حقایق تلخ

20,743 просмотров • 9 месяцев назад